جولیا دومنا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جولیا دومنا
آگوستا
Julia Domna (Julia Pia), inv. 2210, Roman - Braccio Nuovo, Museo Chiaramonti - Vatican Museums - DSC00897.jpg
Bust of Julia Domna, Vatican Museums
امپراتریس امپراتوری روم
تصدی۱۹۳–۲۱۱
پیشینمانلیا اسکتیلا
جانشیننونیا سلسا
شریک امپراتریسفولویا پلوتیلا (۲۰۲–۲۰۵)
امپراتریس مادر امپراتوری روم
تصدی۲۱۱–۲۱۷
زادهح. ۱۶۰ میلادی
امسا (امروز حمص)، سوریه روم
درگذشته(۵۷ سال)
انطاکیه (امروز آنتاکیا، ترکیه)
آرامگاه
همسر(ان)سپتیمیوس سوروس
فرزند(ان)
نام سلطنت
جولیا دومنا آگوستا
جولیا آگوستا
جولیا پیا فلیکس آگوستا
دودمان
پدرJulius Bassianus

جولیا دومنا از سال ۱۹۳ تا ۲۱۱ امپراتریس روم بود. او در امسا (حمص امروزی) در روم سوریه در یک خانواده عرب از کاهنان خدای الاگابالوس به دنیا آمد. در سال ۱۸۷، او با سپتییموس سوروس متولد لیبیایی ازدواج کرد، که در آن زمان فرماندار استان رومی گالیا لوگدوننسیس بود. آنها دو پسر داشتند، به نام‌های کاراکالا و پوبلیوس سپتیموس گتا. جنگ داخلی بر سر تاج و تخت رومی در سال ۱۹۳ آغاز شد، و اندکی پس از آن سوروس خود را امپراتور معرفی کرد. جنگ در سال ۱۹۷ با شکست آخرین مخالفان سوروس به پایان رسید. او بین سالهای ۱۹۷ تا زمان مرگش در سال ۲۱۷ از طریق شوهر و پسرانش عملاً حاکم امپراتوری روم بود.

به عنوان ملکه، دومنا به دلیل نفوذ بسیار زیاد سیاسی، مذهبی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی و فلسفی خود مشهور بود. وی عناوینی مانند «مادر اردوگاه‌های شکست ناپذیر»، «مادر سنا»، «مادر اگوستوس»، «مادر نژاد کل بشریت»، «مادر همه جهان» و «مادر مهین» را دریافت کرد. او در پشت پرده به شوهرش سوروس در تمامی سلطنتش کمک می کرد تا امپراتوری را اداره کند و همچنین در کارزار نظامی و تور استانی جولیا به عنوان مشاور اصلی، مستقیماً شوهرش را همراهی می کرد. پس از اینکه فرزند بزرگش، کاراکالا، با پدرش به عنوان شریک امپراتور حکمرانی کرد، مدت کوتاهی با همسر کاراکالا، فولویا پلاتویلا، امپراتریس مشترک شد تا این که پدر فولویا، گایوس فولویوس پلاوتیانوس که رئیس قدرتمند گارد پرتورین بود، توسط جولیا به خیانت متهم شده و اعدام شد، فولویا نیز خلع و تبعید شد. همچنین بعد از چند سال پسر دومش بخاطر موقعیت برادرش نسبت به کاراکالا حسادت کرد و به پیشنهاد دومنا کاراکالا و گتا با هم به مقام امپراتوران مشترک همراه سوروس تبدیل شدند. پس از درگذشت سوروس در سال ۲۱۱، دومنا اولین امپراتریس مادر شد که عنوان قدرتمند و ترکیبی «پیا فلیکس آگوستا» و "mater Augustorum" (مادر امپراتورها) را دریافت کرد، که این امر دلالت بر قدرت‌های بسیار زیاد بیشتری نسبت به آنچه که معمولاً برای مادران امپراتور رومی بود به او تعلق می‌گرفت. پسرانش موفق به تاج و تخت شدند. آنها یک رابطه متضاد داشتند و دومنا به عنوان یک همیار و واسطه بین پسرانش عمل می‌کرد و به طور موثر به پسرانش در مدیریت امپراتوری کمک کرد یا در طول جنگ بین آنها خودش امپراتوری را اداره می کرد، خیلی زود کاراکالا در همان سال برادرش گتا را ترور کرد.

اما جولیا قدرت خود بر امپراتوری را حفظ کرد و همچنان به کاراکالا در اداره امپراتوری کمک می کرد، و حتی هنگامی که کاراکالا در سال ۲۱۳ میلادی تا پایان عمرش در سال ۲۱۷ میلادی به یک تور استانی بلند مدت رفت و به مناطق مرزی سراسر امپراتوری لشکر کشی کرد، جولیا او را همراهی کرده و کنترل مدیریت دولت امپراتوری را به تنهایی بر عهده گرفت. طبق گفته دیون کاسیوس و هرودین، کاراکالا که از آغاز سال ۲۱۳ تا هنگام مرگش هیچ توجهی به مسئولیت هایش نکرده بود مادرش جولیا را در اختیار دارد تا در طول غیاب خود برای مبارزات بسیار دشوار، گسترده و طولانی مدت نظامی خود، امپراتوری را با آزادی کامل به جای وی اداره کند. از سال ۲۱۲ تا ۲۱۷ میلادی، در حالی که کاراکالا پس از قتل گتا تنها امپراتور بود، جولیا مسئولیت رسمی دادخواست ها را برعهده داشت، ریاست بر ملاقات های مردمی، مذاکرات با سناتورها و سفیران معتبر خارجی و گردهمایی امپراتوری را بر عهده داشت و اسناد و مکاتبات رسمی را از سراسر امپراتوری انجام می داد و قسمت اعظم کسب و کارهای دولت را حل و فصل می کرد، و کاراکالا نام او را در دستورات خود به سنای روم و ارتش در کنار نام خود با کمال عزت و اقتدار آورده بود. جولیا به عنوان مشاور اصلی، پسرش را در کارزار گسترده نظامی بر زده پارتیان همراهی کرد، درحالی که کاراکالا در سال ۲۱۶ میلادی برای آغاز جنگ به مرز رفته بود، او در انطاکیه (سوریه امروزی) اقامت کرد و با آزادی کامل مسئولیت دفترکار امپراتوری و رتق و فتق امورات رسمی فراوان امپراتوری را داشت، اما یک سال بعد یک سرباز ناراضی با توطئه ماکرینوس کاراکالا را به قتل رساند (۲۱۷)، و با دریافت این خبر به جولیا که در آن زمان از سرطان پستان بشدت رنج می برد، سعی کرد خود را از گرسنگی بکشد زیرا او به قدرت عادت کرده بود و به حکمرانی بر امپراتوری وابسته شده و علاقه داشت و از ترس از دست دادن مقام ممتاز و حکومتگر خود خودکشی کرد.

جولیا در طول زندگی خود دارای میراث مختلف و ارزشمندی بود، او بسیار زیاد خوانده و از نظر سیاسی کاریزماتیک و زیرکی بود. سوروس در هنگام به قدرت رسیدن خود در سال پنج امپراتور (۱۹۳) و در طول حکومت خود از زیرکی او آشکارا استفاده کرد. جولیا در بسیاری از زمینه ها از هنرمندان، اندیشمندان، حقوقدانان، دانشمندان و فیلسوفان حمایت و مشورت کرد و در دربار حلقه ای تأثیرگذار را برای پیشرفت امور حقوقی و فلسفه ای ایجاد کرد. او اغلب در هنگام مبارزات نظامی دشوار سوروس و بعداً پسرشان و جانشین سوروس، کاراکالا رسماً آنها را همراهی می کرد. پس از مرگ دومنا، خواهر بزرگترش جولیا مائسا با موفقیت برای قدرت سیاسی درگیر شد. سلسله سوران با پیوستن نوه مائسا، هلیوگابال، در سال ۲۱۸ به قدرت بازگردانده شد. این سلسله تا زمان پایان سلطنت الکساندر سوروس، پسر خاله و جانشین هلیوگابال، قدرت را تا سال ۲۳۵ حفظ کرد. با مرگ الکساندر و مادر قدرتمندش جولیا مامیا سلسله سوران خاتمه یافت و این نشانه آغاز بحران قرن سوم بود.

همچنین جولیا دومنا اولین زنی بود که راه را برای حکمرانی زنان سلسله سوران آغاز کرد. زنان قدرتمند این سلسله، از جمله جولیا دومنا، به عنوان همسر سپتیمیوس سوروس و مادر کاراکالا و گتا، و خواهرزاده های او جولیا سوئمیاس و جولیا مامیا، مادران به ترتیب هلیوگابال و الکساندر سوروس، و مادر خودشان جولیا مائسا خواهر دومنا همه در مقام اگوستایی بسیار قدرتمند و تاثیرگذار بودند و در تأمین موقعیت امپراتوری فرزندان خود نقش بسیار مهمی داشتند و تا حد زیادی ضعف امپراتوران را در اداره کل امپراتوری جبران می کردند. این به وضوح نشان می دهد که این چهار زن قدرتمند تمام قدرت واقعی را با امپراتورها دارند. ادوارد گیبون در مورد جولیا دومنا نوشته، " زنی که بیشترین تأثیر را بر توسعه امپراتوری داشته و سلطنت سوروس و کاراکالا بدون او معنی نداشت"، همچنین نام داد، همانطور که هرودین اشاره می کند، شکی نیست که او "یکی از قدرتمندترین و فعال ترین حاکمان زن تاریخ روم بود".

قدرت و نفوذ به عنوان امپراتریس روم[ویرایش]

سکه ای از جولیا به عنوان آگوستا

"هوروسکوپ آینده جولیا دومنا را پیش بینی کرده بود که او روزی می خواهد با یک امپراتور ازدواج کند: این ثابت خواهد شد که غیرقابل مقاومت است در مورد موارد مختلف پیشگویی."

در حدود سال ۱۸۰، سپتیمیوس سوروس، ژنرال لیبیایی در ارتش روم و همسری بیوه، به توصیه یک فال به سوریه آمد، که اظهار داشت که سوروس همسر دوم خود را در آنجا پیدا می کند. وی با گایوس ژولیوس باسیانوس، پدر جولیا و کشیش اعظم معبد خورشید، آشنا شد که وی را به دختر کوچک و ازدواج نکرده خود معرفی کرد. فال جولیا دومنا پیش بینی کرده بود که او روزی با یک امپراتور ازدواج خواهد کرد: این برای سوروس با پیشگویی، مقاومت ناپذیر است. این دو در سال ۱۸۷ با هم ازدواج کردند.

در سال ۱۹۳ میلادی، فرصتی پیش آمد تا سوروس این نبوت را عملی کند. گار پرتورین، با رعایت نظم و انضباطی که توسط امپراتور جدید پرتیناکس (در سال ۱۹۳) ایجاد شده بود ناخوشایند بودند، و وی را ترور کردند و سپس تاج و تخت سلطنتی را به بزرگترین پیشنهاد دهنده، سناتوری به نام جولیانوس (در سال ۱۹۳) حراج کردند. مردم رم این رژیم جدید را تقبیح کردند، و خبرها در استان ها پخش شد، جایی که سه ژنرال، از جمله سوروس، با تحریک جولیا دومنا که تشنه قدرت بود، خود را به عنوان رقیب جولیانوس معرفی کردند. سوروس با داشتن دیپلماسی برتر و مهارت های تبلیغاتی، و نزدیکتر از دیگران به عنوان فرماندار یک استان آلمان در رم، به رم لشکر کشید و توسط سنا به عنوان امپراطور شناخته شد، و بحرانی را که اکنون به عنوان سال پنج امپراتور شناخته می شود، خاتمه داد.

نقش در دوران سلطنت سوروس[ویرایش]

جولیا دومنا و سپتیمیوس سوروس به عنوان حاکمان جدید امپراتوری روم در طاق افتخارات امپراتوری مورد تقدیر قرار گرفتند

برخلاف بیشتر همسران امپراتوری، دومنا به طرز چشمگیری همسر خود را در مبارزات نظامی خود همراهی می‌کرد و در اردوگاه با ارتش ماند. همان‌طور که توسط باربارا لویک بیان شده‌است، دومنا «از نظر تعداد و مقدار عناوین رسمی خود بیش از سایر امپراتریس ها» بود. عناوین افتخاری همانند عناوین به فاوستینا جوان، از جمله «مادر اردوگاه‌های شکست ناپذیر»، «مادر آگوستوس»، «مادر مهین» و «مادر سنا» به دومنا اعطا شد. وی برای کل دوره‌های سلطنت و زندگی سوروس بشدت مورد احترام و توجه قرار گرفت، همان‌طور که از کتیبه ها و سکه‌های بی شماری که ضرب شده بود و با پرتره اش نشان می‌داد که عناوین خود را ذکر می‌کرد یا به عنوان «جولیا آگوستا» ذکر می‌کرد. عنوان پیا فلیکس آگوستا که وی پس از مرگ سوروس دریافت کرده بود «شاید روشی برای نشان دادن این باشد که دومنا جذب کرده بود و ویژگیهای شوهرش را در اداره و نظم برای دولت ادامه می‌داد» پس از مرگ وی این مقام عالی به جولیا رسید.

جولیا در سیاست های امپراتوری دوره شوهرش تاثیرات بی نظیری گذاشت، پس از صعود سوروس به تاج و تخت در سال ۱۹۳، جولیا خود را به عنوان یک نیروی پویا و محافظی در تحکیم قدرت امپراتوری خانواده اش تثبیت کرد. او برای نفوذ فرماندهی بر زندگی و تصمیمات شوهرش سوروس و از طریق او بر امور روزمره امپراتوری با دوست صمیمی سوروس و رئیس قدرتمند گارد پرتورین، پلاوتیانوس، به سختی درگیر بود و در یک مرحله به جرم زنا و توطئه مجبور به دادرسی شد. اما در نهایت او در جنگ قدرت بر زده پلاوتیانوس پیروز شده است، زیرا پلاوتیانوس در سال ۲۰۵ به جرم نقشه کشی برای براندازی خانواده سوروس توسط جولیا متهم شد و در یک دعوت به کاخ به سرعت اعدام شد.

جولیا همچنین در طول دوره حکومت سوروس نقش رسمی عمومی و سیاسی بسیار برجسته ای را بازی می کرد و به طور برجسته و فعال در پشت پرده به شوهرش کمک می کرد تا امپراتوری را اداره کند، او همین طور به دلیل همراهی سوروس در سفرهای امپراتوری، به ویژه در سفر به شرق و انگلستان شناخته شده است و در کارزار و سفرها هم مانند امور روزمره دولت به سوروس کمک می کرد. هنگامی که سوروس ادعای رقیب دیگری به نام پسنیوس نیگر را برای سلطنت در سال ۱۹۴ داشت، و در طی مبارزات بعدی اشکانیان، از سال ۱۹۷ شروع شد، در برابر خاندانی که از نیجر حمایت کرده بودند، جولیا در تمامی این مشکلات با سوروس بود و به او کمک کرد تا آنها را شکست دهد. به گفته هیسینگر، بسیاری از کتیبه های سوریه مربوط به جولیا را می توان مربوط به امسایی دانست.

او از موقعیت ممتاز خود برای آشنایی با نویسندگان، دانشمندان، فلاسفه و هنرمندان برجسته و ترویج آثار و عقاید آنها استفاده کرد. از همه مشهورتر، فیلوستراتوس، یکی از اعضای حلقه جولیا، در زندگی خود از آپولونیوس از تیانا (قرن اول میلادی فیثاغورثی و حکیم سرگردان) داستانی را روایت می کند که چگونه امپراتریس به او فرمان داد برخی پیشرفتهای موجود در مورد آپولونیوس را انجام دهد. همچنین جولیا دومنا در کنار شوهرش سوروس بر ساخت و ساز ساختمان های دولتی و ساخت مکان‌های بزرگ عمونی نظارت مستقیم می کرد و حتی زمانی که سوروس بسیاری از مواقع برای نظارت دقیقتر بر ارتش برای مدت نسبتاً طولانی به خارح از شهر می رفت، جولیا بعضی مواقع او را همراهی نمی کرد و مسئولیت امور مهم دولت را در جای شوهرش بر عهده می گرفت.

چندین مدال برای دومنا از اوایل سال ۲۰۷ توسط سوروس صادر شد که در وارونه‌های آن (مادر وستا) است که به گفته مولی، "می‌تواند به دعوت به وستا در هنگام نماز و دعا اشاره کند. معبد وستا به افتخار باکره های وستال ساخته شده بود تا هر زمان که آنها به طور عمومی نماز می‌خواندند برای خوسبختی خانواده امپراتوری نیز دعا کنند". به گفته لیندر،

"در حالی که برخی از محققان پیشنهاد کرده‌اند که مدال‌های جولیا دومنا به یادبود معبد وستا توسط امپراتور باشد، ملانیا Grunow Sobocinski خاطرنشان کرد: [این معبد] در سال ۱۹۱ به آتش کشیده شد، در حالی که استفاده از جولیا دومنا از نمادهای وستا تا سال ۲۰۷ اتفاق نمی‌افتد. بازسازی [معبد] بیش از پانزده سال طول کشید، یا جولیا دومنا انگیزه متفاوتی داشت، شاید یکی از نقش او به عنوان مادر وراثان سپتیمیوس سوروس، همانطور که افسانه برعکس نشان می‌دهد، متصل شود"

مرگ سوروس و انتقال دادن قدرت به پسرانش[ویرایش]

نقاشی از لحظه ترور گتا توسط سربازان برادرش کاراکالا که مادرشان جولیا دومنا در حال تلاش و تقلا کردن برای نجات جان پسر کوچکش از دست قاتلان پسر بزرگش بود.

جولیا همراه با سوروس در ابوراکوم (یورک) بود که امپراتور در سال ۲۱۱ میلادی بر اثر بیماری درگذشت، در آن زمان، تحت تاثیر جولیا سوروس به پسرانش توصیه هایی را کرد و طبق وصیت او، پسرانش با جولیا، کاراکالا و گتا، مقام امپراطورهای مشترک را به دست گرفتند و جولیا به عنوان "mater Augustorum" (مادر امپراتورها) بشدت مورد عشق، تقدیر و احترام کامل پسرانش قرار گرفت، همچنین سوروس با این مطلب به پسرانش از دنیا رفت:"هماهنگ باشید، سربازان را غنی کنید و به کسی اهمیت ندهید". اما این ترتیب دوام نیاورد، زیرا چنان خصومت بین این دو وجود داشت که آنها در انتهای مختلف شهر زندگی می کردند و هنگام بازگشت به رم کاخ امپراتوری را به دو نیم تقسیم کردند. شواهدی وجود دارد که هر دو کاراکالا و گتا توطئه ای علیه دیگری انجام داده اند و هر دو از امنیت خود ترسیده اند. جولیا در تمامی این مدت همان طور که در دوره شوهرش به سوروس مشاوره می داد و در تصمیمات دولت با موفقیت اعمال نفوذ می کرد، به پسرانش نیز در اداره امپراتوری کمک می کرد و سعی کرد میان پسرانش میانجیگری کند و وقتی کاراکالا تمایل به آشتی با گتا را داشت، جولیا درخواست او را برای ملاقات با برادرش در آپارتمانهای شخصی خودش را پذیرفت.

"به احتمال زیاد برای جولیا هیچ خطری در مورد ابراز ناراحتی درمورد پسر جوانش گتا وجود ندارد و خود به دلیل ترس از اینکه کاراکالا هم چنین ابراز خود برای قتلش را بیان خواهد کرد، نبود."

تصویری از خاندان سورانی که مسئولین قدرت بودند، به همراه سپتیموس سوروس، همسرش جولیا دومنا، و پسرانشان کاراکالا، و گتا، تصویر گتا توسط برادرش کاراکالا بعد از قتلش در پایان سال ۲۱۱ به نفرین حافظه گرفتار شد

این یک حیله و دسیسه بود: در جلسه، قاتلان کاراکالا، به سوی گتا هجوم بردند و او را با ضربات چاقو در آغوش جولیا کشتند. به گفته کاسیوس دیو، گتا در هنگام فرار از دست قاتلان برادرش به مادرش پناه آورد و جولیا برای محافظت کردن از پسرش تقلا می کرد و او در آغوش جولیا درگذشت و خود جولیا کاملاً در خون گتا غرق شد که نتوانست متوجه شود که در این حمله او نیز از ناحیه بازوی خود زخم عمیقی دیده است. پس از مرگ گتا، کاراکالا تنها حاکم کل امپراتوری روم شد، و کاراکالا بلافاصله فرمانی را برای نفرین محو یادبود را علیه گتا تاسیس کرد. اصطلاحی بعدی، علمی، به معنای واقعی کلمه به معنای "محکوم کردن حافظه"، این ممنوعیتی بود که شخص در همه روایات رسمی رومی ظاهر شود، که اغلب شامل تخریب تصاویر (همانطور که در تندو سورانی نشان داده شده در بالا نشان داده شده است)، و حتی صحبت کردن از اسامی به دلیل این سیاست بود، جولیا حتی از ابراز ناراحتی از مرگ پسر کوچکش گتا، حتی در خلوت، نیز ممنوع بود، اشک برای جولیا غیر ایمن بود، از ترس اینکه کاراکالا نیز او را ترور کند.

نقش در دوران کاراکالا[ویرایش]

جولیا دومنا، مادر کاراکالا، در طول دوره حکومت پسرش عملاً حاکم امپراتوری روم بود و کاراکالا را در سفرها و جنگ‌هایش به عنوان یک شریک غیر رسمی و مشاوره اصلی همراهی می کرد

با وجود این اختلافات، کاراکالا برای جلب محبت مادر و بخشش او، جولیا را به مقام Socius Laborum "شریک در کارهای من" رساند و با دادن عناوین رسمی مختلف و پر سر و صدا در جایگاه عالی "pia felix Augusta mater Augusti nostri et castrorum et senatus et patriae" ("پیا فلیکس آگوستا، مادر امپراتور ما، اردوگاه شکست ناپذیر، سنا و میهن") و "Mater universi generis humani et Totius Domus Divinae" ("مادر کل نژاده بشریت و کل خانه الهی") مورد تقدیر قرار داد. کاراکالا در هنگام حضور خودش در پایتخت رم بیشتر امور عمومی و اداری روزانه امپراتوری را به جولیا سپرد، در حالی که امپراتور اهداف سیاست خارجی خود را دنبال می کرد و بر یک سرکوب وحشیانه علیه پیروان گتا و هر کسی که تهدید می دانست نظارت داشت. در این هنگام با مرور زمان در زمان حضور در ایتالیا کاراکالا بیشتر وقت خود را خارج از رم گذراند و در این زمان اداره کل امپراتوری را در دستان جولیا رها می کرد، جولیا این وظایف را بیشتر از انطاکیه، یک شهر مهم سوریه در نزدیکی زادگاهش امسا انجام می داد.

جولیا دومنا و کاراکالا به عنوان حاکمان پیروز امپراتوری روم در طاق پیروزی امپراتوران نشان داده می شوند و برای نشان دادن عدالت دستان خود را بالا می برند

کاراکالا پس از مدت کوتاهی شهر و مناطقی که در آنجا ساکن بود را برای مبارزات بزرگ بر زده ژرمنی ها و پارتیان ترک کرد و در مدت زمان باقی مانده از شش سال سلطنت خود به عنوان امپراتور دیگر هرگز برنگشت. در تمام طول سفر جولیا مسئول مشاوره دادن به پسرش به طور مکرراً در امور نظامی بود و یکی از مسئولیت های مهم او نظارت رسمی بر دفتر کار پسرش و انجام دادخواست ها، اسناد، ثبت دفاتر و مکاتبات امپراتوری بود و در طول این مدت کاراکالا بیش از پیش مدیریت کل امپراتوری را در دستان مادرش رها کرد و کاراکالا کل وقت خودش را به امور نظامی متمرکز کرد. جولیا در طول کارزار گسترده نظامی در مرزهای شمالی امپراتوری بر زده ژرمنی ها و الامانی ها، در کنار پسرش در نبردها حضور مستقیمی داشت، و شخصاً در مورد آموزش نیروها و پیشروی ارتش با پسرش مشورت کرد و فعالیت های دیپلماتیک را اداره می کرد و نقش فعال و برجسته ای در پیروزی جنگ‌های کاراکالا داشت، او به همراه کاراکالا در سال ۲۱۷ میلادی در سوریه بود و در حالی که پسرش برنامه ریزی خود را برای حمله به پارتیان انجام می داد، او در انطاکیه اقامت کرد، نه چندان دور از محل تولد خود، هنگامی که او در شهر ماند و به اداره امور کشور و رسیدگی به شکایات و انجام دستورات برای مرزها می پرداخت، در عوض کاراکالا به تنهایی اوردگاه را رهبری کرد و به مرز رفت تا نبرد خود را با پارتها آغاز کند، در همین زمان یک سرباز بر زده کاراکالا توطئه کرد و او را به قتل رساند. با دریافت این خبر در انطاکیه، جولیا سعی کرد خود را از گرسنگی بکشد. واکنش او کاملاً به دلیل از دست دادن پسر بزرگش نبود که هیچ شخصیتی نرم و حساس در مورد شخصیت او نداشت، اما همچنین از تمایل برای جلوگیری از بازگشت به عنوان یک شهروند خصوصی پس از سالها قدرت و حکمرانی به وجود آمد.

ماکرینوس (سلطنت ۲۱۷-۲۱۸)، طراح ترور کاراکالا و امپراطور جدید روم، در ابتدا با جولیا جلساتی را ایجاد کرد و آرزوهای خوب خود را برای او ارسال کرد و درباریان و گروه محافظان جولیا را در جایشان نگه داشت و در پاسخ به جولیا گفت:"اگر سلطنت من را به خوبی و خوشحالی بپذیرید، من هم با خوشحالی مانند امپراتور پیشین، شما را همراه و همدم حکومت خود و زندگی خودم خواهم کرد"، اما جولیا دومنا در پاسخ محبت آمیز ماکرینوس جوابی ارسال نکرد. به گفته دیو، جولیا شروع به تصور کردن خود به عنوان تنها حاکم امپراتوری روم کرد، و نقشه ای را برای نگهداشتن و غصب قدرت امپراتوری به تنهایی و بدون ماکرینوس تهیه کرد. این نتیجه ای نداد، زیرا خبر این نقشه به ماکرینوس رسید، که به جولیا دستور داد انطاکیه را ترک کند، اما جولیا در مقابل این دستور سر باز زد و همچنان به اداره امور روزمره کل امپراتوری و توطئه بر زده ماکرینوس ادامه داد، در این زمان ماکرینوس که جولیا را بزرگترین خطر زندگی و سلطنت خود دانست مخفیانه نقشه ترور جولیا را کشید.

مرگ[ویرایش]

جولیا از ترس این که مجبور شود قدرت رها کند و احتمالاً از عدم اطمینان از امنیتش روبرو شد، ترجیح داد زندگی خود را رها کند و این بار خودکشی را به وسیله گرسنگی انجام داد. شرایط واقعی مرگ جولیا همچنان نامشخص است، زیرا طبق گفته دیو، جولیا نیز در این زمان در مراحل بعدی سرطان پستان بود. در هر صورت، بلافاصله پس از قتل کاراکالا، جولیا خودش در سن ۵۷ سالگی درگذشت. بقایای بدن او ابتدا در مقبره آگوستوس به خاک سپرده شد، اما خواهرش جولیا مائسا بعداً آنها را بهمراه کاراکالا و گتا به آرامگاه هادریان منتقل کرد. که قبلاً حاوی خاکستر سوروس بود.

جولیا دومنا توسط هلیوگابال، نوه خواهر خود و جانشین ماکرینوس خدایی شد و به گفته بناریو، وی در واقع در سراسر امپراتوری تحت عناوین مختلف محلی مورد پرستش قرار گرفت. میراث او مخلوط است، اما همانطور که هیزینگر اشاره می کند، شکی نیست که او "یکی از قدرتمندترین و فعال ترین حاکمان زن تاریخ روم بود".