اشرافسالاری
| در متن این مقاله از هیچ منبع و مأخذی نام برده نشدهاست. شما میتوانید با افزودن منابع برطبق اصول اثباتپذیری و شیوهنامهٔ ارجاع به منابع، به ویکیپدیا کمک کنید. مطالب بیمنبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد. |
| این مقاله بخشی از سلسله مقالههای سیاسی است. |
| شیوههای حکومت |
|---|
| ساختار قدرت |
| منبع قدرت |
|
اشرافسالاری
|
| درگاه سیاست |
اشرافسالاری یا اولیگارشی (به انگلیسی: oligarchy) (یا حکومت گروه اندک)[نیازمند منبع] کلمهای است که اشارههای تحقیرآمیزی دارد؛ معنی آن نه تنها حکومت یک گروه کوچک، بلکه حکومت گروه کوچکی است که در برابر تودهی مردم مسئول نیست، فاسد است، یا از جهات دیگر مورد نفرت همگان است.اشرافسالاری ممکن است به حاکمیت عده ای اندک نه تنها در زمینه ی حکومت کشور، بلکه به حکومت عده ای هم مسلک یا گروه کوچک در هر مجمع خواه کلیسا، اتحادیۀ کارگری، یا هر مجمع دیگر اشاره داشته باشد. در مفهوم سیاسی، این اصطلاح از زمان افلاطون با مونارشی(حکومت شاه) و دموکراسی (حکومت توده ی مردم) فرق نمایان داشته است. اما اشرافسالاری در نظر افلاطون شکل منحط حکومت، یعنی صورت فاسده شدۀ آریستوکراسی (حکومت نخبگان) است، همانگونه که جباریت صورت فاسد شده ی سلطنت و حکومت توده ی بلواگر صورت فاسد شده ی دموکراسی است.[۱]
محتویات |
انتقادها از مفهوم اشرافسالاری [ویرایش]
در عصر ما مفهوم اشرافسالاری به مناسبت آن که هرگونه حکومتی لزوما اشرافسالاریوار است نیز مورد انتقاد واقع شده است. به قول ر.م. مک آیور : « در مفهوم دقیق ما نمی توانیم با پرسیدن این که آیا بر دولت ها یک تن حکم می راند یا چند تن یا عده ای بسیار، دولت ها را طبقه بندی کنیم. عده ی بسیار یا مردم، هرگز حکومت نمی کنند – کار واقعی حکومت کردن همیشه در دست عده ای اندک است. مساله ی اساسی مربوط می شود به رابطه ی یک تن با چند تن، اما مهم تر از همه مربوط می شود به رابطه ی چند تنی که حکومت می کنند با عده ی بسیاری که بر آنان حکومت می شود. بدین لحاظ آیا چند تن مسئول عده ی بسیاری نیستند؟ اشرافسالاری هم همین طور است.[۱]
الیگارشی (oligarchy) یا حکومت توسط اقلیت در مقابل دموکراسی یا حکومت توسط اکثریت قرار میگیرد. الیگارشی یا اولیگارشی که گزنفون آن را پلوتوکراسی هم نامیده است در افکار افلاطون حکومتی است که در آن زمام قدرت در ید معدودی است که تحصیل مال را غایت نهایی خود میدانند. به عبارت دیگر حکومت سیاسی و اقتصادی گروههای معدودی از ثروتمندان، استعمارگران و صاحبان نفوذ را بر جامعه گویند. در این حکومت شرط رسیدن به مقام بالا داشتن ثروت بیشتر است و نه توانمندی. این نوع حکومت در نظر افلاطون پس از حکومت تیموکراسی ایجاد میشود.
در حکومت اشرافسالاری گروهی اندک به سود خویش، فرمانروایی اکثریت مردم را بر عهده دارند. رژیم حکومتی به وسیلهٔ چند نفر معدود اداره میگردد و دولت به صورت متمرکز در تعدادی از خانوادهها و قبایل اصلی حفظ میگردد. افلاطون معتقد است در این نوع حکومت اتحاد اجتماعی از دست خواهد رفت زیرا اجتماع به دو دسته ثروتمند و تهیدست تبدیل میشود و در هر جامعه ای که صنف گدایان وجود داشته باشد به طور حتم سارق و جیب بر ایجاد میشود.
الیگارشی (اشرافسالاری) تركیبی از كلمات لاتینOligos به معنای تعداد اندك و Archos و یا فرمانده است. اصولاً اشرافسالاری امری عرفی بوده و ماقبل دوران مدرن است و با قانون، زندگی نوین و دموكراسی همخوانی ندارد. در تعریف اشرافسالاری آمده است: «رژیم حكومتی كه به وسیله چند نفر معدود اداره می شود و تمامی قدرت حكومت متمركز در تعداد قلیلی از افراد باشد.» و یا: اشرافسالاری [ازOligarchia در زبان یونانی به «حكومت گروه اندك»] فرمانروایی گروهی اندك شمار بر دولت بدون نظارت اكثریت. معمولاً این عنوان را برای اقلیت حاكمی به كار می برند كه قدرت دولت را در راه سود خود به كار می برد و اكثریت ناراضی را سركوب می كند.
ارسطو و افلاطون از نظریه پردازان این مكتب هستند. از زمان افلاطون اشرافسالاری در برابر یكه سالاری (اتوكراسی) و مردم سالاری (دموكراسی) قرار گرفته است. افلاطون از چهار نوع حكومت یاد می كند و می گوید گرچه آنها واقعیت دارند اما فاقد حقیقت هستند و هر یك در مراتب انحطاط و دوری از سیاست و حكومت حقیقی شكل می گیرند؛ الف: تیموكراسی ب ـ الیگارشی ج ـ دموكراسی د ـ استبداد. وی معتقد است در تیموكراسی به جای عقل و حكمت «وهم و جاه طلبی» حكم می راند و... اولین مرتبه عدول از آریستوكراسی است. در این حكومت زمینه مال دوستی پدید می آید و با تسلط حرص و ولع نوع دیگر سیاست، یعنی اشرافسالاری شكل می گیرد كه در آن اقتدار بر پایه صلاحیت مادی، سازمان می یابد وعقل كه مدار آریستوكراسی است و جاه طلبی كه مبنای تیموكراسی است هر دو تحت تسلط آزمندی قرار می گیرد. اختلاف فقیران و ثروتمندان زیاد شده و زمینه شورش و جنگ داخلی ایجاد می شود و با غلبه مخالفان اشرافسالاری، دموكراسی پدید می آید.
ارسطو نیز آریستوكراسی را شكل طبیعی حكومت و اشرافسالاری را نوع فاسد آن توصیف می كند. ارسطو اشرافسالاری را بر مدار منافع توانگران و دموكراسی را بر مدار منافع تهیدستان می داند. در اشرافسالاری جهت گیری توجه به مال و ثروت است. پس هرگاه فرمانروایان از بركت ثروت خویش به قدرت رسیده باشند خواه شمارشان كم باشد و خواه بسیار، باید حكومت ایشان را الیگارشی نامید. الیگارها عدالت را در «برابری» و برابری را با میزان «دارایی» می سنجند. در نظر آنها برتری در ثروت مایه برتری در هزینه هاست و در دموكراسی برابری در آزادی مایه برابری در همه امور می باشد. ارسطو؛ دموكراسی، اشرافسالاری و استبداد را منحرف و به دور از درستی و حقیقت می داند. ملاك درستی و نزدیكی جامعه سیاسی به حقیقت وحدت و كثرت و زیادی حاكمان نیست، بلكه از نظر ارسطو، توجه به حكومت به صلاح مردم است، زیرا به بیان او هدف جامعه سیاسی زیستن نیست، بلكه بهزیستی است. بهزیستی از توجه به فضیلت و سعادت حاصل می شود. اندیشمندان جدید بویژه در قرن بیستم توجه خاص به گروه سالاری دارند و برخی همه حكومت ها را ناگزیر گروه سالارانه می دانند. اینان برآن اند كه حكومت را به فردی و جمعی نمی توان تقسیم كرد، زیرا جمع یا مردم هرگز حكومت نمی كنند و عمل واقعی حكومت همیشه با گروه اندك است و مسئله تنها نوع رابطه این گروه اندك با جامعه و حدود مسئول بودن آن است. اشرافسالاری ممكن است حكومت یك طبقه، دسته یا حزب باشد و بنیاد اینهاست كه شكل های گوناگون حكومت را پدید می آورد.
اشرافسالاری مالی(حکومت هزار فامیل) [ویرایش]
به معنای سیادت و حاکمیت اقتصادی گروه معدودی از سرمایهداران برزگ مالی است. که عملا مالک انحصارات صنعتی و بانکی هستند و کنترل رشتههای اصلی اقتصاد را در دست خود متمرکز کردهاند. اشرافسالاری مالی در دامنهای وسیعتر را امپریالیسم گویند.
منابع [ویرایش]
- کتاب اصطلاحات سیاسی، به کوشش عبدالرحمان میاح
کتاب خداوندان اندیشه سیاسی، جلد اول، تالیف مایکل فاستر، ترجمه جواد شیخ الاسلامی
منابع: ۱ـ مكتب های سیاسی، دكتر بهاءالدین پازارگاد، انتشارات اقبال. ۲ـ خداوندان اندیشه سیاسی، مایكل ب، فاستر، جلد اول، ترجمه جواد شیخ الاسلامی. ۳ـ دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری، انتشارات مروارید، چاپ چهارم ۱۳۷۶. ۴ـ حقیقت و دموكراسی، حمید پارسانیا.
پانویس [ویرایش]
جستارهای وابسته [ویرایش]
|
|||||||||||
| این یک نوشتار خُرد پیرامون سیاست است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |