راه بازگشت (فیلم)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
راه بازگشت
کارگردان پیتر ویر
بازیگران جیم استرجس
کالین فارل
اد هریس
سیرشا رونان
مارک استرانگ
الکساندو پوتوسن
سباستین یورزندوفسکی
گوستاو اسکارسگارد
دراگوس بوچور
تاریخ انتشار ۲۰۱۰
صفحه در وب‌گاه IMDb

راه بازگشت (به انگلیسی: The Way Back)، محصول ۲۰۱۰ یک فیلم درام راجع به گروهی از زندانیان ی است که از اردوگاه گولاگ در سیبری در خلال جنگ جهانی دوم گریختند. مسیر منطقی برای فرار، حرکت به سمت ساحل شرقی اقیانوس آرام با طی کردن مسافتی حدود ۲۵۰۰ کیلومتر و سوار شدن بر کشتی یا قایقی که احتمالاً پیدا می‌شد و رسیدن به ژاپن بوده‌است ولی گروه مسیر جنوب با طی کردن ۶۵۰۰ کیلومتر را انتخاب کردند. این فیلم توسط پیتر ویر کارگردان ی شده و بر اساس نمایشنامه‌ای که توسط ویر و کیت نوشته شده ساخته شده‌است. نمایشنامه نیز از کتابی با عنوان «پیاده روی طولانی نوشته اسلاوومیر راویکز، یکی از اسرای جنگی لهستانی در اردوگاه گولاگ شوروی الهام گرفته شده‌است. در این فیلم جیم استورگس در نقش جانوسز، کالین فارل در نقش والکا، اد هریس در نقش آقای اسمیت، سااویرز رونان در نقش ایرنا، الکساندو پوتوسن در نقش توماسز، سباستین یورزندوفسکی در نقش کازیک، گوستاو اسکارسگارد در نقش ووس، دراگوس بوچور در نقش زوران، و مارک استرانگ در نقش خانباروف ایفای نقش می‌کنند. این فیلم نامزد بهترین ساخت برای جایزه آکادمی شد. این فیلم از تلویزیون دولتی ایران ، شبکه نمایش در تاریخ یازدهم فروردین ماه ۱۳۹۱ هجری خورشیدی پخش شد.

ماجرای فیلم[ویرایش]

خطر لوث‌شدن: آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!

در سال ۱۹۳۹ جانوسز، سربازی لهستانی که در جریان اشغال لهستان توسط شوروی به اسارت درآمده‌است به توسط افسر ارتش سرخ مورد بازجویی قرار می‌گیرد. جانوسز در ابتدا جرم خود را نپذیرفت. لذا همسرش را تحتشکنجه به اتاقش آوردند و او را مجبور کردند تا علیه جانوسز حرف بزند. جانوسز به ۲۰ سال حبس در گولاگ محکوم شد. در کمپ گولاگ در سیبری، جانوسز با یک مهندس مترو آمریکایی به نام آقای اسمیت، یک قاتل بی رحم روس به نام والکا، با آشپز گروه که هنرمند نیز هست به نام توماسز، یک لهستانی شب کور به نام کازیک، یک کشیش اهل لیتوانی به نام ووس، و یک حسابدار یوگوسلاو به نام زوران آشنا می‌شود. خانباروف جانوسز را از نقشه فرار خود مطلع می‌کند. مسیر فراراو از راه جنوب و گذشتن از دریاچه بایکال طراحی شده بود. اسمیت به جانوسز گفت نقشه فرار خانباروف بیشتر به خواب و خیال شبیه‌است و برای روحیه دادن به خودش است ولی اسمیت خیال داشت نقشه او را عملی کند. بعد از آن که به کار در میدان مین محکوم شدند، جانوسز تصمیم گرفت نقشه فرار را در کولاک شبی برفی اجرا کند. گروه با هم فرار کردند. در شب نخست، کازیک به علت شب کوری گم شد و در نهایت براثر سرمازدگی مرد. جنازه‌اش صبح روز بعد توسط اعضای گروه پیدا و به خاک سپرده شد. بر قبرش جانوسز گفت: «در این مکان مردی آزاد مرده‌است». بعد از گذشت ۴ تا ۵ هفته، گروه ناامید گم شد و در دره‌ای بزرگ اطراق کردند. جانوسز برای کسب اطلاع از موقعیت و یافتن دریاچه بایکال به گشت زنی پرداخت. بعد از سه روز سفر سخت و طاقت فرسا، او توانست سواد دریاچه را از فراز تپه‌ای مشاهده کند. وقتی به گروه رسید از فرط خستگی در شرف موت بود در حال گذر از دریاچه، گروه با دختری لهستانی به نام ایرنا آشنا می‌شوند. او به آنها می‌گوید از مزرعه کار اجباری فرار کرده و اهل روستایی حوالی ورشو است و پدر و مادرش توسط سربازان روسی به قتل رسیده‌اند. اسمیت متوجه دروغگویی او شد زیرا ورشو در آن زمان در اشغال آلمان نازی بود و هنوز در اختیار روس‌ها نبود. ولی اسمیت او را بخشید بشرطی که دیگر دروغ نگوید. سر انجام ایرنا گفت او همراه با پدر و مادرش با عقاید کمونیستی وارد شوروی شده‌اند ولی در نهایت به عنوان جاسوس دستگیر شدند. سپس گروه به مرز روسیه و مغولستان رسید. همه از مرز رد شدند ولی والکا در روسیه ماند، زیرا علی‌رغم زندانی بودنش، او روسیه را سرزمین خود و ژوزف استالین را یک قهرمان می‌دانست گروه در خاک مغولستان مدتی پیشروی کرد ولی در راه با سردری بلند مواجه شدند که عکس ژوزف استالین، یک ستاره قرمز، خوروجین چویی بالسان و دو دست به هم گره خورده بر آن نقش بسته بود. از این تصاویر می‌شد حدس زد که مغولستان نیز منطقه‌ای کمونیستی شده و آنها در این جا نیز در امنیت نیستند. چین کمونیست نیز جای امنی برای ایشان نبود لذا نزدیکترین جای امن برای آنان هندوستان بود. برای همین گروه از میان صحرای برهوت گبی راه جنوب را در پیش گرفت. همینطور که گروه در صحرا به جلو می‌رفت، گروه تشنه و تشنه تر می‌شد. ذخیره آب آنان تمام شده بود و در چند قدمی مرگ قرار داشتند. اسمیت در سمت مشرق سرابی دید و به جانوسز اطلاع داد ولی کسی حرف او را قبول نکرد و حاضر نشدند مسیر خود را به سوی سراب تغییر دهند. کم کم سایر اعضای گروه نیز سراب را دیدند و دیوانه وار به سوی آن دویدند و در کمال ناباوری به واحه ای رسیدند که چاه آبی در خود داشت. بعد از سیراب شدن تا آنجا که امکان داشت با خود آب برداشته و ادامه مسیر دادند. سپس به توفان شن برخورد کردند و بعد از آن بود که ذخیره آب آنها به اتمام رسید و ایرنا در اثر آفتاب زدگی و بی آبی مرد. نفر بعدی توماسز بود که در اثر تشنگی جان خود را از دست داد. در اواخر مسیر صحرای گبی، اسمیت امید خود را از دست داد و از ادامه مسیر صرف نظر کرد. جانوسز سایر اعضای گروه را به سوی تپه‌های سنگی که در دوردست دیده می‌شدند فرستاد و خود در کنار اسمیت باقی‌ماند. اسمیت به جانوسز گفت از آنجایی که او پسرش را به روسیه آورده نمی‌توتند خود را ببخشد و برای همین همواره خود را زجر می‌دهد. جانوسز گفت همسرش نیز به علتی مشابه که نمی‌تواند خود را ببخشد دائم خودش را ازار می‌دهد ولی من روزی نزد او رفته و او را خواهم بخشید. لذا به اسمیت توصیه کرد که او نیز خود را ببخشد. هنگام شب که زوران و ووس پای تپه‌ها رسیده بودند و آتش برپا کرده بودند جانوسز که زیر بغل اسمیت را گرفته بود به آنها ملحق شدند. صبح روز بعد موفق شدند به نهر آبی برسند و خود را سیرآب سازند. هنگامی که به رشته کوههای هیمالیا رسیدند، گروهی از مردان تبتی به آنان پناه دادند و تیمارشان کردند ولی گوشزد نمودند که گذشتن از کوهستان تا فبل از فرارسیدن بهار غیر ممکن است. علی‌رغم اخطار تبتی‌ها، اسمیت مایل بود هرطور شده خود را به شهرلهاسا، پایتخت تبت برساند تا در آنجا به گروهی از سربازان آمریکایی بپیوندد. لذا از گروه جدا شده و پنهانی در هوای برفی راه کوهستان را در پیش گرفت. سایر اعضای گروه بدنبال او راه افتادند. بعد از گذر از مرز نپال- هندوستان، با استقبال گرم اهالی شمال هندوستان و مقامات محلی قرار گرفتند.

نمای پایانی فیلم لحظه‌ای را به نمایش می‌گذارد که جانوسز به خانه خود باز گشته و همسرش که اکنون پیر و سالخورده شده را ملاقات می‌کند، در سال ۱۹۸۹، زمانی که کمونیسم در شرق اروپا در حال فروپاشی است.

پایان خطر لوث‌شدن

بازیگران[ویرایش]

فیلمبرداری[ویرایش]

فیلمبرداری از صحنه‌های این فیلم در کشورهای بلغارستان، مراکش و هندوستان صورت گرفته‌است.

پس زمینه[ویرایش]

این فیلم برداشتی از کتاب پیاده روی طولانی اثر اسلاوومیر راویکز است. فردی که با فرار از گولاگ و طی کردن ۶۵۰۰ کیلومتر تا هندوستان توانست آزادی خود را بیابد. این کتاب با استقبال عمومی مواجه شد و بیش از ۵۰۰هزار نسخه از آن به فروش رسید. و الهام بخش بسیاری از محقق‌ها و کاوشگران بود. در سال ۲۰۰۶ بی بی سی مدارکی را افشا نمود که نشان می‌داد علاوه بر اقدام به فرار که نویسنده کتاب انجام داده‌است، وی در سال ۱۹۴۲ توسط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از گولاگ آزاد شده‌است. در ماه می‌سال۲۰۰۹ یکی از سربازان سابق لهستانی جنگ جهانی دوم به نام ویتولد گلینسکی که هم اکنون در انگلستان زندگی می‌کند، ادعا نمود ماجرای این داستان واقعی بوده‌است ولی برای خودش، نه راویکز. ادعای گلینسکی نیز بطور جدی مورد ابهام قرار گرفت. بعد از طرح ابهامات راجع به اینکه آیا پیاده روی طولانی اصلاً رخ داده یا خیر، پیتر وی یر – کارگردان فیلم – می‌گوید فیلم راه بازگشت تنها یک فیلم افسانه‌ای است. صرف نظر از این که پیاده روی طولانی حقیقت دارد یا نه، فرارهای مشابهی از اردوگاه‌های کمونیست‌ها توسط زندانیان لهستانی با تحمل مشقت‌های بسیار صورت گرفته‌است که نمونه‌های آن را می‌توان در آرشیو انستیتوی لهستان و موزه سیکورسکی در لندن، و نیز در انستیتوی هوور، دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا یافت. کتابهایی نیز مبنی بر شرح این گونه فرارها در انگلستان منتشر شده که قابل قبول و منطقی ترند از قبیل مایکل کروپا و گورهای کم عمق در سیبری.[۱]

منابع[ویرایش]

  1. ویکی‌پدیای انگلیسی
  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «The Way Back»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۲ آوریل ۲۰۱۲).
  1. ویکی‌پدیای انگلیسی

پیوند به بیرون[ویرایش]