بهادرشاه دوم
| بهادر شاه ظفر | |||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| شاه دهلی پادشاه | |||||||||||||
پرتره بهادر شاه دوم اثر اگوست شوفِت، حدود ح. ۱۸۵۴ | |||||||||||||
| پادشاه هندوستان | |||||||||||||
| سلطنت | ۶ مهر ۱۲۱۶ – ۳۰ شهریور ۱۲۳۶ | ||||||||||||
| تاجگذاری | ۷ مهر ۱۲۱۶ | ||||||||||||
| پیشین | اکبر دوم | ||||||||||||
| جانشین | ویکتوریا[الف] | ||||||||||||
| زاده | ۲ آبان ۱۱۵۴ شاهجهانآباد، امپراتوری گورکانی هند (امروزه دهلی قدیم، هند) | ||||||||||||
| درگذشته | ۱۶ آبان ۱۲۴۱ رنگون، برمه، هند بریتانیا (امروزه یانگون، میانمار) | ||||||||||||
| آرامگاه | ۱۶ آبان ۱۲۴۱ رنگون، برمه | ||||||||||||
| همسر(ان) | |||||||||||||
| فرزند(ان) | |||||||||||||
| |||||||||||||
| خاندان | خاندان بابر | ||||||||||||
| دودمان | سلسله تیموریان | ||||||||||||
| پدر | اکبر شاه دوم | ||||||||||||
| مادر | لعل بای[۵] | ||||||||||||
| مهر سلطنتی | |||||||||||||
| پیشینه نظامی | |||||||||||||
| جنگها و عملیاتها | شورشهای ۱۸۵۷ در هند | ||||||||||||
بهادر شاه دوم (با نام کامل: ابو ظفر سراجالدین محمد؛ ۲ آبان ۱۱۵۴ – ۱۶ آبان ۱۲۴۱ خورشیدی)، که بهطور گسترده با تخلص شعری خود بهادر شاه ظفر شناخته میشود، بیستمین و آخرین پادشاه مغول از دودمان گورکانی و یک شاعر اردو بود. او یک امپراتور اسمی بود که اقتدارش به شهر محصور دهلی محدود میشد، اما در طول شورشهای ۱۸۵۷ در هند توسط نیروهای مخالف کمپانی هند شرقی در سراسر شبهقاره هند به عنوان امپراتور هند شناخته میشد. ظفر پس از شکست شورشیان در جنگ، در آذر ۱۲۳۶ توسط کمپانی هند شرقی به برمه تحت کنترل بریتانیا، در یانگون تبعید شد.
همسر او زینت محل بود. او دومین پسر و جانشین پدرش، اکبر دوم، بود که در سال ۱۲۱۶ درگذشت.[۶] پس از انحلال امپراتوری گورکانی به دنبال جنگ، عنوان امپراتریس هند توسط ملکه ویکتوریا پذیرفته شد (اما تنها پس از سال ۱۲۵۵).
پدر بهادر شاه ظفر، اکبر دوم، توسط بریتانیا زندانی شده بود و او انتخاب ارجح پدرش به عنوان جانشین نبود. یکی از ملکههای اکبر شاه به او فشار آورد تا پسر او، میرزا جهانگیر، را به عنوان جانشین خود اعلام کند.[نیازمند منبع] با این حال، کمپانی هند شرقی جهانگیر را پس از حمله به مقیم آنها در قلعه سرخ، تبعید کرد،[۶] و راه را برای بهادر شاه هموار ساخت تا تاج و تخت را به دست گیرد.
سلطنت
[ویرایش]

بهادر شاه ظفر بر امپراتوری گورکانی هند حکمرانی میکرد که تا اوایل سده ۱۳ خورشیدی به تنها شهر دهلی و قلمرو اطراف آن تا پالام کاهش یافته بود.[۷] امپراتوری مراتاها در طول سده ۱۲ خورشیدی به حکومت گورکانی در دکن پایان داده بود و مناطق هند که پیشتر تحت حکومت گورکانی بودند یا توسط مراتاها جذب شده بودند یا اعلام استقلال کرده و به پادشاهیهای کوچکتر تبدیل شده بودند.[۸] مراتاها در سال ۱۱۵۱ شاه عالم دوم را تحت حمایت ژنرال مراتا، مهاداجی شینده، بر تخت نشاندند و سیادت خود را بر امور گورکانی در دهلی حفظ کردند. کمپانی هند شرقی به قدرت سیاسی و نظامی غالب در اواسط سده ۱۳ خورشیدی در هند تبدیل شد. در خارج از منطقه تحت کنترل کمپانی، صدها پادشاهی و قلمرو زمینهای خود را تجزیه کردند. امپراتور توسط کمپانی مورد احترام بود، که به او مقرری میداد. امپراتور به کمپانی اجازه داد تا مالیات را از دهلی جمعآوری کند و یک نیروی نظامی در آن حفظ نماید. ظفر هیچگاه به امور کشورداری علاقهای نداشت یا «جاهطلبی امپراتوری» نداشت.[نیازمند منبع] پس از شورش ۱۸۵۷ هند، بریتانیاییها او را از دهلی تبعید کردند.
بهادر شاه ظفر یک شاعر اردو برجسته بود و تعدادی غزل اردو سروده بود. در حالی که بخشی از آثار او طی شورش ۱۸۵۷ هند گم یا نابود شد، مجموعه بزرگی باقی ماند و در کلیات ظفر گردآوری شد. درباری که او حفظ کرده بود خانه چندین محقق، شاعر و نویسنده مشهور اردو بود، از جمله میرزا غالب، داغ دهلوی، مؤمن خان مؤمن، و محمد ابراهیم ذوق (که همچنین مربی بهادر شاه ظفر بود).
شورش ۱۸۵۷
[ویرایش]با گسترش شورش ۱۸۵۷ هند، هنگهای سپاهی به دربار گورکانی در دهلی رسیدند.
در اردیبهشت ۱۲۳۶، ظفر اولین ملاقات رسمی خود را پس از چندین سال برگزار کرد.[۹] در آن چندین سپاهی حضور داشتند که به عنوان کسانی توصیف شدند که با او «با صمیمیت یا بیاحترامی» رفتار میکردند.[۱۰] هنگامی که سپاهیان برای اولین بار به دربار بهادر شاه ظفر رسیدند، او از آنها پرسید که چرا نزد او آمدهاند، زیرا او هیچ وسیلهای برای حمایت از آنها نداشت. رفتار بهادر شاه ظفر نامشخص بود. با این حال، او به خواستههای سپاهیان تسلیم شد زمانی که به او گفته شد که بدون او قادر به پیروزی در برابر کمپانی هند شرقی نخواهند بود.[۱۱]
در ۲۶ اردیبهشت، سپاهیان و خادمان کاخ پنجاه و دو اروپایی را که زندانیان کاخ بودند و در شهر پنهان شده بودند، کشتند. اعدامها زیر یک درخت انجیر در مقابل کاخ، علیرغم اعتراضات ظفر، انجام شد. هدف اعدامکنندگان این بود که او را در این قتلها دخیل کنند.[۱۲] هنگامی که او به آنها پیوست، بهادر شاه دوم مالکیت تمام اقدامات شورشیان را پذیرفت. اگرچه او از غارت و بینظمی دلخور بود، اما حمایت عمومی خود را از شورش اعلام کرد. بعداً باور بر این بود که بهادر شاه مستقیماً مسئول این کشتار نبود، اما ممکن است قادر به جلوگیری از آن بوده باشد، و بنابراین در طول محاکمه خود یک طرف رضایتدهنده در نظر گرفته شد.[۱۱]
اداره شهر و ارتش اشغالگر جدید آن به عنوان «آشفته و دردسرساز» توصیف شد که «بهطور نامنظم» عمل میکرد. امپراتور پسر ارشد خود، میرزا گورکانی ، را به عنوان فرمانده کل نیروهای خود نامزد کرد. با این حال، میرزا گورکانی تجربه نظامی کمی داشت و توسط سپاهیان رد شد. سپاهیان هیچ فرماندهی نداشتند زیرا هر هنگ از پذیرش دستورات کسی جز افسران خود امتناع میکرد. اداره میرزا گورکانی فراتر از شهر گسترش نمییافت. بیرون از شهر گلهداران گوجار شروع به وضع عوارض خود بر ترافیک کردند، و تأمین غذای شهر بهطور فزایندهای دشوار شد.[۱۳]
در طول محاصره دهلی هنگامی که پیروزی بریتانیا قطعی شد، ظفر در مقبره همایون، در منطقهای که آن زمان در حومه دهلی بود، پناه گرفت. نیروهای کمپانی به رهبری سرگرد ویلیام هادسون آرامگاه را محاصره کردند و ظفر در ۲۹ شهریور ۱۲۳۶ دستگیر شد. روز بعد، هادسون پسرانش میرزا گورکانی و میرزا خضر سلطان، و نوهاش میرزا ابوبکر را تحت اختیار خود در دروازه خونی، نزدیک دروازه دهلی تیرباران کرد و دهلی را تصرف شده اعلام کرد. خود بهادر شاه به حویلی همسرش برده شد، جایی که توسط دستگیرکنندگانش با بیاحترامی با او رفتار شد. هنگامی که خبر اعدام پسران و نوهاش به او داده شد، امپراتور سابق آنقدر شوکه و افسرده توصیف شد که قادر به واکنش نبود.[۱۴]
پس از شکست ظفر، او گفت:[۱۵][۱۶]
غازیوں میں بُو رهی گی جب تلک ایمان کی
تخت لندن تک چلی گی تیغ هندوستان کی
ترجمه:
تا زمانی که رایحه ایمان در دل غازیان ما باقی است،
تا آن زمان شمشیر هندوستان در مقابل تخت لندن خواهد درخشید.
محاکمه
[ویرایش]این محاکمه پیامد شورش سپاهیان بود و ۲۱ روز به طول انجامید، ۱۹ جلسه رسیدگی، ۲۱ شاهد داشت و بیش از صد سند به زبان فارسی و اردو، با ترجمه انگلیسی آنها، در دادگاه ارائه شد.[۱۷] در ابتدا پیشنهاد شد که محاکمه در کلکته برگزار شود، مکانی که مدیران کمپانی هند شرقی برای نشستهای خود در ارتباط با فعالیتهای تجاری از آن استفاده میکردند. اما در عوض، قلعه سرخ در دهلی برای محاکمه انتخاب شد.[۱۸] این اولین پروندهای بود که در قلعه سرخ محاکمه شد.[۱۹][منبع نامعتبر؟]
ظفر محاکمه و به چهار اتهام محکوم شد:[۲۰]
- کمک و تشویق شورشهای سربازان
- تشویق و کمک به افراد مختلف در جنگ علیه دولت بریتانیا
- فرض حاکمیت هندوستان
- عامل و شریک در قتل مسیحیان. (ترجمه نقل قول)
— Proceedings of the April 1858 Trial of Bahadur Shah Zafar 'King of Delhi'
در بیستمین روز محاکمه، بهادر شاه دوم از خود در برابر این اتهامات دفاع کرد.[۱۷] بهادر شاه، در دفاع از خود، عجز کامل خود را در برابر اراده سپاهیان اظهار داشت. ظاهراً سپاهیان عادت داشتند مهر او را بر پاکتهای خالی بچسبانند که او مطلقاً از محتوای آنها بیخبر بود. در حالی که ممکن است امپراتور ناتوانی خود در برابر سپاهیان را مبالغه کرده باشد، واقعیت این است که سپاهیان احساس قدرت کافی برای دیکته کردن شرایط به هر کسی را داشتند.[۲۱] شاه شاعر هشتاد و دو ساله توسط شورشیان آزار میدید و نه تمایل داشت و نه قادر به ارائه رهبری واقعی بود. با وجود این، او متهم اصلی در محاکمه شورش بود.[۱۹]
حکیم احسانالله خان، مورد اعتمادترین محرم ظفر و هم نخستوزیر و هم پزشک شخصی او، اصرار داشت که ظفر در شورش شرکت نداشته و خود را تسلیم بریتانیاییها کرده است. اما هنگامی که ظفر در نهایت این کار را انجام داد، حکیم احسانالله خان با ارائه شواهدی علیه او در دادگاه در ازای عفو خود، به او خیانت کرد.[۲۲]
به احترام تضمین هادسون در مورد تسلیم او، ظفر به اعدام محکوم نشد بلکه به رنگون، برمه تبعید گردید.[۱۷] همسرش زینت محل و برخی از اعضای باقیمانده خانواده او را همراهی کردند. در ساعت ۴ بامداد ۱۵ مهر ۱۲۳۷، ظفر به همراه همسرانش، دو پسر باقیماندهاش سفر خود را به سمت رنگون در گاریهای گاوی آغاز کردند که توسط لانسرهای نهم تحت فرماندهی ستوان اومانِی اسکورت میشدند.[۲۳]
مرگ
[ویرایش]در سال ۱۲۴۱، در سن ۸۷ سالگی، او بیمار شد. در آبان، وضعیت او وخیمتر شد. او «با قاشق سوپ تغذیه میشد» اما تا ۱۲ آبان، این کار نیز برای او دشوار شد.[۲۴] در ۱۵ آبان، کمیسر بریتانیایی اچ.ان. دیویس ثبت کرد که ظفر «به وضوح به دلیل ضعف کامل و فلج در ناحیه گلو در حال فرورفتن است». برای آماده شدن برای مرگ او، دیویس دستور جمعآوری آهک و آجر را صادر کرد و محلی در «پشت محوطه ظفر» برای دفن او انتخاب شد. ظفر در جمعه، ۱۶ آبان ۱۲۴۱ در ساعت ۵ صبح درگذشت. ظفر در ساعت ۴ بعدازظهر در نزدیکی پاگودای شوئداگون در جاده ۶ زیواکا، نزدیک تقاطع با جاده پاگودای شوئداگون، یانگون به خاک سپرده شد. آرامگاه مزار بهادر شاه ظفر پس از کشف مقبره او در ۲۷ بهمن ۱۳۶۹ در آنجا ساخته شد.[۲۵][۲۶] دیویس در مورد ظفر، زندگی او را «بسیار نامطمئن» توصیف کرد.
خانواده و نوادگان
[ویرایش]

بهادر شاه ظفر چهار همسر و تعداد زیادی معشوقه داشت. همسران او عبارت بودند از:[۲۷]
- بیگم اشرف محل
- بیگم اختر محل
- بیگم زینت محل
- بیگم تاج محل
او بیست و دو پسر داشت، از جمله:[۲۸]
- میرزا دارا بخت میران شاه (۱۱۶۹–۱۲۲۰)
- میرزا محمد شاهرخ بهادر
- میرزا کیومرث بهادر
- میرزا فتحالملک بهادر[۲۹] (نام مستعار میرزا فخرو) (۱۱۹۵–۱۲۳۵)
- میرزا محمد قوایش بهادر
- میرزا گورکانی (۱۱۹۶–۱۲۳۶)
- میرزا قریش شکوه (۱۱۹۹–حدود ۱۲۶۸)
- میرزا فرخنده شاه بهادر
- میرزا خضر سلطان (۱۲۱۳–۱۲۳۶)
- میرزا بختاور شاه بهادر
- میرزا سهراب هندی بهادر
- میرزا ابو نصر
- میرزا محمد بهادر
- میرزا عبدالله
- میرزا کوچک سلطان
- میرزا ابوبکر (۱۲۱۶–۱۲۳۶)
- میرزا جوان بخت (۱۲۲۰–۱۲۶۳)
- میرزا شاه عباس (۱۲۲۴–۱۲۸۸)
او حداقل سی و دو دختر داشت، از جمله:
- رابیا بیگم
- بیگم فاطمه سلطان
- کلثوم زمانی بیگم
- رونق زمانی بیگم (احتمالاً نوه، درگذشت ۱۳۰۹)
افراد بسیاری ادعا میکنند که از نوادگان بهادر شاه ظفر هستند و در مکانهایی در سراسر هند زندگی میکنند، مانند حیدرآباد، اورنگآباد، دهلی، بوپال، کلکته، بیهار و بنگالورو. با این حال، این ادعاها اغلب مورد مناقشه هستند.[۳۰]
باورهای دینی
[ویرایش]
بهادر شاه ظفر یک صوفی معتقد بود.[۳۱] او به عنوان یک پیر صوفی مورد احترام بود و مرید یا شاگرد میپذیرفت.[۳۱] روزنامه دهلی اردو اخبار او را به عنوان «یکی از قدیسین برجسته عصر، مورد تأیید درگاه الهی» توصیف کرد.[۳۱] قبل از به سلطنت رسیدن، او مانند «یک محقق و درویش فقیر» زندگی میکرد و با سه برادر سلطنتی خود، میرزا جهانگیر، سلیم و بابر، تفاوت داشت.[۳۱] در سال ۱۲۱۰، یک دهه قبل از جانشینی، سرگرد آرچر گفت که «ظفر مردی با اندام لاغر و قد کوتاه است، که لباس ساده، تقریباً نزدیک به پستی پوشیده است».[۳۱] ظاهر او شبیه یک منشی فقیر یا معلم زبان است».[۳۱]
به عنوان یک شاعر، ظفر ظرافتهای بالای آموزههای عرفانی صوفی را جذب کرد.[۳۱] او همچنین به جنبه جادویی و خرافی تصوف ارتدوکس اعتقاد داشت.[۳۱] مانند بسیاری از پیروانش، او معتقد بود که موقعیت او به عنوان یک پیر صوفی و امپراتور به او قدرتهای معنوی میدهد.[۳۱] در حادثهای که یکی از پیروانش توسط مار گزیده شد، ظفر سعی کرد او را با دادن «مهر بیزوار» (پادزهر سنگی) و مقداری آب که بر آن دمیده بود به مرد برای نوشیدن، درمان کند.[۳۲]
امپراتور اعتقاد راسخی به تعویذ یا طلسم داشت، به ویژه به عنوان مسکنی برای شکایت دائمی او از بواسیر، یا برای دفع طلسمهای شیطانی.[۳۲] در طول یک دوره بیماری، او به گروهی از پیران صوفی گفت که چندین نفر از همسرانش مظنون هستند که کسی بر او طلسم کرده است.[۳۲] او از آنها درخواست کرد تا اقداماتی برای رفع هر گونه نگرانی در این باره انجام دهند. این گروه تعدادی طلسم نوشتند و از امپراتور خواستند که آنها را در آب مخلوط کرده و بنوشد، که او را از شر محافظت میکرد. گروهی از پیران، معجزهگران و منجمان هندو همیشه با امپراتور در تماس بودند. به توصیه آنها، او گاومیشها و شترها را قربانی میکرد، تخممرغها را دفن میکرد و جادوگران سیاه ادعایی را دستگیر میکرد، و انگشتری میپوشید که به او گفته بودند سوءهاضمهاش را درمان میکند. او همچنین گاوها را به فقرا، فیلها را به آرامگاههای صوفی و اسبها را به خادم یا روحانیون مسجد جامع دهلی اهدا میکرد.[۳۲]
در یکی از ابیات خود، ظفر به صراحت بیان کرد که هم هندوئیسم و هم اسلام در جوهر مشترک هستند.[۳۳] این فلسفه توسط دربار او که مظهر یک فرهنگ گورکانی چندفرهنگی ترکیبی هندو-اسلامی بود، اجرا میشد.[۳۳] او بسیاری از جشنوارههای هندو مانند راکهی، هولی، دیوالی و غیره را در دربار جشن میگرفت.[۳۴] ظفر همچنین نسبت به شیعیان که نفوذ از دست رفته خود را در دربار گورکانی تحت حمایت او به دست آوردند، مدارا داشت.[۳۵]
سنگنوشته
[ویرایش]او یک اردو شاعر و خطاط پرکار بود.[۳۶] او غزل زیر را به عنوان سنگنوشته خود نوشت. در کتاب خود، آخرین گورکانی ، ویلیام دالریمپل بیان میکند که، به گفته عمران خان، محقق لاهوری، آغاز بیت، عمر دراز مانگ کی («من عمر طولانی خواستم») توسط ظفر نوشته نشده است و در هیچیک از آثار منتشر شده در طول زندگی ظفر ظاهر نمیشود.[نیازمند منبع] این بیت ظاهراً توسط سیماب اکبرآبادی نوشته شده است.[۳۷][منبع نامعتبر؟]
| اردوی اصلی | ترجمه فارسی |
|---|---|
|
لگتا نهیں هی جی مِرا اُجڑی دیار میں |
|
گالری تصاویر
[ویرایش]- یکی از عَلَمها (پرچمها) ی متعدد امپراتوری گورکانی هند
- دستگیری امپراتور و پسرانش توسط ویلیام هادسون در مقبره همایون در ۲۹ شهریور ۱۲۳۶
- "توقیف جسورانه شاه دهلی توسط کاپیتان هنری ام. هادسون از اسب هادسون"، نقاشی شده توسط یک هنرمند بریتانیایی در سال ۱۲۵۷
- بهادر شاه دوم به همراه پسرانش میرزا جوان بخت و میرزا شاه عباس در کنار یک پرسنل بریتانیایی در زمان تبعیدش در برمه
- بهادر شاه ظفر در سال ۱۲۳۷، درست پس از محاکمه و قبل از عزیمت برای تبعید در برمه
- شعری نوشته شده توسط ظفر، تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۲۲۳
در فرهنگ عامه
[ویرایش]ظفر در نمایشنامه ۱۸۵۷: یک سفرنامه که در جریان شورش ۱۸۵۷ هند توسط جاوید صدیقی نوشته شده، به تصویر کشیده شد. این نمایشنامه در سال ۱۳۸۷ در دژهای پورانا قلعه، دهلی توسط نادره ببر و گروه نمایش مدرسه ملی درام به روی صحنه رفت.[۴۰] یک فیلم سیاه و سفید هندی-اردو، لال قلعه (۱۳۳۹)، به کارگردانی نانابهای بات، بهادر شاه ظفر را بهطور گستردهای به نمایش گذاشت.
سریالهای تلویزیونی و فیلمها
[ویرایش]یک برنامه تلویزیونی، بهادر شاه ظفر، در سال ۱۳۶۵ از دوردارشان پخش شد. آشوک کومار نقش اصلی را در آن ایفا کرد.
در سریال درام تاریخی هندی سال ۱۳۸۴، ۱۸۵۷ انقلاب، در دیدی نشنال، نقش بهادر شاه ظفر توسط اس. ام. ظاهر بازی شد.
در فیلم بالیوود سال ۱۳۸۴ مانگال پاندی: ظهور، به کارگردانی کتان مهتا، شخصیت بهادر شاه ظفر توسط حبیب تانوی بازی شد.
در سریال تاریخی بهارات یک کشف که در دوردارشان پخش شد، او توسط ویرندرا رازدان به تصویر کشیده شد.
در سریال تلویزیونی «میرزا غالب» از گلزار، نقش ظفر توسط سودهیر دالوی ایفا شد.
جستارهای وابسته
[ویرایش]یادداشتها
[ویرایش]- ↑ پس از شورش ۱۸۵۷ هند، حکومت بریتانیا در هند تأسیس شد. به ویکتوریا در سال ۱۲۵۵ عنوان ملکه هند اعطا شد که در مراسم دربار دهلی اعلام گردید.
پانویس
[ویرایش]- 1 2 3 4 5 6 William Dalrynple (2007). Last Mughal (P/B). Penguin Books India. pp. xv, xvi, 110, 215, 216. ISBN 978-0-14-310243-4.
- 1 2 3 4 5 6 Punjab (India) (1911). Government Records: The Delhi residency and agency records, 1807-1857. Punjab Government Press. p. 455.
- ↑ Pati, Biswamoy (February 25, 2010). The Great Rebellion of 1857 in India: Exploring Transgressions, Contests and Diversities. Routledge. p. 151. ISBN 978-1-135-22514-8.
- ↑ Frances W. Pritchett, Nets of Awareness: Urdu Poetry and Its Critics (1994), p. 5
- ↑ Syed Mahdi Husain (2006). Bahadur Shah Zafar and the War of 1857 in Delhi. Aakar Books. p. 36. ISBN 9788187879916.
- 1 2 Husain, S. Mahdi (2006). Bahadur Shah Zafar; And the War of 1857 in Delhi. Aakar Books.
- ↑ Fanshawe, Herbert Charles (1902). Delhi Past and Present. London: John Murray. p. 4. ISBN 1-340-66539-5.
- ↑ Mehta, Jaswant Lal (2005). Advanced Study in the History of Modern India 1707–1813. Sterling Publishers. p. 94.
- ↑ "Altrincham", Who Was Who, Oxford University Press, 2007-12-01, doi:10.1093/ww/9780199540884.013.u5395
- ↑ Dalrymple, The Last Mughal, p. 212
- 1 2 "Proceedings of the April 1858 Trial of Bahadur Shah Zafar 'King of Delhi'". Parliamentary Papers. June 1859.
- ↑ Dalrymple, The Last Mughal, p. 223
- ↑ Dalrymple, The Last Mughal, p. 145 fn
- ↑ (Dalrymple 2009، صص. 341–47)
- ↑ "Exploring the last Mughal's poetry as it intertwined with his life". Hindustan Times (به انگلیسی). 2015-05-31. Archived from the original on 20 April 2024. Retrieved 2025-05-10.
- ↑ Sarangi, Shailaja (2021-01-09). "Discover Bahadur Shah Zafar's Timeless Poetry". PRATHA (به انگلیسی). Retrieved 2025-05-10.
- 1 2 3 Bhatia, H.S. Justice System and Mutinies in British India. p. 204.
- ↑ Gill, M.S. Trials that Changed History: From Socrates to Saddam Hussein. p. 53.
- 1 2 Sharma, Kanika. A Symbol of State Power: Use of the Red Fort in Indian Political Trials (PDF). p. 1.
- ↑ "Proceedings of the April 1858 Trial of Bahadur Shah Zafar 'King of Delhi'" (PDF). Parliamentary Papers. June 1859. Archived from the original (PDF) on 6 October 2016. Retrieved 2 November 2016.
- ↑ "The Rebel Army in 1857: At the Vanguard of the War of Independence or a Tyranny of Arms?". Economic and Political Weekly. 42.
- ↑ Dalrymple, William (2007). The Last Mughal: The Fall of Delhi, 1857. Penguin India.
- ↑ Dalrymple, William (2007). The Last Mughal. Penguin Books. ISBN 978-0-14-310243-4.
- ↑ Dalrymple, The Last Mughal, p. 473
- ↑ By Amaury Lorin (9 February 2914) (9 February 2014). "Grave secrets of Yangon's imperial tomb". mmtimes.com. Retrieved 13 July 2014.
- ↑ Dalrymple, The Last Mughal, p. 474
- ↑ Farooqi, Abdullah. "Bahadur Shah Zafar Ka Afsanae Gam". Farooqi Book Depot. Archived from the original on 9 July 2007. Retrieved 22 July 2007.
- ↑ Taimuri, Arsh (1937). Qila-e-Mu'llaa ki Jhalkiyan (Glimpses of the exalted fort). Delhi: Maktaba Jahan-numa.
- ↑ "Search the Collections | Victoria and Albert Museum". Images.vam.ac.uk. 2009-08-25. Retrieved 2012-11-13.[پیوند مرده]
- ↑ "No Living Mughals, for now". The Hindu. 9 December 2002. Archived from the original on 30 June 2018.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 William Dalrymple, The Last Mughal, p. 78
- 1 2 3 4 William Dalrymple, The Last Mughal, p. 79
- 1 2 William Dalrymple, The Last Mughal, p. 80
- ↑ Syed Mahdi Husain (2006). Bahadur Shah Zafar and the War of 1857 in Delhi. Aakar Books. p. 38. ISBN 9788187879916.
- ↑ Syed Kamil Hussain (1998). Social Institutions of Shia Muslims: An Anthropological Analysis. Classical Publishing Company. p. 34. ISBN 9788170542674.
- ↑ "Zoomify image: Poem composed by the Emperor Bahadhur Shah and addressed to the Governor General's Agent at Delhi February 1843". Bl.uk. 2003-11-30. Retrieved 2012-11-13.
- ↑ "[SASIALIT] bahadur shah zafar poem and its translation attempts". Mailman.rice.edu. 2008-01-07. Retrieved 2012-11-13.
- ↑ "BBC Hindi – भारत". BBC. 1970-01-01. Retrieved 2012-11-13.
- ↑ "Jee Nehein Lagta Ujrey Diyaar Mein". urdupoint.com. Retrieved 21 July 2007.
- ↑ "A little peek into history". The Hindu. 2 May 2008. Archived from the original on 9 November 2012.
منابع
[ویرایش]- پرتره بهادر شاه در سالهای دهه ۱۲۱۰ بایگانیشده در ۹ دسامبر ۲۰۱۵ توسط Wayback Machine کتاب دهلی از توماس متکالف
- Dalrymple, William (2009). The Last Mughal: The Fall of a Dynasty, Delhi, 1857. Bloomsbury Publishing. ISBN 978-1-4088-0688-3.
- Das Khosla, Gopal (1969). The Last Mughal. Hind Pocket Books.
- Garrett, H. L. O. (2007). The Trial of Bahadur Shah Zafar. Roli Books. ISBN 978-8174365842.
- Husain, S. Mahdi (2006). Bahadur Shah Zafar and the War of 1857 in Delhi. Aakar Books. ISBN 8187879912.
- Kanda, K. C. (2007). Bahadur Shah Zafar and His Contemporaries: Zauq, Ghalib, Momin, Shefta: Selected Poetry. Sterling Publishers Pvt. Ltd. ISBN 978-81-207-3286-5.
- Nayar, Pramod K. (2007). The Trial of Bahadur Shah Zafar. Orient Longman. ISBN 978-81-250-3270-0.
- Shashi, Shyam Singh (1999). Encyclopaedia Indica: Bahadur Shah II, The Last Mughal Emperor. Anmol Publications. ISBN 978-81-7041-859-7.
پیوند به بیرون
[ویرایش]- بهادرشاه دوم در بانک اطلاعات اینترنتی فیلمها (IMDb)
- گزیدهای از سخنرانی ویلیام دالریمپل، زندگینامهنویس ظفر (کتابخانه بریتانیا)
- شعر
- بهادر شاه ظفر در کاویتا کوش بایگانیشده در ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۸ توسط Wayback Machine (به هندی)
- اشعار بهادر شاه ظفر
- گزیدههایی از کتابی درباره بهادر شاه ظفر، با جزئیات تبعید و خانواده
- غزلیات بهادر شاه ظفر
- پیوندهایی به وبسایتهای دیگر درباره بهادر شاه ظفر
- اشعار در urdupoetry.com
- کلام ظفر – ابیات منتخب (به هندی)
- نوادگان
- گزارش بیبیسی درباره نوادگان احتمالی بهادر شاه در حیدرآباد
- مقالهای درباره نوادگان بهادر شاه در دهلی و حیدرآباد[usurped!]
- مقالهای دیگر درباره نوادگان بهادر شاه در حیدرآباد
- مقالهای درباره نوادگان بهادر شاه در کلکته
- امپراتریس فراموش شده: سلطانه بیگم در کلکته چای میفروشد
بهادرشاه دوم | ||
| عنوان سلطنتی | ||
|---|---|---|
| پیشین: |
امپراتور گورکانی ۱۸۳۷–۱۸۵۷ |
پسین: به عنوان ملکه هند |