نارویی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

نارویی یا نهرویی، از طایفه‌های بلوچ استان سیستان و بلوچستان می‌باشند.

بر اساس نظر کلنل پاتینجر که در سال ۱۸۱۰ میلادی از سیستان دیدن کرده‌است، نارویی‌ها را نژاد قد بلند، فعال و دارای قدرت جسمانی فوق العاده معرفی نموده‌است. او می‌گوید آنان در برابر تغییرات اقلیمی سازگار و از مرگ نیز نمی‌ترسند و در هنگام جنگ در نهایت رشادت می‌جنگند. در زمان پاتینجر، مهراب خان نارویی رئیس تمام طایفه نارویی بوده‌است.[۱]


سرپرسی سایکس با استناد منابع محلی و روایتی طایفه، آنان را نهرویی می‌خواند و معتقد است که اجداد آنان پس از جنگ نهروان به منطقه بلوچستان کوچ کرده‌اند.

در حال حاضر نارویی ها پراکنده شده و بیشتر آنها ساکن در بلوچستان پاکستان، بلوچستان ایران و افغانستان هستند.

این طایفه داری 42 تیره است که برخی از این تیره ها عبارتند از:

شیرزهی (شیرزایی) شیرانزهی شیرانی حاجی زهی پتی زهی زردازهی موگل زهی سیدزهی سمکی حرماگهی کمال زهی و...

نامداران طایفه

درویش خان پسر بزرگ دوستمحمد خان بود که می‌بایست بعد از پدرش بزرگ طایفه می‌شد اما عمویش شریف خان با او مخالفت کرد و بالاخره طی یک توطئه او را از پای درآورد.فرزندان وی عباس خان، محمد ناصرخان و محبعلی خان می‌باشند.

سردار شریف خان برادر دوست محمدخان و عموی درویش خان بود. وی معاصربا سردارابراهیم خان سنجرانی و از هم پیمانان او بود.فرزندان وی علیخان، سعیدخان و محمدعلی خان بودند.

سعیدخان پسر معروف سردار شریف خان بود که به هنگام حکومت امیرعلی اکبرخان حسام الدوله، امور حکومت سیستان را به عهده داشت آوازه وی تا سمنان و اصفهان هم به دلیل جنگ با راهزنان ترکمن پیچیده بود طوری که ترکمن‌ها ایشان را به نام سیدخان قره میشناستد که به معنای سیاه می‌باشد که به دلیل پوست سبزه ایشان است . سردار سعیدخان در شجاعت و رشادت فردی کاملا منحصر به فرد بود.


سردار نظرخان ایرانی فرزند سردار خداداد خان و نوه سردار سعید خان بودند که در 19 بهمن 1330 در درگیریهای سیاسی در زابل شهید گردیدند.وشهادت ایشان موجب اختلاف شدید در طایفه تا جایی که فرزند ایشان سردار آریان خان مجبور به ترک وطن شد پس از سردار نظر خان فرزند یزرگ ایشان سردار پرویز خان به عنوان رییس طایفه انتخاب شدند که هم اکنون در سیستان سکونت دارند . قلعه سردار نظر خان هم اکنون در روستای ملک حیدری زابل پای برجاست .

سردار محمد علی خان نارویی ، پسر مهراب خان حاکم نیکشهر ، را کشت و بر آنجا و بنت تسلط یافت؛ اما از هنگامی که سردار حسین خان ، فرزند محمد علی خان،‌ خواهرش، با نو گراناز، را به عقد میر حاجی ، یکی از بزرگان بنت در می آورد ، بنت به طایفه شیرانی تعلق می یابد . مدتی بعد سردار حسین خان به علت در گیری با دولت مرکزی ایران از حکومت عزل گردید و در نتیجه ، حکومت بنت به سردار مهیم خان لاشاری سپرده می شود .

همزمان با بزرگ شدن پسران بانو گراناز، خانهای شیرانی قدرتی یافتند و در نزاعی که منجر به قتل برادران مهیم خان لاشاری شد، اسلام خان ، پسر با نو گراناز ، به اتفاق پنج برادر خود به نامهای : جهانگیر خان ، شهباز خان ، نقدی خان، میرزا خان و صاحب خان، حکومت بنت را به دست گرفت و چون خانواده او در بنت از احترام ویژه ای برخوردار بود ، با استفاده از نسل مادری ، خود را شیرانی"نارویی" خواندند.

در مورد مهراب خان شیرانزهی (نارویی) که در کتاب بلوچستان در عصر قاجارذکر شده توجه بفرمائید واینک عین نوشتاردر صفحه70در سال 1224 قمری بنا بگزارش کاپیتان گرانت انگلیسی در قصرقند شحصی بنام ( شیخ سمندر به طورمستقل حکومت میکرد) واداره دزک در( دست نعمت الله بود ) پر قدرت ترین حاکم بلوچستان غربی ( شاه مهراب بود ) او قدرت جمع اوری ( ده هزار نیرو رادر ان زمان داشت مهراب از ایل ناروئی بود) که توانسته بود بوسیله ازدواج با دختر یکی از سرداران بنپورجای پای در منطقه باز کند وسپس با نیروی نظامی بر تر خود قدرت را بدست گیرد. او در این سالهای 1810م1225ق نه تنها در حوزه حکومتی خود (مستقل بود ) بلکه چندی قبل از دیدار با پاتینجر به اتفاق برادرش قائیم خان به ( لار) حمله کرده وحدود سه ماه انجا را در تصرف خود داشته. ضمنا انطوریکه از تاریخ ورود کاپیتان گرانت ببلوچستان پیدا است هم اکنون 207 سال از ان زمان میگذرد . وبنظرم تنها موارد اختلاف با گزارش کاپیتان گرانت و نظریه بازماندگان مهراب خان و مطلعین محلی این چند مورد است. 1- وی با دختر یکی از سرداران بنپورازدواج نکرده بلکه ان پدر وی بنام سعید خان اول پایه گذار حکومت شیرانزهی در بنپور بوده که همراه ایل تبارش از سیستان بعنوان پناهنده ببنپور میاید وملک شاه جهان اخرین دودمان ملکها از وی نگهداری میکند وپس از مدتی با خواهر ملک ازدواج میکند ومهراب خان متولد میشود وی خواهرزاده ملک شاه جهان است . ضمنا نحوه تصرف قلعه بنپوروپایان دادن بحکومت هفتصد ساله ملکها بطور مفصل در قسمتهای گذشته بیان گردیده. 2- نام برادر مهراب خان قائیم خان نبوده بلکه محمد حسنخان است قابل توجه است وقتی که یک حارجی مهرابخان را بنام ( شاه مهراب میداند ) واز قدرت وی میگوید انوقت ما از وجود چنین مهرابی بی اطلاع باشیم که در حد یک شاه قدرت داشته.گرچه بنا بگفته مطلعین وبازماندگان مهرابخان شرخ مفصل تری ازوقایع زمان مهرابخان شیرانزهی (یا ناروئی ) پرداخته شده وحتی از نخوه تیرخوردن وی ولنگ شدن پایش در جوانی و ازاولین لشکر کشی وی بطرف فنوج وکشتن بیت الله حاکم انجا که داماد وبرادرزاده الهوردیخان خان بشکرد بوده. وازدواج با بیوه بیت الله وثمر ان ازدواج پسری است بنام لطفعلی خان که هم اکنون بازماندگان لطفعلی خان همین شیرانزهی های ساکن ابادیهای اسفند و رامک وخیراباد فنوج میباشند که جمعیت شان به دها خانوارمیرسد . ودومین لشکرکشی وی بکمک سعیدخان حاکم کهنوج ورودبار بوده وتصرف قلعه کهنوج وبیرون راندن ومجازات مخالفین سعید خان وبحکومت رساند مجدد وی را بتفصل بیان کردم. وهم ازازدواج با دختر سعید خان مالکی ( یا رودباری ) بنام جمال خاتون که ثمر این ازدواج هم محمد علی خان است بازماندگا ن محمد علی خان هم شیرانزهی های ساکن رودبار و فنوج وگه ومختاراباد میباشند که جمعیت اینها هم به دها خانوارمیرسد. وهم ازجنگ دشتیاری وشکست طایفه جدگال وبحکومت رساندن مجدد میر دوستین بلیده ای وهم علت قتل وی را بدست سران طوایف لاشار که در اسپکه اتفاق میافتد وانهم بتلافی خون میر مرادبک که وی در این زمان حاکم لاشار وگه وبنت بوده.

حکومت نارویی ها


اولین رئیس طایفه نارویی در سیستان «علم خان» نام داشته است که تیت در سال 1905 میلادی قبر او را در رام شهرستان(14) دیده است، شهرت یافتن قلعه به نام او نیز مؤید این امر است، نامبرده می نویسد : « میر علم خان از خود چندین پسر بر جای گذاشت، اما استعداد آمرانه و کفایت دومین پسر وی یعنی شریف خان به زودی او را به مقام ریاست آن خاندان ترقی داد، وی سرکردگی بلوچ‌ها را در سیستان به‌عهده داشت و در آن سرزمین صاحب قدرتی گردید، پسر امیر قاین در آن زمان با دختر شریف خان وصلت کرد (تیت، ص 1/ 9 - 178) نارویی‌ها زمانی در سیستان صاحب نفوذ و اعتبار شدند که با میران و خوانین محلی روابط خویشاوندی برقرار کردند، به‌ویژه پس از ازدواج یکی از پسران میر علم خان امیر قاین با دختر شریف خان نارویی، قدرت و نفوذ این طایفه حتی مایه آزار امیر قاین هم شد. امیران بیرجند هر چند بلوچ نیستند ولی به‌علت مجاورت حوزه فرمانروایی آنان با سیستان نقش سرنوشت سازی در زندگی بلوچ داشته اند، لذا بررسی نحوه نفوذ آنها در سیستان خارج از بحث این مقال نیست. پیوند امیران بیرجند ( خانواده علم) با طوایف بلوچ : جد امیران بیرجند، امیر اسماعیل خان خزیمه است که در اواخر دوره‌ی صفویه و پس از ورود شاه طهماسب صفوی به خراسان به دعوت نادر قلی افشار از مازندران به خراسان آمد و به حضور شاه رسید و به اردوی نادری پیوست. در همین زمان در سال 1144 ه.ق حکومت قاینات به او تفویض شد. پس از وی پسرش امیر علم خان روی کار آمد، که بعد از کشته شدن نادر از جانشینان وی حمایت کرد و با احمد خان درانی اعلام جنگ داد و بالاخره در صحنه رقابت با سرداران قزلباش جان باخت (منصف، ص 23) سپس فرزندش امیر علیخان به حکومت قاینات رسید، او در جنگ‌هایی که بین لطفعلی خان زند و آغا محمدخان قاجار روی داد طرف لطفعلی خان را گرفت و او را در سال 1208 ه.ق در بیرجند پناه داد (آیتی، ص 123)پس از مرگ وی پسرش امیر علم خان دوم حکومت قاینات را به عهده گرفت، پس از او امیر اسدالله خان ملقب به «حسام‌الدوله» و سپس فرزندش امیر علم خان نیز به داعی تجلیل و تشریف موکب سلطنت به مشهد رفت و ملقب به حشمت الملک و از رجال بزرگ شمرده شد و در همان سال مقرر شد که بر سر سیستان رفته و قلاع سیستان را از دست ابراهیم خان بلوچ و دیگر سرداران آن طایفه مستخلص دارد و تلگراف این فتح در مبارک آباد به امضای امیر علم خان و محمد اسماعیل خان به شاه رسید ازآن پس ولایت سیستان ضمیمه‌ی قاین گردید (همان، ص 129) امیر علم خان بعد از این انتصاب، حکام جزء را که در نواحی مختلف قاینات حکومت داشتند، تحت انقیاد خود در آورد و حاکمیت قاطعی در حوزه حکمرانی خود ایجاد کرد. «بعد از فتح سیستان برای استقرار امر خود با سرداران بلوچ مواصلت نمود، دختر سردار ابراهیم خان را خود و دختر سردار شریف خان را برای پسرش امیر علی خان و دختر سردار احمد خان (حاکم لاش و جوین) را برای پسر دیگرش امیر محمد اسماعیل خان به حباله نکاح در آورد» (آیتی، ص 128)

با فوت امیرعلم خان قدرت او بین دو فرزندش تقسیم شد، حکومت سیستان به امیر علی اکبر خان حسام الدوله پسر بزرگ و حکومت قاینات به پسر دوم او امیر اسماعیل خان شوکت الملک تفویض شد (منصف ص 30)این تجزیه‌ی قدرت، رقابت‌های شدیدی را بین دو برادر به وجود آورد، بعدها که امیر اسماعیل خان شوکت الملک بسبب نداشتن فرزند برادر کوچک‌تر خود محمد ابراهیم خان را مورد توجه قرار داد و ثلث اموال خود را بدو بخشید، این اختلاف اوج گرفت و بالاخره در سال 1323 قمری حکومت مرکزی دو برادر را به تهران احضار کرد. امیر علی اکبر خان بلافاصله عازم تهران شد، ولی امیر اسماعیل خان به‌علت بیماری قلبی به تهران نرفت و محمد ابراهیم خان را به نیابت خود فرستاد، در همین زمان امیر اسماعیل خان در گذشت و محمد ابراهیم خان موفق شد با زد و بند و جلب نظر در باریان فرمان حکومت قاینات را با لقب شوکت الملک از مظفرالدین شاه بگیرد (همان، 50-49 و 265 نقل به معنی) وی پس از مراجعت به بیرجند با بهره مند شدن از میراث پدر و ثروت برادر به‌صورت بزرگ‌ترین قدرت مالی و اقتصادی خاندان علم در آمد ولی با برادرش امیر علی اکبر خان که جانشینی برادر را حق مسلم خود می دانست اختلاف داشت. حکومت سیستان هنوز در دست امیر علی اکبر خان بود، ولی او بسبب کهولت سن اختیارات را به فرزند خود امیر معصوم خان حشمت الملک واگذار کرد (همان 30 تا 52 و 45 تا 265 به تناوب) وی از طرف مادر نارویی بود، سایکس در این باره می نویسد : «میر معصوم خان (جوان 19 ساله) فوق‌العاده متکبر و مغرور است. و مخصوصاً چون مادرش دختر سردار شریف خان است از این رهگذر زیاد به خود می‌بالد، اوضاع سیستان در این تاریخ جالب توجه بود، نظر به قرابت و بستگی نزدیک میر معصوم خان با قبیله نهرویی خالوی مشار‌الیه سردار سعید خان باطناً زمام کارها را در دست داشت و چون شکایت زیاد به حشمت الملک (منظور علی اکبر خان است) رسید، او نیز پسر بزرگ خود را که از مادر میر معصوم خان نبود به حکمرانی سیستان فرستاد. ولی چون میر معصوم خان حکومت را تحویل نداد، به پردل‌خان یکی از روسای قبیله سربندی دستور داد تا نهرویی‌ها را از سیستان خارج کند. جنگ دوتیره سربندی و نهرویی بالاخره آغاز گردید و نهرویی ها به سمت افغانستان متواری شدند (سایکس، ص 381) بالاخره در سال 1330 قمری حکومت سیستان هم به ابراهیم خان واگذار شد، وی یکی از مدافعین سر سخت رضا شاه بود. مؤلف زندگینامه‌ی او می‌نویسد: « با آنکه رضا شاه مخالف سازمان‌های اشرافی رژیم ملوک الطوایفی و دستگاه خان خانی بود، ولی این مرد که بازمانده‌ی یک سلسله فئودال قدیمی بود، با کمال مهر و محبت او را در دربار خود برگزید. (منصف، ص 8) البته رضا شاه از او به عنوان یک حربه علیه مخالفین خود در سیستان و بلوچستان استفاده می‌کرد، زیرا خانواده‌ی علم طی سال‌ها حکومت در آن منطقه شبکه‌ی خویشاوندی وسیعی از طریق ازدواج در این استان به وجود آورده بودند، شوکت الملک تقریباً با تمامی خوانین و روسای عشایر بلوچ قرابت داشت و از طریق آنان بود که می‌توانست هر نوع نغمه مخالفی علیه رضا شاه را در نطفه خفه کند و اساس حکومت او را تحکیم بخشد، با کمک او بود که رضا شاه توانست، دوست محمد خان، جمعه خان اسماعیل زیی و جنیدخان رئیس ایل یار احمد زیی مقتدرتین مخالفین خود را در بلوچستان سرکوب کند (منصف، ص 7-106) پس از امیر علم خان حکومت سیستان به برادر زاده‌اش امیر محمد رضا خان صمصام الدوله واگذار شد و بعد از بر افتادن حکام محلی در زمان پهلوی دوم، همین دار و دسته با پوشش‌ها و عناوین جدید وزیر و استاندار و فرماندار و شهردار و نماینده‌ی مجلس تا آخرین روزهای حکومت پهلوی در این استان صاحب نفوذ یا مصدر کار بودند.

نارویی ها در بلوچستان: مرکز نارویی‌ها در بلوچستان بمپور، نیکشهر بنت واسپکه است، در مورد وطن اصلی آنها نیز اقوال مختلفی وجود دارد، برخی نوشته اند: «نارویی چهارپشت است که در مناطق کنونیشان مانده‌اند، اصل آن‌ها را از نارویی‌های زابلی حرمگی می دانند، هنوز کلاً از اصلشان نبریده‌اند و دارای روابط خویشاوندی با آنان هستند (زین‌الدینی، ص 9) هنری فیلد می نویسد: « این مردم در اصل از رودبار آمده‌اند و در حوالی بمپورسکونت اختیار کردند، مدت دو قرن بمپور در تسط آنان بود تا اینکه آن‌ها را از آن ناحیه راندند و سپس در فنوج وگه (=نیکشهر) مستقر شدند.» (فیلد، ص 384) رزم آرا نیز اصل آن‌ها را رودباری می داند (رزم آرا، ص 11) اما در فرمانی مربوط به دوره ناصرالدین شاه به یکی از سران این طایفه به نام محمد علیخان، نسبت سیستانی داده شده است و به‌طوری که قبلاً بیان شد، تیت علم خان نارویی رئیس طایفه نارویی سیستان را برادر زاده رئیس نارویی بلوچستان ذکر کرد، بنابراین تقریباً شکی باقی نمی ماند که نارویی های بلوچستان شاخه ای از نارویی های سیستان هستندکه طبق اظهار بعضی از محققین با نارویی‌های افغانستان پیوند نزدیکی دارند، نارویی های اطراف اسپکه که در رابطه دائم با اسپکه هستند. هنوز روابط خویشاوندی خویش را با نارویی های افغانستان حفظ کرده اند و عرض موعود تاریخی آنان یا نیمی از وطن ذهنی شان افغانستان می باشد، نارویی ها دارای خویشاوندان شناخته و آشنا در افغانستان هستند و جریان این خویشاوندی تا حد وصلت و رفت آمد زنده و جاری است (اسپکه، ص 38) به‌نظر می رسد نارویی ها بعد از ترک افغانستان و مهاجرت به ایران در سراوان یادر سیستان به دو گروه تقسیم شده اند، گروهی از آنان سیستان را برای اقامت خود برگزیدند و گروهی دیگر به مناطق داخلی بلوچستان کوچ نموده اند اما قبل از ورود به بلوچستان مدتی را در رودبار گذرانیده‌اند. برقعی می‌نویسد: « اینان بر سر راه خود به رودبار جیرفت رسیدند، شبانه دستبردی زدندو چون قومی جنگ آور و سخت کوش بودند، حاکم و مردمان آنجا که از این یورش شبانه غافلگیر شده و بدون برداشتن آب و وسایل کافی به عجله دنبالشان کرده بودند، در کویر شکست سختی دادند و سپس آمدند تا بمپور که محل حکومت ملک‌ها(15)بود، ملک‌ها را به اینان نیاز بود که اینان جنگ آورانی بی باک بودند، و ملک ها حکمرانانی ضعیف، سعید خان پسر علیخان رئیس ایل نارویی، از ملک‌ها زن گرفت، و بدین وسیله در جرگه ی بزرگان محل وارد شد، اینان کم کم پا گرفته و قدرتمند شدند.» (برقعی ، ص 27). اما از قراین معلوم است که رابطه نارویی ها با رودبار چیزی فراتر از یک گذر شبیخون بوده است، محمد علیخان فوق‌الذکر در عریضه‌ای به ناصرالدین شاه می نویسد: «بعضی از اجداد غلام که همیشه به رکاب همایون استوار بوده‌اند، حال مدفون در ولایت کرمان می باشند.» (آدمیت ، 251) و چون رودبار از توابع جیرفت کرمان است بعید نیست که نامبرده به مدفن اجداد خود در رودبار نظر دارد. روایت دیگری نیز هست که نارویی ها قبل از ورود به بلوچستان مدتی در رودبار مستقر بوده اند حتی در آنجا با خوانین محلی روابط خویشاوندی برقرار نموده اند، تا اینکه «گروهی از آنها بر اثر کشمکشی که میان سعید خان شیرخان زیی و سردار رودبار پدید آمد، به رهبری سعید خان مزبور به بمپور که در تصاحب فرمانروایان ملک بود، مهاجرت کردند، خویشاوندی سعید خان با حاکم جیرفت و رودبار غنای خاک بمپور و انحطاطی که در دستگاه ملک ها پدیدار شده بود، عوامل جذب این مهاجرت بود، از قضا ورود سعید خان بمپور مصادف می شود با قشون کشی قجری که از سوی حاکم کرمان برای باج ستانی آمده بودند شبیخون نارویی ها موجب تاراندن قجرها می شود و سعید خان در دستگاه ملک موقعیتی پیدا می کند و یک آبادی که امروز هم به سعید آباد شهرت دارد، به او واگذار می شود، و با دختری از خانواده ملک ازدواج می کند، و بدین وسیله در جرگه بزرگان محل وارد می شود. مدتی بعد سعیدخان با همدستی شیخ مهراب جد بزرگ بارکزهی که محرم و نزدیک ملک بود و دروازه بانی کلات بمپور را به عهده داشت ملک را از قدرت خلع می کند و قدرت شیرانی ها(16) در بمپور سر آغازی محکم می یابد که تا اوایل دوره پهلوی ادامه دارد و فقط مدت کوتاهی دوست محمد خان بارک زیی جانشین شیرانی ها می شود (مبارکی، ص 1/ 13). تکیه بر اریکه قدرت در پرتو ازدواج‌های سیاسی: پس از استقرار نارویی ها در بمپور مهراب خان پسر و جانشین سعید خان در زمان حکومت زندیه و آغاز دولت قاجاریه نفوذ و قدرت خود را تا پیشین و نیکشهر و فنوج و بنت گسترش داد. اما در اواخر دوره حکومتش در سال 1250 قمری وقتی حبیب اله خان امیر توپخانه محمد شاه برای سرکوبی آقا خان محلاتی به بمپور آمد. طی حادثه ای نارویی ها ضربه سختی خوردند وعده زیادی از آنها کشته و اسیر شدند و برخی از آنها توسط سربازان دولتی به بازارهای برده فروشی فروخته شدند، ولی محمد شاه قاجار وقتی از شدت عمل امیر توپخانه با خبر شد، در صدد جبران بر آمد امیر توپخانه را به تهران احضار کرد و برای سردار مهراب خان و محمد علیخان که در زمان حیات پدر جانشین او بود خلعت فرستاد و دستور داد تا اسرایی که فروخته شده اند باز خرید شوند. (وزیری، ص 5-394) مهراب خان در یک درگیری بدست شه پسند ملک کشته شد و محمد علیخان فرزند او را به انتقام خون پدر همسر خود را که خواهر قاتل بود با دو فرزند رها کرد و به همه قدرتهای موجود یاغی شد، وی پس از یک سلسله درگیری بالاخره دستگیر و به تهران اعزام شد، اما پس از آزادی مجدداً به بمپور آمد و باز شروع به مخالفت نمود و باز شکست خورد و در بیابان‌های میناب مرد. ( سازمان برنامه ، ص 84 )دو پسر محمد علیخان، چاکرخان و حسین خان گرچه نخست برای مدتی بازداشت می شوند ولی سر انجام تحت حمایت قوای قاجاری فرمانفرما، دوباره قدرت می گیرند و مالیات بگیران سراسر بلوچستان می شوند.

اکر خان مقیم فنوج شد و با یک بلیده ای از خانواده سرداران وصلت کرد، حسین خان هم با طایفه بلیده ای وصلت کرد و در قصر قندوگه (=نیکشهر) ساکن شد. پس از او پسرش سعید خان هم بلیده ای بود، هم شیرانی قلعه ی گه را از جانب بلیده ای ها اداره می کرد. بنت و بنادر را هرازمادرش به ارث برد و با کمک اقوام مادرش سرباز را نیز گرفت و به پاس همکاری با دولت مرکزی والی بلوچستان شد (سازمان برنامه، ص 5-84) وی در سال 1333 هجری مرد و پسرش حسین خان که کوچک بود، حکومت را بدست گرفت و اگر انگلیسی ها از او حمایت نکرده بودند، اسلام خان شیرانی که داعیه بزرگی خاندانی شیرانی را داشت او را از بین می برد. در زمان وی دوست محمد خان بارک زیی قدرت گرفت و بر همه جا مسلط شد، وی مدعی استقلال بلوچستان بود، ولی پاس خاطر شیرانی را نگه داشت، تا آنکه در سال 1306 ه.ق دوست محمد خان از قوای دولتی ایران شکست خورد و قوای دولتی در نقاط حساس و مهم مکران مستقر شدند. حسین خان هم به خدمت دولت در آمد. (برقعی، ص 6-45) ازدواج‌های سیاسی طایفه نارویی : نارویی‌ها در سیستان و هم در بلوچستان زیر بنای قدرت خود را با پیروی از اصل ازدواج‌های مصلحتی و برقراری روابط خویشاوندی با خوانین پی ریزی کردند. علم خان نارویی در سیستان دختر خود را به ابراهیم خان سنجرانی(17) داد. شریف خان نارویی نیز از وصلت با خانواده سنجرانی در موقعیتی قرار گرفت که میر علم خان حاکم قاینات دخترش را برای پسر خود عقد نمود (نمودار خویشاوندی) ولی قدرت در طایفه نارویی سیستان از این دو تن فراتر نرفت، با آنکه شریف خان بهترین بهره را از این پیوندهای زناشویی برد و ثروت هنگفتی اندوخت اما پسرش سعید خان مقهور امیر علی اکبر خان شوهر خواهر خود شد که بیشترین امنیتهای پدر زن را تصاحب کرد و به برادر زن مجال ترقی نداد. (تیت، ص 1/ 179) ولی نارویی ها ی بلوچستان در استفاده از این سیاست موفق تر بودند، آنها از برقراری روابط خویشاوندی با سایر طوایف به بسط قدرت خود پرداختند و با ازدواجهای حساب شده، به امکانات تازه ای دست یافتند. برقعی می نویسد: «از زمانی که سران نارویی بر حسب شرایط اقتصادی و اجتماعی مساعد پا گرفتند، کم کم شروع به ازدواج و بر قراری پیوند خویشاوندی با دیگر طوایف منطقه نمودند. مهراب خان با ملک ها ازدواج کرد تا کسب اعتبار کند. او از خوانین رودبار نیز همسری اختیار کرد تا حامی قدرتمندی که در دستگاه والی کرمان نفوذی داشته باشد، پیدا کند و همین خویشاوندی برای فرزندانش بسیار مفید واقع شد، وی همچنین با خوانین بشاگرد و بارک زیی رابطه خویشاوندی برقرار کرد. محمد علیخان هم از خوانین طوایف بلیده ای، ملک، سالارهای بشاگرد همسرانی اختیار کرد. سردار حسین خان این شبکه روابط خویشاوندی را گسترش بیشتری بخشید، او از بلیده ای زن گرفت تابا یکی از قدرتمندترین خوانین مکران پیوند خویشاوندی را محکمتر سازد. دختر خویش را به رئیس طایفه ای مبارکی در چامف به نام خیر محمد داد، و بدین وسیله بلوچ های آهورانی را در اختیار گرفت. خواهرش بانو گراناز را به همسری میر حاجی، رئیس طایفه ای سلیمانی های بنت که حکومت محل را نیز در دست داشت، در آورد. و از این طریق بنت را از آن خاندان خویش کرد، برادرش چاکرخان و اولاده اش در فنوج سکنی گزیده و با ازدواج با بزرگان آن محل، در آنجا ریشه دوانیدند، وی با میرهای لاشار نیز از طریق همین برادر ارتباط خویشاوندی برقرار کرد. بدین ترتیب قدرت روسای ایل نارویی که بعدها شیرانی نام خانوادگی گرفتند از طریق شبکه های خویشاوندی در منطقه گسترده شد، علاوه بر اینها پیوندهای خویشاوندی دیگر توسط خود سردار سعید خان و سایر اعضای خاندان او در طول سه نسل گذشته و زمان خود او این شبکه را محکم تر و کامل تر کرد، به نحوی که تمام خوانین منطقه با او منسوب شدند.


منابع[ویرایش]

الگو:سازمان برنامه=صفحه 84و85 الگو:آدمیت

الگو:سایت نارویی=Narouei.ir
  1. خاطرات کلنل پاتینجر.صفحه ۵۹