سلیم شیخ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سلیم‌شیخ
روستای سلیم شیخ
روستای سلیم شیخ
اطلاعات کلی
کشور  ایران
استان مازندران
شهرستان ساری
بخش کلیجان‌رستاق
دهستان کلیجان‌رستاق علیا
مردم
جمعیت ۵۳نفر
روستای سلیم شیخ

سلیم‌شیخ، روستایی است از توابع بخش کلیجان‌رستاق شهرستان ساری در استان مازندران ایران. این روستا از سه طرف به جنگل منتهی می‌شود و تنها یک راه ارتباطی مستقیم با جادهٔ ساری-کیاسر دارد. درآمد مردم بیشتر از راه کشاورزی و دامداری تأمین می‌شود. پوشش مردم این روستا اغلب از نمونه‌های سنتی مازندران پیروی می‌کند.

نخستین انتخابات شورای اسلامی این روستا، در ۲۴ مرداد ۱۳۹۲ برگزار شد و از طرف مردم سه نفر از اهالی روستا به عنوان شورا برگزیده شدند.

جمعیت[ویرایش]

این روستا در دهستان کلیجان‌رستاق علیا قرار داشته و براساس آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال ۱۳۹۰ صورت گرفته، جمعیت آن ۱۱۲نفر (۳۵خانوار) بوده‌است.[۱]

گوهری در جنگل[ویرایش]

چند کیلومتری که از شهر ساری دور شوی و جاده ی ساری-کیاسر را رهگذر باشی، امامزاده ای در کنار جاده خودنمایی می کند. جاده ی کنار امامزاده را که چند قدمی بروی راه فرعیِ غربت زده ای تو را می خواند که به روستایی با شرایط خاص منتهی می شود. روستایی که دور تا دورش را درختان انبوه پوشانده است و تنها یک راه به جاده ی اصلی دارد و همچون نگینی بر انگشتری جنگل می درخشد. جنگلی پوشیده از درختان گوناگون که ارمغان بوسه¬های باران بر زمین اند. بوته های تمشک در جای جای راه ارمغان آخرِ بهار برای هر رهگذری خواهد بود و گاه شاخه های بیرون زده از باغ های مجاور با میوه هایشان از تو پذیرایی می کنند. راهی قیرسنگی با پستی و بلندی که آثار حیواناتی چون گاو و گوسفند و را بر آن می شود دید و پس از گذشتن از میان باغ ها و مزارع، رهگذران را به میان جنگل رهنمون است. نیمی از راه که بگذری کناره های رود زیبای تجن را که با سبزینه ی شالی آذین بسته شده است، در پای کوه رو به رویی می بینی و نمای جنگل تو را چون مادری در گهواره ی خویش می رقصاند. در بعضی از جاها ویلاهایی بدون معماریِ یکپارچه، غربت باغ ها را دوچندان کرده اند و کم و بیش بلندتر از درختان قد برافراشته اند. این روزها که به روستا می رسی سوهان صدای ماشین های سنگینی که باغ بزرگ میان روستا را ویران می کنند، روحت را می خراشد. این باغ در طی سال های مختلف منبع درآمدی برای اهالی بوده است. تنها دو یا سه خانه کاهگلیِ بدون سکنه در کنج چشم اندازهای روستا خودنمایی می کند که روزگاری خاطره¬ساز دوران کودکی سربازان وطن بوده است که جان در ره جانانه نهادند. این سرزمین با جمعیت اندکش سه کشته به لاله زار میهن داده است. در چند صد متری انتهایی جاده، تپه ی مهجورِ رو به رویی توجهت را جلب خواهد کرد که گویی سفالگری آن را با جانِ روستا آمیخته است. از جاده ی پرتگاهیِ میانِ درختانِ سر به فلک کشیده ی جنگل که بگذری، به بالای این تپه خواهی رسید و در آستان امامزاده تقی نه تنها می توانی همه ی روستا را ببینی، بلکه کناره های شهر ساری و چندین روستای اطراف بر رواق دیدگانت می-نشیند. سلیم شیخ روستایی است کوچک با بافت مسکونی پراکنده با مردمانی که دلی به گستره ی آسمان دارند. مردمانی رنج کشیده و محنت دیده از رهگذار روزگارِ سخت. باصفایند و پرمهر و گویش مازندرانی بر گرمای وجودشان می افزاید. شاید این طراوت از آبی است که مردمان از چشمه های کم و بیش خروشانِ دلِ جنگل می¬نوشند. در هر خانه می توانی دست های پینه بسته ی مردان و زنانی را بیابی که با مشقت، معیشت می¬کنند. شغل بیشترشان دامداری، کشاورزی و باغداری است. گندم می کارند، جو، مرکبات و صیفی جات نیز. بر سر سفره های بیشتر خانه ها لبنیاتی چون ماست، شیر و کره دیده می شود. جنگل هم روزیِ اهالی را همچون دُرّی در خود نهاده است. تمشک، کندس، ولیک و قارچی که بومی ها به آن «زردِ کیجا» می گویند، از جمله ی این مواردند که در فصول مختلف به بار می نشینند. این محصولات گاه به طور مستقیم و گاه به صورت ترشی یا مربا عمدتا توسط زنان در بازار عرضه می شوند. زنان سلیم شیخ دوش به دوش مردان کار می کنند و نقش شان در بیرون از خانه غیر قابل انکار است. زنان کهنسال و میانسال روستا، گاهی با پوششی به صورت لباس یکسره و گاهی با چادری پیچیده به دور کمرشان دیده می شود. در سمت شرقی روستا، دره ای قرار دارد که در بعضی از فصول سال میزبان آب های روان است. در طرف راست دره، جنگل و در طرف چپ، زمین های کشاورزی که بر دامنه ی تپه نقش بسته اند، دیده می شود و در جاهایی هم شالیزار. حتا بعضی ها در این دره پلنگ هم دیده اند. از کنار و گوشه های چپرهای متروک گاه که رد می شوی، گُرخِش قرقاول ها چشم ها می نوازد و پرندگانِ خُنیا گرتو را لِی لِی کُنان به عمق خویش می¬خواند و گاهی لاشه ی یک گراز هر انسانِ طبیعت دوست را در ژرفای اندوه فرو می برد. کمی آن طرف تر در کناره ی خاکراه چند اسب قالیِ جاده را می¬چرند و می¬خرامند. از آن رو که بذر نااهلی در وجودشان پاشیده اند، نزدیک شدن به بعضی از آن ها خطرناک است و برخی نیز چون آینه¬ی درون¬نمای روستا نجابتِ سواری را پیشکش رهگذران می دارند. در هنگام غروب تابستانی گله های گوسفند در کناره ی روستا با رقصِ گرد و خاک، بومِ روستا را می نگارند. گاه در همسایگی غروب خورشید ، شیرِ خفته ی البرز، دماوند خودنمایی و دلربایی می کند. شب ها نسیمی که پاورچین از دامن جنگل می روید [از سمت جنوب شرقی]، روانِ آدمی را می¬نوازد، میهمان خانه ها می شود و در خاطره بیتوته می کند. و بعضی از شب ها هم ماه از پشت درختان جنگل که سر برمی آورد، چهره ی روستا را می آراید. وگاه پیرمردی در مزرعه ی کنار جنگل «لَلـه وا» مینوازد. صدای زنگوله ی گاوهای محلی در تنگ راه ها و فریاد شغال ها از دل جنگل، های و هوی غوکان از آبگیر گوشه و کنار، غرش سگان پاسبان و شاید ناله ی تنها جغد پیر باقی مانده از دست بشر که گاهی در نیمه¬های شب روی تیر چراغ برق می نشیند، سکوتِ شب¬های جنگل را می شکند و در انتهای شب نیز خروس های سحرخوان. و صبحگاهان که خورشید می دمد باز بارِ سخت کوشان را بر دوش اهالی می نهد...[۲]

منابع[ویرایش]

  1. درگاه ملی آمار ایران
  2. شماره ی هشتم نشریه ی تمشک به قلم مهدی شجاعی(پارسا)