وجه وصفی
در برخی منابع دستور زبان فارسی از وجهی از فعل به نام وجه وصفی صحبت میشود. طبق تعریف این منابع، وجه وصفی وجهی از فعل است که بهصورت صفت مفعولی (بن ماضی+ ـه) بیان میشود؛ مانند «کرده» در جملهٔ زیر:
- از هر یک از دو ماده ۲۰۰ گرم بردارید. نخست آنها را در یک لیتر آب مخلوط کنید، سپس آنها را خشک کرده بر پارچهای تیره و خشک در زیر آفتاب پهن کنید. («کرده» بهجای «کنید» و برای پرهیز از تکرار آن آمده است).
اگر قبول کنیم که این مورد، یک وجه از وجوه افعال است، وجه وصفی بسیار نادر است در زبانهای جهان و تا کنون غیر از فارسی در دیگر زبانی آن را ندیدهایم. و البته که برخی از دستوریان فارسی نیز این مورد را بهعنوان یک وجهِ فعل نمیشناسند و معمولاً آن را همان فعل وصفی میدانند (که از نظر قیاس ظاهر این دو تا حدودی حق با آنهاست). بنابراین هنوز به سختی میتوان پذیرفت که وجه وصفی واقعاً یکی از وجوه فعل فارسی است.
طبق نظر برخی دستوریان مانند سرمستانی، هنگامی که بتوان وجه اصلی (اخباری، التزامی یا امری) فعل را بهکار برد، وجه وصفی را بهکار نمیبریم؛ زیرا وجه وصفی تنها بنابه ضرورت و برای پرهیز از تکرار یک صیغهٔ صرفی از یک فعل بهکار میرود،[۱] یا به تعبیر زرینکوب، در دستور زبان فارسی وجه وصفی اینگونه است که فعلِ میانِ جمله را به شکل صفت مفعولی (= بن ماضی+ه) میآورند و بدون «واو» عطف آن را به جزء آخر جمله متصل میکنند و فعل آخر جمله، ارزش وجه وصفی را مشخص میکند. وجه وصفی در متون کهن و نوشتههای ادبی معاصر بسیار به کار رفته است.[۲]
جستارهای وابسته
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- تقینژاد (۱۳۹۷): مقالۀ «بررسی و نقد نظر دستور نویسان در رابطه با وجه وصفی و فعل وصفی»؛ نوشتۀ فاطمه تقی نژاد؛ فصلنامه علمی پژوهشی زبان و ادب فارسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج؛ سال نهم / شماره ۳۶ / پاییز ۱۳۹۷.
- ↑ سرمستانی، جمشید: گزیدهٔ شیوهنامهٔ جامع ویرایش و نگارش، تهران، نشر سرمستان، ۱۳۹۲.
- ↑ زرینکوب، روزبه (۱۳۸۲). «ملاحضاتی بر نقد تاریخ سیاسی ساسانیان». پژوهشنامه علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی (۳۸): ۲۹۰.