باتیستا ویکو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از جووانی باتیستا ویکو)
پرش به: ناوبری، جستجو

زندگی باتیستا ویکو[ویرایش]

' باتیستا ویکو'
GiambattistaVico.jpg
شناسنامه
زادروز ۲۳ ژوئن ۱۶۶۸
زادگاه ناپل، پادشاهی ناپل (ایتالیا کنونی)، پادشاهی ناپل (ایتالیا کنونی)
تاریخ مرگ ۲۳ ژانویه ۱۷۴۴ (۷۹ سالگی)
محل مرگ ناپل، پادشاهی ناپل (ایتالیا کنونی)، پادشاهی ناپل (ایتالیا کنونی)


جیامباتیستاویکو در ناپل در خانواده ایی پرجمعیت (هشت فرزند) متولد شد. (زاده ۲۳ ژوئن ۱۶۶۸ - درگذشتهٔ ۲۳ ژانویه ۱۷۴۴). در کودکی از حادثه ایی هولناک جان سالم به در برد و برخی این امر را نتیجهٔ بخشش الهی دانسته‌اند که تأثیر بسیاری در اعتقادات وی گذارده است. او درسال ۱۷۷۱ وارد مدرسه یسوعیان شداما خیلی زود آنجا را ترک کرد و به طور انفرادی به مطالعهٔ فلسفه پرداخت. در این دوره مهمترین کتابی که نظر او را به خود جلب کرد، ما بعد الطبیعه اثر فرانسیسکو سوارز بود. در دانشگاه سالرنو به تحصیل رشته حقوق پرداخت و در سال۱۶۹۴دکترای خود را دریافت کرد. از سال۱۶۹۷در مقام استاد رشتهٔ بلاغت در دانشگاه ناپل استخدام شد.[۱] او زندگی شخصی پر تلاطمی داشت، مردم گریز و انزوا طلب بود. نخستین اثر مهم او در سال۱۷۰۹ با عنوان دربارهٔ روش مطالعات دوران ما چاپ شد. او برای کسب کرسی رشتهٔ حقوق در دانشگاه ناپل حجیم‌ترین اثر خود را به نام حقوق عمومی به رشته تحریر درآورد اما از تکمیل آن بازماند. وی پس از این شکست کاری، مهمترین کتاب خود یعنی اصول علم نوین دربارهٔ سرنوشت مشترک ملل را نوشت. به او درسال ۱۷۳۴لقب مورخ سلطنتی دربارناپل داده شد.[۲]و سرانجام بعد ازمدتها بیماری و ضعف جسمانی در سال ۱۷۴۴درگذشت. ویکو در ایتالیای کاتولیک می‌زیست که درآن کلیسا سرشار ازثروت و البته میل به فسادگسترده بود. در طول زندگی ویکو حدود ده پاپ آمدند و رفتند.[۳]

ایتالیا در زمان ویکو[ویرایش]

در آن دوران ایتالیا شامل دوازده ایالت متخاصم بود که نمی‌توانستند به وحدت برسند. از این رو سرزمین ایتالیا تحت حکومت‌های اسپانیا و فرانسه خاندان بوربورن و اتریش خاندان هاپسبورگ بود. برای نمونه ایالت ناپل و پارما تحت سلطهٔ اسپانیا، جنوا و مودنا تحت الحمایه فرانسه و میلان و توسکانی تحت اختیار اتریش قرار داشتند. طاهرا دیدن این آشوب وانحطاط ایتالیایی که قدرت امپراطوری روم را از دست می‌داد، در پیدایش اندیشهٔ چرخشی بودن تاریخ در نظر ویکو تأثیر داشته است. در این باره می‌توان به مشابهت میان ویکو با کنت و ابن خلدون اشاره کرد. با وجود اینکه دوره ایی پرآشوب و جنگ بود اما از حیات فرهنگی و هتری خوبی برخوردار بود. به ویژه اینکه مردمان ایتالیا هتر را برفلسفه ترجیح می‌دادند و به ویژه اهالی ناپل که موسیقی را بالاتر از فلسفه می‌دانستند.[۴]

عقاید[ویرایش]

او نماینده نخستین اعتراض به عقل باوری و ریاضیات باوری دکارتی است. دیدگاه ویکو در نوع خود مهم می‌باشد و توانسته با دیگاه کسانی چون دیلتای و مارکس و فیلسوفانی چون اسپینوزا، هیوم، کانت، نیچه، افلاطون، ارسطو و ابن خلدون ارتباط برقرار کند.

ویکو با نگارش کتابی با نام «علم نو» از علم جدیدی سخن می‌گوید که لازم است تأسیس شود. قصد او از نگارش این کتاب تئوریزه کردن، توصیف و تبیین تاریخ کل ملل و اشکال مختلف سازمان‌های اجتماعی آنان بود.[۵] او نیز مانند ابن خلدون جای خالی علوم انسانی را بسار حس می‌کرد. ویکو به تاریخ نظری مثبت داشت ومعتقد بود انسان نسبت به شناخت درونی آنچه محقق می‌شود دقیق تر است. او از اصلی به نام حقیقت تحقق یافته سخن می‌گوید و معتقد است: کسی که چیزی را ساخته و امری را محقق کرده بهتر و بیشتر ازهر کسی می‌تواند آن را بفهمد، بنابرین جریان‌های تاریخی را به دلیل آنکه موضوع آن انسان است می‌توان فهم کرد.

ویکو معتقد است هیچ چیز را نمی‌شود در اکنون شناخت، زیرا هر پدیده تاریخی دارد که باید در همان بستر شناخته شود. از نظر ویکو فهم تاریخ در عین حال، کاملاً واقعی و ازلی و ابدی نیست، زیرا بر حضور نظم و مشیت الهی و توسعه نهادهای بشری تأثیر می‌گذارد. ملت‌ها در جریان تکامل و توسعه کاملاً هم‌گام و مراحل گذارشان منطبق با هم نیست، ولی همه مراحل مشخصی را می‌گذرانند. ویکو در عصر جدید نخستین کسی است که راجع به حرکت تاریخ و مراحل تمدنی دست به یک دوره بندی زده و ویژگی‌های مراحل را برشمرده است.

ویکو در تاریخ تمدن ۳ دوره را معرفی می‌کند: دوره ربانی یا الهی، دوره قهرمانی یا اشرافی و دوره انسانی یا مردمی. وی معتقد است در هر کدام از این ۳ مرحله شکل زندگی مردم، ادبیات، سیاست و حکومت و رابطه با مردم دچار دگرگونی می‌شود. وی می‌گوید وجهه غالب دوران اول جنبه الهی و استبدادی، دوران دوم آریستوکراسی و دوران سوم مردم سالاری است.

ویکو استدلال می‌کند که توسعه نسبی در تاریخ معاصر ظاهر می‌شود. از آنجا که تاریخ از نظر ویکو تجلی مشیت الهی در دنیاست، گذار از یک مرحله به مرحله بعدی برتری قدرت تخیل و پیشرفت تدریجی تمدن بشر را تعیین می‌کند. پیشرفتی کیفی از ساده به پیچیده که نهادهای اجتماعی را شکل می‌دهد.

گذشته از نکات عمومی و نظریه تاریخی، ویکو پیشرفت تمدن را از امور واقعی، طبیعی و ناشناخته بشرمی داند و به ویژگی ادواری تکامل تاریخ تأکید می‌کند. پیشرفت جامعه به سوی تکامل بدون رسیدن به آن متوقف می‌شود و جامعه تقریباً به شرایط اولیه بازمی‌گردد. از این رو تاریخ مجدداً دور و جریانش را آغاز می‌کند، گرچه همیشه نقطه بالاتری را نسبت به آنچه که قبلاً در اختیار داشت به دست می‌آورد.[۶]

پانویس[ویرایش]

  1. پل, ادوارز (1375). فلسفه تاریخ. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی. p. 243.  Unknown parameter |مترجم= ignored (help)
  2. زریاب خویی, عباس (1387). درس گفتارهای فلسفه تاریخ. تهران: طرح و نشرهامون. p. 181. 
  3. ویل دورانت, آریل (1374). تاریخ تمدن. تهران: علمی فرهنگی. pp. 343–295.  Unknown parameter |ترجمهٔ= ignored (help)
  4. ویل دورانت, آریل (1374). تاریخ تمدن. تهران: علمی و فرهنگی. pp. 343–295. 
  5. مفتخری, حسین (1391). مبانی علم تاریخ. تهران: سمت. p. 26. 
  6. فلسفهٔ تاریخ در اندیشهٔ ویکو

منابع[ویرایش]

  • ویکی‌پدیای انگلیسی
  • کارل مارکس؛ برلین؛ آیزایا؛ رضایی، رضا؛ نشر ماهی، ۱۳۸۷
  • خبرگزاری مهر