پرش به محتوا

بناپارتیسم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

بُناپارتیسم (به انگلیسی: Bonapartism) باوری برای حکومت‌داری است که منسوب به رژیم لویی بناپارت یا ناپلئون سوم است که در آن می‌کوشند از سیاست‌ها، اندیشه‌ها و باورهای ناپلئون بناپارت نخستین امپراتور فرانسه الگوبرداری کنند و آن‌ها را در شیوهٔ حکمرانی خویش به کار گیرند.

«چهار ناپلئون»، تصویر تبلیغاتی سال ۱۸۵۸ که ناپلئون اول، ناپلئون دوم، ناپلئون سوم و لویی ناپلئون، شاهزاده امپراتوری را به تصویر می‌کشد.

واژه‌شناسی

[ویرایش]

این واژه از نام خانوادگی خاندان بُناپارت گرفته شده است و منسوب به ناپلئون بناپارت است و اشاره به اندیشه‌ها، باورها، سیاست‌ها و اقدامات وی دارد.

برخی به جای بُناپارتیسم از ناپلئونیسم به معنای ناپلئون‌گرایی نیز یاد کرده‌اند و هرکسی که پیرو این اندیشه باشد، بُناپارتیست یا ناپلئونیست به معنی بناپارت‌گرا یا ناپلئون‌گرا نامیده می‌شود.

پیدایش

[ویرایش]

در سال ۱۸۵۱ میلادی، در جریان یک کودتای نظامی، نوعی رژیم سیاسی مدافع سرمایه‌داری با ویژگی‌هایی متفاوت از لیبرالیسم کلاسیک پدید آمد.

اصطلاح بناپارتیسم را نخستین بار کارل مارکس در یکی از کتاب‌هایش[۱] به کار برد. در نظریه مارکسیستی، اصطلاح «بناپارتیسم» برای توصیف مسیر سیاسی لویی بناپارت ابداع شد.[۲] کارل مارکس شاگرد ژاکوبینیسم و انقلاب فرانسه و همچنین منتقد معاصر جمهوری دوم و امپراتوری دوم بود. او از این اصطلاح برای اشاره به وضعیتی استفاده کرد که در آن افسران نظامی ضدانقلاب، قدرت را از انقلابیون می‌گیرند و از اصلاح‌طلبی گزینشی برای جذب رادیکالیسم توده‌ها استفاده می‌کنند. مارکس استدلال کرد که در این فرایند، بناپارتیست‌ها قدرت طبقهٔ حاکم را حفظ و پنهان می‌کنند. او معتقد بود که هم ناپلئون اول و هم ناپلئون سوم، انقلاب‌ها در فرانسه را از این طریق فاسد کرده‌اند. مارکس این تعریف و تحلیل از بناپارتیسم را در کتاب هجدهم برومر لویی بناپارت، نوشته شده در سال ۱۸۵۲، ارائه داد. او در این کتاب با یکی از نقل قول‌های مکرر خود که معمولاً به صورت خلاصه و این‌گونه بیان می‌شود، توجهات را به آنچه که آن را تاریخ تکرارشوندهٔ این پدیده می‌نامد، جلب کرد: «تاریخ خود را تکرار می‌کند، ابتدا به صورت تراژدی و سپس به صورت کمدی[۳][۴]

ویژگی‌ها

[ویرایش]

این نوع حکومت‌ها علی‌رغم اینکه مظهری از ارادهٔ کارخانه‌داران و سرمایه‌داران هستند، امّا به لحاظ اجتماعی بر نیروی طبقاتی دهقانان و لمپن‌ها[۵] تکیه دارند.

متخصصان علوم سیاسی و تاریخ با توجه به وضعیت دولت فرانسه در زمان لوئی بناپارت به این گونه اداره دولت در اصطلاح دولت استثنایی بورژوایی نیز می‌گویند. به این دلیل دولت بناپارتی را دولت استثنایی می‌نامند که در دفاع از منافع سرمایه‌داران حاکم، شیوه‌های معمول و رایج لیبرالیستی را به کار نمی‌گرفت. هر چند به عنوان دولتی مدرن، افق‌های سرمایه‌سالارانه را دنبال می‌کرد.

بناپارتیسم را می‌توان یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های عصر لیبرال کلاسیک در قرن نوزدهم دانست.

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. هیجدهم برومر، لوئی بناپارت
  2. «18th Brumaire of Louis Bonaparte. Marx 1852». www.marxists.org. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۰۹-۲۲.
  3. Marx, Karl (1973). David Fernbach (ed.). Surveys in Exile. Harmondsworth, UK: Penguin. p. 146. ISBN 978-0-14-021603-5. هگل در جایی اظهار می‌کند که تمام وقایع و شخصیت‌های بزرگ تاریخ جهان، دو بار ظاهر می‌شوند. او فراموش کرده که اضافه کند: «بار اوّل به صورت تراژدی، بار دوم به صورت کمدی.»
  4. Marx, Karl (1963). The Eighteenth Brumaire of Louis Bonaparte. New York: International Publishers. p. 15. ISBN 0-7178-0056-3.
  5. افراد متوسط به پایین جامعه
  • کتاب «اصطلاحات سیاسی»، به کوشش عبدالرحمان میاح، نشر پارسایان، ۴-۹۱-۶۵۶۶-۹۶۴
  • کتاب «پژوهش در علوم سیاسی»، نوشته کاووس سید امامی، ۵-۴۱-۷۷۴۶-۹۶۴