عبدالرحمن فرامرزی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
عبدالرحمن فرامرزی
Abdul-Rahman Faramarzi.png
عبدالرحمن فرامرزی
زادروز ۲۱ مرداد ۱۲۷۶
گچویه، فرامرزان، بستک، هرمزگان، ایران
مرگ ۲۰ تیر ۱۳۵۱
تهران، ایران
جایگاه خاکسپاری تهران
اسلام سنّی
پیشه روزنامه‌نگار، نماینده مجلس و

سردبیر روزنامه کیهان و استاد دانشگاه

عبدالرحمن فرامرزی (زاده ۲۱ مرداد ۱۲۷۶ خورشیدی[۱] در روستای گچویه، دهستان فرامرزان، بستک، هرمزگان - درگذشته ۲۰ تیر ۱۳۵۱ در تهران) روزنامه‌نگار و سیاست‌مرد ایران. عبدالرحمن فرامرزی، نویسنده معاصر و استاد دانشگاه، وکیل پایه یک دادگستری و مدتی سردبیر روزنامه کیهان بود. او به همراه برادر بزرگ خود احمد فرامرزی چند دوره وکیل مجلس شورای ملی بود.

نامه‌های اعتراضی او در کیهان در مورد غائله آذربایجان خطاب به جعفر پیشه‌وری در کتابی به نام «استاد فرامرزی و قضیه آذربایجان» گردآوری و منتشر شده‌است.[۲]

زندگی[ویرایش]

عبدالرحمن فرامرزی در گچویه یکی از دهستانهای بزرگ منطقهٔ فرامرزان از توابع بخش جناح شهرستان بستک هرمزگان به دنیا آمد. پدر وی شیخ عبدالواحد نام داشت. در سنین جوانی عازم کشور بحرین شد و در مدارس آن کشور به تحصیل علم پرداخت.[۳] پس از مدتی دوباره به زادگاه خود برگشت. سپس به تهران کوچید و در آنجا به مراتب بالا رسید و از مشاهیر روزنامه نگاران آن دوران شد.

در مجلس[ویرایش]

او به ویژه در مجلس هفدهم که اکثریت آن و دولت در اختیار جبهه ملی بود، در فراکسیون اقلیت به مخالفت با دکتر مصدق پرداخت. در هنگام تصویب اعتبارنامه اش در خرداد ۱۳۳۱ شدیدترین حمله را از طرف ابوالحسن حائری‌زاده پذیرا شد. حائری زاده او را به همکاری را دیکتاتوری رضاشاه و سانسورچی شهربانی بودن و همچنین قاچاق در بنادر جنوب متهم کرد. با اینحال اعتبارنامه او با تنها یک رای مخالف، به تصویب رسید.

حائری زاده هرگز آنزمان تصور نمی‌کرد که به فاصله چند ماه مجبور می‌شود در کنار اقلیت مجلس که خودش آنها را فاسد و درباری و انگلیسی می‌خواند، بنشیند، تا بتواند با خطر بزرگتر که به زعم او دیکتاتوری مصدق بود، مبارزه کند.

اوج این درگیری‌ها در هنگام انتخابات هیئت رئیسه مجلس در تیرماه ۱۳۳۲ بود که جداشدگان از جبهه ملی در ائتلاف با نمایندگان مخالف دولت، تلاش کردند آیت الله کاشانی را بار دیگر به ریاست مجلس برگزینند. حال آنکه نظر مصدق بر انتخاب دکتر عبدالله معظمی بود. با پیروزی شکننده جبهه ملی و انتخاب دکتر معظمی، عبدالرحمن فرامرزی در خطابه‌ای بر جایگاه مجلس تأکید کرده و به انتقاد از رویه عوامگرایانه مصدق پرداخت.

مجلس بزرگترین جلسه مملکت است بزرگترین محفل مملکت است این است که رئیس مجلس هم بزرگترین رئیس جلسه مملکت است وچون مجلس نماینده ملت است پس می‌شود گفت رئیس مجلس رئیس ملت است این که گفتم مجلس نماینده ملت است برای اینکه رفع این غلطی را بکنم که در ایران رایج است که می‌گویند ملت چه می‌گوید ملت یعنی مجلس شورای ملی که نماینده ۲۰ میلیون جمعیت است ملت عبارت از ۵ هزار نفر یا پنجاه هزار نفر که در یکجا اجتماع می‌کنند نیست. اگر باشد (نمی‌خواهم توهین به یک ایلی بکنم) مثلاً ترکمنهای سابق که شاید ۵۰۰ هزار نفر بوده‌اند و راه می‌زدند کار آنها بجا بوده برای اینکه ۵۰۰ هزار نفر جمعیت بوده‌اند در تمام دنیا ملت در انتخابات آنها دخالت کرده‌اند به‌اینجهت در تمام دنیا رئیس مجلس از حیث معنی محترم‌ترین فردش است حتی در انگلستان من خودم بودم که وقتی نمایندگان مجلس انگلیس که معروف است انگلستان مادر دمکراسی دنیا است یک خطی دارد در مجلس که هر نماینده وقتی که می‌آید توی مجلس به رئیس تعظیم می‌کند وقتی هم می‌رود بیرون تعظیم می‌کند و در واقع تعظیم می‌کند به این مقامی که فداکاریها کرده و خونها داده تا آنرا پیدا کرده… مقصودم این است که ما نظرمان همین است که احترام مقام ریاست و احترام مجلس را نگه بداریم و از رئیس هم انتظار داریم که بهمان اندازه احترام مجلس را نگه بدارد و فقط یک نکته را تذکرمی‌دهم، در آن روزی که بین دو نفر از آقایان نمایندگان دعواشد حرف شد خیلی تکیه کردند روی اینکه فلان نماینده توهین کرده ولی اشاره نکردند که تماشاچیها با فحش مجلس را به لرزه درآوردند در تمام دنیا وکلا به همدیگر توهین می‌کنند به همدیگر می‌پرند اصلاً در بعضی مجالس هست که گوجه‌فرنگی بهم می‌اندازند تخم‌مرغی که تویش آرد کرده‌اند بهم می‌اندازند اما تماشاچی به هیچوجه حق ندارد که وکیل را مورد توهین قراربدهد برای اینکه وکیل کیست؟ وکیل یک آدم است بنده اگر بدانم اینها به من فحش می‌دهند وقتی رفتم جلوی مجلس به من فحش می‌دهند یا کتک می‌زنند من نه حرف می‌زنم نه رای می‌دهم مرض هم ندارم این کار را بکنم این وظیفه جنابعالی است که حیثیت مجلس را از این بابت نگه دارید جناب آقای دکتر معظمی من اجباری ندارم به آن کسی که فلان چاقوکش دلش می‌خواهد، رای بدهم من اجبار دارم به آن کسی رای بدهم که به آن معتقد هستم اگر بناباشد که چاقوکش او مرا بزند پس آزادی رای و احترام مجلس و مصونیت وکیل کجا رفته؟

[۴]

در واپسین جلسه مجلس هفدهم پیش از تعطیلی اش از سوی مصدق، فرامرزی در انتقاد از عملکرد هیئت رئیسه که اجازه نمی‌داد نخست وزیر به مجلس فراخوانده شده و استیضاح مصدق در دستور کار قرار گیرد می‌گوید: آنچه در این یک ساله می‌خواهیم به بعضی از رفقایمان حالی بکنیم و آنها حاضر نیستند که حالیشان بشود این است که آیا آخر عمر دولت و مملکت ایران یا آخر عمر مشروطیت ایران با آخر عمر دکتر مصدق بسر می‌رود یا بعد از این هم ما باید یک مشروطیتی داشته باشیم و یک مملکتی داشته باشیم اگر آخر عمر ایران است ما قبول داریم این دولت هر کاری می‌خواهد بکند ما حاضریم ولی اگر می‌دانید که بعد از این هم باید مشروطیت ایران باقی بماند و اگر می‌دانید بعد از این هر کسی به خودش حق می‌دهد هر کاری دیگری کرده، بکند و بگوید فلانی هم کرده از همین‌جا جلویش را بگیرید که یک نفر آدم که طرف اعتماد شماست یا طرف محبت شما یا طرف رعب شما است همه کار نکند جناب آقای نخست‌وزیر می‌گویند مریضند دو سال است که می‌گویند مریضند آدم هم یک کلمه اظهار عقیده بکند می‌گویند مخالف است می‌گویند این خصم است، این خائن است آدمی وقتی یک مطلبی به خاطرش رسید نمی‌داند چه جور بگوید که این حرفها را بهش نگویند. آقای نخست‌وزیر دو سال است که به مجلس نمی‌آیند. این راه را باز نکنید که یک رئیس‌الوزرایی به خودش نپسندد که به مجلس بیاید این راه را بازنکنید که یک رئیس‌الوزرا خودش را بالاتر از مجلس بداند. اینطور است وقتی مشیرالدوله رئیس‌الوزرا بوده در کمیسیون خارجه موتمن‌الملک خودش رئیس کمسیون خارجه بود مشیرالدوله را خواسته بودند به کمیسیون خارجه برای یک قضیه‌ای یکی از سفرای خارجی که گمانم سفیر انگلستان بوده نزد مشیرالدوله بوده ایشان به کمیسیون دیر آمده همینکه آمده موتمن‌الملک راهش نداده گفتند سفیر خارجی پیشم بود گفتند اینجا مجلس شورای ملی است شما می‌بایست عذر بخواهید و بیایید به کمیسیون خارجه. شما در مجلس این راه را باز نکنید که نخست‌وزیر به مجلس نیاید والا به نخست‌وزیر بعدی که برخلاف نظر شما خواهدآمد نمی‌توانید حرفی بزنید. هیچ سابقه ندارد که یک کس دیگری بیاید ازطرف نخست‌وزیر جواب بدهد نخست‌وزیر و وزیر دفاع ملی تحت استیضاح هستند شما چه جور جواب می‌دهید از طرف او من غیر از این حرفی ندارم یا به ما بگویید که این آخر عمر ایران است و آخر عمر مشروطیت ایران است تا هر چه شما گفتید ما قبول کنیم یا اگر آخر عمر مشروطیت ایران نیست و آخر عمر ایران نیست مشروطیت ایران را فدای یک نفر آدم نکنید باید بیاید اینجا و جواب بدهد.[۵]

در نهایت با ادامه مخالفتها در مجلس، دکتر مصدق اقدام به تعطیل کردن مجلس کرد؛ که یکی از مهمترین وقایع مرتبط با کودتا ۲۸ امرداد بود. هواداران دکتر مصدق، برادران فرامرزی را در این کودتا دخیل می‌دانند.

پانویس[ویرایش]

  1. این تاریخ تبدیل شده تاریخ 11 آگوست 1897 است که در دانشنامه ایرانیکا زیر مدخل عبدالرحمن فرامرزی آمده است.
  2. فرامرزی، عبدالرحمن، استاد فرامرزی و قضیه آذربایجان، تهران: انتشارات دستان، ۱۳۷۹.
  3. در تاریخ مذکور (زمان مسافرت عبدالرحمن فرامرزی به بحرین) شیخ نشین بحرین هنوز توسط دولت انگلیس مستقل نشده و جزیی از خاک ایران به شمار می‌رفت.
  4. مذاکرات مجلس شورای ملی ۱۸ تیر ۱۳۳۲
  5. مذاکرات مجلس شورای ملی ۱۸ تیر ۱۳۳۲

منابع[ویرایش]

  • کامله القاسمی، بنت شیخ عبدالله، بن علی «تاریخ لنجه» چاپ مکتبة دبی للتوزیع، چاپ دوم، سال ۱۴۱۴ هجری قمری، به (عربی).
  • بالود، محمد. (فرهنگ عامه در منطقه بستک) ناشر همسایه، چاپ زیتون، انتشار سال ۱۳۸۴ خورشیدی.