سید مهدی هاشمی (پاسدار)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سیدمهدی هاشمی
Mehdihashemi.jpg
در دادگاه به جرم قتل سید ابوالحسن شمس‌آبادی قبل از انقلاب
شناسنامه
نام کامل سید مهدی هاشمی
زادروز ۱۳۲۳
زادگاه قهدریجان از توابع اصفهان، ایران
تاریخ مرگ ۶ مهر ۱۳۶۶
محل مرگ ایران
دین مسلمان شیعه
اطلاعات سیاسی
سمت مسئول نهضت‌های آزادیبخش
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

سید مهدی هاشمی (۱۳۲۳ - ۶ مهر ۱۳۶۶) از اعضای اولیه و موسسان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و از نزدیکان آیت الله منتظری در ایران و فاش کنندهٔ ماجرای مک فارلین بود که اعدام شد.

مهدی هاشمی، برادر داماد منتظری، از جمله افرادی بود که پیش از انقلاب به اتهام معاونت در قتل آیت‌الله شمس آبادی دستگیر و محکوم گردیده بود. او پس از پیروزی انقلاب از زندان آزاد و به مناصب مهمی از جمله مسئولیت نهضت‌های آزادی‌بخش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اشتغال داشت.

در ماجرای مک فارلین، او بود که برای اولین بار این ماجرا را در روزنامه لبنانی الشراع فاش کرد. وی مدتی بعد دستگیر شد و به اتهام قتل آیت‌الله شمس‌آبادی (که در زمان شاه به این اتهام محاکمه و پس از انقلاب از زندان آزاد شده بود) و چند نفر دیگر توسط علی رازینی مجدداً محاکمه و اعدام شد.[۱][۲]

وی از نزدیکان آیت‌الله حسینعلی منتظری بود و برخی اعدام وی را با استعفای منتظری از قائم مقامی رهبری در ایران مرتبط می‌دانند. ایشان پس از مطرح شدن اینکه بیت و خود ایشان تحت تاثیر مهدی هاشمی هستند در نامه معروف به امام نوشتند:... اگر سید مهدی هاشمی را پیش من تکه تکه کنند، من خودم را به کسی نمی‌فروشم و استقلال فکری و ارادی خود را حفظ می‌کنم و خانه من فعلاً که منشأ اثری نیستم، قیم لازم ندارد.

وی در فروردین ماه ۱۳۵۵ به جرم قتل آیت‌الله سید ابوالحسن شمس‌آبادی بازداشت و محکوم شد. او با پیروزی انقلاب از زندان آزاد شد و مدتی به عنوان مسئول واحد روابط عمومی و عضو شورای عالی فرماندهی سپاه فعالیت کرد. هاشمی که از پیش از انقلاب همراه با محمد منتظری با گروه‌های مسلح در لبنان و لیبی ارتباط داشت، چندی بعد مسئولیت واحد نهضت‌های آزادی‌بخش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را برعهده گرفت و تا انحلال این واحد به فعالیت در این سمت ادامه داد. وی سپس بعد از انقلاب به دلیل اتهاماتی از طرف جمهوری اسلامی در دادگاه ویژه روحانیت به ریاست حجت‌الاسلام رازینی، به اعدام محکوم شد.

دوران کودکی و تحصیل[ویرایش]

سید مهدی هاشمی در سال ۱۳۲۳ در خانوادهای روحانی در محلهٔ امامزاده اسماعیل شهر اصفهان متولد شد. پدر او آیت الله سید محمد هاشمی از علمای صاحب نام و استاد حوزه علمیه اصفهان بود و مادر وی طوبی فقیه ایمانی فرزند آیت الله شیخ عبدالحسین فقیه ایمانی از علمای اصفهان بود. سید مهدی پس از گذراندن دوران دبستان، به تحصیل علوم حوزوی نزد پدرش و سایر اساتید آن زمان از جمله سیدمحمد جواد غروی، نورالدین اشنی، سید عطاالله فقیه، احمدآقا امامی، معلم حبیب آبادی و حاج میرزا علی آقا عبودیت مشغول گشت و بسیاری از دروس مقدمات و سطح را در اصفهان فرا گرفت. این مقطع همزمان با شروع مبارزات روحانیون و مراجع و به خصوص آیت الله خمینی علیه رژیم شاه بود. سیدمهدی هاشمی که از همان آغاز مبارزات تمایل شدید به نهضت اسلامی و شخص آیت‌الله خمینی پیدا کرد، در حوزه علمیهٔ اصفهان به نفع وی فعال گشت و به پخش رساله، عکس و بیانیه‌های آیت‌الله خمینی دست می‌زند. این فعالیت‌ها زمینهٔ آشنایی وی با محمد منتظری و همکاری گستردهٔ بعدی سیدمهدی هاشمی با وی در زمینهٔ مبارزه با رژیم شاه شد. به همین سبب ساواک اصفهان او را به همراه چند نفر از همفکرانش همچون آقایان: عباس صفائی و مهندس هسته‌ای بازداشت نمود ([۳]که پس از چند ماه همگی آزاد شدند و وی مجدداً به فعالیت‌های خود در رابطه با نهضت اسلامی ادامه داد. او در این مقطع پس از ورود به حوزه علمیه و کسب مدارج علمی در نهم شهریورماه ۱۳۴۶ که در حال تحصیل درس خارج در حوزه علمیه قم بود، به خاطر نوشتن مقدمه‌ای بر اعلامیه های آیت‌الله بهبهانی و آیت‌الله خمینی درباره حمایت از اعراب در جنگ با اسرائیل و تحریم رابطه با یهودیان و نیز به جرم انتشار و توزیع این اعلامیه‌ها در قم و اصفهان، مجدداً بازداشت شد.

فعالیت‌ها پس از انقلاب[ویرایش]

سیدمهدی هاشمی پس از پیروزی انقلاب فردی دارای سوابق مبارزاتی، زندان و شکنجه در رژیم شاه شناخته می‌شد. در هر حال او همواره اعتقاد راسخی به امام خمینی، انقلاب اسلامی و نظام داشت. او ضمن دارا بودن هنر بیان و قلم، مطالعات گسترده و هوش و ذکاوت، شخصی جنجالی شده بود، بخصوص که از سوی جناحهای مختلفی مورد اتهام و انتقاد بود. پس از آزادی سیدمهدی از زندان، محمد منتظری در تهران به همراه عده‌ای دیگر از انقلابیون درصدد تشکیل سپاه پاسداران برآمدند. او برای سیدمهدی پیغام داد که هرچه زودتر به تهران برود و در تشکیل سپاه با وی و دیگران، همفکری و همکاری نماید.

در سالهای اول انقلاب، سید مهدی هاشمی با حکم مسئولین نظام، به عضویت شورایعالی فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و حدود ۵ سال عضو شورای فرماندهی سپاه بود. او از جمله موسسین این نهاد انقلابی بود که در آغاز چندی را عهده دار مسئولیت واحد روابط عمومی سپاه شد و سپس به پیشنهاد سید علی خامنه‌ای و تصویب شورای انقلاب، عهده دار مسئولیت واحد نهضت‌های آزادی بخش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. [۴] وی در این مقطع چندین بار به اتفاق سایر اعضای شورای فرماندهی سپاه به دیدار امام رفت. خامنه‌ای نقش خود را در دادن مسئولیت ذکر شده به سیدمهدی در یکی از دیدارهای خود در زمان قائم مقامی آیت الله منتظری به ایشان یادآور شده بود.

سید مهدی هاشمی علی‌رغم سمپاشی و شانتاژهایی که برای طرد او انجام می‎شد تا چندی پیش از دستگیری نیز، هنوز از چهره موجه و قابل اعتمادی نزد بسیاری از نیروهای انقلابی و شخصیتهای جمهوری اسلامی برخوردار بود،[۵]. در همین رابطه آقای هاشمی رفسنجانی در دومین قسمت مصاحبهٔ خود با سایت آینده که در اول خرداد ۹۰ منتشر شد می‌گوید: آیت‌الله خامنه‌ای، سیدمهدی هاشمی را به-عنوان مسئول نهضت‌های خارج از کشور منصوب کرده بودند. ایشان از طرف امام در این بخشها مسئولیت داشتند و به ایشان مسئولیت دادند. کارهایی که در افغانستان شد، بیشتر توسط آقای سیدمهدی اداره می‌شد.) به گونه‌ای که آیت‌الله مشکینی در سال ۱۳۶۰ در جمع فرماندهان سپاه استان آذربایجان شرقی خود را شیفته درایت، ذهن و فکر سید مهدی دانسته و خطاب به فرماندهان سپاه استان گفت که قدر این مرد بزرگ را بدانید.[۶]

همچنین به دنبال به شهادت رسیدن شهدای محراب، آیت‌الله خمینی در مورخهٔ ۱۵/۴/۶۱ از محسن رضائی به عنوان فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌خواهند که نسبت به حفاظت از شخصیت‌ها از طریق پاسداران آزموده و با سابقه و متعهد اقدامات ضروری انجام گیرد. به دنبال آن در تاریخ ۱۶/۴/۶۱ محسن رضایی طی حکمی سیدمهدی هاشمی را مسئول این کار و برطرف کردن نارسائی‌های حفاظتی و تدوین وظایف مربوطه قرار می‌دهد و از کلیهٔ فرماندهان رده‌های مختلف تشکیلاتی سپاه می‌خواهد که در این مسئله با سیدمهدی هاشمی کمال همکاری را نمایند

در اواخر سال ۱۳۶۰ سید حسین موسوی تبریزی دادستان کل انقلاب اسلامی نیز، طی حکمی سید مهدی هاشمی را به سمت نماینده دادستان کل انقلاب منصوب کرد و وظایف وی را چنین برشمرد: « به موجب این حکم به سمت نماینده دادستان کل انقلاب اسلامی منصوب می‎شوید تا وظایف محوله را که عبارت است از کنترل و شناسایی عناصر مشکوک در رابطه با نهضتهای آزادیبخش و گروههای منحرف خارجی و اقدامات تعقیبی انجام و نسبت به جمع آوری دلایل جرم و در صورت بازداشت متهم طبق موازین شرعی اقدام و در هر مورد پرونده و متهم را فوراً به دادسرای انقلاب اسلامی مرکز ارسال و اعزام دارید.»

از قرار اظهارات بعضی از دوستان همکار او در سپاه، دراین مقطع روابط سیدمهدی با خامنه‌ای و حزب جمهوری اسلامی خیلی خوب و صمیمی بود، ولی به تدریج با سقوط جایگاه حزب در بین مردم و حمایت خامنه‌ای از جناح راست حزب، سیدمهدی از خامنه‌ای فاصله گرفت و پس از مدتی، نسبت به یکدیگر حساسیت پیدا کردند. در این زمان تنش‌هایی میان حزب جمهوری اسلامی و بیت آیت‌الله منتظری به وجود آمده بود و حزب جمهوری اسلامی که تلاش داشت در سپاه نفوذ خود را افزایش دهد در صدد حذف واحد نهضت‌های آزادیبخش و کنار زدن سید مهدی هاشمی برآمد.

اتهام قتل شمس آبادی[ویرایش]

پس از انتشار کتاب شهید جاوید اثر نعمت الله صالحی نجف آبادی در اواخر حکومت پهلوی، مانند هر جریان نواندیش با یک سری مخالفان سرسخت مواجه شد. هدف اصلی نویسنده و مفاد کتاب شهید جاوید این بود که قیام امام حسین را مطابق قواعد و اصول عقلی و اجتماعی برای نسل جوان که به ابعاد گوناگون این قیام به خوبی آگاهی نداشتند تشریح کند. کتاب شهید جاوید در شرائطی تالیف و منتشر شد که ایران در حال مبارزه با حکومت پهلوی بودد و موضوع حکومت اسلامی به عنوان هدف اصلی مبارزات نیاز به تبیین و استناد دینی داشت که در این کتاب به بیان آن پرداخته شده بود.

آیت الله منتظری ضمن استقبال از این کتاب مقدمه‌ای درباره این کتاب نوشت. هسته اصلی مخالفان این کتاب را کسانی تشکیل می‌دادند که با مبارزه و تشکیل حکومت اسلامی موافق نبودند. از این رو ساواک توانست از این موضوع بهره برداری کند و با بزرگ‌نمایی آن حساسیت‌ها را دو چندان کرد البته بسیاری از مخالفان از نقشه ساواک بی اطلاع بودند. [۷].

سردمدار این جریان را هم آیت الله شمس آبادی بر عهده داشت.آیت الله منتظری در خاطرات خود نقل می‌کنند که پس از تبعید ما در آن زمان آیت‌الله شمس آبادی گفته بود که امام حسین این هارا لت و پارشان کرد. بعد مرحوم امام هم در یکی از صحبت هایشان در نجف گفتند که این آخوندهایی که این چنین صحبت می‌کنند می‌بایست عمامه‌شان را برداشت و رسوایشان کرد.[۸]این صحبت‌ها در نجف آباد و قهدریجان داغتر از جاهای دیگر بود. در قهدریجان دو محله وجود داشت محله علیا و سفلی. یک محله طرفدار آیت الله خمینی بودند و یک محله طرفدار آیت الله خویی. مرحوم شمس آبادی مرتب در این محله علیه شهید جاوید سخنرانی می‌کرد و به ما و طیف طرفدار امام بد و بیرا می‌گفت. بعد متأسفانه تعدادی از بچه‌های انقلابی خواستند اورا به قول خودشان گوش مالی دهند که اورا به قتل رساندند. متأسفانه از این قبیل تند روی‌ها در سال‌های بعد انقلاب هم بسیار شاهد آن بودیم. در صورتی که این کارها بر خلاف شرع و قانون است.[۹]چون مهدی هاشمی از افراد انقلابی و از طرفداران حکومت اسلامی در آن منطقه بود پس از این حادثه سید مهدی به همراه تنی چند دستگیر شدند و در دادگاه اصفهان به سه مرتبه اعدام محکوم شدند. ولی دیوانعالی کشور زمان شاه این حکم دادگاه اصفهان را لغو کرد و اعدام‌ها را به تعویق انداخت.

پس از انقلاب پرونده مرحوم شمس آبادی بار دیگر به جریان افتاد. افرادی داعیه حمایت از خون مرحوم شمس آبادی را داشتند که در قبل از انقلاب از مخالفان سرسخت او بودند. درسال‌های بعد نویسنده ای به نام یرواند آبراهامیان با نوشتن کتابی به نام ایران بین دو انقلاب قتل شمس آبادی را با توجه به صحبت‌های افراد موجود در ساواک که به خارج گریخته بودند به حکومت شاه نسبت داد. در اتهامات پرونده سید مهدی هاشمی در زمان دستگیری توسط ساواک آمده است که ایشان قول همکاری به آن‌ها داده است. این درحالی است که در آن زمان اعلام وفاداری به اعلی حضرت و بیزاری از فلان کس روشی بود برای خلاصی هرچه زودتر از زندان و بسیاری از افراد از این حربه استفاده می‌کردند.

اتهام قتل ربانی املشی[ویرایش]

اعتراف به قتل ربانی املشی که پدر خانم احمد منتظری بود و خورانیدن پودر سرطان زا، می‌توانست سوژه بسیار خوبی در کنار دیگر سوژه‌ها باشد تا در هوای غبار آلود آن زمانه، به بهترین وجه علیه آیت‌الله منتظری استفاده شود.

آن روزها به دلیل فضای بسته‌ای که وجود داشت و از سوی دیگر وجود اطلاعات و تبلیغات یک سویه کسی در این قضیه تشکیک نکرد و حتی بر سنگ قبر آن مرحوم چنین هک شده است"... که به دست گروه توطئه گر و منحرف مسموم گردید."

فتح الله ربانی املشی فرزند ربانی املشی در مصاحبه با روزنامه اطلاعات می‌گوید:

"سه چهار روز پس از اعدام مهدی هاشمی، اینجانب توسط آیت الله مومن از موضوع با خبر شدم وخیلی تعجب کردم که چه طور شد بلا فاصله بدون کوچک ترین اطلاعی به اولیای دم شخص معترف را اعدام می‌کنند....
اولین ملاقات من با آقای رازینی، قاضی مربوط بود که وی در جواب به سوال من راجع به چگونگی این اعتراف گفت: موقعی که نامبرده را به سوی اتاق اعدام می‌بردیم چنین اعترافی را کرده است و سپس دوباره از او خواستیم این مطلب را بنویسد و امضا کند و سپس او را اعدام کردیم.
سپس از طریق آقای ری شهری وارد شدیم. او گفت که باید فلاحیان نظر بدهد لذا از طریق آیت‌الله مومن پیگیری کردیم. سپس آقای ری شهری به ایشان می‌گوید که آقای فلاحیان خوابی دیده است و به خاطر آن خواب می‌گوید در این قضیه دخالت نمی‌کند.
سپس از طریق رئیس‌جمهور وقت،آیت الله خامنه‌ای پیگیری کردیم. ایشان پس از چند ماه گفتند آقای ری شهری گفته است اقرار از نظر ما مسلم است ولی کارشناسان اطلاعات می‌گویند باید موضوع کارشناسی شود.
حال سوال اینجاست که چرا به محض اعتراف به چنین موضوعی و قبل از روشن شدن جوانب امر او را اعدام کردند؟
تنها جوابی که به ذهن می‌رسد این است که یا مهدی هاشمی واسطه‌ای بیش نبوده و برای اینکه ماهیت عوامل اصلی مشخص نشود بلافاصله او را اعدام کردند تا موضوع مختومه شود.
یا حالت دوم این است که اصلاً چنین موضوعی صحت نداشته و او به دروغ چنین اعترافی کرده و در آن صورت باید پرسید چرا :وزارت اطلاعات چنین امری را مسلم فرض کرده و از یاد و نام پدر مظلومم چنین سوءاستفاده‌هایی می‌شود. و اصولاً سایر اقرارهای چنین فردی که حاضر است به دروغ اقرار به چنین کاری نماید چه قدر قابل اعتماد است که در این مدت مسئولین مملکتی با آن به مثابه وحی منزل عمل کرده‌اند. [۱۰]

اتهام خانه تیمی[ویرایش]

یکی از مواردی که ری شهری و رسانه‌های آن زمان بر آن مانور می‌دادند کشف خانه تیمی بود که توسط مهدی هاشمی اداره می‌شد.

در شهریور ۱۳۶۵ ری شهری وزیر اطلاعات وقت در این باره می‌نویسد:

دو نفر از اتباع کره جنوبی از شخصی به نام «شنیتا رضایی» در کلانتری ۵ تهران به عنوان سارق شکایت کردند. کلانتری برای انجام تحقیقات نامبرده را دستگیر کرد. در بازرسی بدنی و منزل فرد دستگیر شده یک عدد اسلحه کمری، مقادیر زیادی شناسنامه جعلی و اسناد و مدارک جعلی کشف و ضبط گردید. فرد دستگیر شده در پاسخ به بازجویی‌ها آدرس خانه‌ای را در خیابان یوسف آباد ارائه داد که پس از تحقیقات مشخص شد که این خانه مربوط به نهضت‌های آزادی بخش است که زیر نظر سید مهدی هاشمی فعالیت می‌کند.

در آن خانه ۴۹ قلم اجناس غیر قانونی از قبیل اسلحه، مواد منفجره، پودر سرطان زا و اسناد جعلی وجود داشت که بعد از کشف، سید مهدی دستگیر و به اعدام محکوم شد.[۱۱] این درحالی است که خود آیت‌الله خامنه‌ای سید مهدی هاشمی را به عنوان مسئول نهضت‌های خارج ازکشور منصوب کرده بودند. ایشان از طرف امام در این بخش‌ها نیز مسئولیت داشتند. آیت الله منتظری در کتاب خاطرات خود می‌نویسد:سید مهدی هاشمی در حدود ۵سال در شورای مرکزی سپاه بود و همراه با محمد منتظری در نهضت‌های خارج از کشور فعالیت می‌کرد و مدام هم به مرحوم امام و هم به مسئولین اطلاعات و غیره گزارش می‌داد. خود مسئولان اطلاعات خانه و امکانات در اختیار آن‌ها قرار می‌دادند و به آنها برای انجام ماموریت در خارج از کشور حکم می‌دادند. آقای حسنی که از دوستان سید مهدی که بعداً او را بازداشت کردند و سر و صداها بعداً از بازداشت او شروع شد، از افراد مورد وثوق وزارت اطلاعات بود. در جلسه‌ای که با حضور فلاحیان و ری شهری در منزل ما بر‌گزار شد من به آقای فلاحیان گفتم مگر همین آقای حسنی مورد اعتماد شما نبود؟ مگر با او فعالیت نمی‌کردید؟ مگر عمده این امکانات را شما در اختیار شان قرار نمی‌دادید؟ گفتند چرا، گفتم پس چه طور شد که این خانه شد خانه تیمی وخلاف مقررات شد؟[۱۲]

ماجرای مک فارلین[ویرایش]

ماجرای مک فارلین یا ایران کنترا شاید اساسی ترین اتهامی است که به خاطر افشا توسط سید مهدی هاشمی در روزنامه الشراع لبنان، بیت و خود آیت الله منتظری بابت آن بهای زیادی پرداخت کردند. مک فارلین مشاور ارشد رئیس جمهور وقت آمریکا رونالد ریگان و همراهان او به دور از اطلاع نهادهای رسمی و همچنین مجلس جهت انجام یک سری مذاکرات وارد تهران شده بودند و مذاکراتی انجام دادند. این قضایا توسط منوچهر قربانی فر روشن شد. قربانی فر فتوکپی مکاتباتش با کنگر لو را به وسیله امید نجف آبادی برای آیت الله منتظری فرستاد و طبعاً ماجرای مک فارلین در بیت ایشان مطرح شد و موجب تعجب همگان گردید.آیت الله منتظری در خاطرات خود می‌نویسد: روزی آیت الله هاشمی رفسنجانی به بیت ما آمد. من از ایشان از این ماجرا سوال کردم. ایشان تعجب کردند و گفتند که از کجا به این مسئله پی بردید؟ گفتم از طریق جن‌ها... گفت بنا داشتیم بعداً خدمتتان عرض کنیم. پس از آن احمد خمینی هم از من همین سوال را کرد و من باز گفتم از طریق جن‌ها... نامه‌های قربانی فر را سید مهدی هاشمی توسط رابطانی که در لبنان داشت به روزنامه الشراع رساند و باعث افشای این رابطه شد. سپس آقایان برای توجیه کار با علم کردن این موضوع می‌خواستند به طرف‌های آمریکایی خود بفهمانند که ما با طرفداران صدور انقلاب، به قول آمریکایی‌ها تروریست و با مخالفان این مذاکرات برخورد کرده‌ایم. در همان زمان بسیاری از تلکس‌هایی که به منزل ما می‌آمد از همین موضوع حکایت داشت.[۱۳]

دستگیری و اعترافات سید مهدی هاشمی[ویرایش]

بالاخره پس از این قضایا،آیت الله خمینی در طی نامه‌ای به آیت الله منتظری مطالبی در باره سید مهدی هاشمی نوشتند و آیت‌الله منتظری هم در ذیل یک نامه ۹صفحه‌ای جواب آن را داد.

پس از آن، آقای احمد حسنی نماینده سید مهدی هاشمی را در خانه به اصطلاح تیمی بازداشت کردند و بعد سید مهدی را احضار کردند. سپس دستگیری‌ها در حد وسیع در بیت آیت‌الله منتظری آغاز شد.

آیت الله منتظری در کتاب خاطرات خود در ذیل این حوادث می‌نویسد:

آقای کیمیایی که یکی از بازداشت شدگان در حوادث مدارس ایجاد شده توسط ما بود تعریف می‌کند که درسال ۱۳۶۶ که برای بررسی پرونده‌ام چند روزی در زندان اوین بودم در جلسه‌ای که با حضور آقایان رازینی حاکم شرع دادگاه و فلاحیان دادستان ویژه و سید مهدی هاشمی بر‌گزار شد، من دو مورد از مواردی را که سید مهدی درباره مدارس گفته بود مطرح کردم و از او توضیح خواستم. سید مهدی با تعجب سوال کرد که مگر این قسمت از مصاحبه پخش شد؟ گفتم آری گفت عجب.. قرار نبود این قسمت از مصاحبه پخش شود. براداران اطلاعات به من گفتند این هارا بگو ما پخش نمی‌کنیم. همچنین آقای حسن ساطع مسئول اطلاعات سپاه اصفهان واز افرادی که در ارتباط با پرونده سید مهدی هاشمی بازداشت شده بود وقتی از زندان آزاد شد برای من نقل کرد که این اواخر من دو سه روز با سید مهدی در یک سلول بودم. من به اوگفتم آخر این حرف‌های بی اساس چیست که در مصاحبه خود گفته‌ای؟ گفت امان از فریب ری شهری... امان...
او آمد و به من گفت تو مگرامام را قبول نداری؟ گفتم آری. گفت من از طرف امام برایت پیغام آورده‌ام که این هارا بگویی. مصلحت نظام این است. و ما بعد شما را آزاد می‌کنیم. وبنا شد ما دو مصاحبه داشته باشیم. یکی مخصوص امام و آقای منتظری و دیگری برای مردم. بعداً قضیه برعکس شد. آن مصاحبه که گرفتند برای امام و آقای منتظری در تلوبزیون پخش کردند و آن مصاحبه دیگر را هم اصلاً پخش نکردند.

ماجرای دیگری که علیه سید مهدی هاشمی راه انداختند ماجرای مکه بود. درآن زمان سپاه برای انتقال مواد منفجره به عربستان از ساک‌های زائران بدون اجازه آن‌ها استفاده کرد. پس از افشای این در عربستان و رفتن آبروی ایران، در همه جا زمزمه راه انداختند که خوب است بگوییم این نیز تقصیر سید مهدی هاشمی است. این درحالی بود که سید مهدی آن موقع درگیر مشکلات خودش بود. یکی از افراد سپاه که از متصدیان این امر ناجوانمردانه بود آمد نزد من و گفت که مسئولین من اصرار دارند تا بگوییم این امر توسط سید مهدی هاشمی انجام شده است. و در مجلس و دولت و... این دروغ را شایع کردند.. ملاحظه کنید بی تقوایی تا چه حد[۱۴]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. همشهری
  2. اعتماد
  3. واقعیتها و قضاوتها، صفحهٔ 190، سند ساواک منعکس شده است.). 
  4. عکس یکی از دیدارهایی که سیدمهدی هاشمی به همراه فرماندهان سپاه از جمله آقایان: محلاتی، رضایی، رفیق دوست، رحیم صفوی و... با امام دیدار داشتند در کتاب خاطرات هاشمی سال 1363 و کتاب ستیز با ستم، جلد اول، صفحه 402 منعکس شده است.). 
  5. (خاطرات آیت‌الله منتظری، جلد اول، صفحهٔ 606 و کتاب «فرزند اسلام و قرآن» صفحهٔ186. 
  6. (کتاب واقعیتها و قضاوتها، صفحهٔ223؛ لازم به ذکر است که سیدمهدی هاشمی از طرف فرماندهی کل سپاه پاسداران در رابطه با تقویت حفاظت از شخصتیهای استان و نیز اعزام بسیج نیروهای مردمی به جبهه، به تبریز سفر کرده بود. 
  7. (آیت الله صالحی نجف آبادی در کتاب خود تحت عنوان توطئه شاه بر ضد امام خمینی به جمع آوری برخی از اسناد ساواک در این زمینه اقدام کرده است.). 
  8. (کتاب حکومت اسلامی نوشته آیت‌الله خمینی ص200). 
  9. (کتاب خاطرات ص 268). 
  10. (نامه سرگشاده فتح الله ربانی به دری نجف آبادی-.). اطلاعات، 16/8/1377. 
  11. (خاطرات سیاسی، تألیف محمد مهدی ری شهری). 
  12. (خاطرات آیت‌الله منتظری ص271). 
  13. (خاطرات آیت‌الله منتظری ص272). 
  14. (خاطرات منتظری ص272-275).