ترور احمد کسروی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

امروز شماها در پیشگاه خدای عالم چه عذری دارید؟ همه دیدید کتاب‌های یک نفر تبریزی بی‌سر و پا را، که تمام آیین شماها را دستخوش ناسزا کرد و در مرکز تشیع به امام صادق و امام غایب روحی له الفدا، آن همه جسارت‌ها کرد و هیچ کلمه از شماها صادر نشد...

«
»
روح‌الله موسوی الخمینی
اجساد سلاخی شده احمد کسروی و منشی‌اش حدادپور که بوسیله گروه فدائیان اسلام در داخل کاخ دادگستری به قتل رسیدند.
مراسم خاکسپاری احمد کسروی و حدادپور
مراسم خاکسپاری احمد کسروی
تلگراف جامعه روحانیان فارس و درخواست آزادی متهمان قتل کسروی

ترور احمد کسروی در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران به ضرب «گلوله و ۲۷ ضربه چاقو»[۱] که توسط گروه اسلام‌گرای «فدائیان اسلام» انجام شد، حمایت مراجع بزرگ شیعه از قاتلان و کُنش دولت، سکوت جامعه روشن‌فکری ایران و درپی آن آزاد شدن قاتلان احمد کسروی و منشی‌اش حدادپور، درپی حکم یک دادگاه نمایشی، یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است.

پیشینه[ویرایش]

اشغال ایران توسط متفقین (سپتامبر ۱۹۴۱) و تبعید اجباری رضاشاه پهلوی (پادشاهی از ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱)، ناخواسته سبب یک سری آزادی‌های سیاسی و اجتماعی محدود گردید، که سبب آزادی انتشار کتاب‌های و نشریات و تشکیل فعالیت‌های سازمان‌یافتهٔ سیاسی، مذهبی و اجتماعی‌ای گردید که پیش از آن ممنوع بود. این سبب شکوفایی نشریات اسلام‌گرا در سرتاسر ایران گردید. موج فعالیت‌های اسلام‌گرایان و افزایش خطابه‌های ملایان در مسجدها با توسعهٔ نقدهای تند و تیز کسروی بر ارزش‌ها و مبانی شیعی‌گری همزمان گردید.[۲]

از اواخر ۱۹۴۱ تا میانهٔ سال ۱۹۴۵ میلادی کسروی برخی از تندترین آثارش را در زمینهٔ نکوهش روحانیت و مبانی شیعی‌گری، صوفی‌گری و بهایی‌گری به رشتهٔ تحریر درآورد. او تجسم بازنگری در مذهب رسمی و فرهنگ و هماورد موج جنبش اسلامی گردید. افکار کسروی را از میان هفده کتاب و رساله و همچنین مقاله‌های متعددش در روزنامهٔ پرچم می‌توان شناخت، او بر این باور بود که رنسانس اسلام سیاسی و کوشش برای برقراری قوانین شریعت در ضدیت با ارزش‌های مدرن و نهادهای برآمده بر انقلاب مشروطه-ای که خود کسروی در جوانی همراه آن بود- می‌باشد.[۲]

نمونه‌های زیادی از درگیری بین توده‌های مسلمانان متعصب و طرفداران کسروی در تبریز و رشت و دیگر شهرها توسط پرچم گزارش و ثبت شد. تا بهار ۱۹۴۵ هیچ اتفاقی نسبت به جان کسروی نیفتاد. سوء قصد به کسروی را خطیب و طلبه‌ای ناشناخته به نام نواب صفوی برعهده گرفت.[۲]

آمران و ضاربان[ویرایش]

سید مجتبی میرلوحی در خانی آباد تهران (در سال ۱۹۲۴) به دنیا آمد و بعد از گرفتن دیپلم از مدرسه صنعتی آلمان در تهران، ۶ الی ۹ ماه در نجف در حوزه علمیه حضور یافت. نواب شیعه گری کسروی را شنیده یا دیده بود و حقارت روحانیون را در این مورد یا آثار دیگر کسروی شاهد بود.[۲]

به محض اینکه نواب در بهار ۱۹۴۵ از نجف آمد، نواب صفوی قبل از اقدام به سوءقصد نافرجام به کسروی یک بار حین جلسات مباحثه اش با او روبرو شده بود. در ۱۸ آوریل ۱۹۴۵ (۲۹ فروردین ۱۳۲۴) او و دستیارش خورشیدی به کسروی در میدان حشمت الدولهٔ تهران حمله کردند. ضاربان از چاقو و اسلحه‌ای استفاده کرده بودند که با اعانه آیت‌الله حاج شیخ محمد حسن طالقانی، امام مسجد سیف الدولهٔ تهران خریداری شده بود. کسروی به شدت زخمی شد و به بیمارستان منتقل شد. ضاربان او برای مدت کوتاهی بازداشت شدند و با وثیقه‌ای که تاجران ثروتمند بازار تأمین کرده بودند، آزاد شدند.[۲]

گزارش بدون نتیجه و غیر حقیقی پلیس در ۲۲ آوریل ادعای نواب صفوی مبنی بر اینکه نواب با چاقو از خودش دفاع کرده و اسلحه از دست کسروی درآورده‌است، را پذیرفته بود. گزارش پزشکی توسط گزارش پلیس نقل شده بود و گزارش داد که «پشت کسروی توسط شلیک گلوله مجروح شده‌است». کسروی نتایج تحقیقات پلیس را انکار و مسخره کرد و روایت خودش از حادثه را به رسانه‌ها گفت.[۲]

گزارش پلیس و متعاقباً آزادی نواب صفوی طرفداران کسروی را خشمگین و علما و مبارزین شیعی - که با جدیت از کسروی به دولت ایراد می‌گرفتند و خواستار توقف و پایان یافتن آثار منتشر شده کسروی بودند - را دلگرم کرده بود. کسروی بعضی گله‌ها را خطاب به نخست وزیر سهام الدین بیات به صورت نامهٔ سرگشاده با عنوان «دولت به ما پاسخ بدهد» منتشر کرد. بعضی از علمای تبریزی فراتر رفته، خواستار محاکمه و اعدام کسروی به اتهام سوزانیدن قرآن مقدس و کفر گویی شدند.[۲]

چند هفته بعد از اقدام نافرجام ترور کسروی، سید روح‌الله موسوی الحسینی (بعدها آیت‌الله و امام خمینی) از مسلمانان جوان خواست نسبت به «این بی سواد تبریزی» -اشاره به زادگاه کسروی - واکنش نشان دهند.[۲] در این نامه سید روح‌الله خمینی، سید احمد کسروی را «یک نفر تبریزی بی‌سروپا» خطاب کرد[۳] و از روحانیونی بود که «مسلمانان با غیرت» را به کشتن «این مرتد جاهل مفسدالارض» فراخواند.[۴]

نواب صفوی به محض آزاد شدن از زندان، اعلامیه‌ای با عنوان «خون و انتقام» توزیع کرد و تشکیل گروه فدائیان اسلام را اعلام کرد. گروه بنیادگرایانه شیعی که از ابتدا با طلبه‌های جوان و مسلمانان متعصب شکل گرفت. خیلی زود، با تشویق نخست وزیر محسن صدر (صدر الاشرف) - که مجتهدی در لباس مردم عادی بود - وزیر آموزش شکایت جدیدی علیه کسروی درخواست کرد، با این ادعا که کتابش علیه شریعت بوده و ندرتاً از فرمان ۱۹۲۲ استفاده کرده‌است. همزمان با پیگیری‌های قضایی علیه کسروی، حملات لفظی روحانیون و طرفدارانشان به، به گفتهٔ آنان، کفرگویی‌های کسروی شدت گرفت. در یک واقعه، چهارصد روحانی و طلبه در مسجدی در اطراف خانی آباد در ۲۲ دسامبر ۱۹۴۵ جمع شدند و خواستار قتل کسروی و غارت خانه‌اش شدند که فقط توسط آیت‌الله محمد بهبهانی - مجتهد برجسته در تهران - منصرف شدند.[۲]

ترور[ویرایش]

کسروی در طی جلسه دادگاه در کاخ دادگستری ترور شد. در ساعت‌های اولیه روز ۱۱ مارس ۱۹۴۶ (۲۰ اسفند ۱۳۲۴)، گروه فدائیان اسلام به رهبری برادران امامی به جلسه دادگاه وارد شدند و کسروی و منشی‌اش، سید محمدتقی حدادپور را با استفاده از چاقو و اسلحه وحشیانه کشتند. گفته شده که روز، زمان و مکان جلسه دادگاه جز اطلاعات عمومی نبوده‌است، توسط بازپرس به فدائیان درز کرده‌است.[۲]

بعضی از ضاربان هرگز متهم نشدند، آنهایی که دستگیر شدند - از جمله برادران امامی - ادعا نمودند که عمل دفاع از خود را انجام داده‌اند و کسروی را متهم کردند که اول دست به اسلحه شده و درگیری را شروع نمود. سید حسین طباطبایی قمی - دومین مرجع عالی رتبه - از نجف به نخست وزیر احمد قوام تلگرافی زد و خواستار آزادی سریع ضاربان شد و نگرانی خودش را از عدم تقدیر دولت از شجاعت ضاربان کسروی بیان کرد. ضاربان تحت فشار علما و رهبران مذهبی و بازاریان با نفوذ، بعد از محاکمه کوتاهی، آزاد شدند.[۲]

به جز کمی مقاله در روزنامه‌های چپ‌گرا، قتل کسروی با سکوت رسانه‌ها و سکولارهای روشنفکر مواجه شد؛ ولی گروه‌های مذهبی و علما در واکنش به این حرکت به وجد آمده بودند؛ نواب صفوی و گروه فدائیان اسلامش را به عنوان قهرمان اسلام و شریعت معرفی کردند.[۲]

آیت‌الله قمی گفت که هیچ فتوایی لازم نیست و کار فدائیان اسلام برابر بااعمال ضروری دین (فروع دین) همچون نماز و روزه‌است. جسد قربانیان، که پوشیده از زخم‌های عمیقی بوده‌است، بدون کالبدشکافی در غروب همان روز ترور، توسط بستگان کسروی به گورستان ظهیرالدوله در شمیران - نزدیک تهران - منتقل شد. سرپرست صوفی قبرستان از دادن اجازه برای دفن آنها به خاطر افکار و اعمال ضد صوفیانه کسروی خودداری کرد. سپس جنازه‌ها برای دفن به محوطه تپهٔ پایکوه امامزاده قاسم - که آبک نامیده شده - برده شد.[۲]

حمایت مراجع شیعه از ضاربان[ویرایش]

نامه روح‌الله خمینی در واکنش به کتاب شیعه‌گری احمد کسروی

سید روح‌الله خمینی در نامه‌ای سرگشاده به تاریخ اردیبهشت ۱۳۲۳ خورشیدی، در پاسخ به کتاب جنجالی «شیعیگری؛ بخوانند و داوری کنند» از احمد کسروی، وی را با کنایه به محل تولدش، «یک نفر تبریزی بی‌سروپا» خطاب کرد[۵] و مسلمانان را به کشتن وی فراخواند.[۶]

علی رهنما آورده است که آیت الله عبدالحسین امینی و آیت‌الله سید حسین طباطبایی قمی، کسروی را مرتد اعلام کردند و او را مهدورالدم خوانده بود.[۷] از نگاه محمد امینی، اگرچه بعضی از تاریخ‌پژوهان معتقدند که فدائیان اسلام با فتوای آیت‌الله عبدالحسین امینی عمل کردند، ولی هیچ فتوا یا ادعای مربوط به آن ظاهر نگشت. آیت‌الله قمی گفت که هیچ فتوایی لازم نیست و کار فدائیان اسلام برابر بااعمال ضروری دین (فروع دین) همچون نماز و روزه‌است.[۲]

تحلیل یرواند آبراهامیان[ویرایش]

آبراهامیان در این باره می‌گوید: «سازمان مسلح کوچکی موسوم به فدائیان اسلام ارتباط نزدیکی با کاشانی داشت اما رسماً عضو جبههٔ ملی محسوب نمی‌شد. این سازمان در سال ۱۹۴۶ توسط طلبهٔ ۲۲ ساله‌ای در تهران، سید مجتبی میرلوحی که نام نواب صفوی را به یاد بنیادگذاران دولت شیعی در ایران بر خود گذاشته بود، ایجاد شد. فدائیان اسلام برای مبارزه با «هر نوع لامذهبی»، در نخستین اقدام خود، کسروی نویسندهٔ نامدار غیرمذهبی و مورخ پاکدینی را ترور کرد. قاتلان در دادگاه نظامی تبرئه شدند، زیرا از سویی رهبران دینی به نفع آنان پادرمیانی کردند و از طرفی مقامات حکومتی امیدوار بودند که از آنان بر ضد حزب توده استفاده کنند. اما فدائیان اسلام به جای همکاری با مقامات با کاشانی همکاری کردند و در راه انداختن اعتصاب در بازار بر ضد قوام، میتینگهای عمومی در طرفداری از اعراب فلسطین، و تظاهرات خشونت‌آمیز در ۱۹۴۸ بر ضد هژیر نخست وزیر، یاریش رساندند. در سال ۱۹۴۹ اغلب به اشتباه کاشانی را رهبر فدائیان اسلام می‌دانستند.»[۸]

پانویس[ویرایش]

  1. «شهید ایران مدرن در راه عقلانیت» بی‌بی‌سی فارسی
  2. ۲٫۰۰ ۲٫۰۱ ۲٫۰۲ ۲٫۰۳ ۲٫۰۴ ۲٫۰۵ ۲٫۰۶ ۲٫۰۷ ۲٫۰۸ ۲٫۰۹ ۲٫۱۰ ۲٫۱۱ ۲٫۱۲ ۲٫۱۳ Amini، KASRAVI, AḤMAD ii. ASSASSINATION، ۱۶:‎ ۹۲–۹۴.
  3. «نامه آیت‌الله خمینی؛ 'بخوانید و به کار بندید'». بی‌بی‌سی فارسی، ۱۱ مارس ۲۰۱۲. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲–۱۰–۱۱. بازبینی‌شده در ۲۰۱۲–۱۰–۱۱. 
  4. سرکوهی، فرج. «کناره گیری روشنفکری ایران از کسروی». بی‌بی‌سی فارسی، ۱۳ مارس ۲۰۱۲. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲–۱۰–۱۱. بازبینی‌شده در ۲۰۱۲–۱۰–۱۱. 
  5. نامه آیت‌الله خمینی؛ 'بخوانید و به کار بندید'، بی‌بی‌سی فارسی
  6. کناره‌گیری روشنفکری ایران از کسروی، بی‌بی‌سی فارسی
  7. Rahnema، KĀŠĀNI, SAYYED ABU’L-QĀSEM، 640-647.
  8. Abrahamian، Iran Between Two Revolutions، ۲۵۸–۲۵۹.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]