جرجیس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

جرجیس (به انگلیسی: George, St)[۱] یا گئورگ یا جورج قدیس از پیامبران بنی اسراییل بود، که پس از عیسی میزیسته‌است. ابن بابویه و قطب راوندی از ابن عباس روایت کرده‌اند، که حق تعالی، جرجیس را پیامبر گردانید و او را به سوی پادشاهی که در شام بود (به نام داذانه)فرستاد. او که در برخی متون تاریخی و تفسیری و حدیثی اسلامی با شاخ و برگ بسیار وارد شده، در واقع مبتنی بر افسانه جورج قدیس، از شهدای مسیحی، است که زمانی طولانی قبل از ظهور اسلام پدید آمده بود. در باره جورج قدیس، به جز واقعه کشته‌شدنش، اطلاع تاریخی دیگری در دست نیست؛ اما، در جهان مسیحی افسانه‌هایی چون کشتن اژدها به او نسبت داده شده‌است. همچنین او را حامی بعضی شهرها و کشورهای مسیحی دانسته‌اند. مطابق روایتی[۲]متعلق به قرن ششم میلادی، اصل وی از لُد در فلسطین بود است. آرامگاه او اکنون در ایران (استان آذربایجان شرقی، شهرستان جلفا، روستای دره شام ـ گلفرخ، کلید داغی) قرار دارد. .[۳]

شهادت جورج قدیس، از پائولو ورونزی، ۱۵۶۴

در اسلام[ویرایش]

در باره واژه جرجیس در منابع لغوی عربی مطلبی نیامده و لغت‌نویسان به همین توضیح اکتفا کرده‌اند که نام پیامبری بوده‌است اما، با توجه به منشأ قصه و نوع ترکیب واژه، به نظر می‌رسد مُعرَّبِ جورج باشد. در قرآن نیز ذکری از جرجیس به میان نیامده؛ اما، در تفاسیر و تواریخ، از پیامبران دوره فترت پس از عیسی علیه‌السلام شمرده شده‌است. منبع اصلی قصه جرجیس در متون تاریخی و حدیثی مسلمانان، وهْب‌بن مُنَبِّه‌است. گسترده‌ترین روایت این قصه را از طریق ابن اسحاق نقل کرده‌است. برطبق روایت طبری، جرجیس از بندگان صالح خداوند و اهل فلسطین بود. وی از جمله کسانی بود که بازماندگان حواریون مسیح را دیده و از آنان اخذ علم کرده و ایمان خود را پنهان داشته بودند. جرجیس شغل بازرگانی داشت و از این طریق به مستمندان کمک می‌کرد. وی در بذل مال بی‌دریغ بود، چندانکه گاهی خود تهیدست می‌شد و سپس به کسب و کار می‌پرداخت و مال به دست می‌آورد. در واقع، او برای صدقه دادن کار می‌کرد وگرنه فقر را بیشتر دوست می‌داشت. جرجیس، که از فرمانروایی مشرکان بر سرزمین خود احساس ناامنی کرده بود، تصمیم گرفت به نزد داذانه، پادشاه جبار موصل (احتمالاً دیوکلسین، امپراتور روم از ۲۸۴ تا ۳۰۵ میلادی)، برود. وی برای جلب رضایت داذانه، که مشرکان را در آن سرزمین بر او مسلط نکند، مال فراوان به همراه خود برد تا به او هدیه دهد، اما متوجه شد که داذانه بت‌پرست است و مردم را به سجده کردن بر بتی به نام اِفّلون وا می‌دارد؛ ازاین‌رو، مالی را که با خود برده بود، بین مردم تقسیم کرد و او را به ترک بت‌پرستی دعوت نمود. داذانه هم متقابلاً جرجیس را به بت‌پرستی خواند و بین آن دو مجادله‌ای درگرفت و سرانجام پادشاه، جرجیس را مخیر کرد که یا تن به شکنجه دهد یا در مقابل افّلون (بت) سجده کند. جرجیس سجده نکرد و از این‌رو، چندبار شکنجه و سپس به حبس همراه با شکنجه محکوم شد، اما به کمک فرشته‌ای نجات یافت و نزد داذانه بازگشت و این‌بار داذانه تا سه بار او را به اَشکال گوناگون به قتل رساند و جرجیس هر بار، به امر خدا، زنده شد. در این میان، همسر داذانه، با دیدن حالات جرجیس، ایمان آورد و به همین جرم به دستور داذانه به قتل رسید. در مجموع، ۰۰۰،۳۴ تن به جرجیس ایمان آوردند که همگی کشته شدند. جرجیس، پس از کشته شدن همسر داذانه، به درگاه خدا دعا کرد و برای خود رفع بلا و مرگ، و برای داذانه و قومش عذاب و نابودی درخواست کرد. خدا دعای او را اجابت کرد و بدین ترتیب، مرگ چهارم و ابدی نصیب جرجیس گردید. در مراحل حبس و شکنجه جرجیس، معجزات و کرامات چندی روی داد، از جمله زنده شدن گاو مرده، سبز شدن گیاهان خشکیده، زنده شدن مردگان و شفایافتن نابینا. در منابع بعد از طبری، قصه جرجیس با تغییراتی در برخی جزئیات حوادث و تعبیرات، و گاهی به‌طور خلاصه، نقل شده‌است. مقدسی از جمله کسانی است که این قصه را به اختصار آورده و نحوه بیان وی نشان دهنده شک و تردید او در صحت کل ماجرا است. قصه جرجیس در پاره‌ای از منابع حدیثی شیعه، نظیر قصص‌الانبیاء قطب راوندی، بحارالانوار مجلسی و النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین جزایری آمده‌است که با نقل طبری و ثعلبی تفاوتهایی دارد. از جمله اینکه در نقل شیعی این روایت، تعبیر «بَعثَاللّه جرجیس الی ملِکٍ بالشام»[۴]آمده که نشان می‌دهد وی را خدا برانگیخته‌است. همچنین وقتی پادشاه از او می‌پرسد: «اهل کجایی؟» او می‌گوید: «رومی‌ام ولی در فلسطین سکونت دارم» که این نکته در نقل اهل سنّت نیامده‌است. همچنین در نقل شیعی این قصه، جرجیس به چاه انداخته می‌شود ولی در نقل اهل سنّت، به درون مجسمه توخالی گاوی انداخته می‌شود. در قصص‌الانبیاء قطب راوندی، قدیم‌ترین روایت موجودِ شیعی از این داستان، کل حدیث از ابن‌بابویه نقل شده، اما چون این قصه در هیچ‌یک از کتابهای موجود ابن‌بابویه وجود ندارد، به نظر می‌رسد قطب راوندی قصه را از یکی از کتابهای ابن‌بابویه، که اینک در دسترس نیست، نقل کرده باشد و این کتاب ظاهراً کتاب‌النبوة ابن‌بابویه‌است که خود او در برخی آثارش به آن اشاره کرده‌است. احتمالاً مأخذ اصلی قطب راوندی در قصص‌الانبیاء همین کتاب‌النبوة ابن‌بابویه بوده‌است. منبع اصلی ابن‌بابویه هم در نقل مطالبی از این دست، ظاهراً کتاب‌المبتداء ابان‌بن عثمان بَجَلی، مورخ معروف شیعی، است که در بسیاری از آثارش از او حدیث نقل کرده‌است. در هر حال مجلسی، پس از ذکر قصه جرجیس، یادآور شده که این قصه در منابع تاریخی مفصّل‌تر آمده اما چون اعتمادی به سند آن نیست از ذکر آن خودداری کرده‌است. در احادیث، جرجیس با عنوان «شهید»، و «سیدالشهدا» خوانده شده‌است. پاره‌ای از ویژگیهای جرجیس، از جمله صبر و شکیبایی، تحمل انواع شکنجه و بت‌شکنی، با ویژگیهای مشابهی در شخصیت علی بن ابیطالب تطبیق داده شده‌است. در برخی از دعاها نیز به نام جرجیس اشاره شده‌است.[۵][۶]

جورج قدیس بر نشان فدراسیون روسیه

در ادبیات فارسی[ویرایش]

در برخی اشعار فارسی از شخصیت جرجیس، به عنوان اُسوه پایداری که بارها مورد امتحان الهی قرار گرفته، یاد شده‌است. همچنین در یک مَثَلِ مشهور فارسی به جرجیس اشاره شده‌است.[۷]

در ضرب المثل فارسی[ویرایش]

روباهی مرغی به دندان گرفت تا آن را بخورد. مرغ برای آخرین درخواست از او می‌خواهد که قبل از خوردن او نام یکی از پیامبران را به زبان آورد. روباه هم که می‌دانست با آوردن نام دهانش باز و مرغ را از کف می‌دهد، نام جرجیس را بر زبان می‌آورد تا هم به خواسته مرغ عمل کرده باشد و هم دهانش بسته بماند. بر این اساس ضرب المثلی به وجود آمد تحت این عنوان که فلانی بین این همه پیامبر جرجیس را انتخاب کرده‌است و به زرنگی یک شخص در انجام یک عمل اشاره دارد.[نیازمند منبع]

سرگذشت[ویرایش]

جرجیس پس از پیامبری به سوی شاه[نیازمند منبع] شتافت و او را از بت پرستی نهی کرد. شاه چون چنین دید دستور داد او را به زندان برند و وی را شکنجه بسیار کردند و به روایتی وی را چهار بار کشتند. جرجیس هفت سال به دعوت پرداخت، و مکرٌر به عذاب و شکنجه شاه دچار گردید، و سی و چهار هزارتن از اهالی موصل از جمله همسر شاه به او ایمان آوردند. سرانجام او و همگی مومنان را کشتند و خداوند به آن قوم غضب نمود و به آتش قهر خود شهرشان و هر که در آن بود را سوزاند.

بیشتر درباره جرجیس پیامبر:

گویند[نیازمند منبع] تا ۵۵۰ سال بعد از عیسی رسولی(پیامبر با کتاب) فرستاده نشد. در این دوره که فترت نامیده می‌شود از سوی خداوند پیامبری برای هدایت مردمان فرستاده می‌شد ولی تنها پیامبر اولوالعزم پس از عیسی محمد بود. در این فاصله (همان دوره فترت) پیامبرانی فرستاده شدند که از جملهٔ آنها می‌توان به جرجیس اشاره کرد.

جرجیس نبی بود میان عیسی و پیامبر اسلام. جرجیس نام پیغمبری است از اهل فلسطین[نیازمند منبع]

بعضی وی را از حواریون می‌دانند ولی میرخواند وی را از شاگردان حواریون نوشته‌است و برخی نیز گویند که وی خلیفه داود بوده‌است جرجیس چندان مال داشت که محاسب او هم از ضبط حساب آن به عجز اعتراف می‌کرد.

روزگارش همزمان با پادشاهی بود عاصی و عاتی به نام داذیانه که خود را خدا می‌دانست و بتی داشت "افلون" نام که آن را به دشتی بزرگ می‌برد و مردمان گرد هم می‌آورد و آتشی عظیم فراهم می‌ساخت و مردمان را مجبور می‌کرد به سجده در برابر آن بت. هرکه سجده می‌کرد، رها می‌شد و هر که سر باز می‌زد به بلای آتش گرفتار می‌آمد و پادشاه قسی دعوی می‌کرد که می‌تواند جان انسانها بگیرد یا بدانها حیات بخشد.[نیازمند منبع]

روزی جرجیس را گذر بر آن پادشاه افتاد. پادشاه او را امر کرد به سجده در برابر بت. جرجیس سر باز زد. ملک بر او خشم گرفت و دستور داد او را بکشند. پس جرجیس را بکشتند اما به اذن خدای تعالی دوباره زنده شد. پادشاه بت پرست را خوف در دل افتاد. این‌بار دستور داد جرجیس را دوباره بکشند شنیع‌تر و قسی‌تر. چنان کردند و تا به استخوانهایش در هم کوبیدند چنانکه هرگز از نو حیات نیابد. جرجیس بمرد و به اذن خدای تعالی عزوجل دوباره زنده شد. پادشاه خشم گرفته از نو فرمان به قتل جرجیس داد. این بار او را بکشتند و بسوزاندند و خاکسترش به باد دادند و دوباره به ارادهٔ خدای از نو زنده شد و جان یافت. بارها چنین شد ولیکن پادشاه عبرت نگرفت و دست از دعوی خدایی کردن برنداشت. پس عذاب حق بر او و قومش نازل شد. جرجیس پیروانی یافت و به دعوت مردمان به پرستش نیکو خدای یگانه بپرداخت.

عطار می‌نویسد:«او را زنده در آتش انداختند، گوشتهایش را با شانهٔ آهنین تکه تکه کردند و چرخی را که تیغهای آهنین به آن نصب کرده بودند از روی بدنش گذراندند اما با آنکه سه بار او را کشتند هر سه بار زنده شد و سرانجام هم نمرد تا آنکه دشمنانش به آتشی که از آسمان فرستاده شد هلاک شدند... ![نیازمند منبع]

منابع[ویرایش]