دراکولا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
دراکولا
Dracula 1st ed cover reproduction.jpg
جلد نخستین چاپ
نویسنده(ها)برام استوکر
کشوربریتانیا
زبانانگلیسی
گونه(های) ادبیترسناک، گوتیک
ناشرآرچیبالد کانستبل اند کمپانی
تاریخ نشر
۲۶ مه ۱۸۹۷ (۱۸۹۷-05-۲۶)
شمار صفحات۴۱۸
شماره اوسی‌ال‌سی۱۴۴۷۰۰۲
متندراکولا در ویکی‌نبشته

دراکولا (انگلیسی: Dracula) رمانی نوشتهٔ برام استوکر، نویسندهٔ ایرلندی است که در سال ۱۸۹۷ منتشر شد. این رمانِ نامه‌نگارانه به کمک مجموعه‌ای از نامه‌ها، خاطرات روزانه و مقاله‌های نشریه‌ها روایت می‌شود. این رمان شخصیت اصلی ندارد اما داستان با جاناتان هارکر آغاز می‌شود که برای سفری کاری قرار است در قلعهٔ کنت دراکولا، یکی از نجیب‌زاده‌های ترانسیلوانیا ساکن شود. هارکر پس از فهمیدن این موضوع که دراکولا یک خون‌آشام است، موفق می‌شود از قلعه فرار کند. سپس، کنت به انگلستان نقل‌مکان و شهر ساحلی ویتبی را گرفتار می‌کند. گروه کوچکی به سرپرستی آبراهام ون هلسینگ دراکولا را شکار می‌کنند و در نهایت، او را می‌کشند.

بخش زیادی از دراکولا در دههٔ ۱۸۹۰ نوشته شده‌است. استوکر بیش از صد صفحه یادداشت برای این رمان تهیه کرد که به‌طور گسترده‌ای دربارهٔ فرهنگ عامه و تاریخ ترانسیلوانیا بود. برخی از دانشوران معتقدند که شخصیت دراکولا براساس نمونه‌های تاریخی همچون ولاد سوم، شاهزادهٔ والاچیایی یا کنتس الیزابت باتوری خلق شده‌است اما اتفاق‌نظری در این مورد وجود ندارد. استوکر در یادداشت‌هایش به این دو شخصیت اشاره‌ای نمی‌کند. او نام دراکولا را هنگام تعطیلات در کتابخانهٔ عمومی ویتبی یافت و با این تصور که در رومانیایی به‌معنای شیطان است، آن را برگزید.

دراکولا پس از انتشار با استقبال خوب نقادان مواجه شد و آن‌ها به استفادهٔ مؤثر از عنصر ترس در این رمان اشاره کردند. در مقابل، برخی از نقادان عقیده داشتند که رمان بیش از حد ترسناک است. برخی از نقادان و دانشوران این اثر را با سایر آثار ادبیات گوتیک مقایسه کردند و به بیان شباهت ساختاری آن با زن سفیدپوش، نوشتهٔ ویلکی کالینز پرداختند. در قرن گذشته، دراکولا به‌عنوان یکی از آثار داستانی گوتیک در نظر گرفته‌اند. دانشوران امروزی این رمان را از نظر موقعیت تاریخی بررسی و درمورد تلقی آن از نقش‌های جنسیتی، جنسیت و نژاد بحث می‌کنند.

دراکولا یکی از مشهورترین آثار ادبیات انگلیسی است. بسیاری از شخصیت‌های این کتاب به‌عنوان نسخه‌های کهن‌الگویی از شخصیت‌های خود وارد فرهنگ عامه شده‌اند. برای نمونه، کنت دراکولا به‌عنوان خون‌آشام اصلی و آبراهام ون هلسینگ به‌عنوان شکارچی خون‌آشام معرفی می‌شوند. این رمان که در مالکیت عمومی است، بیش از سی بار برای ساخت فیلم اقتباس شده‌است و شخصیت‌های آن تقریباً در تمامی گونه‌های رسانه‌ای حضور یافته‌اند.

پیشینه[ویرایش]

نویسنده[ویرایش]

برام استوکر به‌عنوان سرپرست تئاتر لایسیوم لندن شخصیتی قابل‌شناخت بود. او به مهمانان عصرگاهی خوش‌آمد می‌گفت و دستیار هنری ایروینگ، بازیگر تئاتر بود. استوکر در نامه‌ای به والت ویتمن خلق‌وخوی خود را «تودار نسبت به مردم» توصیف کرد اما در عین حال زندگی کمابیش اجتماعی را گذراند.[۱] استوکر کمبود درآمدش از تئاتر را با نوشتن رمان‌های عاشقانه و هیجانی[a][الف] جبران می‌کرد[۳][۴] و تا زمان مرگ در سال ۱۹۱۲، هجده کتاب را به چاپ رساند.[۵] دراکولا هفتمین کتاب منتشرشدهٔ استوکر، پس از یال شاستا[b] (۱۸۹۵) و پیش از دوشیزه بتی[c] (۱۸۹۸) بود.[۶][ب] هال کین،[d] یکی از دوستان نزدیک استوکر آگهی ترحیمی برای او در دیلی تلگراف نوشت و گفت که استوکر — علاوه بر زندگی‌نامه‌اش دربارهٔ ایروینگ — فقط «برای فروش» می‌نوشت و «هدف والاتری نداشت.»[۸]

تأثیرپذیری‌ها[ویرایش]

ولاد سوم که بیشتر با نام ولاد به میخ‌کشنده شناخته می‌شود

شخصیت‌های بسیاری به‌عنوان الهام‌بخش کنت دراکولا پیشنهاد شده‌اند اما اتفاق‌نظری در این مورد وجود ندارد. هری لودلام[e] در زندگی‌نامه‌اش از استوکر در سال ۱۹۶۲ گفت که آرمین وامبری، استاد دانشگاه بوداپست اطلاعاتی را درمورد ولاد دراکولا که معمولاً با نام ولاد به میخ‌کِشنده شناخته می‌شود، در اختیار استوکر قرار داد.[۹] ریموند تی. مک‌نالی[f] و رادو فلوریسکو[g] این ایده را در کتاب در جست‌وجوی دراکولا[h] که در سال ۱۹۷۲ منتشر شد، رواج دادند.[۱۰] بنجامین اچ. لی‌بلانک[i] می‌نویسد که در رمان از وامبری به‌عنوان «آرمینیوس، از دانشگاه بوداپست» یاد می‌شود که با ولاد سوم تاریخی آشنا و از دوستان آبراهام ون هلسینگ است[۱۱] اما در تحقیقات مک‌نالی و فلوریسکو چیزی درمورد «ولاد، دراکولا یا خون‌آشام‌ها» در مقاله‌های منتشرشدهٔ وامبری و همچنین در یادداشت‌های استوکر دربارهٔ ملاقات‌هایش با وی پیدا نشد.[۱۲][۱۱] دانشور دانشگاهی و دراکولا، الیزابت میلر[j] پیوند ولاد سوم را «ضعیف» می‌نامد که نشان می‌دهد استوکر حجم زیادی از «جزئیات بی‌اهمیت» را در تحقیقات خود گنجانده‌است و به شیوهٔ پرسش بلاغی می‌پرسد که چرا ظلم ولاد سوم بدنام را حذف می‌کند.[۱۳]

دراکولا یک زن بود[k] (۱۹۸۳) نوشتهٔ ریموند مک‌نالی شخصیت تاریخی دیگری را به‌عنوان الهام‌بخش پیشنهاد می‌کند: الیزابت باتوری.[۱۴] مک‌نالی استدلال می‌کند که تصویرپردازی دراکولا قابل‌قیاس با جنایت‌های توصیف‌شدهٔ باتوری مانند استفاده از قفسی شبیه به جامهٔ تیغ‌دار آهنی[l] است.[۱۵] ماری مالوی-رابرتس،[m] نقاد گوتیک و مدرس دانشگاه می‌نویسد که خون‌آشام‌ها در اصل به‌عنوان بازگشتگانی توصیف می‌شوند که در حالت پوسیدن هستند و در حوالی گورستان‌ها پرسه می‌زنند اما دراکولا — مانند باتوری — از خون برای احیای جوانی‌اش استفاده می‌کند.[۱۶] پژوهش‌های اخیر این پرسش را مطرح کرده‌اند که آیا مخالفان سیاسی باتوری جنایت‌های وی را اغراق‌آمیز کرده‌اند[۱۷] و از طرف دیگر اشاره می‌شود که اطلاعات بسیار کمی دربارهٔ زندگی باتوری وجود دارد.[۱۸] کتاب گرگینه‌ها،[n] کتابی که استوکر از آن برای تحقیق استفاده کرد، اطلاعاتی درمورد باتوری دارد اما میلر می‌نویسد این نویسنده هرگز از بخش کوتاهی که مختص باتوری بود، یادداشت‌برداری نکرد.[۱۹] در نسخهٔ رونوشت عینی[o] یادداشت‌های اصلی استوکر برای کتاب، میلر و نویسندهٔ همکارش، رابرت ایتین-بیسانگ[p] در پانویس اظهار می‌کنند مدرکی وجود ندارد که استوکر از باتوری الهام گرفته باشد.[۲۰] نوئل شوالیه،[q] استاد دانشگاه گفت که مطالعهٔ مفصل میلر در سال ۲۰۰۰ تحت عنوان دراکولا: مفهوم و مزخرفات[r] «نه‌تنها دانشوران برجستهٔ دراکولا، بلکه نابلدها و فیلم‌های پرطرفدار سینمایی و مستندهای تلویزیونی» را تصحیح کرد.[۲۱]

کنت دراکولا علاوه بر مبنای تاریخی، نمونه‌های ادبی نیز دارد. الیزابت سینیورتی،[s] مدرس دانشگاه استدلال می‌کند دراکولا پاسخی به خون‌آشام هم‌جنس‌گرای کارمیلا[t] (۱۸۷۲) نوشتهٔ شریدان له فانیو است که تأکید آن بر میل زنانه را «تصحیح» می‌کند.[۲۲] دانیل فارسون،[u] نوهٔ برادر برام استوکر و گویندهٔ رادیو و تلویزیون زندگی‌نامه‌ای دربارهٔ این نویسنده نوشت که در آن اظهار شک می‌کند که استوکر از عناصر هم‌جنس‌گرایی زنانهٔ کارمیلا آگاه بوده باشد اما با این حال از نظر وی این موضوع عمیقاً بر نویسندهٔ دراکولا تأثیر داشته‌است.[۲۳] فارسون می‌نویسد که کتیبه‌ای بر روی مقبره‌ای در دراکولا، تلمیحی مستقیم به کارمیلا است.[۲۴] دانشور، آلیسون میلبانک[v] می‌گوید همان‌طور که دراکولا می‌تواند به سگ تبدیل شود، کارمیلا می‌تواند به گربه تبدیل شود.[۲۵] به‌گفتهٔ نویسنده، پاتریک مک‌گرات[w] «ردی از کارمیلا» را می‌توان در سه خون‌آشام زن ساکن در قلعهٔ دراکولا یافت.[۲۶] داستان کوتاه «میهمان دراکولا»،[x] نوشتهٔ برام استوکر که پس از مرگ وی منتشر شد، به‌عنوان شاهدی بر تأثیر کارمیلا تلقی شده‌است.[۲۷] به‌گفتهٔ میلبانک، این داستان یک فصل نخست حذف‌شده از نسخهٔ اصلی خطی بود و به‌جای ترانسیلوانیا، موقعیت کارمیلا در اشتایر را تکرار می‌کند.[۲۸]

پیشینه متن[ویرایش]

یادداشت‌های دست‌نویس استوکر دربارهٔ شخصیت‌های رمان

نگارش[ویرایش]

استوکر پیش از نوشتن این رمان، تحقیقات گسترده‌ای انجام داد و بیش از صد صفحه یادداشت شامل خلاصهٔ فصل‌ها و طرح کلی داستان را گردآوری کرد.[۲۹] بیوهٔ استوکر، فلورانس[y] این یادداشت‌ها را در سال ۱۹۱۳ به یک فروشندهٔ کتاب در نیویورک به قیمت ۲٫۲ پوند (معادل ۲۰۸ پوند بریتانیا در سال ۲۰۱۹) فروخت. پس از آن، یادداشت‌ها به مالکیت چارلز اسکریبنرز سانز درآمد و سپس ناپدید شدند، تا اینکه کتابخانه و موزهٔ روزنباخ[z] در سال ۱۹۷۰ این یادداشت‌ها را خریداری کرد و به فیلادلفیا منتقل شدند.[۳۰] اچ پی لاوکرفت نوشته‌است که «بانوی پیری» را می‌شناخت که برای اصلاح نسخهٔ اصلی دست‌نوشته به او پیشنهاد شده بود اما استوکر دستمزدش را بسیار گران می‌دانست.[۳۱] هری لودلام، نخستین زندگی‌نامه‌نویس استوکر در سال ۱۹۶۲ نوشت که او کار نگارش دراکولا را حوالی سال‌های ۱۸۹۵ یا ۱۸۹۶ آغاز کرد.[۳۲] ریموند تی. مک‌نالی و رادو فلوریسکو پس از بازیافتن دوبارهٔ یادداشت‌های استوکر، در سال ۱۹۷۲ تاریخ نگارش دراکولا را بین سال‌های ۱۸۹۵ و ۱۸۹۷ تعیین کردند.[۳۳][۳۴] دانش‌پژوهی‌های بعدی این مجموعهٔ تاریخ‌ها را زیر سؤال بردند. در اولین مطالعهٔ گستردهٔ یادداشت‌ها،[۳۵] جوزف اس. بیرمن[aa] می‌نویسد که ۸ مارس ۱۸۹۰ نخستین تاریخ در میان یادداشت‌ها برای طرح کلی فصلی است که «تنها در جزئیاتی اندک با نسخهٔ نهایی تفاوت دارد.»[۳۶] به‌گفتهٔ بیرمن، استوکر همیشه می‌خواست رمانی مکاتبه‌ای بنویسد اما در اصل به‌جای ترانسیلوانیا در اشتایر رخ دهد که در این تکرار از واژهٔ خون‌آشام استفاده نشده‌است.[۳۶] استوکر و خانواده‌اش برای دو تابستان در هتل کیلمارناک آرمز[ab] در کرودن بی اسکاتلند اقامت داشتند و او فعالانه مشغول نوشتن دراکولا بود.[۳۷]

یادداشت‌های استوکر دربارهٔ دوباره‌گویی‌های پیشین رمان بسیار روشن است. به‌عنوان مثال، آن‌ها نشان می‌دهند که خون‌آشام رمان حتی قبل از اینکه نام دراکولا به او داده شود، یک کنت بوده‌است.[۳۸] استوکر به احتمال زیاد نام دراکولا را زمانی که در سال ۱۸۸۹ به‌همراه همسر و پسرش در تعطیلات بودند، در کتابخانهٔ عمومی ویتبی پیدا کرد.[۳۵] استوکر درمورد این نام نوشت: «دراکولا به معنای شیطان است. والاچیایی‌ها عادت داشتند آن را به عنوان نام‌خانوادگی برای هر فردی که با شجاعت، اقدامات ظالمانه یا حیله‌گری خود را نمایان می‌کرد، بگذارند.»[۳۹] طرح‌های اولیهٔ استوکر برای دراکولا به‌طور قابل‌توجهی با رمان پایانی متفاوت است. اگر استوکر برنامهٔ اولیهٔ خود را به سرانجام می‌رساند، استادی آلمانی به نام ماکس ویندشوفل[ac] «با کنت ومپیر[ad] از اشتایریا مقابله می‌کرد» و گرگینه‌ای یکی از خدمهٔ نور را می‌کشت.[۴۰] نخستین یادداشت‌های استوکر مشخص می‌کند دراکولا ممکن است در ابتدا داستانی پلیسی بوده باشد که کارآگاه کاتفورد[ae] و فراروان‌شناسی به نام سینگلتون[af] از شخصیت‌های آن بودند.[۴۱]

چاپ[ویرایش]

جلد نخستین چاپ در آمریکا که دابلدی اند مک‌کلور در سال ۱۸۹۹ منتشر کرد

آرچیبالد کانستبل اند کمپانی[ag] دراکولا را در مهٔ ۱۸۹۷ در لندن منتشر کرد. کتاب با قیمت شش شیلینگ در جلدی زرد صحافی و عنوان آن با حروف قرمز روی جلد نوشته شده بود.[۴۲] باربارا بلفورد،[ah] زندگی‌نامه‌نویس در سال ۲۰۰۲ نوشت که این رمان «رنگ‌ورورفته» به نظر می‌رسید، شاید به این خاطر که اسم آن در مرحله‌ای دیرهنگام تغییر کرد.[۴۳] اگرچه قراردادها معمولاً حداقل شش ماه قبل از انتشار امضا می‌شد اما قرارداد دراکولا به‌طور غیرعادی تنها شش روز قبل از انتشار به امضا رسید. استوکر برای هزار فروش نخست رمان هیچ حق امتیازی کسب نکرد.[۴] پس از انتشار به‌صورت پاورقی در روزنامه‌های آمریکا، دابلدی اند مک‌کلور[ai] نسخهٔ آمریکایی رمان را در سال ۱۸۹۹ منتشر کرد.[۴۳] در دهه ۱۹۳۰، زمانی که یونیورسال پیکچرز حقوق ساخت یک نسخهٔ سینمایی را خریداری کرد، مشخص شد که استوکر به‌طور کامل قانون حق تکثیر ایالات متحده را رعایت نکرده و رمان را در مالکیت عمومی قرار داده‌است.[۴۴] رمان‌نویس ملزم به خرید حق تکثیر و ثبت دو نسخه بود اما او تنها یک نسخه را ثبت کرد.[۴۳] شارلوت استوکر،[aj] مادر برام با حرارت درمورد رمان پسرش حرف زد و پیش‌بینی کرد که این رمان موفقیت مالی زیادی برای او به‌همراه خواهد داشت اما اشتباه می‌کرد. این رمان گرچه به خوبی مورد نقد و بررسی قرار گرفت اما سود زیادی برای استوکر نداشت و تا پس از مرگش میراث منتقدانهٔ او را تثبیت نکرد.[۴۵] دراکولا از زمان چاپش هیچ‌گاه نایاب نشده‌است.[۴۶]

والدمار اسموندسون[ak] در سال ۱۹۰۱ دراکولا را تحت عنوان قدرت‌های تاریکی[al] به ایسلندی برگرداند که با پیش‌گفتاری از استوکر به چاپ رسید. استوکر در این پیش‌گفتار می‌نویسد که وقایع موجود در رمان واقعی است و «به دلایل واضح» نام مکان‌ها و افراد را تغییر داده‌است.[۴۷] اگرچه محققان از دههٔ ۱۹۸۰ به‌دلیل پیش‌گفتار استوکر از وجود این ترجمه آگاه بودند اما کسی به فکر ترجمهٔ آن به انگلیسی نبود. قدرت‌های تاریکی تفاوت قابل توجهی با رمان استوکر دارد. نام شخصیت‌ها در این نسخه تغییر کرد، طول آن کوتاه شد و آشکارا جنسی‌تر از نسخهٔ اصلی بود. محقق هلندی، هانس کورنیل دی روس[am] ترجمه را به خوبی با استوکر مقایسه کرد و نوشت در جایی که دراکولا پیچ‌وتاب می‌خورد، ترجمه مختصر و دقیق است.[۴۸]

سبک[ویرایش]

روایت[ویرایش]

دراکولا رمانی نامه‌نگارانه است که به کمک مجموعه‌ای از اسناد روایت می‌شود. چهار فصل نخست رمان به‌عنوان دفتر خاطرات جاناتان هارکر با یکدیگر مرتبط هستند. به‌گفتهٔ دیوید سید،[an] دانشور، یادداشت‌های هارکر به‌عنوان تلاشی برای انتقال رویدادهای «عجیب» بازدید او از قلعهٔ دراکولا به سبک سفرنامه‌نویسی قرن نوزدهمی عمل می‌کند.[۴۹] جان سوارد، مینا موری و جاناتان هارکر همگی گزارشی متبلور از این دوره را به‌عنوان اقدامی برای حفاظت از خود نگاه می‌دارند. دیوید سید خاطر نشان می‌کند که روایت هارکر به‌صورت تندنویسی نوشته شده‌است تا برای کنت غیرقابل درک بماند و از هویت خود، که دراکولا تهدید به نابودی آن می‌کند، حفاظت کند.[۵۰][۵۱] برای مثال، دفتر خاطرات هارکر تنها مزیت را در طول اقامتش در قلعه دراکولا نشان می‌دهد: اینکه او بیش از آنچه که کنت می‌پندارد، می‌داند.[۵۲] با گسترش روایت، گزارش‌های نامتجانس رمان به نوعی وحدت روایی نزدیک می‌شوند. در نیمهٔ اول رمان، هر یک از راوی‌ها صدای روایی بسیار مشخصی دارند، مانند پرحرفی لوسی، لحن رسمی و سوداگرانهٔ سوارد و ادب بیش از حد هارکر.[۵۳] این سبک‌های روایی، کشمکش قدرت میان خون‌آشام و شکارچیانش را نیز برجسته می‌کند. برجستگی فزایندهٔ انگلیسی دست‌وپاشکستهٔ ون هلسینگ در حالی که دراکولا قدرتش افزوده می‌شود، نمایانگر ورود خارجی‌ها به جامعهٔ ویکتوریایی است.[۵۱]

گونه[ویرایش]

عکس‌های رنگی ادوارد وان اسلون در نقش ون هلسینگ در حال رویارویی با بلا لوگوسی در دراکولا (۱۹۳۱)

دراکولا به‌عنوان یکی از متن‌های مرجع در مباحث ادبیات گوتیک شناخته می‌شود. جرولد ای. هوگل[ao] به تمایل ادبیات گوتیک به محو کردن مرزها اشاره می‌کند و به گرایش جنسی، نژاد، طبقهٔ اجتماعی و حتی نوع‌ها می‌پردازد. در ارتباط با دراکولا، او تأکید می‌کند که کنت علاوه بر دندان‌هایش، «می‌تواند از سینه‌هایش نیز خون پس دهد»، اینکه او جذب جاناتان هارکر و مینا موری شده‌است، از نظر نژادی غربی و شرقی ظاهر می‌شود و به‌عنوان اشراف‌زاده‌ای توصیف می‌شود که می‌تواند با ولگردهای بی‌خانمان هم‌صحبت شود.[۵۴] استوکر در خلق شخصیت کنت دراکولا به‌طور گسترده‌ای از فرهنگ عامه کمک گرفت اما بسیاری از ویژگی‌های فیزیکی کنت مشابه شخصیت‌های منفی داستان‌های گوتیک در زمان زندگی استوکر بود؛ مثلاً دماغ عقابی، پوست رنگ‌پریده، سبیل بلند و ابروهای پرپشت وی احتمالاً از شرورهای ادبیات گوتیک الهام گرفته شده‌است.[۵۵] به همین ترتیب، انتخاب ترانسیلوانیا از سوی استوکر ریشه در گوتیک دارد. نویسندگانِ این سبک به موقعیت اروپای شرقی کشیده شدند، زیرا سفرنامه‌ها آنجا را به‌عنوان سرزمین خرافات بدوی معرفی می‌کردند.[۵۶] دراکولا به‌عنوان اثری مدرن در این گونه از ادبیات، از فضای قصه‌های گوتیک پیش از خود فاصله می‌گیرد.[۵۷] این رمان نمونه‌ای از گوتیک شهری[ap] است.[۵۸]

دراکولا در اوایل دههٔ ۱۹۹۰ موردتوجه نقادان ادبیات ایرلند قرار گرفت. داستان دراکولا عمدتاً در انگلستان اتفاق می‌افتد اما استوکر در ایرلند متولد شد که در آن زمان بخشی از امپراتوری بریتانیا بود و سی سال نخست زندگی‌اش را در آنجا گذراند.[۵۹] در نتیجه، مجموعهٔ قابل توجهی از نوشته‌ها درمورد دراکولا، ایرلند، انگلستان و استعمارگری وجود دارد. طبق نوشتهٔ کلوین دابلیو. کیو،[aq] سفر هارکر به اروپای شرقی «مقایسه‌ای از حاشیهٔ سلتیک با غرب اروپا را نیز به همراه دارد» که آن‌ها را به‌عنوان دو سرزمین «متمایز» از هم مشخص می‌کند. کیو اشاره می‌کند که مسئلهٔ شرق هم به‌صورت نمادین و هم در طول تاریخ با مسئلهٔ ایرلند[ar] در ارتباط بوده‌است. در این زمینهٔ مطالعاتی، از ترانسیلوانیا به‌جای ایرلند استفاده می‌شود.[۶۰] بسیاری از نقادان کنت دراکولا را اربابی ایرلندی-انگلیسی معرفی کرده‌اند.[۶۱]

بازخورد[ویرایش]

درمورد خانم رادکلیف گفته می‌شود آن زمان که رمان‌هایش را که اکنون فراموش شده‌اند، می‌نوشت، خودش را در انزوای کامل قرار می‌داد و گوشت خام می‌خورد تا به آثارش فضایی تاریک، غمناک و وحشتناک را القا کند. اگر از خلاف آن اطمینان نداشتیم، ممکن بود درمورد روش و رژیم غذایی آقای برام استوکر، زمانی که رمان دراکولا را می‌نوشت، همین گفته شود.

دیلی میل، ۱ ژوئن ۱۸۹۷[۶۲]

دراکولا پس از انتشار با استقبال خوبی مواجه شد. اغلب، نقادان این رمان را با دیگر آثار نویسندگان ادبیات گوتیک مقایسه می‌کردند و معمولاً در نقد آن‌ها از رمان‌نویس ویلکی کالینز و زن سفیدپوش (۱۸۵۹) به‌دلیل شباهت در سبک و ساختار نام برده می‌شد.[۶۳] در نقدی که در بوکسلر[as] به چاپ رسید، به این اشاره شد که سبک رمان دراکولا به‌گونه‌ای است که انگار کالینز آن را نوشته باشد.[۶۴] همچنین فردی ناشناس نقدی برای ستردی ریویو[at] نوشت که در آن اظهار کرد دراکولا سبک آن رادکلیف را که پیشگام ادبیات گوتیک است، بهبود بخشید.[۶۵] نویسنده ناشناس دیگری استوکر را «ادگار آلن پوی دههٔ نود» توصیف کرد.[۶۶] از دیگر افرادی که مقایسه‌هایی در تأیید رمان دراکولا با دیگر رمان‌نویسان ادبیات گوتیک نوشته‌اند، می‌توان به خواهران برونته و مری شلی اشاره کرد.[۶۷][۴۲]

بسیاری از نقادان در نخستین نقدهایشان مجذوب تلقی خاص استوکر از افسانهٔ خون‌آشام‌ها شدند. یکی از نقادان، دراکولا را بهترین داستان خون‌آشامی دانست که تا آن زمان نوشته شده بود. نقاد دیلی تلگراف خاطرنشان کرد که گرچه نویسندگان در آثار گوتیک پیشین مانند قلعهٔ اوترانتو[au]، نوشتۀ هورس والپول ماوراءطبیعی را از میهن خویش دور نگاه می‌داشتند اما در دراکولا این موضوع هم در سرزمین‌های دوردست، در کوه‌های کارپات رخ می‌دهد و هم در وطن، در ویتبی و همپستید هیث.[۶۸] نشریهٔ استرالیایی ادورتایزر[av] این رمان را توأمان هیجانی و خانوادگی دانست.[۶۹] یکی از نقادان «قدرت قابل توجه» نثر استوکر را ستود و آن را امپرسیونیستی توصیف کرد. آن‌ها کمتر به بخش‌هایی که در انگلستان می‌گذرد، علاقه داشتند و دریافتند که خون‌آشام برای داستان‌های دور از میهن مناسب‌تر است.[۷۰] مجلهٔ بریتانیایی ونتی فیر[aw] اشاره کرد که این رمان بعضی وقت‌ها، ناخواسته خنده‌دار بود و به بیزاری دراکولا از سیر پرداخت.[۷۱]

در اکثر نقدها، از دراکولا به‌عنوان داستانی ترسناک یاد می‌شود. نقدی که در گاردین منچستر در سال ۱۸۹۷ منتشر شد، ظرفیت این رمان را برای سرگرمی ستود اما به این نتیجه رسید که استوکر در گنجاندن این‌همه وحشت اشتباه کرده‌است.[۷۲] به همین ترتیب، ونتی فیر عقیده داشت رمان «تحسین‌برانگیز» و جذاب است اما نمی‌توان آن را به کسانی که «قوی» نیستند، توصیه کرد.[۷۱] بسیاری از نشریه‌ها نثر استوکر را به‌عنوان عاملی مؤثر در حفظ وحشت رمان تحسین کردند.[۷۳] یکی از نقادان سان فرانسیسکو ویو[ax] این رمان را «شکستی ادبی» توصیف کرد. آن‌ها توضیح دادند که همراه کردن خون‌آشام‌ها با تصویرهای ترسناک مانند تیمارستان و «اشتهای غیرطبیعی»، وحشت را بیش از حد نمایان کرده‌است و آثار دیگر در این گونه مثل مورد غیرعادی دکتر جکیل و آقای هاید خویشتن‌داری بیشتری داشتند.[۷۴]

نقادان امروزی اغلب می‌نویسند که دراکولا به محض انتشار با واکنش متنوع منتقدانه مواجه شد.[۷۵] برای نمونه، کارول مارگارت دیویسن[ay] به واکنش «نامنصفانهٔ» نقادان دورهٔ استوکر اشاره می‌کند.[۴۲] جان ادگار براونینگ،[az] دانشوری که تحقیقاتش بر دراکولا و خون‌آشام‌های ادبی متمرکز است، در سال ۲۰۱۲ نقدی اولیه از رمان را بررسی کرد و تشخیص داد که دراکولا «رمان مورد تحسین نقادان» بوده‌است.[۷۶] براونینگ می‌نویسد که برداشتِ غلط از بازخورد متنوع دراکولا از اندازهٔ نمونهٔ محدود ناشی می‌شود.[۷۷] براونینگ از میان ۹۱ نقد و بررسی آن دوره، ۱۰ مورد را «به‌طور کلی مثبت»، ۴ مورد را «متنوع» در ارزیابی‌شان، ۳ مورد را «کاملاً یا بیشتر منفی» و بقیه را به‌عنوان مثبت و بدون شرط منفی ارزیابی و معرفی کرد. در میان نقدهای مثبت، براونینگ می‌نویسد که ۳۶ مورد از جمله نشریه‌هایی مثل دیلی میل، دیلی تلگراف و روزنامهٔ لویدز ویکلی[ba] در ستایش خود بی‌قیدوشرط بودند.[۷۸] سایر آثار انتقادی روایت بازخورد ترکیبی دراکولا را رد کرده‌اند. ریموند تی. مک‌نالی و رادو فلوریسکو در در جست‌وجوی دراکولا به «موفقیت آنی» رمان اشاره می‌کنند.[۷۹] گابریل رونای[bb] می‌گوید این رمان «از سوی طرفداران و نقادان به‌عنوان نبوغ نویسندهٔ ترسناک» شناخته شد[۸۰] و آنتونی مسترز[bc] به «جذابیت عظیم مردمی» آن اشاره می‌کند.[۸۱] از زمان دههٔ ۱۹۷۰، دراکولا به‌طور قابل توجهی به موضوع موردعلاقهٔ پژوهش‌های دانشگاهی تبدیل شد که آن را می‌توان در مجله‌های معتبر دانشگاهی، کتاب‌ها و مقاله‌های متعدد که دربارهٔ این رمان بحث می‌کنند، یافت.[۸۲]

میراث[ویرایش]

اقتباس‌ها[ویرایش]

بلا لوگوسی ایفاگر نقش کنت دراکولا در فیلم دراکولا (۱۹۳۱)

داستان دراکولا اساس ساخت فیلم‌ها و نمایشنامه‌های متعددی بوده‌است. استوکر، خودش اولین اقتباس تئاتری را نوشت که ۱۸ مهٔ ۱۸۹۷ در تئاتر لایسیوم با عنوان دراکولا یا نامیرا[bd] اندکی پیش از انتشار رمان به روی صحنه رفت و تنها یک بار اجرا شد تا حق تکثیر خود را برای چنین اقتباس‌هایی ایجاد کند. گرچه تصور می‌شد نسخه دست‌نویس گم شده‌است[۸۳] اما کتابخانۀ بریتانیا یک نسخه از آن را دارد. این نسخه شامل گزیده‌هایی از نمونهٔ دستی[be] رمان به خط استوکر است که کارگردانی و توصیف گفت‌وگوها را ارائه می‌کند.[۸۴]

مرگ دراکولا،[bf] فیلم صامت مجارستانی به کارگردانی کاروی لایتایی،[bg] اولین فیلمی بود که کنت دراکولا را به تصویر کشید. این فیلم در سال ۱۹۲۱ منتشر شد و اکنون بخش بسیار کمی از آن در دسترس است. به‌گفتهٔ دیوید جی. اسکال،[bh] طرح پوستر نسخهٔ ۱۹۲۶ مجارستانی این فیلم برگرفته از دومین اقتباس دراکولا، نوسفراتو ساختهٔ فریدریش ویلهلم مورنائو بود.[۸۵] وین ای. هنسلی،[bi] نقاد می‌نویسد که روایت این فیلم با رمان متفاوت است اما شخصیت‌های آن همتایان مشخصی دارند.[۸۶] فلورانس، بیوهٔ استوکر علیه استودیوی فیلم پرانا[bj] اقدام قانونی کرد. پروندهٔ حقوقی دو یا سه سال به طول انجامید و سرانجام، پرانا در مهٔ ۱۹۲۴ موافقت کرد که تمام نسخه‌های فیلم را از بین ببرد.[۸۷]

کریستوفر لی به‌عنوان نقش اصلی در دراکولا (۱۹۵۸)

بازنمایی تصویری کنت در گذر زمان به‌طور قابل‌توجهی تغییر کرده‌است. تولیدات نمایشی در لندن و نیویورک برداشت اولیه از ظاهر دراکولا را ایجاد کردند. ایفاگران برجستۀ بعدی کنت دراکولا، بلا لوگوسی (در اقتباس سال ۱۹۳۱) و کریستوفر لی (در اقتباس سال ۱۹۵۸ و دنباله‌های آن) این شخصیت را براساس نسخه‌های قبلی آن بازی کردند. در درجهٔ اول، سبک تصویری نخستین دراکولا شامل ترکیب رنگ‌های سیاه و قرمز و موهای براق مشکی بود.[۸۸] بازی لی آشکارا جنسی بود و همچنین نمایش دندان‌های نیش را در سینما رایج کرد.[۸۹] بازی گری اولدمن در نقش کنت دراکولا در دراکولای برام استوکر (۱۹۹۲) ساختهٔ فرانسیس فورد کوپولا و طراحی لباس ایکو ایشیوکا،[۹۰] نگاهی تازه به این شخصیت را پایه‌گذاری کرد؛ کنتی که موهای بلندی دارد و به لهجهٔ رومانیایی صحبت می‌کند.[۸۸] مجموعهٔ متنوعی از اقتباس‌ها، خصلت‌ها و ویژگی‌های متفاوت کنت را به تصویر می‌کشند.[۹۱]

دراکولا بارها و تقریباً در تمامی شکل‌های رسانه‌ای اقتباس شده‌است. جان ادگار براونینگ و کارولین جوآن اس. پیکارت[bk] نوشته‌اند که این رمان و شخصیت‌هایش برای بیش از هفتصد بار برای فیلم، تلویزیون، بازی ویدئویی و پویانمایی اقتباس شده‌اند و همچنین نزدیک به هزار حضور بیشتر در کتاب‌های کمیک و روی صحنه داشته‌اند.[۸۸] روبرتو فرناندز رتامار کنت دراکولا را به‌همراه شخصیت‌هایی همچون هیولای فرانکنشتاین، میکی ماوس و سوپرمن به‌عنوان بخشی از «خوراک سینمایی سلطهٔ فرهنگی جهان آنگلوساکسون» می‌دانست.[۹۲] در سرتاسر جهان، اقتباس‌های تازهٔ تکمیل‌شده را می‌توان هر هفته تولید کرد.[۹۳]

اثرگذاری[ویرایش]

بلا لوگوسی، ایفاگر نقش دراکولا در سال ۱۹۳۱

دراکولا نخستین اثر ادبیاتی نبود که خون‌آشام‌ها را توصیف می‌کرد[۹۴] اما با این وجود، رمان توجه دانشوران و مردم را به خود جلب کرد.[۴۶] وقتی مردم از خون‌آشام‌ها حرف می‌زنند، کنت دراکولا اولین شخصیتی است که به ذهنشان می‌رسد.[۹۵] دراکولا با گردآوری فولکلور، افسانه، داستان‌های خون‌آشامی و سنت‌های رمان گوتیک موفق شد.[۹۴] وندی دونیگر[bl] این رمان را به‌عنوان اثر محوری ادبیات خون‌آشامی توصیف کرد که «تمام خون‌آشام‌های دیگر را با بی‌اس یا ای‌اس نشان می‌دهد.»[۹۶][پ] این رمان تأثیر فوق‌العاده‌ای بر شکل‌گیری درک عمومی از نحوۀ عملکرد خون‌آشام‌ها، از جمله نقاط قوت و ضعف و سایر ویژگی‌های آن‌ها داشت.[۹۷] خفاش‌ها پیش از دراکولا به‌دلیل وجود خفاش خون‌آشام به‌نوعی به خون‌آشام‌ها مرتبط بودند. برای مثال، طرح جلد وارنی خون‌آشام[bm] (۱۸۴۷) تصویری از خفاش بود اما استوکر با خلق دراکولا توانست این مفهوم را گسترش بدهد. استودیوهای فیلم‌سازی که به‌دنبال فرصتی برای استفاده از جلوه‌های ویژه بودند، این موضوع را پذیرفتند.[۹۸] پاتریک مک‌گراث[bn] خاطرنشان می‌کند بسیاری از خصوصیات کنت که هنرمندان پس از توصیف استوکر از خون‌آشام‌ها به تصویر کشیده‌اند، آن ویژگی‌ها را به کلیشه تبدیل کرده‌اند. مک‌گراث جدای از توانایی تغییرشکل کنت، به‌طور خاص نفرت او از سیر، نور خورشید و صلیب‌ها را موردتوجه قرار می‌دهد.[۹۹]

اقتباس‌ها از این رمان و شخصیت‌هایش در محبوبیت پایدار آن نقش داشته‌اند. حتی در بحث‌های دانشگاهی، مرزهای بین رمان استوکر و اقتباس شخصیت در طیف وسیعی از رسانه‌ها به‌طور مؤثری محو شده‌است.[۱۰۰] دیکر استوکر[bo] معتقد است که عدم رعایت قانون حق تکثیر ایالات متحده از سوی استوکر به این جلب محبوبیت عامه کمک کرده‌است و می‌نویسد نویسنده‌ها و تهیه‌کننده‌ها نیازی نیست برای استفاده از این شخصیت‌ها هزینه‌ای بابت اجازه‌نامه بپردازند.[۱۰۱]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. ادبیات هیجان ژانری است که با تجسم واقعه‌های رسواکننده — برای نمونه قتل، دزدی، جعل یا زنا — در صحنه‌های خانوادگی توصیف می‌شود.[۲]
  2. گرچه دوشیزه بتی در سال ۱۸۹۰ نوشته شد اما در سال ۱۸۹۸ به چاپ رسید.[۷]
  3. بی‌اس به‌معنای «پیشااستوکر» و ای‌اس به‌معنای «پسااستوکر» است.

واژه‌نامه[ویرایش]

  1. Sensation novel
  2. The Shoulder of Shasta
  3. Miss Betty
  4. Hall Caine
  5. Harry Ludlam
  6. Raymond T. McNally
  7. Radu Florescu
  8. In Search of Dracula
  9. Benjamin H. LeBlanc
  10. Elizabeth Miller
  11. Dracula Was A Woman
  12. Iron maiden
  13. Marie Mulvey-Roberts
  14. The Book of Were-Wolves
  15. Facsimile
  16. Robert Eighteen-Bisang
  17. Noel Chevalier
  18. Dracula: Sense and Nonsense
  19. Elizabeth Signorotti
  20. Carmilla
  21. Daniel Farson
  22. Alison Milbank
  23. Patrick McGrath
  24. Dracula's Guest
  25. Florence Balcombe
  26. Rosenbach Museum and Library
  27. Joseph S. Bierman
  28. Kilmarnock Arms Hotel
  29. Max Windshoeffel
  30. Count Wampyr
  31. Cotford
  32. Singleton
  33. Archibald Constable and Company
  34. Barbara Belford
  35. Doubleday & McClure
  36. Charlotte Stoker
  37. Valdimar Ásmundsson
  38. Makt Myrkranna (Powers of Darkness)
  39. Hans Corneel de Roos
  40. David Seed
  41. Jerrold E. Hogle
  42. Urban Gothic
  43. Calvin W. Keogh
  44. Irish question
  45. The Bookseller
  46. Saturday Review of Politics, Literature, Science and Art
  47. The Castle of Otranto
  48. The Advertiser
  49. Vanity Fair
  50. San Francisco Wave
  51. Carol Margaret Davison
  52. John Edgar Browning
  53. Lloyd's Weekly Newspaper
  54. Gabriel Ronay
  55. Anthony Masters
  56. Dracula, or The Undead
  57. Galley proof
  58. Drakula Halála (The Death of Dracula)
  59. Károly Lajthay
  60. David J. Skal
  61. Wayne E. Hensley
  62. Prana
  63. Caroline Joan S. Picart
  64. Wendy Doniger
  65. Varney the Vampire
  66. Patrick McGrath
  67. Dacre Stoker

منابع[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Hopkins 2007, p. 4.
  2. Rubery 2011.
  3. Eighteen-Bisang & Miller 2008, p. 301.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Belford 2002, p. 269.
  5. Hopkins 2007, p. 1.
  6. Belford & 2002, p. 363.
  7. Belford 2002, p. 277.
  8. Caine 1912, p. 16.
  9. Ludlam 1962, p. 100.
  10. Dearden 2014.
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ Leblanc 1997, p. 360.
  12. McNally & Florescu 1994, p. 150.
  13. Miller 1996, p. 2.
  14. Fitts 1998, p. 34.
  15. McNally 1983, pp. 46–47.
  16. Mulvey-Roberts 1998, pp. 83–84.
  17. Kord 2009, p. 60.
  18. Stephanou 2014, p. 90.
  19. Miller 1999, pp. 187–188.
  20. Eighteen-Bisang & Miller 2008, p. 131.
  21. Chevalier 2002, p. 749.
  22. Signorotti 1996, p. 607.
  23. Farson 1975, p. 22.
  24. Farson 1975, p. 144.
  25. Milbank 1998, p. 15.
  26. McGrath 1997, p. 43.
  27. Senf 1982, p. 34.
  28. Milbank 1998, p. 14.
  29. Bierman 1998, p. 152.
  30. Barsanti 2008, p. 1.
  31. Lovecraft 1965, p. 255; Eighteen-Bisang & Miller 2008, p. ۴.
  32. Ludlam 1962, pp. 99–100.
  33. Eighteen-Bisang & Miller 2008, p. 3.
  34. McNally & Florescu 1973, p. 160.
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ Eighteen-Bisang & Miller 2008, p. 4.
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ Bierman 1977, p. 40.
  37. Belford 2002, p. 255.
  38. Eighteen-Bisang & Miller 2008, p. 15.
  39. Eighteen-Bisang & Miller 2008, p. 245.
  40. Eighteen-Bisang & Miller 2008, p. 318.
  41. Belford 2002, p. 241.
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ ۴۲٫۲ Davison, 'Introduction' 1997, p. 19.
  43. ۴۳٫۰ ۴۳٫۱ ۴۳٫۲ Belford 2002, p. 272.
  44. Stoker & Holt 2009, pp. 312–313.
  45. Belford 2002, p. 274.
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ Davison, 'Introduction' 1997, p. 21.
  47. Davison, "Blood Brothers" 1997, pp. 147–148.
  48. Escher 2017.
  49. Seed 1985, p. 64.
  50. Seed 1985, p. 65.
  51. ۵۱٫۰ ۵۱٫۱ Moretti 1982, p. 77.
  52. Case 1993, p. 226.
  53. Seed 1985, p. 70.
  54. Hogle, 'Introduction' 2002, p. 12.
  55. Miller 2001, p. 150.
  56. Miller 2001, p. 137.
  57. Arata 1990, p. 621.
  58. Spencer 1992, p. 219.
  59. Glover 1996, p. 26.
  60. Keogh 2014, pp. 195–196.
  61. Ingelbien 2003, p. 1089; Stewart 1999, pp. ۲۳۹–۲۴۰.
  62. The Daily Mail 1897, p. 3.
  63. Review of PLTA, "Recent Novels" 1897; Lloyd's 1897, p. 80; The Academy 1897, p. 98; The Glasgow Herald 1897, p. ۱۰.
  64. The Bookseller 1897, p. 816.
  65. Saturday Review 1897, p. 21.
  66. Publisher's Circular 1897, p. 131.
  67. (Browning 2012، Introduction: The Myth of Dracula's Reception)
  68. The Daily Telegraph 1897.
  69. The Advertiser 1898, p. 8.
  70. Of Literature, Science, and Art 1897, p. 11.
  71. ۷۱٫۰ ۷۱٫۱ Vanity Fair (UK) 1897, p. 80.
  72. TMG 1897.
  73. Land of Sunshine 1899, p. 261; The Advertiser 1898, p. 8; New-York Tribune 1899, p. ۱۳.
  74. San Francisco Wave 1899, p. 5.
  75. (Browning 2012، Introduction: The Myth of Dracula's Reception)
  76. (Browning 2012، Introduction: The Myth of Dracula's Reception)
  77. (Browning 2012، Introduction: The Myth of Dracula's Reception)
  78. (Browning 2012، Introduction: The Myth of Dracula's Reception)
  79. McNally & Florescu 1994, p. 162.
  80. Ronay 1972, p. 53.
  81. Masters 1972, p. 208.
  82. Clasen 2012, p. 379.
  83. Stuart 1994, p. 193.
  84. Buzwell 2014.
  85. Skal 2011, p. 11.
  86. Hensley 2002, p. 61.
  87. Hensley 2002, p. 63.
  88. ۸۸٫۰ ۸۸٫۱ ۸۸٫۲ Browning and Picart 2011, p. 4.
  89. Cengel 2020; The Telegraph 2015.
  90. Sommerlad 2017.
  91. Clasen 2012, p. 378.
  92. Retamar & Winks 2005, p. 22.
  93. Browning and Picart 2011, p. 7.
  94. ۹۴٫۰ ۹۴٫۱ Miller 2001, p. 147.
  95. Beresford 2008, p. 139.
  96. Doniger 1995, p. 608.
  97. Miller 2001, p. 152.
  98. Miller 2001, p. 157.
  99. McGrath 1997, p. 45.
  100. Hughes 2012, p. 198.
  101. Stoker 2011, p. 2.

فهرست منابع[ویرایش]

کتاب‌ها[ویرایش]

مقاله‌های ژورنال‌ها و روزنامه‌ها[ویرایش]

نقدهای انتقادی معاصر[ویرایش]
  • "Recent Novels". Review of Politics, Literature, Theology, and Art. London. 79: 150–151. July 31, 1897.
  • "A Romance of Vampirism". Lloyd's Weekly Newspaper. London. May 30, 1897. p. 80.
  • "Untitled review of Dracula". The Bookseller: A Newspaper of British and Foreign Literature. London. September 3, 1897. p. 816.
  • "Book Reviews Reviewed". The Academy: A Weekly Review of Literature, Science, and Art. London. July 31, 1897. p. 98.
  • "Untitled review of Dracula". The Daily Mail. London. June 1, 1897. p. 3.
  • "Untitled". Publisher's Circular and Booksellers' Record of British and Foreign Literature. London. August 7, 1897. p. 131.
  • "Review: Dracula". Saturday Review of Politics, Literature, Science and Art. London. July 3, 1897. p. 21.
  • "Books of the Day". The Daily Telegraph. London. June 3, 1897. p. 6.
  • "Dracula". The Glasgow Herald. Glasgow. June 10, 1897. p. 10.
  • "Untitled review of Dracula". Of Literature, Science, and Art (Fiction Supplement). London. June 12, 1897. p. 11.
  • "Current Literature: Hutchinson & Co's Publications". The Advertiser. Adelaide. January 22, 1898. p. 8.
  • "Books to Read, and Others". Vanity Fair: A Weekly Show of Political, Social, and Literary Wares. London. June 29, 1897. p. 80.
  • "Supped Full with Horrors". The Land of Sunshine. June 1899. p. 261.
  • "A Fantastic Theme Realistically Treated". New-York Tribune (Illustrated Supplement). New York City. November 19, 1899.
  • "The Insanity of the Horrible". The San Francisco Wave. San Francisco. December 9, 1899. p. 5.
  • "Review: Dracula". The Manchester Guardian. 1897.

وبگاه‌ها[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]