محمود افشارطوس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از محمود افشار طوس)
پرش به: ناوبری، جستجو
محمود افشارطوس
Afshartus.jpg
محل تولد تهران
تاریخ تولد ۱۲۸۴ خورشیدی
محل مرگ غار تلو - تهران
تاریخ مرگ ۲ اردیبهشت ۱۳۳۲
محل دفن بیمارستان شهدای تجریش تهران
تابعیت State Flag of Iran (1964-1980).svg ایران
نیرو ارتش ایران
درجه سرتیپ
فرماندهی رییس شهربانی کل کشور
جنگ‌ها آزادی آذربایجان
عملیات‌های مهم آزادی آذربایجان
کارهای مهم رئیس املاک سلطنتی مازندران ، رئیس شهربانی اصفهان ،فرماندار نظامی راه های همدان
کارهای دیگر مدیر دروس در دانشکده افسری و تدریس
والدین حسینخان شبل السلطنه


محمود افشارطوس (مقتول ۲ اردیبهشت ۱۳۳۲) پسر حسینخان شبل السلطنه معروف به باشی برادر مادری مهدیقلی خان مجد الدوله که در سال ۱۳۳۱ خورشیدی از طرف دکتر محمد مصدق نخست وزیر وقت به سمت ریاست کل شهربانی منصوب گردید. در اوایل اردیبهشت ۱۳۳۲ خورشیدی در خیابان خانقاه مفقود شد و در ۶ اردیبهشت با تلاش بسیار جنازه او را که با وضع بسیار فجیعی او را کشته بودند در غار تلو در تپه‌های لشکرک در شمال تهران پیدا شد و پیکر بی جان او در بیمارستان شهدای تجریش تهران به خاک سپرده شد. عده‌ای از افسران بازنشسته و بقائی به دستور شاه به حیله و نیرنگ او را بدام انداخته و گرفتار کرده بودند به ربودن و کشتن وی متهم و گرفتار شدند.

سرگذشت[ویرایش]

محمود افشارطوس در سال ۱۲۸۶ در تهران متولد شد. وی پس از اخد مدرک دیپلم، وارد دانشکده افسری شد و در سال ۱۳۰۸ با درجه ستوانی فارغ التحصیل شد. وی پس از طی مراحل نظامی، با درجه سرگردی به اداره املاک پهلوی منتقل شد. [۱]

وی در جریان غائله آذربایجان از فرماندهان ارتش بود و به دلیل نشان دادن لیاقت، فرماندار نظامی راههای همدان شد و مدتی هم بازرس ویژۀ لشکر یک شد. پس از خاتمه غائله آذربایجان، به دلیل انتقاداتی که نسبت به عملکرد ارتش داشت، در انزوا قرار گرفت و به دانشگاه جنگ فرستاده شد. وی به مرور از سمت های مهم کنارگذاشته شد و ترفیع های او نیز به تاخیر افتاد؛ به طوری که ترفیع او به درجه سرتیپی بیش از سه سال و تا زمان نخست وزیری محمد مصدق به عقب افتاد. [۲]

وی پس از اخذ درجه سرتیپی در سال ۱۳۳۱ به ریاست شهربانی تهران رسید. وی در همان سال، به اتفاق دوست نزديكش سرتيب محمود كيانوری و جمعی از افسران طرفدار نهضت ملی، گروهی به نام افسران ملی را تشکیل داد. در این زمان، وی نقش زیادی در جلوگیری از حرکتهای مخالفان نهضت ملی شدن صنعت نفت ایفا نمود.

ربودن و قتل[ویرایش]

بقائی و خطیبی ، بعضی افسران بازنشسته و اخراجی از ارتش مانند مزینی و منزه , بایندر , زاهدی(از بستگان سرلشکر زاهدی) , بلوچ قرائی و…را به دور خود جمع کرده و با وعده وزارت و پست های مهم آن ها را قانع کردند تا در توطئه بر ضد حکومت ملی شرکت کنند و از طریق ربودن اعضای مهم وکلیدی دولت از جمله افشارطوس، ریاحی، دکتر فاطمی و … موجب سقوط دولت شوند .[۱] شب ۳۱ فروردین پس از اتمام کار و مطابق قرار تلفنی افشارطوس با خطیبی ، افشارطوس ساعت ۹ شب در کوچه صفی علیشاه پیاده شد و راننده او در کلانتری منتظر دستور رئیس شهربانی ماند ولی رئیس شهربانی دیگر بازنگشت . افشار قاسملو یکی از متهمان دستگیر شده در این باره در بازجوییهای خود اعتراف کرده بود که قبلاً شنیده است که خطیبی با تلفن به افشارطوس گفته بود که آقای بقایی منتظر شماست . از سوی دیگر بعد از مدتی همسر افشارطوس که از تاخیر او نگران شده بود مطلب را پیگیری کرده و در نهایت مراتب به نخست وزیر اطلاع داده شد و بلافاصله به دستور نخست وزیر اقدام شد . بیش از هزار مامور کل منطقه را محاصره کرده و همه خانه­ ها را بازرسی کردند و مجرب ترین ماموران به کار گرفته شدند و جهت کنترل ماشین­ها هم اقداماتی صورت گرفت اما رئیس شهربانی به طرز اسرار آمیزی مفقود شده بود . از طرف دولت مبلغ ۵۰ هزار تومان مژدگانی برای یافتن رئیس شهربانی اعلام شد و به دستور دکتر مصدق ، وزیر کشور پرونده را شخصاً زیر نظر گرفت . سرهنگ نادری از اعضای سازمان افسران ملی ، در سمت ریاست اداره کارآگاهی ، پرونده را به طور ویژه دنبال کرد و همچنین دکتر صدیقی با افسران رکن دو ارتش و سرهنگ سررشته که افسری لایق و درستکار بود نیز دیدار کرد و نظر سرهنگ سررشته را جهت پیگیری پرونده پرسید که سرهنگ سررشته در قبال اختیارات ویژه فراقانونی جهت بازرسی هر محل و بازداشت هر فرد پیگیری پرونده را پذیرفت و شروع به کار کرد . ماموران پس از تحقیق از راننده افشارطوس ابتدا به حوالی محل پیاده شدن افشارطوس رفته بودند و در آنجا از صاحب دکان بقالی که در آن محل بود ، تحقیق کرده بودند که شاگرد بقال به آن ها گفته بود که شب دوشنبه ، افسر بلند قدی از آن ها سراغ خانه حسین را پرسیده است و ماموران نتیجه گرفتند که منزل حسین نامی در همان نزدیکی ها است و پس از بررسی به منزل حسین خطیبی رسیدند و به آنجا وارد شدند و با توجه به اینکه رئیس شهربانی به راننده خود گفته بود که تلفن می­زنم این فرضیه که بایستی به دنبال منزل فردی به نام حسین که تلفن هم دارد بگردند و لذا منزل خطیبی بیشتر مورد سوء ظن واقع شده و همچنین در منزل هم تنها چند زن مشاهده کردند. پس به منزل وارد شدند و غذای فراوان در یخچال و بازبودن پنجره ها با توجه به سرد بودن هوا نظر آن ها را جلب کرد و پس از بستن پنجره ها ، بوی کلروفرم که برای بیهوشی بکار می‌رفت نظر ماموران را به شدت جلب کرد. و به دستور سرهنگ سررشته منزل تحت کنترل گرفته شده تا هر کس به آنجا آمد دستگیر شود و کسی هم حق نداشت تا به تلفن دست بزند .[۳]

پس از مدتی نوکر که برای بردن بچه از منزل خارج شده بود به منزل مراجعه کرد و پس از بازجوئی از او معلوم شد چند شب پیش عده‌ای، فردی را دست و پا بسته از آنجا خارج کرده اند پس همگان منتظر بازگشت حسین خطیبی به منزل شدند و پس از بازگشت او را تحت بازجویی شدید قرار دادند و او به توطئه اعتراف کرده و اسامی ۴ افسر با نام های مزینی ، منزه، بایندر و زاهدی را ارائه داده و مزینی در ساعت ۲ بعد از نیمه شب، پس مراجعه به منزل بازداشت و سایرین نیز دستگیر شدند .دکتر مصدق امان نامه‌ای به حسین خطیبی و هر کس که با اطلاعات خود موجب خلاص شدن افشارطوس را فراهم آورد داد و به این ترتیب آن ها به دستگیری راننده مزینی هدایت شدند و روز بعد او را که با پای خود به دیدار مزینی آمده بود ، بازداشت کردند و با هدایت او به ده امیر علایی رفتند .کدخدای ده با مشاهده ماموران پا به فرار گذاشت که او را دستگیر کردند اما سخنان او آب سردی بود که بر سر ماموران ریخته شد ، چه او اعتراف کرد که افشارطوس را کشته اند و به راهنمایی او در ششم اردیبهشت محل دفن جسد پیدا و به پزشک قانونی اطلاع داده شد .

سایر متهمان نیز به مرور دستگیر شدند و به طور مختصر جریان توطئه به این صورت افشا شد. : اعتراف متهمان نشان می‌داد افشارطوس به حسین خطیبی اعتماد داشته و انتظار خدمت بسیار مهمی از او داشته است که تنها توسط او قابل انجام بوده و آن ایجاد تفاهم میان بقایی و دولت بوده است . به این منظور افشارطوس پس از چند شب تاخیر ، ساعت ۹ عصر روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۳۲ ، مستقیماً از اداره به محلی که آن ها تعیین کرده اند آمده است تا گامی جهت نزدیک تر شدن با بقائی بردارد . لازم به ذکر است که مطرح شدن نام بقائی در آن واقعه ، موجب حیرت شدید همه شده بود و میلیون شدت متعجب شده بودند. در آنجا افشارطوس مدتی با خطیبی مشغول مذاکره بوده است و سپس با علامت خطیبی ، آن ها افشارطوس را با اتر بیهوش کرده و به او آمپول بیهوشی قوی تزریق کرده اند و با ماشین پونتیاک سرهنگ بازنشسته هاشم زاده و به رانندگی علیرضا قره گزلو، افشارطوس را با دستان بسته به ده عبدالله امیر علایی منتقل و از آنجا با کمک عباسعلی نخلی (کدخدا)به غار تلو در تپه های لشکرک در شمال تهران منتقل کرده اند. (البته در جراید آن زمان از جمله روزنامۀ اطلاعات ۸/۲/۳۲ و ۱۰/۲/۳۲خبرهائی مندرج است مبنی بر اینکه جنایتکاران ابتدا به افشارطوس پیشنهاد می­کنند تا به نحوی آنها را نزد دکتر مصدق برده و به نحوی عمل نماید تا آنها بتوانند دکتر مصدق را همان هنگام ترور کنند که با مخالفت وی مواجه می­شوند و پس از آن او را بیهوش کرده و از آن جا خارج می کنند.) روز چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۳۲ ، پس از مشاهده پیگیری شدید ماموران، همگی در منزل بقایی جمع می‌شوند .قبل از آمدن بقایی ، خطیبی به نوشته های جیب افشارطوس اشاره می کند که قصد داشته است تا همه شما ها را ترور کند و از این قبیل سخنان اما آن ها را ارائه نمی‌دهد و به حضار اعلام می کند. که نظر آقای بقایی این است که اگر محبوس شما فرار کند و او را با تیر نزنید خیلی بی مورد است و غیر مستقیم تفهیم می کند که باید افشارطوس از میان برداشته شود و در جواب تعجب شدید و پرسش حضار که می‌پرسیدند مگر سقوط دولت و نخست وزیری بقایی قطعی نیست ، می گوید متأسفانه فعلاً نه . پس از حضور بقایی ، او همه صحبت ها را تائید کرده و به حاضرین اعلام می کند که افشارطوس می‌تواند عامل یک کودتای شدید نظامی بر ضد شاه باشد و وجود او بسیار خطرناک است و به حاضرین تفهیم می کند که چنانچه او بازگشته و افکار خود را عملی کند هیچ مخالفی باقی نخواهد ماند و بازگشت افشارطوس و ادامه فعالیت های او بسیار خطرناک و غیر قابل قبول است . پس بقایی دستور داد تا او را به قتل برسانند و همچنین با اصرار فراوان از خطیبی خواست تا دفترچه تلفن و ارتباطات خود را در منزل او گذاشته و جهت رفع شک و تردید به منزل خود مراجعه نماید و اگر دستگیر شد نیز ، همه چیز را کتمان کند و او نیز با اعتماد به حمایت قاطع نماینده مجلس و ظاهراً قانون، غروب به منزل می‌رود. به این ترتیب افسران بازنشسته متوجه شدند که بقائی و خطیبی آنها را در چه دامی انداخته اند و پس از خروج از منزل بقائی ، به منزل مزینی رفته و در آنجا ضمن آنکه بر این نکته تاکید می کنند که این نقشه ای بوده که بقائی و خطیبی کشیده اند و آنها هم گیر افتاده‌اند ، تصمیم به عمل می گیرند وتیمسار مزینی به غار برگشته و پس از مدتی بحث با بلوچ قرائی، در همان حین که خطیبی بازجوئی می‌شد ، به دستور مزینی آنها افشارطوس را به پائین غار در محل مسطحی منتقل کرده ، طنابی را به دور گردن او گره می‌زنند و از دو طرف به شدت می کشند و برای سرعت کار ،دستمال بزرگی را به دهان او فرو می کنند و دستمالی آلوده به اتر را هم جلوی دماغ او می­گیرند. پس از خاتمه جنایت ، جسد شهید افشارطوس را در گودالی که کنده بودند قرار داده و دفن می کنند. مزینی پس از خاتمه کلاه او را برداشته و به شهر مراجعه کرده و دستگیر می‌شود.گفتنی است در تمام ۴۸ ساعتی که شهید افشارطوس در غار اسیر جنایتکاران بوده , دست و پا و چشم او بسته بوده به جز چند عدد تخم مرغ چیز دیگری نخورده بود . روز ششم اردیبهشت جسد طناب پیچ شدۀ شهید افشارطوس در حالی که قرآن کوچکی که قنادی یاس به مشتریان هدیه می‌داد، در جیب کت افسری او قرار داشت، کشف شد . روزنامه ها عکس های وحشتناکی از جسد طناب پیچ شده شهید افشارطوس که صورت او تماماً” سیاه شده بود و به وضع بسیار فجیعی کشته شده بود ، چاپ کردند . در خرداد سال ۱۳۶۴ در کانال ۴ تلویزیون انگلیس یکی از عوامل سابق اینتلیجنت سرویس انگلستان بی آنکه چهره‌اش نشان داده شود ، اظهار داشت” افشارطوس به دستور اینتلیجنت سرویس ربوده شد و به قتل رسید . وی چند تن از امرای بازنشسته ارتش به رهبری سرلشکر زاهدی ، دکتر مظفر بقایی و برادران رشیدیان(سیف اله-اسد اله-قدرت اله) را عامل این جنایت معرفی کرد و هدف از قتل رئیس شهربانی را بالابردن روحیه مخالفان دولت مصدق و تهدید طرفداران آن دانست . وی در فروردین ماه ۱۳۳۲ ربوده و کشته شد. وی پس از مقتول شدن، به درجه سرلشکری ارتقا یافت. [۴]

پرونده قتل[ویرایش]

پرونده قتل افشارطوس با هیاهو و تبلیغات شدید مخالفان به یک چالش شدید برای دولت مصدق تبدیل شد و سرانجام با دلایل و مستندات محکم در ۱۷/۲/۳۲ تحویل دادرسی ارتش شد. ولی جنایتکاران تحت حمایت قرار گرفتند و بازپرسان در کار اهمال می‌کردند و به دلیل تبعات بسیار شدید و هیاهوی مخالفان و نمایندگان مخالف مجلس و احتمال اعلام اعمال نفوذ مصدق در پرونده و ایجاد بحران جدید، امکان تعویض بازپرسان نیز وجود نداشت و در نهایت با فشار دولت و مقامات، ۸ مرداد ۱۳۳۲ بازپرس قرار مجرمیت را صادر کرده و پرونده در ۱۳ مرداد ۳۲ به دادگاه جنائی تحویل شد تا خارج از نوبت رسیدگی شود اما وقوع کودتا این مساله را ناکام گذاشت.

متهمان پرونده[ویرایش]

اسامی متهمان این پرونده هم به قرار زیر بود: ۱- حسین خطیبی ۲- سرتیپ بازنشسته علی اصغر مزینی ۳- سرتیپ بازنشسته علی اکبر منزه ۴- سرتیپ بازنشسته نصرالله بایندر ۵- سرتیپ بازنشسته نصرالله زاهدی ۶- سرگرد بازنشسته فریدون بلوچ قرائی ۷- سرهنگ بازنشسته علی محمد هاشم زاده ۸- هادی افشار قاسملو ۹- احمد بلوچ قرائی ۱۰- عبدالله امیر علائی ۱۱- عباسعلی نخلی ۱۲- امیر رستمی ۱۳- شهریار بلوچ قرائی ۱۴- ناصر زمانی ۱۵- نصیر خطیبی ۱۶- مظفر بقائی کرمانی(دستگیر نشده) ۱۷- مهندس علیرضا قره گزلو(متواری) که کسانی چون بقائی و خطیبی و سرتیپ­های بازنشسته عوامل اصلی و سایرین مجری نظرات آنها بوده­ اند. در نهایت بجز بقائی ، سایر متهمان اصلی پرونده بازداشت شدند و پس از ۲۵ مرداد بقایی هم بازداشت شد اما به فاصله بسیار کمی ۲۸ مرداد رخ داد و در آن هنگام همگان به درستی متوجه شدند فقدان افسری به سان افشار طوس تا چه حد در امر موفقیت کودتای ۲۸ مرداد موثر بوده است و بقایی که با این جنایت فجیع نقش بسیار برجسته‌ای در پیروزی کودتا داشت ،او بعدها که به دادگاه رژیم شاه فراخوانده شده بود ادعا کرد که به تصدیق همه سه بار تاج و تخت شاه ایران را از سقوط قطعی نجات داده است !!(۳۰ تیر۱۳۳۱ ، نهم اسفند۱۳۳۱ و ۲۸ مرداد۱۳۳۲)[۵] [۶]

پانویس[ویرایش]

  1. روزنامه دنیای اقتصاد، شماره ۲۵۱۶
  2. ناظری، وب سایت تاریخ ما
  3. خاطرات من : سرهنگ حسینقلی سررشته
  4. روزنامه دنیای اقتصاد، شماره ۲۵۱۶
  5. اسرار قتل رزم آرا - محمد ترکمان - رسا
  6. خاطرات شفاهی - دانشگاه هاروارد - در گفتگو با حبیب لاجوردی

منابع[ویرایش]

  • بامداد، مهدی. شرح حال رجال ایران جلد ۵
  • افشارطوس؛ ربوده و کشته شد. . دنیای اقتصاد، ش. ۲۵۱۶ (۶ آذر ۱۳۹۰): ۳۱. 
  • ناظری، محمدعلی. «زندگانی سرتیپ محمود افشار طوس». وب سایت تاریخ ما، ۱۴ فروردین ۹۰. بازبینی‌شده در ۱۷ آذر ۱۳۹۰. 
  • کشته گان بر سر قدرت : مسعود بهنود
  • رویداد ها و داوری : مسعود حجازی
  • اسناد قتل افشارطوس : محمد ترکمان
  • خاطرات من : سرهنگ حسینقلی سررشته
  • کهنه سرباز : سرهنگ مصور رحمانی
  • مصدق و رستاخیز ملت : سرگرد سخائی و … با تشکر از راهنمائی های ارزنده آقای مهندس حجازی
  • برای استفاده از متن نوشتار از نویسنده آقای حمید رضا مسیبیان اجازه گرفته شده است تا از نوشتار ایشان برای ویکی‌پدیا استفاده شود و جهت درج در ویکی‌پدیا این نوشتار از طرف ایشان مجاز اعلام شده است . بدون قید هیچگونه محدودیت .