نخستین جنگ یهود-روم
| نخستین جنگ یهودیان و روم | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بخشی از جنگهای یهود و روم | ||||||||
نقشبرجستهٔ طاق تیتوس که سربازان رومی را در حال حمل غنایم معبد اورشلیم، از جمله شمعدان هفتشاخهٔ منورا، در جریان یک آیین پیروزی به تصویر میکشد. | ||||||||
| ||||||||
| طرفهای درگیر | ||||||||
| امپراتوری روم | حکومت موقت یهودیه با پشتیبانی آدیابنه | |||||||
| فرماندهان و رهبران | ||||||||
|
|
| ||||||
| قوا | ||||||||
| ناشناخته | ناشناخته | ||||||
نخستین جنگ یهود–روم (۶۶ تا ۷۳/۷۴ میلادی)، که با نامهایی چون شورش بزرگ یهودیان، نخستین شورش یهودیان و جنگ یهود نیز شناخته میشود، نخستینِ سه شورش بزرگ یهودیان علیه امپراتوری روم بود.[۱][۲] این جنگ در استان رومی یهودیه رخ داد و به ویرانی اورشلیم و معبد دوم، کشتهشدن و به بردگی گرفتهشدن شمار زیادی از ساکنان، مصادرهٔ بخشی از زمینها و پایان ساختار سیاسی خودمختار یهودیه انجامید.[۳][۴]
یهودیه، که در دورهٔ حشمونیان برای مدتی مستقل بود، در سدهٔ نخست پیش از میلاد به قلمرو جمهوری روم پیوست. این سرزمین در ابتدا به صورت پادشاهی وابسته به روم اداره میشد، اما پس از سال ۶ میلادی به استانی با ادارهٔ مستقیم روم تبدیل شد. این دوره با تنشهای سیاسی، شکافهای اجتماعی و اقتصادی، گرایشهای استقلالطلبانه در میان برخی گروهها و افزایش اختلافات دینی و قومی همراه بود.[۵][۶] در سال ۶۶ میلادی، در دوران فرمانروایی امپراتور نرون، ناآرامیها در قیصریه شدت گرفت؛ جایی که درگیری میان جامعهٔ یهودی و یونانیان محلی، از جمله حادثهای در برابر یک کنیسه، به تشدید تنشها انجامید. این بحران پس از آن شدت یافت که فرماندار روم، گِسیوس فلوروس، بخشی از خزانهٔ معبد اورشلیم را مصادره کرد و در جریان سرکوب اعتراضات در شهر خشونت به کار برد. این رویدادها به آغاز شورش گستردهای انجامید که طی آن شورشیان پادگان رومی اورشلیم را شکست دادند و مقامهای وابسته به روم از شهر خارج شدند.[۷][۸]
برای سرکوب شورش، گایوس سِستیوس گالوس، فرماندار سوریه، با نیروهای رومی به یهودیه لشکر کشید، اما در نبرد بیتحورون شکست خورد. پس از این شکست، شورشیان در اورشلیم ساختاری حکومتی موقت تشکیل دادند که حنانیا بن حنانیا از چهرههای اصلی آن بود.[۹][۱۰] در سال ۶۷ میلادی، وسپاسیان برای سرکوب شورش به یهودیه اعزام شد. او عملیات نظامی خود را در جلیل آغاز کرد و شهرهایی مانند یوتفات، تاریخهآ و گَملا را تصرف نمود. با ورود گروههای مختلف شورشی و پناهندگان به اورشلیم، حکومت موقت شهر تضعیف شد و درگیریهای داخلی میان جناحهای رقیب، از جمله پیروان العازار بن شمعون، یوحنا از گیشالا و شمعون بن گیورا، افزایش یافت.[۱۱][۱۲] پس از آنکه وسپاسیان بخش بزرگی از یهودیه را تحت کنترل روم درآورد، مرگ نرون در سال ۶۸ میلادی موجب شد او برای دستیابی به قدرت سیاسی در روم اقدام کند. پسر او، تیتوس، فرماندهی عملیات نهایی علیه اورشلیم را بر عهده گرفت. شهر در سال ۷۰ میلادی سقوط کرد و در جریان آن معبد دوم یهودیان ویران شد و بخشهای بزرگی از اورشلیم آسیب دید.[۳][۱۳] در سال ۷۱ میلادی، تیتوس و وسپاسیان در روم مراسم پیروزی برگزار کردند. پس از آن، لژیون دهم فرِتِنسِس در یهودیه باقی ماند تا آخرین مراکز مقاومت را سرکوب کند؛ این روند سرانجام با سقوط دژ ماسادا در سالهای ۷۳ یا ۷۴ میلادی پایان یافت.[۱۴][۱۵]
این جنگ پیامدهای عمیقی برای جامعهٔ یهودی داشت. شمار زیادی از یهودیان کشته شدند، بسیاری به بردگی گرفته شدند یا از مناطق خود جابهجا شدند. پس از نابودی معبد دوم، رهبران رَبّانی بهتدریج نقش مهمتری در سازماندهی زندگی دینی یهودیان یافتند و مرکزی مذهبی در یَونه شکل گرفت که بعدها در تحول یهودیت رَبّانی اهمیت یافت.[۱۶][۱۷] این وقایع در تاریخ یهود نشاندهندهٔ گذار از دورهٔ معبد دوم به دورهٔ رَبّانی است. همچنین ویرانی معبد و تحولات اجتماعی پس از جنگ، در روند پیچیدهٔ شکلگیری هویتهای جداگانهٔ یهودی و مسیحی در سدههای بعد نقش داشت.[۱۸] پیروزی روم جایگاه دودمان فلاویان را که بهتازگی به قدرت رسیده بود، تقویت کرد. این خاندان پیروزی خود را با ساخت بناهای یادمانی، از جمله طاق تیتوس، و ضرب سکههای یادبود جشن گرفت. همچنین مالیات ویژهای بر یهودیان امپراتوری اعمال شد و حضور نظامی روم در یهودیه افزایش یافت.[۱۹][۲۰]
جنگهای یهودی–رومی سرانجام با شورش بارکوخبا (۱۳۲ تا ۱۳۵/۱۳۶ میلادی)، آخرین تلاش بزرگ برای بازگرداندن استقلال سیاسی یهودیان در دوران روم، ادامه یافت؛ شورشی که پیامدهای جمعیتی و سیاسی گستردهای برای جامعهٔ یهودی یهودیه به همراه داشت.[۲۱]
دورهٔ پیش از جنگ
[ویرایش | اشتراکگذاری]یهودیه تحت حکومت رومیان
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در سال ۶۳ پیش از میلاد، پادشاهی یهودیه به دست جمهوری روم فتح شد و به استقلال سیاسی یهودیان تحت فرمانروایی دودمان حشمونیان پایان داده شد.[۲۲][۲۳] پومپیوس، سردار رومی، در جریان جنگ جانشینی میان دو برادر حشمونی، هیرکانوس دوم و آریستوبولوس دوم، مداخله کرد. پس از تصرف اورشلیم، پومپیوس وارد قدسالاقداسِ معبد شد؛ اقدامی که از دید بسیاری از یهودیان هتک حرمت به شمار میرفت، زیرا بر اساس آیین یهود تنها کاهن اعظم اجازهٔ ورود به آن مکان مقدس را داشت.[۲۴][۲۵] پادشاهی یهودی منحل شد؛ هیرکانوس دوم تنها مقام کاهن اعظم را حفظ کرد و عنوان فرمانروایی او محدود شد. همچنین بخشهایی از قلمرو پیشین حشمونیان به شهرهای هلنیستی واگذار شد و یهودیه در چارچوب نظم سیاسی روم در سوریه قرار گرفت.[۲۶]

در سال ۴۰ پیش از میلاد، آنتیگونوس دوم متاتیاس، پسر آریستوبولوس دوم، با پشتیبانی اشکانیان برای مدت کوتاهی قدرت را در یهودیه به دست گرفت و آخرین پادشاه حشمونی شد. اما در سال ۳۷ پیش از میلاد، به دست نیروهای هرود برکنار و اعدام شد؛ هرود نیز از سوی سنای روم عنوان «پادشاه یهودیان» دریافت کرده بود.[۲۷][۲۸] هرود، یهودیه را به صورت پادشاهی وابسته به روم اداره کرد. اگرچه او توانست سطحی از خودمختاری داخلی را حفظ کند و پروژههای عمرانی گستردهای، از جمله بازسازی معبد اورشلیم، انجام دهد، اما سیاستهای مالیاتی، تمرکز قدرت و سرکوب مخالفان، از جمله اعدام برخی اعضای خانوادهٔ خود، موجب افزایش نارضایتی در میان بخشهایی از جامعه شد.[۲۹][۳۰] پس از مرگ هرود در سال ۴ پیش از میلاد، قلمرو او میان فرزندانش تقسیم شد: آرکلائوس به عنوان اتنارخ (فرمانروای قومی) بر یهودیه، سامره و ادومیه حکومت کرد و هرود آنتیپاس فرمانروای جلیل و پرَیه شد.[۳۱][۳۲] سوءمدیریت آرکلائوس و شکایتهای مردم سرانجام موجب برکناری او در سال ۶ میلادی شد. پس از آن، امپراتوری روم قلمرو او را مستقیماً ضمیمه کرد و آن را به صورت استان یهودیه سازمان داد که تحت ادارهٔ یک فرماندار رومی قرار گرفت.[۳۳][۳۴]

در دهههای پس از آن، روابط میان یهودیان و حکومت روم در یهودیه با بحرانهای پیدرپی روبهرو شد.[۳۵][۳۶] با آغاز حکومت مستقیم روم، سرشماری کوئیرینیوس که به دستور فرماندار سوریه انجام شد، شورشی را به رهبری یهودای جلیلی برانگیخت. یهودا رهبری جنبشی را بر عهده داشت که یوسفوس آن را «فلسفهٔ چهارم» نامیده است؛ جنبشی که خدا را تنها فرمانروای حقیقی میدانست و سلطهٔ بیگانگان را نمیپذیرفت.[۳۷][۳۸] در دوران فرمانداری پونتیوس پیلاطس (۲۶ تا ۳۶ میلادی)، اقداماتی مانند وارد کردن نشانهای نظامی رومی به اورشلیم، استفاده از بخشی از خزانهٔ معبد برای ساخت آبراه و رفتار توهینآمیز یکی از سربازان رومی در جریان یکی از جشنهای مذهبی، موجب اعتراضها و درگیریهای خونین شد.[۳۹][۴۰] درگیریها در جریان جشنهای زیارتی شدت بیشتری مییافت، زیرا حضور انبوه زائران اغلب به افزایش تنشهای سیاسی و مذهبی در شهر میانجامید.[۴۱] در دوران فرمانروایی امپراتور کالیگولا (۳۷ تا ۴۱ میلادی)، سیاست روم در قبال یهودیه برای مدتی از رویکرد پیشین فاصله گرفت. تلاش او برای تحمیل آیین پرستش امپراتور، بحران سیاسی و مذهبی بزرگی پدید آورد و همزمان با افزایش تنشهای قومی، به ناآرامیهای ضدیهودی در اسکندریه در سال ۳۸ میلادی انجامید.[۴۲][۴۳] تنشها پس از اختلافی در یَمنیه افزایش یافت؛ جایی که اعضای جامعهٔ یهودی یک مذبح بتپرستانه را ویران کردند. در پی این رویداد، کالیگولا فرمان داد تندیس او در معبد اورشلیم نصب شود؛ دستوری که با مخالفت گستردهٔ یهودیان روبهرو شد و منطقه را تا آستانهٔ شورش پیش برد.[۴۴][۴۵] مرگ کالیگولا در سال ۴۱ میلادی مانع اجرای این فرمان و وقوع یک رویارویی مستقیم شد، اما این بحران بیاعتمادی یهودیان نسبت به حکومت روم را بیش از پیش تشدید کرد.[۴۶][۴۷]
در سال ۴۱ میلادی، با حمایت امپراتور کلودیوس، هرود آگریپا یکم به عنوان پادشاه وابسته به روم بر یهودیه منصوب شد و سرزمینهایی را که زمانی تحت فرمان پدربزرگش، هرود بزرگ، قرار داشتند، دوباره متحد کرد. این اقدام برای مدتی کوتاه نوعی خودگردانی محلی را احیا کرد؛ اما پس از مرگ آگریپا در سال ۴۴ میلادی، یهودیه بار دیگر تحت حکومت مستقیم روم قرار گرفت و قلمرو آن شامل یهودیه، سامره، ادومیه، جلیل و پرَیه شد.[۴۸][۴۹] پسر او، آگریپا دوم، بر خالکیس حکومت میکرد و بر امور معبد، از جمله انتصاب و برکناری کاهنان اعظم، نظارت داشت.[۵۰][۵۱] یهودیه در آغازِ بازگشت به حکومت مستقیم روم، نسبتاً باثبات بود، اما بهتدریج دچار آشفتگی شد. حدود سال ۴۸ میلادی، یعقوب و شمعون، پسران یهودای جلیلی، به دستور مقامات رومی به صلیب کشیده شدند.[۵۲][۵۳] درگیریهایی میان یهودیان و سامریان رخ داد و در اوایل دههٔ ۵۰ میلادی، سیکاریها، از گروههای تندرو یهودی، از اجتماعهای بزرگ در جشنهای زیارتی اورشلیم برای انجام ترورها و ایجاد رعب استفاده کردند. آنان همچنین برخی از مالکان زمین و افراد متهم به همکاری با روم را هدف قرار داده و اموالشان را تخریب میکردند.[۵۴][۵۵] افراطگرایی دینی نیز افزایش یافت و شخصیتهایی مانند تئوداس پدیدار شدند؛ کسی که ادعا میکرد به گونهای معجزهآسا رود اردن را خواهد شکافت، اما به فرمان فرماندار روم، کوسپیوس فادوس، دستگیر و کشته شد. همچنین «مصری»، مدعی دیگری که گروهی از پیروان را گرد آورده بود، در دوران فرمانداری آنتونیوس فلیکس سرکوب و نیروهایش پراکنده شدند.[۵۶][۵۷]
در سال ۶۴ میلادی، گِسیوس فلوروس به فرمانداری یهودیه منصوب شد. به گفتهٔ یوسفوس، او با پشتیبانی پوپئا سابینا، همسر امپراتور نرون، به این مقام رسید.[۵۸][۵۹] ارتباط فلوروس با دربار امپراتوری آزادی عمل قابلتوجهی در ادارهٔ استان به او بخشید. تاسیتوس او را فرمانداری نالایق توصیف کرده است و یوسفوس نیز از او به عنوان مقام رومیای یاد میکند که با سوءاستفاده از قدرت، غارت اموال و اعمال مجازاتهای سخت، نارضایتی عمومی را تشدید کرد.[۶۰][۶۱] وخامت اوضاع در دوران فرمانداری فلوروس باعث شد بسیاری از مردم منطقه را ترک کنند و زمینه برای آغاز شورش بزرگ یهودیان علیه روم فراهم شود.[۶۲][۶۳]
علل و انگیزهها
[ویرایش | اشتراکگذاری]بیشتر پژوهشگران، نخستین جنگ یهود–روم را نمونهای برجسته از مقاومت و استقلالطلبی یهودیان در جهان باستان میدانند. این شورش با هدف پایان دادن به سلطهٔ روم و بازگرداندن حکومت مستقل یهودی در یهودیه شکل گرفت.[۶۴][۶۵] آرمان استقلالطلبی، بهویژه پس از مرگ هرود بزرگ و برقراری حکومت مستقیم روم، بیش از پیش گسترش یافت. این گرایش تا اندازهای از خاطرهٔ شورش موفق مکابیان علیه امپراتوری سلوکی الهام میگرفت؛ رخدادی که این باور را در میان بسیاری از یهودیان پدید آورده بود که غلبه بر یک قدرت خارجی امکانپذیر است. همچنین تشکیل حکومت حشمونیان به تقویت هویت سیاسی و دینی یهودیان و آرمان استقلال کمک کرد.[۶۶][۶۷] دیوید گودبلات، تاریخنگار، با اشاره به شباهت برخی اقدامات و اندیشههای شورشیان با جنبشهای نوین آزادیبخش ملی، مبارزهٔ آنان برای آزادسازی یهودیه، ضرب سکههایی با نام «اسرائیل» و استفاده از شعارهایی مانند «آزادی اسرائیل» را از نشانههای گرایشهای ملیگرایانه در این شورش میداند.[۶۸] نارضایتی یهودیان همچنین از سرکوب اعتراضها، فشارهای اقتصادی و برداشت گسترده از سوءحکمرانی مقامهای رومی سرچشمه میگرفت. بسیاری از منابع باستانی از فساد، خشونت یا ناکارآمدی برخی از فرمانداران رومی یاد کردهاند و حتی در دورهٔ برخی فرمانداران کارآمد نیز تنشهای سیاسی و مذهبی همچنان ادامه داشت.[۶۹][۷۰]
منابع باستانی، فرمانداری گِسیوس فلوروس را نقطهٔ عطفی در آغاز شورش میدانند. تاسیتوس علت اصلی جنگ را نه صرفاً روحیهٔ شورشطلبی یهودیان، بلکه سوءادارهٔ مقامات رومی دانسته است. او مینویسد که یهودیان تا زمانی که ستم فرمانداران قابل تحمل بود شکیبایی میکردند، اما اقدامات فلوروس آنان را به شورش واداشت.[۶۰][۶۲] یوسفوس نیز مینویسد که بسیاری از یهودیان مرگ در میدان نبرد را بر تحمل رنج و ستم ناشی از حکومت فلوروس ترجیح میدادند.[۷۱] مفهوم «غیرت دینی» یا تعصب در راه خدا ــ یعنی پایبندی کامل به اراده و شریعت الهی ــ که ریشه در شخصیتهایی مانند فینحاس، ایلیا و متاتیاس داشت و بر پایهٔ باور به برگزیدگی قوم اسرائیل استوار بود، از سوی برخی پژوهشگران یکی از عوامل مهم در شکلگیری شورش دانسته شده است.[۷۲][۷۳] اگرچه تنها جناح وابسته به العازار بن شمعون بهطور رسمی عنوان «غیوران» را برای خود به کار میبرد، مارتین هنگل، تاریخنگار، بر این باور بود که همهٔ گروههایی که بر حاکمیت انحصاری خدا تأکید داشتند و سلطهٔ بیگانگان را رد میکردند، در چارچوب گستردهتر این جریان فکری قرار میگیرند. به گفتهٔ او، این اندیشه از گسترش مفاهیمی در سنت توراتی، بهویژه ایدهٔ پادشاهی خدا، سرچشمه میگرفت و در جریان شورش، بهخصوص در میان سیکاریها، نمود دوباره یافت.[۷۴]
فیلیپ الکساندر، پژوهشگر یهودیت، نیز غیوران را نه یک سازمان کاملاً یکپارچه، بلکه ائتلافی از گروههای مختلف میداند که با وجود اختلافهای داخلی، در مخالفت با سلطهٔ روم و هدف آزادسازی یهودیه از طریق مبارزهٔ مسلحانه اشتراک داشتند.[۷۵] جاناتان پرایس، تاریخنگار، نوشته است که باورهای آخرالزمانی نیز در افزایش انگیزهٔ برخی شورشیان نقش داشت. شماری از آنان، با الهام از متون پیشگویانهای مانند کتاب دانیال، مبارزهٔ خود را بخشی از طرح الهی برای پایان یافتن سلطهٔ قدرتهای بیگانه میدانستند. در تفسیر برخی یهودیان، «چهارمین پادشاهی» در کتاب دانیال میتوانست به امپراتوری روم اشاره داشته باشد.[۷۶][۷۷] با این حال، تسا راجاک استدلال میکند که شواهد کافی برای اثبات اینکه شورشیان بهطور کلی با انگیزههای مسیحایی یا انتظار قریبالوقوع پایان جهان دست به قیام زده بودند، وجود ندارد. به باور او، عوامل سیاسی، اجتماعی و ملیگرایانه در شکلگیری شورش اهمیت بیشتری داشتند.[۷۸] پژوهشگران مارکسیست، بهویژه هاینتس کرایسیگ، نخستین جنگ یهود–روم را نوعی مبارزهٔ طبقاتی میان گروههای مختلف اجتماعی تفسیر کردهاند. سوزاندن اسناد بدهیها توسط شورشیان اغلب به عنوان شاهدی بر وجود انگیزههای اجتماعی و اقتصادی در میان برخی از آنان ذکر شده است.[۷۹][۸۰] منتقدان این دیدگاه معتقدند که چنین تفسیری ممکن است نمونهای از تطبیق یک چارچوب نظری جدید بر شواهد تاریخی باستان باشد. برای مثال، جاناتان پرایس اشاره کرده است که شواهد اندکی دربارهٔ نارضایتیهای اقتصادی مستقیم به عنوان عامل اصلی شورش وجود دارد. او سوزاندن اسناد بدهی را بیشتر اقدامی سیاسی برای جلب حمایت عمومی میداند تا نشانهای از یک برنامهٔ اقتصادی مشخص.[۸۱] گای مکلین راجرز، پژوهشگر تاریخ کلاسیک، نیز نوشته است که بدهی در جامعهٔ یهودیهٔ آن دوره پدیدهای رایج بود و نه میتوان آن را علت اصلی شورش دانست و نه عاملی که بتواند گروههای مختلف شورشی را متحد کند.[۸۲] پرایس همچنین استدلال کرده است که رهبران شورش فاقد «وفاداری طبقاتی» به معنای مشخص بودند. برای نمونه، شمعون بن گیورا بردگان را آزاد کرد و علیه برخی ثروتمندان اقدام کرد، اما در عین حال از حمایت گروههایی از اشراف برخوردار بود؛ در حالی که دیگر رهبران شورش نیز برنامهٔ اجتماعی منسجم و مشخصی ارائه نکردند.[۸۳]
اوریل راپاپورت، تاریخنگار، معتقد است که تنش میان یهودیان و شهرهای یونانیِ پیرامون یهودیه، یکی از عوامل مهم در تشدید بحران بود. از دیدگاه او، ناتوانی حکومت روم در مدیریت این اختلافها به افزایش بیثباتی انجامید. پادگان رومی استان نیز تا حدی از نیروهای وابسته به محیطهای هلنیستی تشکیل میشد و یونانیزبانان بخش شرقی امپراتوری در ساختار اداری روم نقش مهمی داشتند.[۸۴] در مقابل، مارتین گودمن استدلال میکند که شواهدی برای وجود دشمنی عمیق و دائمی میان یهودیان و شهرهای یونانی همسایه وجود ندارد؛ زیرا یهودیان خود در بسیاری از شهرهای یونانینشین زندگی میکردند. به باور او، خشونتهای قومی که در سال ۶۶ میلادی در برخی شهرها رخ داد، بیشتر پیامد افزایش تنشهای سیاسی بود تا علت اصلی شورش.[۸۵] گودمن علتهای اصلی شورش را در ناتوانی نخبگان محلی در مدیریت نارضایتیهای اجتماعی و سیاسی میداند. او این مشکل را با بحران مشروعیت آنان مرتبط میسازد؛ زیرا جایگاه بسیاری از این نخبگان به خاندان هرودیان و حکومت روم وابسته بود، در حالی که این دو در میان بخشهایی از جامعهٔ یهودیه حمایت محدودی داشتند. همچنین به باور او، ورود بخشی از نخبگان به جنبش شورشی باعث شد روم آن را یک شورش فراگیر علیه حکومت تلقی کند و اختلافهای داخلی میان گروههای شورشی افزایش یابد.[۸۶]
مراحل آغازین جنگ
[ویرایش | اشتراکگذاری]آغاز شورش
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در بهار سال ۶۶ میلادی، در شهر قیصریه بر سر یک اختلاف مربوط به مالکیت زمین، خشونت میان یهودیان و یونانیان محلی آغاز شد. یهودیان شهر قصد داشتند زمینی را که در کنار کنیسهٔ آنان قرار داشت از مالک یونانی آن خریداری کنند، اما مالک با وجود پیشنهاد مبلغی بسیار بیشتر از ارزش واقعی زمین، از فروش آن خودداری کرد و اقدام به ساخت کارگاههایی در آن محل نمود؛ اقدامی که مسیر دسترسی به کنیسه را مسدود میکرد.[۸۷][۸۸] گروهی از جوانان یهودی برای جلوگیری از ادامهٔ ساختوساز تلاش کردند، اما گِسیوس فلوروس، فرماندار یهودیه، مداخله کرد و اقدامات آنان را سرکوب نمود. پس از آن، بزرگان جامعهٔ یهودی برای متوقف کردن اختلاف، هشت تالان به فلوروس رشوه پرداختند؛ با این حال، او پس از دریافت این مبلغ از مداخله خودداری کرد.[۸۹] در روز شَبّات، روز هفتگی استراحت در آیین یهود، یک یونانی با قربانی کردن پرندگان در ورودی کنیسه، عملی انجام داد که از سوی یهودیان اهانتآمیز و تحریککننده تلقی شد. این اقدام به درگیری خشونتآمیز میان دو جامعه انجامید. فرمانده سوارهنظام رومی تلاش کرد نظم را برقرار کند، اما موفق نشد. هنگامی که رهبران یهودی برای شکایت از این وضعیت نزد فلوروس رفتند، او به جای رسیدگی به شکایت، دستور بازداشت آنان را صادر کرد.[۹۰]
پس از این رویداد، فلوروس به اورشلیم رفت و ۱۷ تالان از خزانهٔ معبد برداشت و ادعا کرد که این مبلغ برای نیازهای حکومت روم ضروری است. این اقدام موجی از اعتراض عمومی را در شهر برانگیخت. مردم برای تمسخر فرماندار، سبدی را میان خود میگرداندند تا گویی برای فردی فقیر صدقه جمع میکنند.[۹۱] هنگامی که سنهدرین، شورای عالی دینی و قضایی یهودیان، از تحویل افرادی که فلوروس خواستار بازداشت آنان بود خودداری کرد، او نیروهای خود را برای مجازات مردم اعزام نمود. سربازان رومی بازار آگورای بالایی در بخش ثروتمندنشین اورشلیم را غارت کردند و در جریان این حمله بیش از سه هزار نفر کشته شدند. در میان قربانیان، یهودیان ثروتمند وابسته به طبقهٔ سوارکاران رومی نیز حضور داشتند؛ افرادی که با وجود برخورداری از تابعیت روم و حمایتهای قانونی، از خشونت نیروهای فرماندار در امان نماندند.[۹۲][۹۳] سربازان رومی در جریان این عملیات از حدود دستورات رسمی فراتر رفتند، اموال مردم را غارت کردند و بسیاری از ساکنان را به اسارت گرفتند. برنیس، شاهزادهٔ خاندان هرودیان که در آن زمان در اورشلیم حضور داشت، برای آرام کردن وضعیت نزد فلوروس رفت، اما با تهدید نیروهای رومی روبهرو شد.[۹۴] کشتار دوم هنگامی رخ داد که دو کوهورت رومی (واحدهای نظامی متشکل از چند صد سرباز) وارد شهر شدند. یهودیان برای استقبال مسالمتآمیز از آنان به سویشان رفتند، اما سربازان در سکوت پیشروی کردند. هنگامی که برخی از مردم خشمگین شدند و به فلوروس توهین کردند، نیروهای رومی حمله کردند و هجوم جمعیت به سوی دژ آنتونیا باعث ازدحام و فرار گسترده شد.[۹۵] جنگجویان یهودی با حمله از پشتبامها، نیروهای رومی را در موقعیت دشواری قرار دادند و آنان را وادار کردند به سوی کاخ هرود عقبنشینی کنند. شورشیان نیز رواقهایی را که معبد را به دژ آنتونیا متصل میکرد، تخریب کردند تا دسترسی نیروهای رومی به محوطهٔ معبد و خزانهٔ آن را محدود کنند.[۹۶] فلوروس سرانجام اورشلیم را ترک کرد و تنها یک کوهورت رومی را برای نگهداری پادگان در شهر باقی گذاشت. این رویدادها در منابع تاریخی به عنوان آغاز عملی شورش بزرگ یهودیان علیه امپراتوری روم در سال ۶۶ میلادی شناخته میشوند.[۹۷][۹۸]
آگریپا دوم برای آرام کردن ناآرامیها با شتاب از اسکندریه به یهودیه بازگشت. همزمان، گایوس سِستیوس گالوس، فرماندار رومی سوریه، فرستادهای به اورشلیم اعزام کرد. این فرستاده دریافت که مردم شهر همچنان خود را وفادار به امپراتور روم میدانند، اما با گِسیوس فلوروس، فرماندار یهودیه، مخالفت دارند.[۹۹] آگریپا سپس همراه با خواهرش برنیس در برابر مردم اورشلیم سخنرانی کرد. او ضمن پذیرفتن مشکلات و ناکامیهای موجود در ادارهٔ روم، مردم را به خویشتنداری فراخواند. آگریپا استدلال کرد که یک ملت کوچک نمیتواند با قدرت نظامی و منابع گستردهٔ امپراتوری روم مقابله کند و شورش علیه روم پیامدهای فاجعهباری خواهد داشت.[۱۰۰] در ابتدا، جمعیت سخنان او را پذیرفتند، بار دیگر وفاداری خود به امپراتور را اعلام کردند، بخشهایی از شهر را که در جریان درگیریها آسیب دیده بود بازسازی کردند و مالیاتهای عقبافتاده را پرداختند. با این حال، هنگامی که آگریپا از آنان خواست تا زمان تعیین فرماندار جدید، رفتارهای فلوروس را تحمل کنند، خشم مردم علیه او برانگیخته شد و او و برنیس مجبور شدند شهر را ترک کنند.[۹۹]
پس از خروج آگریپا، العازار بن حنانیا، فرمانده نگهبانان معبد و پسر حنانیا، کاهن اعظم پیشین، کاهنان را متقاعد کرد که دیگر قربانیهایی را که از سوی بیگانگان تقدیم میشود نپذیرند. این تصمیم به سنت قربانی کردن برای امپراتور روم و رفاه حکومت امپراتوری پایان داد؛ سنتی که رومیان آن را نشانهای از وفاداری سیاسی میدانستند.[۱۰۱][۱۰۲] بر اساس گزارش یوسفوس، این اقدام نقطهٔ آغاز واقعی جنگ بود، زیرا به معنای قطع رسمی یکی از نمادهای اصلی رابطهٔ مذهبی و سیاسی یهودیه با روم به شمار میرفت.[۱۰۳] در همین زمان، گروهی از سیکاریها به رهبری مَنَحِم بن یهودا، از نوادگان یهودای جلیلی، حملهای غافلگیرانه به دژ بیابانی ماسادا انجام دادند. آنان دژ را تصرف کردند، پادگان رومی مستقر در آن را کشتند و سلاحهای بهدستآمده را به اورشلیم منتقل کردند.[۱۰۴]
پس از آنکه رهبران میانهرو اورشلیم در آرام کردن شورشیان ناکام ماندند، از فلوروس و آگریپا درخواست کمک نظامی کردند. در پاسخ، آگریپا دو هزار سوارهنظام از مناطق اورانیتیس، باتانهآ و تراخونیتیس اعزام کرد.[۱۰۵] این نیروها به جناح میانهرو پیوستند که کنترل شهر بالایی اورشلیم را در دست داشت، در حالی که پیروان العازار بن حنانیا بر شهر پایینی و کوه معبد مسلط بودند.[۱۰۶] در جریان جشن یهودی تو بِآو، شماری از سیکاریها مخفیانه وارد شهر شدند و به جناح شورشی پیوستند. پس از چند روز درگیری داخلی، شورشیان شهر بالایی را تصرف کردند و نیروهای وفادار به آگریپا و روم را وادار ساختند به کاخ هرود عقبنشینی کنند. برخی از مدافعان نیز گریختند یا خود را پنهان کردند.[۱۰۷] شورشیان سپس خانهٔ حنانیا، کاهن اعظم پیشین، کاخهای سلطنتی و بایگانیهای عمومی شهر را که اسناد بدهیها در آن نگهداری میشد، به آتش کشیدند. این اقدام احتمالاً با هدف از بین بردن اسناد بدهی و جلب حمایت گروههای فقیرتر جامعهٔ اورشلیم انجام شد.[۱۰۸][۱۰۹]
پس از درگیریهای داخلی در اورشلیم، شورشیان دژ آنتونیا را تصرف کردند، تجهیزات نظامی و توپخانهٔ موجود در آن را به دست آوردند و پادگان رومی مستقر در آنجا را کشتند. با رسیدن نیروهای کمکی از سوی سیکاریها، آنان کاخ هرود را نیز تصرف کردند. پس از آن، میان شورشیان و جناح میانهرو آتشبس برقرار شد، اما شورشیان حاضر نشدند با نیروهای رومی محاصرهشده صلح کنند.[۱۱۰] رومیان باقیمانده به برجهای فصائیل، هیپیکوس و مریمِنه در مجموعهٔ کاخ هرود عقبنشینی کردند و یازده روز دیگر مقاومت کردند. در این مدت، سیکاریها حنانیا، کاهن اعظم پیشین، و برادر او حزقیا را دستگیر کردند و به قتل رساندند.[۱۱۱] در اواسط ماه سپتامبر، سربازان رومی محاصرهشده تسلیم شدند، مشروط بر آنکه اجازهٔ خروج امن دریافت کنند؛ اما شورشیان پس از خلع سلاح آنان، همهٔ سربازان را کشتند، به جز فرمانده آنان، متلیوس، که برای نجات جان خود پذیرفت به یهودیت بگرود و ختنه شود.[۱۱۲] مَنَحِم بن یهودا پس از این پیروزیها با پوشیدن لباس سلطنتی در ملأعام ظاهر شد و تلاش کرد نقش رهبری جنبش را بر عهده گیرد. با این حال، مدت کوتاهی بعد به دست پیروان جناح العازار بن حنانیا دستگیر، شکنجه و کشته شد. بسیاری از پیروان سیکاری او نیز کشته یا پراکنده شدند. برخی دیگر، از جمله العازار بن یائیر، از خویشاوندان او، به دژ ماسادا عقبنشینی کردند.[۱۱۳]
پس از آغاز شورش، خشونت میان جوامع یهودی و غیر یهودی در بخشهای مختلف شرق مدیترانه و شام گسترش یافت. بنا بر گزارش یوسفوس، همزمان با قتلعام پادگان رومی در اورشلیم، ساکنان غیر یهودی قیصریه نیز به یهودیان شهر حمله کردند و شمار زیادی از آنان کشته شدند. یوسفوس شمار قربانیان را حدود بیست هزار نفر ذکر میکند، هرچند این ارقام در میان پژوهشگران مورد بحث است.[۱۱۴][۱۱۵] همچنین گزارش شده است که صدها یهودی در اشکلون و عَکّو ــ پتولماییس کشته شدند. در شهرهایی مانند صور، هیپوس و گادارا نیز شمار زیادی از یهودیان اعدام یا زندانی شدند.[۱۱۶] یهودیان سکیتوپولیس در ابتدا به همشهریان خود در دفاع از شهر در برابر مهاجمان یهودی کمک کردند؛ اما پس از افزایش بیاعتمادی، مقامات شهر آنان را به همراه خانوادههایشان به بیرون از شهر منتقل کردند و در آنجا همان افرادی که پیشتر در کنار آنان جنگیده بودند، آنان را کشتند.[۱۱۷] در مقابل، در برخی شهرها مانند انطاکیه، صیدا و آپامئا، جمعیت محلی از جوامع یهودی محافظت کردند. در گراسا نیز مقامهای شهر به کسانی که قصد ترک شهر داشتند اجازهٔ خروج دادند و آنان را تا مرزهای شهر همراهی کردند.[۱۱۸] پس از انتشار خبر درگیریها، گروههایی از یهودیان به شماری از شهرها و روستاهای اطراف حمله کردند، بهویژه در منطقهٔ دکاپولیس. از جملهٔ این مناطق میتوان به فیلادلفیا، حِشبون، گراس و پلا اشاره کرد. همچنین شهرهای کِداسا، هیپوس، عَکّو ــ پتولماییس، گابا و قیصریه نیز هدف حملات قرار گرفتند.[۱۱۹][۱۲۰] شواهد باستانشناختی، آثار ویرانیهایی را در برخی محوطهها مانند گراسا و گادارا نشان دادهاند. یوسفوس همچنین از نابودی شهرهایی مانند سبسطیه، اشکلون، آنتدون و غزه بر اثر آتشسوزی سخن میگوید، هرچند برخی پژوهشگران احتمال میدهند که در این گزارشها اغراقهایی وجود داشته باشد.[۱۱۴][۱۲۱]
در اسکندریهٔ مصر نیز خشونت میان یهودیان و یونانیان آغاز شد. گروههایی از یونانیان به یهودیان حمله کردند، برخی را دستگیر کردند و این اقدام به واکنش متقابل یهودیان انجامید.[۱۲۲] فرماندار رومی مصر، تیبریوس یولیوس الکساندر، که از خاندان یهودی اسکندریه بود اما از سنتهای دینی نیاکان خود فاصله گرفته بود، تلاش کرد میان دو طرف میانجیگری کند، اما موفق نشد. سرانجام نیروهای او برای بازگرداندن نظم وارد عمل شدند و شمار زیادی از یهودیان کشته شدند.[۱۲۳] در یهودیه نیز نیروهای شورشی چند دژ را تصرف کردند، از جمله دژ سیپروس در نزدیکی اریحا و دژ ماخایروس در پرَیه. این رویدادها نشان داد که شورش دیگر محدود به ناآرامیهای اورشلیم نیست، بلکه به درگیری گستردهای میان نیروهای شورشی یهودی و حکومت روم تبدیل شده است.[۹۷][۱۲۴]
لشکرکشی و شکست گایوس سِستیوس گالوس
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در این هنگام، گایوس سِستیوس گالوس، فرماندار سوریه، با لژیون دوازدهم فولمیناتا، دو هزار سرباز از هر یک از سه لژیون دیگر مستقر در سوریه، شش کوهورت پیادهنظام و چهار واحد سوارهنظام از انطاکیه به سوی یهودیه حرکت کرد.[۱۲۵][۱۲۶] پادشاهان دستنشاندهٔ روم، یعنی آنتیوخوس چهارمِ کوماژن، آگریپا دوم و سوهایموسِ اِمِسا، نیز هزاران سرباز پیاده و سواره برای تقویت سپاه او اعزام کردند. افزون بر این، نیروهای نامنظمِ شهرهایی مانند عَکّو ــ پتولماییس، که بسیاری از آنان انگیزههای ضدیهودی داشتند، به سپاه روم پیوستند.[۱۲۷]
گالوس از پایگاه خود در عَکّو ــ پتولماییس عملیات نظامی را در جلیل آغاز کرد. او خابولون و روستاهای پیرامون آن را به آتش کشید و سپس به سوی قیصریه پیشروی کرد.[۱۲۸] سپاه روم شهر یافا را تصرف کرد، بسیاری از ساکنان آن را کشت و شهر را به آتش کشید. همچنین، واحدهای سوارهنظام برای غارت ناحیهٔ نَرباتا (که معمولاً با خِربِت الحمّام یکسان دانسته میشود) در نزدیکی قیصریه اعزام شدند.[۱۲۹] ساکنان صفوریه از سپاه روم استقبال کردند و وفاداری خود را به حکومت امپراتوری اعلام نمودند.[۱۳۰] گالوس سپس به سوی اورشلیم پیشروی کرد و در مسیر خود شهرها و روستاهای متعددی را ویران ساخت. شهر لُد، که بیشتر ساکنانش برای برگزاری جشن سوکوت (عید سایبانها) به اورشلیم رفته بودند، تقریباً خالی بود. با این حال، نیروهای رومی شهر را ویران کردند و کسانی را که در آن باقی مانده بودند، کشتند.[۱۳۱] با ادامهٔ پیشروی سپاه روم از مسیر بیتحورون و جِبعون، نیروهای یهودی با اجرای حملات کمین، تلفات قابل توجهی به رومیان وارد کردند.[۱۳۲] در میان فرماندهان و جنگجویان یهودی، نیگرِ پِرایی، شمعون بن گیورا و شاهزادگان مونوبازوس و کاندایوس از خاندان سلطنتی آدیابِن حضور داشتند و در نبردها شرکت کردند.[۱۳۳][۱۳۴] در همین زمان، آگریپا دوم آخرین تلاش خود را برای پایان دادن به درگیریها و برقراری صلح انجام داد، اما این کوشش نیز بینتیجه ماند.[۱۳۳]
در اواخر ماه تیشری، گایوس سِستیوس گالوس در کوه اسکوپوس، مشرف بر اورشلیم، اردو زد. این اقدام شورشیان را وادار کرد تا به درون شهر و مجموعهٔ معبد عقبنشینی کنند.[۱۳۵][۱۳۶] گالوس پس از ورود به شهر، محلهٔ بِزِتا و بازار چوب را به آتش کشید تا مردم را مرعوب سازد. با این حال، به دلایلی که همچنان بهطور قطعی روشن نیست، محاصرهٔ اورشلیم را پایان داد و دستور عقبنشینی صادر کرد.[۱۳۷][۱۳۸] یوسفوس معتقد بود که اگر گالوس با قاطعیت بیشتری عمل میکرد، میتوانست شهر را تصرف کند.[۱۳۹] مناحم اشترن، تاریخنگار، بر این باور است که گالوس در برابر مقاومت شدید یهودیان نسبت به امکان فتح شهر تردید پیدا کرده بود.[۱۴۰] ای. مری اسمالوود نیز احتمال داده است که نزدیک شدن فصل زمستان، کمبود تجهیزات محاصره، خطر کمین در مسیرهای کوهستانی و همچنین بیاعتمادی به پیشنهاد میانهروها برای گشودن دروازههای شهر، از عوامل تصمیم او برای عقبنشینی بوده باشد.[۱۳۸]
عقبنشینی گالوس بهسرعت به شکستی فاجعهبار تبدیل شد. رومیان حدود ۵٬۳۰۰ سرباز پیاده و ۴۸۰ سوارهنظام را از دست دادند.[۱۴۱][۱۴۲] در گردنهٔ باریک و شیبدار بیتحورون، سپاه روم در کمین کمانداران یهودی که بر فراز صخرههای اطراف مستقر بودند گرفتار شد. بخشی از نیروها توانستند در تاریکی شب بگریزند، اما این عقبنشینی به بهای جان صدها نفر تمام شد.[۱۴۳] رومیان تا آنتیپاتریس تعقیب شدند و ناچار شدند تجهیزات و آذوقهٔ خود، از جمله منجنیقها و دژکوبها، را رها کنند. شورشیان این تجهیزات را به غنیمت گرفتند.[۱۴۴] سوئتونیوس نیز ادعا کرده است که رومیان در این نبرد حتی عقاب لژیون، مقدسترین نشان نظامی ارتش روم، را از دست دادند.[۱۴۵] گالوس اندکی پس از این شکست درگذشت؛ برخی منابع احتمال دادهاند که او دست به خودکشی زده باشد، هرچند علت دقیق مرگ او مشخص نیست.[۱۴۲][۱۴۶] پژوهشگران این شکست را از آن جهت کمنظیر میدانند که یکی از معدود مواردی بود که یک ارتش رومی در جریان یک شورش استانی، شکستی قاطع متحمل شد.[۱۴۷][۱۴۸]
این پیروزی غیرمنتظره جایگاه جناحهای طرفدار ادامهٔ شورش را بهشدت تقویت کرد و اعتمادبهنفس آنان را افزایش داد. همچنین افراد بسیاری تحت تأثیر شور و هیجان ناشی از این پیروزی به شورشیان پیوستند.[۱۴۹][۱۵۰] برخی از نخبگان میانهرو به سوی رومیان گریختند، اما گروهی دیگر در شهر ماندند و به شورشیان ملحق شدند. از جملهٔ فراریان میتوان به کوستوبار و شائول، از اعضای خاندان سلطنتی هرودی، و نیز فیلیپ، پسر یاکیموس، فرمانده نیروهای آگریپا دوم، اشاره کرد.[۱۴۹] تقریباً همزمان، در دمشق نیز کشتار سازمانیافتهٔ یهودیان رخ داد. مردان شهر که از گرایش همسران خود به یهودیت بیم داشتند، یهودیان را در ژیمناسیون (باشگاه ورزشی و آموزشی یونانی) شهر محبوس کردند و بنا بر گزارش یوسفوس، طی چند ساعت هزاران نفر از آنان را به قتل رساندند.[۱۵۱]
شکلگیری حکومت موقت یهود
[ویرایش | اشتراکگذاری]
پس از شکست گایوس سِستیوس گالوس، مجمعی مردمی در معبد اورشلیم تشکیل شد و حکومتی موقت برای ادارهٔ شورش برپا گردید. حنان بن حنان، کاهن اعظم پیشین، در کنار یوسف بن گوریون، از بزرگان فریسی، و دیگر اعضای نخبگان کاهنی شهر، از جمله یهوشوع بن گملا، در شمار رهبران این حکومت قرار گرفتند.[۱۵۲][۱۵۳][۱۵۴] حکومت جدید سرزمین یهودیه را به چند حوزهٔ نظامی تقسیم کرد. یوسفوس فرماندهی جلیل و جولان را بر عهده گرفت؛[۱۵۵] یوسف بن شمعون مسئول اَریحا شد؛ یوحنا اِسنی فرماندهی یافا، لُد، عِمواس و تِمنه را به دست گرفت؛[۱۵۶] و اِلعازار بن حنانیا و یِشوع بن صَفّا بر اَدومیه گمارده شدند و نیگرِ پِرایی نیز تحت فرمان آنان قرار گرفت. مناشه فرماندهی پِریه در آن سوی اردن را بر عهده داشت و یوحنا بن حنانیا مسئول گوفنا و اَکرابِتا شد.[۱۵۷] با این حال، اِلعازار بن شمعون، که در شکست گالوس نقش مهمی داشت و مقدار زیادی غنیمت به دست آورده بود، هیچ منصب رسمی دریافت نکرد. شمعون بن گیورا، یکی دیگر از چهرههای برجستهٔ پیروزی بر گالوس، نیز از ساختار رسمی حکومت کنار گذاشته شد.[۱۵۷] برخی پژوهشگران، از جمله ریچارد هورسلی، این مسئله را نشانهای از شکاف میان رهبری کاهنی و جناحهای رادیکال شورش دانستهاند و احتمال دادهاند که حکومت موقت در آغاز همچنان به دنبال نوعی سازش با روم بوده باشد.[۱۵۸][۱۵۹]
پس از نشست معبد،[۱۶۰] رهبری کاهنی اورشلیم اقدام به ضرب سکه کرد؛ اقدامی که از نظر سیاسی نشانهای آشکار از ادعای استقلال و رد حاکمیت بیگانگان بود.[۱۶۱] بر روی این سکهها کتیبههایی به خط عبری با شعارهایی مانند «اورشلیم مقدس» و «برای آزادی صهیون» نقش بسته بود و در سال چهارم، عبارت «برای رستگاری صهیون» جایگزین شعار پیشین شد.[۱۶۲] این سکهها بر اساس گاهشماری انقلابی جدید، از سال اول تا پنجم، تاریخگذاری میشدند و آغاز دورهای تازه را نشان میدادند. سکههای نقرهای این حکومت، شامل شکل، نیمشکل و ربعشکل، با وزن و عناوینی برگرفته از سنتهای پولی یهودی پیشین ضرب شدند و بهویژه «شکل اسرائیل» بازتابی از ادعای حاکمیت مستقل بود. استفاده از زبان عبری و عنوانهایی مانند «اسرائیل» و «آزادی صهیون» نیز جنبهٔ نمادین و ملیگرایانهٔ این سکهها را تقویت میکرد.[۱۶۳][۱۶۴][۱۶۵]
حکومت جدید همچنین دستور داد کاخ هیرود آنتیپاس در طبریه، که در آن تصاویر و عناصر هنری مغایر با برخی موازین دینی یهودی وجود داشت، ویران شود. این اقدام احتمالاً هم برای نشان دادن تعهد دینی حکومت و هم برای جلب حمایت جناحهای رادیکال صورت گرفت.[۱۶۶] نمایندگانی نیز نزد یهودیان ساکن قلمرو اشکانی فرستاده شدند تا برای مبارزه با روم درخواست حمایت کنند. در اورشلیم، ساخت دیوار سوم در بخش شمالی شهر ادامه یافت و استحکامات شهر تقویت شد. از آنجا که پس از دورهٔ حشمونیان ارتش دائمی نیرومندی وجود نداشت، حکومت برای سازماندهی یک نیروی نظامی منظم با دشواری روبهرو بود. شورشیان بخشی از سلاحهای خود را از رومیان کشتهشده یا اسیرشده و از دژهای تصرفشده به دست آوردند و احتمالاً کارگاههای محلی نیز به ساخت سلاح برای آنان پرداختند.[۱۶۷][۱۶۸] در جشن حنوکا، که یادآور بازپسگیری اورشلیم از دست سلوکیان در شورش مکابیان بود، نیگرِ پِرایی و یوحنا اِسنی حملهای به اَشکلون، که همچنان در اختیار نیروهای طرفدار روم بود، انجام دادند. آنان دو بار برای تصرف شهر تلاش کردند، اما هر دو حمله دفع شد و نیروهای یهودی ناچار به عقبنشینی شدند.[۱۴۴]
حکومت موقت از حمایت کامل همهٔ گروههای یهودی برخوردار نبود و بهسرعت جناحهای رقیب پدید آمدند. این گروهها گاه بر پایهٔ اختلافات ایدئولوژیک و گاه پیرامون رهبران کاریزماتیک شکل گرفتند و در نتیجه، سلاحهای شورشیان نهتنها علیه رومیان، بلکه در درگیریهای داخلی نیز به کار گرفته شد. در جلیل، یوحنا اهل گیشالا، که پیشتر بازرگانی ثروتمند در تجارت روغن زیتون بود، به یکی از رهبران اصلی شورش تبدیل شد.[۱۶۹] او در ابتدا با جنگ مخالفت میکرد، اما پس از حملهٔ مردم صور و گادارا به زادگاهش، گوش حلاو، موضع خود را تغییر داد. یوحنا با گردآوری گروهی متشکل از دهقانان، پناهندگان و افراد مسلح، به رقیب اصلی یوسفوس در جلیل تبدیل شد، هرچند نتوانست او را بهطور کامل از قدرت کنار بزند.[۱۷۰][۱۷۱] در همین دوره، شمعون بن گیورا در نواحی شمالی یهودا به ثروتمندان و مالکان زمین حمله میکرد. پس از آنکه از اَکرابِتِنِه رانده شد، به ماسادا پناه برد؛ شورشیان مستقر در دژ در ابتدا نسبت به او بدگمان بودند، اما سرانجام او را پذیرفتند و اجازه دادند در عملیات نظامی آنان مشارکت کند.[۱۷۲][۱۷۳]
جنگ داخلی در اورشلیم
[ویرایش | اشتراکگذاری]در حالی که رومیان لشکری میکردن و خود را پیش میبردند، اورشلیم در حالت آشوب و خشونت فرورفت. مخالفان دولت میانهرو، زیلوتها بودند، که به جنبش قبلی که توسط العازار بن حنانیا، کشیشی که قربانیهای امپراتور را متوقف کرده بود، ادامه دادند. اگرچه سرنوشت الازار نامشخص است، اما رهبری در میان زیلوتها اکنون چهرههایی مانند الازار بن سیمون را در کنار دیگران نشان میدهد. متعصبان به دنبال سرنگونی دولت میانهرو بودند و متحدی در جان گیشالا یافتند که احتمالاً در پاییز ۶۷ پس از میلاد با پیروانش از جلیل وارد شد. [۱۷۴] زیلوتها شخصیتهای برجسته شهر را به اتهام توطئه با رومیانانهارو دستگیر و متعاقباً اعدام کردند. [۱۷۵] آنها همچنین کنترل معبد را به دست گرفتند و روش سنتی انتخاب کاهنان اعظم از خانوادههای کشیش اشرافی را لغو کردند. در عوض، یک کاهن اعظم جدید، فانیاس بن ساموئل، به قید قرعه انتخاب شد. [۱۷۶] به گفته یوزفوس، فانیاس هم فاقد تبار کاهنان اعظم بود و هم از این مقام آگاهی نداشت. [۱۷۶] این اقدامات حاکی از آن است که شورشیان نه تنها هدفشان سرنگونی حکومت روم، بلکه ایجاد یک دگرگونی انقلابی در ساختارهای اجتماعی و اقتصادی حکومت یهودیها بود. [۱۷۶]

آنانوس پسره انانوس، رهبر میانهروها، به دنبال سرکوب متعصبان بود. در یک گردهمایی عمومی، او مردم را به خاطر تحمل جنایات قبلی محکوم کرد و متعصبان را به بردگی شهر و هتک حرمت معبد متهم کرد. [۱۷۷] سخنرانی او مردم را برانگیخت و از او خواستند آنها را رهبری کند. هنگامی که او یک نیرو را سازماندهی کرد، Zealots با اطلاع از آمادگیها، ضد حمله ای را آغاز کردند. [۱۷۷] تعداد برتر میانهروها در نهایت زیلوتها را مجبور کرد تا به پناهگاه داخلی معبد عقبنشینی کنند، جایی که خود را مستحکم کردند که شکست نخورن. [۱۷۸]
جان گیشالا به زیلوتها گفت که آنانوس مردم را متقاعد کرده است که شهر را به وسپاسیان تسلیم کنند و به آنها توصیه کرد که به دنبال حمایت خارجی باشند. [۱۷۹] در پاسخ، زیلوتها از ادومیان، مردمی در جنوب یهودیه که پس از تسخیر توسط هاسمونیان به یهودیت گرویده بودند، دعوت کردند. [۱۷۹] ادومیان به سرعت وارد شدند و با کمک غیورانی که دروازهها را زیر پوشش طوفانی گشودند، در اوایل سال ۶۸ وارد اورشلیم شدند [۱۸۰] Zealots و Idumaeans حمله وحشیانه ای را به مدافعان شهر آغاز کردند و بسیاری از آنها در خواب کشته شدند یا تحت تأثیر تعداد بالای مهاجمان قرار گرفتند. ادوماییها که هیچ رحمی نشان نمیدادند، هم مدافعان و هم دعاکنندگان را سلاخی کردند، در حالی که آنانوس بن عنانوس و یوشع بن گاملا دستگیر، کشته شدند و مورد بیحرمتی قرار گرفتند و اجساد آنها برخلاف عرف یهودیان دفن نشدند. [۱۸۱] نیجر از پریا، یک فرمانده برجسته شورشیان، و جوزف بن گوریون، یک رهبر میانهرو نیز به قتل رسیدند. [۱۸۲] زیلوتها دادگاههای ویژه ای را برای محاکمه متهمان خیانت تشکیل دادند. [۱۸۳] اکثر اَدومیها سرانجام تصمیم گرفتند اورشلیم را ترکخیلی زود کنند. [۱۸۴]
روستای یهودی ثروتمند عین گدی، واقع در نزدیکی دریای مرده، توسط سیکاری از ماسادا غارت و ویران شد.
در طول عید پسح، سیکاریها از ماسادا فرود آمدند و به روستای ثروتمند عین گدی در ساحل جنوب غربی دریای مرده حمله کردند. [۱۸۵] آنها قبل از بازگشت به قلعه ۷۰۰ زن و کودک را کشتند، خانهها را غارت و خراب کردند و محصولات کشاورزی را تصرف کردند. [۱۸۶] حملات مشابهی به روستاهای مجاور منطقه را ویران کرد و نیروهای تازهنفس را به هدف خود جذب کرد. [۱۸۶]
لشکرکشی وسپاسیان در یهودیها
[ویرایش | اشتراکگذاری]در ژانویه ۶۸، رهبران گادارا در پریا هیئتی را به وسپاسیان فرستادند و پیشنهاد تسلیم شهر را دادند. با پیشروی وسپاسیان، مخالفان کاپیتولاسیون، شهروند برجسته ای را کشتند که آنها را مسئول تسلیم میدانستند، سپس فرار کردند، در حالی که شهروندان باقی مانده دیوارهای شهر را برچیدند و به رومیها اجازه ورود و ایجاد پادگانی را دادند. [۱۸۷] سپس وسپاسیان به قیصریه بازگشتن. در همین حال، فراریان تلاش کردند تا در نزدیکی بتننابریس حمایت کنند، اما توسط نیروهای رومی شکست خوردند. بازماندگانی که به دنبال پناهندگی در اریحا بودند، در نزدیکی رودخانه اردن قتلعام شدند، جایی که طبق گزارشها بیش از ۱۵۰۰۰ نفر کشته شدند و بسیاری غرق شدند یا اسیر شدند. [۱۸۷]
در بهار سال ۶۸، وسپاسیان کارزاری روشمند را برای تسخیر شهرها و روستاهای منتهی به اورشلیم به راه انداخت. [۱۸۸] او تصمیم گرفت تا محاصره شهر را به تعویق بیندازد و به گروههای یهودی داخل اجازه دهد تا در حالی که منتظر برداشت محصول بهار بودند تا تدارکات لازم را جمعآوری باید بکنند، یکدیگر را بیشتر تضعیف کنند. [۱۸۹] پس از تصرف آنتی پاتریس، [۱۹۰] وسپاسیان و ارتشش پیشروی کردند و شهرهای مجاور را سوزاندند و ویران کردند. آنها ناحیه ثمنه را کاهش دادند و سپس به لیدا و یاونه (جمنیه) رفتند که توسط جمعیتهای تسلیم شده ساکن شدند. [۱۹۱] سپس وسپاسیان به Emmaus لشکری کرد و کشید، جایی که اردوگاهی ایجاد کرد و لژیون پنجم را تا آوریل ۶۸ مستقر کرد. [۱۹۱] از آنجا، او به Bethleptepha پیشروی کرد، منطقه و بخشهایی از Idumaea را سوزاند، قبل از اینکه Betabris و Caphartoba را تصرف کرد، طبق گزارشها بیش از ۱۰۰۰۰ نفر را کشت و ۱۰۰۰ اسیر را گرفت. [۱۹۱] سپس وسپاسیان به امائوس بازگشت، از مابارتا در ساماریا (بعداً فلاویا نئاپولیس) گذشت و در ماه مه تا ژوئن ۶۸ در کره اردو زد [۱۹۱] پس از آن، او به سوی جریکو پیشروی کرد و در آنجا با نیروی رومی که پره آ را تصرف کرد، با او روبرو شد. بازماندگان لشکرکشی Peraean ابتدا به اریحا گریختند، اما با نزدیک شدن رومیان ترک کردند و شهر را خالی گذاشتند. یک پادگان رومی در جریکو و آدید در شرق لیدا تأسیس شد. [۱۹۱]
وسپاسیان از دریای مرده بازدید کرد و در آنجا آزمایشی را برای آزمایش شناوری آبهای شور آن با پرتاب افرادی که نمیتوانستند با دستهای بسته به داخل دریاچه شنا کنند، انجام داد. [۱۹۲] اعتقاد بر این است که در همین زمان، جامعه فرقهای در قمران، که معمولاً با اسنها مرتبط بود، [۱۹۳] ویران شد، [۱۹۴] [۱۹۵] و متعاقباً این مکان توسط نیروهای رومی پادگان شد. [۱۹۶] برخی از اعضای جامعه قمران و امکانش هست که به شورشیان در مساده پیوسته باشند. [۱۹۷] به دنبال آن، لوسیوس آنیوس به گراسا فرستاده شد (احتمالاً یک اشتباه متنی برای Gezer)، جایی که پس از تصرف شهر، بسیاری از مردان جوان را اعدام کرد، زنان و کودکان را به بردگی گرفت، خانهها را غارت و سوزاند، و روستاهای اطراف را ویران کرد و کسانی را که میتوانستند سلاخی کرد. [۱۹۲]
در خارج از اورشلیم، سیمون بار گیورا قدرت یافت و نفوذ خود را بر یهودیها و ادومیه گسترش داد. او بردگان ثروتمند و آزاد را غارت کرد و به پیروان خود وعده هدایایی داد. [۱۹۸] حملات او در شمال یهودیها باعث شد تا نیروهایش را به سمت جنوب بچرخاند، جایی که او یک ارتش غیرتمند را شکست داد. [۱۹۸] او سپس با یک نیروی ادومایی یک تساوی خونین انجام داد. [۱۹۹] شمعون سپس به نائین عقبنشینی کرد و برای حمله به ادومیه آماده شد. [۱۹۹] او در Teqoa اردو زد و تلاش نافرجامی برای تصرف هرودیوم انجام داد. [۱۹۹] در اردوگاه خود در آلوروس، ایدوماییان افسری را برای ارزیابی ارتش سایمون فرستادند، اما او با اغراق در قدرت سیمون و متقاعد کردن آنها به تسلیم بدون جنگ، به آنها خیانت کرد. هنگامی که سیمون نزدیک شد، نیروهای ایدومی قبل از وقوع هر جنگی پراکنده شدند. [۱۹۹] موفقیتهای بعدی شمعون در ایدومیا، از جمله فتح الخلیل، [۱۹۹] ترسی را در زیلوتها ایجاد کرد که به او کمین کردند. هنگامی که آنها همسر شمعون را گرفتند، او با شکنجه مردم پاسخ داد و تهدید کرد که دیوارهای اورشلیم را ویران خواهد کرد مگر اینکه او بازگردانده شود. [۲۰۰] متعصبان اطاعت کردند و سیمون پس از تأمین امنیت همسرش، مهلت کوتاهی از مبارزات خود گرفت. [۲۰۰]
با مرگ نرون، سیمون وارد اورشلیم شد و وقفه گرفت
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در حالی که جنگ در یهودیه در جریان بود، حوادث بزرگی در روم رخ میداد. در اواسط سال ۶۸، رفتار نامنظم و فزاینده نرو سرانجام همه حمایت او را از موقعیت خود از دست داد. سنای روم، گارد پراتورین و چندین فرمانده برجسته ارتش برای برکناری او توطئه کردند. هنگامی که سنا نرون را دشمن مردم اعلام کرد، او از رم گریخت و با کمک یک منشی در ۹ ژوئن خودکشی کرد [۲۰۱] امپراتور تازه نصب شده گالبا پس از اینکه تنها چند ماه در قدرت بود توسط حامیان رقیب خود، اوتو، [۲۰۲] [۲۰۳] به قتل رسید و جنگ داخلی برای جانشینی امپراتوری به راه شروع کردن.
در آوریل ۶۹، رقبای جان گیسکالا دروازههای اورشلیم را به روی سیمون بن گیورا گشودند. [۲۰۴] در این زمان، متعصبان از جلیل خانههای ثروتمندان را غارت کردند، مردان را به قتل رساندند و به زنان تجاوز میکردند. [۲۰۴] به دنبال این اقدامات، طبق گزارشها، آنها شروع به اتخاذ لباس و رفتار زنان کردند، همانطور که ژوزفوس اشاره میکند، هم زیور آلات و هم از امیال آنها را تقلید میکردند و در آنچه او به عنوان «لذتهای غیرقانونی» توصیف میکند، شرکت میکردند. [۲۰۴] کسانی که قصد فرار از شهر را از دست زیلوتها داشتند توسط سیمون و پیروانش در خارج از دیوارها کشته شدند. [۲۰۴] به محض ورود به اورشلیم، سیمون کنترل بخشهای قابل توجهی از شهر را به دست آورد، اما نتوانست جان را که کنترل کوه معبد و اطراف آن را حفظ کرده بود، از آنجا خارج کند. [۲۰۴] به گفته یوزفوس، شهر در یک جنگ داخلی سه جانبه غرق شده بود و هر جناحی به دیگران آسیب میرساند. تاسیتوس این روایت را تأیید میکند و اشاره میکند که شهر بین سه ژنرال و سه ارتش تقسیم شده است.[۲۰۵] [۲۰۶]

در اواخر ژوئن ۶۹، وسپاسیان به سمت جنوب شرقی حرکت کرد تا حکومتهای گوفنا و آکرابتا را تحت سلطه خود درآورد، پیش از تصرف شهرهای بیتل و افرایم، و پادگانهای رومی را نصب کرد. [۲۰۸] او سپس به دیوارهای اورشلیم نزدیک شد، بسیاری را کشت و عده ای دیگر را اسیر کرد، که نشان دهنده نزدیکترین نزدیکی او به شهر بود. [۲۰۹] در همین حال، Cerialis لشکرکشی به زمین سوخته را در شمال Idumaea رهبری کرد، کاپترا را سوزاند، کافارابیس را تصرف کرد، و هبرون را پس گرفت، جایی که رومیان ساکنان آن را سلاخی کردند و شهر را ویران کردند. [۲۰۹]
در ۱ ژوئیه ۶۹ پس از میلاد، وسپاسیان ابتدا در مصر،[۲۱۰] سپس توسط لشکریان در شام و سرانجام در سراسر شرق امپراتور اعلام شد. [۲۱۱] ژوزفوس که ظهور وسپاسیان به قدرت را پیشبینی کرده بود، از زنجیر او رها شد. [۲۱۱] [۲۱۲] [۲۱۳] عملیات نظامی در یهودیه متوقف شد زیرا وسپاسیان برای حفظ موقعیت خود به اسکندریه و بعداً به رم سفر کرد. [۲۱۱] فرماندهی جنگ توسط شورایی در بریتوس به تیتوس پسر وسپاسیان سپرده شد. [۲۰۱] در دسامبر ۶۹، ویتلیوس مرد، [۲۱۴] و وسپاسیان رسماً به عنوان امپراتوری در زمستان ۶۹/۷۰ شناخته شد. [۲۰۱]
محاصره اورشلیم
[ویرایش | اشتراکگذاری]
پیشدرآمد
[ویرایش | اشتراکگذاری]```````

در زمستان ۶۹/۷۰، تیتوس از اسکندریه بازگشت و قیصریه را به عنوان پایگاه اصلی خود تأسیس کرد. [۲۰۱] تیبریوس جولیوس الکساندر به عنوان نفر دوم او خدمت میکرد. [۲۱۵] نیروهای تیتوس شامل لژیونهایی بودند که قبلاً توسط Vespasian فرماندهی میشود - V Macedonica, X Fretensis و XV Apollinaris - به همراه XII Fulminata که در سال۶۶ پس از میلاد شکست خورده بودند. [۲۱۶] پشتیبانی اضافی از گروههای لژیون سوم Cyrenaica و XXII Deiotariana از مصر، بیست cohortes پیاده، هشت سواره alae، نیروهای نامنظم سوری، و نیروهای کمکی از پادشاهان وابسته به آنها بود. به گفته تاسیتوس، «نیروی نیرومندی از اعراب» که به دلیل دشمنی دیرینه با یهودیان هدایت میشود، نیز به این کارزار پیوست. [۲۱۶] این نیروی ترکیبی که حداقل ۴۸۲۰۰سرباز تخمین زده میشود، [۲۱۷] بهطور قابل توجهی بزرگتر از نیرویی بود که برای تهاجم رومیان به بریتانیا در سال ۴۳ پس از میلاد مستقر شد. [۲۱۸]
Sextus Vettulenus Cerialis Legio V Macedonica را از طریق Emmaus به سمت جنوب به سمت اورشلیم هدایت کردن، در حالی که A. Larcius Lepidus Sulpicianus با Legio X Fretensis از غرب از طریق جریکو نزدیک شد. [۲۱۹] نیروی اصلی تیتوس از طریق سامره تا ژوفنا، ۱۳ مایل (۲۱ کیلومتر) شمال اورشلیم. [۲۱۹] پس از استراحت در گفنا، نیروهای تیتوس در «دره خارها» در نزدیکی جبعه، در سه مایلی اورشلیم، اردو زدند. [۲۲۰]

در آستانه محاصره، بیتالمقدس تقریباً ۱۷۰ هکتار (۴۲۰ جریب فرنگی) وسعت داشت [۲۲۱] و طبق یک تخمین، جمعیتی در حدود ۸۰۰۰۰ نفر خیلی زیادی داشت، [۲۲۱] اگرچه تخمینها بهطور گسترده از ۲۵۰۰۰ تا بیش از ۱۵۰۰۰۰ متغیر است. [۲۲۲] تاسیتوس مینویسد که تعداد کسانی که در اورشلیم محاصره شده بودند کمتر از ۶۰۰۰۰۰نفر نبودند، مردان و زنان در هر سنی بهطور یکسان درگیر مقاومت مسلحانه بودند، هرکسی که میتوانست سلاح به دست بگیرد این کار را انجام میداد، و اینکه هر دو جنس عزم مساوی نشان دادند و مرگ را بر ترجیح دادند. زندگی ای که شامل اخراج از کشورشان بود.[۲۲۳] جوزفوس تعداد محاصره شدگان را نزدیک به یک میلیون نفر میداند. بسیاری از زائران مهاجر یهودی که از جنگ منصرف نشده بودند، برای حضور در معبد در طول عید فصح به اورشلیم سفر کرده بودند، در طول محاصره در اورشلیم به دام افتادند.[۲۲۴]
در همان زمان، درگیریهای درونی در اورشلیم ادامه یافت. [۲۲۵] در این دوره، جان گیسکالا و زیلوتها کوه معبد را کنترل میکردند. الازار بن شمعون که از جناح جان جدا شد، در صحن داخلی معبد مستحکم شد و انبارهای هدایای خوراکی معبد را در دست گرفت. [۲۲۵] جان از پایین حمله کرد، در حالی که نیروهای سیمون بار گیورا، که شهر بالا و پایین را در دست داشتند، به موقعیت جان حمله کردند. [۲۲۵] هر دو طرف به توپخانه متوسل شدند و تلفات سنگینی از جمله کشیشان و نمازگزاران وارد کردند. [۲۲۶] ذخایر غذای خشک انباشته شده عمداً توسط زیلوتها سوزانده شد تا مدافعان را وادار به جنگ علیه محاصره کنند، به جای مذاکره صلح. در نتیجه بسیاری از ساکنان شهر و سربازان در طول محاصره از گرسنگی جان باختند.
محاصره
[ویرایش | اشتراکگذاری]تیتوس یک مأموریت شناسایی خطرناک را با ۶۰۰ سواره نظام برای ارزیابی دفاع شمالی اورشلیم رهبری کرد که طی آن پس از قطع ارتباط با گروه اصلی خود، به سختی از کمین نیروهای شورشی فرار کرد. [۲۲۷] کمی بعد، تیتوس به کوه اسکوپوس، در شمال شرقی اورشلیم پیشروی کرد، جایی که اردوگاههایی را برای لژیونهای XII, XV و V ایجاد کرد [۲۲۸] لژیون X بر روی کوه زیتون راه اندازی شد، [۲۲۸] و در حین ساختن اردوگاه خود، تعدادی غیر مسلح، بهطور غیرمنتظره ای مورد حمله شورشیان یهودی قرار گرفتند. [۲۲۹] فقط مداخله شخصی تیتوس باعث نجات اوضاع شد و رومیها موفق شدند مهاجمان را دفع کنند. [۲۲۹] قبل از حمله به دیوار سوم، تیتوس شرایط صلح را پیشنهاد کرد، اما این پیشنهاد رد شد. تیتوس با انعکاس راهبردهای سناخریب، نبوکدنصر دوم، پومپیوس و هیرودیس، برای حمله خود به شمال-شمال شرقی نگاه کرد. [۲۲۷]
طی مکثی در جنگ بین رومیان و یهودیان در کوه زیتون، در شب اول عید فصح، نیروهای یوحنا به حیاط داخلی معبد نفوذ کردند و متعصبان را تحت سلطه خود درآوردند و آنها را تحت کنترل او درآوردند. [۲۳۰] دو رهبر شورشیان، جان گیشالا و سیمون بار گیورا، تنها به خصومتها پایان دادند و برای دفاع از شهر به نیروهای رومی پیوستند، زیرا رومیها شروع به استفاده از قوچهای کتک زن بر روی دیوارها کردند. [۲۳۰] سیمون به پیروان جان و الازار اجازه داد تا به نیروهای او بپیوندند و در آنجا به ماشینهای رومی و توپخانه حمله کردند. [۲۳۰] جان رهبری سیمون را پذیرفت و شهر را به مناطق تحت نفوذ تقسیم کرد: سیمون بر شهر بالا و پایین تسلط داشت، در حالی که جان بر کوه معبد و قلعه آنتونیا نظارت داشت.
پس از پانزده روز تلاش بیهوده یهودیان برای سوزاندن موتورهای محاصره رومی، قوچ کوبنده رومی سرانجام دیوار سوم اورشلیم را شکست و یهودیان را مجبور به عقبنشینی به دیوار دوم کرد. [۲۳۱] محله جدید بزتا در ایار ۷۰ به دست رومیان افتاد. تیتوس نیروهای خود را برای حمله به دیوار دوم اورشلیم هدایت کرد. پس از پنج روز، قوچ کتک کاری رومی از بخش میانی دیوار عبور کرد، اما شکاف باریک حاصل، رومیها را در کوچههای پرپیچ و خم شهر گرفتار کرد. [۲۳۲] مدافعان یهودی با سوء استفاده از آشنایی با زادگاه خود، خسارات قابل توجهی به مهاجمان وارد کردند. [۲۳۳] رومیها که مجبور به عقبنشینی شدند، چهار روز بعد دوباره وارد این کارو قسمت از شهر شدند و در نهایت بخش قابل توجهی از دیوار دوم را تخریب کردند. این رخنه به نیروی بزرگتری اجازه ورود داد و آنها را قادر ساخت تا این منطقه را تصرف کنند. [۲۳۴]
تیتوس رمپهای محاصرهای در قلعه آنتونیا و برجهای شهر بالا ساخت و از جنگ روانی نیز استفاده کرد. [۲۳۵] او به مدت چهار روز قدرت نظامی روم را از طریق رژه سواره نظام و پیادهنظام با زرههای صیقلی در حین دریافت دستمزد به نمایش گذاشت. [۲۳۴] او همچنین پیشنهادهای صلح را از طریق یوسفوس که مردم را به «زبان اجدادی» شان، احتمالاً عبری یا احتمالاً آرامی خطاب میکرد، تجدید کرد. [۲۳۴] یوسفوس استدلال کرد که رومیها به مکانهای مقدس یهودیان احترام میگذارند، در حالی که خود یهودیان در صدد نابودی آنها بودند، و او آنها را تشویق کرد که توبه کنند و تأکید کرد که خدا اکنون در سمت روم است. [۲۳۶] هنگامی که درخواست او مورد تمسخر و حمله قرار گرفت، او تاریخ یهودیان را توضیح داد و نشان داد که فقط خدا میتواند یهودیها را از مخمصه آنها نجات دهد، اگرچه رفتار آنها در طول جنگ رحمت الهی را از دست داده است. [۲۳۷] در داخل شهر، خشونتهای داخلی ادامه یافت، با حمله گروهها به افرادی که سعی در فرار داشتند و خانههای ثروتمندان را برای غذا غارت میکردند، اغلب با استفاده از شکنجه. [۲۳۸] همزمان، نیروهای رومی، فراریان را در منظره دیوارهای شهر شکنجه و به صلیب کشیدند - در مواقعی در موقعیتهای مختلف برای سرگرمی سربازان - که منجر به اعدام روزانه بیش از ۵۰۰ نفر شد که فضای موجود برای صلیبها را پر میکرد و هدف آن ترساندن محاصرهشدگان برای تسلیم بود. [۲۳۹] بر اساس گزارشها، نیروهای کمکی سوری و عرب، پناهندگان را در جستجوی اشیای قیمتی بلعیده شده، شکافته کردند. [۲۴۰]
هفده روز پس از ماه سیوان، عملیات محاصره رومیان از سر گرفته شد. جان گیسکالا با تضعیف موتورهای محاصره رومی در آنتونیا، حفر تونل در زیر آنها، و آتش زدن تکیه گاهها مقابله کرد. این امر باعث فروریختن موتورهای محاصره شد. [۲۴۱] در بخش غربی شهر، نیروهای جان تجهیزات محاصره رومی را نیز منهدم کردند. [۲۴۱] رومیان با ساخت موتورهای جدید و محاصره اورشلیم با ۵ مایل (۸٫۰ کیلومتر) پاسخ دادند. دیوار دور گرد ساخته شده از سنگ برای مسدود کردن منابع و راههای فرار، بنا به گفته جوزفوس، طبق گزارشات، این کار تنها در سه روز به پایان میرسد. [۲۴۱] برخی از مردم یا با پریدن از دیوارها یا تظاهر به مبارزه با صخرهها برای تسلیم شدن به رومیان، اقدام به فرار از شهر کردند که خودشانها نجات بدن. [۲۴۲]
در داخل شهر محاصره شده، سایمون بار گیورا پاکسازیها را تشدید کرد، نخبگان را اعدام کرد و سپس کسانی را که طرفدار تسلیم بودند. اجساد مثله شده آنها به بیرون از دیوارها ریخته شد. [۲۴۳] یوحنا و پیروانش معبد را غارت کردند، ظروف مقدس را ذوب کردند، غذای مقدس مصرف کردند، و روغن و شراب مقدس را بین حامیان توزیع کردند. [۲۴۴] گرسنگی بدتر شد، با افزایش سرسامآور قیمت غلات، مردم به جستجوی ضایعات در فاضلابها متوسل شدند و تعداد زیادی اجساد در خارج از شهر دور ریخته شدند. [۲۴۵] پس از برپایی چهار رمپ محاصره علیه آنتونیا، [۲۴۶] رومیان قلعه را شکستند و آن را تصرف کردند و متعاقباً توجه خود را به خود معبد معطوف کردند. [۲۴۷] در ابتدا موفق شدند، توسط مدافعان یهودی دفع شدند. [۲۴۷] به گفته یوزفوس، در۱۷ تموز، قربانی روزانه معبد به دلیل کمبود کاهن یا بره متوقف شد. [۲۴۸] مبارزان یهودی به حیاط معبد پناه بردند، در حالی که تیتوس، ناموفق، پیشنهادهای صلح را از طریق یوسفوس تجدید کرد. [۲۴۹] برخی از اعضای کاهنان و طبقات بالا تسلیم شدند و توسط تیتوس به روستای گوفنا در شمال اورشلیم فرستاده شدند.[۲۵۰] [۲۵۱] [۲۵۲] بعداً، در طول محاصره، به همراه ژوزفوس از آنها خواسته شد تا یهودیان خود را در شهر متقاعد کنند که تسلیم شوند. به گفته یوزفوس، این امر منجر به فرار تعداد زیادی به سوی رومیان شد.[۲۵۳] [۲۵۲]
سپس رومیها چهار رمپ ساختند که دفاعیات معبد را هدف قرار میداد. [۲۵۴] مدافعان یهودی چندین استوایی را که معبد را به آنتونیا متصل میکردند به آتش کشیدند تا مانع دسترسی رومیان شوند، در حالی که رومیها یکی دیگر از استوانههای مجاور را سوزاندند. [۲۵۵] قحطی بدتر شد و ژوزفوس داستان زنی ثروتمند از ماوراءالنهر به نام ماریا را بازگو میکند که پس از غارت شدن توسط شورشیان، پسرش را کشت و خورد و حتی شورشیان را وقتی که بقایای خود را به آنها تقدیم کرد شوکه کرد. [۲۵۴] پس از چندین روز تلاش ناموفق برای شکستن سنگهای معبد با قوچهای ضربتی، رومیها دروازهها و رواقهای اطراف آن را آتش زدند. [۲۵۶] مدافعان یهودی به دادگاه داخلی عقبنشینی کردند. در این مرحله، تیتوس فرماندهان خود را برای تصمیمگیری در مورد سرنوشت معبد دعوت کرد. [۲۵۷] یوسفوس مینویسد که تیتوس پس از مشورت با افسران خود و با وجود نظرات متفاوت، تصمیم گرفت معبد را حفظ کند تا از تخریب چنین اثر بزرگی جلوگیری کند و در عوض آن را به عنوان زینت حکومت روم حفظ کند.[۲۵۸] [۲۵۷] محققان مدرن بهطور کلی به گزارش یوسفوس، همراه با ادعای او مبنی بر اینکه تیتوس به دنبال نجات معبد از سوختن بود، با شک و تردید مینگرند. [۲۵۹] مورخ مسیحی قرن چهارم، سولپیسیوس سوروس، احتمالاً از تاسیتوس استفاده میکند (اگرچه این موضوع مورد مناقشه است [۲۶۰])، گزارشی متضاد ارائه میدهد و ادعا میکند که تیتوس دستور تخریب معبد را برای ریشهکن کردن ادیان یهودیها و مسیحیان صادر کرد.[۲۶۱] [۲۶۰]
تخریب معبد
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در روز هشتم ماه آو، نیروهای رومی به محوطه بیرونی معبد نفوذ کردند. [۲۶۲] به گفته یوزفوس، در دهم آو، یک سرباز رومی یک تکه چوب در حال سوختن را به داخل اتاقک شمالی پرتاب کرد و آتشی را شعلهور کرد که در نهایت تمام ساختار معبد را فرا گرفت.[۲۶۳] [۲۶۲] [۲۶۴] یوسفوس مینویسد که تیتوس سعی کرد جلوی آتش زدن معبد را بگیرد.[۲۶۵] او از خواب بیدار شد، با عجله به معبد رفت و علامت داد که آتش خاموش شود. با این حال، در میان هرج و مرج، سربازان او یا نشنیدند یا دستورهای او را نادیده گرفتند و حتی برخی دیگر را تشویق کردند تا بر شعلههای آتش بیفزایند. [۲۶۴] تیتوس و افسرانش وارد معبد شدند و heikhal و مقدسات را مشاهده کردند. او دوباره دستور خاموش کردن آتش را داد، اما سربازان که از هرج و مرج، نفرت و طمع رانده شده بودند، او را نادیده گرفتند و به غارت و سوزاندن بنا ادامه دادند. [۲۶۶] در عهد باستان، تخریب معابد هتک حرمت تلقی میشد، و برخی از محققان را بر آن داشت که جوزفوس به دنبال تبرئه تیتوس بود. با این وجود، گودمن استدلال کرده است که روایت یوسفوس میتواند قابل قبول باشد، به ویژه با توجه به دشواری مهار آتش در گرمای شدید اورشلیم در طول تابستان. [۲۵۹] سایر محققان با استناد به بیانیه یادشده از سولپیسیوس سوروس، در کنار وصیت نامههای یافت شده در والریوس فلاکوس و تلمود بابلی، روایت یوسفوس را رد میکنند که همچنین نشان میدهد تیتوس دستور تخریب معبد را صادر کرده است.[۲۶۷] [۲۶۸]
با سوختن معبد، هرج و مرج در حیاط آن به وقوع پیوست. ژوزفوس شرح میدهد که چگونه برخی از کشیشان که از دیدن معبدی که در شعلههای آتش گرفته غرق اندوه و ناامیدی شده بودند، به داخل آتش پریدند. [۲۶۹] کاسیوس دیو نقل میکند که با سوختن معبد و شکست اجتناب ناپذیر، بسیاری از یهودیان خودکشی را انتخاب کردند و آن را نوعی پیروزی و رستگاری برای مردن در کنار معبد میدانستند.[۲۷۰] [۲۷۱] سربازان رومی غارت میکردند و بیتفاوت میکشتند، بدون توجه به اینکه آیا افراد التماس میکنند یا در برابر پیشرویشان مقاومت میکنند. [۲۷۲] در یک مقطع، تقریباً ۶۰۰۰ یهودیها، از جمله زنان و کودکان فقیر، به ستونی در محوطه بیرونی پناه بردند. رومیان ساختمان را به آتش کشیدند و همه از بین رفتند. [۲۷۳] ژوزفوس این تراژدی را به «پیامبران دروغین» نسبت میدهد که مردم را ترغیب میکردند تا از کوه معبد بالا بروند و ادعا میکردند که این کار باعث نجات میشود. [۲۷۳] رومیها متعاقباً رواقها و دروازههای باقیمانده را سوزاندند،[۲۷۴] [۲۶۹] و پیروزی خود را با قرار دادن استانداردهای خود در نزدیکی دروازه شرقی تضمین کردند.[۲۷۵] [۲۶۹]
با تخریب مجموعه معبد، رومیان بهطور سیستماتیک شروع به تخریب اورشلیم کردند. [۲۷۶] تیتوس پیشنهادهای سیمون بار گیورا و جان گیسکالا را برای ترک شهر به سوی صحرا رد کرد و در عوض دستور داد بخشهای وسیعی از اورشلیم از جمله آکرا، اوفل، اتاق شورای سنهدرین را با تخریب و آتشسوزی نابود کنند. کاخهای آدیابنی [۲۷۷] به زودی، کل شهر پایین که تا حوض سیلوام امتداد داشت نیز به آتش کشیده شد. [۲۷۸]
در ۲۰ آو، رومیها به شهر بالا حمله کردند. ایدومیان به دنبال آشتی با تیتوس بودند. برخی توسط سیمون کشته و دستگیر شدند. [۲۷۹] در این زمان، یک کشیش و خزانه دار معبد اسیر شده، گنجینههای مختلف معبد از جمله چراغدانهای طلایی، میزها، ظروف مقدس، لباسهای کشیش، لباسها و ادویهها را به رومیان تسلیم کردند. [۲۸۰] در عرض هجده روز، رومیها رمپ محاصره خود را تکمیل کردند، و یهودیان را وادار کرد تا به مخفیگاههای زیرزمینی فرار کنند، در حالی که سربازان بیرویه مردم را در خیابانها و خانهها قتلو زجره زیادی به آنها میدادند[۲۸۱]
به گفته یوزفوس، که شاهد این ویرانی بود، تیتوس تنها از سه برج کاخ هیرودیس برای نشان دادن عظمت سابق شهر و دیوار غربیها برای محافظت از پادگان رومی که در آنجا مستقر بود، چشم پوشی کرد. بقیه شهر، از جمله معبد، بهطور سیستماتیک با خاک یکسان شد.[۲۸۲] [۲۷۶] [۲۸۳]
سوابق باستانشناسی با این گزارش مطابقت دارد و شواهدی از تخریب و سوزاندن گسترده در سراسر اورشلیم به سال ۷۰ پس از میلاد نشان میدهد. [۲۸۳] خسارت آتشسوزی گسترده ساختمانهای مسکونی شهر بالا و اوفل را ویران کرد. [۲۸۴] استخر سیلوام و سیستم زهکشی شهر با گل و لای مسدود شد و از کار افتاد. [۲۸۵] در پایه دیوارهای کوه معبد، سنگها و قلوه سنگهای بزرگی که رومیها در جریان تخریب مجموعه معبد سرنگون کردهاند، کشف شدهاند. [۲۸۴] در نزدیکی بخش جنوبی دیوار غربی، سنگهای عظیمی از مجموعه معبد کشف شد که در خیابان هیرودین که در کنار دیوار قرار دارد، پرتاب شده بودند و چیزی نمانده بود. [۲۸۵]
عواقب
[ویرایش | اشتراکگذاری]پس از سقوط اورشلیم، تیتوس به افراد خود دستور داد که فقط مخالفان مسلح را بکشند، اما بسیاری از زندانیان پیر و ضعیف برخلاف دستور او کشته شدند. [۲۷۶] بازماندگان جوانتر در کوه معبد محبوس شدند، جایی که سرنوشت آنها مشخص شد: شورشیان و راهزنان اعدام شدند، بلندقدترین و خوش تیپ ترینها برای پیروزی تیتوس در رم انتخاب شدند، زندانیان بالای ۱۷ سال در زنجیر به مصر فرستاده شدند، بسیاری از آنها در سراسر مصر توزیع شدند. امپراتوری برای اعدام با شمشیر یا حیوانات وحشی، و افراد زیر ۱۷ سال به بردگی فروخته شدند. [۲۸۶] گرسنگی جان بسیاری را در اسارت گرفت، در حالی که ژوزفوس ادعا کرد که چندین آشنا را نجات داده است. [۲۸۶] رومیها تونلهای زیرزمینی را جست و جو کردند، بازماندگان را کشتند و اجساد کسانی را که از گرسنگی گرسنگی گرفته بودند یا یکدیگر را کشته بودند و به غارت مشغول بودند، کشف کردند. [۲۸۷] به گفته یوسبیوس، وسپاسیان دستور حذف تمامی اعضای سلسله داوودی یافت شده را با هدف از بین بردن هر گونه اثری از تبار سلطنتی بالقوه یهودی صادر کرد.[۲۸۸] [۲۸۷]
جان گیسکالا زنده ظاهر شد، تسلیم شد و به حبس ابد محکوم شد. [۲۸۷] سایمون بار گیورا پس از اینکه او و همراهانش در یک گذرگاه زیرزمینی پنهان شده بودند، گرفتار شد و غذا کم شد. او در محل معبد ویران شده ظاهر شد، با لباسی سفید و مانتو بنفش. [۲۸۹] ترنتیوس روفوس او را دستگیر و نزد تیتوس در قیصریه فرستاد. [۲۹۰]
پس از سقوط اورشلیم، تیتوس به قیصریه فیلیپی سفر کرد و در آنجا نمایشهایی را با حضور اسیران جنگ، از جمله اعدام توسط حیوانات وحشی و نبردهای گلادیاتوری، به نمایش گذاشت. او بعداً تولد برادرش را در قیصریه جشن گرفت، جایی که ۲۵۰۰ اسیر یهودیها در بازیهای گلادیاتوری و نبرد با حیوانات کشته شدند، [۲۹۱] [۲۹۲] و اسیران بیشتری در جشن تولد وسپاسیان در بریتوس اعدام شدند. [۲۹۲] گنجینههای معبد، از جمله منورا و سفره نان حضور خدا، در طول راهپیمایی پیروزی تیتوس در تابستان۷۱در خیابانهای رم رژه رفتند، همراه با صدها زندانی یهودی که در زنجیر رژه رفتند، از جمله سیمون بار گیورا. که سپس اعدام شد. [۲۹۳] پس از سقوط اورشلیم، برخی از قیامها همچنان در مکانهای منزوی در یهودیه ادامه داشت. رومیها عملیاتی را برای سرکوب این گروههای باقی مانده از مقاومت آغاز کردند که تا اواخر ۷۳/۷۴ بعد از میلاد ادامه یافت.
آخرین سنگره
[ویرایش | اشتراکگذاری]۸۷۷۷۶
در بهار سال ۷۱ پس از میلاد، تیتوس عازم رم شد و سه پایگاه شورشیان را که هنوز تحت کنترل یهودیان باقی ماندند: هرودیوم و ماسادا در صحرای یهودیه و ماخائروس در پره. [۲۹۴] [۲۹۵] سکستوس لوسیلیوس باسوس، نماینده تازه منصوب شده یهودیه، وظیفه داشت این مراکز نهایی مقاومت را تصرف کند. [۲۹۴] باسوس ابتدا هرودیوم را قبل از عبور از اردن تصرف کرد تا ماخائروس را که یک قلعه بسیار مستحکم در بالای تپه در نزدیکی دریای مرده است به تصرف خود درآورد. [۲۹۴] سپس ماخائروس در معرض محاصره رومی قرار گرفت که شامل ساختن یک دیوار دور، اردوگاههای محاصره کوچک و یک رمپ حمله ناقص بود که آثاری از آن هنوز وجود دارد. [۲۹۶] شورشیان سرانجام پس از اینکه رومیها الازار، یکی از شورشیان را دستگیر کردند، تسلیم شدند. [۲۹۷] سپس باسوس تقریباً ۳۰۰۰ شورشی به رهبری یهودا بن آری را در جنگل جردس در نزدیکی دریای مرده تعقیب کرد و به سرعت آنها را شکست داد. [۲۹۷] با این حال، باسوس قبل از تکمیل مبارزات انتخاباتی خود به دلایل نامشخص درگذشت. [۲۹۸]
لوسیوس فلاویوس سیلوا جانشین باسوس شد و محاصره ماسادا را در سالهای ۷۲–۷۳ یا ۷۳–۷۴ پس از میلاد هدایت کرد، [۲۹۹] [۲۹۵] [۳۰۰] با استقرار Legio X Fretensis و نیروهای کمکی - در مجموع حدود ۸۰۰۰ سرباز. [۳۰۱] پس از اینکه مدافعان حاضر به تسلیم نشدند، سیلوا اردوگاههای محاصرهای و دیواری در اطراف قلعه به همراه یک رمپ محاصره ایجاد کرد، ویژگیهایی که در بین بهترین نمونههای حفظ شده از محاصره رومی امروزی قابل مشاهده هستند. [۲۹۹] [۲۹۵] این محاصره در فصل زمستان بین دو تا شش ماه به طول انجامید. [۲۹۵] به گفته یوزفوس، پس از شکستن دیوار بیرونی توسط رومیان، مدافعان یک استحکامات داخلی ساختند. هنگامی که آشکار شد که این دیوار نیز فرو میریزد، الازار بن یایر، رهبر شورشیان، سخنرانی ای ایراد کرد و از خودکشی دسته جمعی دفاع کرد. [۳۰۲] او استدلال میکرد که این عمل آزادی آنها را حفظ میکند، آنها را از بردگی در امان میدارد و دشمنانشان را از پیروزی نهایی محروم میکند.[۳۰۳] [۳۰۴] شورشیان با متقاعد شدن از سخنان او، نقشه را اجرا کردند و هر مرد قبل از اینکه جان خود را بگیرد، خانواده خود را کشت. [۳۰۴] هنگامی که رومیها وارد قلعه شدند، متوجه شدند که ۹۶۰ نفر از ۹۶۷ نفر خودکشی کردهاند. تنها دو زن و پنج کودک زنده ماندند که خود را در یک مخزن مخفی کرده بودند.[۳۰۵] [۳۰۶] [۳۰۷] کار باستانشناسی در ماسادا یازده استراکا (یکی از آنها حاوی نام بن یایر بود که احتمالاً برای تعیین ترتیب خودکشی استفاده میشد)، بیست و پنج اسکلت از مدافعان، و ساختارهای مذهبی، از جمله حمامهای آیینی و کنیسه را کشف کرد. [۳۰۸] این یافتهها، در کنار بقایای محاصره رومی، روایت یوسفوس از محاصره را تأیید میکند، اگرچه تاریخی بودن روایت او در مورد خودکشی جمعی همچنان موضوع بحثهای علمی است. [۳۰۹] [۳۱۰] [الف]
تلاش رومیان در ماسادا، بهکارگیری منابع عظیم و نبوغ مهندسی برای از بین بردن یک جیب کوچک مقاومت در یک قلعه بیابانی منزوی که اهمیت استراتژیک ندارد، ممکن است به عنوان پیامی برای کسانی باشد که به شورش فکر میکنند: رومیها بی وقفه شورشیان را تعقیب و سرکوب میکنند. حتی با هزینه گزاف، برای از بین بردن هر اثری از مقاومت. [۳۱۲] ماسادا تا اوایل قرن دوم بعد از میلاد در پادگان سربازان رومی باقی ماند و شواهد باستانشناسی از جمله اسناد را پشت سر گذاشت. [۲۹۹]
ویرانی و آوارگی در یهودیها
[ویرایش | اشتراکگذاری]سرکوب شورش رومیان تأثیر جمعیتی عمیقی بر یهودیان یهودیها داشت. بسیاری از آنها به دلیل که نبردها، محاصرهها و قحطی از بین رفتند، در حالی که شهرها، شهرکها و روستاها در سراسر منطقه درجات مختلفی از ویرانی را متحمل شدند. در طول جنگ، اورشلیم - که توسط پلینی بزرگتر در دهه ۷۰ به عنوان «مشهورترین شهر شرق و نه فقط یهودیه»[۳۱۳] [۳۱۴] ستایش میشد، بهطور سیستماتیک ویران شد. [۲۷۶] [۲۸۳] هم گزارشهای تاریخی و هم شواهد باستانشناسی این ویرانی را تأیید میکنند. [۲۸۴] تاسیتوس، مورخ رومی، هنگام توصیف محاصره اورشلیم، میگوید: «شنیدهایم که تعداد کل محاصرهشدگان از هر عصر و هر دو جنس ششصد هزار نفر بوده است. [...] هم مردان و هم زنان عزم یکسانی از خود نشان دادند. و اگر مجبور به تغییر خانه میشدند، از زندگی بیشتر از مرگ میترسیدند.»[۳۱۵] این نشان میدهد که محاصره شدگان انتظار داشتند کسانی که از محاصره جان سالم به در بردهاند آواره شوند.[۳۱۶]
جوزفوس ادعا کرد که ۱٫۱ میلیون نفر در طول محاصره اورشلیم جان خود را از دست دادند، از جمله بسیاری از کسانی که هنگام بازدید از عید فصح در شهر به دام افتاده بودند. اما محققان مدرن این رقم را رد میکنند. ست شوارتز استدلال میکند که غیرقابل قبول است، و کل جمعیت یهودیه را حدود یک میلیون نفر تخمین میزند که نیمی از آنها یهودی هستند، و به بقای جوامع یهودی قابل توجه در منطقه پس از جنگ اشاره میکند. [۳۱۷] گای مکلین راجرز پیشنهاد میکند که ژوزفوس برای چاپلوسی از فلاویان، تعداد تلفات را در اورشلیم ۲۰۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ تخمین زده است. [۳۱۸] چارلز لزلی موریسون پیشنهاد میکند که رقم ۱٫۱ میلیونی ممکن است به مجموع تلفات جنگ اشاره داشته باشد نه فقط در اورشلیم، اما تأکید میکند که این همچنان حدس و گمان است. [۳۱۹] با این حال، گزارش ژوزفوس از ۹۷۰۰۰ اسیر در طول جنگ بهطور گسترده توسط محققان به عنوان قابل اعتماد پذیرفته شده است. [۳۱۸] [۳۲۰] راجرز این قابلیت اطمینان را به شیوه رومیها در ثبت تعداد بردههای فروخته شده پس از جنگهایشان نسبت میدهد. [۳۱۸] شوارتز موافق است و اشاره میکند که این نشان میدهد که بخش قابل توجهی از جمعیت یا از کشور اخراج شدهاند یا حداقل آواره شدهاند. [۳۲۰]
ویرانی در سراسر یهودیها نابرابر بود. [۳۲۱] یهودیها به ویژه در کوههای یهود شدیدترین ویرانیها را تجربه کرد. [۳۲۱] در مقابل، شهرهایی مانند لود، یاونه و اطراف آنها نسبتاً دست نخورده باقی ماندند. [۳۲۱] در جلیل، Tarichaea (احتمالاً Magdala) و Gabara ویران شدند، اما Sepphoris و Tiberias با رومیان آشتی کردند و از آسیب بزرگی در امان ماندند. [۳۲۱] شهرهای مختلط شاهد از بین رفتن جمعیت یهودی خود بودند و تأثیر آن به بخشهایی از ماوراء اردن نیز کشیده شدوند. [۳۲۱]
موشه دیوید هر تخمین میزند که یک چهارم جمعیت یهودی یهودیها در جریان شورش کشته شدند. این مرگها ناشی از نبردهای رومی، درگیریهای داخلی، قحطی، طاعون و قتلعام غیریهودیان در شهرهای مختلط بود. [۳۲۱] بهعلاوه، هر تخمین میزند که یک دهم جمعیت توسط رومیها اسیر شدهاند و بسیاری با رفتارهای خشن، اعدام یا کار اجباری مواجه شدهاند. [۳۲۱] مردان جوان قوی مجبور به نبردهای گلادیاتوری در استادیومها و سیرکهای سراسر امپراتوری شدند، در حالی که دیگران به فاحشه خانهها فرستاده شدند یا به عنوان برده فروخته شدند و اکثریت آنها در خارج از کشور به پایان رسیدن. [۳۲۱] بهطور کلی، هر نتیجه میگیرد که یک سوم از جمعیت یهودی یهودیها بهطور مؤثر پاک شده است. [۳۲۱]
با وجود تلفات سنگین و ویرانی معبد، زندگی یهودیان در یهودیها به رشد خود ادامه داد.[۳۲۲] با این حال، ادامه نارضایتی از حکومت روم در نهایت به شورش بار کوخبا در سالهای ۱۳۲–۱۳۶ به اوج خود رسید که منجر به نابودی و تخلیه یهودیه شد. [۳۲۰]
پیامدهای اقتصادی و اجتماعی
[ویرایش | اشتراکگذاری]این قیام عملاً به استقلال سیاسی و اجتماعی محدود یهودیان تحت حاکمیت روم پایان داد. [۳۲۳] پیامدهای اجتماعی جنگ عمیق بود و منجر به ناپدید شدن کامل یا از دست دادن موقعیت کل اقشار اجتماعی شد. بیشترین تأثیر را طبقاتی بودند که از نزدیک با اورشلیم و معبد مرتبط بودند. الیگارشی اشرافی متشکل از خانوادههای کاهنان اعظم و وابستگان آنها که از نفوذ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی قابل توجهی برخوردار بودند و ثروت زیادی جمعآوری میکردند، دچار فروپاشی کامل شد. [۳۲۱] با ناپدید شدن کاهنان اعظم و سنهدرین، خلاء رهبری قابل توجهی پدید آمد. [۳۲۴] موشه و دیوید آبرباخ استدلال کردند که در پی سرکوب شورش، یهودیان، «که عمدتاً از پایگاههای سرزمینی، اجتماعی و سیاسی ناسیونالیسم خود محروم بودند»، مجبور شدند «هویت و امید بقای خود را نه بر اساس سیاسی، بلکه بر اساس فرهنگی و قدرت اخلاقی." [۳۲۵]
این شورش بر محیط اقتصادی و اجتماعی یهودیها و همچنین تا حدی بر جهان یهودی بهطور کلی تأثیر گذاشت. با هجوم زائران و ثروت از امپراتوریهای روم و اشکانی، که ثروت عظیمی را در اورشلیم متمرکز کردند، معبد دوم تا قرن اول به یک اقتصاد عظیم تبدیل شد، اما تخریب شهر و معبد به این امر پایان داد. علاوه بر این، به گفته یوزفوس و دیگر محققان، رومیان تمام زمینهای یهودی یا تمام زمینهایی را که در اختیار یهودیانی بود که در قیام شرکت کرده بودند مصادره و به حراج گذاشتند. [۳۲۰] یوسفوس گزارش میدهد که در سال ۷۰ پس از میلاد، رومیان اموال یهودیان در یهودیها را برای فروش مجدد تصرف کردند. محققان بر این باورند که این مصادره عمدتاً حامیان شورش را تحت تأثیر قرار داد که بسیاری از آنها مالکان زمین در یهودیها بودند. [۳۲۶] نخلستانهای خرما و بلسان جریکو و ان گدی، همراه با دیگر «زمینهای سلطنتی» سنتی، در املاک شخصی وسپاسیان گنجانده شدند. [۳۲۷] بسیاری از بازماندگان به عنوان کشاورزان مستأجر در زمینهایی که توسط روم تصرف شده بود، کار کردند. [۳۲۷]
تحمیل Fiscus Judaicus
[ویرایش | اشتراکگذاری]
پس از تخریب معبد اورشلیم، رومیان مالیات جدیدی به نام Fiscus Judaicus وضع کردند. بر تمام یهودیان در سراسر امپراتوری. [۳۲۸] [۳۲۹] این مالیات یهودیان را ملزم به پرداخت سالانه دو درهم میکرد که جایگزین نیم مثقال maḥatzit ha-sheqel شد. قبلاً به معبد اهدا شده بود. این بودجه به بازسازی و نگهداری معبد مشتری Capitolinus در رم، که در طول جنگ داخلی سال ۶۹ پس از میلاد ویران شده بود، هدایت شد.[۳۳۰] [۳۲۸] [۳۳۱] [۳۳۲] با گذشت زمان، مالیات به مالیات گستردهتری بر یهودیان تبدیل شد و بهطور ضمنی همه یهودیان - چه در یهودیه و چه در دیاسپورا - را مسئول شورش میدانست، حتی اگر بیشتر آنها هیچ نقشی در درگیری نداشتند. [۳۳۳] همانطور که سوتونیوس اشاره کرد، در زمان دومیتیان، اجرای مالیات حتی شدیدتر شد. [۳۳۴] [۳۳۱] [۳۳۵] شواهد Fiscus Judaicus در رسیدهای یافت شده در مصر با سوابق مربوط به سالهای ۷۰ تا ۱۱۶ پس از میلاد نگهداری میشود. این مالیات در مصر در جریان شورش دیاسپورا متوقف شد، که منجر به سرکوب گسترده و نابودی تقریباً کامل یهودیان مصر شد. [۳۳۶]
ایجاد پادگانها و مستعمرات رومی
[ویرایش | اشتراکگذاری]پس از شورش، ویرانههای اورشلیم توسط Legio X Fretensis که نزدیک به دو قرن در آنجا مستقر بود، نگهداری شد. [۲۹۴] [۳۳۷] همراه با لژیون، نیروهای رومی شامل alae سواره نظام و cohortes پیادهنظام بودند. [۲۹۴] تنها تعداد کمی از یهودیان در منطقه اورشلیم باقی ماندند، در حالی که امپراتور کنترل زمین را به دست گرفت، که توسط شبه مستأجران کار میشد، و پلینی بزرگ از حومه اطراف آن به عنوان توپارکی اورین یاد کرد. [۳۳۸] این حضور نظامی چشمگیر باعث تغییر در ساختار اداری استان شد که مستلزم انتصاب فرماندار بود (legatus Augusti pro praetoreاز درجه پراتورین سابق. [۲۹۴] [۳۳۹] در اوایل قرن دوم، لژیون دیگری به یهودیها منتقل شد، که قدرت نظامی روم را افزایش داد و نیاز به کنسول سابق برای نظارت بر استان داشت. [۳۳۹]
شهروندان رومی، که بسیاری از آنها سربازان سابق بودند، خود را در یهودیه مستقر کردند. [۳۳۸] وسپاسیان همچنین ۸۰۰ کهنه سرباز رومی را در موتزا اسکان داد که به یک شهرک رومی معروف به Colonia Amosa تبدیل شد. یا Colonia Emmaus. [۳۴۰] او با اعطای وضعیت مستعمره به قیصریه، مرکز استان، کنترل روم بر استان را مستحکم کرد و آن را Colonia Prima Flavia Augusta Caesarensis تغییر نام داد. اسکان بسیاری از جانبازان در آنجا. [۳۳۷] [۳۴۱] به گفته جان ملالاس وقایع نگار بیزانسی، یک اودئون بزرگ در شهر در محل یک کنیسه سابق با استفاده از غنایم شورش ساخته شد.[۳۴۲] [۳۴۳] شهر بندری یافا، که در طول جنگ ویران شده بود، بازسازی شد، [۳۲۷] و شهر جدیدی به نام فلاویا نئاپولیس در ساماریتیس تأسیس شد و وضعیت شهر به آن اعطا شد. [۳۲۷] [۳۳۷]
در دیاسپورا
[ویرایش | اشتراکگذاری]شورش یهودیها تأثیر عمیقی بر روابط یهودیها و رومیان گذاشت و منجر به لغو بسیاری از امتیازات شد. [۳۴۴] پس از شورش، مقامات رومی تلاشهای خود را برای سرکوب هرگونه قیام بالقوه در جوامع یهودی دیاسپورا تشدید کردند و افرادی را هدف قرار دادند که در مصر و سیرنائیکا [۳۱۰] بهعنوان اغتشاشگر شناخته میشدند، [۳۳۳] که هزاران پناهنده و شورشیان را از یهودیه جذب کرده بودند. [۳۴۵] به گفته یوزفوس، گروهی از سیکاری به این مناطق گریختند، جایی که سعی کردند با اصرار به وفاداری به خدا به عنوان خداوند، شورش یهودیان را تحریک کنند و حتی در زیر شکنجه از پذیرفتن سزار به عنوان «ارباب» خودداری کردند.[۳۴۶] [۳۴۷] در سال ۷۲ پس از میلاد، معبد یهودیها در لئونتوپولیس - که دو قرن قبل از آن توسط اونیاس چهارم به دنبال از دست دادن مقام کشیشی او در اورشلیم تأسیس شد، توسط مقامات رومی بسته شد،[۳۴۸] [۳۳۳] [۳۴۹] که نشان میدهد اکنون مؤسسات یهودی دیده میشوند. به عنوان منابع بالقوه شورش [۳۴۴] در سال ۷۳ پس از میلاد، اشراف یهودی در سیرنائیکا قتلعام شدند، و در حالی که وسپاسیان مستقیماً این اقدام را نپذیرفت، تلویحاً با رفتار ملایمانه با فرماندار رومی مسئول آن را تأیید کرد. [۳۴۴]
پس از سقوط اورشلیم، تیتوس در جنوب سوریه و یهودیها «هزینه نمایشهای گرانقیمت را تأمین کرد و از اسیران یهودی به عنوان نمایشی برای نابودی خود استفاده کرد».[۳۵۰] [۳۵۱] به گفته ناتانائل آندراده، این رویدادها در خدمت متحد کردن جمعیتهای متنوع قومی و فرهنگی شهرهای یونان بود، در حالی که بهطور همزمان یهودیانی را که تهدیدی برای سبک زندگی یونانی تلقی میشدند، به حاشیه راندند. علاوه بر این، این نمایشها باعث شد که یونانیان رومیان را مدافعان خود در برابر قیام یهودیان بدانند. [۳۵۱] به محض ورود به انطاکیه پس از پیروزی در اورشلیم، تیتوس با جمعیتی روبرو شد که خواستار اخراج یهودیان بودند. زمانی که در تئاتر در مقابل آنها حاضر شد، درخواست آنها را رد کرد. سپس جمعیت خواستار حذف امتیازات یهودی از کتیبههای عمومی شدند، اما تیتوس یک بار دیگر نپذیرفت.[۳۵۲] [۳۵۱] جان ملالاس، وقایع نگار بیزانسی قرن ششم، مینویسد که کنیسه ای در دافنه، در نزدیکی انطاکیه، در طول جنگ ویران شد و وسپاسیان با یک تئاتر جایگزین شد، کتیبه ای که ادعا میکرد «از غنایم یهودیه» بنا شده است.[۳۵۳] [۳۴۳] او همچنین دروازهای از کروبیان را در انطاکیه توصیف میکند که توسط تیتوس از غنایم معبد ساخته شده است. [۳۴۳] بر اساس زندگی آپولونیوس فیلوستراتوس، تیتوس از پذیرفتن تاج گل پیروزی که توسط گروههای همسایه یهودیها ارائه شده بود، خودداری کرد، به این دلیل که او فقط ابزار خشم الهی بوده است.[۳۵۴]
ساموئل روکا مینویسد که در پی شورش، هزاران برده یهودیها به شبه جزیره ایتالیا آورده شدند. [۳۵۵] سنگ قبری از پوتئولی، در نزدیکی ناپل، از زنی اسیر از اورشلیم به نام کلودیا استر نام میبرد که گمان میرود آستر از استر گرفته شده باشد. [۳۵۶] [۳۵۷] [۳۵۸] شاعر رومی مارسیال به بردهای یهودی خود اشاره میکند که منشأ آن را «اورشلیم ویران شده در آتش» توصیف میکند. [۳۵۹] بردههای یهودی که پس از جنگ به ایتالیا آورده شدهاند نیز با گرافیتی در پمپئی و مکانهای دیگر در کامپانیا، و همچنین احتمالاً توسط هابیناس، شخصیتی که احتمالاً یهودی بوده است، در Satyricon پترونیوس نشان داده شدهاند. [۳۶۰] مشابه یوسفوس، سوابقی از یهودیان دیگری وجود دارد که nomen «فلاویوس» را دارند، که احتمالاً نشان دهنده تبار یهودیانی است که در جریان شورش دستگیر شده و متعاقباً آزاد شدهاند. [۳۶۱]
گلن باورسوک مینویسد که شورش و ویرانی اورشلیم یهودیان را به شبه جزیره عربستان آورد و منجر به ایجاد شهرکهایی در جنوب یمن، در امتداد سواحل حضرموت و به ویژه در شمال غربی حجاز، به ویژه در یثرب (بعدها) شد. آنها نمایندگان برجسته توحید شدند [۳۶۲]
تحولات مذهبی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
تخریب معبد دوم، که در مرکز زندگی مذهبی و ملی یهودیان قرار داشت و به عنوان نمادی از حضور خدا عمل میکرد، [۳۶۳] [۳۶۴] [۳۶۵] خلأ مذهبی و اجتماعی عمیقی ایجاد کرد. [۳۶۴] این رویداد نشان دهنده پایان مراسم قربانی کردن در مرکز پرستش یهودیان [۳۶۶] [۳۶۷] بود و بهطور ناگهانی به نسب کاهن اعظم پایان داد. [۳۶۶] پس از شورش، فرقه گرایی یهودی نیز ناپدید شد. [۳۶۸] صدوقیان، که اقتدارشان نزدیک به معبد بود، به دلیل از دست دادن پایگاه قدرت خود، نقش آنها در شورش، مصادره زمین و فروپاشی حکومت خودمختار یهودیان، به عنوان یک گروه متمایز منحل شدند. [۳۶۹] به همین ترتیب، اسنها، که جوامع آنها - مانند قمران - در طول جنگ نابود و منحل شد، نیز به نظر میرسد ناپدید شدهاند. [ب] در مقابل، فریسیان، که عمدتاً با شورش مخالف بودند، زنده ماندند و به عنوان نیروی مسلط در شکلدهی مجدد و متحد کردن یهودیت ظاهر شدند. [۳۷۲] در قرنهای بعد، خاخامها در غیاب معبد، با تمرکز بر نقش سنت شفاهی بهعنوان مکمل تورات مکتوب، به شکلگیری رویه یهودیان ادامه دادند. این تلاشها با تدوین میشنا (تدوین شده در اوایل قرن سوم) و بعداً تلمود بهعنوان منابع اولیه قوانین یهودی و راهنمایی مذهبی به اوج خود رسید.[۳۷۳]
پس از تخریب معبد، کنیسه - که قبلاً قبل از ۷۰بعد از میلاد تأسیس شده بود - به عنوان مرکز زندگی مذهبی و جمعی یهودیان اهمیت فزاینده ای پیدا کرد. تصویر: خرابه های کنیسه اربل:
کنیسه، که قبل از تخریب معبد ایجاد شد، به تدریج به عنوان مکان مرکزی برای عبادت و زندگی مشترک یهودیان اهمیت یافت. [۳۷۴] [۳۷۵] ادبیات خاخامی، کنیسه را به عنوان یک «مقدس miqdash me'at شده» توصیف میکند. [۳۷۶] و بر اعتقاد به حضور الهی تأکید میکند در آنجا اقامت دارد، به ویژه هنگام نماز یا مطالعه. [۳۷۶] با گذشت زمان، دعاها، مناسک و آداب و رسومی که زمانی در معبد انجام میشد برای استفاده در کنیسه اقتباس شد. [۳۷۷] [۳۷۸] اشکال سنتی عبادت کنیسه، از جمله خطبهها و خواندن کتاب مقدس، حفظ شد، در حالی که عبادتهای جدید، مانند piyyut (شعر عبادی) و دعای سازمان یافته، توسعه یافت. [۳۷۹] با این حال، دستورالعمل خاخامها بر این باور بود که برخی از اعمال باید منحصر به معبد باقی بماند. [۳۸۰] میشنا دستور داد که دعاها به سمت اورشلیم هدایت شود و بیشتر کنیسهها به جای اینکه جهت آن را منعکس کنند، به سمت مکان معبد میروند. [۳۸۱] این نشاندهنده این ایده است که کنیسهها بهعنوان کپی از معبد نبودند، بلکه بیشتر گسترشهای دور از تقدس آن بودند. [۳۸۱]
پاسخ به تخریب
[ویرایش | اشتراکگذاری]بر اساس ادبیات ربانی، به دنبال تخریب معبد، برخی از یهودیان از خوردن گوشت و نوشیدن شراب به عنوان یک عمل عزاداری خودداری کردند و اندوه خود را از دست دادن ابراز کردند. [۳۸۲] یوسفوس تخریب معبد را نشانه ای از روی آوردن خداوند به رومیان به دلیل گناه یهودیان تفسیر کرد و خواستار تسلیم شدن در برابر حکومت روم شد. با این حال، او معتقد بود که عهد بین خدا و اسرائیل معتبر باقی میماند و بازسازی آن به توبه یهودیان بستگی دارد، دیدگاهی مشابه دیدگاه ارمیا و نویسندگان کتاب مقدس تاریخ تثنیه در مورد تخریب معبد اول در سال ۵۸۷/۶ قبل از میلاد. [۳۸۳] برخی از جوامع یهودی سال تخریب معبد را به عنوان نقطه مرجع برای رویدادهای زندگی پذیرفتند. به عنوان مثال، سنگ قبرهای یهودی از گورستان زواره بهطور یکسان تاریخ این رویداد را محاسبه میکند. [۳۸۴]
سوگواری بر سر ویرانی معبد، همراه با توضیحات مشابه، در آثار آخرالزمانی دوران پس از ویرانی، از جمله اسدراس چهارم و آخرالزمان باروخ نیز دیده میشود. [۳۸۵] این متون مستعار، تخریب معبد دوم را در چارچوب تخریب معبد اول قرار میدهند. [۳۸۶] هر دو اثر تخریب را به عنوان حکم و اجرا توسط خدا به تصویر میکشند، اما در مقصر دانستن آنها با هم تفاوت دارند: چهارم عزرا آن را به گناهکاری ذاتی بشر نسبت میدهد، در حالی که آخرالزمان باروخ منحصراً بر گناهان اسرائیل تمرکز دارد. [۳۸۷] علیرغم رنج، هر دو متن سقوط معبد را به عنوان نشانه مشیتی از نزدیک شدن به اوج زمان، با تخریب نشان دهنده نقشه پنهان خدا میدانند. [۳۸۸] چهارم عزرا با اعلام قوی ادامه اعتبار عهد به پایان میرسد، در حالی که آخرالزمان باروخ تأکید میکند که، علیرغم تخریب معبد، یهودیان هنوز تورات را در اختیار دارند. [۳۸۳]
شواهد بیشتری از واکنش یهودیان به ویرانی اورشلیم در اوراکلس سیبیلی یافت میشود، مجموعهای از پیشگوییهای منسوب به پیشگویان یونانی و نوشتهشده توسط نویسندگان مختلف برای انتقال دیدگاههای خود به جهان یونانی-رومی از طریق صدایی محترم و معتبر. کتاب۴اوراکلس، که احتمالاً توسط یک نویسنده یهودی احتمالاً پس از فوران کوه وزوویوس در سال ۷۹ پس از میلاد ساخته شده است، [۳۸۹] به تخریب در کنار اشاره دارد. پیشگویی میکند که «یکی از رهبران روم به سوریه خواهد آمد، که معبد اورشلیم را با آتش خواهد سوزاند، مردان بسیاری را سلاخی خواهد کرد، و سرزمین بزرگ یهودیان را با جادههای گسترده اش ویران خواهد کرد»[۳۹۰] و بازگشت نهایی نرون را پیشگویی میکند. - بهطور گستردهای در آن زمان معتقد بودند که به جای خودکشی به شرق گریخته است - به عنوان ابزار خشم الهی علیه رومیان بهطور کلی و فلاویان بیشتر بهطور خاص [۳۹۱] این تخریب ممکن است به جدایی تدریجی مسیحیت از یهودیت کمک کرده باشد و احتمالاً مسیحیان اولیه را وادار به فاصله گرفتن از یهودیان کرده است. به نظر میرسد اناجیل، و به دنبال آن نوشتههای پاتریستیکی بعدی، رنج یهودیان را به عنوان مجازاتی شایسته برای طرد عیسی به تصویر میکشد. [۳۸۳]
واکنش تکاملی خاخامها به شورش و پیامدهای آن از طریق داستانها، سنتها، نوشتههای تفسیری، و گونههای دیگر بیان میشود که در طول چندین قرن در ادبیات خاخام ادغام شده است. [۳۹۲] این متون تخریب اورشلیم و معبد را به مجازات الهی برای گناهان اسرائیل در کنار شکستهای اجتماعی و اجتماعی نسبت میدهند. [۳۹۳] آثاری مانند تلمود بابلی بر فقدان رهبری قوی، اختلافات داخلی، استفاده نادرست از ثروت و عدم مراقبت جمعی به عنوان عوامل اصلی این فاجعه تأکید دارند. [۳۹۴] یک داستان قابل توجه، کامسا و بار کامسا، ضیافتی را روایت میکند که در آن میزبان به اشتباه بار کامسا را به جای کامسا دعوت میکند. زمانی که بار کامسا با محرومیت از صندلی مورد بیاحترامی قرار میگیرد، او به اطلاع رومیها تبدیل میشود و زنجیره ای از وقایع را رقم میزند که منجر به جنگ میشود. [۳۹۵] در داستانی دیگر، رهبران انقلابی در اورشلیم پس از اطلاع از اینکه خاخامها تلاش کردهاند با رومیها به توافق برسند، آذوقهای را که سه مرد ثروتمند به نامهای بن کلبع سابوع، نقدیمون بن گوریون و بن سیسیت هاکست جمعآوری کرده بودند، نابود کردند. اجازه میدهد تا شهر را به مدت۲۱ سال حفظ کند. [۳۹۵] متون ربانی همچنین به بازدید از شهر ویران شده [۳۹۶] اشاره میکنند و چهرههای الهی و فرشتگان را در سوگ ویرانی به تصویر میکشند. [۳۹۴]
تأسیس مرکز ربانی در یاونه
[ویرایش | اشتراکگذاری]
بر اساس منابع خاخام، [پ] خاخام یوهانان بن زکای یک حکیم برجسته فریسایی، توسط شاگردانش از اورشلیم محاصره شده در تابوت خارج شد. او پس از پیشبینی به سلطنت رسیدن وسپاسیان، از امپراتور آینده اجازه تأسیس یک مرکز خاخام در یاونه را گرفت. در حالی که بررسی جزئیات فرار بن زکای دشوار است، توضیحات مختلفی برای تأسیس یاونه به عنوان مرکز جدید معنویت یهودی ارائه شده است. [ت][۳۹۹] قابلتوجه، این روایت با روایت یوسفوس از فرار و پیشبینیهای خود، با وجود برخی ناسازگاریها، شباهتهایی دارد. نوشتههای ژوزفوس تأیید میکند که چندین شخصیت بلندپایه در طول محاصره از اورشلیم گریختند و این امر به فرار بن زکای قابل قبول است.[۳۹۹]
تأسیس مرکز در یاونه امکان توسعه یک سیستم متشکل و معتبر علم ربانی را فراهم کرد، [ث] که مبنای پیدایش یهودیت ربانی به عنوان شکل غالب یهودیت در قرون بعدی شد. [۳۲۴] تحت رهبری بن زکای و بعداً جانشین او جمالیل دوم، پسر شمعون بن جملیل، [۴۰۲] یاونه به یک مرکز برجسته خاخامانی تبدیل شد که در آن اجراهای مختلف (taqqanot</link>) برای تغییر شکل زندگی یهودیان و تطبیق آن با واقعیت پس از ویرانی صادر شدند. این اقدامات شامل تطبیق شیوههای مربوط به معبد برای انجام مراسم در خارج از معبد بود. [۴۰۳] [۳۲۴] مثلاً mitzvah از مصرف به تمام هفت روز سوکوت در همه جا تمدید شد، که قبلاً فقط در معبد مشاهده میشد. [۳۲۴] او همچنین اجازه shofar را داد</link> زمانی که سال نو با شبات مصادف میشود، به جای محدود کردن آن به دادگاههای معبد، همانطور که قبلاً رواج داشت، در هر حیاطی به صدا درآید. [۴۰۴] جمالیل با بازدید از جوامع خارج از کشور و استقبال از بازدیدکنندگان یاونه برای مطالعه و مشاوره، سعی در حفظ روابط با دیاسپورا داشت. [۴۰۵] [۴۰۴] علاوه بر این، عبادت نماز، از جمله Amidah، رسمی شد که مقرر شد روزانه سه نوبت به عنوان جایگزین قربانی خوانده شود.[۴۰۶] [۴۰۷]
این شورش آغاز جنگهای یهودی و رومی بود که شرق مدیترانه را به شدت تغییر داد و تأثیر مهمی بر تاریخ یهودیان و توسعه امپراتوری روم داشت. با وجود شکست یهودیان در جنگ، تنشها در منطقه ادامه یافت. در سال۱۱۵ پس از میلاد، قیامهای یهودیان در مقیاس وسیع، معروف به شورش دیاسپورا، تقریباً بهطور همزمان در چندین استان شرقی از جمله قبرس، مصر، لیبی و بینالنهرین با فعالیت محدود در یهودیه رخ داد. علل شورش پیچیده و نامشخص است، [۴۰۸] [۴۰۹] اما میتوان آنها را به تخریب معبد و تحمیل مالیات یهودیان پس از جنگ اول یهودی-رومی نسبت داد. [۴۰۸] اعتقاد بر این است که پناهندگان و بازرگانان یهودیه - از جمله sicarii که در حدود سال [۴۱۰] پس از میلاد به مصر و سیرنائیکا گریختند [۴۱۱] عقایدی را که ریشه در شورش اول داشت، گسترش دادهاند، همانطور که کشف سکه از آن شورش در این مناطق نشان میدهد. . [۴۱۰] این قیامها با خشونت شدید مشخص شد و دو سال طول کشید تا رومیان سرکوب شوند، که منجر به تلفات سنگین و پاکسازی قومی تقریباً کامل جوامع یهودی در قبرس، مصر و لیبی شد. [۴۱۲] [۴۱۳]
سومین و آخرین درگیری در جنگهای یهود و روم، معروف به شورش بار کوخبا، در سال۱۳۲ در یهودیه شروع شد و در یهودیه اصلی [ج] [۴۱۴] و به رهبری سیمون بار کوخبا متمرکز شد. تأسیس Aelia Capitolina، یک مستعمره رومی در ویرانههای اورشلیم - اقدامی که گودمن آن را «راهحل نهایی برای سرکشی یهودیان» [۴۱۵] توصیف میکند - دو سال قبل، به عنوان یک کاتالیزور مستقیم عمل کرد. [۴۱۶] [۴۱۷] قبل از شورش، یهودیان بهطور استراتژیک مجتمعهای مخفی متعددی را ساختند که نشان دهنده آمادگی در مقیاس بزرگ است. [۴۱۷] بار کوخبا که در ابتدا موفق شد، دولتی کوتاه مدت را تأسیس کرد و سکههایی با نمادها و شعارهای اعلام استقلال یهود، شبیه به شورش سال های۶۶ تا ۷۳ پس از میلاد، ضرب کرد. [۴۱۸] با این حال، نیروهای رومی تحت فرمان امپراتور هادریان در نهایت شورش را سرکوب کردند. نتیجه سطحی از ویرانی و مرگ بود که به عنوان نسلکشی یهودیان توصیف شد. [۴۱۹] یهودیه با کاهش قابل توجهی از جمعیت روبرو شد و تعداد زیادی از یهودیان به بردگی فروخته شدند و به مناطق دیگر منتقل شدند. [۴۲۰]
پس از سقوط بطار و مرگ بار کوخبا در حدود سال ۱۳۵ پس از میلاد، [۴۲۱] مجازات هادریان شامل ممنوعیت یهودیان از اورشلیم و نواحی اطراف آن و تغییر نام استان از یهودیه به سوریه Palaestina بود. [۴۲۲] هادریان همچنین قوانینی را وضع کرد که اعمال یهودیان را هدف قرار میداد، مانند مراسم شبات و ختنه،< با هدف از بین بردن ناسیونالیسم یهودی. [۴۲۲] این شورش همچنین سرنوشت معبد اورشلیم را مهر و موم کرد و از بازسازی آن برای آینده قابل پیشبینی جلوگیری کرد.<اگرچه مرگ هادریان در سال۱۳۷ برخی از محدودیتها و آزار و اذیت را کاهش داد، جمعیت یهودیان در منطقه به شدت کاهش یافته بود. [۴۲۰] یهودیان باقی مانده عمدتاً در جلیل، جولان و شهرهای دشت ساحلی، با جوامع کوچکتر در امتداد حاشیه یهودیه و چند منطقه دیگر متمرکز بودند. [۴۲۳] شکست این شورش پایان تلاشهای سازمان یافته یهودیان برای بازیابی استقلال ملی بود. [۴۲۲] [۴۲۴]
تأثیر برای رم
[ویرایش | اشتراکگذاری]به قدرت رسیدن وسپاسیان، به دنبال دوره ای از درگیریهای داخلی و فاقد اعتبار سلسله جولیو-کلودین، از پیروزی بر یهودیان به عنوان ابزاری مرکزی برای تأمین شکوه رم و منحرف کردن توجه از مبارزات داخلی استفاده کرد. [۲۵۹] [۴۲۵] [۴۲۶] امپراتور جدید که یک سناتور نسل اول با پیشینه ای متوسط بود، از پیروزی سرمایهگذاری کرد و در پیام خود بر بازگرداندن صلح تأکید کرد. [۴۲۷] سلسله فلاویان که او تأسیس کرد - که تحت فرمان پسرانش تیتوس و دومیتیان تا زمان مرگ پسرش در سال ۹۶ پس از میلاد [۴۲۸] ادامه یافت - از این پیروزی برای تثبیت ادعای خود برای حکومت امپراتوری استفاده کردند. [۴۲۹]
در تابستان ۷۱ پس از میلاد، [۴۳۰] [۴۳۱] یک سال پس از تصرف اورشلیم، یک پیروزی در رم به نشانه پیروزی برگزار شد، [۲۱۸] [۴۲۹] - رویدادی منحصر به فرد در تاریخ روم، زیرا این تنها پیروزی بود. جشن انقیاد جمعیت یک استان موجود. [۴۳۲] [۴۳۱] شرح ژوزفوس از پیروزی، که در کتاب هفتم جنگ یهودیان یافت شد،[۴۳۳] طولانیترین و مفصلترین گزارش باقیمانده از هر پیروزی از دوره امپراتوری را ارائه میدهد. [۲۱۸] [۴۳۴] [۴۳۵] این پیروزی، که از پردیس مارتیوس آغاز شد و در تپه کاپیتولین به پایان رسید، [۴۳۶] تخمین زده میشود که صدها هزار نفر شاهد این پیروزی بودهاند. [۴۳۷] وسپاسیان و تیتوس سوار بر یک جفت ارابه پیروزمندانه شدند که دومیتیان بهطور جداگانه در کنار آنها دنبال میشد. [۴۳۶] [۴۳۸] در این راهپیمایی گنجینهها و آثار هنری متعددی از جمله ملیلههای رنگارنگ ارغوانی، قالیهای گلدوزی شده، سنگهای قیمتی، مجسمههای خدایان، و حیوانات آراسته دیده میشد. [۴۳۹] به گفته یوزفوس، اسرای یهودی «برای نمایش تخریب خود» راهپیمایی شدند.[۴۴۰] [۲۹۱] داربستهای متحرک، حدود سه یا چهار طبقه، قابهای طلایی، کاردستیهای عاج و ملیلههای طلایی را به نمایش میگذاشتند، صحنههایی از جنگ مانند شهرهای ویران، قلعههای ویرانشده، دشمنان شکستخورده و ژنرالهای اسیر را به تصویر میکشیدند. [۴۴۱] در میان گنجینههایی که در این راهپیمایی حمل میشد، میز معبد، میز طلایی، احتمالاً نان نمایشی، و «قانون یهودیان»، احتمالاً متون مقدس یهودی که از معبد گرفته شده بودند، بود. [۴۴۲] سیمون بار گیورا، رهبر شورشیان یهودی، در این راهپیمایی رژه رفت و پس از پایان آن در تپه کاپیتولین، تازیانه زد، به زندان مامرتین برده شد و طبق قوانین روم به دار آویخته شد. [۴۳۸] جان گیسکالا به حبس ابد محکوم شد. [۲۸۷]
سلسله فلاویان یک سری سکههای گسترده با عنوان Judaea Capta ("یهودا فتح شده است") را به یاد فتح و انقیاد استان منتشر کردند. [۴۴۳] این یک نمونه نادر از شکست استانی است که بهطور برجسته در ضرب سکه رومی جشن گرفته میشود. [۴۴۴] این سکهها که طی یک دوره ۱۰ تا۱۲ ساله منتشر شدند، نقش مهمی در استراتژی تبلیغاتی فلاویان در سراسر امپراتوری داشتند. [۴۴۴] جلوی آن پرترههایی از وسپاسیان یا معمولاً تیتوس را نشان میداد، [۴۴۴] در حالی که پشت آن تصاویر نمادین را نشان میداد: زنی عزادار، به نمایندگی از قوم یهود، نشسته زیر نخل خرما، نماد استان یهودا. [۴۴۳] تغییرات شامل تصویری از زن به صورت بسته، زانو زده یا چشم بسته در برابر نایک (یا ویکتوریا)، که مظهر پیروزی است. [۴۴۴] به نظر میرسد که ضرابخانه قیصریه تصاویر را برای کاهش توهین احتمالی به یهودیان یهودیه تغییر داده است و نقشهای تحریک آمیزتری مانند اسیری نیمه برهنه را حذف کرده است. [۴۴۴]
در زمان فلاویان، مرکز شهر رم با بناهای یادبود پیروزی تغییر کرد، [۳۲۹] شامل دو طاق پیروزی: طاق تیتوس در Via Sacra، که پس از مرگ تیتوس در سال ۸۱ پس از میلاد تکمیل شد، و دیگری در Circus Maximus، که زودتر به پایان رسید. همان سال [۴۴۵] [۴۲۹] [۴۲۵] بهطور گسترده تصور میشود که اولین مورد توسط دومیتیان ساخته شده است و همانطور که در کتیبه آن آمده است، سنا و مردم رم به وسپاسیان و تیتوس الهی تقدیم شده است. [۴۴۶] قابل توجه، دو نقش برجسته برجسته است: یکی سربازانی را نشان میدهد که غنایم معبد را حمل میکنند و دیگری نشان میدهد که تیتوس را در چهارگوشه در طول پیروزی خود نشان میدهد. [۴۴۷] طاق دوم، که در یکی از مکانهای تفریحی مهم رم قرار داشت، بر اساس کتیبهاش جشن میگرفت که تیتوس «مردم یهودی را تحت سلطه خود درآورد و شهر اورشلیم را ویران کرد، چیزی که یا همه سرداران، پادشاهان و مردمان قبل از او بیهوده به دنبال آن بودند. بهطور کامل امتحان نشده است." این ادعا به فتوحات قبلی شهر، از جمله تسخیر ژنرال رومی پومپیه یک قرن قبل، نادیده میگیرد. [۴۴۸]
غنایم معبد اورشلیم، از جمله منورای معبد و میز نان پیشوایی، در معبد تازه ساخته شده صلح، در کنار شاهکارهای هنر یونانی به نمایش گذاشته شد. [۴۲۵] [۴۴۹] [۴۵۰] این معبد که در حدود سال ۷۵ پس از [۴۵۱] تکمیل شد و به Pax، الهه صلح رومی تقدیم شد، [۴۲۵] نماد بازگرداندن صلح در سراسر امپراتوری روم بود. [۴۵۲] درآمد حاصل از Fiscus Judaicus برای بازسازی معبد مشتری Optimus Maximus در تپه کاپیتولین، [۴۵۳] که در طول جنگ داخلی ویران شده بود، استفاده شد. [۴۵۴] علاوه بر این، کولوسئوم، که توسط وسپاسیان آغاز شد و تحت دوره تیتوس تکمیل شد، " ex manubi(i)s تأمین مالی شد. (از غنایم جنگی)، همانطور که در کتیبه ای ذکر شده است که بهطور ضمنی بودجه آن را به جنگ یهودیان گره میزند. [۴۵۵]
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]منبع اصلی شورش یهودیان یوسفوس (۳۷/۳۸–حدود ۱۰۰ پس از میلاد [۴۵۶] [۴۵۷]) است Yosef ben Mattityahu متولد شد.[۴۵۶] مورخ یهودی تبار کاهنی و اهل بیتالمقدس. [۴۵۸] [۴۵۹] او که در اوایل جنگ به فرماندهی جلیل منصوب شد، پس از محاصره یودفت در سال ۶۷ پس از میلاد به غاری پناه برد و به پیمان خودکشی پیوست که بعداً زمانی که تنها یک شرکتکننده دیگر زنده ماند، آن را رها کرد. [۴۶۰] او تسلیم وسپاسیان شد و با پیشگویی ظهور وسپاسیان به امپراتوری جان خود را تضمین کرد. [۴۶۰] به مدت دو سال زندانی ماند و از نزدیک شاهد بسیاری از اتفاقات بود. پس از اینکه وسپاسیان توسط سپاهیانش امپراتور اعلام شد، پیشگویی یوسفوس را به یاد آورد و به او آزادی داد. [۲۱۲] پس از آزادی، یوسفوس به وسپاسیان و تیتوس پیوست و در اواخر سال ۶۹ با آنها به اسکندریه سفر کرد و سپس با تیتوس به یهودیه بازگشت، جایی که شاهد محاصره و ویرانی اورشلیم و معبد آن در سال ۷۰ پس از میلاد بود. [۴۶۱] [۴۶۲] در بهار سال ۷۱، ژوزفوس با تیتوس به رم رفت، [۴۶۱] [۲۱۵] جایی که او در کاخ سابق وسپاسیان به عنوان مورخ تحت حمایت امپراتوری زندگی کرد و همه آثار او را تألیف کرد. [۳۶۶] [۴۶۳] به او حقوق بازنشستگی، کتب مقدس و زمین در یهودیه اعطا شد و چندین بار ازدواج کرد و چندین فرزند داشت. [۴۶۰] [۴۶۳] به عنوان بخشی از وضعیت جدید خود، نام فلاویوس ژوزفوس را به نام حامی که به او تابعیت رومی اعطا کرد، داده شد. [۴۶۴]
اولین اثر ژوزفوس، و شرح اولیه شورش یهودیان، جنگ یهودی بود که نوشتن آن را اندکی پس از پایان جنگ آغاز کرد و تا تابستان۷۹ پس از میلاد به پایان رساند. [۴۶۵] در ابتدا به زبان مادری خود، احتمالاً آرامی، [۴۶۶] ژوزفوس این اثر را به زبان یونانی با کمک همکاران بازنویسی کرد. [۴۶۳] [۴۶۷] [۴۶۶] [۴۶۸] این کتاب به هفت جلد تقسیم شده است: جلد اول به عنوان یک پیشدرآمد عمل میکند و دو قرن قبل از شورش را پوشش میدهد، در حالی که جلدهای باقی مانده به خود جنگ میپردازد و با عواقب پس از آن به اوج خود میرسد. [۴۶۲] ژوزفوس ادعا کرد که هدفش از نوشتن این اثر تصحیح گزارشهای مغرضانه و نادرست منتشر شده در آن زمان، [۴۶۴] و بازدارندگی افراد تسخیر شده از شورش علیه رومیان بود.[۴۶۹] [۲۶۸] این کار اساساً از مشاهدات دست اول ژوزفوس به عنوان یک شرکت کننده و شاهد عینی در طول سالهای اول شورش، تکمیل شده توسط گزارشهای فراریان یهودی، و تکیه بر خاطرات و تفاسیر نظامی برای رویدادهای بعدی است. [۲۶۸] [۴۶۲] مسئولیت جمعی قوم یهود را برای شورش به حداقل میرساند، [۴۷۰] آن را به یک اقلیت سرکش نسبت میدهد، [۲۶۸] [۴۷۱] فساد، سوء حکومت و وحشیگری فرمانداران رومی، [۴۷۲] و خواست خدا. [۴۷۳] از این طریق، یوسفوس در واکنش رومیان به یهودیان اعتدال را ترغیب کرد، و آنها را ذاتاً عصیانگر نشان نمیداد، در حالی که بهطور همزمان به یهودیان یهودیه و دیاسپورا نسبت به شورش یا انتقام علیه روم هشدار میداد. او همچنین از متن استفاده کرد تا اقدامات و مواضع خود را مثبت نشان دهد و در عین حال به تمجید از خود و تحقیر مخالفان خود پرداخت. ژوزفوس به دریافت تأییدیه رسمی از طرف حامیانش، وسپاسیان و تیتوس، به دلیل دقت نوشتههایش افتخار میکرد.[۴۷۴] او احتمالاً مجبور شده بود که حساب خود را به گونهای ارائه کند که با پیامهای آنها همسو باشد یا حداقل با آنها در تضاد نباشد. دومین اثر عمده یوسفوس، آثار باستانی یهودیان، که او در دهه ۸۰میلادی آغاز کرد و تا سال ۹۴/۹۳ پس از میلاد تکمیل شد، [۴۷۵] تاریخ جامعی از قوم یهود را ارائه میدهد که منشأ آنها را از زمان آفرینش تا آغاز پوشش میدهد. از شورش در حالی که با جنگ یهودیان در پوشش دوره ۱۷۵ قبل از میلاد تا ۶۶پس از میلاد همپوشانی دارد، که به عنوان زمینه ای برای فوران شورش عمل میکند، آثار باستانی جزئیات بیشتری را در مورد این دوران ارائه میدهد، [۴۷۶] که از چندین جنبه متفاوت است، از جمله تأکید بیشتر آن بر داخلی. درگیریهای یهودیها به جای روابط یهودی و رومی. [۴۷۷]
یکی دیگر از آثار یوسفوس مربوط به جنگ، متن زندگینامهای متأخر او «زندگی» است که بر اقدامات او بهعنوان فرمانده در جلیل تمرکز دارد. [۴۷۸] این اثر، که به عنوان ضمیمه ای برای آثار باستانی عمل میکند، [۴۷۸] به عنوان ردی بر تاریخ جنگ یهودیان توسط مورخ یهودی یوستوس طبریاسی نوشته شده است. [۴۶۸] اثر اخیر، که بیست سال پس از شورش منتشر شد، [۴۷۹] تنها در نقل قولهای یوسفوس،[۴۸۰] اوسبیوس[۴۸۱] و جروم باقی مانده است.[۴۸۲] این فیلم به شدت از جنگ یهودی یوسفوس انتقاد میکرد و ظاهراً به دینداری او حمله میکرد. [۴۸۳] در زندگی، ژوزفوس شرح مفصلی از وقایع ۶۶–۶۷ پس از میلاد ارائه میکند و روایتی را ارائه میکند که با کارهای قبلی او در تضاد است و تفاوتهایی را در به تصویر کشیدن رویدادها آشکار میکند. [۴۷۶]
گزارشهای دیگر از شورشها، اگرچه به اندازه یوزفوس دقیق نیستند، از تاریخهای تاسیتوس، دوازده سزار سوئتونیوس و استراتژیهای فرانتینوس میآیند. تاریخهای تاسیتوس، نوشتهشده در اوایل قرن دوم میلادی، شامل مروری مفصل از تاریخ یهود در کتاب۵، فصلهای ۱ تا ۱۳ است که به عنوان مقدمهای بر شورش یهودیان، از جمله روایت او از محاصره اورشلیم، در نظر گرفته شده است. اکنون گم شده است [۴۵۷]
روایت دیگری از این شورش از وقایع نگاری قرن چهارم به زبان لاتین توسط نویسنده ای ناشناس میآید که در گذشته به اشتباه تصور میشد Hegesippus است و بنابراین معمولاً به عنوان Pseudo-Hegesippus شناخته میشود. با این حال، چنین کاری معمولاً چیزی جز بازنویسی جنگ یهودی یوسفوس با تغییرات آشکار ضدیهودی و طرفدار مسیحیت نیست، و بنابراین توسط محققان به عنوان غیرقابل اعتماد رد میشود.
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ As noted by Louis Feldman, Josephus' account was contested for several reasons, including the strong discouragement of suicide by Jewish law and expectations of a last stand by the fighters.[۳۰۸] Shaye J. D. Cohen suggests that while Josephus' mass suicide narrative likely has a factual basis, with some Sicarii indeed committing suicide, it was exaggerated for dramatic effect, serving as a polemic against the Sicarii and drawing inspiration from the Greco-Roman fascination with collective suicide.[۳۱۱]
- ↑ Goodman, however, notes that no direct sources explicitly document the disappearance of the Essenes and Sadducees following the destruction, with the first clear evidence for their demise appearing in the 4th century, though it does not provide a specific date.[۳۷۰] Instead, he suggests that hints in later rabbinic and patristic literature imply the potential persistence of Jewish sectarianism, including groups related to the Sadducees and Essenes, for years, or even centuries, after the Temple's destruction.[۳۷۱]
- ↑ The episode is referenced in five works: Avot de-Rabbi Natan (Versions A and B), Midrash Lamentations, the Babylonian Talmud (Gittin), and Midrash Proverbs, with notable differences in the traditions.[۳۹۷]
- ↑ Gedaliah Alon, for example, challenged the idea—derived from the version of the story in the Babylonian Talmud, but not supported by the two versions of Avot de-Rabbi Natan—that a center in Yavneh existed prior to the destruction of Jerusalem. Instead, he contends that Rabbi Yohanan ben Zakkai and his followers first arrived in the city as fugitives, as it had been designated by the Romans as a refuge for moderate figures.[۳۹۸]
- ↑ According to Shaye J. D. Cohen, the Yavneh rabbinic center—composed mainly of individuals with Pharisee backgrounds but functioning as a coalition of various groups and parties[۴۰۰]— fostered a new model of Jewish society that tolerated divergent opinions without producing sectarian divisions.[۳۶۷] This approach, exemplified in the Mishnah—where arguments and discussions are often attributed to individuals with differing opinions—embraced pluralism[۴۰۱] while seeking to eliminate the factionalism that had defined Judaism before the Temple's destruction.[۳۶۷]
- ↑ The region encompassing the Judaean Hills, the Judean Lowlands, and the Judaean Desert
پانویس
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ Goodman 1987, pp. 1–5.
- ↑ Mason 2016, pp. 1–4.
- 1 2 Josephus, 1927 & VI.250–270.
- ↑ Goodman 1987, pp. 210–220.
- ↑ Goodman 1987, pp. 1–20.
- ↑ Mason 2016, pp. 25–40.
- ↑ Josephus, 1927 & II.280–320.
- ↑ Goodman 1987, pp. 40–55.
- ↑ Josephus, 1927 & II.500–560.
- ↑ Mason 2016, pp. 120–130.
- ↑ Josephus, 1927 & III.130–440.
- ↑ Goodman 1987, pp. 150–170.
- ↑ Mason 2016, pp. 300–330.
- ↑ Goodman 1987, pp. 210–215.
- ↑ Mason 2016, pp. 340–350.
- ↑ Goodman 2003, pp. 97–110.
- ↑ Schäfer 2003, pp. 149–160.
- ↑ Dunn 2006, pp. 241–260.
- ↑ Goodman 1987, pp. 220–225.
- ↑ Mason 2016, pp. 360–370.
- ↑ Goodman 2003, pp. 120–130.
- ↑ Goodman 1987, pp. 1–3.
- ↑ Schäfer 2003, pp. 31–34.
- ↑ Josephus, 1927 & XIV.70–90.
- ↑ Goodman 1987, pp. 5–7.
- ↑ Schäfer 2003, pp. 35–38.
- ↑ Josephus, 1927 & XIV.390–490.
- ↑ Goodman 1987, pp. 10–12.
- ↑ Josephus, 1930 & XV.380–420.
- ↑ Schäfer 2003, pp. 40–45.
- ↑ Josephus, 1930 & XVII.188–191.
- ↑ Goodman 1987, pp. 13–15.
- ↑ Josephus, 1930 & XVII.342–355.
- ↑ Goodman 1987, pp. 16–18.
- ↑ Goodman 1987, pp. 18–30.
- ↑ Schäfer 2003, pp. 46–58.
- ↑ Josephus, 1930 & XVIII.1–10.
- ↑ Goodman 1987, pp. 20–24.
- ↑ Josephus, 1930 & XVIII.55–62.
- ↑ Josephus, 1927 & II.169–177.
- ↑ Goodman 1987, pp. 30–33.
- ↑ Schäfer 2003, pp. 99–107.
- ↑ Philo 1962, pp. 188–210.
- ↑ Josephus, 1930 & XVIII.261–309.
- ↑ Philo 1962, pp. 203–348.
- ↑ Schäfer 2003, pp. 107–110.
- ↑ Goodman 1987, pp. 34–36.
- ↑ Josephus, 1930 & XIX.274–275.
- ↑ Goodman 1987, pp. 36–40.
- ↑ Josephus, 1930 & XX.16–27.
- ↑ Schäfer 2003, pp. 112–114.
- ↑ Josephus, 1930 & XX.102.
- ↑ Goodman 1987, pp. 40–42.
- ↑ Josephus, 1927 & II.254–265.
- ↑ Goodman 1987, pp. 45–50.
- ↑ Josephus, 1930 & XX.97–99.
- ↑ Josephus, 1927 & II.258–263.
- ↑ Josephus, 1927 & II.277.
- ↑ Goodman 1987, pp. 52–54.
- 1 2 Tacitus, 1931 & V.10.
- ↑ Josephus, 1927 & II.277–283.
- 1 2 Goodman 1987, pp. 54–58.
- ↑ Mason 2016, pp. 55–60.
- ↑ Goodblatt 2006, pp. 1–18.
- ↑ Goodman 1987, pp. 59–65.
- ↑ Goodblatt 2006, pp. 19–28.
- ↑ Schäfer 2003, pp. 31–45.
- ↑ Goodblatt 2006, pp. 83–95.
- ↑ Goodman 1987, pp. 45–58.
- ↑ Mason 2016, pp. 45–60.
- ↑ Josephus, 1927 & II.283–292.
- ↑ Hengel 1989, pp. 47–60.
- ↑ Goodblatt 2006, pp. 28–35.
- ↑ Hengel 1989, pp. 76–90.
- ↑ Alexander 1999, pp. 25–35.
- ↑ Price 1992, pp. 85–95.
- ↑ Collins 1993, pp. 80–100.
- ↑ Rajak 1983, pp. 210–220.
- ↑ Kreissig 1970, pp. 90–105.
- ↑ Price 1992, pp. 60–65.
- ↑ Price 1992, pp. 65–70.
- ↑ Rogers 2015, pp. 180–185.
- ↑ Price 1992, pp. 90–95.
- ↑ Rappaport 1984, pp. 30–40.
- ↑ Goodman 1987, pp. 70–75.
- ↑ Goodman 1987, pp. 75–90.
- ↑ Josephus, War & 2.284–289.
- ↑ Goodman 1987, pp. 116–117.
- ↑ Josephus, War & 2.290–292.
- ↑ Josephus, War & 2.293–296.
- ↑ Josephus, War & 2.296–305.
- ↑ Josephus, War & 2.306–308.
- ↑ Goodman 1987, pp. 118–119.
- ↑ Josephus, War & 2.309–314.
- ↑ Josephus, War & 2.315–317.
- ↑ Josephus, War & 2.318–344.
- 1 2 Josephus, War & 2.408–409.
- ↑ Goodman 1987, pp. 120–121.
- 1 2 Josephus, War & 2.405–406.
- ↑ Josephus, War & 2.344–407.
- ↑ Josephus, War & 2.409–417.
- ↑ Goodman 1987, pp. 123–125.
- ↑ Josephus, War & 2.409.
- ↑ Josephus, War & 2.433–434.
- ↑ Josephus, War & 2.418–421.
- ↑ Josephus, War & 2.421–425.
- ↑ Josephus, War & 2.426–434.
- ↑ Josephus, War & 2.427–428.
- ↑ Price 1992, pp. 80–82.
- ↑ Josephus, War & 2.430–434.
- ↑ Josephus, War & 2.434–437.
- ↑ Josephus, War & 2.437–442.
- ↑ Josephus, War & 2.443–448.
- 1 2 Josephus, War & 2.457–458.
- ↑ Goodman 1987, pp. 126–128.
- ↑ Josephus, War & 2.459–461.
- ↑ Josephus, War & 2.466–468.
- ↑ Josephus, War & 2.478–479.
- ↑ Josephus, War & 2.459–460.
- ↑ Price 1992, pp. 100–103.
- ↑ Goodman 1987, pp. 128–129.
- ↑ Josephus, War & 2.487–488.
- ↑ Josephus, War & 2.489–498.
- ↑ Goodman 1987, pp. 130–131.
- ↑ Josephus, War & 2.499–502.
- ↑ Levick 1999, pp. 137–139.
- ↑ Josephus, War & 2.500–502.
- ↑ Josephus, War & 2.503–505.
- ↑ Josephus, War & 2.507–509.
- ↑ Josephus, War & 2.511.
- ↑ Josephus, War & 2.515–516.
- ↑ Josephus, War & 2.517–518.
- 1 2 Josephus, War & 2.520–521.
- ↑ Price 1992, pp. 103–106.
- ↑ Josephus, War & 2.519–523.
- ↑ Price 1992, pp. 103–105.
- ↑ Josephus, War & 2.524–531.
- 1 2 Smallwood 1976, pp. 293–295.
- ↑ Josephus, War & 2.539–540.
- ↑ Stern 1976, pp. 918–919.
- ↑ Josephus, War & 2.555.
- 1 2 Tacitus, Histories & 5.10.
- ↑ Josephus, War & 2.542–555.
- 1 2 Josephus, War & 2.555–556.
- ↑ Suetonius, Vespasian & 4.
- ↑ Cassius Dio, Roman History & 65.7.
- ↑ Goodman 2007, pp. 379–381.
- ↑ Mason 2016, pp. 154–156.
- 1 2 Josephus, War & 2.556–562.
- ↑ Price 1992, pp. 106–108.
- ↑ Josephus, War & 2.561–566.
- ↑ Price 1992, p. 51.
- ↑ Ben-Zion 2008, p. 45.
- ↑ Rogers 2022, p. 185.
- ↑ Gabba 1999, p. 159.
- ↑ Rogers 2022, p. 51.
- 1 2 Rogers 2022, pp. 51, 180, 186.
- ↑ Josephus, War & 2.562–568.
- ↑ Horsley 1979, pp. 61–69.
- ↑ Price 1992, pp. 67–68.
- ↑ McLaren 2011, p. 148.
- ↑ Magness 2012, p. 166.
- ↑ Josephus, War & 2.567–568.
- ↑ Price 1992, pp. 107–112.
- ↑ Goodman 1987, pp. 71–72.
- ↑ Rogers 2022, p. 67.
- ↑ Josephus, War & 2.573–576.
- ↑ Price 1992, pp. 112–115.
- ↑ Price 1992, p. 87.
- ↑ Josephus, War & 2.587–603.
- ↑ Goodman 1987, pp. 75–77.
- ↑ Josephus, War & 2.652–653.
- ↑ Price 1992, pp. 115–117.
- ↑ Rogers 2022, p. 265.
- ↑ Rogers 2022, pp. 267–268.
- 1 2 3 Rogers 2022, p. 268.
- 1 2 Rogers 2022, p. 271.
- ↑ Rogers 2022, pp. 271–272.
- 1 2 Rogers 2022, p. 273.
- ↑ Rogers 2022, p. 275.
- ↑ Rogers 2022, pp. 276–277.
- ↑ Rogers 2022, p. 279.
- ↑ Rogers 2022, p. 278.
- ↑ Rogers 2022, p. 280.
- ↑ Rogers 2022, pp. 283–284.
- 1 2 Rogers 2022, p. 284.
- 1 2 Rogers 2022, pp. 284–285.
- ↑ Rogers 2022, pp. 284, 286.
- ↑ Rogers 2022, pp. 281–282.
- ↑ Rogers 2022, p. 286.
- 1 2 3 4 5 Rogers 2022, p. 287.
- 1 2 Rogers 2022, p. 288.
- ↑ Magness 2002, p. 39.
- ↑ Rogers 2022, pp. 287–288.
- ↑ Magness 2002, pp. 61–62.
- ↑ Magness 2011, p. 349.
- ↑ Magness 2002, p. 85.
- 1 2 Rogers 2022, p. 290.
- 1 2 3 4 5 Rogers 2022, p. 291.
- 1 2 Rogers 2022, p. 292.
- 1 2 3 4 Millar 1995, p. 73.
- ↑ Rogers 2022, pp. 289–290.
- ↑ Murison 2016, p. 79.
- 1 2 3 4 5 Rogers 2022, p. 294.
- ↑ Histories, 5.12
- ↑ Rogers 2022, p. 283.
- ↑ "Silver Shekel from the First Jewish Revolt, 66–70 CE". The Center for Online Judaic Studies. 31 December 2008. Archived from the original on 12 January 2020. Retrieved 2 October 2020.
- ↑ Rogers 2022, pp. 292–293.
- 1 2 Rogers 2022, p. 293.
- ↑ Histories 2.79; Vespasian 2
- 1 2 3 Gabba 1999, p. 163.
- 1 2 Edmondson 2005, pp. 1–2.
- ↑ Rogers 2022, p. 297.
- ↑ Vervaet 2016, p. 53.
- 1 2 Rocca 2022, p. 147.
- 1 2 Millar 1995, p. 75.
- ↑ Rogers 2022, p. 302.
- 1 2 3 Millar 2005, p. 101.
- 1 2 Rogers 2022, p. 303.
- ↑ Rogers 2022, p. 304.
- 1 2 Broshi 1999, p. 3.
- ↑ Price 2011, p. 410.
- ↑
{{cite book}}: یادکرد خالی (کمک) - ↑ Wettstein, Howard: Diasporas and Exiles: Varieties of Jewish Identity, p. 31 (2002).
- 1 2 3 Rogers 2022, p. 300.
- ↑ Rogers 2022, pp. 300–301.
- 1 2 Rogers 2022, p. 305.
- 1 2 Rogers 2022, p. 306.
- 1 2 Rogers 2022, p. 307.
- 1 2 3 Rogers 2022, pp. 309–310.
- ↑ Rogers 2022, p. 316.
- ↑ Rogers 2022, pp. 318–319.
- ↑ Rogers 2022, p. 319.
- 1 2 3 Rogers 2022, p. 320.
- ↑ Rogers 2022, pp. 320–321.
- ↑ Rogers 2022, p. 323.
- ↑ Rogers 2022, pp. 324–325.
- ↑ Rogers 2022, pp. 325–326.
- ↑ Rogers 2022, p. 327.
- ↑ Rogers 2022, pp. 333–334.
- 1 2 3 Rogers 2022, p. 329.
- ↑ Rogers 2022, p. 333.
- ↑ Rogers 2022, pp. 332–323.
- ↑ Rogers 2022, pp. 334–335.
- ↑ Rogers 2022, p. 335.
- ↑ Rogers 2022, p. 332.
- 1 2 Rogers 2022, pp. 340–341.
- ↑ Rogers 2022, p. 347.
- ↑ Rogers 2022, pp. 341–342.
- ↑ The Jewish War, VI, 113–115
- ↑ Rogers 2022, pp. 342–343.
- 1 2 van Kooten 2011, p. 442.
- ↑ The Jewish War, VI, 118–119
- 1 2 Rogers 2022, p. 345.
- ↑ Rogers 2022, pp. 346–349.
- ↑ Rogers 2022, pp. 351–352.
- 1 2 Rogers 2022, pp. 352–353.
- ↑ The Jewish War, VI, 237–243
- 1 2 3 Goodman 2004, p. 16.
- 1 2 Rogers 2022, p. 354.
- ↑ Sulpicius Severus, Chronica 2.30, 6–7
- 1 2 Bahat 1999, p. 42.
- ↑ The Jewish War, VI, 254–259
- 1 2 Rogers 2022, p. 355.
- ↑ The Jewish War, VI, 241–243
- ↑ Rogers 2022, p. 357.
- ↑ Babylonian Talmud, Gittin 56b
- 1 2 3 4 Feldman 1999, p. 904.
- 1 2 3 Bahat 1999, pp. 42–43.
- ↑ Cassius Dio, Roman History, LXVI, 6, 2–3
- ↑ Goodblatt 2006, pp. 184–185.
- ↑ Rogers 2022, p. 360.
- 1 2 Rogers 2022, p. 361.
- ↑ The Jewish War, VI, 280–282
- ↑ The Jewish War, VI, 316–322
- 1 2 3 4 Rogers 2022, p. 368.
- ↑ Rogers 2022, pp. 363–364.
- ↑ Rogers 2022, p. 365.
- ↑ Rogers 2022, p. 366.
- ↑ Rogers 2022, pp. 366–367.
- ↑ Rogers 2022, p. 367.
- ↑ The Jewish War, VII, 1–3
- 1 2 3 Price 2011, p. 409.
- 1 2 3 Price 2011, pp. 409–410.
- 1 2 Weksler-Bdolah 2020, p. 3.
- 1 2 Rogers 2022, pp. 368–369.
- 1 2 3 4 Rogers 2022, p. 370.
- ↑ Eusebius, Ecclesiastical History, 3.12
- ↑ Rogers 2022, pp. 376–377.
- ↑ Rogers 2022, p. 377.
- 1 2 Beard 2002, p. 553.
- 1 2 Rogers 2022, pp. 376, 377.
- ↑ Rogers 2022, pp. 381–383.
- 1 2 3 4 5 6 Millar 1995, p. 76.
- 1 2 3 4 Magness 2012, p. 215.
- ↑ Millar 1995, pp. 76–77.
- 1 2 Tropper 2016, p. 92.
- ↑ Rogers 2022, p. 402.
- 1 2 3 Millar 1995, p. 77.
- ↑ Tropper 2016, p. 92.
- ↑ Rogers 2022, p. 410.
- ↑ Cohen 1982, pp. 392–393.
- ↑ The Jewish War, VII, 334–336, 388
- 1 2 Cohen 1982, p. 393.
- ↑ The Jewish War, VII, 399–400
- ↑ Rogers 2022, p. 422.
- ↑ deSilva 2024, p. 152.
- 1 2 Feldman 1999, p. 905.
- ↑ Magness 2011, pp. 358–359.
- ↑ Cohen 1982, p. 401.
- ↑ Cohen 1982, pp. 401, 403–404.
- ↑ Luttwak 1976, pp. 3–4.
- ↑ Pliny, Naturalis Historia, v. 70
- ↑ Goodman 2004, pp. 4–5.
- ↑ Tacitus, Histories, V, XIII
- ↑ Van Kooten, G. H. (2011).
- ↑ Schwartz 2006, p. 23.
- 1 2 3 Rogers 2022, p. 369.
- ↑ Murison 2016, p. 81.
- 1 2 3 4 Schwartz 2014b, pp. 85–86.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Herr 1984, p. 288.
- ↑
{{cite book}}: یادکرد خالی (کمک) - ↑ Saldarini 2002, p. 231.
- 1 2 3 4 deSilva 2024, p. 162.
- ↑ Aberbach & Aberbach 2000, pp. 4–5.
- ↑ Schwartz 2006, pp. 25–26.
- 1 2 3 4 deSilva 2024, p. 155.
- 1 2 Clarysse 2021, pp. 316–317.
- 1 2 Goodman 2004, p. 17.
- ↑ The Jewish War, VII, 218
- 1 2 Edmondson 2005, p. 11.
- ↑ Schwartz 2006, p. 26.
- 1 2 3 Goodman 2004, p. 26.
- ↑ Goodman 2004, p. 18.
- ↑ Schwartz 2006, p. 32.
- ↑ Clarysse 2021, pp. 306, 316–317.
- 1 2 3 Belayche 2001, pp. 82–84.
- 1 2 Rogers 2022, p. 373.
- 1 2 Schwartz 2006, p. 25.
- ↑ Isaac 1990, p. 348.
- ↑ Magness 2012, p. 171.
- ↑ John Malalas, Chronicle, 10, 261
- 1 2 3 Levine 2005, p. 126.
- 1 2 3 Kerkeslager 2006, p. 55.
- ↑ Kerkeslager 2006, p. 57.
- ↑ The Jewish War, VII, 410, 418–19
- ↑ Goodblatt 2006, p. 92.
- ↑ The Jewish War, VII, 420–436
- ↑ Goodman 1987, p. 237.
- ↑ The Jewish War, VII, 96
- 1 2 3 Andrade 2013, p. 115.
- ↑ The Jewish War, VII, 100–11; Antiquities of the Jews, XII, 122–24.
- ↑ John Malalas, Chronicle, 10, 261
- ↑ Philostratus, Vita Apollonii, 6.2.9.1
- ↑ Rocca 2022, pp. 41–42.
- ↑ Bendlin 2020, p. 157.
- ↑ Rocca 2022, p. 133.
- ↑ Price 2011, p. 413.
- ↑ Rocca 2022, pp. 272–273.
- ↑ Rocca 2022, pp. 132, 142.
- ↑ Rocca 2022, p. 135.
- ↑ Bowersock 2017, p. 102.
- ↑ Levine 2005, p. 174.
- 1 2 Rosenfeld 1997, p. 438.
- ↑ Cohen 1999, p. 314.
- 1 2 3 Millar 1995, p. 70.
- 1 2 3 Cohen 1984, p. 27.
- ↑ Cohen 1984, pp. 31, 35–36.
- ↑ Stemberger 1999, p. 435.
- ↑ Goodman 2006, pp. 153–154.
- ↑ Goodman 2006, p. 161.
- ↑ Schaper 1999, pp. 426–427.
- ↑
{{cite book}}: یادکرد خالی (کمک) - ↑ Cohen 1999, p. 298.
- ↑ Levine 2005, p. 175.
- 1 2 Cohen 1999, pp. 320–321.
- ↑ Levine 2005, p. 4.
- ↑ Cohen 1999, p. 320.
- ↑ Levine 2005, p. 5.
- ↑ Cohen 1999, p. 322.
- 1 2 Cohen 1999, p. 321.
- ↑ Cohen 1999, p. 315.
- 1 2 3 Schwartz 2006, p. 31.
- ↑ Sivan 2008, pp. 243–245.
- ↑ Kirschner 1985, pp. 27–28.
- ↑ Kirschner 1985, pp. 29–30.
- ↑ Kirschner 1985, pp. 34–35.
- ↑ Kirschner 1985, p. 38.
- ↑ van Kooten 2011, p. 420.
- ↑ Sibylline Oracles, IV, 123–136
- ↑ van Kooten 2011, pp. 421–422, 445.
- ↑ Saldarini 2002, pp. 231–232.
- ↑ Saldarini 2002, pp. 222, 232.
- 1 2 Saldarini 2002, p. 222.
- 1 2 Saldarini 2002, p. 230.
- ↑ Price 2011, p. 415.
- ↑ Alon 1977, pp. 296–297.
- ↑ Alon 1977, pp. 274, 294.
- 1 2
{{cite book}}: یادکرد خالی (کمک) - ↑ Cohen 1984, p. 50.
- ↑ Cohen 1984, p. 47.
- ↑ Alon 1994, pp. 106–107.
- ↑ Levine 2005, p. 199.
- 1 2 deSilva 2024, p. 163.
- ↑ Alon 1994, pp. 119, 131.
- ↑ Jerusalem Talmud, Berakhot 4, 1, 7b; Babylonian Talmud, Berakhot 26b
- ↑ Levine 2005, p. 200.
- 1 2 Pucci Ben Zeev 2006, pp. 93–94.
- ↑ Smallwood 1976, p. 389.
- 1 2 Horbury 2014, p. 273.
- ↑ Smallwood 1999, pp. 190–191.
- ↑ Kerkeslager 2006, pp. 61–62.
- ↑ Goodman 2004, p. 10.
- ↑ Cotton 2022, p. 392.
- ↑ Goodman 2004, p. 27–28.
- ↑ Magness 2024, p. 338–339.
- 1 2 Eshel 2006, p. 106.
- ↑ Magness 2012, p. 270.
- ↑ Taylor 2012, p. 243.
- 1 2 Eshel 2006, p. 126.
- ↑ Horbury 2016, p. 401.
- 1 2 3 Eshel 2006, p. 127.
- ↑ Schwartz 2006, p. 37.
- ↑ Isaac 1990, p. 55.
- 1 2 3 4 Goodman 1987, p. 236.
- ↑ Huitink 2024, p. 215.
- ↑ Rogers 2022, pp. 387–388.
- ↑ Magness 2012, p. 256.
- 1 2 3 Rogers 2022, pp. 3–5.
- ↑ Rogers 2022, p. 381.
- 1 2 Huitink 2024, p. 216.
- ↑ Millar 1995, p. 79.
- ↑ The Jewish War, VII, 116–57
- ↑ Huitink 2024, p. 223.
- ↑ Rocca 2022, p. 246.
- 1 2 Beard 2002, p. 550.
- ↑ Künzl 1988, p. 72.
- 1 2 Rogers 2022, p. 383.
- ↑ Rogers 2022, pp. 381–382.
- ↑ The Jewish War, VII, 96
- ↑ Rogers 2022, p. 382.
- ↑ Rogers 2022, p. 382, 619.
- 1 2 Magness 2012, pp. 166–167.
- 1 2 3 4 5 Overman 2002, p. 215.
- ↑ Millar 2005, pp. 113–114.
- ↑ Rocca 2022, pp. 261–262.
- ↑ Rocca 2022, p. 263.
- ↑ Rocca 2022, pp. 265–266.
- ↑ Rogers 2022, pp. 388–389, 550.
- ↑ van Kooten 2011, pp. 423–424.
- ↑ Rogers 2022, pp. 388–389.
- ↑ Cotton 2022, p. 391.
- ↑ Overman 2002, p. 216.
- ↑ Rogers 2022, p. 388.
- ↑ Millar 2005, pp. 117–119.
- 1 2 Huitink 2024, p. 217.
- 1 2 Schwartz 2014a, p. 1.
- ↑ Rogers 2022, p. 469.
- ↑ Edmondson 2005, p. 1.
- 1 2 3 Rogers 2022, p. 471.
- 1 2 Edmondson 2005, p. 2.
- 1 2 3 Rocca 2022, p. 242.
- 1 2 3 Feldman 1999, p. 903.
- 1 2 Edmondson 2005, p. 3.
- ↑ Rogers 2022, p. 472.
- 1 2 Beard 2002, p. 546.
- ↑ Edmondson 2005, pp. 3–4.
- 1 2 Rogers 2022, p. 374.
- ↑ The Jewish War, III, 108
- ↑ Bilde 1979, p. 202.
- ↑ Bilde 1979, pp. 186–187.
- ↑ Bilde 1979, pp. 188–189, 197.
- ↑ Bilde 1979, pp. 199–200.
- ↑ Life, 361–363
- ↑ Edmondson 2005, pp. 4–5.
- 1 2 Schwartz 2014a, p. 146.
- ↑ Schwartz 2014a, pp. 148, 150.
- 1 2 Feldman 1999, p. 913.
- ↑ Feldman 1999, pp. 913–914.
- ↑ Josephus, The Life of Flavius Josephus
- ↑ Eusebius, Church History, X, 3
- ↑ Jerome, De Viris Illustribus, XIV
- ↑ Feldman 1999, p. 914.
جستارهای وابسته
[ویرایش | اشتراکگذاری]مراجع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Berlin, Andrea, and J. Andrew Overman, eds. 2002. The First Jewish Revolt: Archaeology, History, and Ideology. New York: Routledge.
- Goodman, Martin. 1987. The Ruling Class of Judaea: The Origins of the Jewish Revolt against Rome A.D. 66–70. New York: Cambridge University Press.
- Popović, Mladen. 2011. The Jewish Revolt Against Rome: Interdisciplinary Perspectives. Leiden: Brill.
- Price, Jonathan J. 1992. Jerusalem under Siege: The Collapse of the Jewish State, 66–70 CE. Brill’s Series in Jewish Studies 3. Leiden, The Netherlands: Brill.
- Rajak, Tessa. 1983. Josephus: The Historian and His Society. London: Duckworth.
- Reeder, Caryn A. 2015. "Gender, War, and Josephus." Journal for the Study of Judaism 46, no. 1: 65–85.
- --. 2017. "Wartime Rape, the Romans, and the First Jewish Revolt." Journal for the Study of Judaism 48, no. 3: 363–85.
- Spilsbury, Paul. 2003. "Flavius Josephus on the Rise and Fall of the Roman Empire." The Journal of Theological Studies 54, no. 1: 1–24.
- Tuval, Michael. 2013. From Jerusalem Priest to Roman Jew: On Josephus and the Paradigms of Ancient Judaism. Tübingen: Mohr Siebeck.