پرش به محتوا

انقلاب‌های ۱۹۸۹

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
انقلاب‌های ۱۹۸۹
بخشی از جنگ سرد
مردم آلمان شرقی و غربی بر فراز دیوار برلین در نزدیکی دروازه براندنبورگ در نوامبر ۱۹۸۹. گشوده شدن دیوار به یکی از نمادهای اصلی فروپاشی نظم سیاسی بلوک شرق تبدیل شد.
تاریخ۱۹۸۹
با زمینه‌های مستقیم از ۱۹۸۸ و پیامدهای سیاسی عمده تا ۱۹۹۱
موقعیت
علت(ها)
  • فرسایش مشروعیت نظام‌های تک‌حزبی
  • رکود اقتصادی، بدهی خارجی و کمبود کالا در شماری از کشورهای بلوک شرق
  • گسترش جنبش‌های مدنی، اتحادیه‌های مستقل و گروه‌های مخالف
  • اصلاحات میخائیل گورباچف و کاهش آمادگی شوروی برای مداخله در اروپای شرقی
  • مطالبات آزادی بیان، تشکل، سفر و انتخابات رقابتی
  • افزایش مطالبات ملی و استقلال‌خواهانه در بخش‌هایی از اتحاد شوروی
اهداف
  • پایان انحصار سیاسی احزاب کمونیست
  • انتخابات آزاد و نظام سیاسی چندحزبی
  • آزادی‌های مدنی و سیاسی
  • اصلاحات اقتصادی
  • افزایش استقلال از اتحاد شوروی
  • در آلمان شرقی، در مرحلهٔ بعد اتحاد دوباره آلمان
  • در جمهوری‌های بالتیک، بازیابی استقلال
روش‌هاتظاهرات مسالمت‌آمیز، اعتصاب، مقاومت مدنی، مذاکرات سیاسی، میزگرد، انتخابات، خروج و مهاجرت اعتراضی
منجرشد به
تلفات و کشته‌ها
در بیشتر کشورهای اروپای مرکزی گذار بدون جنگ داخلی انجام شد
در انقلاب رومانی بیش از هزار نفر کشته شدند

انقلاب‌های ۱۹۸۹ نامی برای موجی از دگرگونی‌های سیاسی در اروپای مرکزی و اروپای شرقی است که طی سال ۱۹۸۹ به فروپاشی حکومت‌های تک‌حزبی کمونیستی در لهستان، مجارستان، آلمان شرقی، چکسلواکی، بلغارستان و رومانی انجامید و ساختار سیاسی بلوک شرق را در مدت چند ماه دگرگون کرد. این تحولات شکل واحدی نداشتند. در لهستان و مجارستان گذار از مذاکرات میان حکومت و مخالفان آغاز شد، در آلمان شرقی و چکسلواکی بسیج گستردهٔ خیابانی و مقاومت مدنی نقش تعیین‌کننده داشت، در بلغارستان تغییر رهبری از درون حزب حاکم با فشار اجتماعی و سپس اصلاحات سیاسی همراه شد و در رومانی حکومت نیکلای چائوشسکو در جریان قیامی خشونت‌آمیز سرنگون شد.[۱][۲]

سرعت و گسترهٔ این تحولات سبب شد ۱۹۸۹ در تاریخ معاصر اروپا به عنوان یکی از مهم‌ترین نقاط گسست پس از جنگ جهانی دوم شناخته شود. نظم سیاسی اروپای شرقی که طی چهار دهه بر سلطهٔ احزاب کمونیست، اتحاد نظامی با شوروی و اقتصادهای برنامه‌ریزی متمرکز استوار بود در کمتر از یک سال فروپاشید. پایان عملی سیاست مداخلهٔ شوروی در کشورهای متحد عامل مهمی در این فرایند بود. در قیام آلمان شرقی در ۱۹۵۳، انقلاب مجارستان در ۱۹۵۶ و بهار پراگ در ۱۹۶۸، نیروی نظامی شوروی در حفظ حکومت‌های متحد نقش تعیین‌کننده داشت. در ۱۹۸۹ رهبری میخائیل گورباچف پذیرفت که کشورهای اروپای شرقی مسیر سیاسی خود را تعیین کنند و ارتش شوروی برای بازگرداندن حکومت‌های در حال فروپاشی وارد عمل نشد.[۳]

اصطلاح «انقلاب‌های ۱۹۸۹» معمولاً به دگرگونی‌های اروپای مرکزی و شرقی در همان سال اشاره دارد. جنبش‌های ملی در جمهوری‌های بالتیک، تحولات اتحاد شوروی تا فروپاشی آن در ۱۹۹۱، گذار سیاسی در آلبانی و بحران یوگسلاوی با همان دگرگونی گستردهٔ نظم اروپایی ارتباط داشتند، اما مسیرهای تاریخی مستقلی نیز داشتند. اعتراضات ۱۹۸۹ در چین نیز در همان فضای جهانی اصلاحات سیاسی شکل گرفت، ولی سرکوب نظامی اعتراضات پکن در ژوئن نشان داد که سرنوشت حکومت‌های کمونیستی در همهٔ کشورها یکسان نبود. از این رو تاریخ‌نگاری جدید ۱۹۸۹ را مجموعه‌ای از انقلاب‌ها، گذارهای مذاکره‌شده، فروپاشی‌های حکومتی و جنبش‌های ملی می‌داند که عوامل داخلی و بین‌المللی متفاوتی در آن‌ها با یکدیگر تلاقی کردند.[۴]

زمینه‌ها و بحران نظام‌های کمونیستی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

نظام‌های سیاسی اروپای شرقی که پس از جنگ جهانی دوم زیر نفوذ اتحاد شوروی شکل گرفته بودند از نظر ساختار داخلی تفاوت‌هایی داشتند، اما ویژگی‌های مشترکی نیز میان آنان وجود داشت. حزب کمونیست یا حزب حاکم سوسیالیستی قدرت سیاسی را در انحصار داشت، انتخابات رقابت آزاد برای تشکیل دولت ایجاد نمی‌کرد و رسانه‌ها، تشکل‌های عمومی و بخش بزرگی از اقتصاد زیر کنترل دولت قرار داشتند. اعتراضات پیشین در آلمان شرقی، مجارستان، لهستان و چکسلواکی نشان داده بودند که نظم سیاسی منطقه بدون استفاده از اجبار و حمایت نظامی شوروی با چالش‌های جدی روبه‌رو است. هم‌زمان تجربهٔ این اعتراضات به نسل‌های بعدی مخالفان شیوه‌هایی برای سازمان‌دهی زیرزمینی، فعالیت فرهنگی، تشکیل شبکه‌های مستقل و مقاومت مدنی منتقل کرد.[۲][۵]

در لهستان، تشکیل اتحادیهٔ مستقل همبستگی در ۱۹۸۰ بزرگ‌ترین جنبش اجتماعی مستقل در بلوک شرق را پدید آورد. حکومت در دسامبر ۱۹۸۱ حکومت نظامی برقرار کرد و فعالیت علنی اتحادیه را متوقف ساخت، اما شبکه‌های زیرزمینی همبستگی، مطبوعات مستقل، کلیسای کاتولیک و گروه‌های روشنفکری در سراسر دههٔ ۱۹۸۰ به فعالیت ادامه دادند. در چکسلواکی گروه‌هایی مانند منشور ۷۷ از زبان حقوق بشر و تعهدات بین‌المللی حکومت برای نقد نظام استفاده می‌کردند. در مجارستان بخشی از خود حزب حاکم نیز به ضرورت اصلاح اقتصادی و سیاسی رسیده بود. در آلمان شرقی، گروه‌های صلح، محیط زیست و حقوق مدنی غالباً در فضای کلیساهای پروتستان فعالیت می‌کردند.[۵]

مشکلات اقتصادی نیز فشار بر حکومت‌ها را افزایش می‌دادند. رشد اقتصادی در بسیاری از اقتصادهای برنامه‌ریزی‌شده از دههٔ ۱۹۷۰ کاهش یافت، فناوری تولید از کشورهای صنعتی غربی عقب ماند و شماری از دولت‌ها برای حفظ سطح مصرف یا خرید فناوری به بدهی خارجی متکی شدند. وضعیت همهٔ کشورها یکسان نبود. مجارستان اصلاحات اقتصادی بیشتری تجربه کرده بود، رومانی برای بازپرداخت بدهی خارجی سیاست ریاضتی بسیار سختی اجرا می‌کرد و آلمان شرقی از صنعتی‌ترین اقتصادهای منطقه بود. با وجود این تفاوت‌ها، ناتوانی نظام برنامه‌ریزی متمرکز در تأمین انتظارهای فزایندهٔ مصرف‌کنندگان و رقابت فناوری به مسئله‌ای مشترک تبدیل شده بود.[۶][۱]

عامل بین‌المللی از هنگام رسیدن میخائیل گورباچف به رهبری اتحاد شوروی در ۱۹۸۵ اهمیت تازه‌ای یافت. سیاست‌های پرسترویکا و گلاسنوست محدودیت بحث سیاسی در خود شوروی را کاهش دادند و اصلاحات اقتصادی و نهادی را به دستور کار آوردند. گورباچف همچنین در سیاست خارجی از بخشی از منطق دکترین برژنف فاصله گرفت و استقلال بیشتری برای دولت‌های اروپای شرقی پذیرفت. این تحول تضمین دیرینه‌ای را که رهبران کمونیست منطقه از حمایت نظامی شوروی احساس می‌کردند تضعیف کرد. مورخان نقش این عامل را بسیار مهم می‌دانند، هرچند انقلاب‌ها را صرفاً محصول تصمیم مسکو نمی‌شمارند. شبکه‌های مخالفان، بحران اقتصادی و تغییرات اجتماعی در هر کشور پیش از ۱۹۸۹ شکل گرفته بودند.[۳][۱]

لهستان و مجارستان، آغاز گذار

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
لخ والسا و تادئوش مازویتسکی در راه نشست پایانی مذاکرات میزگرد لهستان در ۵ آوریل ۱۹۸۹

لهستان نخستین کشور منطقه بود که در ۱۹۸۹ سازوکاری عملی برای انتقال قدرت سیاسی ایجاد کرد. موج تازهٔ اعتصاب‌ها در ۱۹۸۸ نشان داد که حکومت توان بازگرداندن ثبات اقتصادی و اجتماعی را ندارد. نمایندگان دولت و همبستگی از ۶ فوریه تا ۵ آوریل ۱۹۸۹ در مذاکرات موسوم به مذاکرات میزگرد لهستان شرکت کردند. توافق حاصل، فعالیت قانونی همبستگی را بازگرداند، مجلس سنا را احیا کرد و مقرر ساخت تمام کرسی‌های سنا و ۳۵ درصد کرسی‌های مجلس نمایندگان از طریق رقابت آزاد انتخاب شوند. بقیهٔ کرسی‌های مجلس بر اساس توافق برای حزب کمونیست و متحدان آن در نظر گرفته شده بود.[۷]

انتخابات ۴ ژوئن نتیجه‌ای بسیار فراتر از انتظار حکومت داشت. نامزدهای مورد حمایت همبستگی تقریباً تمام کرسی‌هایی را که امکان رقابت برای آن‌ها وجود داشت به دست آوردند و ۹۹ کرسی از ۱۰۰ کرسی سنا را تصاحب کردند. این شکست توانایی حزب حاکم برای حفظ دولت پیشین را از میان برد. پس از مذاکرات سیاسی، تادئوش مازویتسکی در اوت ۱۹۸۹ نخست‌وزیر شد و دولتی را تشکیل داد که نخستین دولت اروپای شرقی پس از چند دهه بود که رئیس آن عضو حزب کمونیست حاکم نبود. انتقال لهستان همچنان عناصری از مصالحه با ساختار پیشین را حفظ می‌کرد و انتخابات کاملاً آزاد پارلمانی بعداً برگزار شد، اما نتیجهٔ ۱۹۸۹ نشان داد که انتقال مسالمت‌آمیز قدرت از راه مذاکره و صندوق رأی امکان‌پذیر شده است.[۸]

در مجارستان، اصلاحات اقتصادی دیرینه، اختلافات درون حزب کارگران سوسیالیست و رشد سازمان‌های مخالف مسیر متفاوتی ایجاد کردند. دولت میکلوش نمت در ۱۹۸۹ محدودیت‌های مرزی با اتریش را کاهش داد و فرایند برچیدن تأسیسات پرده آهنین در مرز غربی کشور آغاز شد. در ژوئن، مراسم تدفین دوبارهٔ ایمره ناد، نخست‌وزیر اعدام‌شدهٔ انقلاب ۱۹۵۶، به نماد بازنگری رسمی در گذشتهٔ حکومت تبدیل شد. مذاکرات میزگرد ملی میان حزب و گروه‌های مخالف نیز چارچوب انتخابات رقابتی، ریاست جمهوری و نظام چندحزبی را شکل دادند.[۲][۹]

باز شدن مرز مجارستان پیامدی فراتر از سیاست داخلی داشت. صدها شهروند آلمان شرقی در ۱۹ اوت طی پیک‌نیک پان‌اروپایی در نزدیکی شوپرون از مرز عبور کردند و مجارستان در ۱۱ سپتامبر عبور شهروندان آلمان شرقی به اتریش را به صورت رسمی امکان‌پذیر کرد. این مسیر مهاجرتی بحران سیاسی در آلمان شرقی را تشدید کرد. در ۲۳ اکتبر ۱۹۸۹ نیز «جمهوری خلق مجارستان» جای خود را به «جمهوری مجارستان» داد و نظام سیاسی تازه به سوی انتخابات آزاد بهار ۱۹۹۰ حرکت کرد.[۱۰]

گسترش انقلاب در اروپای مرکزی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
شهروندان آلمان شرقی و غربی در کنار دیوار برلین در نوامبر ۱۹۸۹

بحران آلمان شرقی در تابستان و پاییز ۱۹۸۹ با مهاجرت گسترده و تظاهرات داخلی هم‌زمان شد. هزاران نفر از طریق مجارستان و سفارتخانه‌های آلمان غربی در اروپای شرقی برای خروج تلاش کردند. در داخل کشور، نیایش‌های صلح و تجمعات لایپزیگ به تظاهرات هفتگی تبدیل شدند. در ۹ اکتبر حدود ۷۰ هزار نفر در لایپزیگ راهپیمایی کردند. نیروهای امنیتی آمادهٔ مداخله بودند، اما سرکوب گسترده رخ نداد. افزایش سریع شمار معترضان و از دست رفتن پشتیبانی سیاسی شوروی موقعیت اریش هونکر را در رهبری حزب اتحاد سوسیالیستی تضعیف کرد و او در ۱۸ اکتبر برکنار شد.[۱۱]

دولت تازهٔ اگون کرنتس نتوانست موج اعتراض را متوقف کند. صدها هزار نفر در ۴ نوامبر در میدان الکساندر برلین شرقی تجمع کردند. پنج روز بعد، گونتر شابوفسکی در نشست خبری مقررات تازهٔ سفر را به شکلی اعلام کرد که رسانه‌ها آن را گشوده شدن فوری مرز تعبیر کردند. هزاران نفر به گذرگاه‌های دیوار رفتند و مأموران مرزی که دستور عملی روشنی نداشتند در شامگاه ۹ نوامبر گذرگاه‌ها را گشودند. گشوده شدن دیوار برلین روند انقلاب را وارد مرحلهٔ تازه‌ای کرد و در ماه‌های بعد مطالبهٔ اصلاح آلمان شرقی با حمایت فزاینده از وحدت دو آلمان همراه شد. انتخابات آزاد مارس ۱۹۹۰ پیروزی نیروهای طرفدار وحدت سریع را به دنبال داشت و اتحاد دوباره آلمان در ۳ اکتبر همان سال انجام شد.[۱۱][۱۰]

تجمع مردم در میدان واتسلاو پراگ در جریان انقلاب مخملی، نوامبر ۱۹۸۹

در چکسلواکی، حکومت تا پاییز ۱۹۸۹ در برابر اصلاحات سیاسی مقاومت می‌کرد. در ۱۷ نوامبر پلیس ضدشورش تظاهرات دانشجویان در پراگ را با خشونت متفرق کرد. واکنش عمومی به این برخورد بسیار سریع بود. دانشجویان و هنرمندان اعتصاب کردند و واتسلاف هاول و دیگر مخالفان «انجمن مدنی» را تشکیل دادند. تعداد شرکت‌کنندگان در تجمع‌های پراگ طی چند روز به صدها هزار نفر رسید. یک اعتصاب عمومی دو ساعته در ۲۷ نوامبر نشان داد که حمایت اجتماعی حکومت به شدت کاهش یافته است.[۱۲][۹]

حزب کمونیست در ۲۸ نوامبر پذیرفت انحصار قانونی قدرت خود را کنار بگذارد. گوستاو هوساک در ۱۰ دسامبر نخستین دولت چند دههٔ اخیر را که بیشتر اعضای آن کمونیست نبودند منصوب کرد و سپس استعفا داد. الکساندر دوبچک به ریاست مجلس فدرال رسید و مجلس در ۲۹ دسامبر واتسلاف هاول را به ریاست جمهوری انتخاب کرد. سرعت این انتقال، حضور گستردهٔ خیابانی و سطح پایین خشونت سبب شد نام «انقلاب مخملی» برای آن تثبیت شود.[۱۰][۱]

بلغارستان و انقلاب رومانی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

گذار بلغارستان با اقدام درون حزب کمونیست آغاز شد. تودور ژیوکوف که از ۱۹۵۴ رهبر حزب و برای چند دهه چهرهٔ مسلط سیاست کشور بود در ۱۰ نوامبر ۱۹۸۹، یک روز پس از گشوده شدن دیوار برلین، از مقام رهبری کنار گذاشته شد. پتر ملادنوف جانشین او شد و رهبری تازه در برابر اعتراضات عمومی و گروه‌های مخالف به تدریج انحصار سیاسی حزب را کنار گذاشت. سازمان‌های مخالف در اتحادیهٔ نیروهای دموکراتیک گرد آمدند و مذاکرات میزگرد در آغاز ۱۹۹۰ راه را برای انتخابات رقابتی باز کرد. حزب کمونیست نیز نام خود را به حزب سوسیالیست بلغارستان تغییر داد.[۱][۱۰]

این گذار در مقایسه با لهستان، آلمان شرقی و چکسلواکی پیوستگی بیشتری میان نخبگان حکومت پیشین و ساختار سیاسی بعدی ایجاد کرد. حزب سوسیالیست بلغارستان در انتخابات ۱۹۹۰ بیشترین کرسی‌ها را به دست آورد. تحولات بلغارستان از این جهت نشان می‌دهند که پایان انحصار کمونیستی الزاماً به حذف فوری نخبگان پیشین از سیاست منجر نشد. بخشی از احزاب کمونیست سابق با نام، برنامه و سازمان تازه به رقابت انتخاباتی وارد شدند و در سال‌های بعد نیز در سیاست کشورهای مختلف منطقه باقی ماندند.[۱]

بالکنی در بخارست که نیکلای چائوشسکو آخرین سخنرانی عمومی خود را از آن انجام داد، پس از تصرف ساختمان توسط معترضان در دسامبر ۱۹۸۹

رومانی مسیر خشونت‌آمیزتری داشت. رژیم نیکلای چائوشسکو در دههٔ ۱۹۸۰ سیاست ریاضت اقتصادی بسیار سختی را برای بازپرداخت بدهی خارجی اجرا کرده بود و هم‌زمان کنترل سیاسی و کیش شخصیت رهبر شدت گرفته بود. اعتراض در تیمیشوارا در ۱۶ دسامبر پس از تلاش حکومت برای انتقال اجباری کشیش اصلاح‌طلب لازلو توکش آغاز شد. نیروهای امنیتی و ارتش به سوی معترضان تیراندازی کردند، اما اعتراض به شهرهای دیگر گسترش یافت.[۲][۱۰]

چائوشسکو در ۲۱ دسامبر تجمعی دولتی در بخارست برگزار کرد که در جریان سخنرانی او به اعتراض تبدیل شد. روز بعد ارتش از ادامهٔ حمایت از حکومت فاصله گرفت و چائوشسکو و همسرش النا با بالگرد از ساختمان کمیتهٔ مرکزی گریختند. آنان بعداً بازداشت شدند. جبههٔ نجات ملی به رهبری یون ایلیسکو قدرت را در دست گرفت. چائوشسکو و همسرش پس از محاکمه‌ای شتاب‌زده در ۲۵ دسامبر اعدام شدند. در جریان انقلاب و درگیری‌های مبهم روزهای پس از سقوط حکومت بیش از هزار نفر کشته شدند. بخشی از تلفات پس از فرار چائوشسکو رخ داد و ماهیت دقیق تیراندازی‌ها و نقش نیروهای مختلف برای سال‌ها موضوع تحقیقات و مناقشه باقی ماند.[۱۰][۶]

تفاوت رومانی با دیگر کشورهای منطقه اهمیت تحلیلی دارد. میزان تمرکز قدرت در خانوادهٔ چائوشسکو، ضعف سازمان‌یافتگی مخالفان و مقاومت رهبر در برابر هرگونه مذاکره یا اصلاح، امکان گذار توافقی را محدود کرده بود. در لهستان، مجارستان و تا حدی چکسلواکی شبکه‌های مخالف توانسته بودند پیش از فروپاشی حکومت سازمان سیاسی و اجتماعی پایدارتری ایجاد کنند. این تفاوت‌ها نشان می‌دهند که خصلت عمدتاً مسالمت‌آمیز انقلاب‌های ۱۹۸۹ نتیجهٔ یک الگوی ثابت نبود و از رابطهٔ نیروهای داخلی، رفتار دستگاه‌های نظامی و امنیتی و تصمیم‌های رهبری هر کشور تأثیر می‌گرفت.[۱][۶]

اتحاد شوروی، کشورهای بالتیک و دامنهٔ گسترده‌تر

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
بخشی از راه بالتیک در ویلنیوس، ۲۳ اوت ۱۹۸۹. زنجیرهٔ انسانی سه جمهوری بالتیک حدود ۶۰۰ کیلومتر امتداد داشت.

تحولات درون اتحاد شوروی هم‌زمان با انقلاب‌های اروپای شرقی پیش می‌رفتند. اصلاحات گورباچف فضای بیشتری برای فعالیت سیاسی، انتشار انتقاد و رقابت محدود انتخاباتی ایجاد کردند، اما در جمهوری‌های مختلف مطالبات ملی نیز رشد کرد. چشمگیرترین نمونه در ۲۳ اوت ۱۹۸۹ رخ داد، زمانی که مردم استونی، لتونی و لیتوانی در سالگرد پنجاهم پیمان مولوتوف ریبنتروپ زنجیره‌ای انسانی از تالین تا ریگا و ویلنیوس تشکیل دادند. یونسکو طول این تجمع را حدود ۶۰۰ کیلومتر ثبت کرده است و منابع بالتیک شمار شرکت‌کنندگان را حدود دو میلیون نفر برآورد می‌کنند.[۱۳]

جنبش‌های بالتیک از اصلاح خودمختاری به سوی بازیابی استقلال حرکت کردند. لیتوانی در مارس ۱۹۹۰ استقلال خود را اعلام کرد و استونی و لتونی نیز مسیر مشابهی را دنبال کردند. حکومت شوروی در ژانویهٔ ۱۹۹۱ در لیتوانی و لتونی از زور استفاده کرد و چندین نفر کشته شدند، اما حکومت مرکزی نتوانست کنترل سیاسی گذشته را بازگرداند. شکست کودتای اوت ۱۹۹۱ در مسکو روند استقلال جمهوری‌ها را شتاب داد و اتحاد شوروی در دسامبر همان سال منحل شد. فروپاشی شوروی از نظر زمانی و نهادی مرحله‌ای جدا از انقلاب‌های اروپای شرقی در ۱۹۸۹ بود، ولی پایان سلطهٔ شوروی در اروپای شرقی و بحران مشروعیت کمونیسم زمینهٔ مشترکی برای هر دو فرایند ایجاد کرده بودند.[۲][۴]

تغییرات سیاسی در اروپای شرقی و جمهوری‌های شوروی در سال‌های پایانی جنگ سرد

در آلبانی، یکی از منزوی‌ترین حکومت‌های کمونیستی اروپا، تغییرات عمده دیرتر آغاز شدند. دولت از ۱۹۹۰ برخی محدودیت‌ها را کاهش داد و اعتراض‌های دانشجویی و مهاجرت گسترده فشار برای نظام چندحزبی را افزایش دادند. نخستین انتخابات چندحزبی در ۱۹۹۱ برگزار شد و حزب کار آلبانی در آن پیروز شد، اما مخالفان در انتخابات ۱۹۹۲ قدرت را به دست گرفتند. در یوگسلاوی نیز بحران کمونیسم با تنش‌های ملی و بحران فدرالیسم درآمیخت. انتخابات چندحزبی در جمهوری‌های مختلف طی ۱۹۹۰ برگزار شدند، اما رقابت‌های ملی و اختلاف دربارهٔ آیندهٔ فدراسیون در سال‌های بعد به فروپاشی یوگسلاوی و جنگ انجامید. بنابراین جنگ‌های یوگسلاوی را نمی‌توان پیامد مستقیم و سادهٔ انقلاب‌های ۱۹۸۹ دانست، هرچند پایان نظم کمونیستی زمینهٔ سیاسی تازه‌ای برای بحران فدراسیون ایجاد کرد.[۲]

در خارج از اروپا نیز جنبش‌های اصلاح‌طلبانه و اعتراضات گسترده شکل گرفتند. مهم‌ترین نمونه، اعتراضات میدان تیان‌آن‌من در چین بود که از آوریل ۱۹۸۹ آغاز شد. دانشجویان، کارگران و دیگر شهروندان خواهان اصلاح سیاسی، مقابله با فساد و آزادی بیشتر بیان و تجمع بودند. ارتش چین در شب ۳ و ۴ ژوئن وارد پکن شد و با استفاده از سلاح جنگی اعتراض را سرکوب کرد. شمار دقیق قربانیان همچنان روشن نیست و برآوردها از صدها تا هزاران کشته متفاوت است. حزب کمونیست چین قدرت سیاسی خود را حفظ کرد و اصلاحات اقتصادی را بدون گذار به نظام چندحزبی ادامه داد.[۱۴]

این تفاوت سبب شده است که پژوهشگران میان «انقلاب‌های ۱۹۸۹» به معنای دقیق اروپای مرکزی و شرقی و موج جهانی گسترده‌تر اعتراض و اصلاح در پایان دههٔ ۱۹۸۰ تمایز بگذارند. انقلاب دموکراتیک مغولستان، گذارهای سیاسی در برخی دولت‌های آفریقایی و اصلاحات در کشورهای دیگر از تغییر توازن جهانی پس از جنگ سرد تأثیر گرفتند، اما علت‌ها و مسیرهای داخلی آنان به اندازه‌ای متفاوت بود که قرار دادن همهٔ آن‌ها در یک رویداد واحد تصویر تاریخی را ساده می‌کند.[۱]

خصلت انقلاب‌ها و دلایل سرعت فروپاشی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

یکی از ویژگی‌های چشمگیر ۱۹۸۹ سرعت انتقال بحران از کشوری به کشور دیگر بود. موفقیت مخالفان لهستان در انتخابات ژوئن، باز شدن مرز مجارستان، مهاجرت شهروندان آلمان شرقی، تظاهرات لایپزیگ، سقوط دیوار و انقلاب مخملی همگی اطلاعات تازه‌ای دربارهٔ توان واقعی حکومت‌ها در اختیار مردم کشورهای همسایه قرار می‌دادند. رسانه‌های غربی، رادیو، تلویزیون و شبکه‌های شخصی سبب می‌شدند اخبار تحولات به سرعت از مرزها عبور کنند. معترضان مشاهده می‌کردند که شوروی برای سرکوب لهستان یا مجارستان مداخله نکرده است و این آگاهی هزینهٔ روانی اعتراض را کاهش می‌داد.[۵][۹]

با این حال نظریهٔ سادهٔ «اثر دومینو» همهٔ روند را توضیح نمی‌دهد. مخالفان لهستان بیش از یک دهه تجربهٔ سازمان‌دهی کارگری داشتند. گذار مجارستان تا حد زیادی از شکاف درون حزب حاکم و مذاکرات نخبگان شکل گرفت. آلمان شرقی با بحران مهاجرتی و جایگاه ویژهٔ مسئلهٔ ملی آلمان روبه‌رو بود. چکسلواکی شبکهٔ روشنفکری و فرهنگی مخالف و خاطرهٔ بهار پراگ را داشت. رومانی از سازمان‌های مستقل قدرتمند محروم بود و حکومت چائوشسکو ساختاری شخصی‌تر و سرکوبگرتر ایجاد کرده بود. انقلاب‌های ۱۹۸۹ از یکدیگر الهام گرفتند، اما زمینهٔ داخلی هر کشور شکل و نتیجهٔ آن را تعیین می‌کرد.[۱]

تغییر سیاست شوروی عامل مهم دیگری بود. گورباچف برای حفظ امپراتوری اروپای شرقی از طریق عملیات نظامی آمادگی نداشت و اصلاح اقتصاد شوروی را نیازمند کاهش تنش با غرب می‌دانست. ارتش شوروی همچنان صدها هزار نیرو در اروپای شرقی داشت و از نظر نظامی توان مداخله را از دست نداده بود. تصمیم سیاسی برای استفاده نکردن از این نیروها احتمال موفقیت مخالفان را به شکل بنیادی تغییر داد. پژوهش تاریخ جنگ سرد پذیرش شوروی در برابر سقوط حکومت‌های متحد در ۱۹۸۹ را یکی از مهم‌ترین نشانه‌های پایان نظم پیشین اروپا می‌داند.[۳]

اصطلاح «انقلاب» خود موضوع بحث تاریخ‌نگاری بوده است. بخش بزرگی از گذارها بدون تصرف خشونت‌آمیز دولت یا جنگ داخلی رخ دادند و در لهستان و مجارستان عناصر مهمی از سازش میان نخبگان قدیم و نیروهای مخالف وجود داشت. برخی متفکران این رخدادها را «انقلاب‌های جبرانی» نامیده‌اند، زیرا هدف بسیاری از شرکت‌کنندگان ایجاد نظامی کاملاً بی‌سابقه نبود و آزادی‌های مدنی، پارلمان رقابتی و پیوند دوباره با اروپای غربی در مرکز مطالبات قرار داشت. پژوهشگران دیگری بر اهمیت ابتکارهای جامعهٔ مدنی، تغییر بنیادین ساختار مالکیت، پایان نظم ژئوپولیتیکی شوروی و سرعت فروپاشی رژیم‌ها تأکید کرده و کاربرد اصطلاح انقلاب را موجه دانسته‌اند.[۴][۱]

پیامدها و میراث

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در پایان ۱۹۸۹ هیچ‌یک از حکومت‌های کمونیستی پیشین در لهستان، مجارستان، آلمان شرقی، چکسلواکی، بلغارستان و رومانی انحصار سیاسی سابق خود را حفظ نکرده بود. انتخابات رقابتی در ۱۹۹۰ در سراسر منطقه گسترش یافت. احزاب تازه شکل گرفتند و احزاب کمونیست سابق نیز در بسیاری کشورها با نام و برنامهٔ جدید به رقابت انتخاباتی ادامه دادند. مسیر دموکراتیک کشورها در دهه‌های بعد یکسان نبود و پیروزی انقلاب‌های ۱۹۸۹ به معنای تثبیت خودکار و دائمی یک الگوی سیاسی واحد نبود.[۴]

در عرصهٔ بین‌المللی، سقوط دیوار مسئلهٔ تقسیم آلمان را به سرعت در مرکز دیپلماسی قرار داد. دولت‌های آلمان شرقی و غربی و چهار قدرت پیروز جنگ جهانی دوم طی مذاکرات پیمان دو به علاوه چهار شرایط خارجی وحدت را تعیین کردند و آلمان در ۳ اکتبر ۱۹۹۰ متحد شد. در سطح گسترده‌تر، جرج هربرت واکر بوش و گورباچف در نشست مالت در ۲ و ۳ دسامبر ۱۹۸۹ دربارهٔ کاهش تنش و شکل تازهٔ روابط دو ابرقدرت گفت‌وگو کردند. مورخان دربارهٔ تاریخ دقیق پایان جنگ سرد اختلاف دارند، اما انقلاب‌های اروپای شرقی و نشست مالت از رویدادهای اصلی گذار به نظم پس از جنگ سرد به شمار می‌آیند.[۱۵]

اتحادهای سیاسی و اقتصادی بلوک شرق نیز دوام نیاوردند. کومکون در ژوئن ۱۹۹۱ منحل شد و اعضای پیمان ورشو در ۱ ژوئیهٔ همان سال پایان رسمی این اتحاد نظامی را اعلام کردند. نیروهای شوروی طی سال‌های بعد از کشورهای اروپای مرکزی خارج شدند. دولت‌های تازهٔ منطقه سیاست خارجی خود را به سمت نهادهای اروپای غربی و آتلانتیک تغییر دادند. لهستان، مجارستان و جمهوری چک در ۱۹۹۹ به ناتو پیوستند و موج بزرگ گسترش اتحادیه اروپا در ۲۰۰۴ چندین کشور کمونیستی سابق را وارد اتحادیه کرد.[۱۶]

گذار اقتصادی به همان سرعت و سادگی گذار سیاسی پیش نرفت. کشورهای منطقه خصوصی‌سازی، آزادسازی قیمت‌ها و اصلاح نظام بانکی را با روش‌ها و سرعت‌های متفاوت اجرا کردند. در لهستان سیاست تثبیت سریع اقتصاد و آزادسازی گسترده به «درمان شوک» شهرت یافت. کشورهای دیگر راه‌های تدریجی‌تری را برگزیدند. اصلاحات در بسیاری موارد پس از دوره‌ای از تورم، کاهش تولید، بیکاری و افزایش نابرابری به رشد اقتصادی منجر شدند، اما هزینهٔ اجتماعی سال‌های نخست تأثیر ماندگاری بر حافظهٔ عمومی و سیاست منطقه گذاشت.[۱۶][۴]

انقلاب‌های ۱۹۸۹ همچنین چارچوب تازه‌ای برای مواجهه با گذشته ایجاد کردند. آرشیوهای دستگاه‌های امنیتی گشوده شدند، دربارهٔ همکاری با پلیس سیاسی و مسئولیت مقامات پیشین تحقیق شد و قوانین گوناگونی برای بازگرداندن اموال، جبران خسارت قربانیان و بررسی صلاحیت برخی کارکنان دولت وضع شدند. نحوهٔ برخورد با میراث حکومت کمونیستی در هر کشور متفاوت بود و موضوعاتی مانند پاکسازی اداری، عدالت انتقالی و نقش اعضای پیشین حزب در دموکراسی تازه برای سال‌ها محل مناقشه ماندند.[۱]

میراث سیاسی ۱۹۸۹ نیز با گذشت زمان پیچیده‌تر ارزیابی شده است. در روایت‌های نخستین، انقلاب‌ها اغلب به عنوان پیروزی قطعی دموکراسی لیبرال و پایان تقسیم اروپا معرفی می‌شدند. پژوهش‌های بعدی بر تنوع آرزوهای شرکت‌کنندگان، تداوم برخی نخبگان و ساختارهای اجتماعی، ناامیدی‌های اقتصادی و ظهور جریان‌های ملی‌گرا یا اقتدارگرا نیز تمرکز کرده‌اند. این بازنگری اهمیت تاریخی سقوط نظام‌های تک‌حزبی را تغییر نمی‌دهد و نشان می‌دهد که ۱۹۸۹ آغاز دوره‌ای تازه و پرمناقشه بود، نه نقطهٔ پایان تحول سیاسی اروپا.[۴]

گاه‌شمار رویدادهای اصلی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
تاریخ کشور یا منطقه رویداد
۶ فوریهٔ ۱۹۸۹ لهستان لهستان آغاز مذاکرات میزگرد میان حکومت و مخالفان همبستگی
۴ ژوئن ۱۹۸۹ لهستان لهستان انتخابات نیمه‌آزاد و پیروزی گستردهٔ نامزدهای همبستگی
۴ ژوئن ۱۹۸۹ چین چین سرکوب نظامی اعتراضات در پکن
۱۶ ژوئن ۱۹۸۹ مجارستان مجارستان تدفین دوبارهٔ ایمره ناد و بازنگری رسمی در انقلاب ۱۹۵۶
۲۳ اوت ۱۹۸۹ جمهوری‌های بالتیک تشکیل زنجیرهٔ انسانی راه بالتیک
۲۴ اوت ۱۹۸۹ لهستان لهستان تادئوش مازویتسکی مأمور تشکیل دولت شد
۱۱ سپتامبر ۱۹۸۹ مجارستان مجارستان گشوده شدن مرز برای شهروندان آلمان شرقی که قصد رفتن به اتریش داشتند
۹ اکتبر ۱۹۸۹ آلمان شرقی آلمان شرقی تظاهرات حدود ۷۰ هزار نفری لایپزیگ بدون سرکوب گسترده
۱۸ اکتبر ۱۹۸۹ آلمان شرقی آلمان شرقی برکناری اریش هونکر
۲۳ اکتبر ۱۹۸۹ مجارستان مجارستان اعلام جمهوری مجارستان
۹ نوامبر ۱۹۸۹ آلمان شرقی آلمان شرقی گشوده شدن گذرگاه‌های دیوار برلین
۱۰ نوامبر ۱۹۸۹ بلغارستان بلغارستان برکناری تودور ژیوکوف
۱۷ نوامبر ۱۹۸۹ چکسلواکی چکسلواکی آغاز انقلاب مخملی پس از برخورد پلیس با تظاهرات دانشجویی
۲۹ دسامبر ۱۹۸۹ چکسلواکی چکسلواکی انتخاب واتسلاف هاول به ریاست جمهوری
۱۶ تا ۲۵ دسامبر ۱۹۸۹ رومانی رومانی انقلاب رومانی و سقوط حکومت چائوشسکو
۳ اکتبر ۱۹۹۰ آلمان آلمان اتحاد دوبارهٔ آلمان
۱ ژوئیهٔ ۱۹۹۱ اروپای شرقی پایان رسمی پیمان ورشو
۲۶ دسامبر ۱۹۹۱ اتحاد جماهیر شوروی اتحاد جماهیر شوروی پایان رسمی موجودیت اتحاد شوروی

جستارهای وابسته

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 Kevin McDermott; Matthew Stibbe, eds. (2013). The 1989 Revolutions in Central and Eastern Europe: From Communism to Pluralism (in English). Manchester University Press. ISBN 9780719085277.
  2. 1 2 3 4 5 6 Stokes, Gale (1993). The Walls Came Tumbling Down: The Collapse of Communism in Eastern Europe (in English). Oxford University Press. ISBN 9780195066456.
  3. 1 2 3 Lévesque, Jacques (2010). "The East European revolutions of 1989". In Melvyn P. Leffler; Odd Arne Westad (eds.). The Cambridge History of the Cold War (in English). Vol. 3. Cambridge University Press.
  4. 1 2 3 4 5 6 Betts, Paul (2019). "1989 At Thirty: A Recast Legacy". Past & Present (in English). 244 (1): 271 تا 305. doi:10.1093/pastj/gtz016.
  5. 1 2 3 Kenney, Padraic (2002). A Carnival of Revolution: Central Europe 1989 (in English). Princeton University Press. ISBN 9780691050287.
  6. 1 2 3 Kotkin, Stephen (2010). Uncivil Society: 1989 and the Implosion of the Communist Establishment (in English). Modern Library. ISBN 9780812966794. {{cite book}}: از پارامتر ناشناخته |همکار= صرف‌نظر شد (کمک)
  7. "The Round Table" (PDF) (in English). Archiwa Państwowe. Retrieved 28 اوت 2026.
  8. "The Parliamentary Election of 1989" (PDF) (in English). Sejm of the Republic of Poland. Retrieved 28 اوت 2026.
  9. 1 2 3 Garton Ash, Timothy (1993). The Magic Lantern: The Revolution of '89 Witnessed in Warsaw, Budapest, Berlin and Prague (in English). Vintage. ISBN 9780679740483.
  10. 1 2 3 4 5 6 "Fall of Communism in Eastern Europe, 1989" (in English). Office of the Historian, United States Department of State. Retrieved 28 اوت 2026.
  11. 1 2 Sarotte, Mary Elise (2014). The Collapse: The Accidental Opening of the Berlin Wall (in English). Basic Books. ISBN 9780465064946.
  12. "History of the Czech Republic" (in English). Ministry of Foreign Affairs of the Czech Republic. Retrieved 28 اوت 2026.
  13. "The Baltic Way: Human Chain Linking Three States in Their Drive for Freedom" (in English). UNESCO Memory of the World. Retrieved 28 اوت 2026.
  14. "The 1989 Tiananmen Crackdown" (in English). Amnesty International. Retrieved 28 اوت 2026.
  15. "Fall of Communism in Eastern Europe, 1989" (in English). Office of the Historian, United States Department of State. Retrieved 28 اوت 2026.
  16. 1 2 Vachudova, Milada Anna (2005). Europe Undivided: Democracy, Leverage, and Integration After Communism (in English). Oxford University Press. ISBN 9780199241194.
  • Garton Ash, Timothy (1993). The Magic Lantern: The Revolution of '89 Witnessed in Warsaw, Budapest, Berlin and Prague (in English). Vintage. ISBN 9780679740483.
  • Kenney, Padraic (2002). A Carnival of Revolution: Central Europe 1989 (in English). Princeton University Press. ISBN 9780691050287.
  • Kotkin, Stephen (2010). Uncivil Society: 1989 and the Implosion of the Communist Establishment (in English). Modern Library. ISBN 9780812966794. {{cite book}}: از پارامتر ناشناخته |همکار= صرف‌نظر شد (کمک)
  • Kevin McDermott; Matthew Stibbe, eds. (2013). The 1989 Revolutions in Central and Eastern Europe: From Communism to Pluralism (in English). Manchester University Press. ISBN 9780719085277.
  • Stokes, Gale (1993). The Walls Came Tumbling Down: The Collapse of Communism in Eastern Europe (in English). Oxford University Press. ISBN 9780195066456.
  • Betts, Paul (2019). "1989 At Thirty: A Recast Legacy". Past & Present (in English). 244 (1): 271 تا 305. doi:10.1093/pastj/gtz016.
  • Vachudova, Milada Anna (2005). Europe Undivided: Democracy, Leverage, and Integration After Communism (in English). Oxford University Press. ISBN 9780199241194.

پیوند به بیرون

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]