گرهارد ریشتر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
گرهارد ریشتر
Gerhard richter 02 2005 düsseldorf.jpg
Gerhard Richter, 2005
زادهٔ۹ فوریهٔ ۱۹۳۲ ‏(۸۹ سال)
درسدن, جمهوری وایمار
ملیتآلمان
تحصیلاتDresden Art Academy, Kunstakademie Düsseldorf
شناخته‌شده براینقاشی
کارهای برجسته
  • Atlas (1964)[۱]
  • Baader-Meinhof (October 18, 1977) (1988)[۲]
  • Acht Grau (Eight Grey, 2002)[۳]

گرهارد ریشتر (آلمانی: Gerhard Richter‎؛ زاده ۹ فوریهٔ ۱۹۳۲) یک هنرمند[۴] اهل آلمان است.«گرهارد ریشتر» در «درسدن» واقع در آلمان متولد شد و در همان شهر به تحصیل در رشته هنر پرداخت نام او اکنون در فهرست پرآوازه‌ترین هنرمندان تجسمی جهان دیده می‌شود.


زندگی شخصی[ویرایش]

دوران کودکی و تحصیلات

ریشتر در بیمارستان درسدن-نوستاد در درسدن ، زاکسن ، [1] متولد شد و در رایشناو ، سیلسیای سفلی ( بوگاتینیا فعلی ، لهستان) و والترسدورف (زیتاوئر گبیرژ) ، در لوزاتین علیا بزرگ شد.حومه ، جایی که پدرش به عنوان معلم روستا کار می کرد. مادر گرهارد ، هیلدگارد شونفلدر ، او را در 25 سالگی به دنیا آورد. پدر هیلدگارد ، ارنست آلفرد شونفلدر ، در یک زمان یک پیانیست با استعداد محسوب می شد. ارنست پس از اشتغال به کار خانواده کار تولید آبجو ، خانواده را به درسدن منتقل کرد و سرانجام ورشکست شد. هیلدگارد هنگامی که در درسدن حضور داشت ، به عنوان یک کتابفروش آموزش دید و با این کار علاقه وافر به ادبیات و موسیقی را درک کرد. پدر گرهارد ، هورست ریشتر ، دانشجوی ریاضیات و فیزیک در Technische Hochschule در درسدن بود. این دو در سال 1931 ازدواج

گرهارد ریشتر ج. 1970 ، عکس از لوتار وله

ریشتر از سال 1957 تا 1961 به عنوان یک کارآموز اصلی در آکادمی کار می کرد و کمیسیون هایی را برای ایالت آلمان شرقی آن زمان می گرفت. در این مدت ، او به شدت بر روی نقاشی های دیواری مانند Arbeiterkampf (مبارزه کارگران) ، بر روی نقاشی های رنگ روغن (به عنوان مثال پرتره های بازیگر زن شرقی آلمان آنجلیکا دومروسه و همسر اول ریشتر Ema) ، در انواع مختلف پرتره و در یک منظره از درسدن با نام خنثی Stadtbild (Townscape ، 1956). ریشتر به همراه همسرش ماریان ، دو ماه قبل از ساخت دیوار برلین در سال 1961 از شرق به آلمان غربی فرار كرد و سپس به دلایل ایدئولوژیك هر دو نقاشی دیواری او در آكادمی هنر و موزه بهداشت رنگ آمیزی شد. خیلی دیرتر ، پس از اتحاد مجدد آلمان ، دو "پنجره" از نقاشی دیواری شادی زندگی (1956) در پلکان موزه بهداشت آلمان کشف شد ، اما بعداً وقتی تصمیم به بازگرداندن موزه به اصل خود گرفت ، اینها پوشانده شدند. ایالت 1930 در غرب آلمان ریشتر شروع به مطالعه در Kunstakademie دوسلدورف تحت کارل اوتو گوتز همراه با سیگمار پولک ، ورنر Hilsing، HA شولت ، [9] کنو Gonschior ، هانس ارهارد والتر، کنراد Lueg و گوتارد Graubner . [10] [11] با Polke و کنراد فیشر  [ د ] (نام مستعار Lueg) او را معرفی مدت Kapitalistischer Realismus (سرمایه داری رئالیسم) [12] [13] به عنوان ضد سبک هنر، تصاحب مختصر تصویری از تبلیغات. این عنوان همچنین به سبک هنری رئالیستی معروف به عنوان اشاره داشترئالیسم سوسیالیستی ، سپس دکترین هنری رسمی اتحاد جماهیر شوروی ، اما همچنین در مورد دکترین هنر مشتری محور سرمایه داری غربی اظهار نظر کرد.

ریشتر در Hochschule für bildende Künste Hamburg و کالج هنر و طراحی نوا اسکوشیا به عنوان استاد مدعو تدریس می کرد. وی در سال 1971 به كونستاكادمی دوسلدورف بازگشت ، و بیش از 15 سال در آنجا به عنوان استاد كار كرد.

در سال 1983 ، ریشتر از دوسلدورف به كلن اقامت گزید ، جایی كه امروز نیز در آنجا زندگی می كند و كار می كند. [14] در سال 1996 ، او به استودیویی طراحی شد که توسط معمار Thiess Marwede طراحی شده بود. [15] با تخمین ثروت 700 میلیون یورویی ، ریشتر در نشریه کسب و کار ماهانه مدیر Magazin در سال 2017 در رتبه 220 از 1001 فرد ثروتمند و خانواده در آلمان قرار گرفت. [16]

کردند. [2]

هورست پس از تلاش برای حفظ موقعیت در سیستم جدید آموزش سوسیالیست ملی گرایانه ، موقعیتی را در رایشنا یافت. خواهر کوچک گرهارد ، جیزلا ، در سال 1936 در آنجا متولد شد. هورست و هیلدگارد به دلیل واقع شدن ریچناو در حومه شهر ، در درجه اول غیرسیاسی بودند. [3] هورست ، به عنوان یک معلم ، سرانجام مجبور شد به حزب سوسیالیست ملی بپیوندد. او هرگز طرفدار پرشور نازیسم نبود و مجبور به شرکت در میتینگ های حزب نبود. [3] در سال 1942 ، گرهارد به عضویت Deutsches Jungvolk درآمد ، اما با پایان جنگ او هنوز خیلی جوان بود و نمی توانست عضو رسمی جوانان هیتلر باشد. [4]در سال 1943 ، هیلدگارد خانواده را به والترسدورف منتقل کرد و بعداً مجبور شد پیانوی خود را بفروشد. [5] دو برادر هیلدگارد به عنوان سرباز در جنگ و یک خواهر که اسکیزوفرنیک بود ، در برنامه اتانازی نازی از گرسنگی کشته شدند . [6]

ریشتر پس از کلاس 10th مدرسه را ترک کرد و قبل از تحصیل در آکادمی هنرهای زیبا درسدن ، به عنوان یک نقاش تبلیغاتی و صحنه سازی شاگردی کرد . در سال 1948 ، دبیرستان حرفه ای را در زیتاو به پایان رساند ، و بین سالهای 1949 و 1951 ، به طور پی در پی به عنوان شاگرد با یک نقاش علامت و به عنوان یک نقاش کار کرد. [7] در سال 1950 ، درخواست وی برای تحصیل در آکادمی هنرهای زیبا درسدن به دلیل "بیش از حد بورژوازی" رد شد. [7] او در نهایت تحصیلات خود را در آکادمی در سال 1951. معلم او آغاز شد وجود دارد کارل فون، اپن ، هاینز لمار  [ د ] و اراده گروهمان .

روابط[ویرایش]

ریشتر در سال 1957 با ماریان اوفینگر ازدواج کرد. او دختر اول خود را به دنیا آورد. وی در سال 1982 با همسر دوم خود ، عیسی گنزکن مجسمه ساز ازدواج کرد. ریچر پس از ازدواج در سال 1995 با همسر سوم خود سابین موریتز صاحب دو پسر و یک دختر شد.

در آغاز کار [ویرایش]

در روزهای اولیه کار خود ، او یک نقاشی دیواری (ارتباط با پیکاسو ، 1955) را برای سفره خانه آکادمی هنر خود به عنوان بخشی از BA خود تهیه کرد نقاشی دیواری دیگری با عنوان Lebensfreude (شادی زندگی) که در موزه بهداشت آلمان برای او دنبال شد دیپلم. هدف آن تولید جلوه ای "مشابه جلوه کاغذ دیواری یا ملیله" بود. [8] ریشتر از سال 1957 تا 1961 به عنوان یک کارآموز اصلی در آکادمی کار می کرد و کمیسیون هایی را برای ایالت آلمان شرقی آن زمان می گرفت. در این مدت ، او به شدت بر روی نقاشی های دیواری مانند Arbeiterkampf (مبارزه کارگران) ، بر روی نقاشی های رنگ روغن (به عنوان مثال پرتره های بازیگر زن شرقی آلمان آنجلیکا دومروسه و همسر اول ریشتر Ema) ، در انواع مختلف پرتره و در یک منظره از درسدن با نام خنثی Stadtbild (Townscape ، 1956). ریشتر به همراه همسرش ماریان ، دو ماه قبل از ساخت دیوار برلین در سال 1961 از شرق به آلمان غربی فرار كرد و سپس به دلایل ایدئولوژیك هر دو نقاشی دیواری او در آكادمی هنر و موزه بهداشت رنگ آمیزی شد. خیلی دیرتر ، پس از اتحاد مجدد آلمان ، دو "پنجره" از نقاشی دیواری شادی زندگی (1956) در پلکان موزه بهداشت آلمان کشف شد ، اما بعداً وقتی تصمیم به بازگرداندن موزه به اصل خود گرفت ، اینها پوشانده شدند. ایالت 1930 در غرب آلمان ریشتر شروع به مطالعه در Kunstakademie دوسلدورف تحت کارل اوتو گوتز همراه با سیگمار پولک ، ورنر Hilsing، HA شولت ، [9] کنو Gonschior ، هانس ارهارد والتر، کنراد Lueg و گوتارد Graubner . [10] [11] با Polke و کنراد فیشر [ د ] (نام مستعار Lueg) او را معرفی مدت Kapitalistischer Realismus (سرمایه داری رئالیسم) [12] [13] به عنوان ضد سبک هنر، تصاحب مختصر تصویری از تبلیغات. این عنوان همچنین به سبک هنری رئالیستی معروف به عنوان اشاره داشترئالیسم سوسیالیستی ، سپس دکترین هنری رسمی اتحاد جماهیر شوروی ، اما همچنین در مورد دکترین هنر مشتری محور سرمایه داری غربی اظهار نظر کرد. ریشتر در Hochschule für bildende Künste Hamburg و کالج هنر و طراحی نوا اسکوشیا به عنوان استاد مدعو تدریس می کرد. وی در سال 1971 به كونستاكادمی دوسلدورف بازگشت ، و بیش از 15 سال در آنجا به عنوان استاد كار كرد. در سال 1983 ، ریشتر از دوسلدورف به كلن اقامت گزید ، جایی كه امروز نیز در آنجا زندگی می كند و كار می كند. [14] در سال 1996 ، او به استودیویی طراحی شد که توسط معمار Thiess Marwede طراحی شده بود. [15] با تخمین ثروت 700 میلیون یورویی ، ریشتر در نشریه کسب و کار ماهانه مدیر Magazin در سال 2017 در رتبه 220 از 1001 فرد ثروتمند و خانواده در آلمان قرار گرفت. [16]

هنر[ویرایش]

تقریباً همه کارهای ریشتر هم فضای توهم گرایانه ای را كه طبیعی به نظر می رسد و هم فعالیت بدنی و مواد نقاشی را به عنوان تداخل متقابل نشان می دهد. از نظر ریشتر ، واقعیت ترکیبی از تلاشهای جدید برای درک - بازنمایی است . در مورد او ، برای نقاشی - جهان اطراف ما. نظرات و دیدگاه های ریشتر در مورد هنر خود و بازار بزرگ هنری و جنبش های مختلف هنری ، در یک تقویم "نوشتن" و مصاحبه ها تنظیم شده است. نقل قول های زیر گزیده ای از مجموعه است: [17] "من سورئالیست هستم." [18] "تنها نگرانی من هدف است. در غیر این صورت در انتخاب سوژه ها اینقدر دردسر نمی کشم ، در غیر این صورت اصلاً نقاشی نمی کشیدم." [19] "نگرانی من هرگز هنر نیست ، بلکه همیشه از آنچه هنر می توان استفاده کرد". [20]

نقاشی های و عکس [ویرایش]

ریشتر در طی دهه 1960 و اوایل دهه 1970 تصاویر مختلف نقاشی را از عکس های سیاه و سفید ایجاد کرد و آنها را بر اساس منابع مختلفی قرار داد: روزنامه ها و کتاب ها ، که بعضی اوقات حاوی زیرنویس های آنها بود (مانند هلگا ماتورا (1966)). عکسهای خصوصی؛ مناظر هوایی از شهرها و کوهها ، ( Cityscape Madrid (1968) و Alps (1968)) ؛ دریاهای دریایی (1969–70) ؛ و یک کار بزرگ چند بخشی برای غرفه آلمان در دوسالانه ونیز 1972 ساخته شده است . وی برای چهل و هشت پرتره (72-1971) عمدتاً چهره آهنگسازانی چون گوستاو مالر و ژان سیبلیوس و نویسندگانی مانند اچ جی ولز و فرانتس کافکا را انتخاب کرد . [21]

از "نوشته ها" وی ، موارد زیر به نقل قول های مربوط به عکاسی ، رابطه آن با نقاشی و "تاری" اشاره دارد: "عکس کاملترین عکس است. تغییری نمی کند ؛ مطلق است ، بنابراین خودمختار است ، بدون قید و شرط ، فاقد سبک است. هم از طریق روش اطلاع رسانی و هم از طریق آنچه از آن خبر می دهد ، منبع من است." [22] "من نمی خواهم از یک عکس تقلید کنم ، بلکه سعی در ساختن آن دارم. و اگر این فرض را که عکس یک قطعه کاغذ در معرض نور است را نادیده بگیرم ، در حال تمرین عکاسی از طریق دیگر هستم." [23] "من تار ایجاد نمی کنم. تاری مهمترین چیز نیست ؛ و نه یک برچسب هویت برای تصاویر من است. هنگامی که من مرزبندی ها را حل می کنم و انتقال ایجاد می کنم ، این به منظور تخریب نمایش یا هنری تر کردن آن نیست. یا انتقال دقیق تر ، انتقال روان ، سطح یکنواخت صاف ، محتوا را روشن می کند و نمایش را معتبر می کند (بن بست "alla prima" بیش از حد یادآور نقاشی است و توهم را از بین می برد). [18] "من همه چیز را تاری می کنم تا همه چیز به همان اندازه مهم و به همان اندازه مهم نباشد. همه چیز را تار می کنم تا به نظر هنری ، کاردستی ، فنی ، صاف و عالی به نظر نرسد. همه چیز را محو می کنم تا همه قسمت ها به هم نزدیک شوند. شاید همچنین بیش از اطلاعات غیر مهم " [18] بسیاری از این نقاشی ها در یک پروسه نمایش چند مرحله ای ساخته شده اند. او با عکسی که خودش پیدا کرده یا گرفته است شروع می کند و آن را روی بوم خود می افکند ، جایی که آن را برای شکل دقیق ردیابی می کند. او با گرفتن پالت رنگی خود از عکس ، نقاشی می کند تا ظاهر تصویر اصلی را تکرار کند. مشخصه اصلی "تاری" او گاهی با لمس سبک برس نرم ، گاهی لکه سخت توسط کشش تیز با استفاده از ناخن به دست می آید. از حدود سال 1964 ، ریشتر تعدادی پرتره از فروشندگان ، مجموعه داران ، هنرمندان و سایر افراد مرتبط با محافل حرفه ای نزدیک خود تهیه کرد. دو پرتره ریشتر از بتی ، دخترش ، به ترتیب در سال 1977 و 1988 ساخته شده است. سه پرتره با عنوان IG در سال 1993 ساخته شده و همسر دوم این هنرمند ، عیسی گنزکن را به تصویر می کشد . Lesende (1994) سابین موریتس را به تصویر می کشد ، که ریشتر در سال 1995 با او ازدواج کرد ، در صفحات یک مجله جذاب است. [24] بسیاری از نقاشی های رئالیستی او منعکس کننده تاریخ ناسیونال سوسیالیسم است ، و نقاشی هایی را از اعضای خانواده ای که عضو آن بوده اند و همچنین قربانیان حزب نازی بودند ، ایجاد می کند. [25]ریشتر از سال 1966 ، و همچنین عکسی که دیگران به وی داده بودند ، شروع به استفاده از عکس هایی که برای پرتره ها گرفته بود ، کرد. [24] در سال 1975 ، به مناسبت نمایش در دوسلدورف ، گیلبرت و جورج به ریشتر سفارش دادند تا تصویری از آنها بسازد. [26] ریشتر از سال 1965 شروع به چاپ کرد. وی بیشتر از قبل از سال 1974 فعالیت داشت و از آن زمان فقط پروژه های پراکنده ای را به پایان رساند. در دوره 1965–1974 ، ریشتر بیشتر چاپهای خود (بیش از 100 مورد) را از همان موضوعات مشابه یا مشابه در نقاشی های خود انجام داد. [27] - او انواع فرآیندهای عکاسی گرافیک را بررسی کرده است SCREENPRINT ، لیتوگرافی نوری و collotype - در جستجوی رسانه های ارزان قیمت است که یک "غیر هنری" ظاهر به کار خود را به من قرض بدهید. [28] [29] وی در سال 1974 کار در رسانه های چاپی را متوقف کرد و از روی عکس هایی که خودش گرفت نقاشی را آغاز کرد. [27] در حالی که عناصر نقاشی چشم انداز در ابتدا در کار ریشتر در اوایل کار خود را در سال 1963 ظاهر شد، هنرمند سری مستقل خود را از مناظر در سال 1968 پس از اولین تعطیلات خود را آغاز کرد، یک سفر تفریحی که فرود آمد او را با زمین از besotted جزیره کورس . [30] از آن زمان مناظر به عنوان یک گروه کاری مستقل در فعالیت های وی پدیدار شد. [31] به گفته دیتمار الگر ، مناظر ریشتر در چارچوب سنتی نقاشی رمانتیک آلمان درک می شود. آنها را با کار Caspar David Friedrich (1774–1840) مقایسه می کنند. فردریش نقاشی منظر آلمانی از پایه است. هر هنرمندی سالهای ابتدایی زندگی خود را در درسدن گذراند . [32] Große Teyde-Landschaft(1971) تصاویر خود را از عکسهای مشابه تعطیلات از مناطق آتشفشانی تنریف گرفته است . [33] اطلس برای اولین بار در سال 1972 با عنوان Atlas der Fotos und Skizzen در موزه Hedendaagse Kunst در اوترخت به نمایش درآمد ، شامل 315 قسمت بود. این کار به گسترش خود ادامه داده و بعداً به صورت کامل در لنباخهاوس در مونیخ در سال 1989 ، موزه لودویگ در کلن در سال 1990 و در بنیاد هنر دیا در نیویورک در سال 1995 به نمایش گذاشته شد. اطلس به عنوان یک کار دائرlopالمعارف در حال انجام است تقریباً 4000 عکس ، بازتولید یا جزئیات برش خورده عکس ها و تصاویر ، که تقریباً در 600 صفحه جداگانه با هم گروه شده اند. [34] در سال 1972 ، ریشتر یک سفر ده روزه به گرینلند آغاز کرد ، دوستش هان داربوون قرار بود او را همراهی کند ، اما در عوض او تنها سفر کرد. قصد او تجربه و ثبت منظره متروک قطب شمال بود. در سال 1976 ، چهار نقاشی بزرگ ، هر یک با عنوان Seascape از عکسهای گرینلند بیرون آمد. [35] در سال 1982 و 1983 ، ریشتر مجموعه ای از نقاشی های شمع و جمجمه را ساخت که مربوط به یک سنت دیرینه در نقاشی یادگار یادبود است . هر ترکیب معمولاً بر اساس عکسی است که ریشتر در استودیوی خودش گرفته است. این هنرمند با تأثیر از نقاشان استاد قدیمی وانیتاس مانند ژرژ دو لا تور و فرانسیسکو دو زورباران ، شروع به آزمایش چیدمان شمع ها و جمجمه ها کرد که در درجات مختلف نور طبیعی قرار داشتند و در بالای میزهای غیر بایر نشسته بودند. نقاشی های شمع با اولین نقاشی های انتزاعی او در مقیاس بزرگ همزمان شده است ، و نشان دهنده آنتی تز کامل با آن آثار گسترده ، رنگارنگ و بی معنی بازی است. ریشتر فقط 27 مورد از این حیوانات مرده را ساخته است.[36] در سال 1995 ، این هنرمند پنجاهمین سالگرد بمباران متحدین در شهر خود در درسدن را در طول جنگ جهانی دوم جشن گرفت. شمع انفرادی وی در مقیاس باستانی تکثیر و مشرف به رودخانه البه به عنوان نمادی از جوان سازی قرار گرفت. [37] وی در مجموعه ای متشکل از 15 نقاشی عکس مبهم با عنوان 18 اکتبر 1977 در سال 1988 ، چهار نفر از اعضای جناح ارتش سرخ (RAF) ، یک سازمان مبارز چپ گرای آلمان را به تصویر کشید . این نقاشی ها از عکس های سیاه و سفید روزنامه و پلیس ایجاد شده است. سه عضو RAF در 18 اکتبر 1977 در سلولهای زندان خود پیدا شدند و علت مرگ آنها کانون اختلافات گسترده بود. [38] در اواخر 1980s، ریشتر به تصاویر جمع آوری از گروه که او به عنوان پایه ای برای 15 نقاشی به نمایش گذاشته برای اولین بار در کرفلد در سال 1989. نقاشی استفاده را آغاز کرده بود در یک تصویر رسمی بودند اولریکه ماینهوف در طول او سالها به عنوان یک روزنامه نگار رادیکال بر روی عکسهای دستگیری هولگر ماین؛ در عکسهای پلیس گودرون انسلین در زندان ؛ در قفسه های کتاب آندریاس باادر و بازیکن ضبط اسلحه خود را مخفی کنید. در مورد چهره های مرده مینهوف ، انسلین و باادر ؛ و در مراسم تشییع جنازه انسلین ، باادر و جان کارل راسپه . از سال 1989 ، ریشتر با کشیدن رنگ مرطوب روی عکس ها روی ایجاد تصاویر جدید کار کرده است. این عکس ها ، که همه توسط خود ریشتر گرفته نشده اند ، بیشتر عکس هایی از زندگی روزمره است: تعطیلات خانوادگی ، تصاویر دوستان ، کوه ها ، ساختمان ها و خیابان ها. ریشتر در 11 سپتامبر 2001 به نیویورک پرواز می کرد ، اما به دلیل حملات 11 سپتامبر ، از جمله به مرکز تجارت جهانی ، هواپیمای او به هالیفاکس ، نوا اسکوشیا هدایت شد . چند سال بعد ، او یک نقاشی کوچک به طور خاص در مورد سقوط هواپیماها به مرکز تجارت جهانی ساخت . [39] در سپتامبر: یک نقاشی تاریخچه توسط گرهارد ریشتر ، رابرت استور نقاشی ریشتر را در سپتامبر 2005 قرار می دهددر یک مارک تفکر ضد ایدئولوژیک است که او در طول کار ریشتر می یابد. وی در نظر می گیرد که چگونه مستندات عکاسی همه جا درگیر حملات 11 سپتامبر بر منحصر به فرد بودن یادآوری متمایز شخص از وقایع تأثیر می گذارد و مقایسه ای ارزشمند با چرخه 18 اکتبر 1977 ریشتر ارائه می دهد . [40] در دهه 2000 ، ریشتر تعدادی اثر ساخت که به پدیده های علمی می پرداخت. در سال 2003 ، او چندین نقاشی با همین عنوان تولید کرد: سیلیکات . این قطعات بزرگ روی بوم ، ردیف هایی مشبک از حباب های خاکستری روشن و تیره را نشان می دهد که اشکال آنها در حالی که از روی قاب عبور می کنند شبه تکرار می شود و زاویه آنها از نقاشی تا نقاشی تغییر می کند. آنها عکسی را که در Frankfurter Allgemeine Zeitung منتشر شده است ، از شبیه سازی انعکاسات حاصل از دی اکسید سیلیسیم موجود در پوسته حشرات ، ساخته شده توسط کامپیوتر ، به تصویر می کشند. [41]

کار انتزاعی [ویرایش]

دایره کامل از جدول اولیه خود (1962) که در آن او تصویر واقع گرایانه خود را با چرخش های نامطبوع رنگ خاکستری لغو کرد ،

گرهارد ریشتر [ویرایش]

با استعداد و باهوش اما ناآرام و خودسر بود. او هیچ گاه از نمادهای رئالیسم اجتماعی دست نکشید و تجربه هایش همواره نفوذ پرقدرتی بر رشد هنر غربی گذاشت.

این که چگونه نقاشی می کند، مهمتر از آن است که چه چیز نقاشی می کند. ریشتر در درسدن به دنیا آمده و یکی از نقاشان برجسته و معروف در هنر معاصر آلمان است. آثار او در موزه ها که در معرض نمایش گذاشته می شود، بالاترین قیمتها را به خود اختصاص می دهد. تا به امروز او هر سال جایزه ای دریافت کرده است .

در سال 1997 میلادی برنده جایزه بین المللی هیات داوران و نیس بینال شد و در همان سال موفق به دریافت جایزه بزرگ ژاپنی "جایزه امپراتوری" شد. کمتر هنرمندی می توان یافت که مثل ریشتر بتدریج سبک هنری اش را تغییر داده باشد و در عین حال مصمم و وفادار به ژانر نقاشی اش باشد. در حالی که دیگران دست از نقاشی می کشند و ابزارهای فناوری را جایگزین آن می کنند ریشتر همچنان کار بر پرده نقاشی را ادامه می دهد، البته هیچ چیز در هنر بدیهی نیست و ریشتر نیز خود این را می داند. کسی مثل او و با مهارت خاص به مساله حقیقت نپرداخته است . آثارش همواره نقاشی هایی درباره نقاشی ، تفسیرهایی از کار با قلم مو و پرده نقاشی و کشفیاتی از اساس و پایه هنر است موضوعات او عمل خود نقاشی ، الهامات مربوط به آن ، آرزوی رسیدن به حقیقت و بازنمایی های واقعی است همچنین رنگ و شیوه های مختلف استفاده از آن، نقطه کانونی آثار وی است. سوژه هایش بیشتر تصادفی است ، بخصوص در دهه60 هنگامی که با هنر پاپ کار می کرد. بدیهی است که مساله مهم برای او، این نیست که کدام سوژه را کار کند، بلکه چگونگی کار برای او حایز اهمیت است بنا به عقیده خود وی ، نقاشی های او فاقد وضوح هستند هر اثر او همچون پوششی است که بر روی چیزی کشیده می شود. ابژه ای که ناتوان از دانش مشخص و واضح از دنیای بیرونی یا دنیای درون هنرمند است با این توصیف ، پرسشهای ریشتر حاوی دو مدعای سنتی است که مدت زیادی است به چالش کشیده نشده اند: اول آن که ، نقاشی های وی چیزها را آن طور که هست ، ترسیم می کنند و دیگر آن که آثار هنری بینش روان و درون اشخاص را به خودشان می شناساند.

ریشتر همواره به این دو اصل پایبند و وفادار است او حتی نشان می دهد که هنر "واقعگرا" فقط قسمتی از واقعیت را نشان می دهد و حتی ممکن است واقعیت را تحریف کند. گرهارد ریشتر همچنین تاکید می کند که اکسپرسیونیسم تجردی بیشتر حاصل دوراندیشی و پدیده های عینی همچون رنگ و زمینه تصویری است تا تخلیه هرگونه انرژی روانی ریشتر که بعد از سقوط دیوار برلین در این شهر سکونت کرد، آثارش به خاطر تناقض سبک ، مورد انتقاد بسیاری از منتقدان نقاشی قرار گرفت . زندگی هر هنرمند یک ادیسه است و زندگی «گرهارد ریشتر» بیش از یک ادیسه. "ریشتر" با استعداد و باهوش اما ناآرام و خودسر بود. او هیچ گاه از نمادهای رئالیسم اجتماعی دست نکشید و تجربه هایش همواره نفوذ پرقدرتی بر رشد هنر غربی گذاشت.

در کنار دوست و طرفدار بازیگوشش، "زیگمار پُلکه" (متولد 1924)، وی جنبش شخصی خودش، رئالیسم کاپیتالیستی (Realism Capitalist) را تاسیس کرد؛ جنبشی که بر آفت جنگ سرد می تازید. این اولین و تنها جنبشی است که "ریشتر" به درستی در آن جا می گیرد. پس از آن او را می توان در سبک های دیگری دید که هیچ گاه عنوانی شایسته ی استعداد و هنر پرفروغ "گرهارد ریشتر" نیستند. در بین آثار متنوع او عکس های ناواضح و مات، در حیطه ی فوتورئالیسم، و آثار متاخرش در حیطه ی نئواکسپرسیونیسم را نیز می توان مشاهده کرد. مشخصا آثار "ریشتر" امروز در این دو مکتب جای می گیرند.

گرهارد ریشتر، هنرمندی که 'هیچ هدف خاصی ندارد' علی امینی نجفی منتقد هنری ۷ آذر ۱۳۹۰ - ۲۸ نوامبر ۲۰۱۱ "شمع و جمجمه" اثر گرهارد ریشتر در حال نصب روی دیوار موزه. ارزش این تابلو دوازده میلیون یورو برآورد می شود منبع تصویر،AFP توضیح تصویر، "شمع و جمجمه" اثر گرهارد ریشتر در حال نصب روی دیوار موزه. ارزش این تابلو دوازده میلیون یورو برآورد می شود

موزه هنری "تیت مدرن" در لندن نمایشگاهی بزرگ را به آثار گرهارد ریشتر، نقاش آلمانی، اختصاص داده است. این نمایشگاه به مناسبت هشتادمین سالگرد تولد هنرمندی برپا شده است که بسیاری او را "بهترین نقاش زنده جهان" می‌دانند. در نمایشگاه ۱۸۰ اثر از پنج دهه فعالیت هنری ریشتر به تماشا گذاشته شده است، از نخستین آثارش در دهه ۱۹۶۰ که تابلوهای او با الهام از عکاسی، به رئالیسمی عینی تکیه داشتند، تا آثار تازه‌تر او که بیشتر به نقاشی انتزاعی (غیرفیگوراتیو) گرایش دارند. کارهای ریشتر در گستره‌ای پهناور از بازنمایی رئالیستی تا رهایی کامل از "سوژه" جریان دارند. او در عرصه‌های گسترده و گوناگون کار کرده است، از سوژه‌های عکس‌گون تا انتزاع مطلق، از دستمایه‌های روزمره تا جلوه‌‌های قدسی، از چیدمان‌ها و بازسازی‌های "واقعی" تا موزاییک‌های "تزیینی" و پیکره‌های شیشه‌ای یا آینه‌ای... این تنوع در کمتر هنرمندی دیده می‌شود، تا آنجا که گاه به نظر می‌رسد هنر ریشتر از استیل و "دستخط" که برای هر هنرمند اصیلی، ضرورت حیاتی دارد، فارغ است. اما این تنها ظاهر قضیه است: ریشتر از "هویت هنری" دور نیست.

ریشتر، با این که کمتر از کار خود حرف می‌ِزند و به ندرت تن به مصاحبه می‌دهد، اما بارها از "معضل نقاشی" سخن گفته است. منتقدان هنوز "بینال ونیز" سال ۱۹۷۳ را به یاد دارند، که ریشتر در آن با دستکاری تابلوهای "کلاسیک" شرکت کرد، تا نشان دهد دوران نقاشی به سبک استادان بزرگی مانند تیسین، سپری شده است. ریشتر در طول پنج دهه گذشته، همواره از نقش و جایگاه هنرمند در جوامع مدرن پرسیده است و خود چون پرسشگری بی‌تاب پیوسته در پاسخ‌های خود تردید کرده است. درک و دریافت خود از واقعیت را به چالش گرفته و در چندوچون بازنمایی یا پرداخت هنری دنیای خود تردید کرده است. ریشتر حتی گهگاه از "مرگ نقاشی" سخن گفته، هرچند بلافاصله تأکید کرده است: "اما نمی‌توان نقاشی نکرد". این چالش همیشگی، در برخورد چندگانه، تردیدآمیز و نامطمئن او با "سوژه" مستتر است، و بهتر از هر جا در تیترگذاری معنادار برخی از کارهای او دیده می‌شود.

راهی که ریشتر برای خود یافته گردش آزاد از میان مکتب‌ها و جریان‌های هنری است. چیزی که او را به هنرمندان "پسامدرن" نزدیک می‌کند. این نزدیکی را می‌توان در گرایش او به "پیوندهای بینامتنی" نیز دید، آنجا که با سنت‌ها و مکتب‌های پیشین "دیالوگ" برقرار می‌کند. پس ریشتر را نمی‌توان به هیچ مکتب یا جریان هنری خاصی چسباند، هرچند بسیاری از نزدیکی کارهای او با "پاپ آرت" یا مینی‌مالیسم، سخن گفته‌اند. خود او در دوره آغازین کار خود (۱۹۶۶) به روشنی گفته بود که از "مشی هنری" خاصی پیروی نمی‌کند: «من هیچ هدف خاصی ندارم، سیستم و مسیر هنری نمی‌شناسم. هیچ برنامه، سبک و مقصدی ندارم... دوست دارم در پهنه‌ای نامحدود و بی‌کران کار کنم، زیرا از قطعیت، تداوم و تکرار گریزان هستم.» این "پرسه‌زنی" ریشتر در میان و فراسوی مکتب‌ها و جریان‌های هنری نه تنها در مراحل گوناگون کارنامه او، بلکه گاه به صورت همزمان یا موازی نیز دیده می‌شود. مثلا در خلق آثاری با عینیت عکس‌های رئالیستی در کنار کارهایی انتزاعی، رنگ و فرم مطلق. نکته مهم آن است که در این کارهای بسیار متفاوت، می‌توان همگونی یا اصالتی "حسی" را پی گرفت، که گفته‌اند با "شعر" پهلو می‌زند؛ برای نمونه میان تابلوی معروف "پایین آمدن زن برهنه" که ریشتر در سال ۱۹۶۶ بر پایه عکسی از همسر باردار خود نقاشی کرده، یا تابلوی شمع که ریشتر در سال ۱۹۸۲ آفریده می‌توان حسی یگانه دید و هر دو را در تناسب قرار داد با آثار انتزاعی او که در دهه‌های بعد خلق شده‌اند، مثلا تابلویی مانند "سن ژان" یا همان "یوحنای قدیس".

نقاشی پوینده[ویرایش]

ریشتر نقاشی را با دستکاری یا ورز دادن عکاسی شروع کرد، و بازنمایی تصویری دنیای بیرون همواره وسوسه اصلی او باقی ماند. اما او در طول پنج دهه تلاش هنری، گرانیگاه آفرینش هنری را به عرصه فرم منتقل کرد، به گونه‌ای که در کارهای او حس بصری و تأثیر بیان (اکسپرسیون) همواره از ایده، پیام یا محتوای اثر پیشی گرفت. پویش و حرکت درونی هر اثر نه در تقابل یا تلاقی عکاسی و نقاشی، بلکه در تضاد و فاصله میان نقش واقعی (فیگوراتیو) و نقش انتزاعی روی می‌دهد. شاید سخن او روشنگر باشد، آنجا که می‌گوید: «برای من بین یک منظره و یک نقش غیرتصویری هیچ تفاوتی وجود ندارد.» تصویر عکاسی همواره از طریق دستکاری (روتوش) با شگردهای گوناگون، خطوط و لبه‌های آشنای خود را از دست می‌دهد، به ابهام و ناشناختگی می‌رسد و گاه به نقاشی‌های امپرسیونیستی شبیه می‌شود. از طرف دیگر در کارهای انتزاعی با تراکم چندباره ضربه‌ها یا تکه‌رنگ‌ها، انگار چیزی هست "واقعی" که زیر بار رنگ، از نظر پنهان مانده است. ریشتر تنها با دید "فوتوگرافیک" نیست که هنر خود را به دنیای مدرن و "ماشینی" پیوند می‌زند؛ ذهنیت او و دید هنری او نیز با دنیای امروز "میزان" است. ریشتر یکی از نخستین هنرمندان پس از جنگ آلمان است که آگاهانه نسبت به بسیاری از حوادث تاریخی و مضامین سیاسی دوران، از اردوگاه‌های رژیم نازی گرفته تا جنگ ویتنام واکنش نشان داده است. درونمایه برخی از کارهای معروف او جلوه‌های دیروز و امروز تروریسم است. از دوره کارهای "خاکستری" که به دوران تیره و تار "پاییز در آلمان" پرداختند، و بعدها در تک‌نگاری‌های دیگر. یکی از تابلوهای معروف و مؤثر او تابلوی "گودرون" است، به نام یا در بزرگداشت زنی "مبارز و چپ‌گرا" که از اعضای برجسته گروه تروریستی "فراکسیون ارتش سرخ" بود و در سال ۱۹۷۷ درگذشت. این تابلو که در سال ۱۹۸۷ خلق شده، به تازگی در یک حراجی نیویورک به بهای حدود ۲۰ میلیون دلار به فروش رفت. تابلوی "سپتامبر" (از سال ۲۰۰۵) واکنش هنرمند است به حمله تروریستی به برج‌های "مرکز تجارت جهانی" در نیویورک، یازدهم سپتامبر ۲۰۱۱. ریشتر به این معنا نیز هنرمندی معاصر است که آثارش از چند دهه پیش به گالری‌ها، موزه‌ها، مجموعه‌ها و از همه مهمتر به خانه هنردوستان راه یافته‌اند. نمایشگاه مرور بر آثار گرهارد ریشتر که از ششم اکتبر امسال در "تیت مدرن" آغاز شده، تا هشتم ژانویه سال ۲۰۱۲ ادامه دارد. این نمایشگاه بزرگ سال آینده به برلین و پاریس می‌رود.

منابع[ویرایش]

  1. "Atlas". Gerhard Richter. Retrieved 2011-10-08.
  2. "Baader-Meinhof". Gerhard Richter. October 18, 1977. Retrieved 2011-10-08.
  3. "Eight Grey". Gerhard Richter. Retrieved 2011-10-08.
  4. http://d-nb.info/gnd/118600419/about/html

مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Gerhard Richter». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۱ مارس ۲۰۱۴.

  • «Gerhard Richter». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۶ اکتبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۱ مارس ۲۰۱۴.



  • Elger, Dietmar (2009). Gerhard Richter – A Life in Painting. University of Chicago Press. ISBN 978-0-226-20323-2.
  • Richter, Gerhard; Harten, Jürgen (1986). Gerhard Richter: Bilder 1962–1985. Köln: DuMont.
  • Richter, Gerhard; Obrist, Hans Ulrich (1995). The Daily Practice of Painting: Writings and Interviews, 1962–1993. Cambridge, Massachusetts: MIT Press.

پیوند به بیرون[ویرایش]