سفر اکتشافی آمونسن به قطب جنوب

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
روئال آمونسن، هلمر هانسن، سوره هسل و اسکار ویستینگ (از چپ به راست) در پولهیم، چادر برپا شده در قطب جنوب به تاریخ ۱۶ دسامبر ۱۹۱۱. پرچم بالایی پرچم نروژ است، و پرچم پایین مشخص شده است که پرچم یادبود کشتی "فرام" است. عکس از اولاف بیالند.

سفر اکتشافی آمونسن به قطب جنوب اولین سفر اکتشافی موفق به قطب جنوب جغرافیایی بود که توسط کاشف نروژی روئال آمونسن رهبری گردید. او به همراه ۴ نفر دیگر از همسفرانش در تاریخ ۱۴ دسامبر ۱۹۱۱، پنج هفته پیش از تیم ترا نوا به رهبری رابرت فالکون اسکات بریتانیایی، به قطب جنوب رسیدند. آمونسن و تیم همراه وی بدون مشکل به پایگاه خود بازگشتند و بعداً متوجه شدند که اسکات و ۴ همراه وی در سفر بازگشت جان خود را از دست داده‌اند.

برنامه اولیه آمونسن رسیدن به قطب شمال با استفاده از یک کشتی گیرافتاده در یخ شناور بود. او برای این منظور کشتی اکتشافی فرام متعلق به فریتیوف نانسن را در اختیار گرفت و به دنبال منابع مالی بود. اما زمانی که در سال ۱۹۰۹ فردریک کوک و رابرت پری هر دو به صورت جداگانه ادعا کردند که به قطب شمال رسیده‌اند، آمونسن برنامه‌ریزی برای سفر به قطب شمال را متوقف کرد و به جای آن تصمیم به فتح قطب جنوب گرفت. از آنجایی که آمونسن از حمایت عمومی و حامیان مالی از برنامه جدید مطمئن نبود، این هدف را مخفی نگه داشت. تا جایی که حتی زمانی که سفر وی در ژوئن ۱۹۱۰ شروع شد، همراهان او هنوز در تصور سفر قطب شمال بودند و تنها زمانی که کشتی فرام بندر مادیرا را ترک کرد از برنامه باخبر شدند.

آمونسن پایگاه خود در جنوبگان را در خلیج نهنگ‌ها بر روی یخ‌تاق راس برپا نمود و آن را فرامهیم ‏(en) نامید. بعد از چندین ماه فراهم‌سازی مقدمات و یک شروع ناموفق که می‌توانست فاجعه‌بار باشد، آمونسن و گروهش سفر خود به سمت قطب را در اکتبر ۱۹۱۱ آغاز کردند. آن‌ها در مسیر سفر یخچال طبیعی آکسل هایبرگ ‏(en) را کشف کردند که مسیر آنان به سمت فلات جنوبگان و درنهایت قطب جنوب بود. از عواملی که به حرکت سریع و تقریباً بدون مشکل گروه آمونسن در جنوبگان انجامید، تسلط آنان به استفاده از چوب اسکی و مهارتشان در کار با سگ‌های سورتمه بود. دستاوردهای دیگر این سفر شامل اولین کاوش سرزمین شاه ادوارد هفتم ‏(en) و گشت اقیانوس‌نگاری گسترده بود.

موفقیت این سفر اکتشافی به شکل گسترده‌ای مورد تحسین قرار گرفت. تنها در بریتانیا این سفر تحت‌الشعاع شکست قهرمانانه اسکات بود و افکار عمومی بریتانیا نمی‌توانستند قبول کنند که یک نروژی موفق به فتح قطب جنوب شده باشد، اما در سایر نقاط جهان این‌طور نبود. تصمیم آمونسن برای مخفی نگه داشتن برنامهٔ واقعی‌اش تا آخرین لحظه توسط برخی مورد انتقاد قرار گرفت. مورخان قطبی اخیر مهارت و شجاعت گروه آمونسن را کاملاً به رسمیت شناخته‌اند و پایگاه دائمی تحقیقاتی در قطب جنوب به نام ایستگاه تحقیقاتی اسکات آمونسن نامیده شده که شامل ترکیبی از نام این دو مکتشف قطب جنوب است.

نقشه سفر قطب جنوب آمونسن و اسکات

پیش‌زمینه[ویرایش]

گژوا، یک کشتی اسلوپ کوچک که آمونسن و خدمه‌اش معبر شمال غربی را به وسیله آن فتح کردند از ۱۹۰۳ تا ۱۹۰۶ میلادی

آمونسن در فردریکستاد و در سال ۱۸۷۲ متولد شد، در حدود ۸۰ کیلومتری کریستیانا که امروزه به نام اسلو شناخته می‌شود، او فرزند یک ملاک کشتی بود.[۱] در سال ۱۸۹۳، مطالعات پزشکی خود را در دانشگاه کریستیانا رها کرد و به عنوان یک ملوان بر روی عرشهٔ کشتی شکار خوک دریایی ‏(en) به نام ماگدالنا برای یک سفر به قطب شمال نام‌نویسی کرد، پس از چندین سفر به این نواحی به عنوان افسر دوم ‏(en) ارتقا درجه یافت، زمانی که بر روی دریا بود مهارت‌های خودش را به عنوان یک اسکی‌باز در فضاهای باز و محیط‌های خشن هاردان‌گریویدا ‏(en) افزایش داد.[۲] در سال ۱۸۹۶، با الهام از کاوش‌های قطبی هموطن خودش فریتیوف نانسن، به گروه اکتشاف قطب جنوب بلژیک ‏(en) برای سفر به آن نواحی تحت عنوان سر دفتردار ‏(en) کشتی آر. وی بلژیکا (۱۸۸۴) ‏(en) و زیر دست آدریان دی گرلاکه ‏(en) پیوست.[۳]، در اوایل ۱۸۹۸ کشتی در دریای یخی قطب جنوب ‏(en) گرفتار شد و برای بیش از یک سال در دریای بلینگسهاوزن به دام افتاد، سفری که آغاز گردیده بود، به صورت غیرارادی برای شروع، یک زمستان کامل را در آب‌های قطب جنوب گذراند، یک دورهٔ مشخص شده همراه با افسردگیِ نزدیک به گرسنگی، جنون و بیماری اسکوروی در میان خدمه.[۴] آمونسن بی‌طرف باقی ماند، او همه چیز را به عنوان یک کارآموز جویای تجربه در تمام جنبه‌ها و تکنیک‌های اکتشاف قطبی در خاطره ضبط می‌کرد، بخصوص همه چیز دربارهٔ ایدز، لباس و رژیم غذایی.[۵]

سفر بلژیکی‌ها به عنوان سرآغازی بر آنچه که به نام قهرمانان عصر اکتشاف در قطب جنوب نامیده می‌شود شناخته شده بود[۴] که بلافاصله، سفرهای کاوشگرانهٔ اعزامی از کشورهایی همچون انگلستان، سوئد، آلمان و فرانسه را به دنبال داشت، با این حال آمونسن در سال ۱۸۹۹ و هنگام بازگشت به نروژ تمام توجه خودش را معطوف به سمت شمال نمود، او با توجه به توانایی‌های خودش، اعتماد به نفس لازم در جهت رهبری یک سفر را به دست آورده بود. برنامه‌ریزی سفر وی شامل یک پیمایش از مسیر شمال غربی بود، مسیر دریایی از اقیانوس اطلس تا اقیانوس آرام که به دلیل راه‌های دخمه‌ای پر پیچ و خم از طریق جزایر شمال کانادا کاملاً ناشناخته بود، با به دست آوردن درجهٔ ناخدایی، آمونسن توانست یک اسلوپ کوچک به نام کشتی گژوا ‏(en) را خریداری نماید که سازگار با سفر قطبی او بود، همچنین وی توانست تا حمایت ایمن پادشاه سوئد و نروژ موسوم به اسکار دوم را به دست‌آورد، حمایت از نانسن و حمایت مالی کافی باعث شد تا به همراه ۶ خدمه در ژوئن ۱۹۰۳ عزم سفر کند[۶]

سفر تا سال ۱۹۰۶ به طول انجامید و کاملاً موفقیت‌آمیز بود، معبر شمال غربی که دریانوردان را برای قرن‌ها شکست داده بود در نهایت فتح شد.[۷] در سن ۳۴ سالگی آمونسن تبدیل به یک قهرمان ملی شد، در رتبهٔ اول از کاشفان قطبی[۶] در نوامبر سال ۱۹۰۶، رابرت پری آمریکایی از آخرین سفر ناموفق خود به قطب شمال بازگشت، با ادعای کشف دورترین نقطه شمالی ‏(en) جدید از ۸۷°و ۶′ دقیقه جغرافیایی که یک رکورد به حساب می‌رسید اما توسط مورخان بعدی ادعایش مورد مناقشه قرار گرفت.[۸] او بلافاصله شروع به جمع‌آوری پول و حمایت‌های مالی در جهت گشایش یک سفر جدید و تلاش بیشتر نمود.[۹] در ژولای سال ۱۹۰۷ دکتر فردریک کوک که یک همقطار سابق آمونسن از بلژیکا بود در یک سفر بی سر و صدا عزم حرکت به سمت سرزمین‌های شمالی نمود، تصور کلی بر این بود که هدف از این سفر تنها در جهت شکار می‌باشد اما شایعاتی نیز از تلاش وی در جهت رسیدن به نقطهٔ قطبی شمال پراکنده شده بود.[۱۰] یک ماه بعد، ارنست شکلتون به همراه تیم مشهور به گروه اعزامی نمرود ‏(en)، به سمت جنوبگان بادبان کشید، در حالی که رابرت فالکون اسکات آمادهٔ سفر اکتشافی دیگری بود که می‌توانست تلاش گروه شکلتون را منجر به شکست نماید.[۱۱] آمونسن متوجه شد که هیچ دلیلی برای واگذاری اولویت اکتشاف در جنوب برای انگلیسی‌ها وجود ندارد و همین‌طور از دیدگاه خودش افشاگری عمومی در جهت اعلام رهبری یک سفر اکتشافی کاملاً بی‌مورد به نظر می‌رسید، او تنها با بازماندگان همراه خودش از سفر قطبی شمال دربارهٔ این موضوع صحبت کرد[۱۲]

آماده‌سازی[ویرایش]

نانسن و کشتی فرام[ویرایش]

فریتیوف نانسن که با رانش به سمت قطب شمال در سال‌های ۱۸۹۳ تا ۹۶، الهام‌بخش و پایه‌گذار سفر آمونسن گردید

در سال ۱۸۹۳، نانسن کشتی خودش فرام را به سمت منطقهٔ یخبندان سواحل شمالی سیبری هدایت کرد و اجازهٔ رانش کشتی در یخ به سمت گرینلند را صادر نمود، او امیدوار بود که این تصمیم مسیری برای رسیدن به قطب شمال باشد، در این عملیات، رانش کشتی حاصلی نداشت و نزدیکی به قطب میسر نگردید و تلاش نانسن و یالمار یوهانسن ‏(en) برای رسیدن از طریق راه‌پیمایی پیاده نیز ناموفق بود و بی‌حاصل[۱۳] با این وجود این استراتژی نانسن پایه‌گذار طرح‌های قطبی خود آمونسن گردید.[۱۴] استدلال او چنین بود که اگر از طریق تنگه برینگ وارد اقیانوس منجمد شمالی گردد، به خوبی می‌تواند به سمت شرق نقطهٔ شروع نانسن برسد، کشتی او می‌توانست با دست یافتن به شمالی‌ترین رانش یا به خود قطب برسد و یا از نزدیکی آن گذر کند[۱۵]

آمونسن طی مشورت با نانسن به این نتیجه رسید که فرام تنها کشتی مناسب برای انجام چنین عملیاتی است، فرام در تاریخ ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۳ توسط کالین آرچر ‏(en) کشتی‌ساز برجسته و معمار نیروی دریایی نروژ طراحی و ساخته شده بود، با توجه به شخصیت و خلق و خوی سخت نانسن، چنین برآورد شد که کشتی می‌بایست در معرض سخت‌ترین شرایط قطبی برای مدت‌های مدید مقاومت نماید.[۱۶] یکی از ویژگی‌های متمایز کشتی بدنهٔ گرد آن بود که به گفتهٔ نانسن به کشتی اجازه می‌داد تا مثل مارماهی در آغوش یخ‌ها بلغزد.[۱۷] برای قدرت فوق‌العادهٔ بدنهٔ کشتی از غلاف چوب گرین‌هارت ‏(en) آمریکای جنوبی استفاده شده بود که در حقیقت سخت‌ترین الوار چوب قابل دسترس بود، تقاطع‌های متقابل و پرانتزهای کار شدهٔ داخلی در سراسر طول آن نصب شده بود.[۱۷] شعاع عرض کشتی ۳۶ فوت (۱۱ متر) در برابر طول کلی ۱۲۸ فوت (۳۹ متر) بود که به آن ظاهر قابل توجهی همچون کندهٔ درخت می‌داد، این طراحی و شکل خاص کشتی باعث بهبود استحکام در یخ می‌گردید اما عملکرد آن در دریای باز تا حدودی ظاهری و تحت تأثیر قرار گرفته از نوع طراحی‌اش بود که باعث می‌گردید به سستی حرکت کند و فرمانبرداری (چرخش پذیری سکان) چندان موفقی نداشته باشد.[۱۸] با این حال، به نظر می‌رسد، سرعت و کیفیت قایقرانی کشتی در مناطق ویژه و در طول سفر می‌توانست در طول سال‌ها ارائه دهندهٔ یک پناهگاه امن و گرم برای خدمه باشد.[۱۹]

کشتی فرام پس از نزدیک به ۳ سال کاوش در یخ‌های قطبی به واسطهٔ سفر نانسن صدماتی ندیده بود، در بازگشت کشتی دوباره بازسازی مختصر و آماده به کار شد.[۱۸] قبل از صرف ۴ سال که تحت فرمان اتو سوردروپ، نقشه‌کشی و بررسی ۱۰۰٬۰۰۰ مایل‌مربع (۲۶۰٬۰۰۰ کیلومترمربع) از قلمرو خالی از سکنهٔ مناطق جزایر شمالی کانادا را انجام داده بود.[۲۰] پس از پایان سفر سوردراپ در ۱۹۰۲ کشتی فرام مدتی را به تأخیر و به بطالت در کریستیانا سپری کرد.[۱۵] اگر چه کشتی از لحاظ فنی جزئی از اموال دولت بود اما به طور ضمنی اذعان شده بود که به نانسن تعلق دارد، پس از بازگشت او از سفر قطب شمال در سال ۱۸۹۶، آرزویش این بود که بتواند به وسیلهٔ فرام به سفر قطب جنوب برود اما در سال ۱۹۰۷ امیدهای او پژمرده گردید.[۱۵] در اواخر ماه سپتامبر همان سال، آمونسن به خانهٔ نانسن احضار شد و در آنجا از او شنید که می‌تواند کشتی را در اختیار داشته باشد.[۲۱]

گام‌های اولیه[ویرایش]

آمونسن در ۱۰ نوامبر ۱۹۰۸ در یک جلسه از انجمن جغرافیای نروژ ‏(en) برنامه‌های خودش را برملا ساخت، او می‌خواست به وسیلهٔ کشتی فرام، با گذر از دماغه هورن به سمت اقیانوس آرام برود، پس از تأمین سورسات در سان فرانسیسکو کشتی به مسیر شمالی ادامه می‌داد و از طریق تنگه برینگ به سمت پوینت بارو ‏(en) حرکت می‌کرد، از اینجا به بعد او یک دورهٔ حدوداً ۴ یا ۵ ساله را برای شروع یک رانش در میان یخ‌برف‌ها پیش‌بینی کرده بود، علم و دانش می‌توانست شاهد یک کاوشگری جغرافیای پراهمیت باشد، به همراه مشاهدات مستمر، آمونسن امیدوار بود که کمک به اصلاح یا توضیح تعدادی از مشکلات موجود و حل نشده بنماید.[۲۲] طرح پیش رو شور و شوق بسیاری دریافت کرد، روز بعد هاکون هفتم نروژ[۲۴] به وسیلهٔ یک لیست اشتراک و با یک هدیه ۲۰۰۰۰ کرونی افتتاح پروژه را اعلام نمود، در ۶ فوریه ۱۹۰۹ پارلمان نروژ کمک مالی ۷۵۰۰۰ کرون را در جهت تعمیر کشتی تأیید کرد.[۲۵] جمع‌آوری کمک‌های مردمی و امور مالی و به طور کلی مدیریت سفر در دست برادر آمونسن موسوم به لئون بود به طوری که این تیم جستجوگر می‌توانست در جنبه‌های علمی‌تر تمرکز بیشتری داشته باشد[۲۶]

در ماه مارس سال ۱۹۰۹ اعلام شد که شکلتون به عرض جغرافیایی ۸۸ درجه و ۲۳ دقیقه جغرافیایی رسیده که در فاصلهٔ ۹۷ مایل دریایی (۱۸۰ کیلومتر) قطب شمال بود و تا قبل از اینکه بخواهد برگردد، آمونسن متوجه شد که تا شمال، تنها یک گوشهٔ کوچک باقی مانده.[۲۷] او بدون قید و شرط به ستایش شکلتون پرداخت و این نکته را به او نوشت که اهمیت اقداماتش در شمال مشابه اهمیت اقدامات نانسن در جنوب بود.[۲۸] پس از این نزدیکی (نسبت به نقطهٔ قطبی) ناچیز، اسکات بلافاصله قصد خود را برای رهبری یک اعزامی اکتشافی (که بعدها گروه اعزامی ترا نووا نامیده شد) اعلام نمود، با عنوان نام مستعار گوشهٔ کوچک که در بر گیرندهٔ ادعای غنیمت برای امپراتوری بریتانیا بود.[۱۱]

کارکنان و خدمه[ویرایش]

آمونسن ۳ تن از معاونان نیروی دریایی[نیازمند منبع] را به عنوان افسران هیئت اعزامی برگزید، توروالد نیلسن ‏(en) که هدایتگر بود و مقام دوم در فرماندهی را داشت، یالمار فریدریک و کریستین پریسسترود ‏(en).[۲۹]

تغییر برنامه[ویرایش]

در سپتامبر ۱۹۰۹ روزنامه‌ای گزارش داد که کوک و پری توانسته‌اند به قطب شمال برسند، کوک در ماه آوریل سال ۱۹۰۸ و پری یک سال بعد به این مهم نائل گشته بودند، پاسخ به سؤال پیش آمده اینکه احتمالاً آمونسن می‌بایست از تأیید آشکار امتناع ورزد و یا دربارهٔ صحت این خبر کاشف به عمل آورد، در هر صورت گمان وی این بود که حتماً باید کاری انجام دهد.[۳۰]

حمل و نقل، تجهیزات و لوازم[ویرایش]

آمونسن به همراه پوشاک ویژه در برف‌ها

آمونسن هیچگاه نتوانست متوجه این موضوع شود که چرا مکتشفین انگلیسی نسبت به مقولهٔ سگ‌ها بی‌تفاوت هستند، او بعدها در این باره نوشت، آیا ممکن است که سگ نتواند آقای خودش را درک کند؟ و یا اینکه آقا و اربابش نتواند سگ را درک کند؟.[۳۱] در پی اجرای تصمیم خودش برای سفر به جنوب، دستور فراهم نمودن ۱۰۰ سگ سورتمه گرینلند شمالی را صادر کرد.[۳۲] بهترین و قوی‌ترین آنها را که قابل دسترسی بودند، دوام گروه مردان به شکل کامل بسته به حیوانات بود، سگ‌ها در صورت نیاز می‌توانستند از گوشت سگ‌های دیگر استفاده نمایند و همین‌طور برای سایر افراد گروه همیشه گوشت تازه در دسترس بود

چکمه‌های گروه مکتشفین به وسیلهٔ خود آمونسن طراحی و ساخته شد به گونه‌ای که برای مدت ۲ سال در حال آزمایش و تست آنها برای یافتن کمال مطلوب و ایده‌آل خودش بود.[۳۳] پوشاک تیم قطبی شامل یک دست لباس از پوست خوک دریایی شمال گرینلند بود، لباس‌ها الگوگیری شده بر اساس پوشش مردمان نتسیلک اینویت ‏(en) بود که با پوست گوزن شمالی، پوست گرگ و پارچهٔ گاباردین از گروه بِربِری تهیه گردیده بود.[۳۴] سورتمه نیز ساخته شده از خاکستر نروژی به همراه استیل و هیکوری آمریکایی یا همان گردوی گرمسیری بود، اسکی‌ها نیز طراحی شده از چوب هیکوری بود به جهت اینکه در مسیرهای فوق‌العاده طولانی و خشن به کاهش احتمال لغزندگی در میان شکاف‌های برف و یخ کمک شایانی می‌نمود.[۳۵] خیمه‌ها از قوی‌ترین و کاربردی‌ترین خیمه‌هایی بود که تا آن زمان وجود داشت.[۳۶] ساخته شده برای بستر خاص قطب، برای پخت‌وپز در حالت پیش‌روی و راهپیمایی کردن، آمونسن اجاق گاز ویژه و ابداع شده توسط نانسن موسوم به چراغ پریموس سوئدی را انتخاب کرد به دلیل اینکه احساس می‌کرد که بعدها فضای بیشتری در دسترس خواهد داشت.[۳۷]

با استفاده از تجاربی که در بلژیکا به دست آورده بود، آمونسن به خوبی از خطرات بیماری اسکوروی آگاه بود، اگر چه علت واقعی بیماری کمبود ویتامین ث تشخیص داده شده بود اما در آن زمان هنوز کاملاً درک نشده و فقط به طور کلی مشخص شده بود که این بیماری به وسیلهٔ خوردن گوشت تازه قابل پیشگیری و درمان است.[۳۸] برای خنثی کردن خطر، آمونسن یک جیره‌بندی برنامه‌ریزی شده را لحاظ کرد بدین شکل که از ترکیب غذای عادی سورتمه‌ها به همراه یک وعدهٔ منظم از گوشت خوک دریایی ‏(en) کمک گرفت.[۳۹] وی همچنین دستور داد تا یک نوع خاص از گوشت خشکانده ‏(en) برای او تهیه کنند که شامل سبزیجات و بلغور جو دوسر بود، این ترکیب، تحریک کننده‌تر، مغذی و همین‌طور اشتهاآور بود به گونه‌ای که یافتن آن در نواحی قطبی غیرممکن بود.[۴۰] گروه مکتشفین به خوبی با محموله‌ای شامل شراب و مشروبات الکلی تجهیز شده بود که می‌توانست به عنوان دارو و یا برای جشن‌ها و سایر موارد اجتماعی و دورهمی استفاده گردد، آمونسن با تجربه و خاطرهٔ از دست دادن روحیه به خاطر حوادث بلژیکا، برای اوقات فراغت کتابخانه‌ای شامل ۳۰۰۰ جلد کتاب، یک گرامافون و مقدار زیادی از آثار ضبط شده و آلات و ادوات موسیقی به همراه داشت.[۴۱]

عزیمت[ویرایش]

در ماه‌های قبل از عزیمت، به دست آوردن بودجه و منابع مالی برای سفر مشکل‌تر شد، به دلیل اینکه بهره و کمک عمومی محدود شده بود، معاملات روزنامه فسخ شد و پارلمان درخواست برای تأمین ۲۵۰۰۰ کرون بیشتر را رد کرد، چنین به نظر می‌رسید که آمونسن مجبور است خانه (اشاره به کشتی است) خود را در حالت به شدت بدهکاری، شناور نگه دارد، او در حال حاضر برای جلوگیری از ورشکستگی مالی شخصی، به طور کامل وابسته به موفقیت این سفر اکتشافی بود.[۴۲]

پس از گذشت یک ماه از سفر دریایی و گشت‌زنی در قسمت شمالی اقیانوس اطلس، کشتی فرام در اواخر ژولای برای تحویل گرفتن سگ‌ها و آماده‌سازی نهایی عزیمت به کریستیان‌ساند رسید.[۴۳] همان زمان در کریستیان‌ساند، آمونسن پیشنهاد کمک پیتر دون پدرو کریستوفرسن که یک مهاجر و برادر وزیر نروژ در بوئنوس آیرس بود را دریافت نمود، کریستوفرسن مایل بود که سوخت و ملزومات دیگر را به کشتی فرام در مونته‌ویدئو یا بوینس آیرس منتقل نماید و این پیشنهادی بود که آمونسن با نهایت امتنان و سپاسگذاری پذیرفت.[۴۴] اما درست قبل از اینکه فرام در تاریخ ۹ آگوست آمادهٔ عزیمت گردد، آمونسن مقصد واقعی این سفر اکتشافی را با پریسترود و گرتسن که دو تن از افسران زیر دستش بودند در میان نهاد، در فاصلهٔ ۴ هفته مانده تا فونچال در مادیرا، شک و تردید و دودلی در میان خدمه ایجاد گردید، آنها وقتی سئوالاتی دربارهٔ آماده‌سازی سفر می‌نمودند با پاسخ‌های نامربوط و افسران گریزان از توضیح مواجه می‌گردیدند و همین دامنهٔ تردید آنها را بیشتر می‌کرد، این گفتهٔ شرح‌حال نویس آمونسن یعنی رولند هنتفورد ‏(en)، مبنی بر سوءظن به اندازهٔ کافی در قبال روحیه کمتر به خوبی بیانگر این موضوع است.[۴۵]

فرام در تاریخ ۶ سپتامبر به فونچال رسید.[۴۶] سه روز بعد آمونسن خدمه را از تغییر برنامه آگاه نمود، او به آنها گفت که می‌خواهد یک مسیر انحرافی به قطب جنوب از طریق مسیر قطب شمال ایجاد کند که هنوز هم مقصد نهایی وی بود اما نیاز بود که مدتی صبر کنند.[۴۷] پس از اینکه آمونسن طرح‌های از قبل تعیین شده‌اش را برملا ساخت، از تک‌تک افراد گروهش جداگانه پرسش نمود که آیا مایل به رفتن هست یا خیر و همگی پاسخ‌ها مثبت بود.[۴۶] آمونسن نامهٔ به نسبت جامعی دربارهٔ شرح وقایع برای نانسن نوشت، با تأکید بر این نکته که ادعای کوک و پری برای او چگونه حکم ضربهٔ مهلک در راستای اجرای برنامه‌هایش می‌باشد، او احساس می‌کرد به ضرورت در چنین عمل انجام یافته‌ای قرار گرفته، درخواست بخشش و اظهار امیدواری نمود که در راستای رسیدن به دستاوردهایش هرگونه گناه و عواقبی را بر گردن بگیرد.[۴۸]

فصل اول از ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۱[ویرایش]

فرامهیم[ویرایش]

نمایی از فرامهیم

پس از اینکه کشتی فرام در گوشهٔ جنوب شرقی خلیج در یخ‌ها لنگر انداخت، آمونسن یک منطقه را برای ساخت و ایجاد کلبهٔ اصلی هیئت اکتشافی در نظر گرفت، این منطقه در حدود ۲٫۲ مایل دریایی (۴٫۱ کیلومتر) از کشتی فاصله داشت.[۴۹] شش تیم از سگ‌ها در حمل و نقل محموله‌ها به سایت مورد نظر مشارکت داشتند و کار بر روی احداث کلبه آغاز گردیده بود، بجالند و استوبرود فوندانسیون‌ها (پایه‌ها) را در یخ جاسازی نمودند که برای تسطیح زمین شیب‌دار بود، از آنجایی که وزش معمول باد از جانب شرق بود، کلبه بر روی یک محور شرق به غرب و با درب رو به غرب ساخته شد، در این مسیر، باد، تنها فقط بر بخشی از دیوار شرقی وزش داشت.[۵۰] سقف کلبه در تاریخ ۲۱ ژانویه در محل خودش قرار گرفت و شش روز بعد کلبه دیگر تکمیل شده بود.[۵۱] در آن زمان یک منبع بزرگ از گوشت که شامل ۲۰۰ خوک دریایی بود انتقال داده شد که برای استفاده تیم مکتشف ساحل و ذخیره در انبارها قبل از عزیمت و سفر به سمت قطب بود.[۵۲] نامی که برای این خانه انتخاب گردید فرامهیم بود به معنی خانهٔ فرام (برگرفته از نام کشتی فرام).[۵۳]

در اوایل صبح روز سوم فوریه، ترانووا به طور غیر منتظره‌ای به خلیج نهنگ‌ها رسید. گروه در تاریخ ۲۹ نوامبر سال ۱۹۱۰ از نیوزیلند حرکت کرده و در اوایل ژانویه به مک‌موردو ساند وارد شده بود. پس از رسیدن اسکات و گروه وی به آنجا، ترا نووا یک تیم شش نفره را به رهبری ویکتور کمپل گزینش کرد. ماموریت این تیم عزیمت به سمت شرق سرزمین کینگ ادوارد هفتم بود. انتخاب این گروه در جهت کاوش این سرزمین بود که در آن زمان هنوز ناشناخته مانده بود. اما این سرزمین بوسیله یخ دریا از طریق ساحل مسدود شده بود به همین دلیل کشتی مجبور شد به سمت غرب به حرکت ادامه دهد و در امتداد لبه بریدگی به جستجوی یک منطقه مناسب برای توقف بپردازد که بر حسب اتفاق با فرام مواجه می‌شوند.[۵۴] اسکات پیش از این فکر می‌کرد که آمونسن ممکن است پایگاه خودش را در منطقه دریای ودل بر پا نماید درست در طرف مقابل این قاره.[۵۵] این مدرک نشانه آن بود که نروژی‌ها مسابقه رسیدن به نقطه قطبی را با یک مزیت ۶۰ مایلی دریایی آغاز کرده‌اند که همین موضوع به منزله هشدار و زنگ خطری برای بریتانیایی‌ها بود.[۵۶] هر دو گروه رفتار بسیار مودبانه‌ای نسبت به یکدیگر ابراز داشتند. کمپل و افسران وی از جمله هری پنل و جورج موری لویک صبحانه را بر روی عرشه فرام میل نمودند و متقابلاً نهار بر روی عرشه تیم ترا نووا صرف شد.[۵۷]

سفر انبارها[ویرایش]

در اوایل ماه فوریه آمونسن اقدام به سازماندهی سفری در جهت بارگزاری و دپوی مایحتاج ضروری در سراسر مسیر نمود، یک آماده‌سازی مهم برای یورش متعاقب در تابستان به سمت نقطهٔ صفر قطب، انبارهای ذخیره در فواصل منظم و در مسیر پیش‌بینی شده قرار داده شد که شامل مواد غذایی و سوخت می‌گردید، همان چیزهایی که حمل تمام آنها به صورت یکجا کار گروه را مشکل می‌کرد، سفر انبارها در حقیقت اولین آزمون بررسی عملکرد تجهیزات، سگ‌ها و افراد گروه بود، سفر اول در ۱۰ فوریه آغاز گردید که علاوه بر آمونسن، پریسترود، هلمر هانسن و جوهانسن نیز انتخاب گردیدند، به همراه ۱۸ سگ و ۳ سورتمه.[۵۸] قبل از عزیمت، آمونسن سفارش‌های لازم را به نیلسن در مورد کشتی فرام یادآور شد، کشتی می‌بایست به سمت بوینس آیرس در جهت انجام پاره‌ای از کارها بادبان برمی‌کشید، یک بخش از مأموریت در رابطه با اقیانوس‌شناسی مناطق اقیانوس جنوبی و سپس بازگشت به پایگاه در اسرع وقت به سال ۱۹۱۲ بود.[۵۹][۶۱]

زمستان[ویرایش]

خورشید در ۲۱ آپریل بر بالای فرامهیم قرار داشت، هر چند این طلوع نمی‌توانست برای ۴ ماه دیگر ادامه داشته باشد.[۶۲]

فصل دوم از ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۲[ویرایش]

شروع اشتباه[ویرایش]

گروه مکتشفین پیشرفت آغازین خوبی داشت، سفرهایی در حدود ۱۵ مایل دریایی (۲۸ کیلومتر) در هر روز، سگ‌ها به سختی حرکت می‌کردند.[۶۳] با لباس تهیه شده از پوست گرگ و پوست گوزن شمالی مردان گروه می‌توانستند از عهدهٔ سرما برآیند و مقابله با دمای انجماد همان چیزی بود که آنها را در حرکت دائم نگه می‌داشت اما اگر توقف می‌کردند دچار رنج می‌شدند، گروه در شب می‌خوابید، پنجهٔ سگ‌ها به واسطهٔ سرمای شدید یخ بسته بود[۶۴] در ۱۲ سپتامبر و در حالی که درجهٔ حرارت −۵۶ درجه سلسیوس (−۶۹ درجه فارنهایت) زیر صفر بود گروه تنها پس از طی ۴ مایل دریایی (۷٫۴ کیلومتر) برای ایجاد ایگلو و سرپناه مجبور به توقف شد.[۶۳] آمونسن متوجه گردید که شروع پیش‌روی را در آن فصل بسیار زود آغاز کرده و به‌ناچار تصمیم گرفت که به فرامهیم بازگردند، او حاضر نبود بر سر زندگی مردان و سگ‌ها تنها به دلیل سرسختی ریسک کند و آنها را در معرض خطر قرار دهد.[۶۵] جوهانسن بعدها در دفتر خاطرات خود به این شروع احمقانه زودهنگام آن هم در یک چنین سفر تاریخی و طولانی و احتمال خطرات ناشی از تقابل با انگلیسی‌ها اشاره می‌کند.[۶۶]

در ۱۴ دسامبر، در هنگام بازگشت به فرامهیم، آنها بیشتر محمولات خود را در یکی از انبارهای ذخیرهٔ واقع در ۸۰ درجهٔ جنوبی رها کردند و این کار تنها در جهت سبک کردن سورتمه‌ها بود، در روز بعد، در یک دمای منجمد و یخبندان به همراه باد مخالف قوی، چندین سگ بر اثر سرمازدگی هلاک شدند در حالی که دیگران برای ادامه مسیر بسیار بیش از حد ضعیف شده و بر روی سورتمه افتاده بودند.[۶۷] در ۱۶ سپتامبر و در فاصلهٔ ۴۰ مایل دریایی (۷۴ کیلومتر) از فرامهیم، آمونسن از مردان خود خواست تا تلاش بیشتری برای رسیدن به خانه انجام دهند، او سورتمهٔ خود را در اختیار نداشت و بر روی وستینگ افتاده بود و به همراه هلمر هانسن و گروهش هر یک به سرعت حرکت می‌کردند و سایرین را پشت سر می‌گذاشتند، سه تن از آنها بعد از ۹ ساعت بالاخره به فرامهیم رسیدند، به دنبال آن بجالاند ۲ ساعت بعد رسید و هسل کمی بعدتر رسید.[۶۸] جوهانسن و پریسترود هنوز بیرون و در بوران و برف بودند بدون غذا و سوخت، سگ‌های پریسترود کاملاً شکست خورده بودند و پنجه‌های آنها به شدت یخ زده بود، آنها پس از نیمه‌شب به فرامهیم رسیدند، اندکی بیش از ۱۷ ساعت را در جستجوی خانه بودند[۶۹]

روز بعد، آمونسن از یوهانسن دربارهٔ دیر رسیدنش به همراه پریسترود سئوالاتی نمود، یوهانسن با عصبانیت جواب داد که احساس می‌کرد گروه آنها را رها کرده و رهبر گروه را به خاطر پشت سر گذاشتن مردان گروهش به باد انتقاد گرفت[۷۰] آمونسن بعدها به اطلاع نانسن رساند که یوهانسن به شدت سرکش شده بود، در نتیجه، او از گروه مکتشفین قطبی کنار گذاشته شد و در آن حال گروه آمونسن به پنج نفر کاهش یافت[۷۱]

سفر قطب جنوب[ویرایش]

سدها و کوه‌ها[ویرایش]

یک بخش ناشناخته از یخچال طبیعی اکسل هایبرگ که مسیر آمونسن به فلات قطب جنوب یود

با وجود اشتیاق بسیار گروه برای شروع دوباره، آمونسن تا اواسط اکتبر و اولین نشانه‌هایی از بهار منتظر ماند، او آمادهٔ ترک مکان در ۱۵ اکتبر بود، اما به خاطر شرایط آب و هوایی چند روز بیشتر صبر کرد.[۷۲] در ۱۹ اکتبر سال ۱۹۱۱، پنج مرد به همراه ۴ سورتمه و ۵۲ سگ، سفر خود را آغاز کردند[۷۳] شرایط جوی به سرعت نامساعد می‌گردید و در مهی سنگین، گروه در شکاف‌های عمیقی که تیم ذخیرهٔ یوهانسن در پاییز گذشته کشف کرده بود سرگردان گردیده بود.[۷۴] ویستینگ بعدها یادآور شد که چگونه سورتمه‌اش در حالی که آمونسن هم بر روی آن قرار داشت تقریباً نزدیک به ناپدید شدن بود همان هنگامی که یک پل یخی در زیر آن شکسته شد.[۷۴] با وجود این رویداد ناگوار آنها در حدود ۱۵ مایل دریایی (۲۸ کیلومتر) را در یک روز تحت پوشش و اکتشاف داشتند و در پنجم نوامبر به انبار ذخیرهٔ واقع در ۸۲ درجه شمالی رسیدند، آنها مسیر خود را توسط خطی از ستون‌های نشانگر مشخص کرده بودند که ساخته شده از بلوک‌های برفی بود، این ستون‌ها به فاصلهٔ هر ۳ مایل در طول مسیر نصب گردیده بود.[۷۵][۷۶] در ۱۷ نوامبر آنها به لبهٔ حائل و چشم‌انداز کوهستان ترانس‌آنتراکتیک رسیدند، برخلاف اسکات که دنباله‌رو خط‌سیر شکلتون یعنی یخچال طبیعی بیردمور بود، آمونسن در تکاپوی یافتن خط‌سیر خودش در کوهستان بود، پس از تفحص دامنه‌ها برای چند روز و بالا رفتن تا ارتفاع ۱٬۵۰۰ فوت (۴۶۰ متر) گروه موفق به یافتن مسیری مشخص شدند، یک یخچال طبیعی شیب‌دار به طول ۳۰ مایل دریایی (۵۶ کیلومتر) که کمک به پیشروی به سمت فلات می‌نمود، آمونسن این مکان را به نام یخچال طبیعی آکسل هایبرگ ‏(en) نام‌گذاری نمود که یکی از حامیان مالی وی بود.[۷۷][۷۸] این صعود سخت‌تر از آن چیزی بود که گروه پیش‌بینی کرده بود، مسیری ساخته شده به واسطهٔ بیراهه‌های طولانی و عمیق همراه با برف‌های نرم، پس از ۳ روز کوهنوردی دشوار گروه موفق شد به مرتفع‌ترین نقطهٔ یخچال طبیعی برسد.[۷۹] آمونسن سپاس‌گزار و تحسین‌کنندهٔ کار سگ‌ها بود، و ایدهٔ آنهایی را که معتقد بودند آنها در چنین شرایطی کارایی لازم را ندارد به سخره می‌گرفت، در ۲۱ نوامبر گروه ۱۷ مایل را طی نموده و تا ارتفاع ۵٬۰۰۰ فوت (۱٬۵۰۰ متر) صعود نموده بود.[۸۰]

راه‌پیمایی به سمت قطب[ویرایش]

به محض رسیدن به ۱۰٬۶۰۰ فوت (۳٬۲۰۰ متر) در قلهٔ یخچال‌های طبیعی و در ۸۵ درجه و ۳۶ دقیقه از مختصات جغرافیایی، آمونسن برای مرحله نهایی از سفر آماده گردید، از ۴۵ سگ که صعود کرده بودند ۷ سگ هلاک گردید که به خاطر شرایط صعود در طول مسیر بود، تنها ۱۸ سگ در حال حرکت به سمت جلو بودند، سایر آنها به دلیل استفاده از گوشتشان کشته شده بودند،

نصب پرچم نروژ در قطب جنوب

هر یک از سورتمه‌رانان سگ‌ها را برای تغذیه تیم خودش کشته بود، پوست آنها و گوشت آنها بین سگ‌های باقی‌مانده و مردان گروه تقسیم می‌گردید، آمونسن به یاد می‌آورد و می‌نویسد ما در مکانی به نام فروشگاه قصابان حضور داشتیم، در اینجا افسردگی و غم و اندوه در فضا موج می‌زد، علاقهٔ ما به سگ‌ها با آنها رشد کرده و عجین شده بود.[۸۱] متأسف بودن، مانع تیم مکتشف به واسطهٔ بهره‌گیری از مواد غذایی فراوان و تازه نمی‌گردید، ویستینگ در آن لحظات ثابت کرد که در تهیه و ارائه گوشت مهارت دارد.[۸۲]

گروه مکتشف، ۳ سورتمه و محموله‌های مورد نیاز برای ۶۰ روز راه‌پیمایی را در اختیار داشت، باقی‌ماندهٔ خواربار و لاشهٔ سگ‌ها در یکی از انبارهای ذخیره رها گردیده بود، آب و هوای بد مانع از حرکت آنها تا ۲۵ نوامبر گردید، گرفتاری در زمینی ناشناخته به همراه مه مداوم.[۸۳] گروه در حال مسافرت بر روی یک سطح یخی شکسته توسط شکاف‌های مکرر بود که همراه با دید ضعیف باعث پیشرفت کُند آنها می‌گردید، آمونسن این منطقه را یخچال شیطان نامید، در ۴ دسامبر آنها به منطقه‌ای وارد شدند که در آن شکاف‌ها در زیر لایه‌هایی از برف و یخ با یک فضای توخالی پنهان گردیده بود، آمونسن اینجا را نیز تعمید داد و به نام سالن رقص شیطان نامگذاری کرد، هنگامی که در روز بعد آنها مجدداً زمین سفت و جامد را در زیر پای خود احساس کردند به منطقه ۸۷ درجه رسیده بودند.[۸۴] در ۸ دسامبر نروژی‌ها موفق به شکستن رکورد دورترین پیمایش جنوبی شکلتون از ۸۸ درجه و ۲۳ دقیقه جغرافیایی شدند.[۸۵] همچنان‌که آنها به قطب نزدیک می‌شدند، در حال شکستن تمامی دست‌آوردهای چشم‌انداز آیندهٔ هر گروه مکتشف دیگری بودند که پیش از آنها به آنجا رفته بود، هنگامی که در ۱۲ دسامبر در آنجا اردو زدند با دیدن یک جسم ناشناختهٔ سیاه و سفید که در افق ظاهر شد برای لحظه‌ای نگران شدند اما کمی بعد کشف کردند که آن چیز مشکوک تنها مدفوع یکی از سگ‌ها در فاصلهٔ دور بوده که به واسطهٔ سراب حالت بزرگ‌نمایی پیدا کرده بود.[۸۶] روز بعد آنها در ۸۹ درجه و ۴۵ دقیقه جنوبی و در حدود ۱۵ مایل دریایی (۲۸ کیلومتر) نسبت به قطب جنوب مجدداً اردو زدند.[۸۷] در روز بعد که مصادف با ۱۴ دسامبر ۱۹۱۱ بود، آمونسن ضمن جلب موافقت رفقایش با سورتمه به سمت جلو، ره‌نوردی کرد و در حدود ساعت ۳ بعدازظهر گروه به مجاورت قطب جنوب رسیده بود.[۸۸] آنها پرچم نروژ را در زمین قرار دادند و فلات قطبی را به نام «فلات پادشاه هاکون هفتم» نامیدند.[۸۹]

بازگشت به فرامهیم[ویرایش]

در ۱۸ دسامبر، گروه مکتشف سفر بازگشت به سمت فرامهیم را آغاز نمود.[۹۰]

خبر رسانی به جهان[ویرایش]

پس از بازگشت به فرامهیم، آمونسن هیچ عذری برای تأخیر در عدم برچیدن گروه و کمپ نداشت، پس از شام خداحافظی در کلبه، گروه، سگ‌های باقی‌مانده و سایر محموله‌های همراه را به عرشهٔ کشتی فرام منتقل کرد که در ۳۰ ژانویه ۱۹۱۲ خلیج نهنگ‌ها را ترک کرد

پانویس[ویرایش]

  1. Langner, pp. ۲۵–۲۶.
  2. Huntford (The Last Place on Earth) 1985, pp. ۴۳–۵۷.
  3. Langner, p. ۴۱.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Crane, pp. ۷۴–۷۵.
  5. Huntford (The Last Place on Earth) 1985, pp. ۶۴–۷۴.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ Langner, pp. ۷۸–۸۰.
  7. Maxtone-Graham, pp. ۲۳۰–۳۶.
  8. Herbert, pp. ۱۹۱–۲۰۱.
  9. Fleming, pp. ۳۴۸–۴۹.
  10. Fleming, p. ۳۵۱.
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ Barczewski, pp. ۶۰–۶۲.
  12. Langner, pp. ۸۲–۸۳.
  13. See Scott, J.M., pp. 140–94 for a summary account of Nansen's Fram expedition.
  14. Huntford (The Last Place on Earth) 1985, p. ۱۹۴.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ Huntford 2001, pp. ۵۴۷–۴۹.
  16. Huntford 2001, pp. ۱۸۳–۸۶.
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ Nansen, Vol. I, pp. ۶۲–۶۸.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ The Fram Museum.
  19. Fleming, p. ۲۴۰.
  20. Fairley, pp. ۲۶۰–۶۱.
  21. Scott, J.M., pp. ۲۴۴–۴۵.
  22. Huntford (The Last Place on Earth) 1985, pp. ۱۹۷–۲۰۰.
  23. Scott, J.M., pp. ۲۰۰–۰۲.
  24. Norway had separated from Sweden in 1905. King Oscar of Sweden relinquished the Norwegian throne and Prince Carl of Denmark became King Haakon VII of Norway.[۲۳]
  25. Huntford (The Last Place on Earth) 1985, p. ۲۰۵.
  26. Huntford (The Last Place on Earth) 1985, pp. ۲۰۴–۰۶.
  27. Amundsen, Vol. I, pp. ۳۶–۴۱.
  28. Riffenburgh, p. ۳۰۰.
  29. Huntford (The Last Place on Earth) 1985, pp. ۲۰۵–۰۷.
  30. The New York Times, ۸ سپتامبر ۱۹۰۹.
  31. Amundsen, Vol. I, p. ۵۸.
  32. Huntford (The Last Place on Earth) 1985, p. ۲۱۰.
  33. Solomon, p. ۱۶۳.
  34. Amundsen, Vol. I, pp. ۷۸–۷۹.
  35. Amundsen, Vol. I, p. ۷۶.
  36. Amundsen, Vol. I, p. ۷۷.
  37. Amundsen, Vol. I, pp. ۸۵–۸۶.
  38. Preston, p. ۲۱۹.
  39. Amundsen, Vol. I, p. ۵۱.
  40. Amundsen, Vol. I, p. ۵۵.
  41. Amundsen, Vol. I, pp. ۶۸–۷۰.
  42. Huntford (The Last Place on Earth) 1985, pp. ۲۴۴–۴۵.
  43. Roald Amundsen's Dog Farm
  44. Huntford (The Last Place on Earth) 1985, p. ۲۷۵.
  45. Huntford (The Last Place on Earth) 1985, pp. ۲۷۷–۷۸.
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ Amundsen, Vol. I, pp. ۱۲۵–۳۱.
  47. Langner, p. ۱۱۵.
  48. From text of Amundsen's letter, quoted in Huntford (The Last Place on Earth) 1985, pp. 279–80.
  49. Huntford 1979, pp. ۳۳۵–۳۸.
  50. Amundsen, Vol. I, pp. ۱۸۱–۸۲.
  51. Turley, pp. ۷۳–۷۴.
  52. Langner, p. ۱۲۴.
  53. Amundsen, Vol. I, p. ۱۹۴.
  54. MacPhee, p. 87.
  55. Huntford 1979, p. 368.
  56. Solomon, p. 93.
  57. Cherry-Garrard, p. 135.
  58. Langner, pp. ۱۴۴–۴۵.
  59. Huntford 1979, p. 346.
  60. Amundsen, Vol. I, p. ۱۷۹.
  61. Amundsen had divided the expedition into sea and shore parties. The sea party, under Nilsen, sailed with Fram; the nine-man shore party consisted of Amundsen, Prestrud, Johansen, Helmer Hanssen, Hassel, Bjaaland, Stubberud, Wisting and Lindstrøm. In The South Pole, Vol. I, p. 179, Amundsen omits Wisting from the shore party.[۶۰]
  62. Huntford 1979, p. ۳۷۹.
  63. ۶۳٫۰ ۶۳٫۱ Huntford 1979, p. ۴۰۷.
  64. Langner, p. ۱۷۰.
  65. Langner, p. ۱۷۲.
  66. Huntford 1979, p. ۴۰۸.
  67. Langner, pp. ۱۷۲–۷۳.
  68. Huntford 1979, p. ۴۰۹.
  69. Langner, pp. ۱۷۴–۷۵.
  70. Langner, p. ۱۷۵.
  71. Huntford 2001, p. ۵۷۱.
  72. Huntford (The Last Place on Earth) 1985, p. ۳۸۶.
  73. Turley, p. ۸۶.
  74. ۷۴٫۰ ۷۴٫۱ Langner, p. ۱۷۸.
  75. Langner, p. 179.
  76. Huntford 1979, pp. ۴۳۰–۳۷.
  77. MacPhee, p. 143.
  78. Other features encountered in this area and roughly mapped for the first time were named by Amundsen and his companions, mostly after themselves and those that had backed the expedition. These features included: the Queen Maud Mountains, the Prince Olav Mountains, Mount Fridtjof Nansen, Mount Don Pedro Christophersen, Mount Wilhelm Christophersen, Mount Hanssen, Mount Wisting, Mount Hassel, Mount Bjaaland, Mount Engelstad, the Liv Glacier, and the Nilsen Plateau.
  79. MacPhee, p. ۱۴۳.
  80. Huntford 1979, p. ۴۵۰.
  81. Amundsen, Vol. II, pp. ۶۳–۶۶.
  82. Langner, pp. ۱۸۴–۸۵.
  83. Amundsen, Vol. II, pp. ۶۷–۷۳.
  84. Amundsen, Vol. II, pp. ۱۰۵–۰۷.
  85. Huntford 1979, p. ۴۵۹.
  86. Huntford (The Last Place on Earth) 1985, pp. ۴۵۱–۵۲.
  87. Langner, p. ۱۹۳.
  88. Huntford 1979, p. ۴۸۷.
  89. Amundsen, Vol. II, p. ۱۲۲.
  90. Huntford 1979, pp. ۴۹۴–۹۵.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]