مارکو گریگوریان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مارکو گریگوریان
Marcos Grigorian.jpg
استودیویی خیابان ۱۴ام، نیویورک سیتی، ۱۹۶۲
زاده۵ دسامبر ۱۹۲۵
۱۳۰۴ خورشیدی
تعمید شده تعمید شدهکروپتکین، کراسنودار اتحاد شوروی
درگذشت۲۷ اوت ۲۰۰۷ (۸۱ سال)
۵ شهریور ۱۳۸۶
ایروان ارمنستان
علت درگذشتایست قلبی
آرامگاهقطعه هنرمندان ارمنستان
دیگر نام‌هاگریگوری مارک
شهروندیایرانی ارمنی‌تبار
ایران (۱۹۷۷–۱۹۳۰)
محل تحصیلدانشگاه رم[۱]
شغلنقاشی هنرشناسی و بازیگری
سال‌های فعالیتسینما: ۱۳۵۵–۱۳۴۰[۲]
سازمانمدرس رشتهٔ نقاشی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران[۳][۴]
همسر(ها)فلورا آدامیان (۱۹۶۰–۱۹۵۵)
(به ارمنی: Ֆլորա Ադամյան)
فرزندانسابرینا (۱۹۵۶–۱۹۸۶)
(به ارمنی: Սաբրինա)
جایزه‌هاشهروند افتخاری ایروان
وبگاهMarcos Grigorian Art


مارکو گریگوریان ارمنی: Մարկոս Գրիգորեան; با نام هنری گریگوری مارک (ارمنی: Գրիգորի Մարկ) زاده ۵ دسامبر ۱۹۲۵ - درگذشته ۲۷ اوت ۲۰۰۷) هنرمند، هنرپیشه سینما، معلم، صاحب گالری، و مجموعه دار ایرانی-ارمنستانی که در هنر مدرن ایرانی ایفا نمود.[۵]

«مارکو گریگوریان» از بنیانگذاران هنر نو در هنرهای تجسمی ایران بوده که با نگاهی خاص و جدی و همچنین آشنایی با جریانات مهم تجسمی جهان دست به خلق و آفرینش آثار ارزشمندی زده‌است.[۶] عده ای از صاحب نظران وی را بانی مکتب سقاخانه در نقاشی ایران می‌دانند.[۷]

مارکو گریگوریان در سال ۱۹۳۰ به همراه خانواده اش به تبریز آمد. در مدرسه کمال الملک نقاشی آموخت و در سال ۱۹۵۴ از آکادمی هنرهای زیبای رم در رشته نقاشی فارغ‌التحصیل شد. او ضمن معرفی برخی از نقاشان قهوه‌خانه ای همچون محمد مدبر و حسین قوللر آغاسی و پژوهش‌هایی دربارهٔ این هنر، فصلی نو را در نقاشی و هنر ایران رقم زد.

ابتدای زندگی و خانواده[ویرایش]

۱ مارکو گریگوریان در ۵ دسامبر ۱۹۲۵ (۱۳۰۴ خورشیدی)، در خانواده‌ای ارمنی که در سال ۱۹۲۳ از قارص در ترکیه کنونی به روسیه مهاجرت کرده بود،[۸] در کروپتکین، کراسنودار روسیه دیده به جهان گشود.[۹] او سومین فرزند از یک خانوادهٔ ارمنی است که در زمان قتل‌عام ارمنیان از وان به کارس و سپس به روسیه مهاجرت کرده بودند.[۱۰] مارکو، در سال۱۹۲۵ م در کروپوتکین روسیه به دنیا آمد.[۱۱][۱۲] در سال ۱۹۳۰ (۱۳۰۹) همراه خانواده اش به ایران مهاجرت نمود.[۱۳][۱۴][۱۵] و در شهر تبریز سکونت گزید.[۱۶] مادرش در همین شهر بر اثر بیماری جان سپرد.[۱۷] پدرش، که در روسیه دوزندهٔ لباس‌های نظامی بود، در ایران به دوزندگی لباس‌های عادی پرداخت.[۱۸] پدر بعد از مرگ همسر، به تهران آمد[۱۹] (پس از فوت مادرش خانوادهٔ او به تهران عزیمت نمود.[۲۰][۲۱]) و پس از چند سال به اصفهان رفت.[۲۲]

تحصیلات ابتدایی[ویرایش]

۲ مارکو را به مدرسهٔ ارامنهٔ تهران فرستاد.[۲۳] کمی بعد به دستور رضاشاه مدارس اقلیت‌ها بسته شد؛ بنابراین آن‌ها به آبادان و بعد به اصفهان رفتند و در آن جا بود که مدارس دوباره باز شدند و او در مدرسه کانانیان در جلفای اصفهان درس خواند و دیپلم گرفت.[۲۴]

۴ در سال ۱۹۴۰ خانوادهٔ گریگوریان به تهران بازگشت و مارکو وارد کالج آمریکایی تهران شد.[۲۵] در سال ۱۹۴۵ در ورزش‌های پرش سه گام، پرتاب نیزه، وزنه‌برداری و دو و میدانی صاحب مقام‌هایی شد.[۲۶] مارکو در سال ۱۹۴۸ در مدرسهٔ کمال الملک شروع به آموزش نقاشی کرد.[۲۷]

۵ گریگوریان پس از دریافت دیپلم به تهران بازگشت[۲۸] و همزمان با تحصیل در کالج آمریکایی این شهر، دورهٔ آموزش نقاشی را در مدرسهٔ کمال‌الملک آغاز کرد.[۲۹]

سفر به ایتالیا[ویرایش]

با این حال او برای آشنایی بیشتر با این هنر، تکمیل تحصیلات خود و استفاده از تجربهٔ استادان اروپایی در ۲۵ سالگی به ایتالیا سفر کرد.[۳۰] او با ثبت‌نام در آکادمی هنرهای زیبای رم، تحت آموزش روبرتو ملی قرار گرفت.[۳۱]

۶ گریگوریان در سال ۱۹۵۰ (۱۳۲۹) عازم ایتالیا گردید[۳۲] و در آکادمی هنرهای زیبای رم به تحصیل پرداخت.[۳۳]

فعالیت‌ها[ویرایش]

نگارخانه استتیک[ویرایش]

۸ پس از بازگشت از ایتالیا در سال ۱۹۵۴ (۱۳۳۳) اقدام به تأسیس نگارخانه استتیک[الف] در خیابان فردوسی تهران نمود.[۳۴][۳۵] و نمایشگاه‌های متعددی را برای نقاش‌های مختلف در آنجا برگزار نمود و به این ترتیب در محیط کوچک و در بسته، فضایی مناسب برای ارائه دستاوردهای هنر معاصر، بالاخص هنر مدرن به وجود آورد.[۳۶]

دوسالانه تهران[ویرایش]

۱۱ گریگوریان در سال ۱۳۳۷ اولین دوسالانهٔ تهران را تحت نظارت ادارهٔ کل هنرهای زیبا در کاخ گلستان برگزار کرد.[۳۷] این کار باعث معرفی و نمایش آثار نقاشان نوگرا به جامعهٔ هنری ایران شد.[۳۸] این دوسالانه تا پنج دوره به فعالیت خود ادامه داد.[۳۹] سرپرستی گروه گرافیک در ادارهٔ کل هنرهای زیبا، نمایندهٔ ایران در دوسالانهٔ ونیز، تدریس در دانشگاه، برگزاری کنفرانس‌های مختلف در زمینهٔ هنرهای سنتی و مدرن و مشارکت در هیئت داوران این دوسالانه از دیگر فعالیت‌های این هنرمند بود.[۴۰]

۱۲ مارکو در سال ۱۹۵۸ (۱۳۳۷) به عضویت هیئت داوری بین‌المللی دوسالانه ونیز برگزیده شد،[۴۱] در پی این امر، در سال ۱۳۳۷، پس از مراجعت به ایران، با نظر به دوسالانه ونیز، در فصل بهار اولین دوسالانه [ب] ایران را بنیاد نهاد که تا پنج دوره ادامه داشت. در همین سال با قید این که آثار مارکو شایستهٔ جایزه اول بینال بود، اما چون او در برپایی این نمایشگاه اصلی را داشته‌است کارهایش خارج از مسابقه قرار می‌گیرند؛ لذا جایزه اول - مدال افتخاری نصیب وی نمی‌شود.[۴۲]

۱۳ در ادامه، به کوشش وی، و با همکاری اداره کل هنرهای زیبا، دوسالانه تهران برای نخستین بار شکل گرفت.[۴۳]

اقامت در ایالات متحده[ویرایش]

Marcos Grigorian 3.jpg
یکی از قالیچه‌های مارکو گریگوریان

۷ و در آکادمی هنرهای زیبای رم ثبت نام کرد و تحت آموزش روبرتو ملیخطای یادکرد: برچسب‌های <ref> یافته شد که درونشان محتوایی نبود. یادکرد منبع باید بین برچسب‌ها قرار گیرد. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). قرار گرفت و در سال ۱۹۵۴ م فارغ‌التحصیل شد.[۴۴][۴۵] و با هنرمندان اکسپرسیونیست ایتالیایی آشنا شد.[۴۶] گریگوریان اولین نمایشگاه انفرادی خود را در ۱۹۵۱ م در رم برگزار کرد.[۴۷] در این دوره استعداد و خلاقیت هنرمند به ایجاد هماهنگی میان درون خویش و نیازهای هنر مدرن معطوف بود.[۴۸] در سال‌های بعد از جنگ دوم جهانی، شیوه‌های مدرن هنری، جایگزین واقع‌گرایی ایتالیایی شد و بیشتر موضوعات آثار هنرمندان در این دوره، بیان غم و اندوه و محرومیت مردم بود.[۴۹] پس وی تحت تأثیر وقایع جنگ و قتل‌عام ارمنیان و مهاجران وان، از جمله خانوادهٔ خود، به خلق بوم‌های بزرگی پرداخت که دفرماسیون موجود در این آثار، بار احساسی نقاشی‌ها را افزایش می‌داد.[۵۰] کارهای این دوره اش در رم، پاریس، و میلان به نمایش گذاشته شدند و در سال۱۹۵۲ م، وی موفق به اخذ جایزهٔ نخست نمایشگاه بین‌المللی مرکز جهانگردی ملی، در ایتالیا شد.[۵۱]

۹ وی در مدت حضورش در ایتالیا با سبک هنری اکسپرسیونیسم آشنا شد و با آموخته‌های خود در این حوزه به ایران بازگشت.[۵۲] عنوان «هنرمندان اکسپرسیونیسم» برای نقاشانی به کار برده می‌شد که برای بیان اعتراض خود در نقاشی‌هایشان از رنگ‌های تند، شکل‌های معوج و ضربات مکرر قلم‌مو استفاده می‌کردند.[۵۳]

Marcos Grigorian 5.jpg

۱۵ پس از این دوره، گریگوریان به خلق آثاری با استفاده از خاک و کاهگل روی می‌آورد.[۵۴]

۱۷ مارکو کار با خاک را از سال ۱۹۶۰ شروع کرد و این ماده، حال و هوایی شرقی و فوق‌العاده آشنا به فضای او می‌دهد.[۵۵] در عین‌حال، به ساختن نقش برجسته‌های انتزاعی از نان سنگک، دیزی آبگوشت، گاری دستی یا کمان حلاجی از آن جمله‌اند.[۵۶]

۱۸ و در سال ۱۹۶۲ (۱۳۴۱) به نیویورک رفت.[۵۷] شهر نیویورک روی شخصیت هنری گریگوریان سرمایه‌گذاری نمود و حساب باز کرد و او تبدیل به یک استاد در کارهای بافت و ترکیبی شد.[۵۸]

۱۹ او با کار شبانه‌روزی، توانست کارهای خود را گسترش دهد و آثار بسیاری خلق کند تا بتواند در گالری‌های آمریکا به نمایش بگذارد. او آثار خود را در چندین نمایشگاه به نمایش گذاشت.[۵۹] در همین دوره به تدریس در دانشگاه پرداخت و در سال۱۹۶۳ م کنفرانسی در مورد هنرهای سنتی ایران در دانشگاه توین سیتی انجام داد و تعدادی از آثارش را نیز به نمایش گذاشت.[۶۰]

۲۰ مارکو در سال۱۹۶۴م، با دخترش به نیویورک رفت. در این زمان روش جدیدی برای نمایش آثار هنرمندان باب شده بود و هنرمندان می‌توانستند در گالری شخصی خود، آثارشان را به نمایش بگذارند؛ و با این روش از قدرت و نفوذ صاحبان گالری‌ها کم شد.[۶۱] مارکو توانست در کارگاه جدیدش، هر شش ماه یک بار آثار جدیدش را به نمایش بگذارد.[۶۲]

۲۱ هنرمندی به نام ایلسا گتز[پ] از او حمایت نمود[۶۳] و مارکو با کار شبانه‌روزی موفق شد تا تعداد قابل توجهی از آثار کاهگلی خود را خلق نماید[۶۴] و از این طریق بتواند نظر گالری داران را برای راه اندازی نمایشگاه جلب نماید.[۶۵]

تدریس[ویرایش]

۲۲ در سال ۱۹۷۰ (۱۳۴۹) مارکو به عنوان استاد میهمان، به دانشگاه تهران دعوت و به هیئت استادان دانشکده هنرهای زیبا پیوست.[۶۶][۶۷]

گردآوری نقاشی قهوه‌خانه‌ای[ویرایش]

۲۴ یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های این هنرمند گردآوری آثار هنری سنتی ایران است. مخصوصاً جمع‌آوری تابلوهای نقاشی که به نقاشی قهوه‌خانه معروف شده‌اند.[۶۸] مارکو، تنها بازماندگان نقاشی قهوه‌خانه‌ای را در تهران یافت و از طریق سفارش پرده‌های نقاشی از آن‌ها حمایت نمود تا دوباره نقاشی را شروع کنند و به آن‌ها اسم نقاشان «دوره‌گرد» را داد.[۶۹] مارکو از ارزش و اهمیت نقاشی قهوه‌خانه‌ای و علی‌الخصوص جایگاه ارزشمند نخستین بانیان آن - حسین قوللر آغاسی و محمد مدبر - به خوبی آگاه بود و با گردآوری آثار استادان این شیوه نقاشی - از قهوه‌خانه‌ها و از گوشه و کنار کشور نمایشگاهی در «خانه ایران» پاریس ترتیب داد که سخت مورد استقبال قرار گرفت و سپس توسط موزهٔ نگارستان تهران خریداری گردید.[۷۰] بدین ترتیب نقاشی قهوه‌خانه به عنوان یکی از شاخه‌های هنرهای تجسمی در فرهنگ مردمی ما، توجه عموم را برانگیخت.[۷۱]

۲۳

از دیگر فعالیت‌های گریگوریان در حوزهٔ هنر سنتی، پژوهش‌های او در زمینهٔ نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای و حمایت از هنرمندان این سبک از جمله محمد مدبر و حسین قوللرآغاسی بود.[۷۲] او آثار این هنرمندان را از شهرهای مختلف جمع‌آوری کرد و در نمایشگاهی به نمایش گذاشت که به شدت از آن استقبال شد.[۷۳] گریگوریان دربارهٔ هنر این هنرمندان گفته بود:[۷۴]

«من آنها را از اعماق خاک گرفته‌ام. تاریخ کشف نکرده‌ام، آنها زنده‌اند و در همین شهر ما، کمی آن طرف‌تر از خانهٔ شما زندگی می‌کنند. ببینید چطور نقاشان پرمایه و بزرگ در قعر گمنامی می‌پوسند و آثار پراکندهٔ آنان به تدریج نابود می‌گردد و نقاشان مقلد، عرصه برای ابراز وجود می‌یابند».

او همچنین مقالاتی را در این زمینه منتشر کرد.[۷۵]

مجموعه آشویتس[ویرایش]

۱۴

گریگوریان در سال۱۹۶۰ م نمایشگاهی از سیزده اثر خود را در استودیو میثاقیه ترتیب داد.[۷۶] نمایشگاه با عنوان «دروازهٔ آشویتس» شامل دوازده نقاشی پیوسته (هر یک به طول سه متر) بود که متأثر از جنگ جهانی دوم و کوره‌های آدم سوزی خلق شده بودند.[۷۷] سیزدهمین قطعه در ادامهٔ نقاشی‌های فیگوراتیو قبلی، اثری انتزاعی بود و در آن سطحی با خاک و خاکستر ساخته شده‌است.[۷۸] این اثر، نمودی از مرگ و خاکستری است که از جنگ به جا مانده‌است.[۷۹] مارکو گریگوریان در مقدمه کتابی دربارهٔ این نمایشگاه می‌نویسد:[۸۰]

«این فریاد من است، دلهره آمیز و مهیب، گره ای است که در عمق تاریک روحم باز شده و اینک آرامشی در درون خود احساس می‌کنم، زیرا راهی از درون عاصی و ملتهب خود به دنیای عینی یافته‌ام. از دروازهٔ آفرینش اینک فریادی خسته و دردناک به گوش شما می‌رسانم که دنبالهٔ فریاد بشری است که از بدو تاریخ تا به امروز لحظه ای آرام نیافته‌است.[۸۱] این فریادی است که تاریخ از اعماق شعله‌ور خود و به آن هنگام که انسان برای بهزیستی قیام کرده‌است، می‌کشد و عقدهٔ بشری است که راهی برای گشودن خود یافته‌است. اگر این راه، پر پیچ و خم و تاریک است، من جز این راهی برای گشودن عقده دیرینه ام نشناخته‌ام.»[۸۲]

۱۶

از کارهای مهم مارکو گریگوریان، ۱۳ قطعه موسوم به آشویتس است که در عرض دو سال ۱۹۵۷–۱۹۵۹ خلق شده‌اند و حاصل آن نمایشگاهی بود که در سال ۱۹۵۹ برگزارشد.[۸۳] هم‌اکنون مجموعه آشویتس در ایروان ارمنستان نگهداری می‌شود.[۸۴] مارکو در این مورد گفته‌است:

جنایت‌های نازی‌ها و کوره‌های آدم‌سوزی هر انسانی را منقلب می‌کند.[۸۵] به ویژه هنرمند را. در نمایشگاه آشویتس می‌خواستم برخورد انسان با انسان را نشان دهم، بدون آنکه احساس شخصی خود را درکار دخالت دهم. فجایع و جنایاتی را که انسان انجام می‌دهد ترسیم کرده بودم. در واقع، این یک سند و رساله بود علیه انسان‌ها که خود را اشرف مخلوقات می‌دانند.[۸۶]}}

۳۹ مارکو دوره‌های مختلف فعالیت در زمینهٔ نقاشی داشته از جمله: تابلوهای پست‌امپرسیونیستی که پس از بازگشت از ایتالیا به وجود آورد، دورهٔ کوره‌های آدم‌سوزی اردوگاه آشویتس[ت], دورهٔ مظاهر زندگی روزمره از قبیل دیزی، آبگوشت، نان سنگک، پسته و غیره، و در آخر دوره تابلوهای کاهگلی و آثاری که به آن تعلق دارند.[۸۷] به‌طور کلی وی فردی پیشروتر از زمانهٔ خود بود.[۸۸]

گروه آزاد[ویرایش]

۲۵ گریگوریان جزو اولین نقاشانی است که در ایران به سوی استفاده از هنر مفهومی روی می‌آورد[۸۹] گروه آزاد نقاشان و مجسمه‌سازان در آبانماه ۱۳۵۳ (۱۹۷۴[۹۰] تشکیل شد و اعضا گروه عبارت بودند از:[۹۱][۹۲] فرامرز پیلارام، میر عبدالرضا دریابیگی، مسعود عربشاهی، مارکو گریگوریان، سیراک ملکنیان، مرتضی ممیز و غلامحسین نامی.

۲۶ این گروه چهار نمایشگاه ترتیب داد و در هر یک از آن‌ها تجربه‌های جدید از هنرهای تجسمی را ارائه نمود که راه گشایی برای هنرمندان جوان گردید.[۹۳]

۲۷ گروه آزاد نقاشان و مجسمه سازان اهداف خود را در کاتالوگ نمایشگاه، تحت عنوان «آبی» در موارد زیر برشمرده‌اند:[۹۴]

  • ایجاد مرکز هنرمندان هنرهای تجسمی. اعضاء این مرکز تمام هنرمندان را در تمام زمینه‌های ممکن و مختلف هنرهای تجسمی در بر می‌گیرد.
  • ایجاد امکانات تعاونی، انتشاراتی، فعالیت‌ها و تبادلات فرهنگی و هنری و معرفی آثار اعضاء این مرکز
  • همکاری نزدیک با سازمان‌ها، کمیته‌ها و گالری‌های هنری ایرانی و خارجی جهت به وجود آوردن امکانات مفید دیگر برای هنرمندان ایران.

۲۸ گروه آزاد نقاشان و مجسمه سازان حداقل سه بار در هر سال آخرین تجربیات خود را همراه با آثاری از هنرمندان میهمان، به نمایش می‌گذاشت.[۹۵]

پس از انقلاب (خروج از ایران)[ویرایش]

۲۹

او سه سال بعد از ایران رفت. مارکو دربارهٔ دلیل رفتنش گفته بود:[۹۶]

«رفتن من به آمریکا دلیلی جز دوری از کار حرفه‌ای سینمایی که داشت مرا آلوده می‌کرد، و نیز ادامه کار اصلی‌ام نقاشی، نداشت.»

۳۰ در سال ۱۹۷۸ (۱۳۵۷) در زمان افتتاح موزه هنرهای معاصر، نلسون راکفلر[ث] کارهای گریگوریان را تحسین و چهار اثر از وی خریداری نمود.[۹۷] راکفلر یک اثر کاهگلی دیگر از گریگوریان از گالری گورکی نیویورک خریداری کرد و به موزهٔ هنرهای مدرن نیویورک بخشید.[۹۸]

۳۱ گریگوریان از سال ۱۹۷۹ ایران را ترک کرد[۹۹] مارکو در سال ۱۹۸۰ (۱۳۵۹) در نیویورک، «گالری گورکی» را به یاد نقاش ارمنی - آرشیل گورکی دایر نمود[۱۰۰][۱۰۱] و نمایشگاه‌های مختلفی از آثار کاهگل را در این گالری بر پا نمود.[۱۰۲]

۳۲ در نیویورک تأسیس و طی سال‌های ۸۵–۱۹۸۱ چندین بار کارهای خاکی و برجسته انتزاعی خود و همچنین کلکسیون باارزشی را که شامل آثار هنری قدیم و جدید ایران بود و با خود از ایران برده بود، در این گالری به معرض نمایش گذاشت.[۱۰۳]

۳۳ مارکو کلکسیون ارزندهٔ خود ا که از ایران برده بود، در این گالری به نمایش گذاشت.[۱۰۴] این مجموعه دربرگیرنده طیف وسیعی از آثار هنری قدیم و جدید ایران، از ساخت‌های مفرغی تا تابلوهای زندیه و قاجاریه و تابلوهای شاهنامه‌ای آندره سوروگین (درویش) و نقاشی‌های عامیانه ایران و پرده‌هایی از نقاشان معاصر بود.[۱۰۵]

اقامت در ارمنستان[ویرایش]

۴۳ وی در سال‌های اخیر نمایشگاه‌هایی به صورت انفرادی در مسکو و ایروان و گرجستان برپا کرد و هم چنین در سال ۲۰۰۰ در دوسالانه گیومری شرکت جست.[۱۰۶] در مورد او می‌توان گفت که نقاشی پیشروتر از زمانهٔ خود بوده‌است.[۱۰۷]

۳۵

در سال ۱۹۸۹، مارکو به دعوت اتحادیه نقاشان شوروی به آن جا سفر کرد و از شهرهای مسکو، لنینگراد و ایروان دیدن کرد و پس از آن، تصمیم گرفت ارمنستان را برای ادامهٔ زندگی انتخاب کند.[۱۰۸] در سال۱۹۹۰ م، هنگامی که ارمنستان استقلال یافت، به ارمنستان رفت و در سال ۱۹۹۱ آثار کاهگلی اش را در ایروان به نمایش گذاشت.[۱۰۹] او دربارهٔ این نمایشگاه می‌گوید:[۱۱۰]

«تعداد سی تا چهل کار گِلی را در همین‌جا، در ایروان ساختم، چون کاه در هوای آزاد پخش می‌شد، حیاط خانه و موزهٔ پاراجانف، را چهاردیواری مناسبی برای انجام کارها پیدا کردم. همان کارها را در ایروان به نمایش گذاشتم، و در همان زمان با دولت ارمنستان، مقدمات تأسیس موزهٔ هنرهای خاور نزدیک را فراهم کردم.»

۳۶

او می‌گوید:

هنرمند طی سال‌ها با گردآوری کلکسیونی از با ارزش‌ترین آثاری هنری و با صرف مخارج زیاد به دنبال مامن اصلی می‌گردد. زمانی می‌رسد که احساس می‌کند مجموعه‌ای از فرهنگ و هنر یک ملت را با خود دارد و اینک باید این ودیعه به تاریخ هنر ملت بازگردانده شود تا نمایشگر ریشه‌های گمشده آن باشد.[۱۱۱]

۳۷ بعد از آن مارکو گالری دیگرش را در منطقه ییلاقی گارنی[ج] با هدف دعوت از هنرمندان کشورهای مختلف برای خلق آثار خود دایر نمود. تا بحال هنرمندانی چند از کشورهای مختلف بدانجا رفت‌وآمد داشته‌اند و آثاری که در آنجا خلق شده به نقاط مختلف دنیا برده شده‌اند.

مارکو گریگوریان در حال بافتن قالی یکی از نقش‌های خود متأثر از نقش‌های اورارتو

۳۸ در روستای گارنی که در کوه‌های سر به فلک کشیده قرار دادر و زمانی شکارگاه خسرو پرویز بود با کمک مارکو گریگوریان کارگاه فرش‌بافی تأسیس گردید[۱۱۲] که طرح‌های فرش جدید او را که الهام گرفته از نقش‌های شوش و اورارتو است می‌بافند[۱۱۳] و به‌طور کلی با نقش‌های فرش ارمنی متفاوتند. برای او این فعالیت جدای از کارهای نقاشی و آثار تجسمی اوست.[۱۱۴]

آثار کاهگلی[ویرایش]

۴۵ او در سال‌های زندگی در ارمنستان کارهای کاهگلی، مجسمه‌سازی و قالیبافی را هم دنبال می‌کرد.[۱۱۵] قالی‌هایی که با تشویق او توسط قالیبافان معاصر ارمنی بافته شدند، از بهترین‌های این هنر هستند.[۱۱۶] آخرین نمایشگاه مارکو در سال ۲۰۰۴ و با عرضهٔ سه نسل از نقاشی ایران در موزهٔ ملی ارمنستان برپا شد.[۱۱۷] او در سال‌های آخر عمرش بیشتر به کشیدن پرتره می‌پرداخت.[۱۱۸]

موزه خاورمیانه[ویرایش]

موزه هنری خاور نزدیک

۴۰ وی در سال‌های ۱۹۹۱–۱۹۹۲م، مجموعهٔ کم‌نظیر خود را به ایروان منتقل کرد و آن را به نام «مجموعهٔ مارکو و سابرینا گریگوریان» در موزه ای به نام موزهٔ خاورمیانه، که خود آن را تأسیس کرده بود، جای داد و این آثار را به مردم ارمنستان اهدا کرد.[۱۱۹] او این اشیا را طی چهل سال گرد آوری کرده بود؛ در این مجموعه، آثار روسی، هنرهای دستی خاورمیانه و اروپا نیز دیده می‌شوند.[۱۲۰] بخش هنرهای ایرانیِ این موزه منحصر به فرد و شامل اشیای تمدن‌های پیش از آریایی، از هزارهٔ چهارم پیش از میلاد، از جمله سفال‌های ایلام، مفرغ لرستان و همچنین اشیای مربوط به دوران پیش از اسلام، فرهنگ اسلامی، قاجاریه، زندیه و نقاشی قهوه‌خانه ای و آثار هنرهای کاربردی و دستی مردم ایران و غیره است.[۱۲۱] این اشیا در چهار تالار، با نام‌های مارکو گریگوریان، اسلامی، روسی و اروپایی جای گرفته‌اند.[۱۲۲]

۴۱ او در ایروان موزه کوچکی را به نام موزه هنری خاور نزدیک افتتاح نمود و به دولت ارمنستان هدیه کرد.[۱۲۳] موزه محل نگهداری و نمایش آثار خود اوست.[۱۲۴]

۴۲ آخرین فعالیت‌های هنری او به جز «موزهٔ خاورمیانه» که اصلی‌ترین فعالیت هنری اوست، شرکت در نمایشگاه‌های بینال گیومری (ارمنستان) و همچنین شرکت در «نمایشگاه گرجستان» بوده‌است.[۱۲۵]

نمایشگاه‌ها[ویرایش]

۵۱ طی این سال‌ها مارکو نمایشگاه‌هایی را در ایروان، قبرس، آلمان، گرجستان و اردن برگزار کرد.[۱۲۶] آثار او در موزه هنرهای مدرن نیویورک، موزه ملی ایتالیا در رم، موزه هنرهای معاصر تهران و موزه هنرهای معاصر کرمان، موزهٔ ملی ارمنستان، موزهٔ سردارآباد ارمنستان، موزهٔ هنرهای مدرن ارمنستان، موزهٔ پاراجانف ارمنستان و همچنین در مجموعه‌های شخصی نلسن راکفلر (شاهکارهای هنر مدرن نیویورک)، مجموعهٔ بانک مرکزی نیکوزیا (قبرس)، و مجموعه‌های شخصی دیگر نگهداری می‌شود.[۱۲۷][۱۲۸]

نمایشگاه‌های انفرادی[ویرایش]

  • ۱۹۵۱ - گالری، رم
  • ۱۹۵۳ - گالری، پاریس
  • ۱۹۵۳ - گالری، رم
  • ۱۹۵۳ - انجمن ایران-آمریکا، تهران
  • ۱۹۶۰ - نمایشگاه هولوکاست، استودیو فیلم میثاقیه، تهران
  • ۱۹۷۱ - انجمن ایران-آمریکا، تهران
  • ۱۹۷۵ - گالری، تهران
  • ۱۹۷۷ - گالری سامان، تهران
  • ۸۵–۱۹۸۱ - گالری گورکی، نیویورک
  • ۹۰–۱۹۸۹ - نمایشگاه‌های انفرادی مسکو و لنینگراد
  • ۱۹۹۱ -، توسط اتحادیه هنرمندان، ایروان ارمنستان
  • ۲۰۰۰ - گالری، تفلیس گرجستان
  • ۲۰۰۱ -، موزه خاورمیانه، ایروان
  • ۲۰۰۴ -، موزه ملی هنر، ایروان

نمایشگاه‌های گروهی[ویرایش]

  • ۱۹۵۲
  • ۱۹۵۳
  • ۱۹۵۶
  • ۱۹۵۶
  • ۱۹۶۳
  • ۱۹۶۴
  • ۱۹۶۶
  • ۱۹۷۴
  • ۱۹۷۵
  • ۱۹۹۴
  • ۱۹۹۹
  • ۲۰۰۰
  • ۲۰۰۱
  • ۲۰۰۱
  • ۲۰۰۱
  • ۲۰۰۲
  • ۲۰۰۶

هنرپیشگی[ویرایش]

۴۶ مارکو در کنار نقاشی به هنرپیشگی نیز پرداخته‌است.[۱۲۹] از سال ۱۳۴۰ به سینما روی آورد.[۱۳۰] وی با نام هنری گریگوری مارک به عنوان هنرپیشهٔ نقش اول در هشت فیلم ایرانی به نام‌های شهر بزرگ، آرامش قبل از طوفان، کلید، گرگ صحرا، طلای سفید، گذرگاه آخر، مردی در طوفان، و مأموریت امکان‌ناپذیر بازی کرده‌است.[۱۳۱][۱۳۲]

۴۷ خسرو پرویزی در سال ۱۳۳۹ مارکو گریگوریان به خاطر تیپ سینمایی و شباهتش به بازیگران معروف آمریکایی، ریچارد ویدمارک و گریگوری پک، برای بازی در فیلم جدیدش، آرامش در قبل از طوفان، انتخاب کرد و پای مارکو به سینما باز شد و شهرت یافت …[۱۳۳]

۴۸ در سال ۱۳۵۳، درست در زمانی که در ایران به عنوان هنرپیشه‌ای موفق شناخته می‌شد، از کار بازیگری در سینما کناره‌گیری کرد[۱۳۴][۱۳۵]

۴۹

مارکو، با وجود اینکه جزو هنرپیشگان تراز اول بود، کار هنرپیشگی را کنار نهاد و پس از چندی با مجموعه‌ای که گردآورده بود راهی آمریکا شد.[۱۳۶] مارکو دربارهٔ رفتن به آمریکا گفت:[۱۳۷]

رفتن من به آمریکا دلیلی جز دوری از کار حرفه‌ای سینمایی که داشت مرا آلوده می‌کرد، و نیز ادامه کار اصلی‌ام نقاشی، نداشت.

فیلمشناسی[ویرایش]

پوستر فیلم طلای سفید ()

او با نام هنری مارک گریگوری به عنوان هنرپیشه نقش اول در هشت فیلم ایرانی بازی کرده‌است.[۱۳۸]

سال تولید عنوان در نقش کارگردان
۱۳۳۹ (۱۹۶۰) آرامش قبل از طوفان نظام الدین خسرو پرویزی
۱۳۴۰ (۱۹۶۱) گرگ صحرا سعید نیوندی
۱۳۴۱ (۱۹۶۲) کلید جمشید محمود نادری
۱۳۴۱ (۱۹۶۲) طلای سفید اعتماد جمشید شیبانی
۱۳۴۱ (۱۹۶۲) آخرین گذرگاه حمید خسرو پرویزی
۱۳۴۴ (۱۹۶۵) شهر بزرگ روبرت اکهارت
۱۳۵۱ (۱۹۷۲) مردی در طوفان اکبر خسرو پرویزی
۱۳۵۵ (۱۹۷۶) حرفه‌ای قدرت‌الله بزرگی

زندگی شخصی[ویرایش]

۱۰ مارکو گریگوریان در سال ۱۹۵۵ م به رم بازگشت و با فلورا آدامیان ازدواج کرد و سال بعد تنها دخترش سابرینا به دنیا آمد.[۱۳۹] البته این ازدواج بیش از چند سال طول نکشید و به طلاق انجامید.[۱۴۰]

۳۴ در ژوئن ۱۹۸۶ (خرداد ۱۳۶۵) تنها دخترش، سابرینا، به علت حمله قلبی درگذشت.[۱۴۱][۱۴۲] این اتفاق شوم ضربه مهلکی به زندگی هنرمند وارد آورد.[۱۴۳]

درگذشت[ویرایش]

۵۰ مارکو گریگوریان در اثر حمله دزدانی که به قصد ربودن اموالش به خانه اش حمله کرده بودند مدتی در بیمارستان بستری شد[۱۴۴][۱۴۵] و سرانجام در روز دوشنبه ۲۷ اوت ۲۰۰۷ (۵ شهریور ۱۳۸۶) اثر ایست قلبی (نارسایی قلبی؟)، در سن ۸۲ سالگی در شهر ایروان، ارمنستان درگذشت.[۱۴۶][۱۴۷] و در قطعه هنرمندان پانتئون کومیتاس به خاک سپرده شد.[۱۴۸][۱۴۹]

نظرات[ویرایش]

۴۴ خسرو سینایی در فیلم خود به نام هنر مدرن ایران (محصول ۱۹۵۵) که به زبان انگلیسی است، در مورد مارکو چنین می‌گوید:[۱۵۰]الگو:گفتاور

یادداشت[ویرایش]

  1. Esthetic
  2. دوسالانه نقاشی تهرانخطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب تمام کنندهٔ </ref> بدون برچسب <ref> ().
  3. Elsa Ghates
  4. Auschwitz concentration camp
  5. Nelson Rockefellor
  6. Garni

منابع[ویرایش]

فارسی
  • امید، جمال (۱۳۷۷). فرهنگ سینمای ایران. تهران: موسسه انتشارات نگاه. ص. ۳۹۵. شابک ۹۶۴-۶۱۷۴-۸۹-۲.
  • تجریان، ایوت. «مارکو، کیمیاگر خاک». دریافت‌شده در ۳۰ دی ۱۳۹۵.
  • تجریان، ایوت. «زندگینامه مارکو گریگوریان». دریافت‌شده در ۳۰ دی ۱۳۹۵.
  • خواجه سری، سیلوی (۱۳۸۳). «مارکو گریگوریان». فصلنامه فرهنگی پیمان. سال هشتم (۲۹). دریافت‌شده در ۳۰ دی ۱۳۹۵.
  • ارامنه و سینمای ایران. تهران: انتشارات روزنه کار. ۱۳۸۳. ص. ۱۰۲. شابک ۹۶۴-۶۷۲۸-۴۴-۸.
  • لازاریان، ژانت د (۱۳۸۲). «نقاشان». دانشنامه ایرانیان ارمنی. تهران: انتشارات هیرمند. صص. ۵۶–۳۵۳. شابک ۹۶۴-۶۹۷۴-۵۰-۳.
  • هویان، آندرانیک (۱۳۸۰). ارمنیان ایران. تهران: مرکز بین‌المللی گفتگوی فرنگ‌ها با همکاری انتشارات هرمس. ص. ۳۲۹. شابک ۹۶۴-۳۶۳-۰۰۷-۲.
  • هزاوه ای، هادی (۱۳۸۶). «مارکو در قلب تاریخ ما می‌ماند» (۱۰۷): ۸.
  • هواسپیان. «گریگوری مارک: مردی در طوفان» (۱۰۷۳): ۶۳.


  • ««مارکو گریگوریان» با نقش خاک‌های ایران ماندگار شد». فردوسی (۵۶ و ۵۷): ۱۴. ۱۳۸۶.
  • میمنت، هوشنگ (۱۳۸۶). «مارکو گریگوریان: عبور از دیواره سنگی سنت». آزما (۵۳): ۱۳–۱۲.
  • «مارکو گریگوریان» (۹). ۱۳۸۲: ۴.
ارمنی و انگلیسی

پیوند به بیرون[ویرایش]

یادداشت[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. امید، فرهنگ سینمای ایران، ۳۹۵.
  2. امید، فرهنگ سینمای ایران، ۳۹۵.
  3. ارامنه و سینمای ایران, ۱۰۲.
  4. امید، فرهنگ سینمای ایران، ۳۹۵.
  5. Fouladvand, 'Iranica'.
  6. مهر، آثار نقاشی استاد زنده یاد" مارکو گریگوریان" در یاسوج مرور شد.
  7. مهر، آثار نقاشی استاد زنده یاد" مارکو گریگوریان" در یاسوج مرور شد.
  8. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۳.
  9. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  10. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  11. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  12. زندگینامه: مارکو گریگوریان (1304 – 1386).
  13. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۳.
  14. زندگینامه: مارکو گریگوریان (1304 – 1386).
  15. ارامنه و سینمای ایران, ۱۰۲.
  16. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۳.
  17. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۳.
  18. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۳.
  19. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۳.
  20. ارامنه و سینمای ایران, ۱۰۲.
  21. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۳.
  22. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۳.
  23. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  24. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  25. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  26. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  27. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  28. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  29. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  30. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  31. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  32. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۳.
  33. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۳.
  34. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۳.
  35. زندگینامه: مارکو گریگوریان (1304 – 1386).
  36. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۳.
  37. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  38. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  39. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  40. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  41. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  42. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۴.
  43. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  44. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  45. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  46. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  47. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  48. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  49. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  50. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  51. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  52. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  53. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  54. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  55. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  56. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  57. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۴.
  58. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۴.
  59. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  60. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  61. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  62. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  63. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۴.
  64. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۴.
  65. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۴.
  66. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  67. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۴.
  68. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۵۴–۳۵۳.
  69. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۵۴–۳۵۳.
  70. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۵۴–۳۵۳.
  71. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۵۴–۳۵۳.
  72. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  73. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  74. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  75. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  76. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  77. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  78. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  79. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  80. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  81. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  82. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  83. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  84. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  85. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  86. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  87. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۶.
  88. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۶.
  89. زندگینامه: مارکو گریگوریان (1304 – 1386).
  90. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  91. زندگینامه: مارکو گریگوریان (1304 – 1386).
  92. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۴.
  93. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۵۵–۳۵۴.
  94. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۵.
  95. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۵.
  96. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  97. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۵.
  98. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۵.
  99. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  100. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۵.
  101. زندگینامه: مارکو گریگوریان (1304 – 1386).
  102. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۵.
  103. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  104. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۵.
  105. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۵.
  106. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  107. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  108. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  109. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  110. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  111. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۶.
  112. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۶.
  113. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۶.
  114. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۶.
  115. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  116. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  117. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  118. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  119. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  120. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  121. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  122. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  123. زندگینامه: مارکو گریگوریان (1304 – 1386).
  124. زندگینامه: مارکو گریگوریان (1304 – 1386).
  125. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۶.
  126. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  127. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  128. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  129. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۴.
  130. ارامنه و سینمای ایران, ۱۰۲.
  131. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  132. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۴.
  133. هواسپیان.
  134. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۴.
  135. ارامنه و سینمای ایران, ۱۰۲.
  136. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  137. تجریان، زندگینامه مارکو گریگوریان.
  138. مارکو گریگوریان.
  139. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  140. خواجه سری، مارکو گریگوریان.
  141. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۵.
  142. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  143. لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، ۳۵۵.
  144. تجریان، مارکو، کیمیاگر خاک.
  145. Sarukhanyan, 'Marcos Grigorian Had Suspicions Regarding Those Around Him'.
  146. تجریان، مارکو، کیمیاگر خاک.
  147. زندگینامه: مارکو گریگوریان (1304 – 1386).
  148. Sarukhanyan, 'Marcos Grigorian Had Suspicions Regarding Those Around Him'.
  149. یادبود نقاشی که از بازیگری فرار کرد.
  150. خواجه سری، مارکو گریگوریان.