چارلز داروین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
چارلز رابرت داروین
Charles Darwin seated crop.jpg
زادروز ۱۲ فوریهٔ ۱۸۰۹(۱۸۰۹-02-۱۲)
مواوس، شروزبری، شروپ‌شر، انگلستان
درگذشت ۱۹ آوریل ۱۸۸۲ میلادی (۷۳ سال)
داون‌هاوس، داون، کِنت، انگلستان
محل زندگی انگلستان
ملیت Flag of the United Kingdom.svg بریتانیایی
پیشه طبیعت‌گرا
شناخته‌شده برای خاستگاه گونه‌ها
نسب مشترک
انتخاب طبیعی
نقش‌های برجسته شکل‌دهی و گسترش نظریه انتخاب طبیعی
لقب پدر دانش فرگشت
دین ندانم‌گرا[۱]
آثار خاستگاه گونه‌ها یا «منشأ انواع» (۱۸۵۹)، تبار انسان، و انتخاب طبیعی در ارتباط با جنسیت (۱۸۷۱)
همسر اما داروین(در اصل اِما وجوود)(۱۸۹۶–۱۸۰۸)
فرزندان ویلیام اراسموس (۱۹۱۴–۱۸۳۹)،
آنه الیزابت (۱۸۵۱–۱۸۴۱)،
مری الانر (۱۸۴۲)(فوت در نوزادی)،
هنریتا اِما(مشهور به اتی) (۱۹۲۹–۱۸۴۳)،
جورج هاورد (۱۹۱۲–۱۸۴۵)،
الیزابت (مشهور به بسی) (۱۹۲۶–۱۸۴۷)،
فرانسیس (۱۹۲۵–۱۸۴۸)،
لئونارد (۱۹۴۳–۱۸۵۰)،
هوراس (۱۹۲۸–۱۸۵۱)،
چارلز ورینگ (۱۸۵۸–۱۸۵۶)
والدین رابرت داروین (پدر) و سوزانا وجوود (مادر)
جایزه‌ها مدال سلطنتی (۱۸۵۳)،
مدال ولاستن (۱۸۵۹)،
مدال کاپلی (۱۸۶۴)

چارلز رابرت داروین (به انگلیسی: Charles Robert Darwin) (۱۲ فوریه ۱۸۰۹انگلستان - ۱۹ آوریل ۱۸۸۲انگلستان) زیست‌شناس و زمین‌شناس انگلیسی بود.[۲] از آثار او می‌توان خاستگاه گونه‌ها یا «منشأ انواع» (۱۸۵۹) و تبار انسان، و انتخاب طبیعی در ارتباط با جنسیت (۱۸۷۱) را نام برد. او از اعضای انجمن سلطنتی بریتانیا بود. از کتاب او با نام کامل «خاستگاه گونه‌ها به وسیله انتخاب طبیعی» به عنوان یکی از مهمترین کتاب‌های دنیا یاد می‌شود.[۳]

از کودکی تا دانشگاه[ویرایش]

چارلز رابرت داروین در ۱۲ فوریه ۱۸۰۹ در خانوادهٔ پزشکی ثروتمند از شروزبری در شهرستان شروپ‌شر در انگلستان متولد شد. او پنجمین از شش فرزند خانواده بود. پدرش رابرت داروین و مادرش سوزانا وِجوُود هر دو از خانواده‌های اصیل انگلیسی مسیحی یونیتارین بودند.[۴] او نوهٔ دو شخصیت مهم مدافع لغو برده‌داری، از طرف پدرش اراسموس داروین و از طرف مادرش جوزایا وج‌وود بود.

Three quarter length portrait of seated boy smiling and looking at the viewer. He has straight mid-brown hair, and wears dark clothes with a large frilly white collar. In his lap he holds a pot of flowering plants
نقاشی چارلز داروین هفت‌ساله سال ۱۸۱۶.

هر دوخانواده تا حد زیادی مسیحی یونیتارین بودند، گرچه وِجوُودها در بین خود انگلیکان‌ها را پذیرفته بودند. رابرت داروین، که خود نسبتاً آزاداندیش بود، فرزندش چارلز را در نوامبر ۱۸۰۹ برای غسل تعمید به کلیسای سنت چادانگلیکان، شورشبری، برد، اما چارلز و خواهران و برادرانش با مادرشان به کلیسای یونیتارین می‌رفتند. چارلز هشت‌ساله پیش از سال ۱۸۱۷ و پیوستن به مدرسه روزانه‌ای که توسط واعظ کلیسایش اداره می‌شد، به تاریخ طبیعی و جمع‌آوری مطالبی در مورد آن علاقه داشت. ژوئیه همان سال مادرش درگذشت. از سپتامبر ۱۸۱۸ او به برادر بزرگترش اراسموس در مدرسه شبانه‌روزی انگلیکن شروزبری در شهر همسایه پیوست.[۵]

در اکتبر ۱۸۲۵ پس از صرف یک سال کارآموزی در کنار پدرش به همراه برادرش اراسموس برای تحصیل به دانشکدهٔ پزشکی دانشگاه ادینبرو رفت (که در آن زمان بهترین دانشکده پزشکی انگلستان بود). اما خشونت عملیات جراحی باعث شد که آموختن پزشکی را رها کند و در عوض نزد یک بردۀ سیاهپوستِ آزاد شده به نام جان ادمونستن که چارلز واترتن را در جنگل‌های بارانی آمریکای جنوبی همراهی کرده بود، در مدت تقریباً ۴۰ جلسهٔ روزانهٔ یک ساعته تاکسیدرمی بیاموزد.[۶]

در دومین سال حضور در دانشگاه چارلز به جامعه پلینیان، یک گروه دانشجویی تاریخ طبیعی پیوست. در این گروه دانشجویان رادیکال دموکرات با دیدگاه‌های ماتریالیستی، مفاهیم مذهبی رایج از علم را به چالش می‌کشیدند. [۷] داروین به رابرت ادموند گرانت در پژوهشهایش در کالبدشناسی و چرخهٔ زندگی بی‌مهرگان دریایی در خور فورث کمک کرد. او در ۲۷ مارس ۱۸۲۷ کشفیات خودش را در مورد اینکه تخم‌های سیاه یافت شده در پوستهٔ صدف چروک تخم‌های زالوی اسکیت بودند در پلینیان ارائه کرد. روزی گرانت ایده‌های تکاملی لامارک را ستایش کرد. داروین از جسارت گرانت شگفت‌زده شد، اما به تازگی ایده‌های مشابهی در مجله‌های پدر بزرگش اراسموس خوانده بود.[۸] داروین از درس تاریخ طبیعی که رابرت جیم‌سان ارائه می‌داد خسته شد. درس زمین‌شناسی جیم‌سان شامل بحث بین نپتونیسم و پلوتونیسم بود. داروین طبقه‌بندی گیاهان را یادگرفت و به کلکسیون موزه دانشگاه-که در آن زمان یکی از بزرگترین موزه‌های اروپا بود. - کمک می‌کرد.[۹]

انصراف داروین از تحصیل پزشکی پدرش را ناراحت کرد و او با قاطعیت چارلز را به کالج مسیح دانشگاه کمبریج فرستاد تا به عنوان اولین گام برای کشیش انگلیکن محلی شدن لیسانس بگیرد. چون داروین در امتحان پایانی فاقد صلاحیت لازم تشخیص داده شد، در ماه ژانویه ۱۸۲۸ به دورهٔ عادی پیوست.[۱۰] او سوارکاری و تیراندازی را به مطالعه ترجیح می‌داد. پسرعمویش ویلیام داروین فاکس او را به عنوان عاشق دیوانه و مشهور جمع‌آوری سوسک معرفی کرد؛ داروین این کار را مشتاقانه دنبال ‌می‌کرد، تعدادی از یافته‌های او در کتاب نقاشی‌هایی از حشرات بریتانیا اثر جیمز فرانسیس استفنز چاپ شد. داروین دوست نزدیک و دنباله‌رو پرفسور گیاه‌شناسی جان استیونز هنسلو شد و با دیگر روحانیون طبیعت‌گرای برجسته ملاقات کرد. این روحانیون کار علمی را به عنوان الهیات طبیعی مذهبی می‌پنداشتند. داروین برای دانشجویان به عنوان «مردی که با هنسلو قدم می‌زند» شناخته شد. داروین زمان نزدیک شدن امتحانات خود را وقف مطالعه کرد و زبان و منطق کتاب «اثبات مسیحیت» نوشتهٔ ویلیام پیلی (چاپ ۱۷۹۴)او را خشنود ساخت.[۱۱] داروین در امتحانات پایانی‌اش در ژانویهٔ ۱۸۳۱ عملکرد خوبی داشت و در بین ۱۷۸ داوطلب دوره عادی نفر دهم شد.[۱۲]

داروین مجبور بود تا ژوئن ۱۸۳۱ در کمبریج بماند. او کتاب الهیات طبیعی و یا مدارک وجود خدا و صفات او نوشتهٔ ویلیام پیلی را مطالعه کرد (که اولین بار در سال ۱۸۰۲ چاپ شده بود)، و موجب بحث در مورد طرحی الهی در طبیعت شد و توضیح می‌داد که سازگاری عمل خداوند از طریق قوانین طبیعی است.[۱۳] او کتاب جدید جان هرشل مباحثی مقدماتی در مورد مطالعهٔ فلسفه طبیعی (۱۸۳۱) را خواند. این کتاب بالاترین هدف فلسفه طبیعی را درک چنین قوانینی از طریق استقرا و برپایه مشاهده توصیف می‌کرد. داروین کتاب روایت شخصی سفرهای علمی الکساندر فون هومبولت بین سال ۱۷۹۹ تا ۱۸۰۴ را هم خواند. داروین با «اشتیاقی سوزان» از هومبولت الهام گرفته و برای دیدن تنریف به همراه تعدادی از هم‌کلاسیهایش و پس از فارغ‌التحصیلی و مطالعهٔ تاریخ طبیعی در مناطق گرمسیری برنامه‌ریزی کرد. برای آمادگی در درس زمین‌شناسی آدام سجویک شرکت کرد و سپس در ۴ اوت به همراه او به مسافرت دو هفته‌ای رفت تا از چینه‌های‌ ولز نقشه‌برداری کنند.[۱۴][۱۵]

سفر با بیگل[ویرایش]

Route from Plymouth, England, south to Cape Verde then southwest across the Atlantic to Bahia, Brazil, south to Rio de Janeiro, Montevideo, the Falkland Islands, round the tip of South America then north to Valparaiso and Callao. Northwest to the Galapagos Islands before sailing west across the Pacific to New Zealand, Sydney, Hobart in Tasmania, and King George's Sound in Western Australia. Northwest to the Keeling Islands, southwest to Mauritius and Cape Town, then northwest to Bahia and northeast back to Plymouth.
مسیر سفر با «بیگل»، از ۱۸۳۱ تا ۱۸۳۶

پس از ترک سجویک در ولز، داروین هفته‌ای را با دوستان دانشجویش در بارموث گذراند و سپس ۲۹ اوت به خانه برگشت متوجه نامه‌ای از هنسلو شد که در آن به او پیشنهاد داده بود به عنوان یک طبیعی‌دان (گرچه ناکامل) با هزینهٔ تضافی خودش در کشتی اچ‌ام‌اس بیگل کاپیتان رابرت فیتزروی همراه شود و تأکید کرده بود که این موقعیتی برای یک جنتلمن است و نه یک «گردآورندهٔ صرف». این کشتی به مدت چهار هفته به یک سفر کتشافی رفت تا نقشه ساحل آمریکای جنوبی را تهیه کند.[۱۶] رابرت داروین به برنامه پسرش، سفر دریایی دو ساله، اعتراض کرد چون آن را اتلاف وقت می‌دانست، اما برادر زنش جوزایا وج‌وود دوم او را متقاعد کرد که موافقت کرده و هزینه مشارکت فرزندش را بپردازد.[۱۷] داروین مراقب بود که کارش را خصوصی انجام دهد تا بتواند به مجموعه خود کنترل داشته باشد و قصد داشت آن را برای یک مؤسسه علمی بزرگ نگه دارد.[۱۸]

پس از تاخیرهایی سفر با کشتی ۲۷ دسامبر ۱۸۳۱ شروع شدو پنج سال طول کشید. همان‌طور که فیتزروی خواسته بود داروین بیشتر این مدت را در خشکی صرف پویش‌های زمین‌شناختی، بررسی سنگواره‌ها و مطالعه بر روی ارگانیسمهای زنده کرد، در حالیکه کشتی بیگل سواحل رابررسی و نقشه‌برداری می‌کرد.[۱۹][۲۰] داروین از مشاهدات و نظریات نظری خود یادداشت‌های دقیقی برداشت، و با فواصلی در طی سفرش نمونه‌هایش را با نامه‌هایی به کمبریج و ازجمله یک کپی از کتابسفر بیگل را برای خانواده‌اش فرستاد.[۲۱] او کمی در زمین‌شناسی، گردآوری سوسک و کالبدشکافی بی‌مهرگان دریایی تخصص داشت، ولی در بقیه موارد مبتدی بود و با مهارت نمونه‌هایی را برای ارزیابی متخصصین گردآوری کرد.[۲۲] داروین علیرغم ناراحتی شدید از دریاگرفتگی در عرشهٔ کشتی یادداشت‌های فراوانی نوشت. بیشتر یادداشتهای جانورشناسی او در مورد بی‌مهرگان دریایی بود و با پلانکتون شروع می‌شد که در دوره آرام گردآوری شده بود.[۲۰][۲۳]

داروین در اولین توقف خود در ساحل شهر سانتیاگودر تشکیل شده از کیپ ورد متوجه شد که نوار سفید روی صخره‌های سنگ آتشفشانی حلزون دریایی هستند. فیتزروی اولین جلد کتاب اصول زمین‌شناسی چارلز لایل را به او داده بود که در آن مفاهیم همدیس‌گرایی و تغییرات تدریجی سطح زمین را طی دوره‌های زمانی طولانی توضیح می‌داد. داروین چیزها را به روش لایل دید و به نظریه‌پردازی و نوشتن کتابی در مورد زمین‌شناسی فکر کرد.[۲۴]هنگامی که به برزیل رسیدند، داروین از وجود جنگل‌های گرمسیری خوشحال شد،[۲۵] اما از دیدن برده‌داری متنفر بود و در مورد این موضوع با فیتزروی بحث کرد.[۲۶] نقشه‌برداری در جنوب پاتاگونیا ادامه یافت. آنها در باییا بلانکا توقف کردند، و در صخره‌های نزدیک پونتا آلتا داروین فسیل‌های زیادی از استخوان‌های پستانداران منقرض‌شده به همراه صدف‌های دریایی جدید را کشف کرد، که انقراض‌های جدید را بدون هیچ نشانه‌ای از تغییرات آب‌وهوایی یا بلایای طبیعی نشان می‌داد. او بزرگ‌دد کمتر شناخته‌شده‌ای را بوسیلهٔ یک دندان و ارتباطش با زره استخوانی تشخیص داد، ابتدا به نظرش می‌رسید مشابه یک نمونهٔ غواآسا از زره آرمادیلو محلی است. یافته‌هایش زمانی که به انگلستان رسیدند توجه زیادی را جلب کرد.[۲۷][۲۸]

در اسب‌سواری‌هایش به همراه گاچوها در داخل کشور برای کشف زمین‌شناسی و جمع‌آوری فسیل‌های بیشتر، داروین در مورد هر دو هم افراد بومی و هم مردم ساکن در مستعمرات در زمان انقلاب بینش اجتماعی، سیاسی و انسان‌شناسی کسب کرد و متوجه شد دو نوع پرندهٔ ریا قلمروهای جداگانه ولی دارای اشتراک دارند.[۲۹][۳۰]زمانی که بیشتر به طرف جنوب رفتند دشتهایی را دید که به شکل پلکانی و از سنگریزه‌های گرد و حلزون‌های دریایی و بیش از حد معمولی مرتفع بودند و یک سری برآمدگی‌هایی را نشان می‌دادند. او دومین جلد کتاب لایل را خوانده و نظر او در مورد «مراکز خلقت» گونه‌ها را پذیرفت، اما کشفیات و نظریهٔ خود او ایده‌های لایل را در مورد انقراض آرام و تدریجی گونه‌ها را به چالش می‌کشید.[۳۱][۳۲]

On a sea inlet surrounded by steep hills, with high snow-covered mountains in the distance, someone standing in an open canoe waves at a square-rigged sailing ship, seen from the front
در حالیکه اچ‌ام‌اس بیگل از سواحل آمریکای جنوبی نقشه‌برداری می‌کرد، داروین در مورد زمین‌شناسی و دلیل انقراض پستانداران غول‌پیکر نظریه‌پردازی می‌کرد.

سه نفر از اهالی فوجی روی عرشهٔ کشتی در اولین سفر بیگل گرفته شده بودند، سپس در طی اقامت یک‌ساله در انگلستان برای مبلغ شدن تحت آموزش قرار گرفته بودند. داروین رفتار آن‌ها را دوستانه و خودشان را متمدن یافت، با این‌حال در تیرا دل فوئگو با وحشیان بدبخت و خواری مواجه شد که از حیوانات اهلی وحشی‌تر بودند.[۳۳] او متقاعد شد، که علی‌رغم تنوع، همهٔ انسان‌ها منشأ مشترکی به هم وابسته بودند و استعداد تکامل و متمدن شدن را داشتند. بی‌شبهت به دوستان دانشمندش، اکنون او باور داشت که هیچ شکاف غیرقابل عبوری بین انسان و حیوان وجود ندارد.[۳۴]یک سال بعد مأموریت تبلیغی رها شد، آن سه فرد اهل فوجی که آن‌ها را جیمی باتن می‌نامیدند، مثل بومی‌ها زندگی می‌کردند، زن داشتند و دلشان نمی‌خواست به انگلستان برگردند.[۳۵]

داروین در شیلی زمین‌لرزه‌ای را تجربه کرد و نشانه‌های بالا رفتن زمین را دید از جمله بستری از صدف‌های سیاه که روی بالاترین امواج قرار گرفته بودند. در بالای کوه‌های آند حلزون‌های دریایی و چندین فسیل از درختانی که در سواحل شنی رشد کرده بودند مشاهده کرد. او نظریه‌پردازی کرد که به هنگام بالا آمدن زمین جزایر اقیانوسی پایین رفته و آب‌سنگ‌های مرجانی دور آن‌ها رشد کرده و آب‌سنگ‌های حلقوی را تشکیل می‌دهند.[۳۶][۳۷]

در زمین شناسی جزایر گالاپاگوس جدید،داروین به دنبال شواهدی برای متصل کردن حیات‌وحش به نظریه قدیمی «مرکز آفرینش» بود، و متوجه شد که مرغ‌های مقلد به آنهایی که در شیلی بودند مربوطند ولی جزیره به جزیره فرق می‌کنند.او شنیده بود که تغییرات جزئی در شکل لاک لاک‌پشت ها نشان می دهد که مال کدام جزیره هستند، اما حتی پس از خوردن لاک‌پشت های خوراکی به عنوان غذا نتوانست آنها را جمع‌آوری کند.[۳۸][۳۹] در استرالیا،کانگوروهای موش‌وارکیسه‌دار و نوک‌اردکی‌ها چنان غیرعادی به نظر می‌رسیدند که داروین فکر کرد دو موجود تقریباً متمایز هستند.[۴۰] او بومیان استرالیا را شوخ‌طبع و خوشحال یافت و به کاهش جمعیت آن‌ها توسط ساکنان اروپایی استرالیا اشاره کرد.[۴۱]

فیتزروی در مورد چگونگی تشکیل آب‌سنگ‌های حلقوی جزایر کوکوس را مورد بررسی قرار داد و یافته‌هایش تئوری داروین را تایید کرد.[۳۷] فیتزروی شروع به نوشتن کتاب داستان‌های سفر با کشتی بیگل کرد و پس از خواندن خاطرات داروین پیشنهاد کرد که او هم آنها را چاپ کند.[۴۲] سرانجام کتاب سفر بیگل داروین هم در جلد سوم جداگانه‌ای از خاطرات سفر با کشتی بازنویسی شد.[۴۳]

در کیپ‌تاون داروین و فیتزروی جان هرشل را ملاقات کردند، او اخیراً نامه‌ای به لایل نوشته و نظریۀ همدیس‌گرایی او را تحسین کرده بود و آن را گشایش گمانه‌زنی‌های جسورانه در مورد «آن راز رازها»،جایگزینی گونه‌های منقرض شده با دیگر گونه‌ها به عنوان روشی طبیعی در مقایسه با روند معجزه‌آسا» نامیده بود.[۴۴] زمانی که کشتی در حال بازگشت به خانه بود و داروین یادداشت‌هایش را مرتب می‌کرد نوشت:اگر شک در حال افزایش من در مورد مرغ‌های مقلد،لاک‌پشت‌ها و گرگ جزیره فالکلند صحیح باشد،چنین حقایقی نظریه تثبیت گونه‌ها را تضعیف می‌کند و سپس پیش از تضعیف با احتیاط «خواهد» راافزود.[۴۵] بعدها نوشت :به نظرم چنین حقایقی نوری روی منشا گونه‌ها بیاندازند.[۴۶]

آغاز نظریه تکامل داروین[ویرایش]

Three quarter length portrait of Darwin aged about 30, with straight brown hair receding from his high forehead and long side-whiskers, smiling quietly, in wide lapelled jacket, waistcoat and high collar with cravat.
داروین در حالیکه هنوز مرد جوانی بود به جامعهٔ نخبگان علمی پیوست.

زمانی که کشتی در دوم اکتبر ۱۸۳۶ به فالموث، کورنوال رسید، تقریباً در مراکز علمی مشهور بود چون هنسلو در دسامبر ۱۸۳۵ با دادن جزوهٔ نامه‌های زمین‌شناسی داروین به طبیعی‌دانان منتخب شهرت شاگرد سابقش را گسترش داده بود.[۴۷] داروین به خانه‌اش در شربری رفته و خویشاوندانش را دید، سپس برای دیدن هنسلو با عجله به کمبریج رفت، هنسلو به او توصیه کرد طبیعیدانانی را پیدا کرده و برای مجموعه‌ای که گردآوری کرده کاتالوگی فراهم کند و موافقت کرد برای گونه‌های گیاهی این کار را انجام دهد. پدر داروین ترتیب سرمایه‌گذاری را دارد تا پسرش بتواند دانشمند مستقلی شود، و داروین هیجان‌زده و با افتخار در موسسات اطراف لندن می‌گشت تا متخصصانی را برای توصیف مجموعه‌هایش پیدا کند. جانورشناسان کار را با تأخیر زیادی انجاممی‌دادند و بیم آن می‌رفت که بسیاری از نمونه‌ها در انبار بمانند.[۴۸]

چارلز لایل با اشتیاق داروین را برای اولین بار در ۲۹ اکتبر ملاقات کرد و طولی نکشید که او را به کالبدشناس در حال پیشرفت ریچارد اوون معرفی کرد. اوون برای کار با استخوان فسیل‌هایی که داروین گردآوری کرده بود امکانات کالج سلطنتی جراحان انگلستان را بکار گرفت.او با کمال شگفتی متوجه شد که فسیل‌ها متعلق به گونه‌هایی است که نسلشان منقرض شده‌است. موجودات غول‌پیکری مثل تنبل زمینی‌ و نیز بزرگ‌دد،فسیل‌ها شاملِ اسکلت تقریباً کاملی از اسکلی‌دوتریوم و جمجمه‌ای در اندازهٔ اسب آبی و مشابه جونده‌ای به نام کمان‌دندان و شبیه غولی برگچه‌خوار بودند. قطعات اسکلت همان‌طور که داروین ابتدا فکر می‌کرد، واقعاً مال شیاردندان، موجود عظیم‌الجثهٔ شبیه آرمادیلو، بودند.[۴۹][۲۸] این موجودات منقرض شده با گونه‌های زنده در آمریکای جنوبی مرتبط بودند.[۵۰] در اواسط دسامبر داروین مقیم کمبریج شد تا کار بر روی مجموعه‌هایش را سازماندهی کرده و یادداشتهای سفرش را مرور کند.[۵۱] او در اولین نامه‌اش شواهدی از بالا آمدن منطقه وسیعی از زمین آمریکای جنوبی را ارائه کرد و با حمایت مشتاقانهٔ لایل آن را در ۴ ژانویه ۱۸۳۷ برای انجمن زمین‌شناسی لندن خواند. در همان روز، گونه‌های پستاندار و پرندهٔ مجموعه‌اش را در انجمن زمین‌شناسی لندن به نمایش گذاشت. در مدتی کوتاه جان گولدِ پرنده‌شناس اعلام کرد پرندگان گالاپاگوس که داروین فکر می‌کرد ترکیبی از توکای سیاه، سینه‌سرخ و سهره باشند، در واقع دوازده گونهٔ متفاوتِ فنچ هستند. در ۱۷ فوریه داروین به عنوان عضو شورای انجمن زمین‌شناسی انتخاب شد، و لایل سخنرانی خود در مقام رئیس انجمن زمین‌شناسی را به یافته‌های ریچارد اوون دربارهٔ مجموعه سنگواره‌های داروین اختصاص داد، با تأکید براین مطلب که پیوستگی جغرافیایی گونه‌ها نظریات همدیس‌گرایی او را تأیید می‌کنند.[۵۲]

اوایل مارس داروین به لندن نقل مکان کرد تا نزدیک محل کارش باشد.داروین به دایرۀ اجتماعی دانشمندان لایل و متخصصانی مثل چارلز ببیج[۵۳] ،کسی که خداوند را برنامه‌ریز قوانین توصیف می‌کرد، پیوست.

دستاوردهای علمی پیش از ارائه نظریه فرگشت[ویرایش]

در تمام طول سفر، داروین همواره از حمایت‌های استاد سابقش برخوردار بود. هنسلو ترتیب چاپ نوشته‌های داروین را می‌داد و سنگواره‌های جمع‌آوری شده را در اختیار زیست‌شناسان معتبر می‌گذاشت؛ به‌طوری‌که وقتی در دوم اکتبر ۱۸۳۶ بیگل به بریتانیا بازگشت، داروین در جمع دانشمند ان شهرتی پیدا کرده بود. او پس از دیداری از خانه و ملاقات با پدر به لندن رفت و گروهی از بهترین زیست‌شناسان را گرد آورد تا بر روی نمونه‌های گیاهی، جانوری و زمین‌شناختی جمع‌آوری شده مطالعه کنند. هنسلو داروین را به ریچارد اوون زیست‌شناس معروف معرفی کرد. وقتی اوون در کالج پادشاه ی جراحان[۵۴] بر روی مجموعه سنگواره‌های داروین کار کرد با کمال شگفتی متوجه شد که آن متعلق به گونه‌هایی از جوندگان غول‌پیکر و تنبل‌هاست که نسلشان منقرض شده‌است. این کشف بیش ازپیش بر اعتبار داروین افزود.

در ۱۷ فوریه ۱۸۳۷ لایل سخنرانی خود در مقام رئیس انجمن زمین‌شناسی را به یافته‌های ریچارد اوون دربارهٔ مجموعه سنگواره‌های داروین اختصاص داد با این مضمون که گونه‌های منقرض شده با گونه‌های فعلی همان منطقه در ارتباطند. در همان جلسه داروین به عنوان عضو شورای انجمن زمین‌شناسی برگزیده شد.

نگارش کتاب ی دربارهٔ زمین‌شناسی آمریکای جنوبی و تألیف کتاب چند جلدی «جانورشناسی کشتی بیگل» از جمله دیگر پروژه‌هایی بود که داروین در آن مشارکت کرد.

فعالیت‌های علمی شدید داروین تا اواسط ۱۸۳۷ ادامه یافت. در این زمان او به توصیه پزشکان از فشار کار کم و برای استراحت در ییلاق اقامت کرد.

این مرخصی یک ساله فرصت مناسبی برای وی بود تا بیش از پیش روی موضوع مورد علاقه‌اش یعنی تحقیق در مورد نظریه فرگشت متمرکز شود.

پیدایش نظریه فرگشت[ویرایش]

داروین ابتدا به هیچ وجه در پی به چالش کشیدن فرضیهٔ ثبات گونه‌ها نبود ولی ادامهٔ تحقیقات سؤالات بی‌پاسخ زیادی پیش پایش می‌گذاشت. یک سال پیش از شروع سفر، کتاب جنجال‌برانگیزی از چارلز لایل منتشر شده بود به نام «اصول زمین‌شناسی» که داروین نسخه‌ای از آن را همراه خود داشت. نویسنده در این کتاب مدعی شده بود که سطح زمین بر اثر فرایندهای تدریجی تغییر می‌کند و دگرگونی پوسته زمین جریانی یکنواخت در طبیعت در طول تاریخ این کره‌است. وی توضیح می‌دهد که هر نوع موجود زنده ابتدا در مرکزی رشد می‌کند و از آن نقطه پخش شده‌است و نشان داد که مدتی دوام آورده تا تدریجاً از بین رفته و جای خود را به انواع دیگر داده‌است و آن را اصل مراکز آفرینش می‌نامد. از این رو او نتیجه گرفت که پیدایش انواع جدید جریانی پیوسته و یکنواخت در طول تاریخ زمین است. این نظریات که کاملاً بر خلاف باورهای رایج زمانه بود، سر و صدای زیادی در محافل علمی برانگیخت. داروین با بررسی لایه‌های سنگی و سنگواره‌ها در نقاط مختلف شواهد زیادی در تأیید نظریات لایل یافت. در جزایر گالاپاگوس او فسیل‌هایی بسیار نزدیک ولی نه کاملاً همانند با اشکال زنده پیدا کرد. وی مشاهده کرد که لاک‌پشت‌های ساکن در هر جزیره اندکی با لاک‌پشت‌های جزیره مجاور متفاوتند و سهره‌های جزیره‌های مختلف تفاوت کمی با یکدیگر دارند. از نظر داروین بهترین توضیح آن بود که گونه‌ها تغییر می‌کنند و اعضای هر گونه نیای مشترکی دارند.

چهل سال پیش از او دانشمندی به نام تامس مالتوس در مقاله‌ای مدعی شده بود که سرعت رشد جمعیت آدمیان بیش از میزان تولید غذاست و چنانچه جمعیت بشر به طریقی کنترل نشود، با گذشت چند دهه غذای کافی برای همگان وجود نخواهد داشت و آدمی مجبور است برای به دست آوردن آن مبارزه کند.

داروین دریافت که آموزه‌های مالتوس نظریات او را تکمیل می‌کند. او نتیجه گرفت که پس از ایجاد تغییر در موجودات زنده، انواعی که با محیط طبیعی ناسازگار گشته‌اند حذف می‌شوند و انواعی که تغییراتشان آن‌ها را با محیط طبیعی سازگارتر کرده‌است، جای آن‌ها را می‌گیرند. داروین این پدیده را انتخاب طبیعی نامید.

از سال ۱۸۳۶ تا ۱۸۵۸ داروین مخفیانه و در اوقات فراغت روی نظریهٔ انقلابیش کار می‌کرد. او دیگر به وجود فرگشت موجودات زنده یقین پیدا کرده بود ولی از آن بیم داشت که با علنی کردن آن از سوی گروه‌های تندرو به کفرگویی متهم شود. او که می‌دانست با مطرح شدن نظریه‌اش چه جنجالی در جامعه و محافل علمی بر پا می‌شود، کوشید با انجام دادن آزمایش‌های فراوان روی گیاهان و جانوران و استفاده از تجربیات پرورش‌دهندگان کبوتر و خوک شواهد کافی و علمی برای نظریه‌اش فراهم آورد.

ارائه نظریه فرگشت[ویرایش]

داروین به شکل یک کَپی که در واکنش به انتشار انشقاق انسان کشیده شده‌است. (از هورنت، ۲۲ مارس ۱۸۷۱)[۵۵]
صفحه اصلی کتاب منشأ گونه‌ها (۱۸۵۹)

پژوهش‌های داروین به آرامی پیش می‌رفت. در سال ۱۸۴۲ مقاله خلاصه‌ای از نظریه‌اش تألیف کرد و در سال ۱۸۴۴ رساله‌ای ۲۴۰ صفحه‌ای دربارهٔ انتخاب طبیعی نوشت. با وجود اصرار دوستان، وی همچنان در انتشار گسترده نظریاتش مردد بود و نتایج تحقیقات خود را فقط با برخی همکاران نزدیکش همچون چارلز لایل و جوزف دالتون هوکر در میان می‌گذاشت؛ اما دریافت نامه‌ای در ژوئن ۱۸۵۸ داروین را واداشت تا تردیدهایش را کنار بگذارد. نویسنده نامه زیست‌شناس جوانی بود به نام آلفرد راسل والاس که در بورنئو کار می‌کرد. او نیز دربارهٔ فرگشت به همان اندیشه‌های داروین رسیده بود. داروین ظرف دو هفته مقاله‌ای تهیه کرد و همراه با مقاله والاس به «انجمن علمی لینیان» (Linnean Society of London) فرستاد. دوستانش ترتیبی دادند که هر دو مقاله با هم عرضه شود اما همراه با مدارکی که حق تقدم داروین را ثابت کند. داروین که اراده‌اش بر اثر آگاهی از وجود رقابت برانگیخته شده بود پس از ارائه مقاله شروع به نوشتن کتابی کرد با عنوان «پیرامون آغاز گونه‌ها به وسیله انتخاب طبیعی یا بقای نژادهای اصلح در تنازع برای بقا». در این کتاب که بعدها به عنوان «آغاز گونه‌ها» مشهور شد، وی کوشید نظریه فرگشت به وسیله انتخاب طبیعی را توضیح دهد و مدارک علمی برای آن ارائه کند.

نظریهٔ داروین-والاس[ویرایش]

نظریهٔ داروین-والاس بر اساس سه مشاهده و دو نتیجهٔ کلی حاصل از این مشاهده‌ها، پایه‌گذاری شده‌است.

  • مشاهده: اگر مقاومت محیطی نباشد، هر نوع جانداری، به قاعده تصاعد هندسی افزایش می‌یابد. به گفته دیگر، جمعیتی که در سال اول تعداد افرادش را دو برابر می‌سازد، بالقوه می‌تواند تعداد افرادش را در سال دوم، چهار برابر و در سال سوم، هشت برابر کند.
  • مشاهده: اما در طبیعت، اگرچه گاه تغییراتی در اندازه جمعیت گونه‌ها رخ می‌دهد، اندازه جمعیت هر گونه از جانداران، در خلال مدتی طولانی ثابت می‌ماند.
نتیجه: پیداست که همهٔ گامت‌ها به زیگوت تبدیل نمی‌شوند، همهٔ زیگوت‌ها به صورت جانداران بالغ در نمی‌آیند و همهٔ افراد بالغ باقی نمی‌مانند و تولید مثل نمی‌کنند؛ بنابراین بایستی تنازع برای بقا در میان باشد.
  • مشاهده: همهٔ افراد یک نوع جاندار نظیر یکدیگر نیستند، بلکه نسبت به هم تفاوت‌های فردی عمده‌ای نشان می‌دهند.
نتیجه: بنابراین، در تنازع بقا، افرادی که دارای تفاوت‌های مساعدترند، مزیتی در رقابت با دیگران خواهند داشت. پس تعداد بیشتری از آن‌ها باقی می‌مانند و فرزندان پرشمارتری تولید خواهند کرد.

چنان‌که دیده می‌شود، داروین و والاس محیط را علت اصلی انتخاب طبیعی می‌دانستند، یعنی محیط کم‌کم جانداران دارای صفات نامساعد را از میان می‌برد و جانداران دارای صفات مساعد را حفظ می‌کند. پس از گذشت نسل‌های زیاد و متوالی و تأثیر مداوم انتخاب طبیعی، سرانجام گروهی جاندار یک صفت یا تعدادی صفات جدید و مساعد را به درجه‌ای خواهد رساند که به صورت گونه‌ای جدید، از گونهٔ اجدادی ظاهر خواهد شد.

آنچه که داروین گفت[ویرایش]

داروین از روی آزمایش‌هایش در مورد پرورش جانوران و مشاهدهٔ طبیعت متوجه شد که زادگانی بیشتر از آنچه زنده می‌مانند به وجود می‌آیند. این موضوع در مورد گیاهان و جانوران از درختان تا فیل‌ها و هرچه که بین آنهاست، صادق بود. بعضی از جانوران میلیون‌ها تخم با هزاران لارو تولید می‌کنند، و برخی گیاهان میلیون‌ها هاگ یا دانه ایجاد می‌کنند، اما خوشبختانه اکثریت عظیمی از این تولیدمثل اضافی به دوران بلوغ نمی‌رسد.

نیروی مشاهدهٔ صبورانه و دقیق داروین منتهی به تشخیص این شد که در طبیعت تفاوت‌هایی وجود دارد. در توله‌های یک سگ، بچه‌های ماهی کپور، افراد کشتی‌چسب یا گل ثعلب هیچگاه دو فرد شبیه همدیگر نیستند. جوانه زدن دانه‌های یک گیاه، نهال‌های متفاوتی به وجود می‌آورند. نبوغ داروین در این بود که فهمید این تولیدمثل اضافی به تفاوت‌ها مربوط می‌شود. سرانجام او به این تشخیص رسید که برای به دست آوردن منابع در طبیعت رقابت وجود دارد و این‌که تفاوت‌هایی که بهتر از همه بامحیط خود سازگاری یافته‌اند افرادی را که کمتر سازگاری یافته‌اند از میدان به در می‌کنند.

از آنجایی که محیط زیست این انتخاب را انجام می‌دهد، او آن را انتخاب طبیعی نامید در برابر انتخاب مصنوعی که توسط پرورش دهندگان انجام می‌شود. این فرایند به انشقاق همراه با تغییر منجر می‌شود که تعریف او از تکامل بود. امروزه از دانش ژنتیک، که در زمان داروین ناشناخته بود، برای درک شیوهٔ کار این فرایند استفاده می‌شود. انشقاق همراه با تغییر را می‌توان به شکل تغییر در تکرر ژن‌ها توصیف کرد، تغییری در نسبت یک ژن تغییر یافته در بینن تمام شکل‌های احتمالی دیگر همان ژن. انتخاب طبیعی تولید مثل افتراقی است. با بیان دیگر، در یک محیط زیست یک شکل بیشتراز شکل‌های دیگر زادگان خود را به جا می‌گذارد. محیط زیست عامل انتخاب‌کننده‌است.

داروین هیچ اطلاعی از منبع این تغییرات نداشت و هیچ راهی وجود نداشت تا او بفهمد که این تغییراتی را که او در آزمایش‌هایش بر روی پرورش جانوران مشاهده می‌کند اشتباه‌های شیمیایی، یا تغییرهای ناگهانی موروثی در یک ژن (جهش) هستند.

به‌طور خلاصه تکامل عبارت است از انشقاق همراه با تغییر (تغییر در توالی ژن‌ها) که در اثر انتخاب طبیعی (تولیدمثل افتراقی) پیش می‌آید، و بر روی تغییراتی که در نتیجه جهش و عوامل دیگر ایجاد شده‌است اثر می‌گذارد، در حالی که محیط زیست کار انتخاب طبیعی را انجام می‌دهد.

ایرادات وارد شده بر فرگشت[ویرایش]

با وجود ارائه استدلالهای مختلف از سوی حامیان نظریه فرگشت در تأیید این نظریه مخالفتهایی هم از همان زمان ارائه این نظریه توسط دانشمندان مختلف بیان شده‌است. به گفته‌ی جیمز واتسون با وجود مخالفت‌ها نظریه‌ی تکامل در دهه ۱۸۶۰ اثبات شد ولی برخی همچنان به‌شدت به مخالفت با آن ادامه می‌دادند که این مخالفت‌ها منشأ علمی نداشته و ناشی از باورها و تعصبات مذهبی است.[۵۶]

حمایت‌های صورت گرفته بر فرگشت[ویرایش]

همچنان که این نظرات مخالف از سوی دانشمندان مختلف در امورد این نظریه وجود دارد، دانشمندان و نهادهای علمی بسیاری نیز حمایت خود از این نظریه را اعلام داشته‌اند.

فرگشت و ژنتیک[ویرایش]

امروزه با پیشرفت علم ژنتیک و بیوتکنولوژی، قابلیت مقایسه بین DNA افراد و موجودات فراهم گشته است. از این قابلیت برای شناسایی قرابت موجودات با یکدیگر و همچنین برای جرم‌شناسی و تشخیص والد و فرزند در مسائل قضایی و حقوقی استفاده می‌شود؛ تست DNA نشان داده‌است که تفاوت بین DNA انسان و شامپانزه در حدود یک درصد است و این خود مهر تأییدی بر نظریه‌ی فرگشت (تکامل) می‌باشد.[۵۷][۵۸][۵۹][۶۰]

پانویس[ویرایش]

  1. http://www.darwinproject.ac.uk/entry-12041
  2. Desmond, Moore & Browne 2004
  3. The History of Modern Psychology [تاریخ روانشناسی نوین]. ترجمهٔ علی‌اکبر سیف و دیگران. نشر دوران, 1392. ISBN ‎978-964-6221-39-0. 
  4. چارلز رابرت داروین
  5. Desmond & Moore 1991, pp. 12–15
    Darwin 1958, pp. 21–25
  6. Darwin 1958, pp. 47–51
    Desmond & Moore 2009, pp. 18–26
  7. Desmond & Moore 1991, pp. ۳۱–۳۴.
  8. Browne 1995, pp. 72–88
  9. Desmond & Moore 1991, pp. 42–43
  10. Browne 1995, pp. 47–48, 89–91
    Desmond & Moore 2009, pp. 47–48
  11. Desmond & Moore 1991, pp. 73–79
    Darwin 1958, pp. 57–67
  12. Browne 1995, p. 97
  13. von Sydow 2005, pp. 5–7
  14. Darwin 1958, pp. 67–68
  15. Browne 1995, pp. 128–129, 133–141
  16. "Darwin Correspondence Project – Letter 105 – Henslow, J. S. to Darwin, C. R. , 24 Aug 1831". Archived from the original on 16 January 2009. Retrieved 29 December 2008. 
  17. Desmond & Moore 1991, pp. 94–97
  18. Browne 1995, pp. 204–210
  19. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام JvW وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ Keynes 2000, pp. ix–xi
  21. van Wyhe 2008b, pp. 18–21
  22. Gordon Chancellor; Randal Keynes (October 2006). "Darwin's field notes on the Galapagos: 'A little world within itself'". Darwin Online. Archived from the original on 22 August 2011. Retrieved 16 September 2009. 
  23. Keynes 2001, pp. 21–22
  24. Browne 1995, pp. 183–190
  25. Keynes 2001, pp. 41–42
  26. Darwin 1958, pp. 73–74
  27. Browne 1995, pp. 223–235
    Darwin 1835, p. 7
    Desmond & Moore 1991, p. 210
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ Keynes 2001, pp. 206–209
  29. Desmond & Moore 1991, pp. 189–192, 198
  30. Eldredge 2006
  31. Desmond & Moore 1991, pp. 131, 159
    Herbert 1991, pp. 174–179
  32. "Darwin Online: 'Hurrah Chiloe': an introduction to the Port Desire Notebook". Archived from the original on 22 August 2011. Retrieved 24 October 2008. 
  33. Darwin 1845, pp. 205–208
  34. Browne 1995, pp. 243–244, 248–250, 382–383
  35. Keynes 2001, pp. 226–227
  36. Desmond & Moore 1991, pp. 160–168, 182
    Darwin 1887, p. 260
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ Darwin 1958, p 98–99
  38. Keynes 2001, pp. 356–357
  39. Sulloway 1982, p. 19
  40. "Darwin Online: Coccatoos & Crows: An introduction to the Sydney Notebook". Archived from the original on 14 January 2009. Retrieved 2 January 2009. 
  41. Keynes 2001, pp. 398–399.
  42. "Darwin Correspondence Project – Letter 301 – Darwin, C.R. to Darwin, C.S., 29 Apr 1836". Archived from the original on 22 August 2011. 
  43. Browne 1995, p. 336
  44. van Wyhe 2007, p. 197
  45. Keynes 2000, pp. xix–xx
    Eldredge 2006
  46. Darwin 1859, p. 1
  47. Darwin 1835, editorial introduction
  48. Desmond & Moore 1991, pp. 195–198
  49. Owen 1840, pp. 16, 73, 106
    Eldredge 2006
  50. Desmond & Moore 1991, pp. 201–205
    Browne 1995, pp. 349–350
  51. Browne 1995, pp. 345–347
  52. Desmond & Moore 1991, pp. 207–210
    Sulloway 1982, pp. 20–23
  53. "Darwin Correspondence Project – Letter 346 – Darwin, C. R. to Darwin, C. S., 27 Feb 1837". Archived from the original on 29 June 2009. Retrieved 19 December 2008.  proposes a move on Friday 3 March 1837,
    Darwin's Journal (Darwin 2006, pp. 12 verso) backdated from August 1838 gives a date of 6 March 1837
  54. Royal College of Surgeons
  55. Browne 2002, pp. 373–379
  56. واتسون، جیمز. ژنتیک مولکولی (ترجمه‌ی فارسی). تهران: خانه‌ی زیست‌شناسی، 2008. مقدمه. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۲۶۰۵-۶۲-۰. 
  57. "Genomewide Comparison of DNA Sequences between Humans and Chimpanzees". The American Journal of Human Genetics (in انگلیسی). 70 (6): 1490–1497. 2002-06-01. doi:10.1086/340787. ISSN 0002-9297. 
  58. «2005 Release: New Genome Comparison Finds Chimps, Humans Very Similar at DNA Level». National Human Genome Research Institute (NHGRI). بازبینی‌شده در 2018-08-24. 
  59. Wong, Kate (2014-08-19). "The 1 Percent Difference". Scientific American (in انگلیسی). 311 (3): 100–100. doi:10.1038/scientificamerican0914-100. ISSN 0036-8733. 
  60. «Genetics»(en)‎. به کوشش The Smithsonian Institution's Human Origins Program. 2009-12-22. بازبینی‌شده در 2018-08-25. 

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • رونان، کالین. تاریخ علم کمبریج. ترجمهٔ حسن افشار. تهران:نشر مرکز، ۱۳۶۶. 
  • وایس، پل و ریچارد کوف. دانش زیست‌شناسی. ترجمهٔ حمیده علمی غروی / حسین دانش‌فر. انتشارات مدرسه، ۱۳۷۴. 
  • برا، تیم ام.. چالز داروین سرگذشت فشردهٔ مردی خارق‌العاده. ترجمهٔ محمدرضا توکلی صابری. انتشارات مازیار، ۱۳۹۰.