عاطفه (شعر)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
حالاتی چون اندوه، شادی، اضطراب، امید، ناامیدی، شگفتی و غیره که رخدادها در ذهن شاعر ایجاد می‌کند و او می‌کوشد که این حالت‌ها و تأثیرات ناشی از رویدادها را آنچنان‌که خود احساس کرده‌است به دیگران نیز انتقال دهد، عاطفه شعری نام دارد. اساسی‌ترین عامل پیدایی شعر عاطفه است. در شعر زیر سعدی حالت اندوه و غم خود را از جدایی و فراغ می‌گوید.
ای ساربان، آهسته رو کارام جانم می‌رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او، در استخوانم می رود
او میرود دامن کشان، من زهر تنهایی چشاندیگر مپرس از من نشان، کزدل نشانم می رود
سعدی، فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا طاقت نمی دارم جفا، کار از فغانم می رود

ویا این شعر فروغ فرخزاد:به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب میکشم(که با تداعی صحنه ی لمس کردن شب حس تنهایی را به رخ کشیده)..چراغ های رابطه تاریک اند(بطور غیر مستقیم حالت ناامیدی خود را وصف میکند.

منابع[ویرایش]