جنگ شوشتر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

جنگ شوشتر به یکی از رشته جنگ‌های حملهٔ مسلمانان به ساسانیان که در سال ۱۷ هجری بین کشور ساسانی و مسلمانان در شوشتر به وقوع پیوسته است، اشاره دارد.

پیشینهٔ جنگ[ویرایش]

بعد از جنگ قادسیه و جنگ مداین، شهر تیسفون که تا آن زمان پایتخت ایران بشمار می‌آمد، مقر سپاه مسلمانان گشت. بعد از این جنگ مسلمانان به فکر باز سازی خود و شهرها و سازماندهی خود شدند اما طعم تلخ شکستهای پیاپی سرداران ساسانی از لشکر مسلمانان آنان را وادار به پیمان شکنی با مسلمانان و غارت اموال و کشتار مردم بی دفاع انداخته بود حال آنکه پس از هر جنگ فرمانده مسلمانان با ارتش ساسانی پیمان صلح می بستند ولی اولین ناقضین پیمان همان ارتش ساسانی بودند پس از این جنگ و زدو خوردها ارتش ساسانی مجبور به عقب نشینی به سمت جلگه خوزستان و اهواز شد.

تا انتهای سال ۱۶ هجری قمری تسلط مسلمانان از نینوا تا حدود شوشتر رسید. هرمزان که گویند خویشاوند یزدگرد سوم و رییس یکی از هفت خاندان حاکم ساسانی بود، پس از جنگ قادسیه بجانب اهواز حوزهٔ فرمانروایی خویش شتافت و وجودش برای مسلمانان بصره مایهٔ نگرانی بود چون مسلمانان بصره از خیانت به عهد و پیمان شکنی سرداران ارتش ساسانی مطلع بودند و در غیاب بیشتر لشکر مسلمانان بیم خیانت دوباره هرمزان بعید نبود . در واقع یزدگرد و هرمزدان بصره را که ظاهراً قوای کافی برای مقاومت نداشت، برای حمله به مسلمانان نقطهٔ مناسبی پنداشته بودند. لیکن مسلمانان در این جا نیز حمله های هرمزدان را دفع کردند. در ۱۷ هجری قمری هرمزان در دو جنگ شکست خورده، مجبور گردید شهر اهواز و یک قسمت از زمین‌های خوزستان را از دست بدهد و عاقبت در شوشتر هرمزان به تعبیهٔ کار پرداخت. حصار آنجا را عمارت کرد و در قلعه لشکر و ذخیرهٔ بسیار گرد آورد.[۱]

جنگ شوشتر[ویرایش]

در جنگ شوشتر فرماندهٔ لشکر ساسانیان، هرمزان و لشکر مسلمانان ابوموسی اشعری بود. مسلمانان در چند مرحله جنگیدن موفق شدند شوشتر را (احتمالاً در سال ۲۰هجری) فتح کنند. ابتدا در خارج از شوشتر به موانع مصنوعی که ساسانیان کار گذاشته بودند برخوردند. سپس در یک جنگ نفس گیر در خارج از شوشتر دو طرف کاری از پیش نبردند و ایرانیان به داخل شهر گریختند و مسلمانان مدت‌ها پشت حصار شهر به محاصره شهر پرداختند. در نهایت پیرمردی که نسبت به او و ساکنان دیگر شهر توسط ارتش ساسانی و هرمزان ظلم و ستم شده بود از راه مخفی به بیرون شهر رفته و بعد از مسلمان شدن خود و خانواده، راه‌های ورود و حمله به شهر را به لشکر مسلمانان نشان داد. بسبب این کمک شوشتر به دست مسلمانها فتح شد. با ورود مسلمانان به اینسوی حصارهای شهر، هرمزان به داخل قلعه‌ای در درون شهر فرار می‌کند و پس از مدتی مقاومت، هرمزان با شرط امان یافتن، تسلیم می‌شود. ابوموسی هم پذیرفت که او را نکشد و به مدینه نزد خلیفهٔ دوم عمر الخطاب فرستاد. در مدینه چنانکه مشهورست خلیفه عمر بعد از دیدن طوبه هرمزان و قول او بر عدم جنگ با مسلمانان او را عف می کند هرمزان را می بخشد و به او اجازه کار در مدینه را می دهد.[۱] پس از واقعهٔ کشته شدن خلیفهٔ دوم عمر، هرمزان به علت آن که در قتل عمر الخطاب دست داشته‌است، به دست عبیدالله پسر عمر کشته شد. با اسارت و شکست هرمزان، نوبت فتح شوش و شهر جندی شاپور رسید. شوش با جنگ و جندی شاپور به صلح گشوده شد و بدینگونه خوزستان بدست مسلمین بصره افتاد.[۱][۲]

مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند ؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند ؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست ؛ و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر ؛ لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند.[۳]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ زرینکوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص ۳۳۳
  2. بامداد اسلام، زرینکوب، ص ۹۵
  3. کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶. 

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • زرینکوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. چاپ سوم. تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۶۲
  • زرینکوب، عبدالحسین. بامداد اسلام. تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۵۶