لری بویراحمدی
|
|
این مقاله نیازمند تمیزکاری است. لطفاً تا جای امکان آنرا از نظر املا، انشا، چیدمان و درستی بهتر کنید، سپس این الگو را از بالای مقاله بردارید. محتویات این مقاله ممکن است غیر قابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد. |
| در متن این مقاله از هیچ منبع و مأخذی نام برده نشدهاست. شما میتوانید با افزودن منابع برطبق اصول اثباتپذیری و شیوهنامهٔ ارجاع به منابع، به ویکیپدیا کمک کنید. مطالب بیمنبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد.(آوریل ۲۰۱۳) |
لری بویراحمدی یکی از شاخههای گویش لری است که مردم یاسوج و بعضی شهرستانهای اطراف آن صحبت میکنند.این گویش همچنین با تغییرات بسیار اندکی در شهرستانهای کهگیلویه و ممسنی صحبت میشود. لری بویراحمدی و لری بختیاری نیز شباهت داشته و به جز اندکی اختلاف در نحوه ادای کلمات یکی هستند.
این گویش با اختلاف بسیار اندک در شهرستانهای گناوه،دیلم و دشتستان نیز صحبت میشود.
بعضی از واژهها در فارسی محاوره ای امروز فراموش شده و عموماً به جای آنها از کلمات عربی استفاده میشود ولی در لری به کار میروند[نیازمند منبع] واژه ها ، افعال و اصطلاحات در لری همان واژه ها ، افعال و اصطلاحات در فارسی هستند به اضافه تعدادی از هر سه نوع که شکل های قدیمی تری دارند و معمولا در گویش های مختلف در روستاها و شهر های کوچک مناطق زیادی از کشور استفاده می شوند.
برای نمونه کلمه (کپ kap) به معنی دهان یا (پسین paseen)به معنی غروب علاوه بر لری در بسیاری از شهرستانهای جنوب کشور از جمله شیراز و بوشهر نیز استفاده می شوند. برخی واژه ها نیز با لهجه های مختلف در مناطق مختلف ادا می شوند مانند (هلو halo)به معنی شعله که در خیلی از جاهای استان فارس (الو alo ) گفته می شود.
در زیر تعدادی از واژه ها و اصطلاحات و افعالی که برای لری بویراحمدی اختصاصی تر هستند برای نمونه آورده می شود.یادآوری می شود که به غیر از واژه ها و اصطلاحات و افعال اینچنینی سایر واژه ها و اصطلاحات و افعال همانهایی هستند که در فارسی معمولی به کار می روند و در خیلی از موارد طرز ادای آنها به صورت شکسته و یا به شکل قدیمی تر آنهاست .مانند دس که همان دست است و یا زونی که همان زانو است و یا که(koh) که همان کوه است و یا ره(rah) که همان راه است.
محتویات |
نمونه واژهها و فعلها و اصطلاحات [ویرایش]
واژهها [ویرایش]
|
|
|
|
|
|
- رک: چوبی که به عنوان حائل زیر شاخه سنگین شده درخت می گذارند تا نشکند rok
- خاگ: تخمkhaag
- کل: پوست(کل خاگ: پوست تخم مرغ-کل پسته:پوست پسته)kol
- دم ری(دم رو): روبرو و مقابل dam ree
- دمری:دمر-وارونهdamaree
- وقشه: عطسه vaghsha
- گردله با: گردباد gerdelaba
- کشکوور:
- یه پیوس(یه پیوست): مدام
- همدا: هم اندازه(این کلمه در اصل همتا است) homda
- کاک: خشک و تمیز kaak
- درک:خشک و پاک derk
- آسره: برآمدهasere
- تمب: برآمدگی tomb
- آفری: مراسم ختم afaree
- کولین: ظرفی قدیمی مخصوص نگهداری کره kooleen
- پناپله(پنهان پله): مخفی panaapala
- تزگ:
- بوگرد(بومگرد):قطعه چوب ضخیمی که در گذشته به وسیله بندی که به دو طرفش بسته می شد به عنوان غلتک روی پشت بام به کار می رفت
- کره: سنگ چین هاییکه از روی هم انباشتن سنگ های کوچک و بزرگ از داخل زمینها و باغها ایجاد می شود و معمولا به عنوان مرز زمین ها و باغها استفاده می شود.karra
- لووه(لوده):ظرفی مانند کجاوه برای حمل انگور که از چوب به صورت دو طرف هم شکل درست و روی خر انداخته می شد.
- مهلی: خیلی mahli
- یه کلی: خیلی ye koli
- یه چنینی: اینقدر(همراه با نشان دادن چیزی برای مقایسه مانند حجم مشت)
- هور: ظرفی خورجین مانند بافته شده از نوار های پارچه های مختلف که برای حمل گندم بر روی خر استفاده می شد.
- شله: ظرفی خورجین مانند بافته شده از نوار های پارچه های مختلف و رشته هایی از موی بز که برای حمل کاه بر روی خر استفاده می شد.
- پندوم: ورم pandoom
اصطلاحات [ویرایش]
- وخوگرفتن:به خودگرفتن:اعتراف کردن
- آمخته وابین:عادت کردن، آموخته شدن
- بونگ کردن:صدازدن bong
- ورفراهستن:یهو از خواب پریدن varfrahesan
- چاکستن: چاک خوردن
- ترزستن: سوختن
- بُل کردن: بال کردن، پریدن bol
- دک زدن: درنگ کردن dok
- تک کردن: چکیدن tok kerdan
- بق کردن: اخم کردن bogh
- سیل کردن: نگاه کردن seyl
- شی کردن: شوی کردن، شوهر کردن shiy
- بسی کردن: فرستادن besi
- بهر کردن:تقسیم کردن bahr
- رو کردن:حرکت کردن(رو کن:حرکت کن)ro
- تنگستن :tengestan پریدن
- ور کردن: به تن کردن- پوشیدن var kerdan
- ور دادن: انداختن ver dadan
- تر دادن: غلتاندنtor
- وتاسه رفتن: به تاسه رفتن : از نفس افتادن در اثر گریه یا خنده زیادtaasah
- واداشتن: نگه داشتن
- جر کردن: دعوا کردنjar
- رمسن:رمبستن-فرو ریختن romesan
- نشستن سرکرپا:نشستن روی دوپاsar krapaa
- سک زدن: سیخونک زدن sok
- لک زدن: چرت زدن
- داسون گرفتن: بدی کسی را پشت سرش گفتن و دادخواهی از او نزد دیگران(داسون در اصل دادستاندن است)daasoon
- رنجه رنجه کردن:ریزریز کردن renja renja
- شفت دادن: سخن را به درازا کشاندن Sheft
- غمه زدن: غمبه زدن-غرولند کردن ghoma
- غل زدن: غل غل کردن- جوشیدن
- کمخزه کردن: خزیدن بچه نوزاد روی شکم komkheza
- چنگ پل کردن:راه رفتن نوزاد روی دو دست و دو زانو Chang pol
- لت و لو خردن: تلوتلو خوردن tolola
- خنج زدن: چنگ زدن khenj
- بنا کردن: آغاز کردن bena kerdan
- مله کردن: شنا کردن mala kerdan
- بندیر بیدن:منتظر بودن bandeer
- آخون کردن: خرمن کردن
- پیت ورآردن:
- تش ور کردن: آتش درست کردن
- تنگ کردن: محکم بستن چیزی مانند بار خر
- پشک داین(پشک دادن): ریختن و پخش کردن چیزی مانند آب
- یه پاره: بعضی
افعال [ویرایش]
- وَریسادن (وریستادن): پا شدن-برایست: پاشو varisadan
- جیکسن(جیکستن):دویدن:جیکسم-جیکسی-جیکس-جیکسیم-جیکسیت-جیکسن
- جستن:دویدن
- واداشتن:نگهداشتن(وادار:نگه دار)
- خُسیدن: خسبیدن، خوابیدن
- اسدن(استدن):گرفتن(بسون:بگیر)
- وابین(وابیدن): شدن- وابید-> وابود-> (شد)
- ورچردن: بالا رفتن از چیزی مانند صخره با چنگ و پا varchardan
- ورموتسن: پلاسیده شدن varmootesan
- پروسن(پروستن):پرورش یافتن (به منظور بیان اینکه چیزی مانند ترشی خوب جا افتاده و به عمل آمده به کار می رود)parvestan
- ورریچسن(ورریچستن ):از هم باز شدن و پخش وپلا شدن یک مجموعه (ورریچنادن تلوزیون: باز کردن و جداکردن قطعات تلوزیون )varrichestan
- دلسن(دلستن):نشت کردن و بیرون رفتن شیره یا آب چیزی
- واپلادن(واپلاییدن): آب چیزی را گرفتن
- وراشکنادن: یک باره از جا پریدن و فرار کردن
- پشکسن(پشکستن): پخش و پلا شدن
در حقیقت اختلاف لری و فارسی از دو عامل مشخص ناشی میشود که عبارتنداز:
- واژههای قدیمی که در فارسی امروز فراموش شدهاند
- نحوه ادای واژهها به صورت شکسته و یا به شکل قدیمی تر آنها
به عنوان مثال افعال ماضی یا مضارع استمراری که با اضافه کردن «می» به ریشه فعل در فارسی ساخته میشود در لری بویراحمدی با اضافه کردن «ای» ساخته میشود:
- می رم: ایرم
- می رفتم: ایرفتُم
- می پزم: ایپزُم
- می پختم: ایپختم
- می رفتند:ایرفتن
قابل توجه است که در فارسی قدیم مثلا(رفتندی) به معنی (می رفتند) بوده است. در لری بویراحمدی (ی) از آخر به ابتدای فعل آمده است.
به عنوان نمونه دیگر در فارسی، گذشته بیشتر افعال با اضافه شدن «ید» به قسمت اصلی فعل مضارع ساخته میشود مانند:
- دوید: دو+ید
- پرید: پر+ید
- گریید: گری+ید
ولی بعضی کلمات مانند توانست و دانست به این صورت نبوده و با اضافه شدن (ست) به قسمت اصلی فعل مضارع ساخته میشوند. در لری بیشتر افعال گذشته با اضافه شدن این یکی(ست)ساخته میشوند مانند:
- کندس: کندست، کنده شد
- پَرس: پَرست، پرید
- بُرس: بُرست، برید(از نفس افتاد)
- خندس: خندید
- درس : دریده شد
- گریوس: گریه کرد
- جیکس: دوس، دوید
- چسپس: چسپید
- خارس: خارید
- جمبس: جمبید
ماضی نقلی در این گویش با اضافه شدن (اِ)به ماضی ساده ساخته میشود که در نوشتن به (ه)تبدیل میشود مانند:
- رفتمه=رفتهام
- گفتیه: گفتهای
- بردیمه:بردهایم
- گفتیته: گفتهاید
- گفتیه: گفتهای
- ورگشتمه:برگشته ام
- اشنفتمه: شنفته ام، شنیده ام
- کردمه-کردیه- کرده-کردیمه- کردیته-کردنه:کرده ام-کرده ای- کرده -کرده ایم- کرده اید-کرده اند
واژه هادر گویش لری همان واژههای فارسی هستند که بعضی از آنها به صورت شکسته ادا میشوندو در بیشتر موارد حروف صدادار تغییر میکنند یعنی مثلاً آ به او و او بهای تبدیل میشود و یا حروفی که در یک کلمه تلفظ آنها کمی مشکل است حذف میشوند مانند:
- زونی:زانو
- نون:(نان)
- واری:وارو
- دس:دست
- چو:چوب
- رَه:راه
- کُه:کوه
- می:مو
- رووَه:روباه
- هونه:خونه
- نخون:ناخن
- او:آب
- سوز:سبز
- دو:دوغ
- کلا:کلاغ
پاره ای از کلمات به شکلی شکسته شده اند که به نظر می آید ارتباطی با فارسی ندارند. مثلا کلمه (تیه)که همان دیده یعنی چشم می باشد:تیه->دیه->دیده یا کلمه من(men)که همان (میان) می باشد:من->مین->میون->میان.
علامت جمع در این گویش گَل میباشد که در خیلی از موارد به صورت مخفف یَل یا اَل تلفظ میشود مانند:اینگل(اینها)، اونگل(اونها)، کتابَل(کتابها)، شاخَیَل(شاخهها) کلمه گله از همین ریشه گرفته شده است
ضمایر ملکی [ویرایش]
- ام-ات -اش- مون- تون- شون نمونه: کتابم- کتابت- کتابش- کتابمون- کتابتون- کتابشون
ضمایر شخصی [ویرایش]
- مو- تو- وی- ایمان- ایتان- ایشان
جملهها [ویرایش]
- لری بیراحمدی یکی ا شاخَیَل گویش لریه:لری بویراحمدی یکی از شاخههای گویش لریه
- وریس برَ درستَ بخون:پاشو برو درستو بخون
- ینه سی ایشا خریدمه : این رو برای شما خریدم.
ضرب المثل ها [ویرایش]
- داری که خلابی د راس وانیبو(درختی که خم شد دیگه راست نمیشه)در مورد آدمی که رذایل اخلاقی نهادینه شده ای دارد به کار می رود
- گلو دسش و پی نیرسه ایگه ترشه(گربه دستش به پی نمی رسه میگه ترشه) موقعی گفته می شود که فردی توانایی انجام کاری را نداشته باشد و با بهانه هایی سعی در انکار آن داشته باشد.
- خر همو خره جلش عوض وابیه(خر همون خره پالونش عوض شده) موقعی گفته می شود که فردی در ظاهری جدید فخر فروشی کند
- آردش بخته آردبیزش ور کشیه(آردشو بیخته و الکشو آویخته) در مورد کسی که از کاری برای همیشه دست می کشد و دیگر مسئولیتی را نمی پذیرد گفته می شود
- دوست دارم نه بهز خوم(دوستت دارم نه بهتر از خودم)زمانی گفته می شود که یکی از دو دوست بخواهد چیزی را با دوستش تقسیم کند و تمایل دارد قسمت بهتر برای خودش باشد.
|
|||||||||||