محمود کاشغری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
محمود کاشغری
زادروز ۱۰۰۸ م.، ۳۸۰ قمری
بارسغان
درگذشت ۱۱۰۲ م.، ۴۷۷ قمری
اوپال
آرامگاه اوپال، ترکستان شرقی
محل زندگی آسیای مرکزی، خاورمیانه
پیشه زبان‌شناسی، فرهنگ‌نویسی
دوره قراخانیان، عباسیان
مذهب اسلام، سنی
والدین حسین کاشغری

محمود بن حسین بن محمد کاشغری (۱۰۲۸ م. در حوالی ساحل دریاچه ایسیک گول، بارسغان، قرقیزستان تا ۱۱۰۲ م. اوپال در ۵۰ کیلومتری کاشغر) زبانشناس، محقق و گردآورنده کامل ترین فرهنگ لغت تُرکی، کتاب دیوان لغات الترک می‌باشد.[۱]

خاستگاه[ویرایش]

محمود ابن حسین ابن محمد الکاشغری[۲] در اواخر قرن چهارم هجری (حدود ۳۸۰ هجری قمری) در حوالی دریاچه ایسیق گول، برسغان به دنیا آمد. در آن زمان پدرش حسین ابن محمد نوه هارون ابن حسن بن سلیمان بن بوقراخان حاکم برسغان بوده است. برسغان هم اکنون شهری در قرقیزستان کنونی می‌باشد.[۳][۴]

خاندان و زاد و مرگ شیخ محمود کاشغری[ویرایش]

اوملژان پرتساک Omeljan Pritsak نویسندهٔ مادهٔ قاراخانلیلار Karaxanlılar در «دائرةالمعارف اسلام»، دربارهٔ «محمودبن یوسف بغراخان» جد اعلای محمود کاشغری چنین می‌نویسد: «محمودبن یوسف ملقب به قوام‌الدوله، خاقان بزرگی بود. تنها ۱۵ ماه (۴۴۸-۴۴۹) توانست حکومت کند و حکومت را به فرزند ارشدش حسین چاغری تگین وا سپرد. او، پدر محمود کاشغری، دانشمند زبان شناس آن روزگار بود»[۵] دکتر حسین محمدزاده صدیق در معرفی شیخ محمود کاشغری در مقدمهٔ کتاب دیوان لغات الترک[۶] که آن را در سال ۱۳۸۰ در تبریز به چاپ رسانده‌اند، چنین نوشته است:«محمود کاشغری در سال ۳۸۰ هـ. در شهر «بارسغان» نزدیک دریاچهٔ «ایسیق گؤل» که امروزه در کشور قیرغیزستان واقع شده، به دنیا آمده است و در سال ۴۷۷ هـ. در ۹۷ سالگی چشم از جهان فرو بسته است. خود، هنگام سخن از «بارسغان» [بَرْسْغَنْ / Barsğan] می‌گوید: وَ هِیَ مَدینَة مِنها اَبُو مَحْمُود یعنی: شهری که، پدر محمود، از آن شهر است. با توجه به اینکه، وی، در کتاب، پیوسته، هنگامی که از خود سخن می‌گوید، لفظ محمود می‌آورد، اینجا نیز، اگر بپذیریم که منظور از «ابو محمود» پدر خود را می‌گوید، باید ادعا کنیم که وی اهل بارسغان بوده است و بعدها به کاشغر کوچ کرده، به «کاشغری» معروف شده است.[۷]

دیوان لغات الترک تصحیح دکتر حسین محمدزاده صدیق

وی هنگام بحث از گویشوران و شیوه‌های گوناگون ترکی، گوید: «مصنّف کتاب، محمود گوید که پدران ما را که امیر بودند، «خمیر» خطاب می‌کردند: چرا که اوغوزان نمی‌توانند «امیر» تلفظ کنند و حرف الف را تبدیل به حرف «خ» کرده، «خمیر» گفته‌اند. جد ما کسی است که سرزمین ترکان را از چنگ سامانیان آزاد ساخت. او، «خمیر تگین»، لقب داشت. به دنبال این تحقیقات، بسیاری از پژوهشگران پذیرفته‌اند که محمود کاشغری «تگین» یا خاقان زاده بود که می‌بایست بعنوان نهمین خان بر تخت خانان قاراخانی جلوس می‌کرد. او در کودکی و نوجوانی؛ اسبدوانی، تیراندازی، کشتی‌گیری، چوگان بازی، شمشیر بازی و جز آن را آموخته بود. اوملژان پرستاک شجرهٔ پدری وی را بدینگونه ترسیم کرده است: گول بیلگه قاغانبَذِر قاغانعبدالکریم صدیقسلیمان خانابوحسن هارون بن سلیمانیوسف بن حسن هارون (بؤیوک خاقان)محمدبن یوسف (بوغراخان)حسین بن محمد (چغری تگین)محمودبن حسین الکاشغری

محققان دیگر غیر از اوملژان، از جمله احمد جعفراوغلو، شاکر اولکو تاشیر، ذکی ولیدی توغان تأکید دارند که وی به طبقهٔ اشراف قاراخانی منسوب بوده است.[۸] اما به هر تقدیر، خود کاشغری ذکری از این منسوبیت اشرافی به میان نیاورده است و خود را پیوسته متواضعانه «محمود» و یا «صاحب‌الکتاب» نامیده است و به در آمیختن با توده‌های مردم مباهات کرده است. وی، حتی بارها افتخار می‌کند که سرزمین‌های ترک‌نشین را وجب به وجب گشته و با تیره‌های گوناگون ترکان محشور شده است. او، علاوه بر کاشغر، فرغانه، ایسیق‌گؤل، طراز، نارین، چو و جز آن را گشته و با تیره-های یغما، تخسی و چگل حشر و نشر کرده است، به میان قارلوغان رفته و با اوغوزان در آمیخته است. وی گویشهای ترکمنی، چگلی، یغمایی و قیرغیزی از زبانهای توانمند ترکی را در میان همین مردم آموخته و مواد فولکلوریک آنان را نیز ضبط کرده است. به هر انجام، این موارد، ادعای اشراف‌زاده بودن او را زیر سؤال می‌برد. به نظر نگارنده، عشق فرجام ناپیدایی که او به توده‌های مستضعف ملت خود دارد، از یک اشرافزاده ساخته نیست. در طول تاریخ هیچ اشرافزاده‌ای لیاقت رسیدن به چنین مقام معنوی را به دست نیاورد. از این جا پیداست که خاقانان ترک، خوی «اشرافی» با تعریفی که تاریخ می‌شناسد، نداشته‌اند و از «گوٍل تگین» تا «آلپ ارتونقا» قهرمانانی مردمی بودند که موقعیت‌های خان و خاقانی را، خود به دست می‌آورد. کاشغری موقعیتهای سیاسی و اجتماعی عصر خود را نیز، با تلاش خاضعانه و نبوغ و استعداد ذاتی خود و فعالیتهای چشمگیر علمی خویش به دست آورده بود. وی، گذشته از آنکه همانند جارالله زمخشری، دانش خود را مدیون توده‌های مردم می‌دانست، در حوزه‌های علمی عصر خود نیز به تحصیلات رسمی پرداخته بود و مورد توجه محافل دانشوران و پژوهندگان روزگار خود بود و ظاهراًّ «المقتدی بامرالله» بیست و هفتمین خلیفهٔ عباسی از وی تألیف این اثر بی‌نظیر زبان پژوهی را در خواست کرده است. ناگفته نگذارم که ذکی ولیدی توغان محقق معروف ترکی پژوه، احتمال می‌دهد که قصد کاشغری از «ابو محمود» در عبارت: «وَ هِیَ مَدینَة مِنها اَبوُ مَحمُود» در شرح لغت بَرْسْغَنْ Barsğan، پدر سلطان محمود غزنوی بوده است. اما نظر نگارنده نیز، مانند اغلب پژوهشگران آن است که این، احتمالی بسیار ضعیف است. زیرا در این حال، او می‌بایست حتماًّ کلمات «سبکتگین» و «سلطان محمود» را به کار می‌بست. و با توجه به اینکه در چندین جا، از خود با عبارات «محمود چنین گوید» حرف می‌زند، بی‌گمان اینجا نیز مقصود وی از «ابومحمود»، پدر خودش است.»[۹]

زمان تالیف و تصنیف دیوان لغات الترک[ویرایش]

دکتر حسین محمدزاده صدیق معتقد است، محمود کاشغری بدانگونه که خود در فرجام اثر می‌گوید، تصنیف دیوان را در غرّهٔ جمادی‌الاول سال ۴۶۴ هـ. شروع کرده است و چهار بار به بازخوانی، تصحیح و بازنویسی آن پرداخته است و در روز دهم جمادی‌الثانی سال ۴۶۶ هـ. کار پژوهه‌نگاری بی‌نظیر و عجیب خود را به پایان برده است.[۱۰] اما، در متن اثر در میانهٔ کار در جایی هنگام سخن از تقویم ترکی گوید: «- این کتاب را در محرم سال ۴۶۶ نگاشتم» و نیز در سخن از «سال تمساح» گوید: «- سال تألیف این کتاب، ۴۶۹ (سال تمساح) بود». با توجه به این تناقضات موجود، ذکی ولیدی توغان حدس زده است که: «- سال تألیف اثر، ۴۷۰ هـ. بوده است»[۱۱] نظر ما این است که جمله‌ی اخیر در بازنویسی و استنساخ متاخر تر آورده شده است. زیرا روشن است که مؤلف نمی‌تواند تاریخ تألیف را در میانهٔ کار تعیین کند و آن را البته در فرجام اثر می‌آورد. اما مرحوم معلم رفعت، و فؤاد کؤپرولو، هر دو، سال ۴۶۶ را سال تألیف می‌دانند و موارد ذکر شده در متن اثر را ناشی از سهو و خطای استنساخ کنندگان می‌شناسند.[۱۲] رشاد گنج، صاحب تک نگاری با ارزش پیرامون این اثر، همین سال را سال تألیف می‌داند.[۱۳]

به نظر دکتر حسین محمدزاده صدیق از آنجا که این اثر به خلیفهٔ عباسی ابوالقاسم عبدالـله‌بن‌محمدالمقتدی بامرالله تقدیم شده است و سال جلوس وی به تخت خلافت، سال ۴۶۷ هـ.[۱۴]است و در تخت خلافت نیز، سالی بیشتر نبوده است، نباید سال ۴۶۹، مقرون به صحت باشد.

زاد و بوم شیخ محمود[ویرایش]

کاشغر شهر کهن تاریخی است که در اکثر منابع جغرافیایی، توصیف شده است. اکنون نام مرکز ایالتی از ترکستان شرقی تابع دولت چین است و شهرهای آرتیش Artış، اوپال Opal، تاش بالیق Taşbalıq، قیزیلبوی Qızıl Boy از مضافات آن بشمار می‌رود. در سدهٔ گذشته مردم کاشغر معروض ستم حکومت مرکزی قرار گرفتند و بسیاری شهر را تخلیه کردند و اکنون تا فرغانه، تاشکند و یارکند متفرق هستند. در منابع فارسی این شهر را «مرز مسلمین» نامیده‌اند و در «برهان قاطع» آمده است: «شهری است از ترکان، منسوب به خوبان. معزی نیشابوری گوید: ترک نزاید چنو به کاشغر اندر، سرو نباشد چنو به کاشمر اندر». کاشغر، شهری بسیار سرسبز و آباد است و رود «قیزیل سو» که از دامنه‌های «آلا داغ» سرچشمه می-گیرد، از میان این شهر می‌گذرد. این رود که طول مجرایش بیش از ۶۰۰ کیلومتر است، در این منطقه «کاشغر دریا» نامیده می‌شود. کاشغر در محل تقاطع کوههای «تانری» و «قونلون» واقع شده است. از مغرب به جادهٔ فرغانه در اوزبکستان، از جنوب به مسیر جامو و کشمیر و از شمال به راه اصلی منتهی به ارومچی متصل است و از این رو در طول تاریخ اهمیت تجاری و نظامی داشته است. در سده‌های دهم تا دوازدهم میلادی ترکان، بومیان اصلی محل، اویغوران، قاراخانیان و قاراختائیان در آنجا حکومت داشتند. بعدها به اشغال مغولان و سپس به تصرف امیر تیمور در آمد. در سال ۱۸۶۲ الی سال ۱۸۷۵ پایتخت ترکستان شد و از سال ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۷ نیز در تصرف و تحت ادارهٔ خود مسلمانان ترکستان بود. در همین سال اخیر، حکومت چین به دستیاری لشکر شوروی، شهر را با نواحی آن اشغال کرد و تا سال ۱۹۴۳ همهٔ قیام‌های مردمی را سرکوب و مردم را نفی بلد ساخت. اکنون کاشغر، مرکز «ولایت خود مختار اویغوری سین کیانگ» است. سین‌کیانگ (سرزمین نو یافته) عنوانی است که چینیان بر بخشی از ترکستان شرقی نهاده‌اند. در کاشغر گندم، جو، پنبه به عمل می‌آید. تاکستانهای آن نیز معروف است. در اطراف رودخانه، ماهیگیری رواج دارد. گلیم بافی، پوستین‌دوزی، نمد سابی، و صنایع پوستی و سرامیک آن شهرت دارد. محصولات دامی منطقه به سراسر چین صادر می‌شود. اهالی ساکن شهر طبق آمار سال ۱۹۸۹ نزدیک به دویست‌هزار نفر احصاء شده است.[۱۵]

آثار[ویرایش]

معروفترین آثار محمود کاشغری دیوان لغات الترک نام دارد. این کتاب شامل موضوعاتی در رابطه با تاریخ، فرهنگ و زبان یک قوم است که در آن بنا به فرهنگ مردمان ترک تبار، ارزش‌های اخلاقی، الگوی رفتاری، جهان‌بینی ملت‌های ترک‌تبار در قرن یازدهم میلادی را به تصویر کشیده است.از این کتاب تنها یک نسخه خطی یافت شده است که به سال 664 ق از روی نسخه دستنویس خود کاشغری استنساخ شده است.

کتاب دیگر کاشغری، "جواهر النحو فی لغات الترک" بود که خود کاشغری از آن در دیوان نام برده است که نسخه ای ازآن تا کنون یافت نشده است.

نقشه توزیع اقوام ترک در دیوان کاشغری

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

متن دیوان لغات الترک

پانویس[ویرایش]

  1. AHistory of Inner Asia , Svat Soucek
  2. Махмуд ал-Кашгари, 2005, с. 16
  3. Махмуд Кашгарский – выдающийся учёный Центральной Азии - Это интересно
  4. Махмуд ал-Кашгари, 2005, с. 16
  5. Islam Ansiklopedisi, 6, s.260 a-b.
  6. کاشغری، محمود. دیوان لغات الترک، ترجمه به فارسی دکتر حسین محمدزاده صدیق، تبریز، نشر اختر، 1380.
  7. تصوّر پروفسور رشاد گنج (Prof. Dr. Reşat Genç, s.5) بر این است که پدر وی از بارسغان به کاشغر کوچ کرده و محمود در کاشغر متولد شده است.
  8. برای مستندات این موارد به Reşat Genç/ 4. رجوع کنید.
  9. دیوان لغات الترک، ترجمه دکتر حسین محمدزاده صدیق، مقدمه، صفحه 28.
  10. دیوان لغات الترک، ترجمه دکتر حسین محمدزاده صدیق، مقدمه، صفحه 29.
  11. Zeki Validi Toğan Divanü luğati’t- Türk Telif Senesi Hakkinda, Atsız MECMUA,16. 77.
  12. Türkiyat Mecmuası, Ist. 1939, 6/358.
  13. Prof.Dr. Reşat Genç/13.
  14. هندو شاه نخجوانی. تجارب‌السّلف، تهران، چاپ عباس اقبال، ص ۲۸۳.
  15. دیوان لغات الترک، ترجمه دکتر حسین محمدزاده صدیق، مقدمه، صفحه 30.