پرش به محتوا

آمون

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
آمون
عضوی از اُگدواد
آمونِ نشسته با تاجی بلند و پَرآذین، مربوط به دوران پیش از دورهٔ عمارنه.
مرکز فرهنگی غالبتبس، هرموپولیس
نماددو پرِ عمودی، ابوالهولِ سرقوچی
همسر
زادگان
همتایان
همتای یونانیزئوس
همتای رومیژوپیتر

آمون (هیروگلیف مصری: 𓇋𓏠𓈖) یکی از مهم‌ترین ایزدان دین مصر باستان و خدای بزرگ شهر تِبِس بود. او در آغاز ایزدی محلی با اهمیت محدودتر به شمار می‌رفت، اما از دورهٔ پادشاهی میانه و به‌ویژه در پادشاهی نوین، جایگاه او به‌طور چشمگیری افزایش یافت و به یکی از قدرتمندترین ایزدان مصر تبدیل شد.[۱][۲] نام آمون با مفهوم «پنهان» یا «آن‌که پنهان است» ارتباط داشت و این ویژگی در الهیات او اهمیت زیادی پیدا کرد. آمون خدایی بود که ماهیت و حضورش همیشه به‌صورت آشکار و قابل مشاهده تصور نمی‌شد و همین مفهوم بعدها زمینه‌ساز شکل‌گیری الهیات پیچیده‌ای دربارهٔ ذات پنهان و فراگیر او شد.[۱][۳] آمون در برخی سنت‌های مربوط به اُگدواد، یعنی «هشت‌گانهٔ الهی» هرموپولیس، به‌عنوان یکی از نیروهای نخستین آفرینش ظاهر می‌شود. اُگدواد مجموعه‌ای از چهار جفت ایزدی بود که پیش از پیدایش جهان سامان‌یافته، نیروها و شرایط نخستین کیهانی را نمایندگی می‌کردند.[۲][۴]

با قدرت گرفتن تبس، جایگاه آمون نیز افزایش یافت و او به خدای اصلی این شهر و حامی فرمانروایان تبایی تبدیل شد. در پادشاهی نوین، آمون به چنان جایگاه سیاسی و دینی رسید که به‌عنوان «پادشاه خدایان» شناخته می‌شد و معابد عظیمی، به‌ویژه در مجموعهٔ معابد کارناک، برای او و تجلی‌های مرتبط با او ساخته و گسترش یافت.[۱][۵] یکی از مهم‌ترین تحولات در تاریخ آمون، پیوند او با رع، خدای خورشید هلیوپولیس، بود. از این پیوند ایزد مرکبی به نام آمون-رع شکل گرفت که ویژگی‌های آمون و رع را در خود جمع می‌کرد. آمون-رع در پادشاهی نوین به یکی از مهم‌ترین صورت‌های الهی در مصر تبدیل شد و در الهیات تبایی، هم به‌عنوان خدای برتر و هم به‌عنوان نیرویی آفریننده و کیهانی تفسیر شد.[۶][۱]

اهمیت آمون تنها به قلمرو اسطوره و دین محدود نماند. ثروت و نفوذ معابد او، به‌ویژه در کارناک، در دوره‌هایی چنان افزایش یافت که کاهنان آمون به یکی از نیرومندترین نهادهای مذهبی و اقتصادی مصر تبدیل شدند. ازاین‌رو، تاریخ آمون با تاریخ پادشاهی نوین، قدرت سیاسی تبس و تحولات دینی مصر ارتباطی نزدیک پیدا کرد.[۵][۷]

در دورهٔ عمارنه، پرستش آمون و دیگر ایزدان سنتی با محدودیت‌های شدید روبه‌رو شد، اما پس از پایان فرمانروایی آخناتون، کیش آمون دوباره احیا شد و جایگاه پیشین خود را تا حد زیادی بازیافت. در دوره‌های بعد نیز آمون همچنان یکی از ایزدان مهم مصر باقی ماند و در سنت‌های یونانی-رومی با خدایان و مفاهیم دینی جهان یونانی نیز تطبیق داده شد.[۸][۱]

ریشه‌شناسی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
تندیس آمون، از جنس سنگ‌آهک؛ موزهٔ مصرشناسی تورین، مربوط به سال‌های ۱۳۱۹ تا ۱۲۹۲ پیش از میلاد.

نام آمون در خط هیروگلیف مصری به صورت 𓇋𓏠𓈖 نوشته می‌شد. از آنجا که خط مصری معمولاً واکه‌ها را به‌طور کامل ثبت نمی‌کرد، تلفظ دقیق نام او در زبان مصر باستان را نمی‌توان با قطعیت از روی نوشتار هیروگلیفی بازسازی کرد. صورت «آمون» شکل رایج این نام در مصرشناسی است.[۹]

نام آمون با واژه‌ای مصری به معنای «پنهان» یا «آن‌که پنهان است» ارتباط دارد. این مفهوم با ماهیت الهی آمون پیوند نزدیکی داشت؛ زیرا در الهیات مصر، او می‌توانست خدایی باشد که حضور و ذاتش از دید انسان پنهان است، اما آثار و قدرت او در جهان آشکار می‌شود.[۱][۲] مفهوم «پنهان‌بودن» در مورد آمون تنها به معنای نادیده‌بودن یک ایزد محدود نمی‌شد. در الهیات تبایی، این مفهوم به تدریج به این ایده گسترش یافت که آمون از نظر ذات و ماهیت، فراتر از ادراک مستقیم انسان قرار دارد. به همین دلیل، نام او می‌توانست بیانگر جنبه‌ای از الوهیت باشد که قابل مشاهده نیست، اما در پسِ پدیده‌های جهان حضور دارد.[۳] این ویژگی نام آمون با تحول جایگاه او در دین مصر اهمیت بیشتری پیدا کرد. هنگامی که آمون از یک ایزد محلی تِبِس به یکی از ایزدان بزرگ سراسر مصر تبدیل شد، مفهوم «پنهان‌بودن» نیز در الهیات او حفظ شد و با صفاتی مانند عظمت، رازآمیزی و حضور فراگیر گسترش یافت. در این مرحله، آمون دیگر تنها خدای یک شهر نبود، بلکه می‌توانست به‌عنوان نیرویی کیهانی و آفریننده تفسیر شود.[۱][۳]

از نام آمون صورت‌های دیگری نیز در منابع مصرشناسی و زبان‌های باستانی دیده می‌شود که نتیجهٔ تفاوت در شیوهٔ انتقال نام مصری به زبان‌های دیگر است. در دورهٔ یونانی-رومی، نام او به صورت یونانی‌شده نیز ثبت شد و همین صورت بعدها در زبان‌های اروپایی رواج پیدا کرد.[۲][۱]

توسعهٔ تاریخی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

پادشاهی کهن

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در سال ۱۹۱۰، رنه باسه پیشنهاد کرد که آیین پرستش آمون نخست در لیبی باستان شکل گرفته و سپس به مصر باستان گسترش یافته است.[۱۰] با این‌ حال، این دیدگاه تنها یک فرضیهٔ اثبات‌نشده است؛ زیرا نخستین شواهد شناخته‌شده از آمون در مصر و در «آرامگاه فرعون اوناس»، حدود ۲۳۵۰ پیش از میلاد، یافت شده است، نه در لیبی.[۱][۲]

قدیمی‌ترین گواهی‌های شناخته‌شده از آمون نشان می‌دهند که او در آغاز ایزدی با خاستگاه محلی در منطقهٔ تِبِس، در مصر علیا، بود. نام آمون در فهرست‌ها و نوشته‌های مربوط به اواخر پادشاهی کهن دیده می‌شود، اما شواهد این دوره نشان نمی‌دهند که او در سراسر مصر ایزدی با اهمیت هم‌تراز خدایان بزرگ مراکز مذهبی شمال بوده باشد.[۱][۲] در این دوره، نظام‌های الهیاتی مراکزی مانند هلیوپولیس و ممفیس نفوذ بسیار بیشتری در ساختار رسمی دین مصر داشتند. رع در الهیات خورشیدی هلیوپولیس جایگاه برجسته‌ای داشت و پتاح نیز خدای اصلی ممفیس بود. در مقایسه با این ایزدان، آمون هنوز در حاشیهٔ سنت‌های اصلی مذهبی مصر قرار داشت.[۱][۱۱] در پایان پادشاهی کهن و در دورهٔ گذار به پادشاهی میانه، ساختار سیاسی مصر دچار تغییرات مهمی شد. کاهش اقتدار حکومت مرکزی و افزایش قدرت مراکز منطقه‌ای، به‌ویژه در مصر علیا، زمینه‌ای ایجاد کرد که بعدها برای رشد اهمیت آمون و دیگر ایزدان محلی تِبِس اهمیت پیدا کرد.[۱۲][۱۱]

پادشاهی میانه

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

تحول اساسی در تاریخ آیین آمون‌ در پادشاهی میانه آغاز شد. پس از پایان دورهٔ نخست میانی، فرمانروایان تبس در روند وحدت دوبارهٔ مصر نقش تعیین‌کننده‌ای پیدا کردند و دودمان یازدهم از همین منطقه برخاست. با تبدیل شدن تبس به مرکز قدرت سیاسی، خدای محلی آن نیز اهمیت بیشتری یافت. آمون در این دوره از یک ایزد منطقه‌ای به یکی از حامیان اصلی سلطنت جدید تبدیل شد.[۱][۱۲] این تحول تنها نتیجهٔ افزایش جمعیت یا گسترش یک آیین محلی نبود، بلکه با ایدئولوژی سلطنتی نیز ارتباط داشت. فرمانروایانی که از تبس برخاسته بودند، آمون را به‌عنوان ایزدی معرفی کردند که از پادشاه و فرمانروایی او حمایت می‌کند. به این ترتیب، رابطه‌ای متقابل میان قدرت سیاسی تِبِس و رشد جایگاه آمون شکل گرفت: هرچه تبس در ساختار سیاسی مصر مهم‌تر می‌شد، منابع و اعتبار بیشتری در اختیار خدای آن قرار می‌گرفت و همین امر به گسترش نفوذ آمون کمک می‌کرد.[۱۲][۱۳]

در پادشاهی میانه، آمون همچنین وارد فرایند پیچیده‌ای از هم‌هویتی و پیوند الهیاتی با ایزدان بزرگ‌تر شد. مهم‌ترین تحول در این زمینه ارتباط او با رع بود. این فرایند به شکل‌گیری صورت آمون-رع انجامید و به آمون اجازه داد که در سنت‌های فراگیرتر دینی مصر جایگاهی پیدا کند. در نتیجه، آمون دیگر تنها خدایی مرتبط با یک شهر نبود، بلکه می‌توانست در چارچوب الهیات سلطنتی و کیهانی سراسر مصر نیز تفسیر شود.[۱][۶] اهمیت آمون در پادشاهی میانه همچنین از طریق ساخت‌وسازهای سلطنتی و توسعهٔ مراکز آیینی تبس آشکار شد. معابد مربوط به آمون در این دوره توسعه یافتند و ارتباط میان خدای تبایی، سلطنت و نظم سیاسی مصر استحکام بیشتری پیدا کرد.[۱۳][۱]

از پادشاهی میانه به بعد، آمون و آمونت در فهرست‌های اُگدواد به‌طور روشن‌تر ظاهر می‌شوند و این ارتباط در دوره‌های بعد، به‌ویژه پادشاهی نوین و دورهٔ متأخر، در الهیات تبایی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.[۲][۳] اُگدواد مجموعه‌ای از چهار جفت ایزدی بود که پیش از پیدایش جهان سامان‌یافته، نیروها و شرایط نخستین کیهانی را نمایندگی می‌کردند. در فهرست‌های متأخر و رایج‌تر، این چهار جفت شامل نون و نونت، حو و حوحت، کوک و کوکت، و آمون و آمونت بودند.[۲][۴] در این ساختار، آمون و آمونت جفت نرینه و مادینهٔ مفهوم «پنهان‌بودن» را تشکیل می‌دادند. نام آمون با معنای «پنهان» ارتباط داشت و آمونت صورت مؤنث آن را نشان می‌داد. بنابراین، آمون در اُگدواد صرفاً یک خدای محلی نبود، بلکه در این سنت به‌عنوان یکی از نیروهای نخستین و ناشناخته‌ای تصور می‌شد که پیش از شکل‌گیری نظم جهان وجود داشت.[۲][۱] در برخی روایت‌های تباییِ متأخر، اُگدواد حتی در ارتباط مستقیم با آفرینش جهان و تولد یا ظهور خدای آفریننده قرار می‌گیرد. در چنین روایت‌هایی، نیروهای نخستین اُگدواد در فرایند پیدایش نظم کیهانی نقش دارند و آمون نیز می‌تواند به‌عنوان نیروی پنهان و آفریننده در این فرایند تفسیر شود.[۳]

پادشاهی نوین

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
حتشپسوت در برابر آمون زانو زده است. کتیبه‌ای از حتشپسوت بر هرمک سنگی یک ستون هرمی گرانیتی از معبد کرنک.
جزئیاتی از ستون یادبود تحوتموس سوم که در آن تحوتموس سوم در حال تقدیم نذورات به آمون به تصویر کشیده شده است؛ این ستون اکنون در هیپودروم قسطنطنیه در استانبول، ترکیه قرار دارد.

پس از بیرون رانده شدن هیکسوس‌ها و استقرار دودمان هجدهم، تبس به یکی از مهم‌ترین مراکز سیاسی و مذهبی مصر تبدیل شد و آمون نیز از همین موقعیت جدید بهره‌مند شد. پادشاهان نخستین دودمان هجدهم پیروزی‌های نظامی و موفقیت خود در بازسازی قدرت مصر را با حمایت آمون مرتبط کردند و در نتیجه، آمون به حامی اصلی سلطنت تبدیل شد.[۱][۱۲] در این دوره، آمون-رع به یکی از مهم‌ترین صورت‌های الهی مصر تبدیل شد. ترکیب آمون با رع به این معنا نبود که یکی از دو ایزد کاملاً در دیگری ناپدید شود؛ بلکه نوعی هم‌هویتی الهیاتی ایجاد شد که در آن ویژگی‌های هر دو ایزد در یک صورت مشترک گرد می‌آمد. آمون از این طریق می‌توانست هم خدای بزرگ تبس باشد و هم در مقام یک نیروی کیهانی و خورشیدی در سراسر مصر مورد پرستش قرار گیرد.[۶][۱]

در پادشاهی نوین، لقب «پادشاه خدایان» به یکی از عناوین برجستهٔ آمون تبدیل شد. این عنوان بیانگر موقعیت برتر او در الهیات رسمی بود و با قدرت فزایندهٔ تبس و خاندان سلطنتی تبایی ارتباط داشت. سرودهای مذهبی این دوره آمون را نه‌فقط به‌عنوان خدای یک شهر، بلکه به‌عنوان آفرینندهٔ جهان، سرچشمهٔ حیات و ایزدی فراتر از شناخت کامل انسان توصیف می‌کنند.[۷][۱] قدرت آمون در این دوره فقط در حوزهٔ الهیات باقی نماند. املاک، زمین‌های کشاورزی، کارگاه‌ها، دام‌ها و نیروی انسانی وابسته به معابد آمون، به‌ویژه مجموعهٔ عظیم کارناک، در طول پادشاهی نوین افزایش یافت. معبد آمون به یک نهاد اقتصادی بزرگ تبدیل شد و منابع آن برای تأمین آیین‌ها، کارکنان، ساخت‌وسازها و فعالیت‌های گستردهٔ معبد مورد استفاده قرار می‌گرفت. این ثروت باعث شد که نهادهای وابسته به آمون در کنار دربار سلطنتی به یکی از مراکز مهم قدرت در مصر تبدیل شوند.[۱۴][۸]

هم‌زمان، آمون نقش مهمی در ایدئولوژی پادشاهی داشت. فرمانروایان پادشاهی نوین خود را مورد حمایت آمون معرفی می‌کردند و در کتیبه‌های سلطنتی، پیروزی‌های نظامی و مشروعیت فرمانروایی آنان به ارادهٔ این خدا نسبت داده می‌شد. در برخی بناهای سلطنتی نیز آمون به‌عنوان پدر الهی پادشاه ظاهر می‌شود؛ مفهومی که مشروعیت فرعون را به انتخاب و ارادهٔ مستقیم خداوند پیوند می‌داد.[۱][۱۲] در نیمهٔ دوم پادشاهی نوین، الهیات آمون پیچیده‌تر شد. سرودهای این دوره بیش از پیش بر ناشناختنی بودن ذات آمون، پنهان بودن او و حضور او در همهٔ جهان تأکید می‌کنند. در این برداشت، آمون می‌توانست از یک سو خدای مشخصی با معبد و آیین‌های معین باشد و از سوی دیگر، به‌عنوان واقعیتی الهی و کیهانی فراتر از صورت‌های ظاهری ایزدان تصور شود. این تحول یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های الهیات تبایی در اواخر پادشاهی نوین بود.[۷]

دورهٔ عمارنه و عصر آهن

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
هیروگلیف‌های ستون پشتی تندیس آمنحتپ سوم. در دو بخش، مأموران آخناتون نام آمون را از روی سطح کتیبه پاک کرده بودند که بعدها در سطحی عمیق‌تر دوباره بازسازی شد. موزهٔ بریتانیا، لندن.

در دورهٔ عمارنه، جایگاه آمون با یکی از شدیدترین بحران‌های تاریخ دین مصر روبه‌رو شد. آخناتون، که در آغاز پادشاهی خود با نام آمنهوتپ چهارم شناخته می‌شد، در نیمهٔ نخست فرمانروایی‌اش همچنان در چارچوب سنت دینی پیشین فعالیت می‌کرد، اما به‌تدریج جایگاه آتون را در نظام دینی سلطنتی افزایش داد. این تحول سرانجام به محدود شدن شدید پرستش آمون و دیگر ایزدان سنتی انجامید و مرکز دینی و سیاسی سلطنت نیز از تبس به شهر جدید آخت‌آتون منتقل شد.[۱۵][۸] آمون در آغاز سلطنت آخناتون همچنان یکی از قدرتمندترین ایزدان مصر بود و معابد او، به‌ویژه مجموعهٔ عظیم کارناک در تبس، از ثروت و نفوذ فراوان برخوردار بودند. از این رو، تغییر سیاست دینی آخناتون صرفاً تغییر ترجیح شخصی شاه میان دو ایزد نبود، بلکه با ساختار مذهبی و اقتصادی قدرتمندی روبه‌رو بود که طی چندین نسل در پیرامون کیش آمون شکل گرفته بود.[۵][۱۵]

در سال‌های نخست فرمانروایی آخناتون، آتون در قالبی که هنوز با سنت تصویری خدایان خورشیدی مصر ارتباط داشت مورد ستایش قرار گرفت. سپس شمایل‌نگاری آتون تغییر کرد و به جای نمایش آن به صورت یک ایزد انسان‌نما یا حیوان‌نما، قرص خورشید با پرتوهایی که به دست‌های انسانی ختم می‌شدند به صورت اصلی نمایش الهی آن تبدیل شد. در همین دوره، نام آمون و دیگر ایزدان سنتی در بسیاری از بناهای رسمی مورد تخریب قرار گرفت. این اقدام بخشی از سیاست گسترده‌تر آخناتون برای حذف یا محدود کردن نشانه‌های کیش‌های سنتی بود. حتی نام «آمون» در برخی کتیبه‌ها از میان برداشته شد و تصاویر و عناوین مرتبط با او نیز آسیب دیدند. بااین‌حال، شدت این اقدامات در همهٔ نقاط مصر یکسان نبود و شواهد باستان‌شناختی نشان می‌دهد که سنت‌های دینی پیشین به‌طور کامل از جامعهٔ مصر ناپدید نشدند.[۱۵][۱۶]

سرِ آمون؛ دورهٔ پادشاهی نوین، پس از دورهٔ عَمارنه.

با مرگ آخناتون و پایان دورهٔ عمارنه، کیش آمون با سرعت زیادی احیا شد. در دوران فرمانروایی توت‌عنخ‌آمون، آیین‌های مربوط به آمون و دیگر ایزدان سنتی دوباره برقرار شدند و نام آمون که در دورهٔ آخناتون از بسیاری از کتیبه‌ها حذف شده بود، به بناها و متون سلطنتی بازگشت. بازسازی معابد آمون بخشی از برنامهٔ گسترده‌تر بازگرداندن نظم دینی پیش از عمارنه بود و تِبِس بار دیگر به یکی از مهم‌ترین مراکز مذهبی مصر تبدیل شد.[۱۷][۱] در دودمان نوزدهم، آمون جایگاه خود را در ساختار رسمی دولت دوباره تثبیت کرد. فرمانروایان این دودمان، اگرچه پایتخت سیاسی مصر را به‌طور کامل در تبس متمرکز نکردند، همچنان از آمون و معابد تبایی او حمایت می‌کردند. در این دوره، تبس بیش از پیش به مرکز مذهبی جنوب مصر تبدیل شد و مجموعهٔ کارناک به یکی از مهم‌ترین نهادهای مذهبی و اقتصادی کشور باقی ماند. در کتیبه‌های سلطنتی، آمون همچنان به‌عنوان حامی فرعون و یکی از سرچشمه‌های مشروعیت پادشاهی معرفی می‌شد.[۱][۱۸]

تندیس رامسس دوم در حالی که میان آمون و موت نشسته است، از جنس گرانیت؛ موزهٔ مصرشناسی تورین.

در دودمان بیستم، قدرت نهاد آمون در تبس به اوج تازه‌ای رسید. ثروت معابد آمون، به‌ویژه در کارناک، از طریق زمین‌ها، دام‌ها، کارگاه‌ها و نیروی انسانی افزایش یافته بود و کاهنان این معابد در کنار وظایف مذهبی، مدیریت منابع گستردهٔ اقتصادی را نیز بر عهده داشتند. همین قدرت اقتصادی باعث شد مقام «پیامبر اعظم آمون» به یکی از مهم‌ترین مناصب مذهبی مصر تبدیل شود.[۱۸][۱۹] در اواخر دودمان بیستم، رابطهٔ میان دربار سلطنتی و نهاد آمون پیچیده‌تر شد. کاهنان اعظم آمون در تبس قدرت و استقلال فزاینده‌ای پیدا کردند و در برخی دوره‌ها، نفوذ آنان به اندازه‌ای بود که در امور سیاسی جنوب مصر نقش مهمی ایفا می‌کردند. پس از مرگ رامسس سوم و در دوران بحران‌های سیاسی و اقتصادی اواخر دودمان بیستم، این روند شدت گرفت و سرانجام در آغاز دودمان بیست‌ویکم، قدرت سیاسی مصر عملاً میان حکومت شمال و مرکز مذهبی تِبِس در جنوب تقسیم شد.[۲۰][۱۸]

با ورود به عصر آهن، نفوذ آمون از مرزهای مصر نیز فراتر رفت. در نوبه و سرزمین کوش، آمون به یکی از مهم‌ترین ایزدان سلطنتی تبدیل شد و پادشاهان کوشی رابطهٔ نزدیکی میان سلطنت و ارادهٔ آمون برقرار کردند. مراکز مهمی مانند نپته و جبل برکل در توسعهٔ سنت آمون در سودان باستان نقش داشتند. در این سنت، آمون نه‌تنها خدای مهم مذهبی، بلکه مرجع الهی مشروعیت پادشاه بود و فرمانروای کوشی می‌توانست سلطنت خود را به انتخاب و ارادهٔ آمون وابسته بداند.[۲۱][۲۲] در دورهٔ پادشاهی متأخر مصر نیز آمون جایگاه خود را حفظ کرد، هرچند ساختار سیاسی و مذهبی کشور نسبت به پادشاهی نوین دگرگون شده بود. فرمانروایان دودمان‌های بیست‌وششم تا سی‌ام همچنان برای معابد بزرگ تبس و دیگر مراکز آمون بناهای مذهبی می‌ساختند و سنت‌های قدیمی را احیا می‌کردند.[۱][۱۶]

دورهٔ یونانی-رومی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
«زئوس-آمون»؛ نسخه‌ای رومی از یک اثر یونانی متعلق به اواخر سدهٔ پنجم پیش از میلاد. یونانیان ساکن بخش پایینی دلتای نیل و منطقهٔ سیرنائیکا، ویژگی‌های زئوس، خدای برتر یونانی، را با ویژگی‌های خدای مصری «آمون-رَع» درآمیختند.

پس از فتح مصر به‌دست اسکندر مقدونی و شکل‌گیری حکومت بطلمیوسی، سنت آمون در چارچوب دینی جدید به حیات خود ادامه داد. فرمانروایان یونانی مصر برای مشروعیت حکومت خود به سنت‌های دینی مصری توجه داشتند و آمون همچنان در تبس و دیگر مراکز مذهبی مورد احترام بود. در این دوره، آمون در کنار ایزدان یونانی و مصری در نظام پیچیده‌ای از همسان‌سازی و تطبیق دینی قرار گرفت.[۱][۱۶] مهم‌ترین همسان‌سازی آمون در جهان یونانی، ارتباط او با زئوس بود. در منابع یونانی، آمون اغلب با عنوان زئوس-آمون یا در قالب خدای آمونِ یونانی‌شده شناخته می‌شد. این ارتباط از پیش از دورهٔ بطلمیوسی نیز سابقه داشت و به‌ویژه با شهرت نیایشگاه آمون در واحهٔ سیوه ارتباط پیدا کرد.[۲۳][۱] پرستش آمون در سیوه در دورهٔ یونانی اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد. این نیایشگاه به‌عنوان یکی از مراکز مهم پیشگویی آمون شناخته می‌شد و در جهان یونانی شهرت گسترده‌ای یافت. مشهورترین رویداد مرتبط با آن، سفر اسکندر مقدونی به سیوه در سال ۳۳۱ پیش از میلاد بود. اسکندر در آنجا با آمون ارتباط پیدا کرد و پس از آن، در سنت‌های سیاسی و تبلیغاتی جهان هلنیستی، رابطهٔ او با آمون اهمیت زیادی یافت. این رویداد به گسترش بیشتر شهرت آمون در خارج از مصر کمک کرد.[۲۳][۱۶]

با تبدیل مصر به بخشی از امپراتوری روم در سال ۳۰ پیش از میلاد، شرایط برای معابد سنتی به‌تدریج دشوارتر شد. حکومت روم در آغاز به‌طور کامل در پی نابودی دین‌های مصری نبود و بسیاری از معابد و آیین‌های سنتی برای مدتی به فعالیت خود ادامه دادند. بااین‌حال، در سده‌های نخست میلادی، ساختار اقتصادی و اجتماعی معابد قدیمی به‌تدریج تضعیف شد و نقش روحانیان در بسیاری از مراکز مذهبی کاهش یافت. در تبس نیز این روند به افول تدریجی نهادهای سازمان‌یافتهٔ مرتبط با آمون انجامید.[۱۶] یکی از مهم‌ترین شواهد برای تاریخ پایانی کیش آمون، گواهی مربوط به منصب «پیامبر اعظم آمون» است. این مقام که در دوره‌های پیشین یکی از مهم‌ترین مناصب مذهبی مصر بود، آخرین بار در سال ۱۸۰ میلادی به‌طور مشخص گواهی شده است. از این تاریخ به بعد، دیگر شواهد روشنی از ادامهٔ این منصب با همان جایگاه سازمان‌یافتهٔ پیشین در دست نیست.[۲۴]

در تبس، این روند با تغییر کاربری تدریجی مجموعه‌های معبدی همراه شد. برخی بناها به فضاهای مسکونی یا نظامی تبدیل شدند و در برخی معابد، آثار حضور مسیحیان و ساخت بناهای مسیحی دیده می‌شود. در مجموعهٔ کارناک نیز بخشی از فضاهای مذهبی قدیمی در دوره‌های بعدی تغییر کاربری یافتند. این تغییرات نشان می‌دهند که از اواخر دوران باستان، معابد آمون دیگر جایگاه اقتصادی، اجتماعی و آیینی دوره‌های پیشین را نداشتند.[۲۴] در همین دوره، گسترش مسیحیت در مصر فشار تازه‌ای بر سنت‌های چندخدایی وارد کرد. از سدهٔ سوم و به‌ویژه در سدهٔ چهارم میلادی، جوامع مسیحی در بسیاری از شهرهای مصر گسترش یافتند و بخشی از معابد سنتی به تدریج متروک یا به کاربری‌های دیگر اختصاص داده شدند. در تبس، شواهد نشان می‌دهند که کیش‌های معبدی احتمالاً زودتر از برخی مناطق دیگر مصر رو به پایان گذاشتند. در حدود سال ۳۰۰ میلادی، یک اردوگاه رومی در معبد لوکسور مستقر شد و در بخش‌هایی از مجموعه‌های مذهبی تبس نیز آثار استفادهٔ مسیحیان دیده شده است.[۲۴]

ارتباط با دیگر ایزدان

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

آمون و آمونت

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
پیکرهٔ دونفرهٔ آمون و آمونت در صحن ستون ششم معبد کرنک.

آمون در دوره‌های مختلف تاریخ دین مصر با چند ایزدبانو و ایزد دیگر ارتباط یافت و به همین دلیل، نمی‌توان برای او یک خانوادهٔ الهی ثابت و یکسان در تمام دوره‌های مصر باستان تعیین کرد.[۱][۲] آمونت یکی از ایزدبانوانی است که از دوره‌های کهن با آمون ارتباط داشت. نام او با همان مفهوم «پنهان‌بودن» که در نام آمون دیده می‌شود، ارتباط دارد و از نظر ساخت واژه‌ای، صورت مؤنث نام آمون به شمار می‌آید. این ویژگی باعث شد آمون و آمونت در برخی نظام‌های دینی مصر به‌صورت یک جفت الهی، یعنی دو جنبهٔ نرینه و مادینهٔ یک اصل پنهان و نخستین، در نظر گرفته شوند.[۲][۱] مهم‌ترین جایگاه آمونت در سنت هرموپولیتی و در ارتباط با «اُگدواد» دیده می‌شود. در نظام آفرینش هرموپولیس، جهان پیش از پیدایش نظم کیهانی از چهار جفت ایزدی تشکیل می‌شد که نیروهای نخستین مانند تاریکی، بی‌کرانگی، پنهان‌بودن و آب نخستین را نمایندگی می‌کردند. آمون و آمونت در برخی سنت‌ها جفت مربوط به مفهوم پنهان‌بودن بودند.[۲]

در الهیات آمونِ دورهٔ پادشاهی نوین، اهمیت آمونت نسبت به آمون کاهش یافت و تمرکز اصلی بر خود آمون و سپس آمون-رع قرار گرفت. سرودهای این دوره بیشتر بر آمون به‌عنوان خدای پنهان، آفریننده و سرچشمهٔ قدرت الهی تأکید می‌کردند و آمونت دیگر نقش محوری گذشته را در این الهیات نداشت. در مقابل، پیوند آمون با موت و خونسو به ساختار اصلی خانوادهٔ الهی تبس تبدیل شد.[۷][۱]

آمون، موت و خونسو

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
سه‌گانهٔ تِبِس از آمون (پدر)، موت (مادر) و خونسو (پسر) تشکیل می‌شد.

در الهیات تِبِس، آمون با موت و خونسو یکی از مهم‌ترین خانواده‌های الهی مصر باستان را تشکیل می‌داد. این سه ایزد به‌صورت «سه‌گانهٔ تبایی» شناخته می‌شوند و در دورهٔ پادشاهی نوین، با گسترش نفوذ سیاسی و مذهبی تبس، جایگاه بسیار مهمی در آیین‌های رسمی پیدا کردند. در این ساختار، آمون خدای اصلی و پدر خانواده، موت همسر او و خونسو فرزند آنان بود.[۲۵][۲۶] موت ایزدبانویی بود که پیش از پیوند با آمون نیز در سنت دینی مصر جایگاهی داشت، اما هنگامی که آمون به خدای بزرگ تبس تبدیل شد، موت به‌عنوان همسر اصلی او در الهیات تبایی تثبیت شد. نام موت در زبان مصر باستان با مفهوم «مادر» ارتباط داشت و همین ویژگی با نقش او به‌عنوان مادر الهی و ایزدبانوی مادری سازگار بود.[۲۷][۲۸] پیوند آمون و موت بخشی از روندی بود که طی آن خدای محلی تبس در قالب یک خانوادهٔ الهی منسجم قرار گرفت. آمون در جایگاه خدای بزرگ و پدر، موت در جایگاه همسر و مادر، و خونسو در جایگاه فرزند خانواده قرار داشتند. این ساختار با الگوی رایج خانواده‌های الهی در دین مصر مطابقت داشت.[۲۶]

تندیس‌های نشستهٔ آمون و موت، متعلق به دوران فرمانروایی ستی یکم؛ کشف‌شده در معبد کرنک.

سه‌گانهٔ آمون، موت و خونسو از نظر آیینی نیز اهمیت داشت. هر یک از این ایزدان معبد و فضای مقدس خاص خود را در مجموعهٔ مذهبی تبس داشتند و در جشن‌ها و آیین‌های بزرگ شهری در ارتباط با یکدیگر ظاهر می‌شدند. مهم‌ترین مرکز آمون، مجموعهٔ معابد کارناک بود، در حالی که پرستشگاه اصلی موت در بخش جنوبی مجموعهٔ مذهبی تبس قرار داشت و خونسو نیز معبد ویژهٔ خود را در کارناک داشت. این سازمان فضایی، پیوند خانوادگی سه ایزد را در ساختار مذهبی شهر بازتاب می‌داد.[۲۹] در جشن اوپت، که یکی از مهم‌ترین آیین‌های تبس بود، آمون و دیگر اعضای خانوادهٔ الهی در مراسمی که میان معابد اصلی شهر برگزار می‌شد حضور داشتند. همچنین در آیین «جشن دره»، پیوند میان خدایان معابد کارناک و گورستان‌های کرانهٔ غربی تبس اهمیت داشت.[۵][۲۵] رابطهٔ آمون با موت همچنین با تحول مفهوم آمون به‌عنوان خدای بزرگ و آفریننده ارتباط داشت. در الهیات تبایی، آمون می‌توانست با رع در قالب آمون-رع یکی شود و موت نیز در برخی سنت‌ها با ایزدبانوان قدرتمند دیگری پیوند پیدا کند.[۳۰]

تلفیق با دیگر ایزدان

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

آمون در طول تاریخ دین مصر باستان با ایزدان گوناگونی تلفیق شد یا در کنار آنان در قالب صورت‌های مرکب پرستش شد. این فرایند بخشی از ویژگی عمومی دین مصر بود که در آن یک ایزد می‌توانست با حفظ هویت مستقل خود، ویژگی‌ها و کارکردهای ایزد دیگری را نیز در خود جذب کند. تلفیق آمون با دیگر ایزدان به‌ویژه از زمانی اهمیت یافت که او از یک خدای محلی تِبِس به یکی از ایزدان بزرگ سراسر مصر تبدیل شد.[۲۵][۲]

تندیسک برنزیِ خدای آمون-رَع؛ آمون دو پرِ بلندِ مرتبط با قرص خورشیدی، نماد رَع، را بر سر دارد.

مهم‌ترین و تأثیرگذارترین تلفیق آمون با رع، خدای خورشید، بود. این پیوند از دورهٔ پادشاهی میانه شکل گرفت و در پادشاهی نوین به یکی از پایه‌های اصلی الهیات مصر تبدیل شد. حاصل این تلفیق، صورت الهی «آمون-رع» بود که در آن آمون و رع نه لزوماً دو خدای کاملاً یکسان، بلکه دو جنبهٔ مرتبط از الوهیت تلقی می‌شدند. آمون در این ترکیب جنبهٔ پنهان و نامرئی الوهیت را نمایندگی می‌کرد، در حالی که رع با خورشید و تجلی آشکار نیروی الهی ارتباط داشت.[۶][۱] تلفیق آمون و رع باعث شد که خدای تبایی در الهیات پادشاهی نوین جایگاهی فراتر از یک ایزد محلی پیدا کند. آمون-رع به‌عنوان خدای بزرگ، آفریننده و سرچشمهٔ قدرت کیهانی معرفی می‌شد و پیوند او با خورشید، قدرت دینی او را با یکی از کهن‌ترین و مهم‌ترین سنت‌های الهیاتی مصر پیوند می‌داد. در سرودهای آمون-رع، این ایزد می‌توانست هم «پنهان» و فراتر از مشاهدهٔ مستقیم باشد و هم از طریق خورشید حضور خود را در جهان آشکار کند.[۳۱]

نقش‌برجسته‌ای از آمون-مین با آلت تناسلی برافراشته، لوکسور.

آمون در برخی سنت‌های مصر با مین، ایزد باروری و زایش، نیز تلفیق شد. این پیوند به‌ویژه در دورهٔ پادشاهی نوین در ارتباط با شهر قُفط و سنت‌های دینی مناطق جنوبی مصر اهمیت یافت و صورت مرکب «آمون-مین» را پدید آورد. در این ترکیب، ویژگی‌های آفرینندگی و باروری مین با جایگاه آمون به‌عنوان خدای بزرگ و آفریننده پیوند پیدا می‌کرد.[۳۲][۳۳] تلفیق آمون و مین همچنین با مفهوم قدرت زاینده و تداوم آفرینش ارتباط داشت. مین در شمایل‌نگاری با نشانه‌های آشکار باروری مردانه نمایش داده می‌شد، در حالی که آمون در قالب یک ایزد آفریننده و کیهانی ویژگی‌های بسیار گسترده‌تری داشت. بنابراین، آمون-مین را می‌توان نمونه‌ای از پیوند یک خدای محلی یا منطقه‌ای با ایزدی دانست که در پادشاهی نوین به قدرتی فرامنطقه‌ای تبدیل شده بود.[۳۲]

آمون و پتاح

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

آمون در برخی متون و سنت‌های الهیاتی با پتاح، خدای بزرگ مِمفیس، نیز در ارتباط قرار گرفت. این ارتباط بخشی از روند گسترده‌تر گردآوردن خدایان بزرگ مراکز مذهبی مصر در قالب یک نظام الهیاتی واحد بود. آمون، رع و پتاح می‌توانستند به‌عنوان سه نمود یا صورت از قدرت الهی در کنار یکدیگر مطرح شوند، بدون آنکه هویت مستقل هر یک به‌طور کامل از میان برود.[۳۴][۳۵] این نوع ارتباط نشان‌دهندهٔ تلاش الهیات مصر برای توضیح وحدت جهان در عین پذیرش چندگانگی ایزدان بود. آمون نمایندهٔ نیروی پنهان و آفریننده، رع نمایندهٔ نیروی خورشیدی و آشکار، و پتاح در سنت ممفیس آفریننده‌ای مرتبط با اندیشه و کلام بود. کنار هم قرار گرفتن این ایزدان امکان می‌داد که سنت‌های متفاوت مذهبی در یک چارچوب الهیاتی گسترده‌تر تفسیر شوند.[۳۶]

آمون و سوبک

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

آمون در دوره‌های متأخر با سوبک، ایزد تمساح، نیز در برخی مراکز مذهبی در قالب صورت‌های مرکب و پیوندهای محلی ظاهر شد. این ارتباط به‌ویژه در مناطقی که سنت‌های تبایی و فَیّومی با یکدیگر تماس داشتند اهمیت پیدا کرد. در چنین زمینه‌هایی، آمون می‌توانست با ایزدان محلی پیوند یابد و ویژگی‌های آنان در ساختارهای دینی منطقه‌ای با شخصیت آمون ترکیب شود.[۲۵][۲]

آمون و زئوس

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
سرِ زئوس-آمون، از جنس مرمر؛ هرکولانوم، سدهٔ نخست میلادی؛ موزهٔ باستان‌شناسی ناپل.

در دورهٔ یونانی-رومی، آمون با زئوس، خدای بزرگ یونانی، همسان دانسته شد و در منابع یونانی و رومی با نام و عنوانی مرتبط با زئوس ظاهر شد. این همسان‌سازی بخشی از فرایند گستردهٔ تطبیق خدایان مصر با خدایان یونانی و سپس رومی بود. بااین‌حال، آمون در این دوره همچنان هویت مصری خود را در مراکز مذهبی مصر حفظ کرد و همسان‌سازی با زئوس به معنای از میان رفتن سنت‌های بومی او نبود.[۲][۲۵] این پیوند در خارج از مصر نیز اهمیت پیدا کرد. آمونِ لیبیایی و پرستشگاه معروف او در واحهٔ سیوه از طریق جهان یونانی شناخته شد و در سنت یونانی با زئوس آمون ارتباط یافت. این همسان‌سازی بعدها به بخشی از تصویر آمون در جهان مدیترانه تبدیل شد و نشان داد که شخصیت آمون در دورهٔ هلنیستی و رومی می‌توانست از مرزهای سنت دینی مصر فراتر رود.[۲][۲۵]

شمایل‌نگاری

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
تندیس آمون با ویژگی‌های چهرهٔ توت‌عنخ‌آمون، معبد کرنک.

آمون در هنر مصر باستان در دوره‌های مختلف به شکل‌های گوناگون به تصویر کشیده شد، اما شناخته‌شده‌ترین صورت او پیکره‌ای انسانی با اندامی ایستاده یا نشسته بود. او معمولاً با بدن یک مرد بالغ، جامهٔ کوتاه و نشانه‌های سلطنتی یا آیینی نمایش داده می‌شد. در بسیاری از تصاویر، ویژگی‌های ظاهری آمون تفاوت زیادی با دیگر خدایان مرد مصر نداشت و هویت او بیشتر از طریق تاج، صفات همراه و کتیبه‌های کنار تصویر مشخص می‌شد.[۲۵] یکی از مشخص‌ترین ویژگی‌های شمایل‌نگاری آمون تاج او بود. این تاج معمولاً از کلاهی بلند و نسبتاً باریک تشکیل می‌شد که دو پر بلند در بالای آن قرار داشت. این دو پر از مهم‌ترین نشانه‌های تشخیص آمون در هنر مصر بودند و در بسیاری از پیکره‌ها و نقش‌برجسته‌های مربوط به او دیده می‌شوند. در برخی نمونه‌ها، عناصر دیگری نیز به تاج افزوده می‌شدند و ظاهر آن با تحول شمایل‌نگاری آمون و صورت‌های مرکب او تغییر می‌کرد.[۲۵][۵]

رنگ پوست آمون در دوره‌های مختلف متفاوت بود؛ گاه آبی، گاه لاجوردی و در برخی شمایل‌نگاری‌ها قهوه‌ای یا سرخ به تصویر کشیده می‌شد. این رنگ‌ها می‌توانستند نماد مفاهیمی مانند آفرینش، باروری، هوا و نیروی خورشیدی باشند.

رنگ بدن آمون در بسیاری از نمونه‌های شمایل‌نگاری او آبی یا آبی متمایل به سبز نشان داده می‌شد. این رنگ در هنر مصر می‌توانست با ویژگی‌های کیهانی، آسمانی و نیروی حیات‌بخش ارتباط داشته باشد. بااین‌حال، استفاده از رنگ آبی در تصویر آمون یک قاعدهٔ مطلق نبود و در دوره‌ها و آثار مختلف، تفاوت‌هایی در رنگ‌آمیزی و شیوهٔ نمایش او دیده می‌شود.[۲۵][۵] آمون معمولاً در حالی تصویر می‌شد که در دست‌هایش نشانه‌های قدرت و حیات الهی را حمل می‌کرد. عصای واس و نشانهٔ آنخ از جمله نمادهایی هستند که در تصاویر او دیده می‌شوند. این عناصر در هنر مصر تنها ویژگی اختصاصی آمون نبودند، بلکه در شمایل‌نگاری بسیاری از ایزدان نیز به کار می‌رفتند و به‌ترتیب با قدرت و حیات ارتباط داشتند.[۳۷] در برخی تصاویر، آمون بر تخت نشسته و فرعون در برابر او قرار گرفته است. این نوع صحنه‌ها به‌ویژه در معابد پادشاهی نوین اهمیت داشتند و رابطهٔ میان خدای بزرگ تِبِس و پادشاه را نشان می‌دادند. آمون در این تصاویر معمولاً جایگاهی برتر از فرعون دارد و پادشاه در برابر او در حال تقدیم پیشکش، دریافت نشانهٔ زندگی یا انجام آیین مذهبی دیده می‌شود. چنین صحنه‌هایی بخشی از زبان تصویری سلطنتی مصر برای نمایش مشروعیت الهی پادشاه بودند.[۲۵][۱۲]

شمایل‌نگاری آمون در ارتباط با رَع نیز دگرگون می‌شد. هنگامی که آمون در قالب آمون-رع ظاهر می‌شد، می‌توانست عناصری از شمایل‌نگاری خورشیدی را دریافت کند؛ برای نمونه، قرص خورشید یا دیگر نشانه‌هایی که به ماهیت خورشیدی رع مربوط بودند. در چنین تصاویری، ترکیب عناصر آمون و رع نشان‌دهندهٔ یک صورت مرکب بود که ویژگی‌های هر دو سنت الهیاتی را در خود جای می‌داد.[۶][۲۵]

آمون به شکل ابوالهولی با سرِ قوچ، در حال محافظت از شاه تهارقا؛ دودمان بیست‌وپنجم (کوشی)، ۶۹۰ تا ۶۶۴ پیش از میلاد؛ کاوا، سودان.

آمون همچنین در برخی دوره‌ها و مراکز به صورت حیوانی یا با ویژگی‌های حیوانی ظاهر می‌شد. مهم‌ترین ارتباط جانوری او با قوچ بود. قوچ در سنت‌های دینی مصر با باروری، قدرت زاینده و نیروی مردانه ارتباط داشت و از این رو با برخی جنبه‌های آمون سازگار بود. در هنر مصر، آمون می‌توانست به شکل انسان با سر قوچ یا در قالب قوچ کامل نمایش داده شود. بااین‌حال، باید میان آمون و دیگر ایزدان قوچ‌سر یا قوچ‌صورت مصر تمایز گذاشت؛ زیرا نماد قوچ در سنت‌های مختلف دینی کاربردهای متفاوتی داشت.[۲۵][۲] یکی از مشهورترین نمونه‌های ارتباط آمون با قوچ، ردیف پیکره‌های قوچ‌پیکر در مسیر منتهی به معبد آمون در کارناک است. در این پیکره‌ها، قوچ معمولاً در ارتباط با حمایت و حفاظت از تصویر یا پیکرهٔ فرعون قرار دارد. این مجموعه نشان می‌دهد که نماد قوچ در معماری آیینی آمون تنها یک ویژگی تزئینی نبود، بلکه با قدرت محافظتی و جایگاه الهی او ارتباط داشت.[۵][۲۵]

  1. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 Wilkinson 2003, pp. 91–93.
  2. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 Pinch 2002, pp. 28–30.
  3. 1 2 3 4 5 Assmann 2012, pp. 133–156.
  4. 1 2 Wilkinson 2003, pp. 25–26, 91–93.
  5. 1 2 3 4 5 6 7 Verner 2013, pp. 167–271.
  6. 1 2 3 4 5 Assmann 2012, pp. 102–156.
  7. 1 2 3 4 Assmann 2012, pp. 133–190.
  8. 1 2 3 Assmann 2012, pp. 190–208.
  9. ↑ Allen 2014, pp. 7–9, 431.
  10. ↑ Basset 1910.
  11. 1 2 Verner 2013, pp. 167–178.
  12. 1 2 3 4 5 6 Assmann 2012, pp. 102–133.
  13. 1 2 Verner 2013, pp. 167–190.
  14. ↑ Verner 2013, pp. 190–220.
  15. 1 2 3 Hoffmeier 2015, pp. 32–61.
  16. 1 2 3 4 5 Verner 2013, pp. 245–271.
  17. ↑ Assmann 2005, pp. 235–244.
  18. 1 2 3 Verner 2013, pp. 220–245.
  19. ↑ Assmann 2005, pp. 246–258.
  20. ↑ Assmann 2005, pp. 258–269.
  21. ↑ Bonnet & Valbelle 2006, pp. 44–61.
  22. ↑ Török 1997, pp. 92–113.
  23. 1 2 Hart 2005, pp. 18–20.
  24. 1 2 3 Bagnall 1993, pp. 261–273.
  25. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 Wilkinson 2003, pp. 91–97.
  26. 1 2 Pinch 2002, pp. 28–30, 172–174.
  27. ↑ Wilkinson 2003, pp. 172–174.
  28. ↑ Pinch 2002, pp. 171–173.
  29. ↑ Wilkinson 2003, pp. 91–97, 172–174.
  30. ↑ Pinch 2002, pp. 171–174.
  31. ↑ Assmann, 2012 & pp.133–190.
  32. 1 2 Wilkinson 2003, pp. 91–97, 140–141.
  33. ↑ Pinch 2002, pp. 28–30, 171–172.
  34. ↑ Wilkinson 2003, pp. 126–129.
  35. ↑ Assmann 2012, pp. 156–190.
  36. ↑ Assmann, 2012 & pp.156–190.
  37. ↑ Wilkinson 1992, pp. 104–106.

منابع و برای مطالعه بیشتر

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  • Budge, E. A. W. (1923). Tutankhamen: Amenism, Atenism, and Egyptian Monotheism. New York: Dodd, Mead & Co. – via sacred-texts.com.
  • Klotz, David (2006). Adoration of the Ram: Five Hymns to Amun-Re from Hibis Temple. Yale Egyptological Studies. Vol. 6. New Haven: Yale Egyptological Seminar. ISBN 978-1-950343-02-7.
  • Warburton, David (2012). Architecture, Power, and Religion: Hatshepsut, Amun and Karnak in Context. Lit. ISBN 978-3-643-90235-1.
  • Assmann, Jan (1995). Egyptian Solar Religion in the New Kingdom: Re, Amun and the Crisis of Polytheism. Kegan Paul International. ISBN 978-0710304650.
  • Ayad, Mariam F. (2009). God's Wife, God's Servant: The God's Wife of Amun (c. 740–525 BC). Routledge. ISBN 978-0415411707.
  • Cruz-Uribe, Eugene (1994). "The Khonsu Cosmogony". Journal of the American Research Center in Egypt. 31: 169–189. doi:10.2307/40000676. JSTOR 40000676.
  • Gabolde, Luc (2018). Karnak, Amon-Rê : La genèse d'un temple, la naissance d'un dieu (in French). Institut français d'archéologie orientale du Caire. ISBN 978-2-7247-0686-4.
  • Guermeur, Ivan (2005). Les cultes d'Amon hors de Thèbes: Recherches de géographie religieuse (in French). Brepols. ISBN 978-90-71201-10-3.
  • Klotz, David (2012). Caesar in the City of Amun: Egyptian Temple Construction and Theology in Roman Thebes. Association Égyptologique Reine Élisabeth. ISBN 978-2-503-54515-8.
  • Kuhlmann, Klaus P. (1988). Das Ammoneion. Archäologie, Geschichte und Kultpraxis des Orakels von Siwa (in German). Verlag Phillip von Zabern in Wissenschaftliche Buchgesellschaft. ISBN 978-3805308199.
  • Otto, Eberhard (1968). Egyptian art and the cults of Osiris and Amon. Abrams.
  • Roucheleau, Caroline Michelle (2008). Amun temples in Nubia: a typological study of New Kingdom, Napatan and Meroitic temples. Archaeopress. ISBN 9781407303376.
  • Thiers, Christophe, ed. (2009). Documents de théologies thébaines tardives. Université Paul-Valéry.
  • Zandee, Jan (1948). De Hymnen aan Amon van papyrus Leiden I. 350 (in Dutch). E.J. Brill.
  • Zandee, Jan (1992). Der Amunhymnus des Papyrus Leiden I 344, Verso (in German). Rijksmuseum van Oudheden. ISBN 978-90-71201-10-3.