فیبرومیالژیا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
Fibromyalgia
The location of the nine paired tender points that constitute the 1990 American College of Rheumatology criteria for fibromyalgia.
آی‌سی‌دی-۱۰ M79.7 – Fibromyalgia
آی‌سی‌دی-۹ 729.1درد عضله و myositis, unspecified
مدلاین پلاس 000427
ای‌مدیسین med/۷۹۰ med/2934 ped/777 pmr/47
پیشنت پلاس فیبرومیالژیا
سمپ D005356

در۱۰٪ تا ۱۲٪ جمعیت دردهای اسکلتی-عضلانی دیده می‌شود که علت ساختاری یا التهابی برای آنها یافت نمی‌شود.[۱] اکثر چنین دردهای منتشر ایدیوپاتیکی معمولاً منطبق بر کرایتریای سندرم فیبرومیالژی هستند.[۲] فیبرومیالژی سندرم درد اسکلتی-عضلانی مزمنی است که با درد در سطح گسترده، نقاط حساس، خستگی و اختلال خواب مشخص می‌شود و اتیولوژی آن ناشناخته است. درد مزمن و تندرنس عضلانی و نقاط اتصال عضلانی مشخصه آن است. این بیماری نوعی روماتیسم بافت همبند است. وجود مجموعه علایمی غیر از درد باعث شده که اصطلاح نشانگان فیبرومیالژیا نیز در مورد این بیماری به کار رود.

اپیدمیولوژی[ویرایش]

این اختلال در اکثر کشورها، نژادها، و در تمام نواحی آب و هوایی دیده می‌شود. میزان شیوع آن در ایالات متحده در ۱۹۹۰ با استفاده از معیار تشخیصی انجمن روماتولوژی آمریکا (ACR)، ۳٫۴٪ در زنان و ۰٫۵٪ در مردان گزارش شده است. بر خلاف برخی گزارشهای پیشین، فیبرومیالژی تنها در در زنان جوان دیده نمی‌شود، بلکه بیشترین میزان شیوع در زنان، ۵۰ سالگی است. میزان شیوع با افزایش سن، افزایش می‌یابد، بطوریکه در زنان ۷۰ تا ۷۹ سال به ۷٫۴٪ می‌رسد. همچنین فیبرومیالژی در کودکان نیز دیده می‌شود که البته چندان شایع نیست. شیوع فیبرومیالژی در برخی مراکز روماتولوژی تا ۲۰٪ نیز گزارش شده است. اکثر بیماران با تظاهرات فیبرومیالژی بین ۳۰ تا ۵۰ سال دارند.[۳] بسیاری از بیماران ممکن است به اختلال روماتولوژیک دیگری نیز (به عنوان مثال RA, SLE یا SS) مبتلا باشند.[۴] در یک مطالعه کیفیت زندگی زنان مبتلا به فیبرومیالژی محاسبه و با کیفیت زندگی زنان مبتلا به آرتریت روماتوئید، استئوآرتریت، استومی‌های دایمی، COPD، دیابت وابسته به انسولین، و گروه کنترل سالم مقایسه شد که زنان مبتلا به فیبرومیالژی کمترین امتیاز را در بین سایر گروه‌ها داشتند.[۵]

پاتوفیزیولوژی[ویرایش]

پاتوفیزیولوژی فیبرومیالژی کمتر شناخته شده است. در حال حاضر فیبرومیالژی به عنوان اختلال در تنظیم درد در نظر گرفته می‌شود. در طی قرن بیستم فیبرومیالژی به عنوان یک اختلال عضلانی شناخته می‌شد در حالی که controlled trialها هیچ شواهدی از تغییرات غیرطبیعی پاتولوژیک یا بیوکمیکال معنا داری نیافتند.[۶] به نظر می‌رسد عوامل ژنتیکی (خویشاوندان درجه یک بیماران مبتلا به فیبرومیالژی ۸٫۵ برابر بیش از بیماران مبتلا به آرتریت روماتوئید تمایل به ابتلا به فیبرومیالژی دارند، گرایش به افزایش حذف در ژن ترانسپورتر سروتونین انسانی، گرفتاری ژن Catecholamine methyltransferase (COMT) که درد و افسردگی نقش دارد)،[۷][۸][۹][۱۰] روشهای تنظیم درد آلترناتیو (درک محرکهای دردآور در سطوح پایینتر نسبت به گروه‌های کنترل، افزایش سطح ماده P در مایع مغزی-نخاعی و تفاوت در فعالیت مناطق حسی درد در مغز با افزایش جریان خون منطقه‌ای در MRI و functional MRI) (11-15)، اختلالات خواب (افزایش در الگوهای آلترناتیو سیکل خواب و ارتباط با شدت علائم)(۱۶–۱۸)، اختلالات نوروهورمورنی (اختلالاتی در محور هایپوتالامیک-هیپوفیز-آدرنال، سطوح غیرطبیعی هورمون رشد و ارتباط قوی بین سطح کورتیزول و درد در هنگام برخاستن از خواب و یک ساعت بعد از بیداری)،[۱۱][۱۲] اختلالات سیستم عصبی اتونوم (هایپوتنشن ارتواستاتیک، افزایش ضربان قلب در حین استراحت در وضعیت supine و کاهش تغییرات آن و کاهش پاسخ به محرک‌های بتا-آدرژرنیک)[۱۳] و تغییرات سیستم ایمنی (اتوآنتی بادیهایی با تمایل به پروتیین 68/48 kD)[۱۴] در پاتوژنز فیبرومیالژی نقش دارند.

علایم بالینی[ویرایش]

ویژگی‌های اصلی فیبرومیالژی درد منتشر در بافت نرم است که معمولاً با جملاتی نظیر سوزش، خارش و ... بیان می‌شود. درد ممکن است در گردن، پشت، سینه، بازوها و پاها حس شود. بعلاوه بیماران ممکن است از خشکی صبحگاهی، خستگی، اختلالات خواب یا سردرد شاکی باشند. بیماری‌های شایع همراه شامل سندرم روده تحریک پذیر، سندرم خستگی مزمن، افسردگی، سردرد مزمن، آلرژی‌های دارویی متعدد، سندرم پیش از قاعدگی و اختلالات اضطرابی است.[۱۵] معاینات فیزیکی غیر از وجود tender pointها (نقاط قرینه در عضلات و اتصالات تندونی دربدن نرمال است.

اختلالات همراه بافت همبند، بیماری‌های روانی، اختلالات خواب و عفونتهای مزمن ارزیابی بیماران با درد و تندرنس که کرایتریای فیبرومیالژی را پر می‌کنند، مشکل کرده است. همپوشانی علائم فیبرومیالژی با سایر بیماریهای با اتیولوژی ناشناخته، مانند سندرم خستگی مزمن، بررسی‌های اضافه در تشخیص را ضروری می‌سازد. تشخیص‌های دیگری که باید مد نظر باشد شامل هایپوتیروئیدیسم، میوپاتیهای ناشی از دارو (به عنوان مثال HMG-CoA inhibitorها)، پلی میالژیا روماتیکا، سندرم درد میوفاسیال، بیماری لایم، مالتیپل اسکلروزیس، میوپاتی متابولیک، افسردگی، سندرم تمپرومندیبولار و سایر بیماریهای روماتولوژیک است.

تشخیص[ویرایش]

تشخیص فیبرومیالژی بالینی است. بر اساس معیارهای ای سی آر (ACR):

  1. وجود سابقه درد مزمن (بالای ۳ ماه) و منتشر (بالا و پایین کمر و دو طرفه)
  2. درد در ۱۱ نقطه از ۱۸ نقطه حساس در معاینه (لمس) تشخیصی (تصویر)

کرایتریای انجمن روماتولوژی آمریکا برای سندرم فیبرومیالژی، فیبرومیالژی را به عنوان سندرمی با درد منتشر و تندرنس در ۱۱ یا بیشتر از ۱۸ نقطه مشخص تعریف کرده است. بررسی‌های آزمایشگاهی و رادیولوژیک معمولاً غیرقابل اطمینانند اما برای رد سایر اختلالات کمک کننده‌اند. آزمایش‌ها اصلی CBC، ESR، آزمایش‌ها بیوشیمی استاندارد و تستهای عملکرد تیروئید را شامل شوند. به علت تعدد موارد مثبت کاذب، RF، ANAو لایم آنتی بادی‌ها تنها باید در بیمارانی که شک بالینی بالاست بررسی شوند.[۱۶] بررسی‌های رادیولوژیک نیز در بیمارانی که شواهد آرتریت یا رادیکولوپاتی دارند، انجام می‌شود. شرح حال دقیق خواب و بررسیهای آن در بیماران چاق و مردان مبتلا به فیبرومیالژی الزامی است. بیماران باید از نظر وجود افسردگی همراه، که در بیماران با دردهای مزمن معمول است، نیز مورد بررسی قرار گیرند.

درمان[ویرایش]

بیماران با فیبرومیالژی عموماً به برنامه‌های درمانی چند وجهی متشکل از خدمات پزشکی، توان بخشی و متخصصین سلامت روانی، بهتر پاسخ می‌دهند. درمانهای حال حاضر مبتنی بر علل احتمالی بیماری و مکانیزمهای فیزیولوژیک مطرح شده در مقالات اخیر است. اکثریت بیماران سالها به فیبرومیالژی مبتلا بودند تا نهایتاً بیماری آنها تشخیص داده شود. بیشتر آنها بررسیهای تشخیصی فراوانی را پشت سر گذاشته و با متخصصین متعددی مشورت کرده‌اند. در یک مطالعه، که بیماران علایم و عملکرد خود را قبل و تا سه سال بعد از تشخیص گزارش می‌کردند، مشخص شده است که تشخیص بیماری آثار سودمندی را برای بیماران به همراه داشته است.[۱۷] بیماران مبتلا به فیبرومیالژی (همانند بیماران مبتلا به سندرمهای خستگی مزمن و درد میوفاسیال) لازم است قبل از تجویز دارو از ماهیت بیماریشان مطلع شوند. آموزش بیماران اثر درمانی دارد.[۱۸] در یک systematic review که در ۲۰۰۴ انجام شده تأثیر مداخلات آموزشی را در مقایسه با گروه کنترل، که در انتظار مراقبتهای درمانی یا دریافت تمرینهای کششی بودند، مشخص شده است.[۱۹] درمانهای دارویی و غیر دارویی برای بیماران مبتلا به فیبرومیالژی پیشنهاد شده است:

درمانهای دارویی[ویرایش]

تا به حال داروهای ضد التهاب، ضد درد و محرکهای CNS در درمان فیبرومیالژی استفاده شده‌اند. دوزهای درمانی نپروکسن، ایبوبروفن و پردنیزون در کارآزمایی‌های بالینی clinical trial برتری نسبت به پلاسیبو (دارونما) نداشتند.[۲۰] با اینحال ضد التهاب‌های غیر استروئیدی اثر سینرژیستی در همراهی با داروهای محرک CNS دارند. گلوکوکورتیکوئیدها نیز در درمان فیبرومیالژی بی تاثیرند و حتی در مصرف بلند مدت پتانسیل آثار منفی جدی را به همراه دارند.[۲۱] سایر داروهای ضد درد، مانند استامینوفن و ترامادول، هر کدام به تنهایی یا همراه به هم، ممکن است کمک کننده باشد.[۲۲] اثر نسبتاً کم ترکیب ثابت این دو دارو در کم کردن درد در یک مطالعه randomizeروی ۳۱۵ بیمار، که اکثراً زنان سفید پوست بودند، در مقایسه با گروهی که با Active Combination درمان می‌شدند یا پلاسیبو دریافت می‌کردند، مورد بررسی قرار گرفت. تعداد زیادی از بیمارانی که با استامینوفن و ترامادول تحت درمان بودند، کاهش دردی در حدود ۵۰٪ یا بیشتر داشتند. (۳۵ در برابر ۱۸ درصد در مقایسه با پلاسیبو).[۲۳] آنهایی که با Active Combination درمان می‌شدند در مجموع کاهش معنی داری در میزان درد داشتند (mm19 در برابر mm7 در مقیاس mm100). مقدار عدم ادامه درمان نیز در گروهی که با Active Combination درمان می‌شدند کمتر بود (۴۸ درصد در برابر ۶۲ درصد). تهوع در گروهی که با Active Combination درمان می‌شدند در مقایسه با آنهایی که پلاسیبو دریافت می‌کردند ۲برابر بیشتر بود (۹درصد در برابر ۴ درصد). در clinical trialها ثابت شده است که ترکیبات محرک CNS، بویژه ترکیبات سه حلقه‌ای، آمیتریپتیلین و سیکلوبنزاپرین، آثار سودمندی دارند، و عموماً به عنوان خط اول درمان فیبرومیالژی در نظر گرفته می‌شوند.[۲۴][۲۵] در randomized trialها پیشرفتهای مهم بالینی در ۲۵ تا ۴۵ درصد از بیمارانی که با این ترکیبات درمان می‌شدند نشان داده شده است.[۲۶][۲۷][۲۸] با اینحال مصرف آنها به علت اثر یکسان و میزان بالای آثار جانبی ناخواسته آنها محدود شده است. بعلاوه در برخی بیماران در دراز مدت اثر درمانی سه حلقه ای‌ها کاهش می‌یابد. حتی در دوزهای پایین، خشکی دهان، یبوست، احتباس مایع، افزایش وزن، اختلال حواس و اشکال در تمرکز شایع است. آثار این چنینی و پتانسیل کاردیوتوکسیسیتی مصرف آنها را در بیماران مسن تر محدود کرده است. بهترین شواهد در سودمندی سیکلوبنزاپرین در متاآنالیزی که در ۲۰۰۴ روی 5 clinical trial، که ۳۱۲ بیمار را شامل می‌شد، انجام شده به دست آمده است.[۲۹] گزارش بهبودی توسط خود بیماران (که در سه مطالعه اندازه‌گیری شده است) بیشتر به نفع استفاده از سیکلوبنزاپرین در مقایسه با پلاسیبو بود (Odd ratio 3.0, 95% CL, 1.6 to 5.6)، تفاوت مطلق در میزان پیشرفت ۲۱ درصد بود، که نشان می‌دهد که از حدود هر ۵ بیمار یکی از مصرف سیکلوبنزاپرین سود می‌برد. میزان اثر آن مشابه میزان اثر آمیتریپتیلین در دو متاآنالیز دیگر در درمان این بیماری است.[۳۰][۳۱] این متاآنالیزها همچنان نشان دادند که درد در آن دسته از بیمارانی که سیکلوبنزاپرین مصرف می‌کنند به نسبت پلاسیبو، یرای چهار هفته، بیشتر کاهش پیدا می‌کند اما در طول هشت تا دوازده هفته تفاوتی در دو گروه تحت درمان با Active Combination یا پلاسیبو دیده نمی‌شود. میزان درد و tender pointها نیز در هیچ زمانی تفاوت نداشتند. سایر داروهای محرک CNS که در درمان فیبرومیالژی موثرند مهارکننده‌های انتخابی سروتونین(SSRI) هستند. در مطالعه‌ای که روی اثر دوز ثابت فلوکستین (20mg/day) انجام شد، تفاوتی با پلاسیبو دیده نشد،[۳۲] اما در مطالعه دیگری که در آن اجازه افزایش دوز از 20mg/day تا حداکثر 80mg/dayداده شده بود، فلوکستین به طور معنا داری موثرتر از پلاسیبو بود.[۳۳] در این مطالعه اثر دارو بر درد مستقل از اثر آن بر خلق بود. ترکیب فلوکستین (20mg/day) صبحها با 25mg آمیتریپتیلین قبل از خواب از سایر درمانهایی که در یک randomized trial استفاده شد، موثرتر گزارش شده است.[۳۴] پرگابالین، نسل دوم داروهای ضد تشنج، نیز ممکن است در درمان فیبرومیالژی سودمند باشد. در مطالعه randomizeای که روی ۵۲۹ بیمار انجام گرفت، به بیماران پلاسیبو و پرگابالین در دوزهای 150mg، 300mg و 450mg در روز برای مدت ۸ هفته داده شد.[۳۵] در گروهی که بیشترین دوز را دریافت می‌کردند، اکثر بیماران تحت درمان با پرگابالین، بهبود درد بیش از ۵۰ درصد بود (۲۹درصد در برابر ۱۳ درصد). همچنین در وضعیت خواب، خستگی و کیفیت زندگی در گروهی که ۳۰۰ تا 450mg/day پرگابالین مصرف می‌کردند، به طرز معنی داری، بهبود مشاهده می‌شد. بیمارانی با میوکلونوسهای شبانه و پرشهای اندام در خواب، ممکن است از دوزهای پایین بنزودیازپین‌ها، مثل کلونازپام 0.5mg قبل از خواب، سود ببرند. سایر ترکیباتی که ممکن است مؤثر باشند شامل carisoprodol، sodium oxybate و تعداد زیادی رویکردهای تحقیقاتی دیگر است. از آنجایی که به نظر می‌رسد سندرم خستگی مزمن بیشتر یک بیماری ویروسی با تغییراتی در سیستم ایمنی باشد، controlled trialهای درمانی اثر درمانهای ضد ویروس و سیستم ایمنی را بررسی کرده‌اند. با اینحال، پاسخ درمانی به ترکیباتی نظیر آسیکلویر و ایمیون گلوبولین‌ها ناامید کننده بوده است. همان‌طور که ذکر شد، ارتباط بالینی زیادی بین فیبرومیالژی و سندرم خستگی مزمن وجود دارد.[۳۶] در حال حاضر، رژیمهای درمانی دو بیماری مشابهند.[۳۷] شواهد اولیه نشان می‌دهد که مداخلات هورمونال ممکن است در درمان فیبرومیالژی مؤثر باشند. به عنوان مثال، از آنجایی که سطح insulin growth factor-1 معمولاً در بیماران مبتلا به فیبرومیالژی کاهش یافته است، اثر هورمون رشد انسانی در یک مطالعه randomized, double-blind, placebo-controlled بررسی شد.[۳۸] در این مطالعه، تزریق زیر جلدی روزانه هورمون رشد انسانی برای نه ماه اثر قابل ملاحظه‌ای نسبت به پلاسیبو داشته است. بعلاوه بیماران تحت درمان با هورمون رشد انسانی، تمایل زیادی به ریلاپس بعد از انجام مطالعه داشتند و همچنین علایم سندرم کارپال تونل در تعداد زیادی از بیماران افزایش یافت. در مقابل نتایج امید بخش مطالعات قبلی بر هورمون رشد که در بالا ذکر شد، ترکیبات خوراکی نظیر dehydroepiandrosterone (DHEA) در درمان زنان یائسه مبتلا به فیبرومیالژی مؤثر نبوده است(۵۱). در یک مطالعه روی ترکیبات غذایی، 5-hydroxytryptophan در روند درمان مؤثر گزارش شده است.[۳۹] پرامیپکسول، که یک آگونیست دوپامین است، ممکن است در درمان فیبرومیالژی سودمند باشد. این موضوع در یک مطالعهRandomize، به نسبت دو به یک از بیماران تحت درمان با پرامیپکسول (۰٫۵ تا حد اکثر 4.5mgهر بعد از ظهر) در مقایسه با بیمارانی که پلاسیبو دریافت می‌کردند، بررسی شد.[۴۰] میانگین کاهش درد در گروه بیماران تحت درمان با پرامیپکسول به طرز معنا داری، به نسبت دوز و زمان مصرف، بیشتر بود. اضطراب و کاهش وزن نیز به طرز معنا داری در این گروه شایعتر بود و اسهال، خواب آلودگی صبحگاهی، تاکیکاردی و نفخ نیز در این گروه از بیماران مشاهده شد.

درمانهای غیر دارویی[ویرایش]

درمانهای غیر دارویی که در مطالعات کنترل شده بررسی شده‌اند شامل فیزیوتراپی، تمرینات قلبی عروقی، افزایش قدرت عضلات، الکترومیوگرام بیوفیدبک، هیپنوتراپی و درمانهای شناختی رفتاری (CBT) می‌باشند. در یک systematic review در سال ۲۰۰۴ شواهد قوی مبنی بر تأثیر تمرینات قلبی عروقی،CBT، آموزش بیماران و مداخلات چندوجهی مشتمل بر تمرینات ایروبیک به دست آمد.[۴۱] همین مطالعه شواهد متوسطی را در مؤثر بودن افزایش قدرت عضلانی، هیپنو تراپی، بیوفیدبک، چشمه‌های آب معدنی یا حمام نمک (balneotherapy) نشان داد. در مورد درمانهایی نظیر ماساژ و کایروپرکتیک، الکتروتراپی و اولتراسوند درمانی شواهد ضعیفی به دست آمد. طب سوزنی نیز در مطالعات در درمان فیبرومیالژی مؤثر گزارش شده است،[۴۲] اما در یک مطالعه randomize و sham-controlled trial هیچ یافته‌ای مبنی برتاثیر طب سوزنی سنتی چینی به دست نیامد.[۴۳] در مطالعه دیگری بر روی ۶۸ زن مبتلا به فیبرومیالژی، که اکثراً چاق وغیر متحرک بودند، اثر افزایش قدرت عضلانی (با استفاده از وزنه یا کشهای ورزشی) با تمرینات انعطافی مقایسه شد. هر دو گروه در شاخصهای زیادی نظیر درد، تعدادtender pointها و قدرت عضلانی، بهبودی نشان دادند.[۴۴] پاسخ به برنامه‌های درمانی جهت آرام بخشی ذهن(Mindfulness Relaxation) و CBT، هر دو در مطالعات در درمان فیبرومیالژی مؤثر نشان داده‌اند. در یک systematic review روی ۱۳ مطالعه به چاپ رسیده، درمانهای ذهنی- بدنی با درمانهای فعال، پلاسیبو و مراقبتهای معمول مقایسه شدند. با این که این درمانها بهتر از پلاسیبو یا مراقبتهای معمول در افزایش کیفیت زندگی بودند، اما در کاهش درد یا افزایش عملکرد بیماران نقشی نداشتند.[۴۵] در سایر مطالعات uncontrolled روی نقش تحریک اعصاب ترانس کوتانئوس (TENS)، لیزر تراپی و تزریق درTender Pointها ،TENS آثار محدودی در درمان فیبرومیالژی داشت اما به مطالعات Controlled بیشتری در این زمینه نیاز است. مطالعات کنترل شده محدودی در زمینه Trigger Point یا تزریق در tender pointها انجام شده است. این تزریقات بیشتر در بیماران با سندرم درد میوفاسیال استفاده می‌شود. در بیماران مبتلا به فیبرومیالژی این روش به صورت تزریق لیدکائین ۱ درصد در tender pointها استفاده می‌شود، با این حال، بعضی مؤلفین از تزریق سالین، توکسین بوتولونیوم یا Dry Needling استفاده کردند. این تزریقات در ترکیب با افزایش قدرت عضلات بیشترین تأثیر را داشتند. طب سوزنی سنتی چینی یا سایر درمانهای جدید آلترناتیو مانند استفاده از سوزن همراه با تحریکات الکتریکی نیز در درمان فیبرومیالژی استفاده شده است. Controlled Trialهای انجام شده روی طب سوزنی به علت عدم وجود روشی برای استاندارد سازی با مداخلاتی با استفاده از پلاسیبو به سختی قابل قضاوتند. اما به نظر نمی‌رسد طب سوزنی سنتی چینی از سایر روشهای غیر علمی رایج در درمان فیبرومیالژی موثرتر باشد.[۴۶] بیشتر بیماران فیبرومیالژیک همچنان از درد مزمن و خستگی رنج می‌برند. بعد از پیگیری ۱۴ساله بیماران تنها تغییرات مختصری در علائم آنها مشاهده شد. با این حال دو سوم از بیماران به کار تمام وقت می‌پردازند و بیماری آنها تأثیر متوسطی در زندگیشان دارد. تقریباً ۱۰ تا ۳۰ درصد از بیماران از کار افتاده می‌شوند که در مقایسه با سایر گروه‌های با درد مزمن بروز بیشتری دارد. به عنوان مثال در یک مطالعه که در کانادا انجام شده است، بروز ناتوانی در فیبرومیالژی، ۱۰۰ بیمار، در درد منتشر اسکلتی – عضلانی ،۷۶ بیمار و، ۱۳۵ مورد کنترل گزارش شد[۴۷] فاکتورهای فیزیولوژیک خاصی نیز ممکن است با پیش آگهی بهتری همراه بشد.[۴۸]

پیوند به بیرون[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. Croft P, Rigby AS, Boswell R, et al. The prevalence of chronic widespread pain in the general population. J Rheumatol. 1993;20:710-713.
  2. Croft P, Schollum J, Silman A. Population study of tender point counts and pain as evidence of fibromyalgia. BMJ. 1994;309:696-699.
  3. Bruce C.Gilliland: fibromyalgia, in harrison’s principle of internal medicine, 16th ED. D.L.Kasper et al (eds). The McGraw-Hill companies, Inc, part XII, chapter 315
  4. kartryn H. Dao: fibromyalgia syndrome, in the Washington manual rheumatology subspecialty consult, 2006. Lippincott Williams & Wilkins, part VII, chap 36
  5. Burckhardt CS , Clark SR , Bennett RM. Fibromyalgia and quality of life: a comparative analysis.Division of Arthritis and Rheumatic Diseases, Oregon Health Sciences University, Portland 97201.
  6. Simms, RW, Roy, SH, Hrovat, M, et al. Lack of association between fibromyalgia syndrome and abnormalities in muscle energy metabolism. Arthritis Rheum 1994; 37:794.
  7. Arnold, LM, Hudson, JI, Hess, EV, et al. Family study of fibromyalgia. Arthritis Rheum 2004; 50:944.
  8. Offenbaecher, M, Bondy, B, de Jonge, S, et al. Possible association of fibromyalgia with a polymorphism in the serotonin transporter gene regulatory region. Arthritis Rheum 1999; 42:2482.
  9. Cohen, H, Buskila, D, Neumann, L, Ebstein, RP. Confirmation of an association between fibromyalgia and serotonin transporter promoter region (5- HTTLPR) polymorphism, and relationship to anxiety-related personality traits. Arthritis Rheum 2002; 46:845.
  10. Gursoy, S, Erdal, E, Herken, H, et al. Significance of catechol-O-methyltransferase gene polymorphism in fibromyalgia syndrome. Rheumatol Int 2003; 23:104.
  11. Adler, GK, Kinsley, BT, Hurwitz, S, et al. Reduced hypothalamic-pituitary and sympathoadrenal responses to hypoglycemia in women with fibromyalgia syndrome. Am J Med 1999; 106:534.
  12. Torpy, DJ, Papanicolaou, DA, Lotsikas, AJ, et al. Responses of the sympathetic nervous system and the hypothalamic-pituitary-adrenal axis to interleukin-6. Arthritis Rheum 2000; 43:872.
  13. Cohen, H, Neumann, L, Alhosshle, A, et al. Abnormal sympathovagal balance in men with fibromyalgia. J Rheumatol 2001; 28:581.
  14. Nishikai, M, Tomomatsu, S, Hankins, RW, et al. Autoantibodies to a 68/48 kDa protein in chronic fatigue syndrome and primary fibromyalgia: a possible marker for hypersomnia and cognitive disorders. Rheumatology (Oxford) 2001; 40:806.
  15. kartryn H. Dao: fibromyalgia syndrome, in the Washington manual rheumatology subspecialty consult, 2006. Lippincott Williams & Wilkins, part VII, chap 36
  16. kartryn H. Dao: fibromyalgia syndrome, in the Washington manual rheumatology subspecialty consult, 2006. Lippincott Williams & Wilkins, part VII, chap 36
  17. White, KP, Nielson, WR, Harth, M, et al. Does the label "fibromyalgia" alter health status, function, and health service utilization? A prospective, within-group comparison in a community cohort of adults with chronic widespread pain. Arthritis Rheum 2002; 47:260.
  18. Burckhardt, CS, Bjelle, A. Education programmes for fibromyalgia patients: description and evaluation. Baillieres Clin Rheumatol 1994; 8:935.
  19. Goldenberg, DL, Burckhardt, C, Crofford, L. Management of fibromyalgia syndrome. JAMA 2004; 292:2388.
  20. Goldenberg, DL, Burckhardt, C, Crofford, L. Management of fibromyalgia syndrome. JAMA 2004; 292:2388.
  21. Goldenberg, DL, Burckhardt, C, Crofford, L. Management of fibromyalgia syndrome. JAMA 2004; 292:2388.
  22. Russell, J, Kamin, M, Bennet, RM, et al. Efficacy of tramdol in treatment of pain in fibromyalgia. J Rheumatol 2000; 6:250.
  23. Bennett, RM, Kamin, M, Karim, R, Rosenthal, N. Tramadol and acetaminophen combination tablets in the treatment of fibromyalgia pain: a double-blind, randomized, placebo-controlled study. Am J Med 2003; 114:537.
  24. Goldenberg, DL, Felson, DT, Dinerman, H. A randomized, controlled trial of amitriptyline and naproxen in the treatment of patients with fibromyalgia. Arthritis Rheum 1986; 29:1371.
  25. Carette, S, McCain, GA, Bell, DA, Fam, AG. Evaluation of amitriptyline in primary fibrositis. A double-blind, placebo-controlled study. Arthritis Rheum 1986; 29:655.
  26. Carette, S, McCain, GA, Bell, DA, Fam, AG. Evaluation of amitriptyline in primary fibrositis. A double-blind, placebo-controlled study. Arthritis Rheum 1986; 29:655.
  27. . Bennett, RM, Gatter, RA, Campbell, SM, et al. A comparison of cyclobenzaprine and placebo in the management of fibrositis. A double-blind controlled study. Arthritis Rheum 1988; 31:1535.
  28. Carette, J, Bell, MJ, Reynolds, WJ, Haraoui, B, et al. Comparison of amitriptyline, cyclobenzaprine, and placebo in the treatment of fibromyalgia. A randomized, double-blind clinical trial. Arthritis Rheum 1994; 37:32.
  29. Tofferi, JK, Jackson, JL, O'Malley, PG. Treatment of fibromyalgia with cyclobenzaprine: a meta-analysis. Arthritis Rheum 2004; 51:9
  30. O'Malley, PG, Balden, E, Tomkins, G, et al. Treatment of fibromyalgia with antidepressants: a meta-analysis. J Gen Intern Med 2000; 15:659.
  31. Arnold, LM, Keck, PE Jr, Welge, JA. Antidepressant treatment of fibromyalgia. A meta-analysis and review. Psychosomatics 2000; 41:104
  32. Wolfe, F, Cathey, MA, Hawley, DJ. Double-blind placebo controlled trial of flluoxetine in fibromyalgia. Scand J Rheumatol 1994;23:255.
  33. Arnold, LM, Hess, EV, Hudson, JI, et al. A randomized, placebo-controlled, double-blind, flexible-dose study of fluoxetine in the treatment of women with fibromyalgia. Am J Med 2002; 112:191
  34. Goldenberg, DL, Mayskiy, M, Mossey, CJ, et al. A randomized, double-blind crossover trial of fluoxetine and amitriptyline in the treatment of fibromyalgia. Arthritis Rheum 1996; 39:1852
  35. Crofford, LJ, Rowbotham, MC, Mease, PJ, et al. Pregabalin for the treatment of fibromyalgia syndrome: results of a randomized, double-blind, placebo-controlled trial. Arthritis Rheum 2005; 52:1264
  36. Goldenberg, DL, Simms, RW, Geiger, A, Komaroff, AL. High frequency of fibromyalgia in patients with chronic fatigue seen in a primary care practice. Arthritis Rheum 1990; 33:381
  37. Aaron, LA, Burke, MM, Buchwald, D. Overlapping conditions among patients with chronic fatigue syndrome, fibromyalgia, and temporomandibular disorder. Arch Intern Med 2000; 160:221
  38. Bennett, RM, Clark, SC, Walczyk, J. A randomized, double-blind, placebo-controlled study of growth hormone in the treatment of fibromyalgia. Am J Med 1998; 104:227.
  39. Caruso, I, Sarzi Puttini, P, Cazzola, M, Azzolini, V. Double-blind study of 5-hydroxytryptophan versus placebo in the treatment of primary fibromyalgia syndrome. J Int Med Res 1990; 18:201
  40. Holman, AJ, Myers, RR. A randomized, double-blind, placebo-controlled trial of pramipexole, a dopamine agonist, in patients with fibromyalgia receiving concomitant medications. Arthritis Rheum 2005; 52:2495.
  41. Goldenberg, DL, Burckhardt, C, Crofford, L. Management of fibromyalgia syndrome. JAMA 2004; 292:2388
  42. Goldenberg, DL, Burckhardt, C, Crofford, L. Management of fibromyalgia syndrome. JAMA 2004; 292:2388
  43. Assefi, NP, Sherman, KJ, Jacobsen, C, et al. A randomized clinical trial of acupuncture compared with sham acupuncture in fibromyalgia. Ann Intern Med 2005; 143:10
  44. Jones, KD, Burckhardt, CS, Clark, SR, et al. A randomized controlled trial of muscle strengthening versus flexibility training in fibromyalgia. J Rheumatol 2002; 29:1041
  45. Hadhazy, VA, Ezzo, J, Creamer, P, Berman, BM. Mind-body therapies for the treatment of fibromyalgia. A systematic review. J Rheumatol 2000; 27:2911
  46. Jones, KD, Burckhardt, CS, Clark, SR, et al. A randomized controlled trial of muscle strengthening versus flexibility training in fibromyalgia. J Rheumatol 2002; 29:1041
  47. White, KP, Speechley, M, Harth, M, et al. Comparing self-reported function and work disability in 100 community cases of fibromyalgia syndrome versus controls in London, Ontario. Arthritis Rheum 1999; 42:76
  48. Nielson, WR, Jensen, MP. Relationship between changes in coping and treatment outcome in patients with fibromyalgia syndrome. Pain 2004; 109:233
  • Cecil Essential of Medicine , 2004,ch.88. p.785