سلبریتی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
مایکل جکسون یکی از چهره های شناخته شده که نام او در سال ۲۰۱۱ به عنوان «شناخته‌شده‌ترین فرد مشهور (ستاره) تاریخ» در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت شد.[۱]

سلبریتی (به انگلیسی: Celebrity) یا چهره[۲] به شخصی اطلاق می‌شود که معمولاً در زمینه‌های هنر، جنگ، علم، ورزش، رسانه، مدل، سیاست، ادبیات، مذهبی و نظایر آن در یک جامعه یا فرهنگ عامه دارای نوعی سرشناسی و معروفیت خاص باشد. چنین شخصی به راحتی از طریق مردم به ویژه قشر جوان قابل شناسایی است و به رسمیت شناخته می‌شود. چهره‌ها اغلب از طریق رسانه‌های جمعی به ویژه تلویزیون، سینما، نشریات و شبکه‌های اجتماعی به سرشناسی‌شان افزوده می‌شود و علت آن، پرداختن زیاد به موضوعات چهره‌ها در رسانه‌ها در جهت تغذیه مطالب نشریات و پایگاه‌های خبری می‌باشد. این اتفاقريال منجر به درآمدزایی آن‌ها نیز می‌گردد.

یک سلبریتی ممکن است از راه‌هایی منفی نظیر اختلاس، رسوایی جنسی، اعتیاد،خشونت و حتی به صورت تهمت به آنها که نزد مردم غیرقابل پذیرش هستند نیز مشهورتر گردد. چهره‌ها سوژه همیشگی رسانه‌ها و مردم جهت ایجاد شایعه و به چالش کشیدن هستند.

آمار استفاده از کلمهٔ celebrity به معنای چهره و کلمات هم‌خانوادهٔ آن تا سال ۲۰۱۰ در گوگل


هم‌اکنون، پرطرفدارترین سلبریتی‌های ایران در اینستاگرام، به ترتیب حسن ریوندی، مهناز افشار و رامبد جوان هستند[۳]


واژه‌شناسی[ویرایش]

سلبریتی(celebrity) از واژۀ لاتینِ celebrem مشتق شده است؛ واژه‌ای که هم بر تجلیل دلالت می‌کرد و هم بر «ازدحام» (یا شاید به زبان امروزی، «بالارفتن از سر و کول یکدیگر»).[۴]

شهرت(fame) از ریشۀ لاتین fama را ابتدا ویرژیل در شعر حماسی انئید به رُما گره زد: ایزدبانوی شایعه و منتشرکنندۀ اخبار که «بال‌هایش و چندین دهانش را برای گفتن همه‌چیز» به کار می‌بست. واژۀ شهرت در فرانسوی قدیم و انگلیسی میانه به جایی رسید که در قرن سیزدهم میلادی بر برآورد عمومی از فرد و در قرن چهاردهم بر تحسین عمومی او دلالت می‌کرد.[۴]

چیستی و کارکرد سلبریتی[ویرایش]

ستاره‌ها بیان‌گر آن‌اند که انسان‌بودن در جامعۀ معاصر یعنی چه. آن‌ها ایدۀ خاصی را ابراز می‌کنند که ما از شخص، از «فرد»، در نظر داریم. ایدۀ «فردیت» برای مایی که بر اساسش زندگی می‌کنیم، وعده‌ای خواستنی اما دشوار است، و ستاره‌ها بیان‌گر هر دو وجه این ایده‌اند.[۵][۴]

ریچارد دایر، استاد بریتانیایی، در کتاب تن‌های آسمانی توضیح می‌دهد که یک ستارۀ هالیوود چه ‌ویژگی‌ای دارد که مخاطبانش را تا این حد درگیر میکند: او اصلاً شبیه ما نیست و درعین‌حال کاملاً شبیه ماست.گی دوبور (فیلسوف فرانسوی) در جامعۀ تماشا، در وصف ستاره‌های سینما گفته بود: «بازنمایی تماشایی از یک انسان زنده».[۵][۴]

آن‌ها مفرّی از روزمرگی، الگویی شوق‌انگیز از زندگی نیک، و رخصتی از تنش‌ها و اضطراب‌های مدرنیته در اختیار مردان و زنان معمولی می‌گذارند.مردم میخواهند با آن‌ها باشند، شبیهشان باشند، یا حتی گاه دقیقاً خود آن‌ها شوند. [۵][۴] سلبریتی بدون مخاطب یا طرفدارانش که او را خلق کرده و از او حمایت می‌کنند، هیچ‌چیز نیست.[۶]

وجود ستاره‌هایی که گویی موفقیتشان در دسترس عموم مردم است و همچون آن‌ها بوده‌اند، مردم را متقاعد می‌کند که شاید آن‌ها هم می‌توانند ستاره باشند.پوشش رسانه‌ای زندگی شخصی‌شان (ازدواج و طلاق، موفقیت و شکست، آنچه می‌خورند و آنجا که خرید می‌روند و..) و توزیع تجاری عکس‌های خصوصی و صمیمی، خاطرات شخصی و افشاگری‌های مطبوعات زرد، این نکته را القا میکندکه همۀ این سلبریتی‌ها، هرقدر هم دور به نظر برسند، مثل مردم عادی هستند. آن‌ها مردان و زنانی معمولی‌اند که به مدد اقبال، استقامت و از قضای روزگار، فرد یا چیز خاصی شده‌اند.[۴][۵]

دایر این موضوع را برجسته کرد که چگونه سلبریتی ها در سطوح متعدد ساخته‌شده‌اند. او بیان کرد یک بخش هویت سلبریتی‌ها، شامل نسخه‌ای رسمی از سلبریتی ها (مثلا بازیگران فیلم) و بخش دیگری از آن، یک افشاگری بسیار سازمان‌دهی شده از امری واقعی در نقابی عمومی است؛ یعنی افشای “آنچه که آن‌ها واقعاً دوست دارند” (به‌عنوان‌مثال از طریق پوشش رسانه‌ای و مصاحبه با ستارگان). فعالیت رسانه‌های جانبی برای ساختن فعالانه‌ی شخصیت “خود خصوصی” بسیار حیاتی می‌شود. این فرآیند، سازوکاری حیاتی است که “دسترسی خودمانی” به ستاره را میسر می‌سازد. سازوکارهایی که این قلمروهای رسانه‌ای به کار گرفته و سلبریتی ها به‌واسطه‌ی آن‌ها ساخته می‌شوند، به حوزه‌ای بدل گشته که توسط شاخه‌ای از جامعه‌شناسی فرهنگی که علاقه‌مند به تحلیل تولید رسانه‌ای است، ایجادشده است.[۶]

احسان شاهقاسمی، استاد ارتباطات دانشگاه تهران در مصاحبه با مجلۀ عصر اندیشه، بیان کرد: "خودِ سلبریتی‌ها چیز زیادی نمی‌دانند و معمولاً افراد باسوادی نیستند اما تیم‌های نامورسازی که استخدام می‌کنند جزو بهترین‌ها هستند. کسانی که به افراد می‌گویند چگونه بنشینند، چگونه حرف بزنند و چگونه واکنش نشان دهند. همه آن چیزی که شما می‌بینید برنامه‌ریزی شده است."[۱]

شرکت‌های تولید محصول، معمولا منفک از مردم به نظر میرسند. این شرکت‌ها برای اتصال به مشتریان، از چهرۀ افراد آشنا برای مردم استفاده میکنند. نقش این‌جور افراد آن است که نشان دهند پشت لوگوی این شرکت‌ها چیزی هیجان‌انگیزتر از ساختمان‌های اداری و جدول‌های مالی است.[۷][۸]

گاهی یک سلبریتی در نقش جریان‌ساز یا حتی شورشی ظاهر میشود. در طی این فرآیند، از او کارگزار فرهنگی و قوۀ اجتماعی ساخته می‌شود. در این جایگاه، او میتواند هم نمایندۀ یک نگرش جمعی باشد و هم امیال فردی.[۴][۵] سلبریتی‌هایی که بیش از همه می‌بینید سودآورترین محصولات هستند[۷][۸]

تاریخچۀ شکل‌گیری سلبریتی[ویرایش]

قرن 18 و 19[ویرایش]

برخی از دانش‌پژوهان، با اشاره به مصادیقی همچون توماس ادیسون و لُرد بایرون، تاریخ تولد سلبریتی را اواخر قرن 18 و قرن 19 میدانند. این بازه بود که نه‌تنها شخصیت‌های استثنائی را آفرید، بلکه شرایط ساختاری لازمی را فراهم ساخت که شکل‌گیری یک فرهنگ سلبریتی تمام‌عیار تسهیل شود.[۴]

این بازه فهم جدیدی از «خویشتن» را پرورش داد که طلایه‌دار فرد و فردیت شد؛ بازتاب آن هم در حوزۀ جدید زندگی‌نامه‌نویسی، محبوبیت پُرتره‌ها، شیوع خاطره‌نویسی‌ها و ظهور گزارش‌های احساسی شخص‌محور و آگهی‌های فوت در روزنامه‌ها بود. قلمرو عمومی هم گسترش یافته بود، چنانکه تعداد بی‌سابقه‌ای از مردم سواد خواندن داشتند و با فروپاشی سلسله‌مراتب‌های قوام‌یافتۀ سیاسی و اجتماعی، در گفت‌وگوی عمومی مشارکت می‌کردند. لذا هر فرد (حداقل روی کاغذ) می‌توانست سودای شکوه در سر داشته باشد.[۴][۵]

اتفاقات دیگری هم در حال وقوع بود که در این ماجراجویی یار و یاور مردان و زنان معمولی می‌شد: نوآوری‌های فناورانه‌ای که محرّک شیوه‌های جدید ارتباط بودند، از قبیل فرهنگ چاپی کلان و تکثیر عکس، و همچنین قوای سرمایه‌داری صنعتی که شهرنشینی گسترده را راه انداختند، کار و زمان را مکانیکی کردند، مشوق تجاری‌سازی تفریح شدند و شکل‌ها و مقیاس‌های جدید جایگاه و رُتبه را آفریدند.[۴][۵]

مشهوران دوران قدیم، در محافل متعارف ذی‌نفوذ از قبیل دادگاه‌ها، تالارها و برج‌های عاج بود که سرشناس می‌شدند، و قرن‌ها بود که تصاویرشان در حکّاکی‌های کتاب‌ها، در مجسمه‌ها، روی مدال‌ها و سکه‌ها، و در تندیس‌های سفالین تکثیر می‌شد. اما این تصاویر عمدتاً میان سرآمدانی از جامعه تکثیر می‌شد که از پسِ هزینۀ سفارش، خرید و جمع‌آوری‌شان برمی‌آمدند. تولید مکانیکی بود که دسترسی به این تصاویر را دموکراتیزه کرد.[۴][۵]

به اواخر قرن 19 که می‌رسیم، برخلاف ولی‌نعمتان سابق، می‌بینیم که تماشاچیان بی‌نام و مصرف‌کنندگان بی‌چهره نیز مشوق تولید تصاویر افراد خارق‌العاده شده‌اند: در کاریکاتورهای روزنامه‌ها، روی برجسته‌کاری‌های چینی، در پُرتره‌های ارزان‌قیمت جیبی، روی کارت‌های ویزیت عکس‌دار، و پوسترهایی در اندازه‌های واقعی آدم‌ها که در بلوارهای شهری نصب می‌شدند. غریبه‌ها به‌طرز بی‌سابقه‌ای از هر دو منظر جغرافیایی و بصری به یکدیگر نزدیک میشدند. دیده‌شدن به‌معنای دقیق کلمه ساده‌تر شده بود.[۴][۵]

پیدایش فرهنگ سلبریتی، خودبنیاد نبوده است. نهال این فرهنگ را تبلیغاتچی‌ها، بازاریاب‌ها و رسانه‌ها مدت‌ها پرورش دادند [۷][۸]

احتمالا مهمترین فرد در رواج و خلق شخصیت‌های قرن 19، فینیاس تیلور بارنوم، تبلیغاتچی آمریکایی بود. او با استفاده از موزه‌ها، سیرک‌ها و مجموعۀ نمایشی سیّارش، زمینه‌ساز اشتغال تازه‌واردان می‌شد: مثلاً «جنرال تامِ انگشت‌شستی» با قد شصت سانتی‌متر، یا جنی لیندِ خوانندۀ اُپرا که بارنوم او را «بلبل سوئدی» میخواند. بارنوم به‌جای آنکه فقط بر استعداد آن‌ها تمرکز کند، از قامت کوتاه انگشت‌شستی استفاده می‌کرد و خُلق مهربان و جاذبۀ غریبه بودن لیندا را در ویترین می‌گذاشت. سپس دست‌به‌دامن رسانه‌ها و بازار شد تا هر دو هنرپیشه را به چهره‌های بین‌المللی تبدیل کند، یعنی سلبریتی.[۴][۵]

مخاطبان، از طریق شکل‌های متنوع بازنمایی باواسطه، دسترسی بی‌سابقه‌ای به زندگی مخفی چهره‌های عمومی یافتند. این دسترسی بود که حس آشنایی کاذب میان چهرۀ عمومی و مخاطبانش را پرورش داد، همان حسی که رفته‌رفته سنگ بنای فرهنگ سلبریتی مدرن می‌شد. چهره‌های عمومی از طریق روزنامه‌نگاران سخن‌چین، تبلیغ‌های مصنوعی و تأیید محصولات، و همچنین از طریق چرخش انبوه تصاویر و ماجراهایشان، روزبه‌روز بیشتر «شناخته» می‌شدند. درنتیجه، فی‌نفسه به کالاهایی تبدیل شدند که می‌شد بازاریابی‌شان کرد. و مخاطبان، نه‌تنها امکان «شناخت» یک چهرۀ مشهور را داشتند، بلکه می‌توانستند تکه‌ای از او را هم بخرند، مصرف کنند و مالک شوند.[۴][۵]

قرن 20[ویرایش]

بعضی دانش‌پژوهان اشاره می‌کنند که سلبریتی نیازمند مصرف‌شدن است، و بر همین اساس می‌گویند که خاستگاهش به قرن 20 برمی‌گردد. بعضی دانش‌پژوهانِ اواخر قرن 20 نیز، سلبریتی را همزاد سینما می‌دانند و به ظهور ستاره‌های هالیوود منتسب می‌کنند. ولی همۀ مشخصه‌های اساسی فرهنگ سلبریتی در قرن 19 پرورش یافتند و قرن 20، با رسانه‌های جمعی‌اش، سلبریتی را چنان بزرگ کرد که اصلاً انتظارش نمی‌رفت. هالیوود مخترع سلبریتی نبود، فقط میزان بیشتری از آن را به ما داد. [۴][۵]

فرد اینگلیس در کتابش با عنوان تاریخ مختصر سلبریتی ادعا میکند که توسعۀ اشکال جدید فرهنگ بصری همچون عکاسی و فیلم و صنعتی شدنشان، ظهور سلبریتی را در قرن بیستم تثبیت نمود.[۴][۵]در پایان قرن بیستم مجاری نوینی برای فرهنگ سلبریتی عرضه شد. مقررات زدایی از رسانه‌ها، فناوری دیجیتال و آرزوهای تجاری ناشران همگی به گسترش عظیم مجلات سلبریتی کمک کردند[۶]

در سیستم استودیویی که پیش از دهۀ ۱۹۵۰ میلادی رایج بود، هر ستاره با قراردادی به یک شرکت خاص گره خورده و به بخش روابط‌عمومی یک استودیو وابسته بود. اما، پس از فروپاشی آن سیستم، ساخت‌وساز صنعتیِ سلبریتی تشدید شد. در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی، پیپل مگزین، انترتینمنت تونایت و برنامه‌های گفت‌وگومحوری مثل اُپرا از ستاره‌های سینما و بازیگران تلویزیون، ورزشکاران حرفه‌ای و ستاره‌های پاپ، کمدین‌ها و مدل‌ها، اخبار روزانه می‌ساختند. به دهۀ ۱۹۹۰ که می‌رسیم، وقتی که تعداد بیشتری از آمریکاییان سراغ تلویزیون کابلی رفتند، کانال‌ها هم دست‌به‌دامن ژانرهای جدید و انواع شخصیت‌ها شدند تا برندهای خود را تحکیم کنند و بدین‌ترتیب فرصت سلبریتی‌سازی را چندبرابر کردند.[۴][۵]

برنامه‌هایی همچون من سلبریتی هستم!، منو از اینجا خلاص کن و سلبریتی برادر بزرگ، برنامه‌های بودند که در سطح جهانی قابل‌توجه بودند. برای مثال، من سلبریتی هستم! که در انگلستان ساخته شد، در فرانسه، آلمان، مجارستان، هند، هلند، سوئد و ایالات‌متحده امتیاز پخش گرفت. برنامه هلندی سلبریتی برادر بزرگ امتیاز پخش جهانی در کشورهایی ازجمله اندونزی، صربستان، مونته‌نگرو، بوسنی و هرزگوین، انگلیس، هند، بلغارستان، کرواسی، اسرائیل و فیلیپین را میسر کرد.[۶]

قرن 21[ویرایش]

در قرن بیست‌ویکم، مخاطبان از طریق رسانه‌ها دسترسی بیشتری به اطلاعات پیرامون چهره‌های عمومی دارند، اطلاعاتی که روزبه‌روز بلادرنگ‌تر و لحظه‌ای‌تر می‌شوند. و این یعنی تبلیغ سلبریتی، بیشتر و بهتر دیده‌شدنش، و تأیید فایده‌اش.[۴][۵]حوزۀ گسترش جدید سلبریتی‌ها، رسانه‌های اجتماعی است. ایده‌ی دسترسی مستقیم بیشتر به سلبریتی ها به‌عنوان‌مثال از طریق فیدهای توییتر، هیجان طرفداران و تبلیغ‌کنندگان را برانگیخته است.[۶]

تفاوت سلبریتی با مشهور[ویرایش]

در مقام مقایسه، چه چیزی جان استوارت میل، چارلز داروین و فلورانس نایتینگل را از لُرد بایرون، فرانتس لیست، توماس ادیسون یا سارا برنارد متمایز می‌کرد؟ همۀ این چهره‌ها در قرن نوزدهم مشهور بودند و دربارۀ همه‌شان حرف زده می‌شد. اما میتوان به این تفاوت‌ها اشاره کرد:

دستۀ اول به‌اندازۀ دستۀ دوم توجه رسانه‌ای جلب نمی‌کردند، مشوق کالاسازی(تأیید محصولات، پخش تصویر، امضای عکسشان) نمی‌شدند، یا کیش شخصیت راه نمی‌انداختند. دستۀ اول پیرو و مرید داشتند و دستۀ دوم هوادار. دستۀ اول زمینه‌ساز گفت‌وگو بودند و دستۀ دوم محرّک جنجال. دستۀ اول توجه جلب می‌کردند، ولی توجه دلیل وجودی دستۀ دوم بود.[۴][۵]

شهرت بر مدار اعمال قهرمانانه و کردار شایستۀ قهرمانان کاریزماتیک و به‌اصطلاح بزرگ‌مردان می‌چرخد. این، جماعت هستند که سلبریتی را شکل می‌دهند و واسطۀ بروزش می‌شوند ولی شهرت چنین نیست. شهرت محتاج یک شخص برجسته است، سلبریتی محتاج مخاطبان قضاوتگر.[۴][۵]

در قرن 19، ارزش فرد مشهور، مدیون توانایی غریب او بود که در آنِ واحد خارق‌العاده و تقلیدپذیر پذیر بود. ایدۀ سلبریتی، جلوۀ ظاهری فردیت را بر نحوۀ ابرازش ترجیح می‌داد و به نوع نگاه مردم به شخص سلبریتی اهمیت می‌داد.[۴][۵]

جو لیتلر از کتابی از رابرت ون کریکن، اینطور نقل میکند: شخص می‌تواند به‌دور از هیاهو و در کمال احترام مشهور باشد، درحالی‌که “سلبریتی” ویژگی متفاوتی داشته و به‌مثابۀ همهمه‌ای خاص در زندگی اجتماعی روزمره است.[۶]

سلبریتی و زنان[ویرایش]

کلمۀ “ستاره” برای نخستین بار در انگلستان در زمینه‌ی شهرت برای اشاره به بازیگر زنی که می‌توانست صرفاً با استفاده از نام خویش، نمایشی را در تئاتر پرفروش کند، به کار رفت. همچنین تاریخچه‌ای طولانی در خصوص مطالب چاپی حول شایعات بازیگران زن در خصوص تجدیدنمایش های قرن هفدهمی و بعد از آن وجود دارد که حاکی از تأثیر هیجان شهوانی در برتری نوین زنان در این بخش از حوزه عمومی، به همراه تمایل به فروش روزنامه‌های این جریان است.[۶]

انتقادات به فرهنگ سلبریتی[ویرایش]

روسو، در جستارش به نام «نامه‌ای به دالامبر در مورد تئاتر» می‌گوید: "بازیگران نباید اجازۀ نامزدشدن برای تصاحب پستی را داشته باشند، چراکه تکنیک‌های متقاعدکنندۀ آن‌ها ممکن است کنترل مصلحت همگانی را بگیرد"2[۹] لئو برودی در کتاب جنون شهرت: شهرت و تاریخچه‌ی آن نوشت: [تاریخ شهرت] تاریخ دگرگونی شیوه‌هایی است که افراد به‌واسطه‌ی آن‌ها سعی در جلب‌توجه دیگران داشته و از روی تصادف بر آنان اعمال قدرت نکرده‌اند”.[۶]

این سؤال که چگونه هیاهوی سلبریتی ها به‌واسطه‌ی صنعت سرگرمی، خلق، بسته‌بندی و فروخته شد و چگونه این امر به بهره‌برداری از مرحله جدیدی در اقتصاد سیاسی سرمایه‌داری پیوند خورد، سؤالی بود که برخی از نخستین نویسندگان قرن بیستمی در زمینه‌ی سلبریتی را نگران می‌کرد.[۶]

مکتب فرانکفورت[ویرایش]

این مسئله به‌طور خاص به نویسندگان مکتب فرانکفورت ازجمله تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر و لئو لونتال مرتبط بود. لونتال در مقاله‌ی خود با عنوان ” پیروزی بت‌های توده‌ای” ظهور سلبریتی های سرگرمی را از آغاز قرن گذشته و به‌واسطه‌ی تحلیل محتوای چهره‌های برجسته در مجلات و روزنامه‌ها نشان داد و نتیجه گرفت که تغییری از “بت‌های تولید” به “بت‌های مصرف” رخ‌داده است.[۶]

مکتب فرانکفورت، انتقاد چپ‌گرایانۀ تند و تیزی بر صنایع فرهنگی استثمارگری داشت که پس از جنگ جهانی دوم در غرب ریشه می‌دواندند. دنیل بورستین، مورّخی که در وادی سیاست محافظه‌کار بود، در دهۀ ۱۹۶۰ میلادی آن انتقاد را به کار بست تا بگوید سلبریتی، در توصیف بدبینانۀ او، دست‌پرورده‌ای است که رسانه‌های جمعی مرتکبش شده و زنده نگهش می‌دارند، رسانه‌هایی که به‌قدر خود سلبریتی بی‌روح و شیّادند. به‌علاوه، در زمانه‌ای که بازیگران برنامه‌های واقع‌نِما، اینفلوئنسرهای رسانه‌های اجتماعی، شخصیت‌های یوتیوبی، وبلاگ‌نویسان، ویدئولاگرها و اینستاگرام‌بازها رواج دارند، گویا هرکسی می‌تواند «به‌خاطر شناخته‌شدگی‌اش شناخته شود».[۴][۵]

محیط زیست[ویرایش]

از دیگر مسائل مطرح شده در بارۀ سلبریتی‌ها، پیوند بین سلبریتی‌ها و مسائل زیست‌محیطی است. در کتاب سبزشدن رسانه، ریچارد ماکسول و توبی میلر خاطرنشان می‌کنند، درحالی‌که بسیاری از ستاره‌های هالیوود مشتاق‌اند تا به “سلبریتی های زیست‌محیطی” بدل شوند، “صنعت فیلم بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی آلاینده‌های رایج در بین تمام صنایع واقع در منطقه‌ی لس‌آنجلس می‌باشد” و اینکه این جهت‌گیری غالب و دردسترس در خصوص تولید و مصرف فیلم و [برنامه‌های] تلویزیونی نقش مهمی در انتشار بیشتر گازهای گلخانه‌ای دارد.[۶]

خیریه‌ها[ویرایش]

برخی از تأثیرگذارترین آثار در باب سلبریتی و سیاست‌های نئولیبرال در زمینه‌ای است که در آن سلبریتی ها با بخش امور داوطلبانه و کارهای خیریه و “بشردوستانه” همراه می‌شوند. لیتلر بیان میکند گسترش ارتباط سلبریتی ها با امور خیریه دلایل بی‌شماری دارد؛ ازجمله “شخصی شدن” خیریه‌ها و سازمان‌های غیردولتی که مبتنی بر این واقعیت است که این شیوه، اغلب شیوه‌ای ارزان برای تبلیغ رایگان یا ارزان سلبریتی هاست. ازنظر ایلان کاپور که جزو پیروان ژیژک محسوب میشود، “بشردوستی سلبریتی” اساساً نوعی سیاست‌زدایی است و نابرابری جهانی را که درصدد جبران آن است، تشدید می‌نماید. این در حالی است که مشارکت سلبریتی ها در امور بشردوستانه سابقه‌ای طولانی دارد، ازجمله همکاری یونیسف با بازیگر آمریکایی دنی کای در سال ۱۹۵۳، همچنین بسط امور بشردوستانه از طریق ابداع سفیران حسن نیت سازمان ملل و سرمایه‌داری بشردوستانه به‌طور گسترده‌تری چشمگیر بوده است.[۶] ازنظر لیلی چولیاراکی، امروزه سلبریتی ها مایل‌اند در خصوص رشد شخصی خود، آن‌هم به‌واسطه‌ی امور خیرخواهانه صحبت کنند.[۶]

تغییرات اجتماعی و تاثیرات فرهنگ سلبریتی[ویرایش]

جورج مونبیو، نویسنده و ستون‌نویس گاردین، بیان میکند که این‌طور نیست که دل‌دادگی به سلبریتی‌ها خیلی ساده در کنار دیگر چیزهای باارزشمان قرار بگیرد؛ این دل‌دادگی جای آن چیزها را خواهد گرفت. مطالعۀ منتشرشده در مجلۀ سایبر سایکالوجی[۱۰] نشان می‌دهد که بین سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۷ تغییری اساسی در ایالات متحده رخ داده است. در سال ۱۹۹۷ (براساس نظر مخاطبان بزرگ‌سال) ارزش‌های غالب در برنامه‌های تلویزیونیِ محبوب برای نُه تا یازده‌ساله‌ها عبارت بودند از احساس مسئولیت‌های اجتماعی و نیکوکاری. در این سال، در بین شانزده ارزشِ بررسی‌شده، شهرت در جای پانزدهم بود. اما شهرت در سال ۲۰۰۷ و بعد از رایج‌شدن برنامه‌هایی مانند «هانا مونتانا» به جایگاه اول رسید و پس از آن دستاورد، این عناوین قرار گرفتند: وجهۀ عمومی، محبوبیت و موفقیت مالی. احساس مسئولیت‌های اجتماعی در این سال به جایگاه یازدهم سقوط کرد و نیکوکاری پس‌ازآن به جایگاه دوازدهم رسید.[۱۰]

همچنین مقاله‌ای در ژورنال بین‌المللی مطالعات فرهنگی با نظرسنجی از انگلستانی‌ها نشان داده که آن‌هایی که جدی‌تر شایعات سلبریتی‌ها را دنبال می‌کنند یک‌سومِ کسانی که دیگر اَشکال اخبار را دنبال می‌کنند در سازمان‌های محلی مشارکت دارند. این مقدار دربارۀ فعالیت‌های داوطلبانه یک‌دوم است.[۸]

جورج مونبیو میگوید که صنعت بازاریابی، از طریق رسانه‌های متمایل به این کار، سلبریتی‌ها را قالب‌ریزی کرده است، درحالی‌که کسی هم نیازی به کنترل قدرتشان نمی‌بیند. به همین دلیل است که امروزه بازیگران و مدل‌ها با چنین توجهِ بیش‌ازحدی روبه‌رو هستند و جای کسانی را گرفته‌اند که روزی نظرات مستقل خودشان را داشتند: درواقع تخصص آن‌ها هدایت‌کردن دیدگاه‌های افراد است.[۷][۸]

گرَنت مکرکنِ انسان‌شناس با بررسی در پایگاه‌داده‌ها[۱۱] مشخص کرده که در ایالات متحده و بین سال‌های ۱۹۰۰ تا ۱۹۱۰، بازیگران، ۱۷درصد از توجه به افراد مشهور را به خود اختصاص داده‌ بودند. این مقدار، کمی‌ کمتر از مجموعِ توجه به فیزیک‌دان‌ها، شیمی‌دان‌ها و زیست‌شناسان بود. در این شرایط کارگردانان ۶درصد و نویسندگان ۱۱درصدِ توجهات را به خود جلب کرده بودند. بین سال‌های ۱۹۰۰ تا ۱۹۵۰، بازیگران، ۲۴درصدِ توجه را به خود اختصاص داده بودند و نویسندگان نیز ۹درصد. این آمار در سال ۲۰۱۰ به این صورت درآمده است: بازیگران ۳۷درصد از توجه (بیش از چهار برابرِ توجهی که به دانشمندان علوم طبیعی شده) را به خود اختصاص داده‌اند، درحالی‌که میزان توجه به کارگردانان و نویسندگان به ۳درصد کاهش یافته است.[۱۱] یعنی به‌جز مواردی استثنایی، آن‌هایی که هیچ حرفی برای گفتن ندارند بهترین تریبون‌ها را برای گفتن حرف‌هایشان در اختیار دارند.[۷][۸]

سلبریتی، یک لحظۀ گذرا را ثبت و ضبط می‌کند تا تصویری آنی از واقعیت اجتماعی مشترکی باشد که، به‌قدر خودِ سلبریتی، متزلزل و بی‌دوام است.[۴][۵]

یک نظرسنجی از نوجوانان شانزده‌ساله در انگلستان نشان می‌دهد که ۵۴درصد از آن‌ها ‌می‌خواهند سلبریتی شوند.[۱۲]

جورج مونبیو ادعا میکند سلبریتی‌ نقش مهم دومی هم دارد: نوعی سلاحِ حواس‌پرتیِ جمعی. مطالعۀ منتشرشده در ژورنال بین‌المللی مطالعات فرهنگی هم، نشان می‌دهد افرادی که بیشترین توجه را به سلبریتی‌ها دارند کمترین درگیری با سیاست، کمترین احتمال اعتراض و کمترین احتمال رأی‌دادن را دارند. همچنین این پیمایش نشان می‌دهد افرادی که به سلبریتی‌ها دل بسته‌اند به‌طور متوسط به‌اندازۀ دیگران اخبار می‌بینند، اما به‌نظر در بی‌توجهی دائمی به سر می‌برند. همین می‌تواند خط بطلانی باشد بر ادعاهای گاه‌وبی‌گاه و خودگفتۀ رسانه‌ها مبنی بر اینکه سلبریتی‌ها ما را به زندگی اجتماعی پیوند می‌دهند.[۷][۸]

انتقادها در ایران[ویرایش]

در ایران نیز انتقادهایی به سلبریتی‌ها میشود. از مسائل مهمی که در بارۀ آن‌ها مطرح میشود، بحثِ مشارکت در جمع‌آوری مبالغی برای زلزله‌زدگان کرمانشاه در سال 96، و مشخص نبودنِ محل هزینۀ آن‌هاست.[۲] در نشستی با عنوانِ سرپل ذهاب، هفت ماه پس از زلزله، فرهاد تجری نمایندۀ وقتِ مردم سرپل ذهاب در مجلس شورای اسلامی، همراه با نشریحِ وضعیت این شهر، بیان کرد: " متأسفانه برخی با بهره‌گیری از ظرفیت شبکه‌های اجتماعی و حتی صداوسیما و با مظلوم‌نمایی و یا با احساس مسئولیت، حساب‌های شخصی را برای دریافت کمک‌های مردمی اعلام کردند و این رویه باعث شد بخشی از کمک‌های مردمی جذب حساب‌های شخصی شود. بسیاری از حساب‌هایی که در زمان شرایط حاد و اضطراری سرپل ذهاب نتوانستند به وضعیت مردم منطقه یا زلزله‌زده کمک کنند." او افزود:" آقای «د»، آقای «ز» و خانم «ک» حدود سی میلیارد تومان در اختیار دارند. آن‌هایی که حساب شخصی اعلام کردند، پاسخگوی موجودی حساب‌هایشان باشند". که منظور او، علی دایی، صادق زیباکلام و نرگس کلباسی بود.[۳]

منابع[ویرایش]

  • Miller, Toby (2014). The Routledge Companion to Global Popular Culture. Routledge. ISBN 9781136175961.
  1. «Stars Who Hold Guinness World Records». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  2. «چهره» [عمومی] هم‌ارزِ «celebrity»؛ منبع: گروه واژه‌گزینی، «فارسی»، در دفتر پانزدهم، فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان، تهران: انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی، شابک ‎‭۹۷۸-۶۰۰-۸۷۳۵-۳۰۴‬‬‬‬ (ذیل سرواژهٔ چهره)
  3. «بیشترین فالوور را در ایران چه کسی دارد؟ واقعی (بروزرسانی منظم)». آکادمی انار. ۲۰۲۱-۰۲-۰۱. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۵-۱۰.
  4. ۴٫۰۰ ۴٫۰۱ ۴٫۰۲ ۴٫۰۳ ۴٫۰۴ ۴٫۰۵ ۴٫۰۶ ۴٫۰۷ ۴٫۰۸ ۴٫۰۹ ۴٫۱۰ ۴٫۱۱ ۴٫۱۲ ۴٫۱۳ ۴٫۱۴ ۴٫۱۵ ۴٫۱۶ ۴٫۱۷ ۴٫۱۸ ۴٫۱۹ ۴٫۲۰ ۴٫۲۱ ۴٫۲۲ هالی گراوت (۷ مهر ۱۳۹۸). «سلبریتی‌ها چه فرقی با آدم‌های مشهور دارند؟». ترجمه‌ای از مطلب نویسنده در سایت aeon. ترجمهٔ محمد معماریان.
  5. ۵٫۰۰ ۵٫۰۱ ۵٫۰۲ ۵٫۰۳ ۵٫۰۴ ۵٫۰۵ ۵٫۰۶ ۵٫۰۷ ۵٫۰۸ ۵٫۰۹ ۵٫۱۰ ۵٫۱۱ ۵٫۱۲ ۵٫۱۳ ۵٫۱۴ ۵٫۱۵ ۵٫۱۶ ۵٫۱۷ ۵٫۱۸ ۵٫۱۹ "The history of celebrity is a history of the concept of self – Holly Grout | Aeon Essays". Aeon. Retrieved 2021-05-10.
  6. ۶٫۰۰ ۶٫۰۱ ۶٫۰۲ ۶٫۰۳ ۶٫۰۴ ۶٫۰۵ ۶٫۰۶ ۶٫۰۷ ۶٫۰۸ ۶٫۰۹ ۶٫۱۰ ۶٫۱۱ ۶٫۱۲ Jo Littler. «سلبریتی، ترجمۀ مقالۀ نویسنده در کتابThe Routledge Companion to Global Popular Culture». انسان‌شناسی و فرهنگ. ترجمهٔ سمانه کوهستانی. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۵-۱۰.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ ۷٫۴ ۷٫۵ George Monbiot (۹ اسفند ۱۳۹۵). «شاید سلبریتی‌ها زندگی‌تان را پر کرده باشند، ولی دوستتان نیستند». ترجمه‌ای از مطلب نویسنده در سایت گاردین. ترجمهٔ امیرحسین میرابوطالبی.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ ۸٫۳ ۸٫۴ ۸٫۵ ۸٫۶ "Celebrity isn't just harmless fun – it's the smiling face of the corporate machine | George Monbiot". the Guardian. 2016-12-20. Retrieved 2021-05-10.
  9. «Los Angeles Review of Books». Los Angeles Review of Books (به انگلیسی). ۲۰۱۷-۰۵-۲۳. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۵-۱۰.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ Uhls, Yalda T.; Greenfield, Patricia M. (2011-07-01). "The Rise of Fame: An Historical Content Analysis". Cyberpsychology: Journal of Psychosocial Research on Cyberspace. 5 (1). ISSN 1802-7962.
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ Grant (۲۰۱۶-۰۲-۲۴). «The rise of a celebrity culture». CultureBy - Grant McCracken (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۵-۱۰.
  12. "Fame the career choice for half of 16-year-olds". The Independent. 2011-10-23. Retrieved 2021-05-10.