لخمیان
پادشاهی لخمیان اللخمیون بنو لخم | |
|---|---|
| ح. ۳۰۰–۶۰۲ | |
گستره قلمرو لخمیان | |
| پایتخت | حیره |
| زبان(های) رایج | زبان پارسی میانه، زبان سریانی و زبان عربی |
| دین(ها) | مزدیسنا مسیحیت (کلیسای مشرق) پاگانیسم عرب آیین مانوی [نیازمند شفافسازی] |
| حکومت | پادشاهی دستنشانده |
| تاریخ | |
• بنیانگذاری | ح. ۳۰۰ |
• ضمیمه شده به شاهنشاهی ساسانی | ۶۰۲ |
لَخمیان (به عربی: اللخمیون، بنولخم، مَناذِره) یا دودمان لخمی، نام پادشاهیای عربی بود که حدوداً از سدهٔ سوم میلادی تا سال ۶۰۲ میلادی، به پایتختی حیره (در جنوب عراق امروزی) بر بخشهایی از میانرودان جنوبی و عربستان شرقی فرمان میراند.[۱][۲] این پادشاهی که گاه مناذره (المناذرة) و آل منذر نیز خوانده میشده است[۲] به عنوان یکی از نیرومندترین دولتهای دستنشاندهٔ شاهنشاهی ساسانی، نقشی کلیدی در دفاع از مرزهای غربی ایران در برابر قبایل صحرانشین عرب و امپراتوری روم شرقی (بیزانس) ایفا میکرد.[۳][۴]
خاستگاه لخمیان به قبیلهٔ یمنی بنی لخم (از شاخهٔ قحطانیان) میرسد که بر اثر رخدادها و کشمکشهای داخلی، از جمله رویداد سیل عرم در سدههای دوم و یکم پیش از میلاد، به سوی شمال و منطقهٔ حیره کوچیدند.[۲][۵] اوج قدرت لخمیان در سدهٔ ششم میلادی و در زمان شاهانی چون نعمان یکم، منذر سوم (مشهور به منذر بن امرؤالقیس) و نعمان سوم بود.[۲] افزون بر نقش نظامی، لخمیان از حیره به عنوان پایگاهی برای اشاعهٔ فرهنگ و تمدن ایرانی در میان قبایل عرب بهره میبردند.[۴] زبان پهلوی ساسانی (پارسی میانه) زبان رسمی دربار بود و زبان سریانی نیز در امور دینی و اداری رواج داشت، اما زبان عربی زبان محاورهٔ مردم و نیز زبان شعر و ادب به شمار میرفت.[۱] از نظر دینی، لخمیان با پذیرش آیین نسطوریِ مسیحیت (کلیسای مشرق)، خود را از رقیبان غسانی که پیرو مذهب مونوفیزیت بودند متمایز ساختند.[۱][۶]
حیره در سدههای پایانی دوران باستان پسین، به یکی از مهمترین مراکز پرورش شعر و ادب عربی مبدل شد.[۳] شاعرانی چون اعشی، نابغه ذبیانی، طرفة بن عبد و حسان بن ثابت در دربار لخمیان پرورش یافتند و حیره را به خاستگاهی برای نظامبخشی به قواعد زبان عربی و سرایش معلقات تبدیل کردند.[۷][۸] معماری لخمیان نیز به شدت از معماری ساسانی تأثیر پذیرفته بود و بعدها بر سبکهای معماری سدههای نخستین اسلامی در امویان و عباسیان تأثیر نهاد.[۷]
سرانجام، خسرو پرویز در سال ۶۰۲ میلادی، نعمان سوم (آخرین فرمانروای لخمی) را به بهانهٔ توطئه با بیزانس برکنار و اعدام کرد و پادشاهی لخمیان را به قلمرو ساسانیان ملحق ساخت.[۴][۵] این اقدام سد دفاعی ساسانیان در برابر قبایل عرب را فرو ریخت.[۳] متحدان عرب نعمان در نجد قیام کردند و در نبرد ذوقار (حدود ۶۰۴ تا ۶۱۱ میلادی) سپاه ساسانی را شکست دادند.[۶][۹] این پیروزی اعتماد به نفس اعراب را برای چالش با دو ابرقدرت آن روزگار برانگیخت[۶] و زمینهساز پیروزیهای بعدی آنان در صدر اسلام گردید.[۸]
ریشه و خاستگاه
[ویرایش | اشتراکگذاری]لخمیان از تبار قبیلهٔ یمنی بنی لخم (بنولخم) بودند که به شاخهٔ قحطانیان (اعراب عاربه یا اصیل) تعلق داشتند.[۲][۱۰] در نظام تبارشناسی عرب، قحطانیان را از نوادگان قحطان بن هود میدانند و خاستگاه اولیهٔ آنها را سرزمین یمن ذکر کردهاند.[۱۱] مسکن اصلی قبیلهٔ لخم، همچون دیگر قبایل قحطانی، در جنوب شبهجزیره عربستان و در ناحیهٔ یمن بود.[۲] نسب لخمیان بر اساس منابع کهن عربی به «لخم بن عدی بن مره بن ادد» میرسد.[۲][۵] گفته شده است که لخم، جد اعلای این قبیله، با قبایل جذام و عامله برادر بوده و این پیوند خویشاوندی در سدههای آغازین اسلام نیز به صورت گستردهای در میان عربتباران شناخته میشد.[۱۰] دربارهٔ علل و چگونگی کوچ قبیلهٔ لخم از یمن به سوی شمال و منطقهٔ میانرودان (عراق امروزی)، گزارشهای تاریخی متعددی وجود دارد. طبق روایتی که ابن کثیر نقل کرده است، یکی از نخستین کسانی که پیش از رویداد سیل عرم از یمن خارج شد، لخم بن عدی بود که به دلیل اختلاف با پسر کوچکترش یمن را ترک گفت.[۲] او و قبیلهٔ ازد که همزمان با وی کوچیدند، ابتدا به بلاد عک در شمال عربستان رفتند؛ اما پس از شکست در برابر ساکنان آن دیار به نواحی اطراف شام و دیگر مناطق پراکنده شدند.[۲] بر پایهٔ روایتی دیگر این مهاجرت در دوران حکومت تبع ابو کرب در یمن (که با حکومت اردشیر یکم ساسانی همعصر بود) روی داد و گروههایی از قبایل لخم و جذام در شهر حیره ساکن شدند.[۲] همچنین گزارش شده که لخمیانی که در حیره اقامت گزیدند بعدها دودمان آل منذر (لخمیان) را در این ناحیه بنیان نهادند.[۲]
رویداد سیل عرم (شکسته شدن سد عظیم مأرب در یمن باستان) که در قرآن کریم (سوره سبأ، آیهٔ ۱۶) نیز به آن اشاره شده است از مهمترین عوامل اسطورهای-تاریخی کوچ گستردهٔ قبایل یمنی به سوی شمال دانسته میشود.[۱۲] بر پایهٔ برخی پژوهشهای باستانشناسی، این رخداد تاریخی در سدهٔ ششم میلادی (سال ۵۳۲–۵۷۰ میلادی) روی داده است؛ گرچه منابع کهن عربی آن را به سدههای دوم و یکم پیش از میلاد نسبت میدهند.[۱۲] پیش از استیلای لخمیان بر حیره، این شهر مدتی زیر فرمان تنوخیان بود که شاخهای از اعراب مهاجر از یمن و جنوب عربستان به شمار میرفتند. بر اساس گزارش منابع کهن، نخستین فرمانروایی که در حیره به تشکیل یک امارت عربی مستقل دست زد، مالک بن فهم از قبیلهٔ ازد بود.[۱۳][۱۴] وی که مقارن با تأسیس شاهنشاهی ساسانی (حدود ۲۲۶ میلادی) میزیست، رهبری اعراب مهاجر را در نواحی اطراف انبار و حیره بر عهده گرفت.[۱۳] پس از او پسرش جذیمة الأبرش چ(جذیمهٔ لنگ) به فرمانروایی رسید و حیره را به صورت یک قدرت نظامی قابل توجه درآورد.[۲] جذیمه از حاکمان نامدار تنوخی در ادبیات کهن عربی است و داستانهای بسیاری دربارهٔ نبردهای او با زباء (ملکهٔ تدمر) و نیز چگونگی جانشینیاش توسط لخمیان در منابعی چون تاریخ طبری و مروج الذهب مسعودی نقل شده است.[۵][۷][۱۵]
پس از مرگ جذیمه، فرمانروایی حیره از تنوخیان به لخمیان منتقل شد. زمینهساز این انتقال، پیوند خویشاوندی از راه ازدواج بود. بنابر روایت منابع کهن، عدی بن نصر بن ربیعه از قبیلهٔ لخم و پدر عمرو بن عدی، با رقاش (یا رقیاش) خواهر جذیمه ازدواج کرد و حاصل این ازدواج، عمرو بن عدی بود.[۲] جذیمه که فرزندی نداشت، خواهرزادهٔ خود عمرو را گرامی میداشت و پس از مرگش عمرو به عنوان وارث تاج و تخت حیره شناخته شد.[۲] بدین ترتیب در حدود سدهٔ سوم میلادی (دوران فرمانروایی شاپور یکم ساسانی)، نخستین پادشاه لخمی بر حیره به قدرت رسید و دودمان لخمیان بنیان نهاده شد.[۱۶] نام عمرو بن عدی به عنوان بنیانگذار سلسلهٔ لخمیان در کتیبهٔ نمارة (که بر سنگآرامگاه جانشین او، امرؤالقیس یکم، در صحرای سوریه نقش بسته) و نیز در چند سنگنوشتهٔ دیگر به خط پهلوی اشکانی و پارسی میانه ثبت شده است.[۱۶] برخی مورخان متأخر دوران پادشاهی عمرو بن عدی را میان سالهای ۲۶۸ تا ۲۸۸ میلادی تخمین زدهاند؛ هرچند طبری مدت حکومت او را ۱۱۸ سال ذکر کرده است که با معیارهای تاریخی همخوانی ندارد.[۱۶]
در منابع عربی روایات اسطورهای نیز دربارهٔ چگونگی به پادشاهی رسیدن عمرو بن عدی وجود دارد. بر پایهٔ این روایات عمرو پس از آنکه عمهاش (ملکه زباء) عمویش جذیمه را فریب داد و به قتل رساند، به یاری قصیر (حکیمی که بعدها نام «خبرنگار» از آن گرفته شده است) موفق شد انتقام عموی خود را بگیرد و زباء را نیز از میان بردارد.[۱۶] گرچه لایههای اساطیری این داستانها آشکار است، اما وجود شخصیت تاریخی عمرو بن عدی به عنوان نخستین فرمانروای لخمی حیره، با شواهد سنگنوشتهای و منابع بیطرف ثالث تأیید میشود.[۱۶]
تاریخ سیاسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]نخستین فرمانروای لخمی که به عنوان بنیانگذار این دودمان شناخته میشود عمرو بن عدی بود که در حدود سدهٔ سوم میلادی (احتمالاً میان سالهای ۲۶۸ تا ۲۸۸ میلادی) در حیره به قدرت رسید.[۱۷] او که خواهرزادهٔ جذیمة الأبرش آخرین فرمانروای تنوخی حیره بود پس از مرگ عمویش جانشین او شد و زمینهساز تأسیس دودمانی شد که نزدیک به چهار سده بر بخشهایی از میانرودان جنوبی و عربستان شرقی فرمان راندند.[۲][۱۷] جایگاه عمرو بن عدی به عنوان یکی از دستنشاندگان شاهنشاهی ساسانی در سنگنوشتهٔ پایکولی (کتیبهٔ یادبود پیروزی نرسی، شاهنشاه ساسانی، در حدود سال ۲۹۳ میلادی) ثبت شده است. در این کتیبه، از عمرو لخمی به عنوان یکی از فرمانروایان تابع ساسانیان یاد شده است.[۱۷][۱۸] پس از عمرو، پسرش امرؤالقیس بن عمرو (فرمانروایی میان سالهای ۲۸۸–۳۲۸ میلادی) به پادشاهی رسید.[۱۹] امرؤالقیس یکم نخستین شاه لخمی بود که آیین مسیحیت نسطوری را پذیرفت و نام او بر روی سنگآرامگاهی معروف به کتیبهٔ نمره (تاریخگذاری شده به سال ۳۲۸ میلادی) در صحرای سوریه نقش بسته است.[۲۰] این کتیبه به عنوان یکی از کهنترین شواهد سنگنوشتهای به خط عربی شناخته میشود.[۲۰]
لخمیان در طول چهار سدهٔ فرمانروایی خود همواره به عنوان یکی از نیرومندترین دولتهای دستنشاندهٔ شاهنشاهی ساسانی ایفای نقش میکردند.[۳][۲۱] پیوستگی جغرافیایی حیره به مرزهای غربی ایران، این شهر را به نخستین خط دفاعی ساسانیان در برابر قبایل صحرانشین عرب تبدیل کرده بود.[۳][۲۲] نقش اصلی لخمیان حفاظت از مرزهای جنوب غربی شاهنشاهی ساسانی در برابر یورشهای قبایل بادیهنشین و همچنین همراهی با سپاهیان ایران در رویارویی با امپراتوری روم شرقی (بیزانس) بود.[۲۱] امپراتوری روم نیز به پیروی از ساسانیان دولت دستنشاندهٔ غسانیان را در منطقهٔ شام تأسیس کرد.[۲۱] روابط لخمیان و ساسانیان، اگرچه مبتنی بر اطاعت و فرمانبرداری بود، اما در اغلب دورانها رابطهای نزدیک و دوستانه به شمار میرفت.[۳] شاهان ساسانی برای پادشاهان لخمی مقام و منزلت خاصی قائل بودند و گاه آنان را با القابی همچون برادر خطاب میکردند.[۳] نمونهٔ برجستهٔ این روابط نزدیک، یاری نعمان یکم (فرمانروایی حدود ۳۹۰–۴۱۸ میلادی) به بهرام گور (بهرام پنجم) بود.[۲۳] بهرام گور که به سبب کشمکشهای درباری به حیره گریخته بود، با سپاهی که از سوی نعمان یکم فراهم شده بود، توانست تاج و تخت ساسانی را بازپس گیرد.[۵][۲۳] این رویداد باعث شد بهرام گور در میان اعراب به لقب بهرام عرب نیز شناخته شود.[۵]
دوران اوج خدمات نظامی لخمیان به ساسانیان در زمان منذر سوم (منذر سوم، فرمانروایی ۵۰۳/۵۰۵–۵۵۴ میلادی) بود.[۲۳][۲۴] منذر سوم که نزد مورخان یونانی به نام «آلامونداروس» (Alamoundaros) شناخته میشود، در چندین لشکرکشی بزرگ ساسانیان علیه روم شرقی مشارکت داشت.[۲۴] بر پایهٔ گزارش منابع، او فرماندهان بیزانسی را به اسارت گرفت و تا اعماق قلمرو روم پیشروی کرد.[۲۴] این پیروزیها چنان تأثیری داشت که ژوستینین یکم، امپراتور روم شرقی، ناچار به پرداخت خراج برای توقف حملات او شد.[۲۴] اوج قدرت و نفوذ لخمیان در این دوره چنان بود که خاورشناسانی چون تئودور نلدکه و آرتور کریستین سن از این دوران به عنوان عصر طلایی لخمیان یاد کردهاند.[۳] یکی از مهمترین ویژگیهای تاریخ سیاسی لخمیان، رقابت دیرینه و مستمر آنها با غسانیان بود. غسانیان که مانند لخمیان اصالتی یمنی داشتند در منطقهٔ شام (سوریه و اردن امروزی) ساکن شده بودند و به عنوان دستنشاندهٔ امپراتوری روم شرقی (بیزانس) ایفای نقش میکردند.[۲۵] این دو دولت عربی در واقع نمایندگان دو ابرقدرت آن روزگار یعنی ایران و روم در شبهجزیرهٔ عربستان به شمار میرفتند و تقابل آنها بازتابی از جنگهای ایران و روم در مقیاس منطقهای بود.[۲۳][۳]
نبرد میان لخمیان و غسانیان، که در منابع تاریخی با عنوان روز حلیمه (یوم حلیمه) شناخته میشود، از مشهورترین رویاروییهای این دو دولت است.[۲۶] این نبرد در ژوئن سال ۵۵۴ میلادی در نزدیکی شهر قنسرین (شمال سوریه امروزی) روی داد.[۲۶] در این روز منذر سوم (شاه لخمی) به قلمرو غسانیان حمله برد، اما نیروهای حارث بن جبله (شاه غسانی) سپاه او را شکست دادند.[۲۶] خود منذر سوم در میدان نبرد کشته شد؛ اما حارث بن جبله نیز پسر ارشد خود جبله را در همین نبرد از دست داد.[۲۶] نام این نبرد از حلیمه دختر حارث بن جبله گرفته شده است که گفته میشود در جریان جنگ پدرش را با اشعار جنگی دلیری میبخشید.[۲۶] این رقابت نظامی افزون بر میدان نبرد، در عرصهٔ فرهنگ و ادبیات نیز بازتاب داشت. شاعران عرب جاهلی، هر یک به فراخور وابستگیهای قبیلهای خود در مدح یکی از این دو دربار شعری میسرودند و رقیب را به باد ناسزا میگرفتند.[۳] نماد این رویارویی فرهنگی را میتوان در رقابت شاعرانی چون نابغه ذبیانی (که ابتدا در دربار لخمیان بود و سپس به غسانیان پیوست) و اعشی (که در دربار لخمیان ماندگار شد) مشاهده کرد.[۷][۲۳]
دوران پادشاهی نعمان یکم (حدود ۳۹۰–۴۱۸ میلادی) و پسرش منذر یکم (منذر بن نعمان، فرمانروایی حدود ۴۱۸–۴۶۲ میلادی) را باید دورهٔ تثبیت و گسترش قلمرو لخمیان دانست.[۲۳] نعمان یکم با یاری بهرام گور برای بازپسگیری تاج و تخت، جایگاه لخمیان را در دربار ساسانی تثبیت کرد.[۵] منذر یکم نیز توانست قدرت لخمیان را تا عمق شبهجزیرهٔ عربستان گسترش دهد.[۲۳] پس از این دوره عصر زرّین لخمیان در زمان منذر سوم (۵۰۳/۵۰۵–۵۵۴ میلادی) و سپس پسرش عمرو بن هند (۵۵۴–۵۶۹ میلادی) آغاز شد.[۲۳] عمرو بن هند که در منابع عربی به عمرو بن هند و مُضَرّبُ النَّعَام (زنان را در نبرد پراکنده کننده) شهرت داشت، به عنوان حامی بزرگ شعر و ادب عربی شناخته میشود.[۲۷] دربار او پناهگاه شاعرانی چون طرفة بن عبد، نابغه ذبیانی و حسّان بن ثابت بود. با این حال شهرت او به سبب بدرفتاری با شاعران نیز هست؛ چنانکه طرفة بن عبد پس از سرودن هجوی در حق او، به دستور عمرو بن هند کشته شد.[۲۷]
اوضاع لخمیان در اواخر سدهٔ ششم میلادی رو به افول نهاد. مرگ منذر بن منذر (منذر پنجم) در سال ۵۸۲ میلادی، که با ضعف و فترت در قدرت همراه بود، سرآغاز کشمکشهای درباری بر سر جانشینی در حیره شد.[۲۸] در این میان، مترجم دربار ساسانی به نام عدی بن زید عبادی که کار تربیت و پرورش نعمان سوم (نعمان بن منذر) را از کودکی بر عهده داشت، ترتیبی داد تا نعمان از میان یازده پسر منذر پنجم به پادشاهی لخمیان برسد.[۲۸] نعمان سوم (فرمانروایی حدود ۵۸۳–۶۰۲ میلادی) آخرین پادشاه لخمیان بود.[۲۹] او برخلاف نیاکان خود که آیین مسیحیت نسطوری را به شکل گزینشی و برای اهداف سیاسی دنبال کرده بودند آشکارا و با اعتقاد کامل به آیین مسیحیت گروید.[۲۹][۳۰] برخی منابع از نیات او برای پیوستن به ائتلافی با بیزانس و غسانیان علیه ساسانیان خبر میدهند.[۳۰] این موضوع همراه با بدگمانی و تندخویی خسرو پرویز (خسرو دوم، شاهنشاه ساسانی از ۵۹۰ تا ۶۲۸ میلادی) علل اصلی سقوط لخمیان را شکل داد.[۲۸]
بر پایهٔ گزارش منابع خسرو پرویز از نعمان سوم خواست که دختر خود را به عقد وی درآورد، اما نعمان این خواسته را با بیاعتنایی پاسخ گفت و دختر خود را به یکی از بزرگان قبایل عرب شوهر داد.[۲۹] این عمل نعمان باعث خشم خسرو پرویز شد و او به بهانهٔ توطئه با بیزانس نعمان را به دربار فراخواند و زندانی کرد.[۲۸] بر پایهٔ روایتی دیگر به دستور خسرو پرویز نعمان سوم را در زیر پای فیلها انداختند و کشتند.[۲۹][۲۸] بدین ترتیب پس از نزدیک به چهار سده فرمانروایی، دودمان لخمیان در حدود سال ۶۰۲ میلادی برافتاد و قلمرو آنها به طور مستقیم به شاهنشاهی ساسانی ملحق شد.[۲۳][۳] با انحلال پادشاهی لخمیان سد دفاعی ساسانیان در برابر قبایل عرب صحرانشین فرو ریخت.[۲۳][۳] خسرو پرویز ایاس بن طائی را به عنوان والی حیره منصوب کرد، اما این اقدام نتوانست جایگاه و نفوذ لخمیان را که در طول چهار سده در میان قبایل عرب ایجاد شده بود جبران کند.[۳۱]
به زودی قبایل عرب متحد نعمان سوم به رهبری هانی بن مسعود (از قبیلهٔ بکر بن وائل)، در نجد قیام کردند.[۳۲] این شورش به رویارویی مستقیم با سپاه ساسانی انجامید. در نبردی که در حدود سالهای ۶۰۴ تا ۶۱۱ میلادی در محلی به نام ذوقار (در نزدیکی کوفه امروزی) روی داد قبایل عرب توانستند سپاه ساسانی را شکست دهند.[۳۲] این نبرد که در تاریخ با عنوان نبرد ذوقار یا یوم ذیقار شناخته میشود نخستین پیروزی نظامی اعراب بر یکی از دو ابرقدرت آن روزگار بود.[۳۲] اهمیت نبرد ذوقار از این جهت است که اعتماد به نفس اعراب را برای چالش با قدرتهای بزرگ برانگیخت و زمینهساز پیروزیهای بعدی آنان در صدر اسلام شد.[۳۲][۸]
پانویس
[ویرایش | اشتراکگذاری]- 1 2 3 "Al-Ḥīra". Encyclopaedia Iranica. Retrieved 2026-06-15.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 "لخمیان". دانشنامه جهان اسلام. بنیاد دائرةالمعارف اسلامی. Retrieved 2026-06-15.
خاستگاه لخمیان به قبیله یمنی «بنی لخم» میرسد و پادشاهی آنها از سده سوم میلادی تا 602 میلادی بر حیره دوام آورد.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 کوهکن, محمودرضا (1396). "روابط حیره با ساسانیان" (PDF). فصلنامه تاریخ روابط خارجی. 18 (72): 1–22. Retrieved 2026-06-15.
- 1 2 3 نقش سیاسی، فرهنگی حیره در دوره ساسانیان (کارشناسی ارشد). دانشگاه شهید چمران اهواز. 1394. Retrieved 2026-06-15.
حیره ایالت عربی دستنشانده دولت ساسانیان بود... مشروعیت و حکم امارت خود را از شاهان ساسانی دریافت میداشتند.
- 1 2 3 4 5 6 7 محمد بن جریر طبری (1375). تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). Translated by ابوالقاسم پاینده. اساطیر. ISBN 9789643311391.
لخمیان از جمله اقوامی بودند که پس از سیل عرم از یمن به عراق کوچیدند.
- 1 2 3 Bosworth, C.E., ed. (1999). The History of al-Ṭabarī, Vol. 5: The Sāsānids, the Byzantines, the Lakhmids, and Yemen. State University of New York Press. pp. 78–82. ISBN 9780791443552.
The Lakhmids adopted Nestorian Christianity in contrast to their Ghassanid rivals who were Monophysites.
- 1 2 3 4 علی بن حسین مسعودی (1861). مروج الذهب و معادن الجوهر. Paris: Imprimerie impériale.
- 1 2 3 عبدالحسین زرینکوب (1338). تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: امیرکبیر.
- ↑ "جنگ ذوقار". مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی. Retrieved 2026-06-15.
ذوقار، از نخستین جنگهای مشهور میان ایرانیان و عربها که در حدود سال 610 م روی داد.
- 1 2 Lammens, H. (2012). "Lakhm". Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Brill.
Banu Lakhm, a Yemeni tribe of Qahtani origin.
- ↑ "قحطان". دانشنامه جهان اسلام. بنیاد دائرةالمعارف اسلامی. Retrieved 2026-06-15.
- 1 2 "سیل عرم". دانشنامه جهان اسلام. بنیاد دائرةالمعارف اسلامی. Retrieved 2026-06-15.
- 1 2 علیپور صادقی. "دولت حیره و روابط سیاسی آن با حکومت ساسانی" (PDF). نشریه رشد آموزش تاریخ. Retrieved 2026-06-15.
- ↑ "حیره عامل انتقال فرهنگ". پایگاه اطلاعرسانی حوزه. Retrieved 2026-06-15.
- ↑ Shahîd, Irfan (1965). "Djadhīma al-Abrash". Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Brill.
- 1 2 3 4 5 Lammens, H. (1986). "ʿAmr b. ʿAdī". Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Brill.
- 1 2 3 Lammens, H. (1986). "ʿAmr b. ʿAdī". Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Brill.
- ↑ Humbach, Helmut (1978). The Paikuli Inscription. Reichert.
- ↑ Lammens, H. (1971). "Imruʾ al-Ḳays b. ʿAmr". Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Brill.
- 1 2 "Namara inscription". Encyclopaedia Iranica. Retrieved 2026-06-15.
One of the earliest known Arabic inscriptions, dated to 328 CE.
- 1 2 3 میرزایی, کیومرث (1394). "بررسی روابط سیاسی دولت ساسانیان و امارت عربی حیره از آغاز تا سقوط این امارت". پژوهشهای تاریخی ایران و اسلام.
تقارن تأسیس امارت عربی حیره و سقوط آن با آغاز و پایان کار پادشاهی ساسانی در زمانی نزدیک به چهار قران را نباید امری تصادفی به شمار آورد.
- ↑ Bosworth, C.E. (2012). "al-Ḥīra". Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Brill.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 "Lakhmid dynasty". Encyclopaedia Britannica. Retrieved 2026-06-15.
- 1 2 3 4 Lammens, H. (1993). "al-Mundhir III". Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Brill.
- ↑ Lammens, H. (1965). "G̲h̲assān". Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Brill.
- 1 2 3 4 5 Lammens, H. (2012). "Yawm Ḥalīma". Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Brill.
- 1 2 Lammens, H. (1986). "ʿAmr b. Hind". Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Brill.
- 1 2 3 4 5 Bosworth, C.E., ed. (1999). The History of al-Ṭabarī, Vol. 5: The Sāsānids, the Byzantines, the Lakhmids, and Yemen. State University of New York Press. pp. 150–165. ISBN 9780791443552.
The murder of Nu'man III by Khosrow Parviz marked the end of the Lakhmid dynasty.
- 1 2 3 4 "an-Nuʿmān III". Encyclopaedia Britannica. Retrieved 2026-06-15.
- 1 2 Shahîd, Irfan (1995). Byzantium and the Arabs in the Sixth Century. Dumbarton Oaks. ISBN 978-0884022145.
- ↑ "Iyas ibn Qabisah al-Ta'i". Wikipedia. Retrieved 2026-06-15.
- 1 2 3 4 "جنگ ذوقار". مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی. Retrieved 2026-06-15.
قبایل بکر بن وائل که در نزدیکی حیره منزلگاه داشتند... پس از قتل نعمان، در سرحدات ایران دست به غارت و تجاوز زدند.
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Bosworth, C. E. (1999). *The History of al-Ṭabarī, Vol. 5: The Sāsānids, the Byzantines, the Lakhmids, and Yemen*. State University of New York Press.
- Dignas, B., & Winter, E. (2007). *Rome and Persia in Late Antiquity: Neighbours and Rivals*. Cambridge University Press. (Chapter 5: Arabia between the great powers, pp. 152-172)
- Kazemi, Sh., & Mohammadi, L. (2024). "بررسی نقش حیره در چالشهای سیاسی و اقتصادی ساسانیان و اعراب". *Journal of Social-Political Studies of Iran's Culture and History*, 2(2), pp. 1-15.
- Kettenhofen, E. (1996). "Lakhmids". *Encyclopaedia Iranica* (Online ed.).
- کوهکن، محمودرضا (۱۳۹۶). روابط حیره با ساسانیان. *فصلنامه تاریخ روابط خارجی*، سال ۱۸، شماره ۷۲، صص ۱-۲۲.
- Lammens, H. (1993). "al-Mundhir III". *Encyclopaedia of Islam, Second Edition*, Vol. VII. Brill.
- میرزایی، کیومرث (۱۳۹۴). بررسی روابط سیاسی دولت ساسانیان و امارت عربی حیره از آغاز تا سقوط این امارت. *پژوهشهای تاریخی ایران و اسلام*، ۹(۱۷)، صص ۸۷-۱۰۶.
- Mishin, D. (2017). *История государства Лахмидов: монография (Tarikh-e Farmānravāi-ye Lakhmīān)*. Sadra, Moscow. ISBN 978-5-906859-47-3.
- نقش سیاسی، فرهنگی حیره در دوره ساسانیان (۱۳۹۵). پایاننامه کارشناسی ارشد. دانشگاه شهید چمران اهواز.
- Raducan, A. M. (2023). The Lakhmids as vassals of the Persian King. In *Byzantium Unending Civilization*. Editura Mega.
- Rothstein, G. (1899). *Die Dynastie der Laḫmiden in al-Ḥîra: Ein Versuch zur arabisch-persischen Geschichte zur Zeit der Sasaniden*. Reuther & Reichard.
- Shahîd, I. (1995). *Byzantium and the Arabs in the Sixth Century, Vol. 1*. Dumbarton Oaks.
- Toral-Niehoff, I. (2013). Late Antique Iran and the Arabs: The Case of al-Ḥīra. *Journal of Persianate Studies*, 6(1-2), pp. 115-126.
- ذوقار، جنگ. *مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی)*. بازیابی شده در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶، از https://www.cgie.org.ir/fa/article/246084/ذوقار
تاریخچه
[ویرایش | اشتراکگذاری]طایفهٔ لخم از طایفه جذام مشتق شدهبود. آنها تبار خود را از سوی مادری به پادشاه افسانهای جذیمه ابرش میرساندند. رهبر نخستین لخمیان امرو قیس نام داشت و او نیز فرزند عمرو بن عدی بود. این عمرو قیس که در آرزوی برپایی پادشاهیای مستقل بود بسیاری از آبادیهای عرب را به چنگ آورد و به فراهم آوردن نیروی دریایی تا کرانههای بحرین پیشروی نمود. در آن زمان ایران در گیرودار جنگ درونی بود. پس عمرو قیس از این فرصت بهره برد و به کرانههای جنوبی ایران ساسانی تاخت.
در ۳۲۵ میلادی شاپور دوم شاهنشاه ساسانی برای سرکوب آنها با لشکری به حیره تاخت. عمروقیس از کنستانتیوس دوم امپراتور روم شرقی یاری خواست ولی درخواستش پذیرفته نشد و ایرانیان بر حیره دستیازیدند. شاپور دستور داد به مجازات تازش به پارس شانهٔ شورشیان را سوراخ کنند و از آن ریسمانی بگذرانند، این کار سبب شد تا عربها شاپور را ذوالاکتاف یا شانهسُنب بخوانند.
سپس شاپور اوس بن قلام را بر تخت حیره نشاند و دولت حیره را تابع ایران کرد و سدی میان ایران و تازیان گذارد تا از تازشهای آیندهٔ این قوم به درون ایران پیشگیری کند. در ۳۳۰ میلادی اوس بن قلام در شورشی کشته شد و عمرو پسر عمرو قیس جای او را گرفت ولی لخمیان پیرو ساسانیان و در مقابل، غسانیان پیرو روم و دشمن لخمیان باقی ماندند.
پادشاهی لخمیها مرکز مهم مذهب نسطوری بود و ساسانیان در ستیز با مسیحیت ارتدوکس رومی، پشتیبان این مذهب بودند. لخمیها بارها با غسانیان زد و خورد داشتند و بازتاب این درگیریها در شعرهای دورهٔ جاهلی عرب بازتاب یافتهاست.

نعمان یکم شاه لخمی در روزگار یزدگرد یکم میزیستهاست. ساخت کاخ خورنق را از او میدانند. او مسیحی نبود ولی با مسیحیان به پیروی از یزدگرد به نرمی رفتار میکردهاست. پسر او نعمان از پشتیبانان بهرام گور در رسیدن به شاهی بود. او که پادشاهی نیرومند بود در جنگهای میان ایران و روم نیز به سود ایرانیان بسیار کوشید. منذر سوم دیگر شاه لخمی نیز پادشاهی شکوهمندی داشته و هم روزگار با قباد بودهاست اما چون او دین مزدک را نپذیرفت، قباد، حارث بن عمرو کندی را که آیین مزدک را پذیرفته بود به پادشاهی حیره رسانید. او به پشتیبانی شاهنشاه ایران تا نجد عربستان پیشروی کرد و هر یک از پسرانش را به سالاری طایفهای از عرب رساند. ولی در روزگار انوشیروان دوباره طایفه لخمی بر سر کار حیره نشانده شدند.
با مرگ منذر سوم پسرش عمرو به پادشاهی رسید. او را فردی خودپسند و درشتخوی خواندهاند که سرانجام به دست کسی به نام عمرو بن کلثوم کشته شد. پس از او برادرانش قابوس و منذر، هر یک چندی به پادشاهی رسیدند.
لخمیها تا بهطور تقریبی تا سال ۶۰۲ میلادی (سال دقیق زندانی شدن و قتل نعمان سوم بهدرستی مشخص نیست) بر سر کار بودند. در این زمان خسرو پرویز بر نعمان سوم پسر منذر و ملقب به ابوقابوس واپسین شاه این دودمان بدگمان شد و او را کشت و به روایتی در زیر پای فیل افکند. دلیل این بدگمانی را برخی این نوشتهاند که او شکست خود از بهرام چوبین را قصور نعمان میدانست. برخی نیز پیروی نعمان از آیین نسطوری که مخالف با کیش همسر رومی خسرو بوده را موجب دسیسه برای کشتنش دانستهاند. از آن پس سرزمین زیر فرمان لخمیها، بهطور مستقیم زیر نظر شاهنشاهی ایران کنترل میشد.
خسرو پرویز بعد از کشتن نعمان سوم، ایاس بن طائی را به جای وی والی حیره و تمامی ولایاتی کرد که به دست نعمان بود. ایاس قریب ۹ سال نظر به روایات با نظارت و همدستی یک نمایندهٔ ایرانی به نام نخیرگان حکومت میکرد.[۱]
در سال ۶۱۸ میلادی پس از ایاس یک حاکم ایرانی به اسم آزادبه قریب به ۱۷ سال تا سال ۶۳۳ میلادی در آن خطه حکومت داشت. پسر نعمان سوم که منذر نام داشت و به منذر پنجم و غرور معروف شد، باز پس از چندی در سال ۱۱ هجری در موقع ارتداد قبائل عرب در بحرین سری بلند کرده و به ریاست عربهای مرتد انتخاب شد و چند ماهی امارت کرد ولی در جنگ جواثا یا یکی از جنگهای مقارن آن به دست مسلمین کشته شد و تسلطی در حیره نداشت.[۱]
در سدهٔ هفتم سرانجام عربهای مسلمان بر حیره دست یازیدند و شهر کوفه را در نزدیکی حیره برپا داشتند که به زودی جای آن شهر را گرفت. تاریخدانان یکی از دلیلهای سرنگونی ساسانیان را به دست عربها از میان برداشتن دولت حیره میدانند.
بررسی عددی و نمادشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]از منظر حروف ابجد، نام «لخمی» (ل+خ+م+ی) دارای ارزش عددی ۶۵۰ است. در برخی متون تحلیلگر، این عدد و تقارن آن با رویدادهای تاریخی دوره ساسانی مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین نام «حیره» که پایتخت آنان بود، در نظام ابجد برابر با ۲۱۵ است که برخی پژوهشگران حوزه نمادشناسی، آن را با مفاهیم مرتبط با «پناهگاه» یا «محل تجمع» در تاریخ نگاری سنتی تطبیق میدهند. تحریریه رازآخر. «بررسی معنای اعداد و نمادشناسی ابجد در تاریخ». رازآخر.
فهرست پادشاهان لخمی
[ویرایش | اشتراکگذاری]- عمرو بن عدی[۲] - عمرو یکم (۲۶۸–۲۸۸ میلادی)
- امروالقیس یکم (۲۸۸–۳۲۸)
- اوس بن قلام (۳۲۵–۳۳۰)
- عمرو دوم (۳۷۰–۳۸۲)
- امروالقیس دوم (۳۸۲–۴۰۳)
- نعمان یکم (۴۰۳–۴۳۱)
- منذر یکم (۴۳۱–۴۷۱)
- اسود بن منذر (۴۷۳–۴۹۳)
- منذر دوم (۴۹۳–۵۰۰)
- نعمان دوم (۵۰۰–۵۰۴)
- القمه (۵۰۴–۵۰۷)
- امروالقیس سوم (۵۰۷–۵۱۴)
- منذر سوم (۵۱۴–۵۲۳)
- حارث بن عمرو کندی (۵۲۳–۵۲۷)
- منذر چهارم (۵۲۷–۵۵۴)
- عمرو سوم (۵۵۴–۵۶۹)
- قابوس بن هند (۵۶۹–۵۷۷)
- فشرط عزید (۵۷۷–۵۷۸)
- منذر پنجم (۵۷۸–۵۸۲)
- نعمان سوم (نعمان بن منذر) (۵۸۲-سال مرگ دقیقاً مشخص نیست. ۶۰۲–۶۰۹)
- ایاس بن طائی (۶۰۹–۶۱۸)
- آزادبه پارسی (۶۱۸–۶۳۸)
پانویس
[ویرایش | اشتراکگذاری]منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ بنی لخم
- عبدالحسین زرینکوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، انتشارات امیر کبیر، شابک ۹۷۸-۹۶۴-۰۰-۰۰۶۴-۹
- دکتر: زاهیه، وهبة، (شبه الجزیرة العربیة) دارالنهضة العربیة للطباعة والنشر، چاپ و انتشار سال ۱۹۷۷ میلادی.
- دکتر: السید عبدالعزیز، بن سالم، (تاریخ العرب فی العصر الجاهلیة) ، دارالنهضة العربیة چاپ سال ۱۹۷۸ میلادی به (عربی).
- تقیزاده، حسن. تحقیقات و نوشتههای تاریخی، زیر نظر ایرج افشار. جلد اول. تهران: چاپخانه بیست و پنج شهریور، ۱۳۴۹