سرود ملی هلند

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ویلهلموس
Het Wilhelmus
Print bladmuziek.jpg
سرود ملی Flag of the Netherlands.svg هلند
اشعار ناشناس
موسیقی آدریانوس والریوس
تاریخ رسمیت ۱۹۳۲
نمونه صوتی

سرود ملی هلند یا «ویلهلموس» (Het Wilhelmus) را قدیمی‌ترین سرود ملی در جهان دانسته‌اند.[۱]

با این‌که سرود ویلهلموس تا سال ۱۹۳۲ به عنوان سرود ملی کشور هلند رسمیت نیافته‌بود اما این سرود از دیرباز در میان مردم هلندی‌زبان محبوبیت داشته و در برهه‌های گوناگون تاریخی به آن اشاره شده یا از آن استفاده شده‌است.

پیشینه سرود ویلهلموس به مبارزات مردم هلند برای رسیدن به استقلال بازمی‌گردد و محتوای آن به زندگی و نبرد ویلیام خاموش با فیلیپ دوم پادشا اسپانیا و دلایل این مبارزه اشاره دارد.[۲] به این خاطر این سرود به صورت گفتگوی اول شخص مفرد نوشته شده‌است به گونه‌ای که ویلیام خاموش، خود در حال سخن گفتن است.

ویلهلموس[ویرایش]

برگردان فارسی متن هلندی

۱) ویلیام ناساو،
من هستم، از تبار ژرمن،
وفادار به میهن،
می‌مانم تا به مرگ.
شاهزاده اورانژ،
منم، آزاد، بی‌هراس.
و پادشاه اسپانیا را،
همیشه محترم داشته‌ام.

۲) همیشه کوشیده‌ام تا
زندگی‌ام با خداترسی همراه باشد
و این باعث طرد شدنم شد،
سرزمینم و مردمم از من دریغ شد
اما خداوند مرا، هم‌چون ابزاری خوب،
هدایت خواهد کرد
تا زمانی که به قلمرو خویش
بازگردم.

۳) اتباع من، که سرشتی نیک دارید
رنج‌ها را برتابید
خدا تنهایتان نخواهد گذاشت،
گرچه اکنون سرخورده‌اید.
هر آن‌کس که زندگی پارسایانه خواهد
باید که شبانه‌روز ایزد را نیایش کند
تا به من نیرو دهد
تا بتوانم یاری‌بخش شما باشم

۴) برای شما، هم از جان
و هم از مال گذشته‌ام
برادرانم، آن نام‌آوران بلندپایه نیز،
ایثارشان را به شما نمایاندند:
پیکر کنت آدولف در نبرد فریسلاند
بر جای ماند
و روان او در زندگی جاودان
روز داوری را می‌بیوسد.

۵) اصیل‌زاده و نژاده،
از تبار شاهان،
امیری منتخب برای این پادشاهی،
چونان یک مسیحی پرهیزگار،
برای کلام ستوده ایزد،
فارغ از هر شک و گمان،
چون قهرمانی خالی از هراس،
با خون اصیل خود خطر کردم.

۶) سپر و تکیه‌گاه من
تو هستی ای ایزد منان.
توکل من به توست.
مرا دیگر هرگز تنها نگذار.
بگذار تا پارسا بمانم
و خدمتگزار تو برای همیشه.
و ستمی که قلبم را آزرده،
شکست دهم.

۷) از تمامی رنج‌آوران
که مرا می‌آزارند
این خدمتگزار وفادار خود را، ای ایزد
مصون بدار
تا که آنان مرا غافلگیر نکنند
و با دسایس پلیدشان
دستانشان را
در خون بی‌گناه من نشویند

۸) همان‌گونه که داوود بناچار
از شاؤل ستمکار گریخت
به همین گونه نیز آه از نهاد من برآمد
و از نهاد بسیاری از نجبای دیگر،
اما خداوند او را برکشید
و از همه نومیدی‌ها رهاند
و به او در اسرائیل پادشاهی بخشید
یک پادشاهی عظیم

۹) پس از این تلخی، از خداوندگار خود،
حلاوت خواهم یافت
اندیشه والای من
بسی هوای این را دارد تا:
مرگی سرافرازانه به‌دست آورم
مرگی با سربلندی در کارزار
که تا قلمرویی جاودان بدست آرم
چونان قهرمانی وفاپیشه.

۱۰) در این پریشان‌حالی،
افسوسناک‌تر از این برایم نیست
که ببینیم سرزمین‌های خوب پادشاهی
رو به فلاکت نهاده
و فروبوم دل‌انگیز
آماج آزار اسپانیایی‌ها شده‌است
از چنین اندیشه‌ای
از دل نژاده من خون می‌چکد.

۱۱) سوار بسان شاهزاده
به همراه لشکریانم
در چالش با ستمگر،
نبرد را به انتظار نشستم.
آنانی که در ماستریخت مدفونند،
از نیروی من هراسیدند،
و مردمان دیدند که سواران من،
چه دلاورانه از آوردگاه گذشتند

۱۲) اگر خواست ایزد
در آن زمان چنان می‌بود،
با خرسندی خواستار رهایی‌تان
از این توفان شدید بودم.
اما خداوندی که در آسمان‌ها است
و بر همه چیز فرمانروا،
خدایی که بایستی همیشه بستاییم
چنان نخواست.

۱۳) انگیزه‌ای بس مسیحی
روح شاهزاده‌تبار من را به پیش می‌رانْد،
و دل من در برابر ناملایمات
از خود پایداری نشان داد.
ایزد را نیایش گفتم
از صمیم قلب
تا عاقبت کارم را به‌خیر سازد
و بی‌گناهی‌ام را بر همگان عیان.

۱۴) بدرود ای گوسپندان بینوای من
که در فلاکتی عظیم به‌سر می‌برید،
شبان شما نخواهد خوابید
هرچند که در پراکندگی به‌سر برید.
رو به ایزد نمایید
و کلام شفابخشش را پذیرا باشید
هم‌چون مسیحیانی پرهیزگار زندگی کنید
که به پایان کار در این‌جا چیزی نمانده‌است.

۱۵) به درگاه خدا معترفم
و به قدرت عظیم او،
که در هیچ زمان
از شاه ملالی به دل راه نداده‌ام
مگر آن زمان که در مسیر عدالت
ناچار به فرمانبرداری
از پروردگار، حضرت حق تعالی
بوده‌باشم.

Wilhelmus van Nassouwe
ben ik, van Duitsen bloed,
den vaderland getrouwe
blijf ik tot in den dood.
Een Prinse van Oranje
ben ik, vrij, onverveerd,
den Koning van Hispanje
heb ik altijd geëerd.

In Godes vrees te leven
heb ik altijd betracht,
daarom ben ik verdreven,
om land, om luid gebracht.
Maar God zal mij regeren
als een goed instrument,
dat ik zal wederkeren
in mijnen regiment.

Lijdt u, mijn onderzaten
die oprecht zijt van aard,
God zal u niet verlaten,
al zijt gij nu bezwaard.
Die vroom begeert te leven,
bidt God nacht ende dag,
dat Hij mij kracht zal geven,
dat ik u helpen mag.

Lijf en goed al te samen
heb ik u niet verschoond,
mijn broeders hoog van namen
hebben 't u ook vertoond:
Graaf Adolf is gebleven
in Friesland in den slag,
zijn ziel in 't eeuwig leven
verwacht den jongsten dag.

Edel en hooggeboren,
van keizerlijken stam,
een vorst des rijks verkoren,
als een vroom christenman,
voor Godes woord geprezen,
heb ik, vrij onversaagd,
als een held zonder vreden
mijn edel bloed gewaagd.

Mijn schild ende betrouwen
zijt Gij, o God mijn Heer,
op U zo wil ik bouwen,
Verlaat mij nimmermeer.
Dat ik doch vroom mag blijven,
uw dienaar t'aller stond,
de tirannie verdrijven
die mij mijn hart doorwondt.

Van al die mij bezwaren
en mijn vervolgers zijn,
mijn God, wil doch bewaren
den trouwen dienaar dijn,
dat zij mij niet verassen
in hunnen bozen moed,
hun handen niet en wassen
in mijn onschuldig bloed.

Als David moeste vluchten
voor Sauel den tiran,
zo heb ik moeten zuchten
als menig edelman.
Maar God heeft hem verheven,
verlost uit alder nood,
een koninkrijk gegeven
in Israël zeer groot.

Na 't zuur zal ik ontvangen
van God mijn Heer dat zoet,
daarnaar zo doet verlangen
mijn vorstelijk gemoed:
dat is, dat ik mag sterven
met eren in dat veld,
een eeuwig rijk verwerven
als een getrouwen held.

Niet doet mij meer erbarmen
in mijnen wederspoed
dan dat men ziet verarmen
des Konings landen goed.
Dat u de Spanjaards krenken,
o edel Neerland zoet,
als ik daaraan gedenke,
mijn edel hart dat bloedt.

Als een prins opgezeten
met mijner heireskracht,
van den tiran vermeten
heb ik den slag verwacht,
die, bij Maastricht begraven,
bevreesde mijn geweld;
mijn ruiters zag men draven
zeer moedig door dat veld.

Zo het den wil des Heren
op dien tijd had geweest,
had ik geern willen keren
van u dit zwaar tempeest.
Maar de Heer van hierboven,
die alle ding regeert,
die men altijd moet loven,
en heeft het niet begeerd.

Zeer christlijk was gedreven
mijn prinselijk gemoed,
standvastig is gebleven
mijn hart in tegenspoed.
Den Heer heb ik gebeden
uit mijnes harten grond,
dat Hij mijn zaak wil redden,
mijn onschuld maken kond.

Oorlof, mijn arme schapen
die zijt in groten nood,
uw herder zal niet slapen,
al zijt gij nu verstrooid.
Tot God wilt u begeven,
zijn heilzaam woord neemt aan,
als vrome christen leven,
't zal hier haast zijn gedaan.

Voor God wil ik belijden
en zijner groten macht,
dat ik tot genen tijden
den Koning heb veracht,
dan dat ik God den Heere,
der hoogsten Majesteit,
heb moeten obediëren
in der gerechtigheid.

پیوند به بیرون[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • Wikipedia contributors, "Het Wilhelmus," Wikipedia, The Free Encyclopedia, (accessed April 24, 2011).