بزبز قندی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
گرگ می‌رود تا با آرد دست‌هایش را سفید کند.
گرگ وارد خانه می‌شود.

بزبز قندی یا شَنگول و مَنگول (نام های دیگر: الیل و شلیل، انگک و منگک، بزک زنگوله پا و...) داستانی کودکانه است.

اصلیت این داستان آلمانی است و توسط برادران گریم گردآوری شده‌است.

خلاصه داستان[ویرایش]

بزی که سه بزغاله دارد برای تهیهٔ غذا از خانه خارج می‌شود و از بزغاله‌هایش می‌خواهد که در این مدت در را به روی غریبه‌ها باز نکنند و برای شناختن خود او از او بخواهند دستش را از زیر در نشان دهد.

بز به بازار رفت و در این مدت گرگ به در خانهٔ آنها آمد و به بزغاله‌ها گفت مادرشان است و برایشان غذا آورده‌است. بزغاله‌ها از او خواستند دستش را نشان دهد. با دیدن دست سیاه گرگ بزغاله‌ها در را باز نکردند. گرگ رفت و دستش را با آرد سفید کرد و با نشان دادن آن بزغاله‌ها در را باز کردند و گرگ دو بزغالهٔ بزرگ تر را خورد و بزغالهٔ کوچک تر در گوشه ای از خانه مخفی شد.

وقتی بز به خانه برگشت و ماجرا را از زبان بزغالهٔ بازمانده شنید، بسیار خشمگین شد و بعد به جنگ گرگ رفت و در آخر با بریدن شکم گرگ دو بزغاله اش را نجات داد و به جایشان ده سنگ در شکم گرگ گذاشت.

تفاوت‌های داستانی[ویرایش]

این داستان با روایت‌های گوناگون درمیان فارسی زبانان متداول است. علاوه بر نام‌های متفاوتش قصهٔ آن نیز تفاوت‌هایی دارد، ازجمله تعداد بزغاله‌ها و نام‌هایشان. در روایت تهرانی این داستان بزغاله‌ها سه تا هستند و نام‌هایشان به ترتیب سن شنگول و منگول و حبهٔ انگور است و نام مادرشان بزبز قندی است. در روایت هراتی نام بزغاله‌ها به ترتیب سن الیل و شلیل و خاکستری جون مادر است و نام مادرشان بزک زنگوله پا است. در روایت کابلی تعداد بزغاله ها چهارتاست و نام‌هایشان به ترتیب سن انگک و منگک و گلولهٔ سنگک و خاکستری جان مادر است و در این روایت گرگ هر سه بزغالهٔ بزرگ تر را می خورد.

در برخی از این روایت‌ها گرگ به جای سفید کردن دستش با آرد می‌رود و دستش را حنا می‌کند تا حنایی شود.

منابع[ویرایش]

  • ویکی‌پدیای انگلیسی.