سیامک پورزند

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سیامک پورزند
زادروز ۱۳۱۰
درگذشت ۹ اردیبهشت ۱۳۹۰
تهران
تابعیت ایرانی
پیشه روزنامه‌نگار و فعال فرهنگی
نقش‌های برجسته تأسیس مجله هفتگی «پیک سینما» در سال ۱۳۳۳
همسر مهرانگیز کار
فرزندان آزاده، لیلی و بنفشه


سیامک پورزند (۱۳۱۰–۹ اردیبهشت ۱۳۹۰) روزنامه‌نگار و فعال فرهنگی ایرانی بود.

زندگی شخصی[ویرایش]

پدر سیامک پورزند از نظامیان عالیرتبه و از مبارزان فعال انقلاب مشروطه ایران بود. همسر وی، مهرانگیز کار، نویسنده، حقوقدان و از فعالان حقوق بشر و حقوق زنان است.

مادر و خاله سیامک پورزند که مادر احمد شاملو بود، سال‌های نوجوانی خود را در خارج از کشور گذرانده و به تحصیل، مطالعه و آموزش در امور هنری و از جمله هنرهای نمایشی مشغول بودند. پس از بازگشت به وطن، با وجود تمام موانع، آموخته‌های خود را در اختیار عموم به ویژه فرزندان خود قرار دادند که این مسئله در فعالیت‌های سیامک پورزند در نشریه​‌های سینمایی نقش زیادی داشت.

سوابق کاری[ویرایش]

پیش از انقلاب[ویرایش]

سیامک پورزند متجاوز از پنجاه سال در رسانه‌های جمعی بویژه مطبوعات فعالیت کرد. وی کارشناس ارشد امور انتشارات هنری بود و سابقه کار در روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش را داشت.
وی در سال ۱۳۳۱ کار خود را با روزنامه «باختر امروز» به مدیریت دکتر حسین فاطمی شروع کرد.[۱] کار او در این روزنامه به عنوان محقق و خبرنگار امور شهری، فرهنگی، هنری و پارلمانی تا روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۳ ادامه داشت و از آن تاریخ به علت دگرگون شدن اوضاع مملکت تا اواسط ۱۳۳۳ فراری، مخفی، بازداشت و غیرفعال بود.

پس از عادی شدن اوضاع، در پائیز سال ۱۳۳۳، مجله هفتگی پیک سینما را تأسیس کرد و نویسندگانی چون دکتر پرویز ناتل خانلری، سعید نفیسی، اسماعیل مهرتاش، علی اصغر گرمسیری، محمود عنایت، فریدون رهنما، هوشنگ کاووسی، نصرت کریمی و بسیاری دیگر با این مجله همکاری کردند. مدیریت برگزاری اولین جشنواره فیلم​‌های ایرانی و فیلم​‌های برگزیده کشورهای خارجی در اسفند ۱۳۳۳ و اردیبهشت ۱۳۳۴ به طور رسمی با سیامک پورزند بود که زیرنظر رئیس دانشگاه تهران و رئیس وقت اداره کل هنرهای زیبای کشور نیز قرار داشت.

پورزند با همفکری و همراهی پسرخاله خود احمد شاملو در طراحی و عملی ساختن انتشار نشریه «کتاب هفته کیهان» همت گمارد و مدیریت اجرایی و روابط عمومی و هنری آن را به عهده گرفت که این نشریه تا زمان توقیف به مدت چند سال فعال بود. او هم‌چنین با همفکری و همراهی چند تن از روزنامه‌نگاران، نویسندگان، مترجمان و هنرمندان معتبر کشور و همچنین گروهی از فروشندگان مطبوعات برای برنامه‌​ریزی و به وجود آوردن سندیکای نویسندگان، خبرنگاران، مترجمان و عکاسان مطبوعات کشور در سال ۱۳۳۹، سندیکای هنرمندان و متخصصان تأتر و سینما در سال ۱۳۴۰، و اتحادیه فروشندگان جراید در همان سال نقش مؤثری ایفا کرد. وی همچنین از اعضای منتخب هیئت مدیره سندیکای نویسندگان بود.

فراهم ساختن امکانات سفر اولین، دومین و سومین گروه از خوانندگان و نوازندگان معروف ایرانی به خارج از کشور در سالهای ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۴ و ترتیب دادن امکانات اولین و دومین سری از فیلم‌​های باارزش ایرانی به خارج از کشور به منظور نمایش در مجامع فرهنگی آمریکا و چند کشور اروپایی و آسیایی و همچنین در محافل ویژه‌ای برای ایرانیان دور از وطن از دیگر تلاش‌​های فرهنگی پورزند بود. وی هم‌چنین برای گشودن پرونده‌​ای به عنوان ایران و ایرانیان در انجمن روزنامه نگاران خارجی مقیم آمریکا و هالیوود تلاش​های بسیاری کرد. بر همین اساس وی موفق شد برای اولین بار وارد پرونده مذکور شود و از کارت و مزایای این عضویت بهره‌مند گردد و در سال ۱۹۶۹ با شماره ۲۱۳۷ به عضویت هیئت بین‌المللی آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک (اسکار) درآید.

همکاری مستقیم برای برگزاری جشنواره سینمایی سپاس و جشنواره بین​‌المللی فیلم ایران در تهران و قبول عضویت در هیئت​‌های اصلی برگزارکننده، تدریس در مدارس عالی و اردوهای فرهنگی در سراسر کشور پیرامون امور مطبوعاتی، روابط عمومی و هنرهای نمایشی، و کوشش و همکاری مؤثر جهت ترتیب یافتن سینمارها و میزگردهای هنرهای نمایشی در مدارس عالی، دانشگاه​ها، مطبوعات و رادیو و تلویزیون از فعالیت​‌های سیامک پورزند به شمار می​رود.

سایر فعالیت‌های مطبوعاتی[ویرایش]

  • همکاری مؤثر و مستقیم در انتشار مجله هفتگی ستاره سینما و سردبیری این مجله در زمان​های مختلف
  • همکاری مستقیم و مؤثر با نشریه هنر و سینما با مدیریت هوشنگ کاووسی
  • نویسندگی در زمینه‌های گوناگون و سردبیری مجلات مهر ایران، روشنفکر، سپید و سیاه، اطلاعات ماهانه، اطلاعات جوانان، بامشاد، خوشه، فردوسی، نگین، امید ایران، رودکی و تأتر و سینما
  • متجاوز از ۱۵ سال عضویت در هیئت تحریریه و شورای دبیران روزنامه کیهان (سردبیر سرویس‌های گزارش، اجتماعی، فرهنگی)[۲]
  • مدیریت روابط عمومی مؤسسه کیهان

پس از انقلاب[ویرایش]

بعد از انقلاب سیامک پورزند همکاری‌های دیرینه خود را با مطبوعات به‌ویژه کیهان از دست داد و چند سالی در وضعیت نامساعد به سر برد تا اینکه در سال​های بعد در شرایطی مساعد قرار گرفت و در نتیجه توانست با نشریات مختلف ارتباط برقرار کرده و با آنها همکاری نماید (از جمله با مجله «گزارش سینما»). وی به همین دلیل توانست که از چند سال پیش در جشنواره‌های تأتر و سینمای بعد از انقلاب شرکت کند و علاوه بر فعالیت​های مذکور، سردبیر چند مجله معتبر و موفق بود. ازجمله این جراید می‌توان به مجله شفا، مجله فضیلت و نشریه پیام آبادگران اشاره کرد.[۳][۲]

سیامک پورزند تا قبل از بازداشت در انجمن مهندسان راه و ساختمان ایران به عنوان سردبیر و در مجموعه فرهنگی و هنری تهران به عنوان مدیر اجرایی و مشاور امور فرهنگی و هنری فعالیت داشت.

وی سعی نمود که این مجموعه را فعال کند و موجبات حضور و رفت وآمد جوانان را به آن مجموعه فراهم سازد و برپایه همین هدف بود که از فعالان حقوق زن و حقوق بشر و تشکل‌های مستقل دعوت کرد تا از سالن‌ها و امکانات مجموعه در جهت تأمین نظرات خود استفاده کنند. ایجاد کتابخانه و یک پاتوق فرهنگی به مسئولیت خانم شهلا لاهیجی از جمله این تلاش‌ها بودند.

بازداشت[ویرایش]

سیامک پورزند در ۱۳۷۹ پس از ماجرای کنفرانس برلین، بازداشت و به یازده سال زندان محکوم شد. وی در اثر شکنجه و فشار بازجویی‌ها ناچار به انجام اعتراف تلویزیونی شد.

چند هفته به پایان سال ۱۳۸۱ مانده بود که در عرض چند هفته چندین نفر از نویسندگان و فعالان عرصه سینما به اداره اماکن نیروی انتظامی احضار، بازجویی و بسیاری از ایشان بازداشت شدند.

نیروی انتظامی در سال ۱۳۸۱ ده‌ها نفر از روشنفکران، روزنامه نگاران، مدیران سایت‌های خبری و وبلاگنویسان نظیر آیدین آغداشلو، هوشنگ گلمکانی، نوشابه امیری، هوشنگ اسدی، معصومه سیحون، بهرام بیضایی، یونس شکرخواه، فرهاد بهبهانی، کاوه گلستان، ناصر زرافشان و بهروز غریب‌پور را به اداره اماکن نیروی انتظامی احضار و به بازجویی از ایشان پرداخت. برخی نیز همچون سیامک پورزند ماه‌ها در بازداشت بودند. پلیس بازداشتگاه ویژه‌ای در میدان جوانان تهرا ن در اختیار قاضی مرتضوی قرار داد تا به بازجویی از دستگیر شدگان بپردازد. احمد مسجد جامعی وزیر فرهنگ و کانون نویسندگان به این بازداشتها اعتراض کردند قالیباف چند هفته بعد از این بازداشت‌ها به رسانه‌ها اعلام کرد که این افراد به ترویج ابتذال فرهنگی مشغول بوده‌اند و یک شبکه گسترده توزیع فیلمهای مبتذل را تشکیل داده بودند که از آنها بیش از سیزده هزار سی‌دی مبتذل کشف شده است. این متهمان با نشریات سینمایی از جمله «گزارش فیلم» و «سینما جهان» ارتباط داشتند و اکثراً بر اساس اعترافات سیامک پورزند احضار و بازداشت شده بودند. سیامک پورزند مسئول مجتمع فرهنگی تهران و همسر مهرانگیز کار بود که با تعدادی از روزنامه‌های دوم خردادی هم ارتباط داشت.

بنابر گزارش‌ها، وی در یکی از بازداشتگاه‌های مخفی مجموعه‌ای از نهادهای امنیتی که در آن سال‌ها با عنوان کلی «دستگاه اطلاعات موازی» علیه جنبش اصلاح‌طلبی، دولت محمد خاتمی و روشنفکران و هنرمندان فعالیت می‌کردند، ماه‌ها در سلول انفرادی، «شکنجه‌های جسمی و روحی» را تحمل کرد.

سیامک پورزند پس از نزدیک به یک سال که به کلی از حق داشتن وکیل و ملاقات با خانواده و همچنین همسرش مهرانگیز کار، وکیل حقوقدان و فعال حقوق بشر محروم بود در نهایت به «اعترافات اجباری» وادار شد.

وی پس از آن در دادگاهی غیرعلنی محاکمه و به یازده سال زندان محکوم شد اما مدتی بعد به علت وخامت حال او که در ۷۱ سالگی همچنان در بازداشت بود به بیمارستان منتقل و تحت تدابیر امنیتی به منزلش منتقل شد.[۴][۵][۶]

در اسفند سال ۸۲ و در جریان بازداشت شماری از نویسندگان و منتقدان سینمایی سیامک پورزند بار دیگر بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.[۷]

محمدباقر قالیباف، فرمانده نیروی انتظامی، در سال ۱۳۸۱ دربارهٔ دستگیری سیامک پورزند گغت: "پورزند یکسری فعالیت‌های ضدفرهنگی داشته که در چارچوب نظام اسلامی نبود و وی به واسطه ارتباطاتی که همسر سابق وی و دخترش با رضا پهلوی دارند، اطلاعات داخل کشور را در اختیار رضا پهلوی قرار می‌داده است به طوری که موضوع با آقای خاتمی به عنوان رئیس شورای امنیت ملی مطرح شد."[۸]

سیامک پورزند پس از گذراندن بخشی از محکومیتش به دلیل کهولت سن و بیماری در خانه‌اش زیر نظر مأموران امنیتی نگهداری می‌شد و ممنوع‌الخروج بود.[۲][۳]

مرگ[ویرایش]

او در ۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ در تهران درگذشت. لی‌لی پورزند، دختر سیامک پورزند، در گفت و گو با رادیو فردا اعلام کرد، پدرش روز جمعه در اعتراض به وضعیت خود، به زندگی‌اش پایان داده است.[۹]

مهرانگیز کار: [۱] صبح روز ۹ اردی بهشت، مردی در آستانه ۸۰ سالگی، خود را از ششمین طبقه ساختمانی که همه می‌پنداشتند خانه اش است، اما زندانش بود، به سقف خیابان سپرد. به جان آمده بود از ستم ستمگران و نمی‌توانست مختصر راه باقی‌مانده تا مرگ طبیعی را در آن زندان انتظار بکشد. نامش سیامک پورزند بود و زندگی پر نشیب و فرازی را پشت سر داشت. جرمش این بود که «اسرار هویدا می‌کرد». بلند بلند فکر می‌کرد و بسیار کسان، حق او می‌دانستند که در چنگال مجانین تازه به دوران رسیده مچاله بشود.

منابع[ویرایش]