زیبایی آمریکایی
![]() زیبایی آمریکایی
American Beauty |
|
|---|---|
| کارگردان | سام مندس |
| تهیهکننده | بروس کوهن دان جیکز |
| نویسنده | آلن بال |
| بازیگران | کوین اسپیسی آنت بنینگ تورا بیرچ وز بنتلی منا سواری |
| موسیقی | توماس نیومن |
| فیلمبرداری | کنراد ال. هال |
| تدوین | طریق انوار کریستوفر گرینبری |
| درجه فیلم | R |
| توزیعکننده | دریم ورکز |
| تاریخ انتشار | ۱ اکتبر ۱۹۹۹ (اکران گسترده در ایالات متحده) |
| مدت زمان | ۱۲۲ دقیقه |
| کشور | |
| زبان | انگلیسی |
| بودجه | ۱۵٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار (تخمینی) |
| فروش | ۳۵۶٬۲۹۶٬۶۰۱ دلار |
| صفحه در وبگاه IMDb صفحه در وبگاه All Movie |
|
زیبایی آمریکایی (به انگلیسی: American Beauty) فیلمی درام محصول سال ۱۹۹۹ است که به مسائلی همچون عشق، خوشبختی، کمبود شخصیتی، کمبود عاطفی و همجنسگرایی میپردازد و جامعه مدرن و ساختار خانواده در آمریکا را به باد انتقاد شدید میگیرد. این فیلم ساخته سام مندس کارگردان آمریکایی و با بازی کوین اسپیسی و آنت بنینگ و نوشته آلن بال است. فیلم زیبایی آمریکایی در سال ۱۹۹۹ موفق به دریافت پنج جایزه اسکار از جمله جایزه اسکار بهترین فیلم٬ بهترین بازیگر نقش اول مرد٬ بهترین فیلمبرداری٬ بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی و اسکار بهترین کارگردانی شد. این فیلم برای کمپانی دریم ورکز کمتر از ۱۵ میلیون دلار خرج برداشت ولی در گیشه فروش به رقم خیره کننده ۳۵۶ میلیون دلار رسید. این فیلم با شعار تبلیغاتی نزدیکتر نگاه کن اکران شد(look closer).
محتویات |
درباره فیلم [ویرایش]
دهه هفتاد، زمانی بود که سینمای آمریکا راه ورود مضامین و داستانهای تازه را در اشارات انتقادی صریح به جامعه، فرهنگ، سیاست خارجی و امنیت داخلی ایالات متحده یافت. پیشروی همگانی فیلمسازان جریان عمده سینمای آمریکا و فیلمسازان مستقل و سایرین در این مسیر، چنان بود که از بعدازظهر سگی تا راننده تاکسی، از پدرخوانده ۲ تا فیلمهای وودی آلن و رابرت آلتمن و جان شلزینگر و میلوش فورمن، جایجای فیلمهای آمریکایی سرشار از نگاه تند و ناقدانه فیلمسازان و فیلمنامهنویسان به جامعه و تاریخ کشورشان میشد. اما دو دهه بعد و در میانه دهه نود میلادی، جریان انتقادی به مسیر تازهای افتاد که به لحاظ معیارهای زیبایی شناختی، ارج و اعتبار آن را از برخی آثار کموبیش شعارزده دهه هفتاد که همچون بیانیههای سیاسی ضد نظام اجتماعی آمریکا بودند، فراتر میبرد. حالا فیلمها به جای آنکه بر نقاط مشخصی از تشکیلات، سیستم، ادارات، مراکز و سازمانهای حکومتی، بانکها و به طور کلی نهادهای سیاسی اجتماعی متمرکز شوند و انتقادها را به طور مستقیم در دل جامعه نشان دهند، هدف بزرگتری را نشانه آنهاگرفتند و معضلات و دشواریها را به کلیت«زندگی آمریکایی» نسبت میدادند. بسیاری از فیلمهای اینچنینی دهه نود و انتهای آن را کسانی ساختند که در سالهای دهه هفتاد، انتقادات صریح خود را نثار جامعه آمریکا کرده بودند:استنلی کوبریک با چشمان کاملاً بسته و رابرت آلتمن با برشهای کوتاه و البته جوانها هم در این جریان نقش بزرگی داشتند :دیوید فینچر با هفت، برادران کوئن با بارتون فینک و لبوسکی بزرگ، کوئنتین تارانتینو با سگدانی وداستان عامه پسند و سرانجام، سام مندس با زیبایی آمریکایی. فیلم اثرگذار مندز که پنج جایزه اسکار را از آن خود کرد، واقعاً درباره تمام بحرانهای زندگی انسان معاصر آمریکایی و حتی به شیوهای جهان شمولتر، انسان معاصر سالهای آغازین سده بیست و یکم است. قهرمان فیلم یعنی لستر برنهام (کوین اسپیسی)در برقراری ارتباط با همسر خود چنان دچار مشکل است که میکوشد رؤیاهای کودکانهاش را از مراوده با یکی از همکلاسیهای فرزندش خود جین به نام آنجلا تحقق ببخشد. همسر او(آنت بنینگ)هنگامی که با مرد غریبهای در اتومبیل نشسته، نزد لستر لو میرود و با نیش و کنایههای توأم با بیتفاوتی لستر، به شدت تحقیر میشود. پسر جوانی که در همسایگی آنها زندگی میکند، از سویی نزدیک میشود و چنان ارتباط صمیمانهای برقرار میکند که دختر، در حالی که هنوز او را به درستی نمیشناسد، تصمیم میگیرد با او از خانه بگریزد. آنجلا به لستر میگوید که برخلاف ظاهر خود و تصور لستر تاکنون تجربهء آشنایی با مردی را نداشته است. پدر پسری که با دختر لستر آشنا شده، با عقدههای فروخفته از دوران جنگ و تمایل فراوانش به نظامیگری فاشیستی، به لستر پیشنهاد همراهی با تمایلات همجنسگرایانه میدهد و. . . سیر این سقوطهای درونی و بیرونی، در تمام طول فیلم به شیوههای پیدا و پنهان، ادامه دارد. تلخی واقعیت درونی یکایک شخصیتهای زیبایی آمریکایی وقتی هولناکتر میشود که سام مندز بر هیچیک از آنها با ابزاری همچون موسیقی سوزناک یا واکنشهای احساسی، تأکید نمیکند. گویی همه این فجایع همچون بخشهای عادی زندگی جاری و روزمره مردم معمولی، طبیعی و ناگزیرند و نیازی نیست که فیلم آنها را در جایگاه رویدادها یا شرایطی سخت، مخوف، دردناک وخاص به نمایش بگذارد. این حالت طبیعی و گریز ناپذیر و نابسامانیها و ناهنجاریهای جامعه روز آمریکا-وحتی جهان-را پیشتر در برشهای کوتاه/راههای میانبر آلتمن هم دیده بودیم. انگار هیچ فاجعهای آنقدرها تکاندهنده تلقی نمیشد که آلتمن بر آن مکث کند. از هر کدامشان به سادگی میگذشت و از فرط تکرار، آنها را عادی و رایج قلمداد میکرد. نام ترانهای که زن خواننده در فیلم آلتمن میخواند، «زندانیان زندگی»بود. عنوانی که برای توصیف دنیای آدمهای فیلم مندس هم مناسب به نظر میرسد:دنیایی همانند دنیای امروز.
داستان [ویرایش]
فیلم در مورد مردی میانسالی به نام لستر برنهام (کوین اسپیسی) است که در یک مجله تبلیغاتی مطلب مینویسد. همسر وی کارولین(آنت بنینگ)نام دارد. آنها به هیچ وجه زندگی خوبی ندارند و روابطشان مدت هاست رو به سردی نهاده و تنها عامل حفظ خانواده آنها دخترشان جینی است. لستر علاوه بر این مشکلات دچار افسردگی نیز شدهاست و مدت هاست که زندگی خود را پوچ میداند به طوری که در ابتدای فیلم میگوید من الان یه مرده متحرکم. روابط جینی با پدرش لستر نیز زیاد خوب نیست چون او را عامل دعوا و سردی در خانه میداند.
لستر یک شب به اصرار همسرش برای بهبود روابط خود با دخترش به دبیرستان دخترش میرود تا نمایش رقص وی را تماشا کند اما در دبیرستان وقتی دوست جینی یعنی آنجلا را میبیند احساس میکند بعد از مدتها عشقی در دل او به وجود آمده و عاشق آنجلا میشود. لستر حالا دیگر زندگی خود را پوچ نمیداند بلکه هدف خود را از زندگی فقط رسیدن به آنجلا و داشتن روابط عاشقانه با آنجلا میداند. لستر از روز بعد تصمیم به تغییر میگیرد تا به آنجلا دست یابد ابتدا رئیسش را تهدید میکند و از وی حقوق یک سالش را میگیرد سپس از کار استعفا داده و سعی میکند با حرکاتش زنش را که عامل بدبختی خود میداند تا مرز جنون آزار دهد و همچنین تصمیم به لاغر کردن میگیرد و تمام وقتش را به بدن سازی اختصاص میدهد.
در همین احوال خانواده جدیدی به همسایگی لستر میآیند. پدر خانواده سرهنگ بازنشسته نیروی دریایی کلنل فیتز است و زنی با افسردگی شدید دارد و پسرشان ریکی نام دارد که چون در ۱۵ سالگی به دام اعتیاد افتاده بود کلنل به وی همیشه مشکوک است و از ۱۵ سالگی تا حال که ۱۹ سالش است هر سال دو بار از وی تست ادرار اعتیاد میگیرد اما ریکی هنوز معتاد است و علاوه بر آن مواد فروش نیز شدهاست و پدرش را نیز فریب میدهد به طوری که هر گاه از وی آزمایش ادرار میخواهد ادرار بچه به پدرش میدهد(این ادرار را از یکی از مشتریانش که پرستار یک پزشک اطفال است میگیرد). ریکی در دبیرستان جینی دختر لستر را ملاقات میکند و هر دو عاشق هم میشوند. همچنین لستر به دلیل بدن سازی اقدام به مصرف مواد نیرو زا میکند و موادش را از ریکی میخرد. لستر در اواخر فیلم متوجه خیانت همسرش کارولین شده و این انگیزهاش را برای همبستری با آنجلا بسیار بالاتر برده. خودخواهیهای لستر و چشم چرانیهایش به آنجلا باعث میشود نفرت جینی نسبت به پدر افزون شود تا آن جا که تصمیم به قتل لستر میگیرد (البته این کار را نمیکند). رفتوآمدهای زیاد ریکی به خانه لستر و همچنین بروز یک اتفاق باعث ایجاد یک سو تفاهم برای کلنل میشود به طوری که فکر میکند پسرش و لستر روابط همجنس گرایانه دارند(این سو تفاهم بود زیرا ریکی برای فروش مواد به خانه لستر میرفت). این سو تفاهم باعث میشود کلنل با کتک و خشونت ریکی را از خانه بیرون بیندازد ریکی که حالا دیگر هیچ امیدی به زندگی با پدر و مادر خود ندارد تصمیم به فرار به نیویورک به همراه جینی میگیرد و جینی که دیگر حالش از پدر و مادرش بهم میخورد و متوجه میشود آنها چقدر خود خواهند از تصمیم ریکی استقبال کرده و حاضر میشود با وی به نیویورک برود (آنها هیچ وقت موفق به انجام این کار نمیشوند). در همان هنگام ما متوجه میشویم کلنل همجنس گرا بوده و چون فکر میکرده لستر نیز همجنسگراست به وی پیشنهاد رابطه میدهد اما لستر به وی میگوید اشتباه گرفتهاست و وی همجنسگرا نیست. کلنل متوجه میشود به ریکی تهمت الکی زدهاست و برای هیچ و پوچ او را از خانه بیرون انداختهاست. در نهایت لستر به آنجلا میرسد و آنجلا میپذیرد با لستر رابطه داشته باشد اما ناگهان اظهار میدارد که هر چه دربارهٔ روابط جنسی گذشتهاش گفتهاست دروغ بوده و تا حالا با کسی رابطه نداشته است(اسم فیلم مربوط به همین است آنجلا و زیبایی ظاهری اش نماد جامعه آمریکا است که بسیار زیبا بنظر میرسد ولی در میدان عمل خالی و پوچ است و این زیبایی ظاهری به قدری قوی بود که باعث شد لستر با تمام قوا خود را به آن برساند ولی در نهایت با یک شوک بزرگ مواجه شود) لستر که متوجه میشود آنجلا باکرهاست حاضر نمیشود با آنجلا رابطه جنسی برقرار کند و به خاطر لذت خویش زندگی آنجلا را بر باد دهد. در آخرین صحنه فیلم کلنل فیتز که دچار عذاب وجدان است و از طرفی نگران این است که لستر افشا کند وی همجنس گرا است به خانه لستر رفته و لستر را به قتل میرساند. دیالوگهای روح لستر برنهام پس از به قتل رسیدنش بسیار زیبا و تاثیر گذار هستند.
دیالوگهای ماندگار فیلم [ویرایش]
دیالوگهای ویکی خطاب به جین در حین پخش فیلم رقصیدن کیسه پلاستیک در باد:
«یکی از اون روزا بود که چند ثانیه تا برف فاصله نداشت یه الکتریسیته ای در هوا بود میشد صداش رو شنید. این کیسه داشت باهام میرقصید مثل یک بچه کوچولو که التماسم میکرد که باهاش بازی کنم برای ۱۵ دقیقه. اون روز بود که متوجه شدم یک زندگی پشت همه چیز نهفته است یک نیروی فوق العاده کریم. فیلم های ویدئویی فقط یه بهانه بیخوده اما باعث میشه همه چیز رو به خاطر بیارم. باید به خاطر بیارم گاهی وقتها آنچنان زیبایی در جهان است که احساس میکنم نمیتونم تحمل کنم و قلبم در آستانه فرو ریختنه. »
دیالوگهای لستر برنهام بعد از مرگ:
«همیشه شنیده بودم که لحظاتی قبل از مرگ تمام زندگیه آدم از جلوی چشمانش میگذره. اول اینکه بیشتر از یک لحظه است تا ابدیت امتداد داره همچون اقیانوسی از زمان برای من موقعی بود که توی کمپ به روی پشتم دراز کشیده بودم در حال تماشای سقوط ستارگان بودم و برگ های زرد درختان افرا که در کنار خیابان صف کشیده بودن و یا دستان مادربزرگم و پوستش که همچون کاغذ بود و اولین باری که پرنده جدید (منظور اتومبیل) پسر عمویم تونی را دیدم و و جینی و کارولین (همسر و دخترش). احتملا از اتفاقی که برام افتاده میتونستم خیلی عصبانی باشم اما وقتی دنیا پر از زیبای هاست نمیشه برای مدت طولانی در عذاب بود. یه وقتی فکر میکنم تمام زیبایی ها رو دارم در یک آن میبینم طاقتش رو ندام قلبم مثل بادکنک در حال انفجار مملوء از اونها میشه بعد به خاطر میارم که باید آروم بگیرم و نخواهم اون رو برای همیشه حفظ کنم بعد مثل بارون درونم جریان پیدا میکنه هیچ حسی جز تصویر از تمام لحظات ساده زندگی احمقانه ام رو در وجودم نمی یابم. مطمئنم نمیتونید حرفهای من رو درک کنید اما نگران نباشید یه روز درک خواهید کرد. »
حواشی فیلم [ویرایش]
نقش آنجلا هیس ابتدا به کیرستن دانست پیشنهاد شده بود ولی او قبول نکرد. کریس کوپر آخرین نفری بود که به جمع بازیگران فیلم پیوست. ابتدا قرار بود استیون اسپیلبرگ فیلم را بسازد اما مرگ استنلی کوبریک و مشغول شدن اسپیلبرگ به ساخت ادامه فیلم نیمه تمام کوبریک یعنی هوش مصنوعی باعث شد تا مندس به پیشنهاد اسپیلبرگ ساخت فیلم را بر عهده گرفت. کوین اسپیسی و انت بنینگ اولین انتخابهای سم مندس بودند ولی در ابتدا تام هنکس را به او پیشنهاد داده بودند. در فیلم صحنهای است که انت بنینگ در فروش خانه شکست میخورد و گریه میکند و فریاد میزند. این صحنه فقط با یک برداشت گرفته شدهاست.
منابع [ویرایش]
پیوند بهبیرون [ویرایش]
|
||||||||
|
||||||||
- فیلمهای برنده اسکار بهترین فیلم
- برندگان جایزه اسکار بهترین فیلم
- زنای محصنه در فیلمها
- فیلمهای ۱۹۹۹ (میلادی)
- فیلمهای آمریکایی
- فیلمهای آمریکایی مرتبط با دگرباشی جنسی
- فیلمهای اگزیستانسیالیسم
- فیلمهای انگلیسیزبان
- فیلمهای اولین ساخته کارگردان
- فیلمهای برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد
- فیلمهای برنده جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری
- فیلمهای برنده جایزه کارگردانی گلدن گلوب
- فیلمهای برنده جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم درام
- فیلمهای دارای جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اوریژینال
- فیلمهای دارای جایزه اسکار بهترین کارگردانی
- فیلمهای درام دهه ۱۹۹۰ (میلادی)
- فیلمهای دریمورکس
- فیلمهای رومانتیک-دراماتیک آمریکایی
- فیلمهای سام مندس
- فیلمهای کمدی-درام ۱۹۹۰ (میلادی)
- فیلمهای کمدی-درام آمریکایی
- فیلمهای کمدی سیاه آمریکایی
- فیلمهای واقعشده در ایالات متحده
- فیلمهایی که کارگردانهایش جایزه اسکار گرفتهاند
