آرشیل گورکی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
آرشیل گورکی
آرشیل گورکی
گورکی، دسامبر ۱۹۳۶
زاده وُستانیک مانوک آدویان
۲۱ آوریل ۱۹۰۴(۱۹۰۴-04-۲۱)
روستای خارکوم، ولایت وان
مرگ ۱۵ ژوئیه ۱۹۴۸ میلادی (۴۴ سال)
شرمن، کنتیکت
ملیت ارمنی
شناخته‌شده برای نقاشی، رسم
اثر(های) برجسته Landscape in the Manner of Cezanne (1927)
Nighttime, Enigma, Nostalgia (1930–۱۹۳۴)
جنبش هیجان‌نمایی انتزاعی
وب‌گاه
arshilegorkyfoundation.org

وُستانیک مانوک آدویان (به ارمنی: Ոստանիկ Մանուկ Ատոյեան) معروف به آرشیل گورکی (به ارمنی: Արշիլ Գորկի)-(زاده ۱۹۰۴ روستای خارکوم - درگذشته ۱۹۴۸ شرمن، کنتیکت) نقاش ارمنی بود.

زندگینامه[ویرایش]

آرشیل گورکی در حال نقاشی دیواری در فرودگاه بین‌المللی لیبرتی نیوآرک

آرشیل گورکی در پانزده آوریل ۱۹۰۴ در روستایی به نام «خارکوم» در نزدیکی دریاچه وان در ارمنستان غربی بدنیا آمد. به علت ظلم و ستمی که بر ارمنی‌های عثمانی روا می‌شد، پدرش، ستراگ، مجبور به مهاجرت به آمریکا شد. گورکی در سال ۱۹۱۵ میلادی در دوران نسل‌کشی ارمنیان، با مادر و خواهرش به ارمنستان روسیه گریخت. «شوشان»، مادر گورکی به علت بیماری در ایروان درگذشت. این واقعه تلخ، خاطر گورکی نوجوان را که عاجزانه شاهد جان دادن مادر بود برای همیشه مشوش کرد.

گورکی و خواهرش، «وارتوش» در سال ۱۹۲۰ میلادی به آمریکا کوچیدند و به پدرشان پیوستند و گورکی ضمن کار در یک کارخانه لاستیک سازی در یک هنرستان طراحی در بوستون به هنرآموزی مشغول شد. او در سال ۱۹۲۴ میلادی به نیویورک رفت و علاوه بر ادامه مطالعات هنری به عنوان مربی نقاشی به تدریس مشغول شد؛ فعالیتی که تا پایان عمر برای امرار معاش به آن پرداخت. دوران اقامت در نیویورک برای او سالهای پرباری بود و این کلانشهر چند ملیتی تأثیر فرهنگی عمیقی بر او گذاشت.

دوران هنری گورکی[ویرایش]

گورکی در اولین سالهای خلاقیت هنری، تحت تأثیر مکتب امپرسیونیسم و نقاش فرانسوی، پل سزان قرار داشت که خود واسطی میان امپرسیونیسم و سبکهای جدیدتر و جسورانه تر اوایل قرن بیستم بویژه کوبیسم به شمار می‌آید. شاید به همین دلیل منتقدان آثار این دوره از زندگی کورگی را «پست امپرسیونیستی» دانسته‌اند.

او در آخرین سالهای دهه ۱۹۲۰ و اوایل دهه ۱۹۳۰ به کوبیسم و سپس به فراواقع‌گرایی روی آورد. علاوه بر تأثیر پذیری فراوان از پیکاسو، دوستی با آندره برتون، شاعر سوررئالیست فرانسوی، تأثیر عمیقی بر او و کارش بجا گذاشت به طوری که گفته می‌شود «سیال بودن» اشکال و رنگها در نقاشی‌هایش مرهون پایبندی به اصول فراواقع‌گرایی است.

با این حال او با وجود علاقه فراوانی که به سبک استادانی چون سزان، پیکاسو و ژرژ براک داشت، در دام دنباله روی صرف نیفتاد و کوشید راه خود را از میان آموزه‌ها و نوآوریهای آنها پیدا کند. گورکی هنرمندی تجربه گرا نیز بود و شگردهای مختلفی را می‌آزمود. از جمله مناظری از طبیعت را که بارها و بارها می‌کشید در وان حمام می‌شست؛ کاغذ را خشک می‌کرد و سطحش را می‌سایید تا هویت آشنای اشیاء و موجودات در نقاشی‌هایش تغییر کند و به زبانی نمادین و آبستره نزدیک شود.

گورکی از میانه دهه ۱۹۳۰ از کوبیسم فاصله گرفت و به سبکی آزادانه تر و عاطفی تر گرایش یافت. او در جستجوی مضامین آثارش، از خاطرات کودکی و نوجوانی و فرهنگ عامیانه سرزمینهایی که می‌شناخت الهام می‌گرفت.

او هم مانند مارک شاگال، نقاش یهودی و روسی تبار فرانسوی، در خیالش به روستای رنگارنگ دوران کودکیش سفر می‌کرد و دستاورد این سفرها نقاشی‌هایی هستند که شاید طنزگرایی و سبکبالی نقاشی‌های شاگال را نداشته باشند اما تعلقات عاطفی نقاش را فاش و بیننده را مجذوب می‌کنند.

جایگاه گورکی در نقاشی معاصر[ویرایش]

امروزه گورکی را به عنوان یکی از سرچشمه‌های الهام برای انقلاب هنری دوران مدرن و از پیشگامان نقاشی هیجان‌نمایی انتزاعی (آبستره اکسپرسیونیسم) می‌شناسند. نقاشی‌های او در اغلب موزه‌های هنری بزرگ آمریکا موجود است. این آثار که بر معاصران گورکی بسیار تأثیرگذار بوده‌اند نوید استعدادی درخشان را می‌دهد که با مرگی زودهنگام از شکوفایی بازماند. در آنها همان‌طور که می‌توان رد پای دو سرزمین و فرهنگ مختلف را دید، نفوذ دو دوران مختلف نیز دیده می‌شود:

«دوران گذار از قرن نوزدهم به عصر جدید و مدرنیسمی آمریکایی که کمی بعد در نقاشی‌های ویلم دکونینگ، لی کرزنر و سیدنی پولاک تجلی پیدا کرد.»

زندگی شخصی گورکی[ویرایش]

گورکی در ایالات متحده آمریکا با آن که دوستان فراوان و سرشناسی داشت، هیچگاه نتوانست اندوه و رنج گذشته را فراموش کند یا حتی بر آن فائق شود. به گفته زندگینامه نویسان رابطه او با پدرش که زمانی برای تأمین معاش خانواده آنها را ترک کرده بود، هیچ‌گاه گرم و صمیمانه نشد.

در بعضی نامه‌ها که به زبان ارمنی برای خواهرش نوشته از تنهایی خود در غربت و دلتنگی برای زادگاهش که در سالهای جنگ جهانی اول از میان رفت، سخن گفته‌است. با این همه سیمای او در حافظه هنر معاصر به عنوان سیمای قهرمانی با میراثی از رنج و غم حک شده است؛ رنج و غمی که او آن را به دستمایه‌ای برای آفریدن زیبایی تبدیل کرد.

از اواسط دهه ۱۹۴۰ در حالی که بلوغ و پختگی هنری کورگی شکوفاتر می‌شد، سیل ناملایمات براو بیشترهجوم می‌آورد. گویی دستی نامرئی او را به پرتگاه نیستی می‌کشاند: نخست استودیوی کارش در آتش سوخت و بخش قابل توجهی از تابلوها، کتابها و طراحی‌هایش از میان رفت، یک ماه بعد معلوم شد که مبتلا به سرطان روده‌است. در همان زمان همسرش، «اگنس ماگرودر» که از مدتی پیش با یکی از دوستان گورکی رابطه داشت، او را ترک کرد و دو دخترشان («مارو» و «ناتاشا») را با خود برد.

ضربه نهایی چند روز بعد فرود آمد: در یک تصادف که بر اثر مستی دوستش در حین رانندگی رخ داد، کمر و گردن گورکی آسیب دید. نقاش ۴۴ ساله که با جسم و روحی فروپاشیده، از همیشه تنهاتر و درمانده تر شده بود، در حالی که نامش در فراسوی محافل هنری چندان شناخته شده نبود، خود را در خانه اش در «کانتیکات» حلق آویز کرد (۱۹۴۸).

نام‌آوری با نام مستعار[ویرایش]

در اولین دهه‌های قرن بیستم که مهاجران روس در آمریکای دچار رکود اقتصادی به تبار اشرافی از دست رفته و هنرشناسی خود می‌بالیدند و جاذبه‌های انقلاب اکتبر در میان روشنفکران و آزادیخواهان هنوز رنگ نباخته بود و ماکسیم گورکی نویسنده «مادر» در میان آرمانگرایان نویسنده‌ای معتبر به حساب می‌آمد. عجیب نبود که نقاشی کم و بیش گمنام با آرزوهای بزرگ در دیاری بیگانه، نام او را بر خود بگذارد و حتی خود را به بعضی آدمهای ظاهربین، برادرزاده گورکی و گاهی هم شاهزاده‌ای گرجی معرفی کند.

البته انتخاب همین نام هم با توجه به معنایی که در زبان روسی دارد (تلخ) شاید گویای رنج و تلاطم درونی او باشد. اما به هر روی امروز دیگر گورکی در سایه نام «گورکی» زندگی نمی‌کند. او در آفتاب نقاشی‌هایش روئیده است و می‌روید.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]