نارویی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

نارویی یا نهرویی، از طایفه‌های بلوچ استان سیستان و بلوچستان می‌باشند.

بر اساس نظر کلنل پاتینجر که در سال ۱۸۱۰ میلادی از سیستان دیدن کرده‌است، نارویی‌ها را نژاد قد بلند، فعال و دارای قدرت جسمانی فوق‌العاده معرفی نموده‌است. او می‌گوید آنان در برابر تغییرات اقلیمی سازگار و از مرگ نیز نمی‌ترسند و در هنگام جنگ در نهایت رشادت می‌جنگند.[۱]

سرپرسی سایکس با استناد منابع محلی و روایتی طایفه، آنان را نهرویی می‌خواند و معتقد است که اجداد آنان پس از جنگ نهروان به منطقه بلوچستان کوچ کرده‌اند.


نامداران طایفه نارویی درویش خان – پسر بزرگ دوستمحمد خان بود که می‌خواست بعد از پدرش بزرگ طایفه شود اما به دلیل عدم توان سیاسی و اجتماعی بالا عمویش شریف خان با او مخالفت کرد و بالاخره شریف خان قدرت را در منطقه به دست گرفت. سردار شریف خان بسیار سرشناس و قدرتمند بود که در تمامی سفر نامه‌ها مانند: كريستي، كانلي، فريه، اسميت، گلداسميدو ... به خوبی ایشان و فرزندشان سردار سعید خان را یاد کرده چگونگی تسلط آنان بر منطقه را شرح می‌دهند[۲] سردار شریف خان معاصر با سردارابراهیم خان سنجرانی و از هم پیمانان او بود. فرزندان وی علیخان، سعیدخان و محمدعلی خان بودند. سعیدخان – پسر معروف سردار شریف خان بود که به هنگام حکومت امیرعلی اکبرخان حسام الدوله، امور حکومت سیستان را به عهده داشت آوازه وی تا سمنان و اصفهان هم به دلیل جنگ با راهزنان ترکمن پیچیده بود طوری که ترکمن‌ها ایشان را به نام سیدخان قره می‌شناستد که به معنای سیاه می‌باشد که به دلیل پوست سبزه ایشان است. سردار سعیدخان در شجاعت و رشادت فردی کاملا منحصر به فرد بود.


سردار ملكشاه خان نارويي نصرتي[ویرایش]

بزرگ خاندان مرحوم ملكشاه خان نارويي نصرتي شخصيتي كه در نهايت رشادت و حس وطن پرستي از مرز و بوم اين كشور به دفاع برخاست و در بدترين شرايط در مقابل بيگانگان همراه با برادرش سردار محمد شريف خان نارويي نصرتي ايستاد او و برادرش همواره در راستاي حفظ و امنيت منطقه همراه با ديگر افراد ايل با جانفشانيهاي خود و افراد ايلش نگذاشت افراد شرور به اهداف شوم خود برسند تاريخ گواه اين ادعاست. وي بيش از هفتاد سال خدمت صادقانه در منطقه انجام داد. در حاليكه دولت مركزي دچار ضعف و ناتواني شده بود در زمان رضا شاه شخصي بنام نصرا... خان عامري كه دست به آدم كشي و راهزني و شرارت در منطقه بين خور و بيابانك در كوير جندق نزديك قم منطقه را به آشوب كشيده و ناگزير بنا به در خواست شوكت الملك از سردار عليشاه خان و پسرانش به خصوص سردار ملكشاه خان براي سركوبي ايشان در خواست كمك كرد كه سردار عليشاه خان، سردار ملكشاه خان و تعداد 18 نفر از بهترين يارانش را براي سركوبي اين جاني به منطقه اعزام نمود با شتر به مدت 15 روز در راه بودند پس از استقرار در آنجا و شناسايي منطقه بنا به رسم جوانمردي پيكي به طرف محل سكونت آنها فرستاده و از خانواده اين شرور به خصوص مادر آن در خواست كردند كه پسرس خود را تسليم نمايد تا شايد مورد عفو قرار گيرد سردار چنين مي گويد: « كه اگر او تسليم شود من قول مي دهم براي وي در خواست عفو نمايم » ولي مادر نصرا..... خان طي سه مرحله به اين در خواست توجهي نمي كند و با كنايه چنين مي گويد: « بلوچ كار تو نيست پسرم را دستگير كني ، مثل شما زياد آمده اند اما نتوانسته اند فرزندم را دستگير كنند » در جواب سردار مي گويد « به حرف من گوش نكردي مادر ولي فردا خبر پسرت را برات مي آورم » در اين زمان سردار نيروهايش را به دو دسته تقسيم مي كند يك گروه را به رهبري خود و گروه ديگري را به سرپرستي خان محمد (رحيم ) به طرف مقر وي حمله ور مي شوند و از دو جناح، و پس از چند ساعت در گيري در همان مر حله اول برادر نصرا... خان و تعدادي از نيروهايش كشته مي شوند، پس از چند روز در گيري اكثر نيروهاي نصرا... خان به هلاكت مي رسند و سردار جنازه نصرا... خان را به آباديي كه محل زندگي مادرش بود مي آورد و مادرش با ديدن اين صحنه شروع به گريه و زاري مي كند و مي گويد: « من نمي دانستم كه شما مي توانيد بچه هاي مرا شكست دهيد و ندامت و پشيماني از چهره وي نمايان بود در نتيجه در عمليات روز بعد از اين ماجرا نصرا... خان خود را تسليم سردار مي نمايد . و سردار طبق قولي كه به شوكت الملك داده است نصرا... خان را به وي تحويل مي دهد و شوكت الملك به پاس اين خدمت زمينهاي منطقه عباس آباد شهر تهران را به وي هديه مي كند اما سردار قبول نمي كند و با حسن نيت كامل مي گويد كه جايي كه در آن زندگي مي كنم را ترجيح مي دهم و در همانجا مي مانم و پس از آن نيروهايش را به طرف نصرت آباد اعزام مي كند و خود نيز به دنبال آنها بر مي گردد .


سردار خداداد خان[ویرایش]

وی را سردار خدادادخان بن سردار سعید خان بن سردار شریف خان نارویی می گویند. وی را باید پسر دایی امیر معصوم خان خزیمه حاکم سیستان دانست. محل زندگی اعقاب وی در روستای ملک حیدری زابل است. سردار خدادادخان را باید جانشین پدرش سردار سعید خان دانست. نام سردار خدادادخان در جریان جنگ جهانی اول و کشمکش های بین آلمان و روس و انگلیس در اسناد به وفور تکرار می شود.[۳]


سران این طایفه سردار نظرخان ایرانی فرزند سردار خداداد خان و نوه سردار سعید خان بودند که در ۱۹ بهمن ۱۳۳۰ در درگیریهای سیاسی در زابل شهید گردیدند.وشهادت ایشان موجب اختلاف شدید در طایفه تا جایی که فرزند ایشان سردار آریان خان مجبور به ترک وطن شد پس از سردار نظر خان فرزند یزرگ ایشان سردار پرویز خان به عنوان رییس طایفه انتخاب شدند که ایشان نیز در تابستان سال 1390 چشم از جهان فروبستند و شاید با مرگ ایشان عصر طلائی این طایفه نیز به پایان رسید . قلعه سردار نظر خان هم اکنون در روستای ملک حیدری زابل پای برجاست.

ریاست طایفه همواره به عهده نسل سردار سعید خان بوده گر چه بسیاری سعی در تفرقه افکنی بین این عموزادگان داشتند اما انها تا حد امکان وحدت خود را حفظ کرده‌اند.

منابع[ویرایش]

  • غلامعلی رئیس الذاکرین. کتاب زادسروان سیستان. چاپ ۱۳۷۰. 
  • دکتر ایرج افشارسیستانی. کتاب سیستان. 
  1. خاطرات کلنل پاتینجر.صفحه ۵۹
  2. جغرافياي تاريخي سيستان حسن احمدي 1378
  3. مقدمه ای بر جغرافیای تاریخی شهر زابل /ناصر چاری/1390