سمک عیار

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

سَمَک عَیّار رمانی است مشهور و قدیمی به زبان فارسی که در سدهٔ ششم هجری نوشته شده است. داستان‌های این کتاب سه جلدی به دست فرامرز بن خداداد بن عبدالله کاتب ارجانی جمع‌آوری شده است. وی داستان‌ها را از زبان یک راوی به نام صدقهٔ ابوالقاسم فراهم آورده است.

سمک عیار، یکی از داستان‌های عامیانهٔ فارسی است که سینه‌به‌سینه نقل شده و سده‌ها مایهٔ سرگرمی مردم ایران بوده‌است. قهرمان داستان پسر شاه حلب است که دل‌باختهٔ دختر فغفور شاه چین شده و سپس به جنگ پادشاه ماچین رفته‌است. بیشتر رویدادهای جلدهای یکم و دوم در چین و ماچین می‌گذرد.

کتاب سمکِ عیار این مزیّت را دارد که چون داستان‌های آن روایت مردم بود و در میان عوام مشهور و محبوب بوده‌اند، زبان این کتاب نیز زبان عمومی آن دوره را نشان می‌دهد و به همین خاطر بسیار ساده و روان‌است.

صحنه‌های این داستان در ایران و سرزمین‌های نزدیک به آن اتّفاق می‌افتند. بیشتر شخصیت‌ها و قهرمانان این کتاب نام‌های ایرانی دارند. شخصیت اصلی این کتاب پهلوانی نام‌آور به نام سمکِ عیار است که در طی ماجراهایی با خورشیدشاه سوگند برادری می‌خورد.

در مقدمه جلد سوم این کتاب، نام مؤلف «فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب الارجانی» ذکر شده اما خود او راوی اصل قصه را «صدقه بن ابی القاسم» معرفی می‌کند. صدقه ابوالقاسم منسوب به شیراز و فرامرز خداداد منسوب به ارجان فارس (بهبهان کنونی در استان خوزستان) است.

کاربرد نام‌های ایرانی کهن هم‌چون خردسب شیدو، هرمزکیل، شاهک، گیل‌سوار، سرخ‌ورد، مهرویه و زرند و مانند این‌ها این گمان را قوی می‌کند که این افسانه کهن بوده که بعدها یعنی در سدهٔ ششم به فراخور زمان نو شده‌است. موردی که در کتاب سمکِ عیار در پیوند با وجه تسمیه خورشیدشاه، قهرمان اصلی داستان ذکر شده درست همانند همان است که در کتاب پارسی میانه بندهش در مورد منوش خورشید، از نوادگان منوچهر، پادشاه کیانی آمده‌است. این می‌تواند گویای پیوند این کتاب با کتاب‌های پارسی پیش از اسلام باشد.


متن کامل سمک عیار به تصحیح دکتر پرویز ناتل خانلری در پنج جلد طی سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۳ در انتشارات بنیاد فرهنگ ایران منتشر شده‌است.

داستان[ویرایش]

ماجرای اصلی کتاب داستان شاهزاده‌ای جوانمرد از شهر حلب به نام خورشید شاه است که برخلاف میل باطنی‌اش که از عشق و عاشقی دوری می‌جست و بر عاشقان می‌خندید، به عشق دختر فغفور شاه، پادشاه ماچین گرفتار می‌شود و حوادثی شیرین و جذاب به وجود می‌آورد.

شاهزاده برای به دست آوردن مه‌پری، به سوی ماچین حرکت می‌کند. در این میان مردی به نام «سمک عیّار» به خورشیدشاه می‌پیوندد و از آن پس بار اصلی حوادث را به دوش می‌کشد. او که مردی عیّار است با هم دستی و همراهی افرادی چون شغال پیل‌زور، روزافزون، روح‌افزای و چند پهلوان و عیّار دیگر در بیشتر رویدادها به کمک خورشیدشاه می‌آید.

شخصیت دیگری که نقش مهمی در داستان بر عهده دارد، فرّخ روز، پسر خورشیدشاه است، که او نیز همانند پدر به عشق دختری مبتلا می‌گردد و به سرزمین‌های زیادی لشکرکشی می‌کند و در این میان قسمت قابل توجّهی از کتاب را به خود اختصاص داده است. در بخش‌هایی که فرّخ روز حضور دارد داستان تا حدودی به اسطوره نزدیک می‌شود و ما را به یاد اثر حماسی بزرگ ایرانیان، شاهنامهٔ فردوسی می‌اندازد

منابع[ویرایش]

  • صفا، ذبیح‌الله، تاریخ ادبیات ایران (جلد دوم)، انتشارات فردوس، چاپ هفدهم
  • ارجانی، فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب، سمک عیار، با مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری، تهران: مؤسسه انتشارات آگاه، چاپ هشتم، ۱۳۸۵. (دروهٔ ۵جلدی). بخش مقدمه.
  • شهرامی‌پور، ایرج: فرهنگ لغات و تعبیرات سمک عیار. مشهد: انتشارات ارسطو.

پیوند به بیرون[ویرایش]

محققان سمک عیار[ویرایش]