جرج هریسون
جرج هریسون | |
|---|---|
هریسون در کاخ سفید ۱۹۷۴ | |
| زادهٔ | ۲۵ فوریهٔ ۱۹۴۳ لیورپول، انگلستان |
| درگذشت | ۲۹ نوامبر ۲۰۰۱ (۵۸ سال) بورلی هیلز، کالیفرنیا، ایالات متحده |
| پیشهها |
|
| سالهای فعالیت | ۱۹۵۸–۲۰۰۱ |
| همسران |
|
| فرزندان | دنی هریسون |
| پیشه موسیقی | |
| ژانر(ها) | |
| ساز(ها) |
|
| ناشر(ان) | |
| عضو پیشین | |
| وبگاه | |
| امضاء | |
جرج هریسون (۲۵ فوریهٔ ۱۹۴۳ – ۲۹ نوامبر ۲۰۰۱) موسیقیدان برجستهٔ انگلیسی بود که با نوازندگی گیتار لید در گروه بیتلز به شهرتی جهانی رسید. او که اغلب با لقب «بیتلِ ساکت» شناخته میشد، نقشی تعیینکننده در تکامل مسیر هنری این گروه داشت و پس از آن نیز با گرایش عمیقش به موسیقیهای غیرغربی، بهویژه عناصر شرقی، توانست دوران پرباری را در قالب فعالیتهای انفرادی تجربه کند.
با آنکه بخش عمدهٔ ترانههای بیتلز به قلم جان لنون و پل مککارتنی نوشته میشد، از میانهٔ دههٔ ۱۹۶۰ تقریباً تمامی آلبومهای گروه دستکم دو قطعه از جرج هریسون را در خود جای دادند؛ آثاری چون «مالیاتگیر»، «با تو، بدون تو»، «وقتی گیتارم آرام میگرید»، «چیزی» و «اینجا خورشید میآید» که جایگاه او را بهعنوان آهنگسازی مستقل تثبیت کردند.
پس از پایان فعالیت بیتلز، هریسون با انتشار آلبوم همه چیز باید بگذرد(۱۹۷۰) فصل تازهای در کارنامهٔ خود گشود؛ اثری که تحسین گستردهٔ منتقدان را برانگیخت و تکآهنگ ماندگار «پروردگار شیرین من» را به مخاطبان معرفی کرد. این آلبوم همچنین صدای شاخص او بهعنوان هنرمند مستقل، یعنی گیتار اسلاید، را بهروشنی تثبیت نمود.
ازدواج نخست او با پتی بوید در سال ۱۹۶۶ شکل گرفت و در ۱۹۷۷ به جدایی انجامید؛ یک سال بعد با اولیویا آریاس ازدواج کرد و حاصل این زندگی پسری به نام دَنی بود.
مجلهٔ Rolling Stone در سال ۲۰۲۶ نام او را در رتبهٔ ۳۱ فهرست «برترین گیتاریستهای تمام دوران» قرار داد. جرج هریسون دو بار به تالار مشاهیر راک اند رول راه یافت: نخست در سال ۱۹۸۸ بهعنوان عضوی از بیتلز و بار دیگر در سال ۲۰۰۴، پس از درگذشت، به پاس دستاوردهای انفرادیاش.
او که در تمام عمر سیگار میکشید، در سال ۲۰۰۱ و در سن ۵۸ سالگی بر اثر سرطان چشم از جهان فروبست؛ دو سال پس از آنکه از حملهٔ چاقوکشی یک مهاجم در خانهاش جان سالم به در برده بود.
سال-های اولیه: ۱۹۴۳–۱۹۵۸
[ویرایش | اشتراکگذاری]جرج هریسون در ۲۵ فوریهٔ ۱۹۴۳ در خانهای واقع در شمارهٔ ۱۲ خیابان Arnold Grove، در محلهٔ Wavertree شهر لیورپول چشم به جهان گشود. او کوچکترین فرزند خانوادهای چهار نفره بود؛ پدرش هارولد هریسون بهعنوان بلیتفروش اتوبوس کار میکرد و پیش از آن نیز سابقهٔ فعالیت بهعنوان خدمتکار کشتی در شرکت White Star Line را داشت. مادرش لوئیز هریسون، فروشندهای با ریشههای کاتولیک ایرلندی بود. جرج یک خواهر به نام لوئیز و دو برادر به نامهای هارولد و پیتر داشت.
به روایت پتی بوید، مادر هریسون نقشی محوری و حمایتگر در زندگی او ایفا میکرد؛ زنی که تنها آرزویش برای فرزندانش خوشبختی بود و بهخوبی میدانست هیچ چیز به اندازهٔ موسیقی جرج را شاد نمیکند. لوئیز خود شیفتهٔ موسیقی بود و در میان اطرافیانش به آوازخوانی پرشور و صدای بلندش شهرت داشت؛ صدایی که گاه پنجرههای خانهٔ هریسونها را به لرزه درمیآورد و مهمانان را غافلگیر میکرد. حتی پیش از تولد جرج، موسیقی در زندگی او حضور داشت؛ چرا که مادرش در دوران بارداری بهطور منظم به برنامهٔ هفتگی رادیوی هند گوش میداد.
جرج هریسون تا ابتدای سال ۱۹۵۰ در همان خانهٔ کوچک Arnold Grove زندگی کرد؛ خانهای ردیفی در بنبستی آرام که تنها یک بخاری زغالی منبع گرمایش آن بود و سرویس بهداشتی در فضای بیرونی قرار داشت. در پاییز ۱۹۴۹، خانوادهٔ او صاحب یک خانهٔ دولتی شدند و به شمارهٔ ۲۵ خیابان Upton Green در منطقهٔ Speke نقل مکان کردند. هریسون از سال ۱۹۴۸ تحصیل خود را در دبستان Dovedale Primary School آغاز کرد، آزمون eleven-plus را با موفقیت پشت سر گذاشت و بین سالهای ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۹ در دبیرستان Liverpool Institute High School for Boys درس خواند. با وجود آنکه این مدرسه آموزش موسیقی ارائه میداد، نبود گیتار در برنامهٔ درسی برای او ناامیدکننده بود و بعدها با نگاهی انتقادی گفت که این مدرسه «دانشآموزان را به آدمهایی ترسان و مطیع تبدیل میکرد».
نخستین تأثیرات موسیقایی هریسون از هنرمندانی چون کب کالووی، جنگو راینهارت و هوگی کارمایکل سرچشمه میگرفت. در دههٔ ۱۹۵۰ نیز موسیقیدانانی مانند کارل پرکینز نقش پررنگی در شکلگیری سلیقهٔ او داشتند. نقطهٔ عطفی مهم در اوایل سال ۱۹۵۶ رقم خورد؛ زمانی که او هنگام دوچرخهسواری، ترانهٔ «هتل دلشکستگان» از الویس پریسلی را از خانهای شنید و همان لحظه شیفتهٔ راک اند رول شد. او اغلب در کلاس درس در انتهای سالن مینشست، دفترهایش را با طرح گیتار پر میکرد و بعدها اعتراف کرد که ذهنش کاملاً درگیر این ساز بوده است. هریسون همچنین اسلیم ویتمن را از تأثیرگذارترین چهرههای اولیهٔ زندگیاش میدانست و میگفت نخستین باری که گیتار نواختن را دید، یا تصویری از او در مجله بود یا اجرای زندهای در تلویزیون؛ نشانهای از آنکه گیتارها کمکم در حال تسخیر صحنهٔ موسیقی بودند.
در حدود چهاردهسالگی، یکی از دوستانش به نام ریموند هیوز پیشنهاد فروش گیتاری را به او داد؛ سازی که مادر جرج هریسون هزینهاش را پرداخت کرد. قیمت این گیتار ۳ پوند و ۱۰ شیلینگ بود که معادل حدود ۱۱۰ پوند در سال ۲۰۲۳ برآورد میشود. یکی از دوستان پدرش به او نواختن قطعاتی را یاد داد. با الهام از موسیقی دهه پنجاه، هریسون به همراه برادرش پیتر و دوستانش، گروه کوچکی به نام The Rebels را تشکیل داد. در مسیر رفتوآمد روزانه به مدرسه، او با پل مککارتنی آشنا شد که در همان مؤسسه تحصیل میکرد، و این آشنایی خیلی زود به دوستی عمیقی انجامید؛ پیوندی که ریشه در علاقهٔ مشترک آنها به موسیقی داشت و بعدها به یکی از مهمترین همکاریهای تاریخ موسیقی جهان بدل شد.
در بیتلز: ۱۹۵۸–۱۹۷۰
[ویرایش | اشتراکگذاری]
پل مککارتنی و دوستش جان لنون در گروهی به نام Quarrymen فعالیت می-کردند. در مارس ۱۹۵۸، به تشویق مککارتنی، جرج هریسون در Morgue Skiffle Club برای پیوستن به گروه آزمون داد و قطعهٔ «Guitar Boogie Shuffle» اثر آرتور اسمیت را اجرا کرد، اما لنون معتقد بود که هریسون، که تازه ۱۵ ساله شده بود، برای عضویت در گروه هنوز خیلی جوان است. مک-کارتنی دیدار دیگری ترتیب داد؛ این بار در طبقهٔ بالای یک اتوبوس در لیورپول، جایی که هریسون با اجرای بخش لید گیتار قطعهٔ «Raunchy» توانست لنون را تحت-تأثیر قرار دهد. پس از آن، او به تدریج با اعضای گروه معاشرت کرد و هر زمان لازم بود جای نوازندهٔ گیتار را پر می-کرد تا سرانجام به-عنوان عضو رسمی پذیرفته شد. با وجود اینکه پدرش می-خواست او تحصیلاتش را ادامه دهد، هریسون در ۱۶ سالگی مدرسه را ترک کرد و برای چند ماه به-عنوان کارآموز برق-کاری در فروشگاه محلی Blacklers مشغول به کار شد. در نخستین تور اسکاتلند گروه در سال ۱۹۶۰، هریسون نام مستعار «کارل هریسون» را برگزید که اشاره-ای به کارل پرکینز بود.
در سال ۱۹۶۰، تهیه کننده آلن ویلیامز برنامه ای ترتیب داد تا گروه، که حالا خود را بیتلز می نامید، در کلوب هایی در هامبورگ اجرا کنند. نخستین اقامت آنان در هامبورگ به طور ناگهانی پایان یافت، زیرا جرج هریسون به دلیل کم سن بودن برای کار در کلوب های شبانه، از آلمان اخراج شد. در دسامبر ۱۹۶۱، برایان اپستاین مدیریت گروه را برعهده گرفت؛ او ظاهر و تصویر عمومی بیتلز را اصلاح کرد و سپس برایشان قرارداد ضبط با شرکت EMI فراهم آورد. نخستین تک آهنگ گروه، «Love Me Do»، در جدول Record Retailer به رتبهٔ ۱۷ رسید و تا زمان انتشار نخستین آلبومشان، لطفاً مرا خشنود کن، در اوایل ۱۹۶۳، پدیدهٔ «بیتل مانیا» آغاز شده بود. هریسون که اغلب روی صحنه جدی و متمرکز بود، به «بیتل ساکت» شهرت یافت. این لقب زمانی شکل گرفت که بیتلز در اوایل ۱۹۶۴ وارد ایالات متحده شدند و هریسون به دلیل ابتلا به عفونت گلو و تب، بنا به توصیهٔ پزشکان مجبور شد تا حد امکان کمتر صحبت کند تا بتواند طبق برنامه در The Ed Sullivan Show اجرا داشته باشد. همین سکوت در حضورهای عمومی توجه رسانه ها را جلب کرد و لقب «بیتل ساکت» به او چسبید؛ لقبی که خود هریسون آن را با شوخ طبعی پذیرفت. او در نخستین آلبوم بیتلز دو قطعه را با آواز لید اجرا کرد، از جمله ترانهٔ لنون–مککارتنی «می خواهی رازی را بدانی».

جرج هریسون نقش دیدهبان بیتلز برای انتشارهای آمریکایی را برعهده داشت و به ویژه در زمینهٔ موسیقی سول دانش و آگاهی زیادی داشت. در سال ۱۹۶۵ و با انتشار آلبوم سول لاستیکی، او آغازگر حرکت بیتلز به سمت فولک راک شد؛ تحت تأثیر علاقهاش باب دیلن، و همچنین به سوی موسیقی کلاسیک هندی با استفاده از سیتار. آلبوم هفتتیر (۱۹۶۶) شامل سه اثر از او بود«مالیاتگیر» که به عنوان قطعهٔ آغازین انتخاب شد، ترانه «دوستت دارم تا» نمونهای از کاوش او در موسیقی و سازهای غیرغربی بود، این قطعه با محوریت سیتار و طبلا نخستین ورود جدی گروه به موسیقی هندی محسوب میشد. به گفتهٔ دیوید رک(موسیقیشناسی قومی) ، این قطعه الگویی در موسیقی پاپ شد که نشان میداد فرهنگ آسیایی توسط غربیها با احترام و بدون تقلید یا تمسخر بازنمایی میشود. هریسون علاقهاش به سازهای غیرغربی را ادامه داد و در «دشتهای ابدی توتفرنگی» ساز swarmandal نواخت. تا اواخر ۱۹۶۶، علاقههای هریسون از بیتلز فاصله گرفته بود. این موضوع در انتخاب او برای قرار دادن تصاویر رهبران مذهبی شرقی بر روی جلد آلبوم گروه کلوپ بیکسان گروهبان فلفل(۱۹۶۷) در سال ۱۹۶۷ بازتاب یافت. تنها اثر او در این آلبوم قطعهٔ «با تو، بدون تو» با الهام از موسیقی هندی بود که هیچ یک از دیگر اعضای بیتلز در آن مشارکت نداشتند. او در این قطعه سیتار و تامبورا نواخت. هریسون بعدها دربارهٔ این آلبوم گفت: «این اثر هم سنگی بر گردن و هم نقطهٔ عطفی در صنعت موسیقی بود ... حدود نیمی از ترانهها را دوست دارم و نیم دیگرشان را اصلاً نمیتوانم تحمل کنم!»
در ژانویهٔ ۱۹۶۸، هریسون قطعهٔ اصلی ترانهٔ «نور درونی» را در استودیوی EMI در بمبئی ضبط کرد؛ با همکاری گروهی از نوازندگان محلی که سازهای سنتی هندی می نواختند. متن ترانه، برگرفته از عبارتی در Tao Te Ching، بازتابی از علاقهٔ روزافزون او به هندوئیسم و مدیتیشن بود. در جریان ضبط آلبوم بیتلز (۱۹۶۸) (آلبوم سفید) در همان سال، تنش های زیادی میان اعضای گروه وجود داشت و رینگو استار برای مدتی کوتاه گروه را ترک کرد. سهم هریسون در این آلبوم دوگانه چهار قطعه بود، از جمله «وقتی گیتارم آرام میگرید» که با لید گیتار اریک کلپتون همراه شد.
باب دیلن در پایان دوران حضور هریسون در بیتلز تأثیر موسیقایی بزرگی بر او داشتند. در سفری به وودستاک در اواخر ۱۹۶۸، هریسون با دیلن دوستی نزدیکی برقرار کرد. این دوره هم زمان با شکوفایی چشمگیر او در ترانهسرایی و میل فزایندهاش برای استقلال از بیتلز بود. در ژانویهٔ ۱۹۶۹، تنشها بار دیگر در گروه آشکار شد. در استودیوی Twickenham، هنگام فیلم برداری تمرین های گروه که بعدها مستند شد، هریسون مدام از فضای سرد و بیروح استودیو، بیتوجهی لنون به او، و رفتار سلطهجویانهٔ مککارتنی سخن میگفت و از این وضعیت خسته شده بود، او در ۱۰ ژانویه گروه را ترک کرد. او ۱۲ روز بعد بازگشت.

روابط میان اعضای بیتلز در سال ۱۹۶۹ هنگام ضبط آلبوم ابی رود صمیمانهتر، اما همچنان همراه با تنش بود. این آلبوم شامل دو اثر کلاسیک از جرج هریسون «چیزی» و «اینجا خورشید میآید» بود که به گفتهٔ پیتر لاوزولی نشان داد هریسون سرانجام در جایگاه ترانهسرایی با جان لنون و پل مککارتنی هم سطح شده است.در جریان ضبط، هریسون کنترل خلاقانهٔ بیشتری نسبت به گذشته اعمال کرد و به ویژه پیشنهادهای مککارتنی برای تغییر در آثارش را رد نمود. ترانهٔ «چیزی» نخستین اثر او بود که به عنوان تک آهنگ در ساید اول منتشر شد. در دههٔ ۱۹۷۰، فرانک سیناترا این ترانه را دوبار (۱۹۷۰ و ۱۹۷۹) اجرا کرد و آن را «بزرگترین ترانهٔ عاشقانهٔ پنجاه سال گذشته» نامید. جان لنون نیز آن را بهترین قطعهٔ آلبوم دانست. این ترانه پس از «دیروز» دومین اثر بیتلز شد که بیشترین بازخوانی را داشت.
در ۱۹۷۰، افزایش بهرهوری او در ترانهسرایی باعث شد تا زمان فروپاشی بیتلز، مجموعهای از آثار منتشرنشده در اختیار داشته باشد. با وجود رشد چشمگیرش به عنوان ترانه-سرا، سهم او در آلبوم های بیتلز همچنان محدود به دو یا سه قطعه بود؛ موضوعی که موجب ناامیدی او شد و نقش مهمی در جدایی گروه ایفا کرد. آخرین جلسهٔ ضبط هریسون با بیتلز در ۴ ژانویهٔ ۱۹۷۰ بود، زمانی که او به همراه مک کارتنی و رینگو استار بخش های اضافهٔ آلبوم بگذار باشد (۱۹۷۰) را ضبط کردند.
حرفه انفرادی: ۱۹۶۸–۲۰۰۱
[ویرایش | اشتراکگذاری]کارهای انفرادی اولیه: ۱۹۶۸–۱۹۶۹
[ویرایش | اشتراکگذاری]
پیش از آنکه گروه بیتلز از هم جدا شود، هریسون دو آلبوم مستقل منتشر کرده بود: موسیقی دیوار شگفتی(۱۹۶۸) و صدای الکترونیک(۱۹۶۹). هر دو اثر بیشتر شامل قطعات سازی بودند. آلبوم موسیقی موسیقی دیوار شگفتی(۱۹۶۸) که در نوامبر ۱۹۶۸ به عنوان موسیقی متن فیلم واندروال عرضه شد، ترکیبی از سازهای هندی و غربی را در خود جای داده و در واقع نخستین آلبوم مستقل یکی از اعضای بیتلز و اولین صفحه بلند منتشرشده توسط شرکت اپل رکوردز محسوب میشود. در این اثر، نوازندگان هندی همچون آشیش خان و شیوکومار شارما حضور داشتند.
در دسامبر ۱۹۶۹، هریسون در تور کوتاهی در اروپا همراه با گروه آمریکایی دلینی و بانی و دوستان شرکت کرد. در این تور، چهرههایی چون اریک کلاپتون، بابی ویتلاک، درامر جیم گوردون و رهبران گروه یعنی دلینی براملت و بانی براملت حضور داشتند. همین سفر موسیقایی نقطه آغاز علاقه هریسون به نواختن گیتار اسلاید بود و در همان دوران نیز نوشتن ترانه پروردگار شیرین من را آغاز کرد؛ قطعهای که بعدها نخستین تکآهنگ مستقل او شد و جایگاه ویژهای در مسیر هنریاش پیدا کرد.
همه چیز باید بگذرد: ۱۹۷۰
[ویرایش | اشتراکگذاری]برای سالهای زیادی، هریسون در گروه بیتلز فرصت محدودی برای ارائه آثار شخصی داشت و سهم او در ترانهسرایی کمتر از دیگر اعضا بود. با این حال، انتشار آلبوم سهگانه همه چیز باید بگذرد(۱۹۷۰) نقطه عطفی در مسیر هنری او شد. این مجموعه شامل دو صفحه از ساختههای اختصاصی هریسون و یک صفحه دیگر از بداههنوازیهای او با دوستان نزدیک بود. آلبوم بهسرعت به موفقترین اثر مستقل او بدل شد و در هر دو سوی اقیانوس اطلس صدر جدولهای موسیقی را به دست آورد. تکآهنگ پروردگار شیرین من که به رتبه نخست رسید و قطعه زندگی چیست که در میان ده آهنگ برتر قرار گرفت، هر دو از همین آلبوم بیرون آمدند. این اثر با همکاری فیل اسپکتور و استفاده از سبک مشهور او یعنی «دیوار صدا» تهیه شد. جمعی از موسیقیدانان برجسته همچون رینگو استار، اریک کلاپتون، گری رایت، بیلی پرستون، کلاوس فورمن، اعضای گروه دلینی و بانی و دوستان و گروه بدفینگر نیز در ساخت آن نقش داشتند.
انتشار این آلبوم با تحسین گسترده منتقدان همراه شد. بن گرسون از مجله رولینگ استون آن را اثری با ابعاد «اسپکتوری کلاسیک، واگنری و بروکنری، موسیقی قلهها و افقهای بیانتها» توصیف کرد. همچنین نویسنده و موسیقیشناس ایان اینگلیس در بررسی ترانه اصلی آلبوم، آن را «بیانی ساده و تأثیرگذار از ناپایداری زندگی انسانی و نتیجهای عاطفی برای دوران بیتلز» دانست. با وجود این موفقیتها، در سال ۱۹۷۱ شرکت برایت تیونز علیه هریسون شکایت کرد و مدعی شد که پروردگار شیرین من شباهت زیادی به ترانه او خیلی خوبه اثر گروه شیفونز دارد. دادگاه در سال ۱۹۷۶ برگزار شد و اگرچه هریسون هرگونه تقلید عمدی را رد کرد، قاضی حکم داد که او بهطور ناخودآگاه مرتکب سرقت ادبی شده است.
در سال ۲۰۰۰، شرکت اپل رکوردز نسخه سیامین سالگرد این آلبوم را منتشر کرد و هریسون شخصاً در تبلیغ آن حضور فعال داشت. او در مصاحبهای این اثر را «ادامهای طبیعی پس از بیتلز و فرصتی برای رفتن به مسیر شخصی» توصیف کرد و افزود که تجربه ساخت آن برایش «مناسبتی بسیار خوشایند» بوده است. هریسون همچنین درباره شیوه تولید آلبوم گفت: «در آن دوران استفاده از ریورب خیلی رایج بود، چیزی که امروز دیگر به کار نمیبرم و حتی نمیتوانم تحملش کنم. واقعاً سخت است که بعد از سی سال به اثری برگردی و انتظار داشته باشی همان چیزی باشد که اکنون میخواهی.»
کنسرتی برای بنگلادش: ۱۹۷۱
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در پاسخ به درخواست راوی شانکار، هریسون در اول اوت ۱۹۷۱ رویداد خیریهای با عنوان کنسرت برای بنگلادش را در سالن مدیسن اسکوئر گاردن نیویورک برگزار کرد. این کنسرت که در دو اجرا بیش از ۴۰ هزار نفر را جذب کرد، با هدف جمعآوری کمک برای پناهندگان گرسنه در جریان جنگ استقلال بنگلادش شکل گرفت. برنامه با اجرای ابتدایی شانکار آغاز شد و سپس هنرمندان برجستهای چون باب دیلن، اریک کلاپتون، لئون راسل، گروه بدفینگر، بیلی پرستون و رینگو استار روی صحنه رفتند.
در دسامبر همان سال، آلبوم سهگانه کنسرت برای بنگلادش توسط اپل رکوردز منتشر شد و در سال ۱۹۷۲ فیلم کنسرت نیز به نمایش درآمد. این اثر با عنوان «جورج هریسون و دوستان» عرضه شد، در جدول موسیقی بریتانیا به رتبه نخست رسید و در ایالات متحده جایگاه دوم را به دست آورد. موفقیت آن با دریافت جایزه گرمی برای آلبوم سال تکمیل شد. هرچند مشکلات مالیاتی و هزینههای مشکوک بخشی از درآمدها را مسدود کرد، هریسون بعدها توضیح داد: «هدف اصلی جلب توجه جهانی به وضعیت بود. پولی که جمع شد در درجه دوم اهمیت قرار داشت. با وجود مشکلات مالی، باز هم کمکهای زیادی رسید، هرچند در مقیاس جهانی تنها قطرهای در اقیانوس بود. مهمترین دستاورد این بود که پیام ما شنیده شد و به پایان جنگ کمک کردیم.»
زندگی در دنیای مادی: ۱۹۷۳
[ویرایش | اشتراکگذاری]پس موفقیتها و محبوبیت هریسون، مردم بیشتری مشتاق کارهای بعدی وی بودند. ضبط آلبوم زندگی در دنیای مادی مصادف با نقل مکان هریسون به خانه جدیدش در فرایر پارک بود. آلبوم زندگی در دنیای مادی (۱۹۷۳) به مدت پنج هفته رتبه اول جدول آلبومهای بیلبورد را داشت و تکآهنگ آلبوم به من عشق بده (به من صلح در زمین بده) نیز در ایالات متحده به رتبه یک رسید. در بریتانیا، LP در رتبه دوم به اوج رسید و تکآهنگ به شماره ۸ رسید. این آلبوم به طرز مجللی تولید و بستهبندی شد و پیام غالب آن اعتقادات عرفانی هریسون بود. برخی منتقدین زندگی در دنیای مادی را «حاوی بسیاری از قویترین آهنگهای حرفهای او» میخواندند. استفان هولدن، که در مجله رولینگ استون مینویسد، «این آلبوم بسیار جذاب و عمیقاً اغواکننده است و به تنهایی به عنوان یک ماده ایمان، در درخشندگی معجزهآسا ایستاده است.» بسیاری طبع ملایم و آرامشبخش آلبوم را تحت تأثیر اوج ارتباط هریسون با خدا و برنامههای مراقبهای او میدانند.
گفته میشود هریسون در طول ضبط آلبوم حتی سیگار را هم ترک کرده بود. وی کاملاً خود را وقف عرفان هندی کرده بود. همچنین گفته میشود تقریباً مضمون تمامی آهنگها در واقع مکاتبه هریسون با خداوند میباشد و این عملی کاملاً غیرمادی است. طبق گفتهٔ برخی از دوستان وی، فضای استودیو خانگی هریسون طی ضبط این آلبوم، بسیار صلحآمیز بود. او گفت: «وقتی در خانهٔ جورج بودیم، مدام نظر میدادیم و به نظرات دیگران گوش میدادیم. هر کسی ایده خودش را پیاده میکرد و با هم گرم و صمیمی بودیم، چیزی که در جلسات اپل اتفاق نمیافتاد.»
هریسون هم در نوازندگی و هم در ترانهسرایی این آلبوم ابتکار بسیار بالایی به خرج داد. گفته میشود تمامی کارهای مربوط به گیتار در آلبوم، توسط خود هریسون نواخته شده است، از برجستهترین آنها میتوان به تکنوازیهای گیتار اسلاید هریسون در ترانههای زندگی در دنیای مادی و به من عشق بده (به من صلح در زمین بده) اشاره کرد. توانایی آواز هریسون در ترانههایی مانند چه کسی میتواند آن را ببیند، اکنون اینجا باش و همین است و بس به وفور دیده میشود.
اسب تاریک و تور آمریکای شمالی: ۱۹۷۴–۱۹۷۵
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در نوامبر ۱۹۷۴، جورج هریسون نخستین عضو پیشین گروه بیتلز بود که تور گستردهای در آمریکای شمالی برگزار کرد؛ تور دارک هورس شامل ۴۵ اجرا بود و در آن نوازندگانی چون بیلی پرستون و تام اسکات حضور داشتند. همچنین بخشهایی از موسیقی سنتی و مدرن هندی توسط «راوی شانکار، خانواده و دوستان» اجرا شد. با وجود برخی نقدهای مثبت، واکنش کلی به این تور چندان مطلوب نبود. بخشی از هواداران حضور پررنگ شانکار را غیرمنتظره و حتی ناامیدکننده دانستند و برخی دیگر از آنچه ایان اینگلیس «موعظهگری هریسون» نامید، دلگیر شدند. افزون بر این، هریسون متن چند ترانه بیتلز را تغییر داد و صدای او که به دلیل ابتلا به التهاب حنجره آسیب دیده بود، باعث شد برخی منتقدان تور را «دارک هورس» (با بازی کلمه روی «dark hoarse») بنامند. با این حال، نویسنده رابرت رودریگز تور را «شکستی شریف» توصیف کرد و گفت که بسیاری از طرفداران با وجد و شعف سالن را ترک کردند، زیرا احساس میکردند شاهد تجربهای بیهمتا بودهاند. سایمون لنگ نیز این تور را «پیشگامانه» و «انقلابی در معرفی موسیقی هندی» دانست.
در دسامبر، آلبوم اسب تاریک (۱۹۷۴) منتشر شد؛ اثری که کمترین استقبال منتقدان را در کارنامه هریسون به همراه داشت. مجله رولینگ استون آن را «روایت هنرمندی خارج از شرایط مطلوب، گرفتار ضربالاجل و فرسوده از تلاش برای آمادهسازی یک آلبوم تازه، تمرین گروه و برگزاری تور سراسری تنها در سه هفته» توصیف کرد. با وجود این نقدها، آلبوم در جدول بیلبورد به رتبه چهارم رسید و تکآهنگ دارک هورس جایگاه پانزدهم را کسب کرد، هرچند در بریتانیا موفقیتی به دست نیاورد.
در ۱۶ نوامبر همان سال، هریسون به همراه چند تن از اعضای تور به کاخ سفید رفت و به دعوت جک فورد، پسر رئیسجمهور وقت جرالد فورد، حضور یافت.
سقوط و ادامه دهه هفتاد: ۱۹۷۵–۱۹۷۹
[ویرایش | اشتراکگذاری]
آخرین آلبوم استودیویی هریسون برای شرکتهای EMI و اپل رکوردز با نام بافت اضافی (همه چیز را دربارهاش بخوانید) در سال ۱۹۷۵ منتشر شد؛ اثری با الهام از موسیقی سول که در جدول بیلبورد به رتبه هشتم و در بریتانیا به جایگاه شانزدهم رسید. خود هریسون این آلبوم را کمرضایتبخشترین اثرش پس از همه چیز باید بگذرد میدانست. منتقدان از جمله سایمون لنگ در بسیاری از قطعات آن «تلخی و سرخوردگی» را تشخیص دادند و دوست قدیمیاش کلاوس فورمن نیز گفته بود: «او در شرایط خوبی نبود... زمان سختی بود، چون مواد مخدر زیادی در اطراف جریان داشت و من همان موقع کنار کشیدم؛ از حال و هوای ذهنیاش خوشم نمیآمد.» از این آلبوم دو تکآهنگ منتشر شد که به جمع بیست آهنگ برتر بیلبورد راه یافت و این گیتار (نمیتواند گریه نکند) که آخرین تکآهنگ اصلی منتشرشده توسط اپل رکوردز بود.
یک سال بعد، در ۱۹۷۶، هریسون نخستین آلبوم خود را در لیبل شخصیاش دارک هورس رکوردز با عنوان سی و سه و یک سوم(۱۹۷۶) عرضه کرد. این آلبوم شامل تکآهنگهای موفق این ترانه و قصر کراکر باکس بود که هر دو در ایالات متحده به جمع ۲۵ آهنگ برتر رسیدند. طنز سوررئال قصر کراکر باکس بازتابی از ارتباط هریسون با اریک آیدل از گروه مونتی پایتون بود؛ کسی که ویدئوی طنزآمیز این قطعه را کارگردانی کرد. تمرکز بر ملودی و نوازندگی، همراه با موضوعاتی ظریفتر نسبت به پیامهای معنوی آثار پیشین، باعث شد این آلبوم بهترین نقدهای هریسون در آمریکا پس از همه چیز باید بگذرد را دریافت کند. هرچند در جدول فروش تنها کمی پایینتر از ده اثر برتر قرار گرفت، اما فروش آن از دو آلبوم قبلی بیشتر بود. برای تبلیغ این آلبوم، هریسون در برنامه شنبه شب زنده همراه با پل سایمون اجرا داشت.
در سال ۱۹۷۹، آلبوم جورج هریسون(۱۹۷۹) منتشر شد؛ اثری که همزمان با ازدواج دوم او و تولد پسرش دانی شکل گرفت. این آلبوم در جدول بیلبورد به جمع بیست اثر برتر راه یافت. این آلبوم آغازگر عقبنشینی تدریجی هریسون از دنیای موسیقی بود؛ چرا که بسیاری از قطعات آن در فضای آرام جزیره مائوی در مجمعالجزایر هاوایی نوشته شده بودند. لنگ این اثر را «ملودیک، پرطراوت و آرام؛ کار هنرمندی که دو بار رؤیای راک اند رول را زیسته و اکنون در آغوش آرامش خانوادگی و معنوی قرار گرفته» توصیف کرد.
دهه هشتاد و شروع متفاوت: ۱۹۸۰ –۱۹۸۷
[ویرایش | اشتراکگذاری]قتل جان لنون در ۸ دسامبر ۱۹۸۰ ضربهای سنگین بر روحیه هریسون وارد کرد و نگرانی دیرینه او نسبت به مزاحمان و تعقیبکنندگان را بیش از پیش تقویت نمود. این حادثه برای هریسون فقدانی عمیق و شخصی بود، هرچند در سالهای پایانی عمر لنون ارتباط چندانی میان آن دو وجود نداشت. هریسون در واکنش به این تراژدی گفت: «پس از تمام آنچه با هم پشت سر گذاشتیم، همچنان عشق و احترام فراوانی برای جان لنون دارم. شوکه و مبهوت شدهام.» او سپس متن یکی از ترانههایی را که پیشتر برای رینگو استار نوشته بود تغییر داد تا به یاد لنون باشد. قطعه تمام آن سالها با حضور صدای پل مککارتنی و لیندا مککارتنی و بخش درام اصلی استار، در آمریکا به رتبه دوم جدول رسید و در سال ۱۹۸۱ در آلبوم جایی در انگلستان(۱۹۸۱) منتشر شد.

پس از آلبوم دیوانه شده(۱۹۸۲) که توجه چندانی از سوی منتقدان و مخاطبان دریافت نکرد، هریسون به مدت پنج سال هیچ آلبوم تازهای منتشر نکرد. در این دوره او تنها در چند اجرا و برنامه مهمان حضور یافت؛ از جمله در سال ۱۹۸۵ در کنسرت بزرگداشت کارل پرکینز. در مارس ۱۹۸۶ نیز بهطور غیرمنتظره در بخش پایانی کنسرت خیریه Birmingham Heart Beat حاضر شد؛ رویدادی که برای جمعآوری کمک به بیمارستان کودکان بیرمنگام برگزار شده بود. یک سال بعد، در کنسرت خیریه The Prince's Trust در سالن ومبلی آرنا لندن روی صحنه رفت و قطعات وقتی گیتارم به آرام میگرید و خورشید میآید را اجرا کرد؛ اجراهایی که بار دیگر یادآور جایگاه ویژه او در تاریخ موسیقی شد.
در فوریه ۱۹۸۷، جورج هریسون به همراه باب دیلن، جان فوگرتی در اجرایی دو ساعته روی صحنه رفت. هریسون بعدها با طنز ماجرا را چنین روایت کرد: «باب با من تماس گرفت و گفت میخواهی امشب برویم اجرای تاج محل را ببینیم؟ رفتیم و چند تا از این آبجوهای مکزیکی خوردیم – و بعد چند تا دیگر... باب گفت: "بیایید همه برویم روی صحنه و تو هم بخوانی." اما هر بار که نزدیک میکروفن میشدم، دیلن میآمد و شروع میکرد به زمزمه کردن چیزهای بیمعنی در گوشم تا تمرکزم را بههم بزند.»
چندی بعد، در نوامبر همان سال، هریسون آلبوم پلاتینی حال خوب(۱۹۸۷) را منتشر کرد؛ اثری که با همکاری جف لین تهیه شد. این آلبوم شامل بازخوانی هریسون از ترانه ذهنم به سمت توست اثر جیمز ری بود؛ قطعهای که در آمریکا به رتبه نخست و در بریتانیا به جایگاه دوم رسید. ویدئوی این آهنگ پخش گستردهای در شبکههای تلویزیونی داشت و تکآهنگ دیگر آلبوم، زمانی که جوان بودیم بودیم که نگاهی نوستالژیک به دوران بیتلز داشت، در سال ۱۹۸۸ نامزد دریافت دو جایزه MTV Music Video Awards شد. آلبوم حال خوب(۱۹۸۷) در ملک شخصی هریسون در فرایر پارک ضبط شد و نوازندگی گیتار اسلاید او در آن حضوری پررنگ داشت. جمعی از دوستان و همکاران قدیمیاش مانند اریک کلاپتون، جیم کلتنر و جیم هورن نیز در ساخت این اثر مشارکت داشتند. حال خوب(۱۹۸۷) در جدول آمریکا به رتبه هشتم و در بریتانیا به جایگاه دهم رسید و چندین قطعه از آن، از جمله رادیوی شیطان، این عشق است و حال خوب، در فهرست Billboard Mainstream Rock جای گرفتند؛ موفقیتی که بار دیگر جایگاه هریسون را بهعنوان یکی از چهرههای برجسته موسیقی تثبیت کرد.
ابر گروه Traveling Wilburys و تور ژاپن: ۱۹۸۸–۱۹۹۲
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در سال ۱۹۸۸، هریسون به همراه جف لین، روی اوربیسون، باب دیلن و تام پتی گروه تراولینگ ویلبریز را تشکیل داد. این جمع ابتدا در گاراژ دیلن گرد هم آمدند تا قطعهای برای انتشار اروپایی هریسون ضبط کنند، اما شرکت ضبط تشخیص داد که ترانه با احتیاط رفتار کن برای قرار گرفتن در سمت B یک تکآهنگ بیش از حد ارزشمند است و خواستار تولید یک آلبوم کامل شد. نتیجه این تصمیم، آلبوم تراولینگ ویلبریز جلد ۱ بود که در اکتبر همان سال منتشر شد. این اثر در بریتانیا به رتبه ۱۶ و در آمریکا به جایگاه سوم رسید و موفق به دریافت گواهی سهگانه پلاتین شد. هریسون در این آلبوم از نام مستعار نلسون ویلبری استفاده کرد و در آلبوم دوم گروه نام اسپایک ویلبری را برگزید.
در سال ۱۹۸۹، هریسون مجموعه بهترین آثار خودش را منتشر کرد که شامل گزیدهای از آثار مستقل متأخرش بود. این آلبوم سه قطعه تازه داشت، از جمله شاد باش که هریسون برای موسیقی متن فیلم سلاح مرگبار ۲ ساخته بود.
پس از درگذشت روی اوربیسون در دسامبر ۱۹۸۸، گروه بهصورت چهارنفره ادامه داد و در اکتبر ۱۹۹۰ آلبوم دوم خود را با عنوان طنزآمیز تراولینگ ویلبریز جلد ۳ منتشر کرد. به گفته جف لین، این نامگذاری ایده هریسون بود: «او گفت بیایید کمی همه را گیج کنیم.» این آلبوم در بریتانیا به رتبه ۱۴ و در آمریکا به جایگاه ۱۱ رسید و موفق به دریافت گواهی پلاتین شد. با این حال، گروه هیچگاه اجرای زندهای نداشت و پس از انتشار این آلبوم دیگر فعالیت مشترکی انجام نداد.
در دسامبر ۱۹۹۱، هریسون همراه با اریک کلاپتن تور ژاپن را برگزار کرد؛ نخستین تور او پس از سال ۱۹۷۴ و آخرین تور رسمیاش. در ۶ آوریل ۱۹۹۲، او کنسرت خیریهای برای حزب قانون طبیعی در رویال آلبرت هال لندن اجرا کرد؛ نخستین حضورش در لندن پس از اجرای تاریخی بیتلز روی پشتبام در سال ۱۹۶۹. در اکتبر همان سال نیز در کنسرت بزرگداشت باب دیلن در مدیسن اسکوئر گاردن در نیویورک روی صحنه رفت.
جمعآوری گلچین بیتلز و همکاری های دیگر ۱۹۹۴-۱۹۹۷
[ویرایش | اشتراکگذاری]در سال ۱۹۹۴، جورج هریسون همکاری تازهای را با پل مککارتنی، رینگو استار و تهیهکننده جف لین برای پروژه گلچین بیتلز آغاز کرد. این پروژه شامل ضبط دو ترانه جدید بیتلز بود که بر اساس نوارهای صوتی و پیانوی ضبطشده توسط جان لنون ساخته شدند، بههمراه مصاحبههای طولانی درباره تاریخچه گروه. در دسامبر ۱۹۹۵، تکآهنگ آزاد چون پرنده بهعنوان نخستین اثر تازه بیتلز پس از سال ۱۹۷۰ منتشر شد. چند ماه بعد، در مارس ۱۹۹۶، قطعه دوم با نام عشق حقیقی عرضه شد. آنان همچنین تلاش کردند قطعه سومی با عنوان اکنون و سپس را تکمیل کنند، اما به دلیل کیفیت بسیار پایین نوار اصلی، هریسون آن را «آشغال» توصیف کرد و پروژه نیمهکاره ماند. این ترانه سالها بعد توسط مککارتنی و استار تکمیل شد و در سال ۲۰۲۳ منتشر گردید. هریسون بعدها با طنز درباره این تجربه گفت: «امیدوارم روزی کسی همین کار را با دموهای بیارزش من پس از مرگم انجام دهد و آنها را به ترانههای موفق تبدیل کند.»
پس از پایان پروژه گلچین, هریسون همکاری تازهای با راوی شانکار آغاز کرد و در تولید آلبوم (1997)Chants Of India نقش داشت. آخرین حضور تلویزیونی او نیز در ویژهبرنامهای از شبکه VH-1 برای معرفی همین آلبوم بود که در مه ۱۹۹۷ ضبط شد. مدت کوتاهی بعد، هریسون به سرطان گلو مبتلا شد و تحت درمان با پرتودرمانی قرار گرفت؛ درمانی که در آن زمان موفقیتآمیز به نظر میرسید. او بهطور علنی سالها سیگار کشیدن را دلیل اصلی بیماری خود دانست.
در ژانویه ۱۹۹۸، هریسون در مراسم خاکسپاری کارل پرکینز در جکسون، تنسی شرکت کرد و قطعهای کوتاه از ترانه او را اجرا نمود. چند ماه بعد، در دادگاه عالی لندن به نمایندگی از بیتلز حضور یافت و در پیروزی حقوقی گروه برای بهدست آوردن کنترل ضبطهای غیرمجاز اجرای سال ۱۹۶۲ در استار-کلاب هامبورگ نقش داشت. سال بعد نیز او فعالترین عضو پیشین بیتلز در تبلیغ انتشار دوباره فیلم انیمیشنی زیردریایی زرد محصول ۱۹۶۸ بود؛ اقدامی که بار دیگر نشان داد هریسون همچنان به میراث گروه وفادار است و در حفظ آن نقش پررنگی ایفا میکند.
شست و شوی مغزی آخرین آلبوم ۲۰۰۲
[ویرایش | اشتراکگذاری]آخرین آلبوم استودیویی جورج هریسون با عنوان شستوشو مغزی(۲۰۰۲ ) در سال ۲۰۰۲ و پس از درگذشت او منتشر شد؛ اثری که توسط پسرش دانی و جف لین تکمیل گردید. در دفترچه این آلبوم نقلقولی از باگاواد گیتا آمده است: «هرگز زمانی نبود که من یا تو وجود نداشته باشیم، و آیندهای هم نخواهد آمد که در آن دیگر نباشیم.» این جمله بازتابی از نگاه معنوی هریسون به زندگی و مرگ بود.
تکآهنگ اسیر در ابر که تنها برای رسانهها منتشر شد، به گفته سایمون لنگ «واکنشی صریح و بیپرده به بیماری و مرگ» بود و در جدول بیلبورد Adult Contemporary به رتبه ۲۷ رسید. قطعه هر جادهای که در مه ۲۰۰۳ عرضه شد، در جدول تکآهنگهای بریتانیا جایگاه ۳۷ را کسب کرد. همچنین قطعه بی کلام ماروا بلوز در سال ۲۰۰۴ جایزه گرمی برای بهترین اجرای ساز پاپ را به دست آورد و هر جاده نیز نامزد جایزه بهترین اجرای آواز مردانه پاپ شد. این موفقیتها نشان داد که حتی پس از مرگ، میراث موسیقایی هریسون همچنان زنده و تأثیرگذار باقی مانده است.
تأسیس شرکت فیلم-سازی
[ویرایش | اشتراکگذاری]در سال ۱۹۷۳، هریسون را با دنیس اُبراین آشنا شد و اندکی بعد آن دو وارد همکاری تجاری شدند. در سال ۱۹۷۸، برای تولید فیلم زندگی بریان از گروه مونتی پایتون، شرکت تولید و توزیع سینمایی HandMade Films را بنیان گذاشتند. این فرصت پس از آن پیش آمد که EMI Films به دستور مدیرعامل خود برنارد دلفونت از تأمین مالی پروژه کنار کشید. هریسون برای تأمین هزینههای فیلم بخشی از خانهاش را در رهن گذاشت؛ اقدامی که اریک آیدل بعدها آن را «گرانترین بلیط سینما در تاریخ» نامید. فیلم در گیشه آمریکا ۲۱ میلیون دلار فروش داشت.
نخستین فیلمی که توسط HandMade Films توزیع شد جمعه طولانی خوب (۱۹۸۰) بود و اولین فیلم تولیدی آنها سرقت زمان (۱۹۸۱) به نویسندگی مشترک تری گیلیام و گروه مونتی پایتون. این فیلم با بودجه ۵ میلیون دلاری ساخته شد و تنها در ده هفته نخست اکران در آمریکا ۳۵ میلیون دلار فروش کرد. در تیتراژ پایانی آن نیز ترانه تازهای از هریسون با نام رویای دور شنیده میشد.هریسون در مجموع بهعنوان تهیهکننده اجرایی در ۲۳ فیلم HandMade نقش داشت؛ از جمله مأموریت خصوصی (۱۹۸۴)، مونا لیزا (۱۹۸۶)، شگفتی شانگهای (۱۹۸۶)، ویتنایل و من (۱۹۸۷) و چگونه در تبلیغات پیشرفت کنیم (۱۹۸۹). او در برخی از این آثار نقشهای کوتاهی ایفا کرد؛ از جمله حضور بهعنوان خواننده کلوپ شبانه در شگفتی شانگهای که برای آن پنج ترانه جدید ضبط کرد. به گفته ایان اینگلیس، «نقش اجرایی هریسون در HandMade Films به بقای سینمای بریتانیا در دوران بحرانی کمک کرد و برخی از بهیادماندنیترین فیلمهای دهه ۱۹۸۰ این کشور را پدید آورد.»
با این حال، شکستهای پیاپی در گیشه در اواخر دهه ۱۹۸۰ و بدهیهای سنگین ناشی از اقدامات اوبراین – که هریسون ضمانت آنها را کرده بود – وضعیت مالی شرکت را متزلزل ساخت. HandMade Films در سال ۱۹۹۱ فعالیت خود را متوقف کرد و سه سال بعد به شرکت کانادایی Paragon Entertainment فروخته شد. پس از آن، هریسون علیه اوبراین شکایتی ۲۵ میلیون دلاری به دلیل کلاهبرداری و سهلانگاری مطرح کرد که در نهایت در سال ۱۹۹۶ به صدور حکم ۱۱.۶ میلیون دلاری به نفع او انجامید.
اعمال بشردوستانه
[ویرایش | اشتراکگذاری]
هریسون در طول زندگی خود درگیر فعالیت-های بشردوستانه و سیاسی زیادی بود. در دهه ۱۹۶۰، بیتلز از جنبش حقوق مدنی حمایت کرد و علیه جنگ ویتنام اعتراض کرد. در اوایل سال ۱۹۷۱، راوی شانکار با هریسون در مورد چگونگی ارائه کمک به مردم بنگلادش پس از طوفان بولا در سال ۱۹۷۰ و جنگ آزادی-بخش بنگلادش مشورت کرد که سرانجام منجر به کنسرت بزرگ خیریه بنگلادش تبدیل شد که هریسون با سازماندهی کنسرت برای بنگلادش بیش از ۲۴۵٬۰۰۰ دلار جمع-آوری کرد و حدود ۱۳٫۵ میلیون دلار از طریق انتشار آلبوم و فیلم کنسرت به دست آمد و درآمد کمک-های هریسون و دوستانش و تمامی مشارکت کنندگان برای بنگلادش، اکنون به ۴۵ میلیون دلار می-رسد. در ژوئن ۱۹۷۲، یونیسف از هریسون و شانکار، در مراسمی سالانه به منظور قدردانی از تلاش-های جمع-آوری کمک-های مالی آنها برای بنگلادش، با عنوان "Child Is the Father of Man" تقدیر کرد.
از سال ۱۹۸۰، هریسون یکی از حامیان اصلی صلح سبز شد. در سال ۱۹۹۰، او به درخواست همسرش اولیویا به نمایندگی از هزاران یتیم رومانیایی که پس از سقوط کمونیسم در اروپای شرقی توسط دولت رها شده بودند، کمک کرد و با همکاری جمعی از دوستانش مانند کلپتون، استار، التون جان و… آلبومی به نام Nobody's Child: Romanian Angel Appeal(1990) را منتشر کرد و درآمد این آلبوم را وقف یتیمان رومانیایی کرد.
مرگ
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در ۳۰ دسامبر ۱۹۹۹، هریسون و همسرش اولیویا در خانهشان فرایر پارک مورد حمله قرار گرفتند. مهاجم، مردی ۳۴ ساله به نام مایکل آبرام که از اسکیزوفرنی رنج میبرد، با شکستن در وارد خانه شد و با چاقوی آشپزخانه به هریسون حمله کرد؛ ضرباتی که باعث آسیب جدی به ریه و جراحات متعدد به سر او شد. در نهایت، همسرش با استفاده از سیخ شومینه و چراغ رومیزی توانست مهاجم را از پا درآورد. هریسون بعدها با یادآوری آن لحظات گفت: «احساس میکردم تمام نیرویم از بدنم خارج میشود. ضربهای مستقیم به سینهام را بهوضوح به یاد دارم. صدای خروج نفس از ریهام را میشنیدم و خون در دهانم بود. باور داشتم که مرگم فرا رسیده است.»
او پس از این حادثه با بیش از ۴۰ زخم چاقو به بیمارستان منتقل شد و بخشی از ریه آسیبدیدهاش برداشته شد. در بیانیهای که اندکی بعد منتشر کرد، درباره مهاجم گفت: «او دزد نبود و قطعاً برای پیوستن به تراولینگ ویلبریز هم نیامده بود. آدی شانکارا، فیلسوف و عارف هندی، روزی گفته بود: "زندگی همچون قطرهای بر برگ لوتوس شکننده است." و بهتر است این را باور کنید.» زمانی که آبرام در سال ۲۰۰۲ از مؤسسه روانپزشکی آزاد شد، اظهار داشت: «اگر میتوانستم زمان را به عقب برگردانم، همهچیز میدادم تا آنچه در حمله به جورج هریسون انجام دادم رخ نمیداد. اکنون میدانم که در آن زمان کنترل اعمالم را در دست نداشتم. تنها امید دارم خانواده هریسون بتوانند در دلشان جایی برای پذیرش عذرخواهی من بیابند.» خانواده هریسون در گفتگو با رسانهها شدت جراحات او را کمتر از واقعیت نشان دادند، اما بسیاری از نزدیکانش معتقد بودند که این حمله تغییر بزرگی در او ایجاد کرد و حتی بازگشت بیماری سرطانش را به همین حادثه نسبت دادند.
در ماه مه ۲۰۰۱ اعلام شد که جهریسون تحت عمل جراحی برای برداشتن تومور سرطانی از یکی از ریههایش قرار گرفته است. چندی بعد، در ژوئیه همان سال، خبر رسید که او در کلینیکی در سوئیس تحت درمان تومور مغزی است. در همان دوران، رینگو استار به دیدار او رفت، اما به دلیل عمل جراحی اضطراری دخترش در بوستون مجبور شد سفرش را کوتاه کند. هریسون که بسیار ضعیف شده بود، با شوخطبعی گفت: «میخواهی با تو بیایم؟»
در نوامبر ۲۰۰۱، او در بیمارستان Staten Island University نیویورک تحت پرتودرمانی برای سرطان ریه غیرسلولی قرار گرفت؛ بیماریای که به مغز او سرایت کرده بود. انتشار این خبر موجب ناراحتی هریسون شد، زیرا آن را نقض حریم خصوصی توسط پزشکش میدانست و پس از مرگش، خانوادهاش درخواست غرامت کردند.
در ۲۹ نوامبر ۲۰۰۱، هریسون در خانهای متعلق به پل مککارتنی در لسآنجلس درگذشت. او تنها ۵۸ سال داشت و در کنار همسرش اولیویا، پسرش دانی، راوی شانکار، همسر شانکار، دخترشان آنوشکا و دو تن از پیروان هارِ کریشنا، چشم از جهان فروبست. در واپسین پیام خود که توسط اولیویا و دانی منتشر شد، گفت: «هر چیز دیگری میتواند منتظر بماند، اما جستوجوی خدا نباید منتظر بماند، و یکدیگر را دوست بدارید.» اریک آیدل، دوست نزدیک هریسون، در بستر مرگ او حضور داشت و گفت که هریسون هیچ ترسی از مرگ نداشت و باور داشت که از چرخه تولد دوباره رها خواهد شد.
پیکر هریسون در Hollywood Forever Cemetery سوزانده شد و مراسم خاکسپاری او در Pacific Palisades، کالیفرنیا برگزار گردید. در این مراسم، آیدل با طنز گفت: «میخواهم از مارلبورو تشکر کنم، چون بدون آن امروز اینجا نبودید»؛ جملهای که خنده حضار را برانگیخت. او افزود: «شاید این حرف درست نباشد، اما باید نام کسانی که مسئول بودند را هم گفت.» خانواده نزدیک هریسون خاکستر او را مطابق سنت هندو در مراسمی خصوصی در رودخانههای گنگ و یامونا در نزدیکی واراناسی، هند پراکندند. هریسون در وصیتنامهاش نزدیک به ۴۰۰ میلیون دلار به جا گذاشت؛ میراثی که نشاندهنده موفقیت و جایگاه ویژه او در موسیقی و فرهنگ بود.
موسیقی
[ویرایش | اشتراکگذاری]نوازندگی گیتار
[ویرایش | اشتراکگذاری]
ار نوازندگی گیتار جورج هریسون در گروه بیتلز بسیار متنوع و انعطافپذیر بود. هرچند سبک او پرسرعت یا نمایشی نبود، اما نوازندگی لیدش استوار و نمونهای از شیوه آرامتر گیتار لید در اوایل دهه ۱۹۶۰ محسوب میشد. در بخش ریتم نیز نوآوریهای چشمگیری داشت؛ برای نمونه، با استفاده از کاپو روی گیتار آکوستیک، همانطور که در آلبوم رابر سول (۱۹۶۵) و قطعه خورشید میآید دیده میشود، صدایی روشن و شیرین خلق کرد. اریک کلاپتن او را «بهوضوح یک نوآور» میدانست، زیرا عناصر R&B، راک و راکابیلی را در هم میآمیخت و چیزی منحصربهفرد پدید میآورد. بنیانگذار مجله Rolling Stone، جان وِنر، نیز هریسون را «گیتاریستی غیرنمایشی اما دارای حس ملودیک ذاتی و بلیغ» توصیف کرد که «در خدمت ترانه، بینقص مینواخت». سبک نوازندگی چت اتکینز و کارل پرکینز تأثیر زیادی بر او داشت و به بسیاری از آثار بیتلز حالوهوای کانتری بخشید. همچنین چاک بِری از دیگر الهامبخشهای اولیه او بود.
تا سال ۱۹۶۴، هریسون سبک شخصی و متمایزی بهعنوان گیتاریست پیدا کرده بود؛ سبکی که شامل استفاده از نُتهای ناتمام و آکوردهای آرپژ پایانی در «یک روز سخت» میشد. در این دوره، او از گیتار Rickenbacker 360/12 استفاده میکرد؛ سازی با دوازده سیم که هشت سیم پایینی بهصورت جفت و یک اکتاو متفاوت کوک میشدند و چهار سیم بالایی بهصورت جفت همصدا. استفاده او از این ساز در شب یک روز سخت (۱۹۶۴) به محبوبیت مدل کمک کرد و صدای زنگدار آن چنان برجسته شد که مجله Melody Maker آن را «سلاح مخفی بیتلز» نامید.
در سال ۱۹۶۶، جورج هریسون ایدههای موسیقایی نوآورانهای را به آلبوم هفتتیر (۱۹۶۶) افزود. او در قطعه «فقط دارم میخوابم» اثر جان لنون با تکنیک گیتار معکوس فضایی متفاوت خلق کرد و در ترانه «و پرنده تو میتواند بخواند» ملودی ضدگیتاری نوشت که در اکتاوهای موازی بالای ضربهای باس پل مککارتنی حرکت میکرد. نوازندگی او در «میخواهم به تو بگویم» نمونهای از ترکیب رنگهای آکوردی تغییر یافته با خطوط کروماتیک نزولی بود. همچنین بخش گیتار او در «لوسی در آسمان با الماسها» از آلبوم گروه کلوپ بیکسان گروهبان فلفل(۱۹۶۷) بازتابی از خط آوازی لنون بود؛ همانند شیوهای که نوازنده در موسیقی هندی، خواننده خیال را در آوازهای آیینی همراهی میکند.

نوازندگی گیتار جورج هریسون در دوره پایانی بیتلز و پس از آن نشاندهنده بلوغ و نوآوری چشمگیر او بود. در قطعه «کفش قهوهای پیر»، موسیقیشناس Everett سولو گیتار او را «گزنده و بسیار شبیه به سبک کلپتون» توصیف کرد و دو موتیف مهم در این آهنگ را شناسایی کرد: یک trichord بلوزی و یک triad کاسته با ریشه در نتهای A و E. Huntley این ترانه را «راک پرحرارت با سولوای خشمگین» خواند و Greene نسخه دمو را دارای «یکی از پیچیدهترین سولوهای لید گیتار در میان آثار بیتلز» دانست. در آلبوم ابی رود(۱۹۶۹) نوازندگی هریسون به نقطه عطفی رسید، بهویژه در قطعه «چیزی» که سولو گیتار آن ترکیبی از سبک بلوزی اریک کلاپتن و تکنیکهای gamaka در موسیقی هندی بود. Kenneth Womack این سولو را «شاهکاری در سادگی» توصیف کرد و آن را یکی از بهیادماندنیترین لحظات نوازندگی هریسون معرفی نمود.
پس از آشنایی با دلینی براملت، هریسون یادگیری گیتار اسلاید را آغاز کرد و آن را در آثار مستقل خود به کار گرفت؛ تکنیکی که به او امکان داد تا صدای سازهای سنتی هندی مانند saringi و dilruba را تقلید کند. Simon Leng سولو اسلاید او در قطعه «چگونه میخوابی؟» اثر لنون را نقطهای متفاوت نسبت به نوازندگی لطیفش در «چیزی» دانست و آن را «یکی از بزرگترین بیانیههای گیتاری هریسون» نامید. خود لنون نیز با تحسین گفت: «این بهترین نوازندگیای است که او در تمام عمرش داشته.» این دوره نشان میدهد که هریسون از گیتاریست صرفاً همراه در بیتلز به نوازندهای با صدای شخصی و تأثیرگذار بدل شد؛ کسی که توانست سبکهای غربی و شرقی را در هم بیامیزد و زبان تازهای برای گیتار خلق کند.
ترانه سرایی
[ویرایش | اشتراکگذاری]جورج هریسون نخستین ترانهاش با نام «مزاحمم نشو» را در اوت ۱۹۶۳، زمانی که بیمار و در هتلی در بورنموث بستری بود، نوشت و بعدها آن را «تمرینی برای اینکه ببینم میتوانم ترانهای بنویسم یا نه» توصیف کرد. توانایی ترانهسرایی او در طول فعالیت بیتلز بهتدریج رشد کرد، اما آثارش تا نزدیکی زمان فروپاشی گروه از سوی لنون، مککارتنی و تهیهکننده جورج مارتین بهطور کامل جدی گرفته نشد. در سال ۱۹۶۹، مککارتنی به لنون گفت: «تا امسال، ترانههای ما بهتر از ترانههای جورج بودند. حالا امسال ترانههای او دستکم به خوبی ترانههای ما هستند.» با این حال، هریسون اغلب برای متقاعد کردن گروه به ضبط آثارش با دشواری روبهرو بود. از سال ۱۹۶۵ به بعد، تقریباً همه آلبومهای بیتلز دستکم دو قطعه از او را در بر داشتند؛ و سه ترانهاش در آلبوم چرخنده جای گرفت، آلبومی که به گفته اینگلیس، هریسون در آن به بلوغ ترانهسرایی رسید. در ترانه «با تو، بدون تو»، نویسنده Gerry Farrell، آن را «شکلی تازه» دانست و آن را «نمونهای ناب از پیوند پاپ و موسیقی هندی» توصیف کرد. لنون نیز این قطعه را از بهترین آثار هریسون خواند و گفت: «ذهن و موسیقی او روشن است. استعداد ذاتیاش آن صدا را کنار هم آورد.»
سیتار و موسیقی هندی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در جریان تور آمریکای بیتلز در اوت ۱۹۶۵، دوست هریسون یعنی دیوید کازبی از گروه The Byrds او را با موسیقی کلاسیک هندی و آثار استاد سیتار، راوی شانکار، آشنا کرد. هریسون بعدها شانکار را «اولین کسی که در زندگیام مرا تحت تأثیر قرار داد ... و تنها کسی که تلاش نکرد مرا تحت تأثیر قرار دهد» توصیف کرد. این آشنایی باعث شد او شیفتهی سیتار شود و خود را در دنیای موسیقی هندی غرق کند.
در ژوئن ۱۹۶۶، هریسون با شانکار دیدار کرد، از او خواست شاگردش شود و پذیرفته شد. در ۶ ژوئیه همان سال، او به هند سفر کرد و از فروشگاه Rikhi Ram & Sons در دهلی نو یک سیتار خرید. پس از پایان آخرین تور بیتلز در سپتامبر، دوباره به هند بازگشت و شش هفته نزد شانکار به یادگیری سیتار پرداخت. ابتدا در بمبئی اقامت داشت، اما پس از آنکه طرفداران از حضورش باخبر شدند، به خانهای شناور در دریاچهای دورافتاده در کشمیر نقل مکان کرد. هریسون تا سال ۱۹۶۸ به یادگیری سیتار ادامه داد، اما پس از گفتوگویی با شانکار درباره ضرورت یافتن «ریشههایش» و دیدار با اریک کلاپتن و جیمی هندریکس در هتلی در نیویورک، تصمیم گرفت دوباره به گیتار بازگردد. او گفت: «تصمیم گرفتم ... من قرار نیست نوازنده بزرگ سیتار شوم ... چون باید دستکم پانزده سال زودتر شروع میکردم.»
با این حال، هریسون همچنان گهگاه از سازها و عناصر هندی در آلبومهای مستقل خود استفاده کرد و ارتباطش با این سبک موسیقی همواره پررنگ باقی ماند. نویسندگان او را در کنار پل سایمون و پیتر گابریل از جمله سه موسیقیدان راک میداند که بیشترین سهم را در معرفی موسیقیهای غیرغربی داشتهاند.
زندگی شخصی
[ویرایش | اشتراکگذاری]اعتقادات
[ویرایش | اشتراکگذاری]
از میانه دهه ۱۹۶۰، جورج هریسون شیفته فرهنگ و عرفان هندی شد و آن را به دیگر اعضای بیتلز نیز معرفی کرد. در جریان فیلمبرداری کمک! در باهاما، بیتلز با سوامی ویشنو-دواناندا، بنیانگذار یوگای سیواناندا، دیدار کردند و هر یک نسخهای امضا شده از کتاب او کتاب مصور کامل یوگا دریافت کردند. پس از پایان آخرین تور بیتلز در سال ۱۹۶۶ و پیش از آغاز ضبط گروه کلوپ بیکسان گروهبان فلفل(۱۹۶۷)، هریسون همراه با همسر اولش پتی بویید به هند سفر کرد؛ در آنجا نزد راوی شانکار به یادگیری سیتار پرداخت، با چندین گورو دیدار کرد و مکانهای مقدس را زیارت نمود. در سال ۱۹۶۸ نیز همراه بیتلز به ریشیکش در شمال هند رفت تا نزد ماهارشی یوگی مدیتیشن بیاموزد.
تجربههای هریسون با LSD در میانه دهه ۱۹۶۰ محرکی برای گرایش اولیه او به هندوئیسم بود. او در مصاحبهای در سال ۱۹۷۷ گفت: «اولین بار که اسید مصرف کردم، چیزی در ذهنم گشوده شد؛ چیزی که از پیش درونم بود. آن لحظه کلید دروازهای شد که دانستههای درونیام را آشکار کرد.» با این حال، پس از تجربهای ناخوشایند در محله هایت-آشبری سانفرانسیسکو، مصرف LSD را کنار گذاشت و در The Beatles Anthology یادآور شد که دیگر نمیتوانست چنین مادهای وارد ذهن خود کند.
پس از دریافت متون مذهبی از شانکار در سال ۱۹۶۶، هریسون تا پایان عمر مدافع آموزههای یوگاناندا باقی ماند. در سال ۱۹۶۹، او تکآهنگ «مانترای هاره کریشنا» را با اجرای اعضای معبد لندنی رادها کریشنا تهیه کرد و به استقرار این گروه در بریتانیا کمک نمود. سپس با رهبر آنان،دیدار کرد و او را «دوست و استاد» خود خواند. هریسون سنت هاره کریشنا را پذیرفت. در سال ۱۹۷۲، عمارت خود در لتچمور هیت را به پیروان اهدا کرد که بعدها به معبدی با نام بهاکتیویدانتا منور تبدیل شد.
او درباره ادیان دیگر گفته بود: «همه ادیان شاخههای یک درخت بزرگاند. مهم نیست او را چه بنامید، مهم این است که او را بخوانید.» هریسون در توضیح باورهایش به تفسیر یوگاناندا از باگاواد گیتا اشاره کرد و زندگی انسان را به ارابهای در میدان نبرد تشبیه نمود که تنها با سپردن مهار آن به راهنمایان معنوی چون کریشنا، مسیح یا بودا میتوان از سقوط و نابودی در این میدان پرخطر پرهیز کرد.
گیاه خواری
[ویرایش | اشتراکگذاری]در راستای سنت یوگای هندو، هریسون در اواخر دهه ۱۹۶۰ گیاهخوار شد و از سال ۱۹۶۸ تا پایان عمرش به دلایل مذهبی این سبک زندگی را ادامه داد. او نیمه دوم زندگی خود را صرف حمایت و تبلیغ فواید رژیم گیاهخواری کرد و آن را نه تنها انتخابی شخصی، بلکه راهی معنوی برای هماهنگی با آموزههای هندو و یوگا میدانست. هریسون با این تصمیم، سبک زندگیاش را با باورهای معنویاش پیوند زد و به یکی از چهرههای شناختهشده در ترویج گیاهخواری در میان هنرمندان و طرفداران موسیقی بدل شد.
خانواده و علایق
[ویرایش | اشتراکگذاری]
جورج هریسون در ۲۱ ژانویه ۱۹۶۶ با مدل بریتانیایی پتی بویید ازدواج کرد و پل مککارتنی بهعنوان ساقدوش در مراسم حضور داشت. آشنایی آنها به سال ۱۹۶۴ و فیلم ی شب یک روز سخت (۱۹۶۴) بازمیگشت، جایی که بویید در نقش یک دانشآموز ظاهر شد و هریسون در زمانهای استراحت با بازیگوشی به او پیشنهاد ازدواج داد. این رابطه اما در سال ۱۹۷۴ به جدایی انجامید و طلاقشان در ۱۹۷۷ رسمی شد. بویید دلیل پایان ازدواج را عمدتاً خیانتهای مکرر هریسون دانست؛ آخرین مورد، رابطه او با مورین، همسر رینگو استار، بود که بویید آن را «آخرین ضربه» خواند. او سال پایانی زندگی مشترکشان را «آمیخته با الکل و کوکائین» توصیف کرد و گفت: «جورج بیش از حد کوکائین مصرف میکرد و این او را تغییر داد؛ احساساتش را منجمد کرد و قلبش را سخت نمود.» پس از جدایی، پتی بوید با اریک کلپتون زندگی کرد و در سال ۱۹۷۹ با او ازدواج نمود.
در ۲ سپتامبر ۱۹۷۸، هریسون با الیویا آریاس ازدواج کرد؛ او مدیر بازاریابی در A&M Records و بعدها در Dark Horse Records بود. نخستین آشناییشان از طریق تماس تلفنی کاری در سال ۱۹۷۴ آغاز شد و سپس در دفتر A&M در لسآنجلس دیدار کردند. حاصل این ازدواج یک پسر به نام دانی بود که در ۱ اوت ۱۹۷۸ به دنیا آمد.

در ژانویه 1970، عمارت فرایر پارک که متعلق به وکیل سر فرانک کریسپ بود، توسط هریسون خریداری شد. این مکان مسحاتی حدود 30 هکتار را پوشش میدهد. و پر از غارها، گذرگاههای زیرزمینی، رودخانهها و تعداد زیادی کوتوله باغی است. هریسون عمارت بزرگ فریر پارک را بازسازی کرد؛ جایی که چندین موزیکویدئو از جمله قصر کرکر باکس فیلمبرداری شد و محوطه آن بهعنوان پسزمینه جلد آلبوم همه چیز باید بگذرد(۱۹۷۰) استفاده گردید. او ده کارگر را برای نگهداری باغ ۳۶ هکتاری استخدام کرده بود. هریسون باغبانی را نوعی رهایی میدانست و گفته بود: «گاهی احساس میکنم روی سیاره اشتباهی هستم، و وقتی در باغم هستم عالی است، اما همین که از در بیرون میروم با خودم میگویم: اینجا چه کار میکنم؟» کتاب زندگینامهاش من، خودم، مال من را «به همه باغبانها» تقدیم کرد. این کتاب با کمک دریک تیلور، روابطعمومی سابق بیتلز، نوشته شد و بیشتر بر سرگرمیها، موسیقی و ترانههای هریسون تمرکز داشت تا بیتلز. تیلور توضیح داد: «جورج بیتلز را انکار نمیکند ... اما آن دوران مدت کوتاهی از زندگی او بود.»

هریسون علاقه زیادی به خودروهای اسپرت و مسابقات اتومبیلرانی داشت. او یکی از صد نفر خریدار خودروی جادهای مکلارن F1 بود و از کودکی عکس رانندگان و خودروهای مسابقهای را جمعآوری میکرد. در ۱۲ سالگی نخستین مسابقهاش را در گرندپری بریتانیا ۱۹۵۵ در اینتری تماشا کرد. ترانه سریعتر را به افتخار رانندگان فرمول یک، جکی استوارت نوشت و درآمد حاصل از آن به خیریه سرطان گانر نیلسون اختصاص یافت. نخستین خودروی لوکس او، استون مارتین DB5 مدل ۱۹۶۴، که در ژانویه ۱۹۶۵ خریداری کرده بود، در ۷ دسامبر ۲۰۱۱ در لندن به قیمت ۳۵۰ هزار پوند به یک کلکسیونر ناشناس بیتلز فروخته شد.
گیتارها
[ویرایش | اشتراکگذاری]در سال اواخر دهه ۱۹۵۰، زمانی که هریسون نوجوان بود، گیتار اصلی او یک Höfner President Acoustic بود. در ضبطهای اولیه بیتلز، بیشتر از مدلهای Gretsch استفاده میکرد از جمله Gretsch Duo Jet که در سال ۱۹۶۱ دستدوم خرید. او همچنین یک Gretsch Tennessean و یک Gretsch Country Gentleman داشت که اجرای بیتلز در برنامه The Ed Sullivan Show در سال ۱۹۶۴ از آنها استفاده کرد.
در سال ۱۹۶۳، هریسون یک Rickenbacker 425 Fireglo خرید. هریسون نخستین Fender Stratocaster خود را در ۱۹۶۵ تهیه کرد و برای اولین بار در ضبط آلبوم کمک! (۱۹۶۵) از آن استفاده نمود؛ بعدها در ضبط روح لاستیکی (۱۹۶۵) نیز به کار رفت. اوایل ۱۹۶۶، هریسون همچنین از Gibson SG Standard در ضبط این آلبوم هفتتیر (۱۹۶۶) استفاده کرد.
هریسون بعدها فندر استراتوکستر خود را با طرحی عجیب و غریب و رنگارنگ دهه شصت، نقاشی کرد و اسم آن را «Rocky» گذاشت. هریسون این گیتار را در آلبوم تور جادویی اسرارآمیز (۱۹۶۷) دوران بیتلز، و بعد ها با شخصی سازی کردن آن برای نوازندگی اسلاید در طول دوران انفرادیاش نواخت.
در ژوئیه ۱۹۶۸، اریک کلپتن یک گیبسون لس پال به او هدیه داد که رنگ اصلیاش پاک شده و به رنگ قرمز گیلاسی درآمده بود؛ هریسون آن را «Lucy» نامید. در همین دوره، یک Gibson Jumbo J-200 آکوستیک نیز تهیه کرد که بعدها آن را به باب دیلن داد تا در جشنواره جزیره وایت سال ۱۹۶۹ استفاده کند. در اواخر ۱۹۶۸، شرکت Fender یک نمونه اولیه Telecaster Rosewood سفارشی برای او ساخت.
این مجموعه نشان میدهد که هریسون نهتنها نوازندهای نوآور بود، بلکه رابطهای عمیق با سازهایش داشت و هر گیتار بخشی از مسیر هنری و شخصی او را بازتاب میکرد.
روابط با دیگر بیتلزها
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در بیشتر دوران فعالیت بیتلز، روابط میان اعضا بسیار نزدیک و صمیمی بود. به گفته هانتر دیویس، «بیتلز زندگیشان را نه بهصورت جمعی، بلکه بهطور مشترک و یکسان سپری کردند. آنها بزرگترین دوستان یکدیگر بودند.» پتی بویید، همسر سابق هریسون، نیز این نزدیکی را چنین توصیف کرد: «بیتلز همه به یکدیگر تعلق داشتند. جورج با دیگران چیزهایی داشت که من هرگز نمیتوانستم بدانم. هیچکس، حتی همسرانشان، نمیتوانست به آن پیوند نفوذ کند یا آن را درک کند.»
رینگو استار نیز یادآور شد: «ما واقعاً مراقب هم بودیم و خیلی با هم خندیدیم. در گذشته بزرگترین سوئیتهای هتل را میگرفتیم، اما در نهایت هر چهار نفرمان در یک حمام جمع میشدیم، فقط برای اینکه کنار هم باشیم. لحظات پر از عشق و توجه میان چهار نفر وجود داشت؛ نزدیکی شگفتانگیزی، فقط چهار پسری که یکدیگر را دوست داشتند. واقعاً خارقالعاده بود.» جان لنون رابطهاش با هریسون را در آغاز «مانند رابطه شاگرد و استاد» توصیف کرد و گفت هریسون همچون پیرو جوانی برای او بود. بعدها آن دو با تجربههای مشترک LSD پیوندی تازه یافتند و هر دو در جستوجوی معنویت بودند، هرچند مسیرهایشان متفاوت شد: هریسون به سوی خدا رفت و لنون به این باور رسید که انسانها خالق زندگی خود هستند. هریسون در سال ۱۹۷۴ درباره لنون گفت: «جان لنون یک قدیس است، جدی و فوقالعاده، و من او را دوست دارم.»
هریسون و پل مککارتنی نخستین اعضای بیتلز بودند که یکدیگر را شناختند؛ آنها در یک اتوبوس مدرسه با هم آشنا شدند و اغلب آکوردهای تازه گیتار را با هم تمرین میکردند. مککارتنی گفته بود که در تورها معمولاً با هریسون یک اتاق مشترک داشت و او را «برادر کوچکم» خطاب میکرد. هریسون در مصاحبهای رادیویی در سال ۱۹۷۴ اظهار داشت: «[مککارتنی] مرا بهعنوان نوازنده گیتار نابود کرد»، اما در همان مصاحبه افزود: «میدانم که هرچه گذراندهایم، همیشه چیزی بوده که ما را به هم پیوند داده است.»
این روایتها نشان میدهد که روابط میان اعضای بیتلز، بهویژه هریسون با لنون و مککارتنی، ترکیبی از عشق، نزدیکی، اختلاف و پیچیدگی بود؛ پیوندی عمیق که حتی با فراز و نشیبها تا پایان عمر هریسون باقی ماند.
میراث
[ویرایش | اشتراکگذاری]جورج هریسون در طول زندگیاش افتخارات و یادبودهای متعددی دریافت کرد که جایگاه او را بهعنوان یکی از چهرههای ماندگار موسیقی جهان تثبیت نمود. در ژوئن ۱۹۶۵، او و دیگر اعضای بیتلز بهعنوان اعضای نشان امپراتوری بریتانیا (MBE) منصوب شدند و در ۲۶ اکتبر همان سال نشان خود را از ملکه الیزابت در کاخ باکینگهام دریافت کردند. در سال ۱۹۷۱، بیتلز جایزه اسکار را برای بهترین موسیقی متن اصلی فیلم به دست آوردند. در سال ۱۹۸۴، سیاره کوچک ۴۱۴۹ Harrison به نام او نامگذاری شد و یک گونه گل دالیا نیز به افتخار او ثبت گردید.

در دسامبر ۱۹۹۲، هریسون نخستین دریافتکننده جایزه بیلبورد سانچری شد؛ افتخاری که به هنرمندانی با آثار برجسته اهدا میشود. این جایزه نقش حیاتی او در پایهگذاری مفهوم مدرن «موسیقی جهانی» و تلاشهایش برای ارتقای درک جامعه از قدرت معنوی و نوعدوستانه موسیقی پاپ را به رسمیت شناخت. مجله رولینگ استون او را در رتبه 31 فهرست «۱۰۰ گیتاریست برتر تمام دوران» و در جایگاه ۶۵ فهرست «۱۰۰ ترانهسرا برتر تمام دوران» قرار داد.
در سال ۲۰۰۲، در نخستین سالگرد درگذشتش، کنسرت بزرگ کنسرت برای جورج در سالن رویال آلبرت هال برگزار شد. این رویداد توسط اریک کلپتن سازماندهی شد و بسیاری از دوستان و همکاران موسیقایی هریسون، از جمله مککارتنی و رینگو استار، در آن اجرا داشتند. اریک آیدل نیز که هریسون را «یکی از معدود افراد اخلاقاً نیک در دنیای راکاندرول» توصیف کرده بود، در اجرای ترانه طنز شرکت کرد. سود حاصل از این کنسرت به خیریه هریسون، یعنی بنیاد خیریه دنیای مادی اختصاص یافت.
پس از درگذشت جورج هریسون، افتخارات و یادبودهای متعددی به نام او ثبت شد که جایگاهش را بهعنوان یکی از چهرههای ماندگار موسیقی جهان تثبیت کرد. در سال ۲۰۰۴، او بهعنوان هنرمند مستقل به تالار مشاهیر راکاندرول وارد شد؛ این مراسم توسط دوستان و همکارانش جف لین و تام پتی برگزار شد. در سال ۲۰۰۶ نیز نام او بهخاطر کنسرت تاریخی کنسرت برای بنگلادش در پیادهروی مشاهیر مدیسون اسکوئر گاردن ثبت گردید. در ۱۴ آوریل ۲۰۰۹، اتاق بازرگانی هالیوود ستارهای بر پیادهروی مشاهیر در برابر ساختمان کاپیتول رکوردز به او اهدا کرد؛ در این مراسم مککارتنی نیز حضور داشت و همسرش الیویا، بازیگر تام هنکس سخنرانی کردند.
در اکتبر ۲۰۱۱، مستند جورج هریسون: زندگی در دنیای مادی به کارگردانی مارتین اسکورسیزی منتشر شد که شامل مصاحبههایی با اولیویا و دیگر همکاران و دوستانش بود. در فوریه ۲۰۱۵، آکادمی ضبط آمریکا جایزه گرمی افتخاری عمر را بهطور پس از مرگ به هریسون اهدا کرد.
در ایالت ایلینوی، انجمن تاریخی ایالت نشانهای یادبود در شهر بنتون نصب کرد تا دیدار هریسون از این شهر در سال ۱۹۶۳ برای ملاقات با خواهرش را گرامی بدارد؛ او نخستین بیتل بود که به ایالات متحده سفر کرد. مجسمههای هریسون در نقاط مختلف جهان دیده میشوند، از جمله چندین مجسمه در زادگاهش لیورپول و یک نیمتنه در باغ مجسمه شادینوتار شاگرام تراینگل در داکا، بنگلادش، بهافتخار کمکهای او به فرهنگ و مردم بنگلادش.
دیسکوگرافی
[ویرایش | اشتراکگذاری]آلبوم-های استودیویی
[ویرایش | اشتراکگذاری]- موسیقی دیوار شگفتی (۱۹۶۸)
- صدای الکترونیکی (۱۹۶۹)
- همه چیز باید بگذرد (۱۹۷۰)
- زندگی در دنیای مادی (۱۹۷۳)
- اسب تاریک (۱۹۷۴)
- بافت اضافی (همه چیز را درباره-اش بخوان) (۱۹۷۵)
- ۳۳ و ۱/3 (1976)
- جرج هریسون (۱۹۷۹)
- جایی در انگلستان (۱۹۸۱)
- تراپو رفته (۱۹۸۲)
- حال خوب (۱۹۸۷)
- شست و شوی مغزی (۲۰۰۲)
آلبوم-های زنده
[ویرایش | اشتراکگذاری]- کنسرتی برای بنگلادش (۱۹۷۱)
- جرج هریسون: زنده در ژاپن (۱۹۹۲)
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]All information are referenced from the Featured article, "George Harrison" from wikipedia itself. it also contains strong translations from a native Farsi speaker.
پیوند به بیرون
[ویرایش | اشتراکگذاری]- جرج هریسون
- اعضای بیتلز
- اعضای ترولینگ ویلبریز
- اعضای رتبه امپراتوری بریتانیا
- اعضای کوآریمن
- افراد انگلیسی ایرلندیتبار
- انجمن بینالمللی آگاهی کریشنا
- برندگان جایزه آیور نوولو
- برندگان جایزه اسکار بهترین موسیقی اورجینال
- برندگان جایزه گرمی
- برندگان جایزه یک عمر دستاورد گرمی
- تهیهکنندگان فیلم اهل انگلستان
- تهیهکنندگان موسیقی انگلیسی
- چندنوازان اهل انگلستان
- خاندان جرج هریسون
- خوانندگان مرد اهل انگلستان
- خوانندگان مرد سده ۲۱ (میلادی) اهل انگلستان
- خواننده-ترانهپردازان مرد اهل انگلستان
- خودزندگینامهنویسان اهل انگلستان
- درگذشتگان ۲۰۰۱ (میلادی)
- زادگان ۱۹۴۳ (میلادی)
- گیاهخواران اهل انگلستان
- گیتارنوازان مرد اهل انگلستان
- محکومان به جرمهای مربوط به مواد مخدر اهل انگلستان
- موسیقیدانان اهل لیورپول
- موسیقیدانان تجربی اهل انگلستان
- نوازندگان سیتار
- نوازندگان کیبورد راک اهل انگلستان
- نوازندگان گیتار پاپ اهل انگلستان
- نوازندگان گیتار راک اهل انگلستان
- هنرمندان ئیامآی رکوردز
- هنرمندان اپل رکوردز
- هنرمندان پارلفون
- هنرمندان کپیتال رکوردز
- هنرمندان گروه موسیقی وارنر
- خوانندگان پاپ راک اهل انگلستان