پرش به محتوا

انقلاب میخک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
انقلاب میخک
بخشی از گذار پرتغال به دموکراسی و جنگ سرد
جمعیت در لیسبون بر روی یک خودرو زرهی پانهارد ای‌بی‌آر جشن گرفته‌اند، ۲۵ آوریل ۱۹۷۴.
تاریخ۲۵ آوریل ۱۹۷۴؛ ۵۲ سال پیش (۱۹۷۴-25}})
موقعیت
پرتغال
علت(ها)
روش‌هاکودتا
منجرشد بهکودتای موفقیت آمیز
طرف‌های مدنی درگیر
شخصیت‌های پیشرو
تلفات و کشته‌ها
مرگ ۵ نفر[۱]
یک دیوارنگاره با متن «زنده‌باد ۲۵ آوریل»، در کوروشه، پرتغال.

انقلاب میخک (انقلاب میخک قرنفلی) که با نام انقلاب ۲۵ آوریل نیز شناخته می‏‌شود یک کودتای نظامی توسّط افسرانی بود که دولت اقتدارگرای استادو نوو را در ۲۵ آوریل ۱۹۷۴ میلادی در لیسبون سرنگون کردند و تغییرات اجتماعی، اقتصادی، سرزمینی، جمعیت‌شناختی و سیاسی را در یک روند انقلابی در پرتغال و قلمروهای فراسرزمینی آن انجام دادند که به گذار پرتغال به دموکراسی و پایان جنگ‌های استعماری آن منجر شد.[۲]

انقلاب به عنوان کودتایی که توسّط جنبش نیروهای مسلح از طرف افسرانی نظامی که مخالف رژیم بودند، سازماندهی و آغاز شد؛ امّا به سرعت با یک مقاومت مدنی غیرمنتظره و پرطرفدار همراه گشت. مذاکرات با جنبش‌های استقلال آفریقا آغاز شد و تا پایان سال ۱۹۷۴، سربازان پرتغالی از گینه پرتغال عقب‌نشینی کردند و آنجا تحت‌ عنوان گینه بیسائو به عضویت سازمان ملل متحد درآمد. به دنبال این واقعه در سال ۱۹۷۵ کیپ ورد، موزامبیک، سائوتومه و پرنسیپ و آنگولا در آفریقا و تیمور شرقی در جنوب شرق آسیا نیز اعلام استقلال کردند. این وقایع منجر به مهاجرت دسته‌جمعی شهروندان پرتغالی از قلمروهای آفریقایی(به‌ویژه آنگولا و موزامبیک) گردید و حدود یک میلیون نفر بازگشتند.[۳][۴]

نام «انقلاب میخک» به این دلیل انتخاب شد که در طی آن تقریباً هیچ شلیک گلوله‌ای انجام نشد و همچنین یک کارگر رستوران به نام «سلسته کائیرو» هنگامی‌که مردم برای جشن گرفتن پایان دیکتاتوری به خیابان آمده بودند، به سربازان گل میخک تقدیم کرد. پس از آن تظاهرکنندگان گل میخک را بر روی یونیفرم سربازان و لولهٔ تفنگ‌هایشان قرار می‌دادند. در پرتغال ۲۵ آوریل به پاس بزرگداشت انقلاب، تعطیل رسمی است.

این کودتای نظامی نمونه‌ای دیگر از گذار از یک رژیم دیکتاتوری به یک نظام دموکراتیک بدون وقوع جنگ داخلی یا فروپاشی یا تجزیه کشور بود. نمونه‌های دیگری از این‌گونه گذارها در آرژانتین[۵] و شیلی[۶] صورت گرفته است.

پس زمینه

[ویرایش]

تا دههٔ ۱۹۷۰، نزدیک به نیم قرن حکومت اقتدارگرایانه بر پرتغال سنگینی می‌کرد.[۷] کودتای ۲۸ مهٔ ۱۹۲۶ رژیمی اقتدارگرا را برقرار کرد که کاتولیسیسم اجتماعی و اینتگرالیسم را در بر می‌گرفت.[۸] در سال ۱۹۳۳، نام رژیم به «اِشتادو نوو» (Estado Novo، به‌معنای «دولت نو») تغییر یافت.[۹] آنتونیو دِ اولیویرا سالازار تا سال ۱۹۶۸ به‌عنوان نخست‌وزیر خدمت کرد.[۱۰]

اگرچه موارد مستندی از برخی انتخابات محلی وجود دارد که در آن یک نامزد مستقلِ مجاز به شرکت واقعاً پیروز شد،[۱۱] این موارد بسیار نادر بودند و اکثریت قریب‌به‌اتفاق انتخابات، انتخابات صوری‌ای بودند که در آن نامزد دولت معمولاً بدون رقیب شرکت می‌کرد، در حالی‌که مخالفان از آزادی‌های محدود سیاسی که در دورهٔ کوتاه انتخابات مجاز بود برای اعتراض استفاده کرده و با کنار کشیدن نامزدهای خود پیش از انتخابات، تلاش می‌کردند مشروعیت سیاسی را از رژیم سلب کنند.

پلیس سیاسی «اِشتادو نوو»، پی‌دِه‌ئی (PIDE، مخفف Polícia Internacional e de Defesa do Estado، که بعدها به DGS، Direcção-Geral de Segurança و در ابتدا به PVDE، Polícia de Vigilância e Defesa do Estado تبدیل شد)، مخالفان رژیم را تحت تعقیب قرار می‌داد؛ کسانی که اغلب شکنجه، زندانی یا کشته می‌شدند.[۱۲]

در سال ۱۹۵۸، ژنرال هومبرتو دلگادو، که پیش‌تر از اعضای رژیم بود، در برابر نامزد ریاست‌جمهوری رژیم، آمِریکو توماش، ایستاد و اجازه نداد نامش پس گرفته شود. توماش در میان ادعاهای گستردهٔ تقلب انتخاباتی برندهٔ انتخابات شد، و دولت سالازار اقدام به کنار گذاشتن رویهٔ انتخاب مستقیم رئیس‌جمهور توسط مردم کرده و این وظیفه را به مجمع ملی ویا استادو نوو (پرتغال) واگذار کرد.[۱۳]

دولت «اِشتادو نوو» پرتغال در جنگ جهانی دوم بی‌طرف ماند و در آغاز، به دلیل موضع ضدکمونیستی‌اش از سوی شرکای پساجنگ خود در ناتو تحمل می‌شد.[۱۴] با گسترش جنگ سرد، کشورهای بلوک غرب و بلوک شرق در حمایت از چریک‌ها در امپراتوری پرتغال (مستعمرات پرتغال) با یکدیگر رقابت کردند که به جنگ استعماری پرتغال در سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۴ انجامید.[۱۵]

سالازار در سال ۱۹۶۸ دچار سکته شد و مارسیلو کایتانو جای او را به‌عنوان نخست‌وزیر گرفت. کایتانو شعار «تکامل پیوسته» را مطرح کرد و اصلاحاتی را پیشنهاد داد، از جمله مستمری ماهانه برای کارگران روستایی که هرگز در نظام تأمین اجتماعی پرتغال مشارکت نداشتند. «بهار مارسیلیستی» کایتانو (Primavera Marcelista) شامل مدارا و تساهل بیشتر سیاسی بود، اما آزادی کامل مطبوعات را در بر نمی‌گرفت (سانسور پیشاپیش تا ۲۵ آوریل ۱۹۷۴ برقرار ماند) و فرصتی برای مخالفان محسوب می‌شد تا امتیازاتی از رژیم به‌دست آورند. در سال ۱۹۶۹، کایتانو نخستین جنبش کارگری دموکراتیک کشور را از دههٔ ۱۹۲0 به بعد مجاز کرد. با این حال، پس از انتخابات ۱۹۶۹ و ۱۹۷۳، تندروها در دولت و ارتش در برابر کایتانو عقب‌نشینی کرده و سرکوب سیاسی علیه کمونیست‌ها و ضد‌استعماری‌ها را تشدید کردند.

شرایط اقتصادی

[ویرایش]

سیاست اقتصادی رژیم «اِشتادو نوو» تشکیل شرکت‌های بزرگ و چندرشته‌ای را تشویق می‌کرد. این رژیم سیاستی corporatist (همبستگی‌گرایانه) را حفظ کرده بود که در نتیجهٔ آن بخش زیادی از اقتصاد در دست مجموعه‌های عظیمی قرار گرفت، از جمله آنهایی که توسط خانواده‌های آنتونیو شامپالیمو (Banco Totta & Açores، Banco Pinto & Sotto Mayor، Secil، Cimpor)، ژوزه مانوئل دِ ملو (Companhia União Fabril)، آمریکو آموریم (Corticeira Amorim) و خانواده دوس سانتوس (Jerónimo Martins) تأسیس شده بودند.

یکی از بزرگ‌ترین این شرکت‌ها «کومپانیا اونیão فابریل» (CUF) بود که دامنهٔ گسترده‌ای از فعالیت‌ها را در بر می‌گرفت؛ از جمله سیمان، صنایع پتروشیمی و شیمیایی کشاورزی، نساجی، نوشیدنی‌ها، مهندسی دریایی و برق، بیمه، بانکداری، کاغذ، گردشگری و معدن، و دارای شعب، کارخانه‌ها و پروژه‌هایی در سراسر امپراتوری پرتغال بود.

دیگر شرکت‌های خانوادگیِ متوسط در اوایل دههٔ ۱۹۷۰ در حوزه‌های نساجی (مانند شرکت‌های فعال در کوویلیا و شمال‌غرب)، سرامیک، چینی، شیشه و کریستال (مانند شرکت‌های آلکوباça، کالداس دا راینیا و مارینیا گراند)، چوب مهندسی‌شده (مانند SONAE در نزدیکی پورتو), ماهی کنسروی (آلگاروه و شمال‌غرب), ماهیگیری، صنایع غذایی و نوشیدنی (لیکور، آبجو و شراب پورت), گردشگری (در اِستوريل، کَشکَیش، سینترا و آلگاروه) و کشاورزی (منطقهٔ آلنتژو که به «سبد نان پرتغال» مشهور است) تخصص داشتند. خانواده‌های روستایی به کشاورزی و جنگلداری مشغول بودند.

درآمد از مستعمرات از استخراج منابعی مانند نفت، قهوه، پنبه، بادام هندی، نارگیل، چوب، مواد معدنی (از جمله الماس)، فلزات (مانند آهن و آلومینیوم)، موز، مرکبات، چای، سیسال، آبجو، سیمان، ماهی و سایر غذاهای دریایی، گوشت گاو و نساجی به‌دست می‌آمد. اتحادیه‌های کارگری تحت محدودیت‌های شدید قرار داشتند،[۱۶] و قوانین حداقل دستمزد اجرا نمی‌شدند. از دههٔ ۱۹۶۰، آغاز جنگ‌های استعماری در آفریقا تغییرات اجتماعی قابل‌توجهی را به‌وجود آورد که از جملهٔ آن‌ها ورود سریع زنان به بازار کار بود.

جنگ استعماری

[ویرایش]

جنبش‌های استقلال در مستعمرات آفریقایی پرتغال شامل موزامبیک پرتغالی، کنگوی پرتغالی، آنگولا پرتغالی و گینهٔ پرتغالی آغاز شد. رژیم‌های سالازار و کایتانو در پاسخ، بخش فزاینده‌ای از بودجهٔ پرتغال را به ادارهٔ مستعمرات و هزینه‌های نظامی اختصاص دادند و کشور به‌طور فزاینده‌ای از بقیهٔ جهان منزوی شد، با افزایش نارضایتی‌های داخلی، تحریم‌های تسلیحاتی و دیگر تحریم‌های بین‌المللی مواجه شد.[۱۷]

تا اوایل دههٔ ۱۹۷۰، ارتش پرتغال بیش‌ازحد گسترده شده بود و هیچ راه‌حل سیاسی در دسترس نبود. اگرچه تعداد تلفات نسبتاً کم بود، جنگ وارد دومین دههٔ خود شده بود؛ پرتغال با انتقاد جامعهٔ بین‌المللی مواجه شد و به‌طور فزاینده‌ای منزوی می‌شد. در سال ۱۹۷۳، مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه‌ای تصویب کرد که خواستار خروج فوری پرتغال از گینه شد.[۱۸] فجایعی مانند کشتار ویرییامو محبوبیت جنگ و موقعیت دیپلماتیک دولت را تضعیف کرد، اگرچه جزئیات این کشتار هنوز مورد اختلاف است.[۱۷][۱۹][۲۰]

جنگ در پرتغال نامحبوب شد و کشور به‌طور فزاینده‌ای دوقطبی گردید. هزاران دانشجوی چپ‌گرا و فعال ضدجنگ با مهاجرت غیرقانونی، عمدتاً به فرانسه و ایالات متحده، از خدمت نظامی فرار کردند. در همین حال، سه نسل از فعالان راست‌گرا در مدارس پرتغال با ملی‌گرایی انقلابی که تا حدی تحت تأثیر نئو-فاشیسم اروپایی بود، هدایت می‌شدند و از امپراتوری پرتغال و یک رژیم اقتدارگرا حمایت می‌کردند.[۲۱]

جنگ تأثیر عمیقی بر کشور گذاشت. «جنبش نیروهای مسلح انقلابی» (MFA) با هدف رهایی پرتغال از رژیم اِشتادو نوو و مقابله با قوانین نظامی جدید که در حال اجرایی شدن بودند، شکل گرفت.[۲۲][۲۳] این قوانین بودجهٔ نظامی را کاهش داده و ارتش پرتغال را بازسازمانی می‌کردند.[۲۴] فارغ‌التحصیلان جوان آکادمی‌های نظامی از برنامهٔ کایتانو برای ارتقای افسران شبه‌نظامی، که پس از گذراندن دورهٔ کوتاه آموزشی و خدمت در کمپین‌های دفاعی مستعمرات در همان درجه با فارغ‌التحصیلان آکادمی ارتقا می‌یافتند، ناراضی بودند.[۱۸]

نقشهٔ جنگ استعماری پرتغال

انقلاب

[ویرایش]

تا دسامبر ۱۹۷۳، برای چندین افسر ارتش روشن شده بود که جنگ استعماری پایدار نیست و تنها راه پایان‌دادن به آن باید راه‌حلی سیاسی باشد؛ بنابراین واسکو لورن‌سو، ویتور آلوِس و اوتِلو سارایوا دِ کاروالیو کمیسیونی برای آماده‌سازی یک کودتای نظامی جهت سرنگونی رژیم تشکیل دادند.[۲۵]

در فوریهٔ ۱۹۷۴، کایتانو تصمیم گرفت ژنرال آنتونیو دِ اسپینولا را از فرماندهی نیروهای پرتغال در گینه برکنار کند، در پی افزایش مخالفت اسپینولا با ارتقای افسران نظامی و جهت‌گیری سیاست استعماری پرتغال. این اتفاق اندکی پس از انتشار کتاب اسپینولا با عنوان «پرتغال و آینده» رخ داد، که دیدگاه‌های سیاسی و نظامی او دربارهٔ جنگ استعماری پرتغال را بیان می‌کرد. چندین افسر ارتش که با جنگ مخالف بودند، جنبش نیروهای مسلح انقلابی (MFA) را برای سرنگونی دولت از طریق کودتای نظامی تشکیل دادند. MFA به رهبری ویتور آلوِس، اوتِلو سارایوا دِ کاروالیو و واسکو لورن‌سو اداره می‌شد و بعدها سالگیرئو مایا نیز به آن پیوست. این جنبش با کمک دیگر افسران ارتش پرتغال که از اسپینولا و اصلاحات دموکراتیک مدنی و نظامی حمایت می‌کردند، تقویت شد.

پوستر تبلیغاتی کمپین اوتِلو سارایوا دِ کاروالیو، ۱۹۷۶

در ۱۶ مارس ۱۹۷۴، گروهی متشکل از ۲۰۰ سرباز به رهبری آرماندو مارکیس راموس کودتای نظامی ناموفقی در کالداس دا راینیا سازمان‌دهی کردند. این تلاش ناموفق باعث شد مارسیلو کایتانو قانع شود که سطح ناآرامی در ارتش علیه رژیم بیش‌ازحد بزرگ‌نمایی شده است و به رهبران MFA فرصت داد تا از اشتباهات انجام‌شده درس بگیرند.[۲۶][۲۷]

کودتا با نام رمز «عملیات پیچ تاریخی» (Operation Historic Turn) شناخته شد و دو سیگنال مخفی داشت: نخست، دی‌جی ایستگاه Emissores Associados de Lisboa در ساعت ۲۲:۵۵ در ۲۴ آوریل، پیش از پخش آهنگ «E Depois do Adeus» اثر پائولو دِ کاروالیو (ورود پرتغال به مسابقهٔ یوروویژن ۱۹۷۴)، سیگنال زمانی Falta cinco minutos às vinte e três را اعلام کرد. این به کاپیتان‌ها و سربازان شورشی اطلاع داد تا کودتا را آغاز کنند. سیگنال دوم در ساعت ۱۲:۲۰ در ۲۵ آوریل آمد، هنگامی که رادیو Renascença آهنگ «Grândola, Vila Morena» اثر زکا آفونسو (خواننده و نوازندهٔ فولک سیاسی تأثیرگذار، بسیاری از آهنگ‌هایش در آن زمان از رادیو پرتغال ممنوع بود) را پخش کرد. MFA از این سیگنال‌ها برای تصرف نقاط راهبردی قدرت در کشور استفاده کرد. محتوای این آهنگ‌ها عمدتاً غیرمناقشه‌ای بود—سانسور از پخش آهنگ‌های تحریک‌آمیزتر جلوگیری می‌کرد—اما پخش آن‌ها یک سیگنال بود و نه فراخوان مستقیم برای نبرد.[۲۸][۲۹]

شش ساعت بعد، دولت کایتانو تسلیم شد. با وجود تکرار فراخوان‌های رادیویی از سوی «کاپیتان‌های آوریل» (MFA) که از شهروندان می‌خواستند در خانه بمانند، هزاران پرتغالی به خیابان‌ها ریختند و با شورشیان نظامی همراه و از آن‌ها حمایت کردند. یکی از نقاط تجمع اصلی، بازار گل لیسبون بود که در آن زمان مملو از میخک‌ قرنفلی های فصل بود. برخی از شورشیان میخک‌ها را در لولهٔ تفنگ‌های خود قرار دادند؛ این تصویر که در تلویزیون سرتاسر جهان پخش شد، نام انقلاب را شکل داد.[۳۰] اگرچه هیچ تظاهرات گسترده‌ای پیش از کودتا رخ نداده بود، مشارکت خودجوش شهروندان، کودتای نظامی را به انقلابی مردمی تبدیل کرد که «توسط افسران رادیکال ارتش، سربازان، کارگران و کشاورزان رهبری شد و دیکتاتوری سالخوردهٔ سالازار را با زبان سوسیالیسم و دموکراسی سرنگون کرد. تلاش برای رادیکال‌سازی نتیجه»، به گفتهٔ یکی از ناظران معاصر، «حمایت مردمی گسترده‌ای نداشت و به‌راحتی توسط حزب سوسیالیست و متحدانش سرکوب شد.»[۳۱]

انقلاب میخک قرنفلی پرتغال

کایتانو در ستاد اصلی پلیس نظامی لیسبون، نگهبانی ملی جمهوری‌خواه (National Republican Guard) در میدان کارمو پناه گرفت. این ساختمان توسط MFA محاصره شد و آن‌ها با فشار، کایتانو را مجبور کردند که قدرت را به اسپینولا واگذار کند. رئیس‌جمهور توماش در طول انقلاب در حاشیه نگه داشته شد و تنها توسط فرناندو دا سیلوا پایس، رئیس GDS، از رویدادهای رخ‌داده مطلع شد. توماش، خانواده‌اش و برخی اعضای کارکنان ریاست‌جمهوری در قلعهٔ گیرابیتا پناه گرفتند و بعدها همان روز به محل سکونت شخصی خود در لیسبون بازگشتند. با این حال، صبح روز ۲۶ آوریل، او به مادِیرا فرستاده شد و در مسیر خود به تبعید رفت.[۳۲] کایتانو و توماش به برزیل اعزام شدند؛ کایتانو باقی عمر خود را در آنجا گذراند و توماش چند سال بعد به پرتغال بازگشت. انقلاب از سوی اسپانیا، همسایهٔ پرتغال، با دقت دنبال می‌شد، جایی که دولت (و مخالفان) در حال برنامه‌ریزی برای جانشینی دیکتاتور اسپانیایی فرانسیسکو فرانکو بودند. فرانکو یک سال و نیم بعد، در سال ۱۹۷۵ درگذشت.

عملیات نظامی خود در ساعت ۱۸:۰۰ روز ۲۵ آوریل، پس از ۱۹ ساعت به پایان رسید، با این حال، درگیری‌ها در لیسبون تا پایان محاصرهٔ ستاد مرکزی ادارهٔ کل امنیت (GDS) ادامه یافت و این محاصره در ساعت ۰۹:۴۵ روز بعد به پایان رسید.[۳۳] در سطح ملی، درگیری‌ها چند روز پس از آن ادامه یافت و برخی مناطق هنوز انقلاب در لیسبون را به رسمیت نمی‌شناختند. این وضعیت تا سقوط منطقهٔ کویمبرا به دست رژیم جدید در روز ۳۰ ادامه داشت.[۳۴]

درگیری‌ها در لیسبون پس از پایان محاصرهٔ GDS پایان یافته تلقی می‌شوند، زمانی که فرناندو دا سیلوا پایس، آخرین مدیرکل آن، در حضور فرمانده لوئیس کوستا کورِیا، پرتره‌های سالازار، کایتانو و توماش را از دیوار دفتر خود برداشت.[۳۵]

جنبش هنوز باید کنترل کل پرتغال را تضمین می‌کرد، با این حال، با توجه به مقاومت مقامات محلی در دیگر پایتخت‌های منطقه، انقلاب در لیسبون تأثیر عملی در آن مناطق نداشت زیرا مقامات رژیم سابق هنوز در آنجا مستقر بودند. این وضعیت در کویمبرا وجود داشت که تنها در ۳۰ آوریل، با مشارکت مستقیم نظامیان و پس از چهار روز محاصرهٔ شعبهٔ GDS در ستاد کویمبرا، قدرت‌های دموکراتیک جدید در دانشگاه، شهر، دولت مدنی منطقه و شهرداری‌های تابعه آن برقرار شد.

در طول محاصرهٔ ستاد GDS، در ساعت ۲۰:۱۵ روز ۲۵ آوریل، مقامات GDS شلیک‌های هشداردهنده‌ای به سمت جمعیت خارج ساختمان انجام دادند که منجر به کشته شدن چهار غیرنظامی و زخمی شدن ۴۵ نفر شد. همان شب و روزهای بعد، چندین نفر از پرسنل GDS بازداشت شدند. در ساعت ۲۱:۲۰ همان شب، یکی از کارکنان سطح پایین GDS توسط نیروهای MFA کشته شد. یک عضو پلیس ضربتی نیز در میدان لوئیس دِ کاموئس توسط MFA کشته شد، هنگامی که در نتیجهٔ یک سوءتفاهم، نیروها به سمت کاروانی از خودروهای پلیس که این مأمور بخشی از آن بود، تیراندازی کردند. هویت عاملان همهٔ این مرگ‌ها هنوز مشخص نیست.[۳۶]

پیامدها

[ویرایش]

در ۲۵ آوریل ۱۹۷۵، انتخابات برای مجلس موسسان به‌منظور تدوین قانون اساسی جدید برگزار شد. حزب سوسیالیست (PS) نزدیک به ۳۸٪ آرا را به‌دست آورد، در حالی که حزب دموکرات و مردمی (PPD) ۲۶.۴٪ کسب کرد.[1] حزب کمونیست پرتغال (PCP) کمتر از ۱۳٪ آرا را به‌دست آورد.[۳۷] یک حزب دموکراتیک راست‌گرا، حزب دموکراتیک و اجتماعی (Partido do Centro Democrático e Social – CDS)، با کمتر از ۸٪ در رتبهٔ چهارم قرار گرفت.[۳۷] با وجود اینکه این انتخابات در دوره‌ای از جو انقلابی برگزار شد، اکثر پرتغالی‌ها به احزاب طبقهٔ متوسط که به دموکراسی چندحزبی متعهد بودند، رأی دادند.[۳۷]

بسیاری از پرتغالی‌ها انتخابات را نشانه‌ای از استقرار مؤثر دموکراسی تلقی کردند.[۳۷] علاوه بر این، اکثر اعضای ارتش آغاز گذار به دموکراسی مدنی را استقبال کردند.[۳۷] با این حال، برخی عناصر MFA با برگزاری انتخابات مخالفت داشتند و تنها پس از رسیدن به توافقی با احزاب سیاسی مبنی بر اینکه سیاست‌های MFA صرف‌نظر از نتایج انتخابات اجرا خواهد شد، با آن موافقت کردند.[۳۷]

منابع

[ویرایش]
  1. "25 de Abril: a revolução que não foi assim tão branda". Diário de Notícias.
  2. Rezola, Maria Inácia (2024). The Portuguese Revolution of 1974-1975: An Unexpected Path to Democracy (به انگلیسی). Liverpool University Press. ISBN 978-1-83553-657-5.
  3. "Flight from Angola". The Economist. 16 August 1975.
  4. "MOZAMBIQUE: Dismantling the Portuguese Empire". Time (به انگلیسی). 1975-07-07. ISSN 0040-781X. Archived from the original on 13 January 2009. Retrieved 2023-06-11.
  5. Galasso 2011, pp. 505–32, vol. II.
  6. Christian, Shirley (16 December 1989). "Man in the News: Patricio Aylwin; A Moderate Leads Chile". The New York Times. Archived from the original on 29 July 2018. Retrieved 28 July 2018.
  7. Sousa, Helena "Recent Political History of Portugal". University of Beira Interior.
  8. https://en.wikipedia.org/wiki/Ant%C3%B3nio_Costa_Pinto
  9. Williams, Emma Slattery (30 September 2021). "Your guide to the Carnation Revolution". History Extra. Archived from the original on 2 July 2021. Retrieved 25 April 2022.
  10. "António de Oliveira Salazar: prime minister of Portugal". Encyclopædia Britannica. 24 April 2022. Retrieved 25 April 2022.
  11. Carona, Liliana (26 September 2019). "Os jovens não sabem nada do que era antes do 25 de abril, todos deviam ir votar" [The youth don't know anything about how things used to be before the April 25th, everyone should vote]. Rádio Renascença (article) (in European Portuguese). Moimenta da Serra. Archived from the original on 16 November 2025. Retrieved 29 October 2025.
  12. Silva, Lara (25 April 2022). "25 Things To Know About Portugal's Carnation Revolution" Portugal.com. Retrieved 25 April 2022.
  13. Oliveira, Pedro Aires (2011). "Generous Albion? Portuguese anti-Salazarists in the United Kingdom, c. 1960––74". Portuguese Studies. 27 (2): 175–207.
  14. "Portugal and NATO". NATO. Retrieved 25 April 2022.
  15. Schliehe, Nils (1 May 2019). "West German Solidarity Movements and the Struggle for the Decolonization of Lusophone Africa". Revista Crítica de Ciências Sociais (118): 173–194.
  16. https://ler.letras.up.pt/uploads/ficheiros/3359.pdf
  17. 1 2 "Adrian Hastings". The Daily Telegraph. London. 26 June 2001.
  18. 1 2 Matos, José Augusto; Oliveira, Zélia (October 2023). Carnation Revolution. Volume 1: The Road to the Coup that changed Portugal, 1974. Warwick: Helion & Co. Ltd.
  19. Cabrita, Felícia (2008). Massacres em África (1a ed.). Lisboa: Esfera dos livros. pp. 243–282.
  20. "Mozambique: Mystery Massacre". Time. 30 July 1973. Archived from the original on 18 September 2008.
  21. A direita radical na Universidade de Coimbra (1945–1974) Archived 3 March 2009 at the Wayback Machine, Marchi, Riccardo. A direita radical na Universidade de Coimbra (1945–1974). Anál. Social, July 2008, nº 188, pp. 551–576.
  22. (in Portuguese) Movimento das Forças Armadas (MFA). In Infopédia [Em linha]. Porto: Porto Editora, 2003–2009. [Consult. 2009-01-07]. Disponível na www: URL: https://www.infopedia.pt/artigos/$movimento-das-forcas-armadas-(mfa)
  23. Movimento das Forças Armadas (1974–1975), Projecto CRiPE – Centro de Estudos em Relações Internacionais, Ciência Política e Estratégia. © José Adelino Maltez. Cópias autorizadas, desde que indicada a origem. Última revisão em: 2 October 2008.
  24. Decretos-Leis n.os 353, de 13 de Julho de 1973, e 409, de 20 de Agosto.
  25. Lagarto, Mariana (2021). "As motivações do golpe militar de 25 de Abril de 1974" [The motivations for the military coup of April 25 of 1974]. RTP Ensina (in European Portuguese). Retrieved 29 October 2025.
  26. Lagarto, Mariana (2021). "As motivações do golpe militar de 25 de Abril de 1974" [The motivations for the military coup of April 25 of 1974]. RTP Ensina (in European Portuguese). Retrieved 29 October 2025.
  27. "16 de março de 1974 – o levantamento das Caldas na imprensa regional da época" [March 16 of 1974 - the attempted coup at Caldas as it was reported by the regional press at the time]. Arquivo Distrital de Leiria (in European Portuguese). 9 March 2017. Retrieved 29 October 2025.
  28. Fernandes, Alex (21 April 2024). "How Portugal's 1974 Eurovision entry toppled the country's fascist regime". The Observer.
  29. "25 de Abril: Uma revolução ao comando dos microfones - JPN". JPN - JornalismoPortoNet (in European Portuguese). 22 April 2012. Retrieved 5 March 2021.
  30. "The Carnation Revolution – A Peaceful Coup in Portugal – Association for Diplomatic Studies and Training". Association for Diplomatic Studies and Training. 13 April 2015. Retrieved 2 October 2018.
  31. Ali, Tariq (2010). 'Preface' in A Calculus of Power. Verso.
  32. "MPR - Américo Tomás" [President's Museum - Américo Tomás]. Museu da Presidência da República Portuguesa (in European Portuguese). Retrieved 3 November 2025.
  33. Cervello, Josep Sanchez (December 1993). A Revolução Portuguesa e a sua Influência na Transição Espanhola (1961-1976) [The Portuguese Revolution and its influence on the Spanish Transition (1961-1976)] (in European Portuguese). Assírio & Alvim
  34. Costa, Victor; Ramires, Alexandre (2014). A força do povo: o 25 de Abril em Coimbra [The force of the people: the 25 of April in Coimbra] (in European Portuguese). Coimbra: Lápis de Memórias (published 3 September 2016)
  35. Pimentel, Irene Flunster (23 May 2024). "The 25 of April of 1974 and the PIDE/GDS" [O 25 de Abril de 1974 e a PIDE/DGS.]. Revista Crítica de Ciências Sociais (in Portuguese). 133: 121–146.
  36. Monteiro, Fábio (2019). Esquecidos em Abril: os mortos da revolução sem sangue [Forgotten in April: the dead of the bloodless revolution]. PT--453138/19 (Book). Horizonte histórico (in European Portuguese). Lisbon: Livros Horizonte.
  37. 1 2 3 4 5 6 Wiarda, Howard J. (1994). "The revolution of 1974 and the transition to democracy". In Solsten, Eric (ed.). Portugal: a country study (2nd ed.). Washington, D.C.: Federal Research Division, Library of Congress. pp. 169–180. ISBN 0-8444-0776-3. OCLC 28585559.  This article incorporates text from this source, which is in the public domain.

ویکی‌پدیای انگلیسی

پیوند به بیرون

[ویرایش]