اسماعیل سیمیتقو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از اسماعیل آقا سیمیتقو)
اسماعیل شکّاک
Simko Sikaki.jpg
زادروز۱۲۶۶ دیاربکر (ترکیه)
درگذشت۳۰ تیر ۱۳۰۹
آذربایجان غربی، اشنویه
ملیتایرانی
عنوانسمکو شکاک
سردار نصرت سمکو
دورهقاجار، پهلوی
والدینمحمدآقا

اسماعیل سیمیتقو (اسماعیل خان سمکو) (زاده ۱۲۶۶ در دیاربکر – درگذشته ۳۰ تیر ۱۳۰۹ در اشنویه)[۱][۲] مشهور به اسماعیل شکاک یا سمکو شکاک از بزرگان ایل شکاک در منطقه مرزی ایران و ترکیه بود. [۳] او از خرداد ۱۲۹۸ در دوره قاجار و و پس از آن از اوایل دوره پهلوی با قوای دولتی زد و خورد کرد و علیه حکومت مرکزی رضاشاه شورش نمود. سرانجام در ۳۰ تیرماه ۱۳۰۹ به دستور رضا شاه و بدست ارتش دولتی ترور شد.[۴]

سابقه خانوادگی و پیش زمینه شروع فعالیت[ویرایش]

خانواده اسماعیل خان سمکو یکی از برجسته ترین و فعالترین خانواده های کرد در سراسر قاجار از اواخر قرن 18 تا اوایل قرن 20 بود. صدیق خان شكاك یكی از ژنرال ها و والیان اوایل دولت آقا محمد خان قاجار بود و فرماندهی یك نیروی 10 هزار نفری را بر عهده داشت. با این حال، وی به دلیل اتهام در ترور پادشاه قاجار در سال ۱۷۹۷ در شهر شوشا مورد غضب شاه قرار گرفت و سلطان قاجار او را به قتل رساند. از دیگر اعضای برجسته این خانواده می توان به اسماعیل خان بزرگ و پسرش علی خان، محمد پاشا پسر علی خان، سیور (جعفر) آقا برادر سیمکو اشاره کرد. بسیاری از اعضای خانواده شکاک توسط دولت قاجار مانند سیور (جعفر) آقا که به دستور فرماندار کل در تبریز کشته شد، کشته شدند. [۵]

پس از انقلاب اکتبر که سپاه روسیه تزاری از ایران خارج شد، سلاح زیادی برای اسماعیل آقا باقی ماند. در شرایطی که نیروهای دولتی ایران چندان نفوذ و قدرتی در منطقه آذربایجان نداشتند سمکو با استفاده از فرصت پیش آمده سعی کرد کنترل منطقه را در دست گیرد. سمکو سربازان ترک مناطق مراغه و میاندوآب را ناچار کرد که از آذربایجان بیرون بروند و در منطقهٔ مهاباد به سپاه ایران حمله کرد. سمکو در پاییز ۱۹۲۲ خود را شاه بزرگ کردستان نامید و به پیمان سور بسیار خوش بین بود.

آغاز کار سیمیتقو[ویرایش]

کردها به دلیل ظلم تاریخی که همواره از سوی حکومت های مرکزی به آنها می شد، هر موقع فرصتی پیدا می کردند در صدد گریز از مرکز بودند. برادر اسماعیل خان، جعفر و پدرش محمد آقا در زمان خود بارها نافرمانی کرده بودند ولی سمکو برای کردستان استقلال می‌خواست و هدفش از جمع‌آوری نیرو نیز به خاطر دست یافتن به استقلال بود. یکی از همدستان او در این کار سید طه نوهٔ شیخ عبید الله بود.[۶] مکرم‌الملک که به عنوان «نایب الایاله» در تبریز حکومت می‌کرد جعفر برادر اسماعیل خان را به قتل رساند. اسماعیل خان سمکو بمنظور انتقام خون برادرش که توسط مکرم‌الملک در اردیبهشت‌ماه ۱۲۹۸ (شعبان ۱۳۳۷) کشته شده بود،[یادداشت ۱] به تبریز حمله نمود.[۷] او بیشتر مناطق آذربایجان را به اشغال خود درآورد.

مارشیمون (رئیس آسوریان) به دست او کشته شد و آسوریان جهت انتقام به قلعه چهریق (قلعه اسماعیل خان سمکو) لشکرکشی کردند و کنترل شهر را بدست گرفتند. سمکو شکست خورد و عقب نشینی کرد. پس از این عثمانیان، آذربایجان ایران را اشغال کردند و آسوریان از ارومیه و دیگر مناطق کوچ کردند. با رفتن آسوریان، خیال سمکو راحت شد و به قلعه چهریق بازگشت و در جنگ جهانی اول اعلام بی طرفی کرد. در این حال سمکو از فرصت به دست آمده نهایت استفاده را می‌کرد و در کار جمع‌آوری نیرو و یارگیری بود. در آشفتگی وضعیت دولت با نیروهای فرمانبرداری که داشت سودای استقلال در سر می‌پرورد.[۸] همزمان با این حرکت سمکو در نقاط دیگر شمال غربی ایران یعنی آذربایجان و کردستان ترکیه، درگیرهایی بین ارمنی‌ها و آشوری‌ها با ترک‌های عثمانی روی داده بود که بیشتر رنگ مذهبی به خود گرفته بود و موقعیت مناسبی پیش آمد تا کُردها در ترکیه از اختلافات سمکو با دولت مرکزی استفاده کرده و او را به سوی خود بکشانند.[۹]

جنگ‌های اسماعیل خان سمکو[ویرایش]

اسماعیل خان سمکو که به علت خونخواهی و انتقام خون برادر خود (جعفرخان) علیه حکمران تبریز به پا خواسته بود، عده‌ای از افراد آذربایجان بخصوص ارومیه و نیروهای دولتی و یکی از سران مذهبی آشوری‌ها را در میانه وقایعی که به جیلولوق معروف گشت، کشت. [۱۰] در همان روزها سپهدار (یا سپهسالار) به والیگری آذربایجان آمد و ضیاءالدوله نامی را به [حکومت] ارومی و مکرم‌الدوله نامی را به [حکومت] خوی گسیل گردانید. شهر خوی در سایهٔ حمایت دولت و موقعیت جغرافیایی ایمن بود، ولی ارومیه و لکستان بسیار نا امن بود.[۱۱]

در همان روزها داستان دهستان لکستان رخ داد. لکستان بخشی از پیرامونهای سلماس است که دارای نه پارچه آبادی می‌باشد. اسماعیل خان سمکو از تاختن به آنجا خودداری می‌نمود، ولی پنج هزار تومان طلبید، به تازگی هم پانزده هزار فشنگ می‌خواست. لکستانیان به تهران و تبریز تلگراف فرستادند، ولی پاسخی نمی‌شنیدند. از نیمه‌های آذر اسماعیل خان بسیج تاختن به آنجا می‌کرد و سرانجام با آن دسته‌های انبوه رو به لکستان آورد. روز آدینه بیست و هفتم آذرماه بود که به کنار «سلطان احمد» رسیدند و در آنجا جنگ سختی درگرفت. لکستانیان بیش از دو ساعت نتوانستند مقاومت کنند. نیروهای تحت امر اسماعیل آقا از هر سو به‌آبادی حمله کردند. بسیاری از مردان کشته شده و زنان و فرزندان دستگیر شدند. کسانی که موفق شدند فرار کنند خود را به قره‌قشلاق رساندند. برخی از لکستانیان نیز در میان دو دیه کشته شدند. سیمیتقو از سلطان‌احمد رو به قره‌قشلاق آورد. در پایان جنگ مسعود دیوان کشته شد و از آن سوی کردها در سایه فزونی شماره و نیکی افزار خود را به کوچه‌های آبادی رساندند، اینها مایهٔ ناامیدی لکستانیان شد و کسانی که زنده مانده بودند به فکر رها کردن زنان و فرزندان خود افتادند. در آن نیمه‌شب در سرمای سخت زمستان زنان و کودکان، پراکنده و پریشان رو به بیابان گذاشتند. آنان که در دیه ماندند به دست نیروهای اسماعیل خان دستگیر شدند. از این گریختگان هم‌گروه انبوهی از ترس پیش‌آمد یا از آسیب برف و سرما از پا درافتاده در بیابانها ماندند. آنان که زنده ماندند پس از دو روز رنج و سختی خود را به شرفخانه رساندند. در تلگرافی که این گریختگان به تبریز ارسال کرده بودند چنین گفته می‌شد که دو هزار تن از مرد و زن در جنگ کشته شده و هزار و پانصد تن در راه از آسیب ترس و سرما مرده‌اند. این آگاهی در تبریز تکان سختی پدیدآورد. مردم سخت شوریدند و از بی‌پروایی دولت رنجیدگی نشان دادند.[۱۲] سلماس و آن پیرامون‌ها همه به دست اسماعیل خان افتاد و نوبت به‌آبادی‌های ارومیه می‌رسید.[۱۳] بین ضیاءالدوله والی ارومی و سمکو جنگی درگرفت. چون اسماعیل خان سمکو رسیدن حکومت جدید به ارومیه را شنید به خیال افتاد که حاکم را گرفته تا سپهدار والی جدید آذربایجان حساب خود را ببرد. پس از پنج روز از ورود حکومت، صبح در حدود شصت نفر از نیروهای اسماعیل خان اطراف خانه‌های حاکم را گرفته و به صحن و حجرات مقبره که نزدیک خانه‌های حکومتی است وارد شده آنجا را سنگر نموده شروع به شلیک نمودند. از این طرف حکومت نیز سربازان خود را به دور خود جمع نموده با کمال جدیت دفاع کرده و اهالی ارومی که تا حال همچو قدرتی از حاکمی ندیده بودند و در همچو مواقع دست و پای ایشان را بسته می‌دادند چون آن شهامت را از ضیاءالدوله دیدند فوراً اشخاصی که اسلحه داشتند به امداد حکومت برآمدند و در نتیجه توانستند نیروهای اسماعیل خان را به عقب برانند.[۱۴] وقتی که خبر مغلوبیت کردها به اسماعیل آقا رسید فوراً یکدسته از شکاک را به ریاست طاهر بیک به بندر گلمانخانه مأمور نمود که قبلاً آنجا را به دست آورند تا مبادا از تبریز از راه دریا کمک برای ارومیه برسد. اینها رفته گلمانخانه را گرفته و کلیهٔ مال التجاره را که در انبارهای آنجا بود به چهریق حمل کردند، از طرف دیگر دسته‌های انبوه نیروهای اسماعیل خان برای محاصره شتافتند. ساکنین دهات ناگزیر شدند چندین ده در یکجا به یک قلعه محکمی پناه برده به نگهداری خود پردازند. نیروهای اسماعیل خان ارومیه را محاصره کرده و هر زمان به تاخت و فشار برمی‌خاستند که به درون آیند، و از آن سوی مردم پافشاری نموده با جنگ به نگهداری شهر می‌کوشیدند. بدینسان دوباره ارومیه گرفتار جنگ و سختی گردید.[۱۵]

جنازه سمکو شکاک

در نتیجه نایب‌الایالهٔ آذربایجان سپاه کوشید که بر سر اسماعیل آقا فرستد. در زمان کمی لشکری آماده گردید و جنگ آغاز یافت. سردار انتصار نیک می‌کوشید و از رسانیدن کمک و افزار بازنمی‌ایستاد. پس از چند روزی خود نیز روانه گردیده به لشگرگاه پیوست. روز چهارشنبه پنجم اسفند در پیرامون دیلمقان یک جنگ سختی رخ داد که در آن دولتیان نیروهای اسماعیل خان را شکست دادند و شهر دیلمقان را که کرسی سلماس است از دست آنان درآوردند. اسماعیل آقا با این شکست همه‌جاهایی را که در آن چند سال گرفته بود از دست می‌داد و تنها چهریق در دست او می‌ماند که در آنجا به نگهداری خود کوشید. دولتیان دیه‌های نزدیک را سنگر ساخته نشیمن گرفتند و چهریق را به تنگنا انداختند. سردار انتصار به تبریز بازگشت و فیلیپوف در آنجا ماند تا کار را به پایان رساند. نیروهای اسماعیل خان در چهریق به سختی افتادند و برخی از ایشان به جاهای خود رفتند؛ ولی در این میان یک داستان دیگری رخ نمود. بدینسان که اسماعیل خان تلگرافی به عین الدوله والی آذربایجان که این زمان در زنجان می‌نشست فرستاده و درخواست مذاکره کرد. عین الدوله درخواست را پذیرفت، و فیلیپوف و سردار انتصار هر دو به میانجیگری پرداختند.[۱۶] این ماجرا موجب شد که نیروهای دولتی به مرکز بازگردند و برای مدتی آرامش نسبی در منطقه حاکم شد.[۱۷]

جنگ سردار سپه با اسماعیل خان سمکو[ویرایش]

در سال ١٩٢٢ رضاخان وزیر جنگ ایران بود. او شخصی به نام ملک زاده را همراه با هزار نفر به سمت شهر ارومیه روانه می کند. آنان مجهز به انواع سلاحهای مدرن آن زمان بودند. اسماعیل خان به دفاع از خود می پردازد. در جنگی که میان آنان رخ داد ٧٠٠ نفر از نیروهای ملک زاده کشته می شوند. در آن زمان میرزا کوچک خان در شمال ایران و خالو قربان در پشتکو قیامی را علیه حکومت مرکزی به راه انداخته بودند. رضاخان سعی کرد که آنان را به سوی خود جلب کند. خالو قربان جلب رضاخان می شود. خالو قربان سر بریده میرزا کوچک خان را برای رضاخان به هدیه آورده بود. رضاخان او را تشویق می کند که علیه سمکو به جنگ بپردازد. در سالهای ١٩٢١- ١٩٢٢ خالو قربان به قصد از بین بردن اسماعیل آغا لشکری از عشایر را جمع کرده و به راه می افتد. این خبر به سمکو می رسد. سمکو نیروهایش را سازماندهی کرده و به استقبال او میرود. در منطقه ای به نام حاجی حسن با هم درگیر شده و نیروهای سمکو عشایر خالو قربان را در هم شکسته و آنان را مجبور به عقب نشینی می کنند. رضاشاه که در آن زمان نام وآوازه سمکو را بسیار شنیده بود و از طریق جنگ و اقدامات نظامی نتوانسته بود او را از بین ببرد چند بار سعی کرد که با او گفتگو و دیدار کند. عاقبت موفق می شود.[۱۸] پس از این جنگ اسماعیل خان دوباره نیروهای خود را جمع کرده و به تجدید قوا پرداخت. سردار سپه که به تازگی امور مملکت را بدست گرفته بود و می خواست قضیه اسماعیل خان را به هر شکل ممکن حل کند از ایشان تقاضای دیدار کرد. در این دیدار قرار بود خود شخص رضاشاه بیاید، سرهنگ صادق خان فرمانده فوج اشنویه آمده بود. کسی که این موجب این دیدار بود عمرخان شریفی پسر عموی اسماعیل خان بود. سرهنگ صادق خان می گوید که رضاخان نتوانست بیاید و من بجای ایشان آمدم. سمکو داخل شهر می شود. دو روز مهمان حکومت بود. روز سوم که می خواهد برگردد، فوجی از نیروهای حکومتی دور تا دور مکانی را که او در آن قرار داشت محاصره و کمین کرده اند. اسماعیل خان که قصد داشت برگردد بعد از خوردن نهار، سرهنگ صادق خان او را بدرقه می کند و دست در دست او، او را همراهی می کند. بعد با اشارات دست او، آنها را به گلوله می بندند. در این ترور، سمکو و یارانش به غیر از ٢ تن از آنان کشته می شوند. با کشته شدن سمکو، کوشش چند ساله او نیز برای برقراری یک حکومت کُردی از بین می رود. قیام سمکو نیز بدینگونه توسط حکومت مرکزی سرکوب می شود. قیام سمکو فاقد سازماندهی بود. همچنین فاقد برنامه و سازماندهی که نیروهایش بتوانند راه سمکو را ادامه دهد و خلق را سازماندهی کرده تا دوباره به قیام بپردازند. [۱۹]

پس از ترور[ویرایش]

یدالله ابراهیمی سلطان لشکر تبریز قتل سمکو را چنین توصیف می‌کند «جنازه اسماعیل آقا در کوچه اشنویه باقی مانده و کسی در پی جنازه و دفن آن نیست. چون غروب و تاریکی شب فرا می‌رسد، جنگ تقریباً خاتمه می‌یابد. نفرات عشایر که همیشه با داشتن سرپرست می‌توانند منشا اثری باشند، متواری می‌شوند. بلافاصله به رضائیه حرکت کردم. ساعت سه بعد از نصف شب به باشگاه افسران که محل توقف سرلشکر مقدّم بود، وارد و ایشان روی تختخواب و مشغول مطالعه رمان روسی بود. سرگرد مقدس‌زاده و سروان مقدس‌زاده و سروان فرج‌الله خان افسران ستاد فرماندهی مشغول مذاکره با تلفن بودند. موقعی که وارد اطاق فرماندهی می‌شدم، افسران نامبرده که از مرگ اسماعیل آقا اطلاع یافته بودند با عجله، قبل از من وارد اطاق شدند و با التهاب مخصوصی مرگ اسماعیل آقا را به اطلاع فرمانده لشکر رسانیدند. فرمانده لشکر این خبر را با خونسردی تلقی کرد و از خونسردی فرمانده لشکر تعجب کرده و در جای خود خشک شدند. در این وقت فرمانده لشکر که از استماع این خبر تردید داشت و شوخی پنداشته بود، از من جویای موضوع شد و من هم جریان را شرح دادم.[۲۰]

در هجدهمین سالنامه دنیا آمده است که: «فوراً به اشنویه دستور دادند، جنازه اسماعیل آقا را با اتومبیل به رضائیه بیاورند و پس از این دستور طی گزارشی تلگرافی مرگ اسماعیل آقا به عرض رضاشاه رسانیده شد که موجب شادمانی بسیار رضاشاه و امرای ارتش گردید و بدین ترتیب این غائله بزرگ پس از ۱۴ سال به شکل عجیبی و با ترور اسماعیل خان سمکو پایان یافت.[۲۱] هنگامی که قزاق‌های ایرانی سمکو را شکست دادند، جشن و آتش‌بازی در سراسر ایران برگزار شد، ولی باید گفت: هدف سمکو، آزادی کامل ایالت کرد بود. درست است که او درخواست تقاضای کردستان مستقل را می‌کرد، اما با یک حکومت مقتدر کُرد که هدف آن به زیر فرمان در آوردن ایالت بود، چندان راضی‌تر از حکومت رضاشاه نبود.[۲۲]

پانویس[ویرایش]

  1. «اسماعیل آقا سیمیتقو زخمی درسینه آذربایجان - آراز آذربایجان - روزنامه خبری آذربایجان غربی». www.araznews.ir. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۱-۰۶.
  2. ۲-جنبش ملی کرد، کریس کوچرا، ترجمهٔ ابراهیم یونسی، انتشارات نگاه تهران ۱۳۷۷ چاپ دوم.
  3. «موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی». ir-psri.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۱-۱۴.
  4. یران برآمدن رضاخان برافتادن قاجار ونقش انگلیسی‌ها، سیزوس غنی، ترجمهٔ حسن کامشاد ۱۳۷۷انتشارات نیلوفر.
  5. M. Th. Houtsma, E. van Donzel, E. J. Brill's First Encyclopaedia of Islam, 1913-1936, 1993, ISBN 90-04-08265-4, p. 290
  6. کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران، ص ۸۳۰.
  7. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 833.
  8. کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران، ص ۸۲۹.
  9. آیت کلهر، 'سیری در تاریخ سیاسی کردها'، ٣١٢.
  10. کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران، ص ٨٣٣.
  11. کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران، ص ٨٣٣.
  12. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، صص 851 - 852.
  13. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 831.
  14. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 838.
  15. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 839.
  16. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، صص 853 - 854.
  17. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 857.
  18. قاضی، احمد (۱۳۹۵). خلاصه تاریخ کردستان. اول. ص. ۲۱۲.
  19. عاقلی، دکتر باقر (۱۳۸۰). شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران. دوم. نشر گفتار باهمکاری نشر علم. ص. ۸۱۸. شابک ۹۶۴-۵۵۷۰-۵۸-۱.
  20. ابراهیمی، یدالله، ماجرای قتل اسماعیل آقا سمیتقو، ص۲۳۶.
  21. هجدهمین سالنامه دنیا، ص۱۳۷.
  22. کاتم، ریچارد، ناسیونالیسم در ایران، ترجمه فرشته سرلک، ص۱۱۴.

منابع[ویرایش]

[۱]

  • Mohammad Gholi Majd (2008), "From Qajar to Pahlavi, Iran, 1919–1930", University Press of America, ISBN 978-0-7618-4029-9، 466 pages.


خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «یادداشت» وجود دارد، اما برچسب <references group="یادداشت"/> متناظر پیدا نشد. ().