حسین پژمان بختیاری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
حسین پژمان بختیاری
Hoseyn Pejman Bakhtiyari.jpg
زادهٔآبان ۱۲۷۹
تهران، ایران
درگذشت۱ اردیبهشت ۱۳۵۳ (۷۳ سال)
تهران، ایران
پیشهشاعر، ادیب
خویشاوندانمادر: ژاله قائم‌مقامی[۱]

حسینِ پژمانِ بختیاری (آبان ۱۲۷۹ – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۳) مترجم، نویسنده، ترانه‌سرا و شاعر معاصر اهل ایران بود.

زندگی و تحصیلات[ویرایش]

حسین بختیاری (که بعدها با نام پژمانِ بختیاری شناخته شد) در آبان ۱۲۷۹ شمسی در محلهٔ حسن‌آباد تهران به دنیا آمد. او تنها فرزند «علیمرادخان میرپنج بختیاری» (مشروطه‌خواه و از خان‌های ایل بختیاری) و «عالم‌تاج قائم‌مقامی» (متخلص به ژاله قائم‌مقامی، شاعر معروف و طرفدار حق رأی زنان و از نوادگان میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی) بود. پدرش در دورۀ مظفرالدین‌شاه برای تصدی مناصب نظامی به تهران مهاجرت کرد و صاحب عنوان لشکری میرپنج (سرتیپ) شد. هنگامی که پژمان یک سال داشت، والدین او از یکدیگر جدا شدند. مادرش خانه را ترک کرد و دیگر اجازه ندادند پسرش را ببیند. تنهایی، اثر ماندگاری بر کودکی پژمان گذاشت و در شعرهای او هم باقی ماند. پژمان در ۲۷ سالگی مادرش را پیدا کرد و تا پایان عمر مادرش، در کنار او زندگی کرد.[۲]

پژمان دوران کودکی‌اش را در سرزمین ایل بختیاری گذراند و در شش سالگی وارد مکتب‌خانه‌ای در شهر دشتک (چهارمحال و بختیاری) شد. ۹ ساله بود که پدرش فوت کرد و تحت قیمومت علیقلی‌خان سردار اسعد بختیاری (رئیس ایل بختیاری) و پسر او جعفرقلی‌خان سردار اسعد بختیاری قرار گرفت. پژمان هرگز ارثیهٔ پدری خود را دریافت نکرد و برخلاف وصیت پدرش، او را برای تحصیل به اروپا نفرستادند.[۲]

پژمان چند سال بعد به تهران برگشت و در مدرسهٔ ابتدایی اشرف مشغول تحصیل شد. پس از آن وارد مدرسهٔ سن‌لویی شد و در آنجا زبان و ادبیات فرانسه را فراگرفت. او در سن‌لویی همکلاس نیما یوشیج، و شاگرد نظام وفا بود. پژمان پس از فارغ‌التحصیلی از سن‌لوئی به مشهد رفت و در آنجا ادبیات کلاسیک فارسی را زیر نظر ادیب نیشابوری، و زبان و ادبیات عربی را زیر نظر بدیع‌الزمان فروزانفر آموخت.[۲]

پژمان در سال ۱۳۰۴ به تهران برگشت و خدمت سربازی را آغاز کرد. چون با زبان فرانسه آشنا بود، او را پس از دورهٔ آموزشی به واحد جدید ارتباطات بی‌سیم فرستادند که وابسته به وزارت جنگ ایران بود و بعدها در وزارت پست و تلگراف و تلفن ادغام شد. پژمان مدتی بعد در همین واحد استخدام شد و تا زمان بازنشستگی‌اش در سال ۱۳۳۷، در همین اداره مشغول کار بود. طی سال‌های ۱۳۰۵-۱۳۰۴، پژمان سردبیر روزنامهٔ فکر آزاد بود که توسط احمد بهمنیار در تهران منتشر می‌شد. پژمان در سال ۱۳۲۷ کتابی دربارهٔ تاریخچه و روند شکل‌گیری خدمات پست، تلگراف و تلفن در ایران نوشت. او همچنین نخستین شمارهٔ مجلهٔ پست ایران را با همکاری نصرالله فلسفی منتشر کرد.[۲]

پس از مرگ رهی معیری در سال ۱۳۴۷، پژمان به عنوان مدیر ادبی برنامهٔ گلهای رادیو ایران، جایگزین رهی معیری شد. مهارت پژمان در سرودن اشعار متناسب با موسیقی در برنامهٔ گلها، خیلی زود باعث شهرت او شد. او همچنین عضو شورای شعر و ترانهٔ رادیو ایران بود و در ثبت و ضبط و احیای ترانه‌ها و موسیقی محلی بختیاری در رادیو ایران، نقشی کلیدی داشت. پیشینهٔ روستایی و ایلیاتی هرگز از تخیل پژمان خارج شد و در اشعار او انعکاس زیادی داشت.[۲]

همکاری پژمان با رادیو ایران که تا سال ۱۳۵۲ ادامه داشت و او را با بسیاری از خوانندگان و آهنگسازان برجستهٔ آن زمان از جمله علی تجویدی، پرویز یاحقی، محمود محمودی خوانساری، جواد معروفی و عبدالوهاب شهیدی آشنا کرد. پژمان در ایچاد انجمن ادبی گوهر نقش مهمی داشت و اشعار و مقالات او در مجلات ادبی مختلف مانند یغما، گوهر، ارمغان، سخن، وحید، آموزش و پرورش و نوبهار منتشر می‌شد.[۲]

فعالیت‌های ادبی[ویرایش]

ترجمه برخی از آثار شاتوبریان همچون «وفای زن»، «آتالا» و «رنه».[۳]

از آثار منتشر شده پژمان می‌توان به آثار زیر اشاره کرد:[۳]

دیوان اشعار
زن بیچاره
خاشاک
محاکمه شاعر
اندرز یک مادر
کویر اندیشه
تاریخ پست و تلگراف در ایران
سیه روز
محاکمه شاعر
آتش دل

او همچنین تصحیح کتبی نظیر: لسان‌الغیب دیوان حافظ، دیوان جامی، ترانه‌های خیام، خمسه نظامی، دیوان ژاله قائم مقامی (مادرش) را برعهده داشته‌است.

ترانه‌سرا[ویرایش]

یکی از زیباترین شعرهای این شاعر که توسط آواز خوانان مطرح ایرانی خوانده شده‌است آتش دل می‌باشد. تصنیف آتش دل (آتشی در سینه دارم) اولین بار با صدای قمرالملوک وزیری و آهنگ سازی مرتضی نی‌داود در مایهٔ دشتی خوانده شد. این تصنیف بعدها توسط خوانندگان دیگری هم‌چون صدیق تعریف و همایون شجریان و سالار عقیلی و مهدیه محمدخانی و گروه پالت بازخوانی شد. متن کامل شعر:

آتشی در سینه دارم جاودانیعمر من مرگی است نامش زندگانی
رحمتی کن که از غم‌اَت جان می‌سپارمبیش از این من طاقتِ هجران ندارم
کِی نَهی بر سرم پای اِی پَری، از وفاداری؟شد تمام اشک من، بس در غمت کرده‌ام زاری
نوگلی زیبا بُوَد حُسن و جوانیعطر آن گل رحمت است و مِهربانی
ناپسندیده بُوَد دل شکستنرشتهٔ اُلفت و یاری گسستن
کِی کنی اِی پَری، تَرکِ ستم‌گریمی‌فکنی نظری آخر به چشمِ ژاله بارم
گر چه نازِ دل‌بران دل تازه داردناز هم بر دل من اندازه دارد!
حیف اگر ترحمی نمی‌کنی بر حال زارمجز دَمی که بگذرد از چاره کارم
دانم‌ات که بر سرم گذر کنی به رحمت اماآن زمان که بَرکِشد گیاهِ غم سر از مزارم
از نظرهای تو بی مهری عیان استجان گداز است و نظر که آرام جان است
سیل اشکم با زبان بی زبانیبا تو گوید راز عشقم گرچه دانی

نمونه اشعار[ویرایش]

در کنج دلم عشق کسی خانه نداردکس جای در این خانهٔ ویرانه ندارد
دل را به کف هرکه دهم باز پس آردکس تاب نگهداری دیوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرت‌کش ما نیستآن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارد
دل خانه عشقست، خدا را، به که گویمکارایشی از عشق کس این خانه ندارد
گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتیگفتا چه کنم دام شما دانه ندارد
در انجمن عقل‌فروشان ننهم پایدیوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند کنی قصهٔ اسکندر و داراده روزهٔ عمر این همه افسانه ندارد
از شاه و گدا هرکه در این میکده ره یافتجز خون دل خویش به پیمانه ندارد

نمونهٔ دیگر:

بودم آن شب مست رویاهای اوچون گشودم دیده، در بر دیدمش
از نشاط باده یا افسون عشقاز همه شب دلرباتر دیدمش
همچو گل شاداب و شیرین بوی و مستپای تا سر، پای تا سر دیدمش
گر چه او را دیده بودم بارهالیک آن شب، چیز دیگر دیدمش
همچو موج سبزه در دست نسیمهر چه دردم نا مکرر دیدمش

بحبوحهٔ جنگ جهانی دوم و اشغال ایران در سال ۱۳۲۰:

اگر ایران بجز ویرانسرا نیستمن این ویرانسرا را دوست دارم
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانه‌ها را دوست دارم
نوای نای ما گر جانگداز است من این نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوایش دلنشین نیستمن این آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهای خشکش من این فرسوده پا را دوست دارم
من این دلکش زمین را خواهم از جانمن این روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ایرانی رود زورمن این زور آزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانید، اگر پاک من، ای مردم، شما را دوست دارم

مرگ[ویرایش]

پژمان در سال ۱۳۵۳ بر اثر سرطان درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. یکی از شعرهای مشهور او بر سنگ مزارش حک شده است: «تا رهروی عدم شد جسم شکستهٔ ما/آسایشی عجب یافت اندام خستهٔ ما».[۲]

در ۲۸ آبان ۱۳۹۹، خیابان فاطمی در محدودهٔ خیابان کلاهدوز به نام پژمان بختیاری تغییر نام یافت.[۴]

منابع[ویرایش]

  1. حسن صدیق (۱۳۷۲نامداران اراک، به کوشش محمدرضا محتاط.، نشر کارا، ص. ۸۶
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ «PEJMAN-E BAKHTIARI, HOSAYN».
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ محمدرضا میرزا زمانی (۱۳۲۹سالنامه کشور ایران سال پنجم
  4. «نامگذاری ۱۳ خیابان تهران به نام شاعران/ مخالفت خانواده مرحوم سرحدی‌زاده با نامگذاری یک خیابان به یاد او». خبرگزاری ایلنا. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۳-۰۹.

منبع: زندگی و اشعار پژمان بختیاری. رضا بهرامی دشتکی.سامان دانش. تهران ۱۳۹۴

«پژمان بختیاری». وبگاه دانشنامه جهان اسلام. ۵ دی ۱۳۸۷. دریافت‌شده در ۲۴ دی ۱۳۸۷.
«حسین پژمان بختیاری». وبگاه ماهنامه قافله بختیاری. ۵ دی ۱۳۸۷. دریافت‌شده در ۲۴ دی ۱۳۸۷.
«پژمان بختیاری». وبگاه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.