آنه ماری شوارتسنباخ
| آنهماری شوارتسنباخ | |
|---|---|
| زادروز | ۲۳ می ۱۹۰۸ حومه زوریخ سوییس |
| درگذشت | ۱۵ نوامبر ۱۹۴۲ سوییس |
| ملیت | سوییس |
| پیشه | نویسنده، عکاس، جهانگرد، روزنامه نگار |
آنهماری شوارتسنباخ (به آلمانی: Annemarie Schwarzenbach)؛ (۲۳ می ۱۹۰۸ – ۱۵ نوامبر ۱۹۴۲) نویسنده، عکاس، روزنامهنگار و جهانگرد سوییسی است. نوشتهها و عکسهای آنهماری نخستین تصویریست که سوییسیها از ایران دارند. او بیش از هفتاد سال پیش به ایران سفر کرد و دیدهها و شنیدههایش را با قلم و کاغذ و عکسهای سیاه و سفید در تاریخ ثبت کرد.
محتویات |
زندگی [ویرایش]
آنهماری شوارتسنباخ بیست و سوم ماه می ۱۹۰۸ از خانوادهای ثروتمند در زوریخ متولد شد. پدرش کارخانه نساجی داشت و مادرش فرزند ژنرالی سوییسی بود. آنهماری پس از پایان تحصیلات دبیرستانی از ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۱ به تحصیل در رشته تاریخ در دانشگاه زوریخ پرداخت و در بیست و سه سالگی موفق به اخذ دکترا شد. هنوز دانشگاه را به پایان نرسانده بود که نخستین رمان خویش را با نام "دایره دوستان برنارد" را در سال ۱۹۳۰ منتشر کرد. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی به برلین رفت و با کلاوس و اریکا مان، فرزندان توماس مان، دوستی نزدیکی برقرار کرد. از پاییز ۱۹۳۱ تا بهار ۱۹۳۳، در برلین از راه نویسندگی گذران زندگی میکرد، اما با دستیابی هیتلر به قدرت در سال ۱۹۳۳ او نیز همچون دوستانش اریکا و کلاوس مان مجبور به ترک آلمان شد. در همین زمان کتاب «فرار به بالا» را منتشر کرد.
او در تمامی این سالها پیوسته در اندیشه سفر به شرق بود. در سال ۱۹۳۲ تصمیم داشت با ماشین و همراه اریکا و کلاوس مان به ایران سفر کند، اما خودکشی دوست صمیمی آنان ریکی هالگارتن که میخواست در این سفر همراه آنها باشد، باعث شد تا این سفر انجام نشود. این سرخوردگی و ناامیدی سبب اعتیاد آنهماری به مواد مخدر شد و از آن به بعد این اعتیاد پیوسته بر تمامی زندگی و آثار او سایه خود را افکند. در همان زمان مقالهای در نشریهی مهاجران آلمانی با عنوان «زامنونگ» که سردبیری آن بر عهده کلاوس مان بود، نوشت و پس از آن برای همیشه از سفر او به آلمان ممانعت شد. در بهار ۱۹۳۳ تصمیم گرفت با کلاوس مان و کلود بورده در زوریخ نشریهای برای تبعیدشدگان از آلمان منتشر کند. به دلایل سیاسی این نشریه با نام «زاملونگ» در آمستردام چاپ شد و مقالههایش علیه حکومت هیتلر در آن منتشر گردید.آنه ماری در طول زندگی کوتاه خود سفرهای بسیاری داشت که حاصل آن چندین کتاب، گزارش و مقاله هایی برای روزنامه های آن زمان و نیز مجموعهای ماندگار از عکسهایی ارزشمند است. آنهماری در پانزدهم نوامبر ۱۹۴۲ در سن سی و چهار سالگی بر اثر تصادفی شدید با دوچرخه از دنیا رفت.
بر مبنای سفر آنهماری شوارتسنباخ و الا میلارت به ایران و افغانستان، در سال ۲۰۰۱ فیلمی با عنوان "سفر به کافرستان" ساخته شد.[۱]
سفرها [ویرایش]
آنهماری پس از سفر به اسپانیا در پاییز ۱۹۳۳ به خاور نزدیک و ایران سفر کرد و در سال بعد نیز همین سفر تکرار شد. این دو سفر سرآغاز همکاری او با نشریههای مهم آلمانیزبان سوییس بود. به این ترتیب او نخستین روزنامهنگار و عکاس سوییسی بود که به ایران و افغانستان سفر میکرد.
تابستان ۱۹۳۶ به سوییس بازگشت و خانهای در انگادین اجاره کرد. این خانه سرپناهی امن برای او و دوستانش بود. اندکی بعد با کلاوس مان راهی سفر برای شرکت در کنگرهی نویسندگان شوروی در مسکو شد و پس از پایان این کنگره به ایران آمد و در کاوشهای باستانشناسی ری همکاری کرد. حین اقامت در ایران با کلود کلار، دیپلمات فرانسوی ازدواج کرد و به این ترتیب گذرنامهی سیاسی و فرانسوی هم به دست آورد که سفرهای بعدی او را آسانتر میساخت. طی اقامت در تهران و درهی لار بخشی از «یادداشتهای غیرشخصی» را نگاشت که اساس کتاب "مرگ در ایران"است. ازدواج ناموفق، بیماری و اعتیاد، مجبورش کرد به سوییس بازگردد و دورهای درمانی را بگذراند.
آنهماری اواخر سال ۱۹۳۶ با باربارا هامیلتن رایت آشنا شد و به آمریکا سفر کرد. در این سفر مقالههای سیاسی و گزارشهای خبری درباره وضعیت ایالتهای جنوبی آمریکا نگاشت. در فوریه ۱۹۳۸ دوباره به سوییس بازگشت و اواخر تابستان با الا مایار در زوریخ آشنا شد و تصمیم گرفت تا همراه او به افغانستان سفر کند. پدرش برای او ماشین فوردی خریده بود و همین ماشین بهترین وسیله سفر بود. سرانجام در ششم ژوییه ۱۹۳۹ سفر خود را آغاز کرد.
آنها با گذر از استانبول و آنکارا، تبریز، همدان، مازندران و مشهد به هرات رسیدند و در ماه اوت به مزار شریف و کابل سفر کردند. در کابل خبر آغاز جنگ جهانی دوم را شنیدند، شوک ناشی از این خبر چنان بود که آنهماری مدتی بیمار و به همین دلیل از مایار جدا شد. مدتی هم به هیات باستانشناسی فرانسه در افغانستان همکاری و در نهایت همراه ژاک مونیه به پیشاور، لاهور و دهلی نو سفر کرد. هفتم ژانویه شوارتسنباخ در بمبئی سوار بر کشتی میشود و دوباره به سوییس بازمیگردد. بعدها چندین برنامه برای سفر به آلاسکا و فنلاند در نظر میگیرد، اما به آمریکا سفر میکند و مقالهای در مورد رابطهی پنهان سوییس با کشورهای فاشیست اروپا مینگارد. در همین زمان در کلینیک روانپزشکی بستری میشود و در نهایت او را مجبور میکنند تا آمریکا را ترک گوید. در سال ۱۹۴۰ آنهماری برای تهیه گزارش به کنگو میرود، اما به اتهام جاسوسی او را از کنگو اخراج میکنند و او به مراکش سفر میکند و برای آخرین بار همسرش را ملاقات میکند.[۲][۳]
سفر به ایران [ویرایش]
آنهماری از میان سفرهایی که داشته، بیش از همه به ایران رفته و مدتی در این کشور کار و زندگی کردهاست. او در توصیف ایران مینویسد در همان نخستین سفر عاشق ایران شدهاست. با اشاره به کوههای ایران که برایش یادآور محیط کوهستانی سوئیس بود، انگار "بازگشت به وطن" داشتهاست. کوهها و غروب همدان او را به یاد "مرگ و تجلی" ریچارد اشتراوس میاندازند و در سفر به دامنههای دماوند، آن منطقه را "منظرهای خدایگونه" مییابد. [۴]
ایرانیها آنهماری شوارتسنباخ را بیش از نوشتههایش، با عکسهایش و نمایشگاهی که ایران دهه۳۰ میلادی را از دریچه دوربین او در خانه هنرمندان به نمایش گذاشتهبود میشناسند. عکسهایی بیتعصب، مردمی و بامضامینی کاملاً اجتماعی که همه چیز را به خوبی نشان میدهند.[۵] بیشتر آثار آنهماری در ده سال اخیر منتشر شدهاست. بیشک دلیل این امر زبان و ویژگیهای خاص آثار اوست. این آثار بیشتر آمیزهای از خاطرات، تجربهها و رمان است. راوی داستانهای او، بی توجه به مرد یا زن بودن، پیوسته در ذهن خواننده تأثیری ماندگار برجا مینهد و این حس را پدید میآورد که این نویسنده است که به ذکر تجربههایش میپردازد. شوارتسنباخ به زبان آلمانی مینوشت و بسیاری از نوشتههای او به فارسی ترجمه نشدهاند و از میان آثارش تنها دو کتاب "مرگ در ایران" و "همه راهها باز است"[۶] به فارسی ترجمه شدهاند.
"مرگ در ایران" که در ایران با نام مرگ در دوردست[۷] منتشر شدهاست، دارای دو بخش و یک پیوست است که در آن گردآورنده و ویراستار این اثر، روگر پرت، به ارایه تفسیری از این اثر میپردازد. همانگونه که شوارتسنباخ در ابتدای کتاب مینویسد: «این کتاب برای خواننده کمتر شادیبخش خواهد بود. حتی همچون کتابهای حزنانگیز نیز توان آنرا ندارد که به خواننده تسلی بخشد.(...) آری، موضوع این کتاب ناامیدی است.»(ص ۹-۱۰). پس از آن در باب مرگ و اندیشههای خویش به عنوان فردی اروپایی سخن میگوید و آنرا امری غیرعادی میداند و از شیوهی اندیشه و تفکر مردم مشرقزمین دربارهی مرگ بهعنوان امری کاملا طبیعی سخن به میان میآورد. بخش اول اثر با عنوان «در تهران» آغاز میشود و من-راوی به توصیف باغهای شمیران، شهر ری و قم میپردازد. پس از اشاره به شهر قم عنوان میدارد که چند هفته پیش رضا شاه ممنوعیت استفاده از چادر برای زنان و استفادهی اجباری مردان از کلاه پهلوی را مطرح ساخته است و همین موضوع باعث بروز مخالفتهایی در شهرهای مذهبی بهخصوص قم و مشهد شدهاست. در ادامه راوی به گرمای غیر قابل تحمل هوای تهران اشاره میکند و شرایط آبوهوایی ایران را شرح میدهد. نباید فراموش کرد که توصیفهای نویسنده از این شرایط آبوهوایی بیشتر اشاره به وضعیت روحی و جسمی خود او دارد که پیوسته دچار تب میشود و اینچنین بر مخاطب کتاب اثری دوچندان را بر جا مینهد. برای گریز از گرما شخصیت اصلی این رمان به منطقهی لار که آنرا درهٔ خوشبختی مینامد، میرود و در راه این سفر توصیفی دقیق از چشماندازهای طبیعی ارایه میکند. بخش دوم اثر با عنوان «تلاشی برای عشق» کاملا با بخش اول تفاوت دارد، زیرا راوی از همان نخستین سطر میکوشد تا ماجرای رابطهی محبتآمیز خود با دختری بهنام ژاله را بازگو کند، هرچند در تمامی بخش اول اشارهای مستقیم به او نمیشود و تنها از خواهر سیزدهسالهاش زکیّه در ابتدای اثر یاد شدهاست. همان نخستین صفحههای بخش دوم حامی پیامی تلخ برای مخاطب، یعنی مرگ ژاله، در پایان اثرست و مرگ این دختر ایرانی همچنان خاکستر ناامیدی را بر تمامی برگهای رمان میپاشد. [۲]
در کتاب "سفر به خاور نزدیک" از پرسپولیس می نویسد و از حمله اسکندر به ایران. او اگرچه به فارسی تسلط نداشت، در همین اثر در مورد ایرانیان مینویسد: «مردمی بسیار شاعرمسلک هستند، اما استعداد و قریحهشان نااستوار، متزلزل، با حالتی سکر آور، فریبدهنده... است... کسی که آثار شعرای خود را بشناسد، از حساسیت آنها در مقابل اغوای تریاک متعجب نمیشود.» [۴]
"همهی راهها باز است" حاصل سفر چهارم آنه ماری با خودروی شخصیاش به ایران و افغانستان میباشد. مهشید میرمعزی، مترجم این کتاب در این مورد میگوید: «این کتاب در واقع شرح سفر او با الا مایور است که از ژنو با ماشین راه میافتند و به ایران میرسند. کتاب دارای بخشهای بسیار زیبایی است.(...) من فکر میکنم که یک خوانندهٔ ایرانی خیلی خوشش بیاید که آدمی شصت سال پیش از غرب به اینجا آمده و ما را، ایران را و اصولا شرق را اینطور دیده.»[۸]
آنه ماری شوارتسنباخ چهار بار به ایران سفر کرد و چند سالی از عمر خویش را در این سرزمین گذراند. در خرابههای تخت جمشید و همدان به کاوش پرداخت. عکسهای بینظیر از ایران از او بر جای مانده که ارزشی تاریخی دارند.
دو کتاب دیگر از او نیز به فارسی ترجمه شدهاند و تا کنون اجازه نشر دریافت نکردهاند. "راه و رسم دنیا" یکی از این دو کتاب است که شرح سفرش از یوگسلاوی تا افغانستان است. او در این کتاب از مشاهدات خود در محله ارامنه تبریز مینویسد، از آشنایی با کردها و زندگی آنان می گوید. در تهران از موقعیت سیاسی حاکم گزارش می دهد و از طرفداران مصدق و همچنین صادق هدایت مینویسد. این کتاب را ناهید طباطبایی ترجمه کردهاست. کتاب دیگر "راه ظالمانه" نام دارد که باز سفریست به ایران که از ایتالیا شروع میشود و از طریق یوگسلاوی و ترکیه به ایران میرسد و از آنجا مسیر را تا بامیان و کابل و هرات ادامه میدهد. این کتاب را فرزانه قوجلو به فارسی برگرداندهاست.[۴]
کتابشناسی [ویرایش]
آثار به زبان آلمانی:
- Bibliographie der Schriften Annemarie Schwarzenbachs (auch ihrer nicht selbstständig erschienenen Texte) in: Walter Fähnders und Sabine Rohlf (Hrsg.): Annemarie Schwarzenbach. Analysen und Erstdrucke. Mit einer Schwarzenbach-Bibliographie. (Ca. 400 Titel.) Aisthesis, Bielefeld 2005, ISBN 3-89528-452-1.
- Das glückliche Tal. Neuauflage, mit einer Biographie der Autorin von Charles Linsmayer. Reihe Reprinted by Huber Nr. 1, Huber Verlag, Frauenfeld 6. Auflage 2001, ISBN 3-7193-0982-7.
- Lyrische Novelle. Neuauflage, Lenos, Basel 1993, ISBN 3-85787-614-X.
- Bei diesem Regen. Neuauflage bei Lenos, Basel 1989, ISBN 3-85787-182-2.
- Jenseits von New York. Neuauflage, Lenos, Basel 1992, ISBN 3-85787-216-0.
- Freunde um Bernhard. Neuauflage, Lenos, Basel 1998, ISBN 3-85787-648-4.
- Tod in Persien. Neuauflage, Lenos, Basel 2003, ISBN 3-85787-675-1.
- Auf der Schattenseite. Neuauflage, Lenos, Basel 1995, ISBN 3-85787-241-1.
- Flucht nach oben. Neuauflage, Lenos, Basel 1999, ISBN 3-85787-280-2.
- Winter in Vorderasien. Neuauflage, Lenos, Basel 2002, ISBN 3-85787-668-9.
- Kongo-Ufer / Aus Tetouan. Erstdruck aus dem Nachlass. Esperluète Editions, Noville-sur-Mehaigne 2005, ISBN 2-930223-64-2.
- Lorenz Saladin: Ein Leben für die Berge. Neuauflage, herausgegeben von Robert Steiner und Emil Zopfi. Lenos, Basel 2007, ISBN 3-85787-385-X.
- Georg Trakl. Erstdruck und Kommentar, herausgegeben von Walter Fähnders und Andreas Tobler. In: Mitteilungen aus dem Brenner-Archiv 23/2004, S. 47–81.
- Pariser Novelle. Erstdruck aus dem Nachlass, herausgegeben von Walter Fähnders. In: Jahrbuch zur Kultur und Literatur der Weimarer Republik, Band 8, 2003, S. 11–35.
- Unsterbliches Blau. (Gemeinsam mit الا میار und نیکولا بوویه.) Neuauflage Scheidegger & Spiess, Zürich 2003, ISBN 3-85881-148-3.
- „Wir werden es schon zuwege bringen, das Leben.“ Annemarie Schwarzenbach an Klaus und Erika Mann, Briefe 1930–1942. Centaurus, Pfaffenweiler 1993, ISBN 3-89085-681-0.
- Eine Frau zu sehen. Erstdruck aus dem Nachlass. Kein & Aber, Zürich 2008, ISBN 978-3-03-695523-0.
- Vor Weihnachten. [1933]. Erstdruck aus dem Nachlass. In: Wolfgang Klein u.a. (Hrsg.): Dazwischen. Reisen – Metropolen – Avantgarden. Aisthesis, Bielefeld 2009, ISBN 978-3-89528-731-2. S. 69–79.
- Orientreisen. Reportagen aus der Fremde. Herausgegeben und mit einem Nachwort von Walter Fähnders. Edition Ebersbach, Berlin 2010; 2. Auflage 2011. ISBN 978-3-86915-019-2.
- Schweiz (Ost und Süd) – Was nicht im „Baedeker“ steht. Mit Hans-Rudolf Schmid, herausgegeben von Eduard Korrodi. Piper Verlag, um 1932.
- Schweiz (Nord und West) – Was nicht im „Baedeker“ steht. Mit Hans-Rudolf Schmid, herausgegeben von Eduard Korrodi. Piper Verlag, um 1932.
- Das Wunder des Baums. Roman. Aus dem Nachlass herausgegeben und mit einem Nachwort von Sofie Decock, Walter Fähnders und Uta Schaffers. Chronos, Zürich 2011, ISBN 978-3-0340-1063-4.
پانویس [ویرایش]
- ↑ سفر به کافرستان در بانک اطلاعات اینترنتی فیلمها
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ مرگ در ایران، سعید فیروزآبادی، مجله بخارا، آذر و اسفند ۱۳۸۳ - شماره ۳۹ و ۴۰، صفحه ۳۷۸-۳۸۰
- ↑ گزارشی از نمایشگاه عکسهای آنه ماری شوارتسنباخ در تهران، لادن پارسی، بی بی سی فارسی، ۲۹ می ۲۰۰۶
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ نگاهی کوتاه به زندگی و آثار آنهماری شوارتسنباخ، اسد سیف، شهرزاد نیوز، ٢٣ دی ١٣٩٠
- ↑ آنه ماری شوارتسنباخ، زنی که ایران را به سوییسیها شناساند، مریم حسین خواه، نشریه اینترنتی زنستان، ۸ تیر ۸۵
- ↑ همه راهها باز است، آنه ماری شوارتسنباخ، مهشید میرمعزی (مترجم)، نشر: صدای معاصر، ۱۳۸۷، شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۶۹۷۶-۶۵-۸
- ↑ مرگ در دور دست، آنه ماری شوارتسنباخ، سعید فیروزآبادی (مترجم)، نشر: صدای معاصر ۱۳۸۷، شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۶۹۷۶-۶۳-۴
- ↑ آنهماری شوارتسنباخ؛ گذر از زمان با جادوی کلام، بهزاد کشمیریپور، دویچه وله فارسی، ۲۷ مه ۲۰۰۸