نخستین جنگ چین و ژاپن
| نخستین جنگ چین و ژاپن | |||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بخشی از رقابت بر سر شبهجزیره کره | |||||||||
گروهی از نیروهای ژاپنی در جریان جنگ، ۱۸۹۴ | |||||||||
| |||||||||
| طرفهای درگیر | |||||||||
|
|
| ||||||||
| فرماندهان و رهبران | |||||||||
|
امپراتور گوانگشو تزی شیء لی هنگژانگ دینگ روچانگ سونگ چینگ |
امپراتور میجی ایتو هیروبومی آریتومو یاماگاتا ایوائو اویاما ایتو سوکیوکی | ||||||||
| واحدهای درگیر | |||||||||
|
ارتشهای منطقهای چینگ ناوگان بیانگ |
نیروی زمینی امپراتوری ژاپن نیروی دریایی امپراتوری ژاپن | ||||||||
| قوا | |||||||||
| رقم قطعی در دست نیست؛ حدود ۳۵۷٬۱۰۰ نیروی موجود در مناطق شمالی چین، که تنها بخشی از آنان وارد عملیات شدند.[۲] | حدود ۲۴۰٬۶۱۶ نفر بسیجشده، شامل نزدیک به ۱۲۰٬۰۰۰ نیروی میدانی در دو ارتش | ||||||||
| تلفات و خسارات | |||||||||
| برآورد رایج: حدود ۳۵٬۰۰۰ کشته و زخمی |
۱٬۱۳۲ کشته در نبرد ۳٬۷۵۸ زخمی ۲۸۵ درگذشته بر اثر جراحت ۱۱٬۸۹۴ درگذشته بر اثر بیماری | ||||||||
نخستین جنگ چین و ژاپن درگیری نظامی میان دودمان چینگ و امپراتوری ژاپن بود که از ۲۵ ژوئیهٔ ۱۸۹۴ تا امضای پیمان شیمونوسکی در ۱۷ آوریل ۱۸۹۵ ادامه یافت. موضوع اصلی جنگ، تعیین جایگاه سیاسی و نظامی پادشاهی چوسان و میزان نفوذ دو قدرت در شبهجزیره کره بود. نخستین برخوردهای مسلحانه چند روز پیش از اعلان رسمی جنگ رخ دادند و دو دولت در اول اوت ۱۸۹۴ رسماً علیه یکدیگر اعلان جنگ کردند. عملیات نظامی ابتدا در کره و آبهای پیرامون آن متمرکز بود، اما سپس به منچوری جنوبی، شبهجزیره لیائودونگ، شاندونگ و جزایر پنهو گسترش یافت. برتری سازمانی و تدارکاتی نیروهای ژاپنی در بیشتر نبردهای زمینی و دریایی، سرانجام چینگ را به درخواست صلح واداشت.[۳]
این جنگ نقطهٔ عطفی در تاریخ سیاسی آسیای شرقی به شمار میآید، زیرا توازن قدرت منطقهای را به سود ژاپن تغییر داد و نارساییهای ساختاری نیروهای مسلح چینگ را آشکار کرد. پیروزی ژاپن تنها نتیجهٔ برخورد دو ارتش نبود، بلکه تفاوت میان نظام نظامی متمرکز ژاپن پس از نوسازی میجی و ساختار منطقهای، پراکنده و ناهماهنگ ارتشهای چینگ را نیز نشان میداد. بر پایهٔ پیمان شیمونوسکی، چین استقلال کامل کره را به رسمیت شناخت، تایوان و پنهو را به ژاپن واگذار کرد و پرداخت غرامتی سنگین را پذیرفت. واگذاری لیائودونگ اندکی بعد با فشار روسیه، فرانسه و آلمان لغو شد، اما پیامدهای جنگ زمینهٔ گسترش بیشتر نفوذ ژاپن در کره و منچوری را فراهم آورد.[۱]
زمینه
[ویرایش | اشتراکگذاری]در سدهٔ نوزدهم، پادشاهی چوسان دولتی مستقل بود، اما در چهارچوب نظام سنتی خراجگزاری با چینگ رابطه داشت و برتری سیاسی و آیینی امپراتور چین را به رسمیت میشناخت. ژاپن در سال ۱۸۷۶ با تحمیل پیمانی تجاری، کره را به گشودن بنادر خود و پذیرش مناسبات دیپلماتیک واداشت. از آن پس، چین و ژاپن هر دو برای نفوذ در دربار کره و هدایت اصلاحات سیاسی آن کشور تلاش کردند. رقابت دو دولت در جریان شورش نظامیان کره در سال ۱۸۸۲ و کودتای نافرجام اصلاحطلبان در سال ۱۸۸۴ شدت گرفت. کنوانسیون تیانجین در سال ۱۸۸۵ مقرر کرد که هر یک از دو کشور پیش از اعزام نیرو به کره، دولت دیگر را آگاه سازد، اما این توافق نتوانست علت بنیادی رقابت را از میان ببرد.[۴]
در همین دوره، ژاپن پس از اصلاحات میجی به ایجاد ارتشی متمرکز و مبتنی بر خدمت وظیفه پرداخت. نظام خدمت اجباری در سال ۱۸۷۳ برقرار شد و ارتش و نیروی دریایی ژاپن با استفاده از آموزش، سازمان و فناوری کشورهای اروپایی توسعه یافتند. چینگ نیز در قالب جنبش خودتقویتی زرادخانهها، کشتیهای جنگی و یگانهای جدیدی ایجاد کرده بود و ناوگان بیانگ از نظر شمار و قدرت برخی کشتیها نیرویی قابل توجه به شمار میرفت. با این حال، نیروهای چینگ زیر فرمان مقامهای منطقهای قرار داشتند و از کمبود هماهنگی، آموزش نامتوازن، ضعف تدارکات و نبود فرماندهی واحد رنج میبردند. بنابراین تعبیر این جنگ به رویارویی یک نیروی کاملاً نوین با ارتشی فاقد هرگونه نوسازی دقیق نیست، بلکه تفاوت اصلی در نحوهٔ سازماندهی، فرماندهی و بهرهبرداری از امکانات موجود بود.[۱]

در بهار ۱۸۹۴، انقلاب دهقانی دونگهاک بخشهایی از کره را فراگرفت و دولت چوسان برای فرونشاندن آن از چینگ درخواست کمک کرد. چین نیروهایی به کره فرستاد و مطابق کنوانسیون تیانجین، ژاپن را از این اقدام آگاه ساخت. ژاپن نیز با نیرویی به مراتب بزرگتر وارد کره شد و پس از فروکش کردن شورش، با درخواست خروج همزمان دو ارتش موافقت نکرد. نیروهای ژاپنی در ژوئیه کاخ سلطنتی در سئول را در اختیار گرفتند و دولتی را بر سر کار آوردند که از برنامههای اصلاحی مورد حمایت ژاپن پشتیبانی میکرد. برخورد منافع دو کشور در این مرحله از رقابت دیپلماتیک فراتر رفت و به جنگی آشکار تبدیل شد.[۴]
روند جنگ
[ویرایش | اشتراکگذاری]نخستین برخورد عمده در ۲۵ ژوئیهٔ ۱۸۹۴، در نبرد دریایی پونگدو روی داد. در این درگیری، کشتیهای ژاپنی با ناوهای حامل نیرو و تجهیزات چینگ برخورد کردند و کشتی ترابری بریتانیایی «کوشینگ» که سربازان چینی را جابهجا میکرد، غرق شد. نیروهای ژاپنی سپس در نبرد سئونگهوان مواضع چینگ در نزدیکی آسان را شکست دادند. با وجود وقوع این نبردها، اعلان رسمی جنگ از سوی هر دو دولت در اول اوت صادر شد. در ۱۵ سپتامبر، ارتش ژاپن در پیونگیانگ به مواضع چینگ حمله کرد و پس از نبردی یکروزه، مدافعان چینی را به عقبنشینی به سوی شمال رود یالو واداشت. این پیروزی حضور عمدهٔ نظامی چینگ در کره را پایان داد و راه پیشروی ژاپن به سوی منچوری را گشود.[۱]

دو روز پس از نبرد پیونگیانگ، ناوگانهای دو کشور در نبرد دریای زرد، که به نبرد رود یالو نیز شهرت دارد، با یکدیگر روبهرو شدند. ناوگان بیانگ دو نبردناو زرهپوش سنگین در اختیار داشت، اما ناوهای ژاپنی از سرعت بیشتر، توپخانهٔ سریعتر و هماهنگی فرماندهی بهتری برخوردار بودند. چند کشتی چینی غرق یا به شدت آسیب دیدند و اگرچه ناوگان بیانگ به طور کامل نابود نشد، توانایی آن برای جلوگیری از عملیات دریایی ژاپن به میزان زیادی کاهش یافت. نیروهای ژاپنی پس از عبور از یالو وارد منچوری جنوبی شدند و ارتش دوم ژاپن نیز در لیائودونگ پیاده شد. بندر راهبردی لوشونکو، مشهور به پورت آرتور، در ۲۱ نوامبر به تصرف درآمد.[۲]
پس از سقوط پورت آرتور، نیروهای ژاپنی طی چند روز شمار زیادی از سربازان، اسیران و ساکنان چینی را کشتند. وقوع این کشتار در منابع تاریخی مورد تأیید قرار گرفته است، اما برآورد شمار قربانیان تفاوت زیادی دارد. برخی گزارشهای محلی از حدود ۲٬۶۰۰ تا ۲٬۷۰۰ غیرنظامی در محدودهٔ شهر سخن گفتهاند، در حالی که برآوردهای بعدی با احتساب سربازان و قربانیان نواحی پیرامونی تا حدود ۲۰٬۰۰۰ تن افزایش یافتهاند. به همین سبب، بیان رقم ۱۰٬۰۰۰ تا ۲۰٬۰۰۰ غیرنظامی به عنوان آماری قطعی پشتوانهٔ کافی ندارد و در پژوهشهای جدید معمولاً از کشته شدن «هزاران تن» یاد میشود.[۵][۱]
در زمستان ۱۸۹۴ و ۱۸۹۵، نیروهای ژاپنی عملیات خود را به سوی شبهجزیرهٔ شاندونگ گسترش دادند و پایگاه دریایی ویهایوی را از خشکی و دریا محاصره کردند. ناوگان بیانگ که در بندر گرفتار شده بود، پس از حملات پیدرپی و از دست رفتن بخشی از کشتیهایش در فوریهٔ ۱۸۹۵ تسلیم شد. دینگ روچانگ، فرمانده ناوگان، پس از پذیرفتن شرایط تسلیم خودکشی کرد. شکست در ویهایوی توان دریایی عمدهٔ چینگ در شمال را از میان برد و دولت چین را به آغاز مذاکرات صلح واداشت. نیروهای ژاپنی در مارس همان سال جزایر پنهو را نیز تصرف کردند و بدین ترتیب مسیر دریایی میان سواحل چین و تایوان را زیر کنترل گرفتند.[۲]

پیامدها
[ویرایش | اشتراکگذاری]مذاکرات صلح در شهر شیمونوسکی میان هیئت ژاپنی به سرپرستی ایتو هیروبومی و موتسو مونهمیتسو و هیئت چینگ به سرپرستی لی هنگژانگ برگزار شد. بر اساس پیمان شیمونوسکی که در ۱۷ آوریل ۱۸۹۵ امضا شد، چینگ استقلال کامل و خودمختاری کره را به رسمیت شناخت و مناسبات خراجگزاری میان دو کشور پایان یافت. چین همچنین تایوان، جزایر پنهو و شبهجزیره لیائودونگ را به ژاپن واگذار کرد، پرداخت ۲۰۰ میلیون تائل کوپینگ نقره را پذیرفت و امتیازهای تجاری و صنعتی بیشتری در اختیار اتباع ژاپنی قرار داد. به رسمیت شناختن استقلال کره به معنای قرار گرفتن فوری آن کشور در قلمرو ژاپن نبود، اما حذف نفوذ سنتی چینگ، قدرت سیاسی و نظامی ژاپن در کره را به میزان چشمگیری افزایش داد.[۶][۴]

تنها شش روز پس از امضای پیمان، روسیه، جمهوری سوم فرانسه و امپراتوری آلمان در اقدامی که به مداخله سهگانه شهرت یافت، از ژاپن خواستند شبهجزیره لیائودونگ را به چین بازگرداند. ژاپن که در آن زمان توان رویارویی با سه قدرت اروپایی را نداشت، این درخواست را پذیرفت و لیائودونگ در نوامبر ۱۸۹۵ در برابر دریافت ۳۰ میلیون تائل دیگر به چینگ بازگردانده شد. این توافق را نباید «کنوانسیون پکن» نامید، زیرا بازگرداندن شبهجزیره بر پایهٔ کنوانسیون جداگانهای میان چین و ژاپن انجام گرفت. روسیه در سال ۱۸۹۸ همان منطقه و بندر پورت آرتور را از چین اجاره کرد. این رویداد در ژاپن ناخشنودی گستردهای پدید آورد و یکی از عوامل تشدید رقابت دو کشور پیش از جنگ روسیه و ژاپن شد.[۱]
پیروزی در جنگ جایگاه ژاپن را به عنوان قدرت نظامی اصلی شرق آسیا تثبیت کرد و غرامت دریافتی از چین در توسعهٔ صنایع، نیروی دریایی و تسلیحات ژاپن به کار رفت. در مقابل، شکست چینگ نشان داد که خرید کشتی و جنگافزار بدون اصلاح نظام فرماندهی، آموزش، امور مالی و ادارهٔ حکومت برای مقابله با قدرتهای نوین کافی نیست. این شکست به افزایش بحثهای اصلاحی در چین، از جمله زمینههای فکری اصلاحات صدروزه، و رشد جریانهای ملیگرا و انقلابی کمک کرد که بعدها در انقلاب شینهای نقش یافتند. در کره نیز پایان پیوند سنتی با چین به استقلال پایدار در برابر فشار خارجی نینجامید. نفوذ ژاپن به تدریج افزایش یافت، کره در سال ۱۹۰۵ به تحتالحمایهٔ ژاپن تبدیل شد و در سال ۱۹۱۰ به طور رسمی به امپراتوری ژاپن ضمیمه گردید.[۷][۴]
جستارهای وابسته
[ویرایش | اشتراکگذاری]منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- 1 2 3 4 5 6 Paine, S. C. M. (2003). The Sino-Japanese War of 1894–1895: Perceptions, Power, and Primacy (in English). Cambridge University Press. doi:10.1017/CBO9780511550188. ISBN 9780521817141.
- 1 2 3 Jowett, Philip (2013). China's Wars: Rousing the Dragon 1894–1949 (in English). Osprey Publishing. ISBN 9781472806734.
- ↑ Mackenzie, S. P. (2011). "Sino-Japanese War (1894–1895)". The Encyclopedia of War (in English). Wiley-Blackwell. doi:10.1002/9781444338232.wbeow578.
- 1 2 3 4 Duus, Peter (1998). The Abacus and the Sword: The Japanese Penetration of Korea, 1895–1910 (in English). University of California Press. ISBN 9780520213616.
- ↑ Lone, Stewart (1994). Japan's First Modern War: Army and Society in the Conflict with China, 1894–95 (in English). Macmillan. pp. 143–163.
- ↑ Yanagihara, Masaharu (2018). "Treaty of Shimonoseki (1895)". The Encyclopedia of Diplomacy (in English). Wiley. doi:10.1002/9781118885154.dipl0288.
- ↑ Jansen, Marius B. (2000). The Making of Modern Japan (in English). Belknap Press of Harvard University Press. ISBN 9780674003347.