جاده مالهالند (فیلم)
![]() جاده مالهالند
|
|
|---|---|
پوستر رسمی فیلم |
|
| کارگردان | دیوید لینچ |
| تهیهکننده | پیر ادلمن |
| نویسنده | دیوید لینچ |
| بازیگران | نائومی واتس لورا النا هرینگ جاستین تروکس آن میلر |
| فیلمبرداری | پیتر دمینگ |
| تدوین | ماری سوینی |
| توزیعکننده | یونیورسال پیکچرز تی وی ای فیلمز استدیو کانال |
| مدت زمان | ۱۴۶دقیقه |
| کشور | |
| زبان | انگلیسی اسپانیایی |
| بودجه | ۱۵ میلیون دلار |
| صفحه در وبگاه IMDb صفحه در وبگاه All Movie |
|
جاده مالهالند (به انگلیسی: Mulholland Drive) فیلمی از دیوید لینچ کارگردان آمریکایی در ژانر جنائی ساخته شده به سال ۲۰۰۱ است. نویسنده و کارگردان این اثر دیوید لینچ میباشد که در این فیلم عناصر سورئالیستی به معنای واقعی به تصویر میکشد. این فیلم شدیدا مورد تحسین منتفدین قرار گرفت به طوری که علاوه بر نامزدی بهترین کارگردان از آکادمی اسکار جایزه بهترین کارگردان را از جشنواره کن برای لینچ به ارمغان آورد. این فیلم در کنار فیلمهای مخمل آبی (۱۹۸۶) و کله پاککن (۱۹۷۷) جزو آثار فاخر دیوید لینچ میباشد.
محتویات |
داستان [ویرایش]
داستان این فیلم به صورت پیوسته نمیباشد به طوری که داستان این فیلم در چند وهله اتفاق میافتد. زنی سیاه موی (لورا النا هرینگ) که در اثر تصادفی مجروح شده به طور پنهانی به خانه پیرزنی که در حال رفتن به مسافرت است وارد میشود.
هنر پیشه جوان و بلند پروازی به نام بتی (نائومی واتس) که برای بازی در هالیوود از کانادا به لس آنجلس آمده هنگام ورود به خانه خاله اش که برای ضبط فیلمی به کانادا رفته با زن سیاه مو روبرو میشود. زن سیاه مو که حافظه خود را در اثر تصادف از دست داده در اثر دیدن پوستر فیلم گیلدا(۱۹۴۶) که در بالای آینه قرار دارد خود را به اسم هنرپیشه اصلی یعنی ریتا معرفی میکند. بتی تصمیم میگیرد به ریتا برای بازگشت حافظه اش کمک کند و به همین منظور سراغ کیف دستی ریتا میرود و مبلغ قابل توجهی پول به همراه یک کلید نامتعارف آبی رنگ پیدا میکند.
پسری داخل یک رستوران به اسم وینکی داستان ، کابوسی هولناک را که شب قبل دیده را برای هم میزی خود تعریف میکند. هنگامی که این دو برای وارسی پشت رستورانی که پسر در خواب دیده میروند در اثر مشاهده موجودی هولناک پسر از ترس جان میدهد.
یک قاتل دست و پا چلفتی پس از دزدیدن کتابی پر از شماره تلفن و قتل سه نفر فرار میکند.
کارگردانی هالیوودی به نام ادام کشر (جاستین تروکس) در ملاقاتی که با تهیه کنندگان فیلمش دارد از طرف انها تحت فشار قرار میگیرد که از هنرپیشهٔ زن گمنامی به نام کامیلا رودس در نقش اول فیلمش اسبفاده کند ولی پس از امتناع وی از کارگردانی اثر بر کنار میشود. هنگامی که کشر به خانه بر میگردد میبیند که همسر وی در حال معاشقه با یک مرد غریبه میباشد پس از یک درگیری مضحک، کشر خانه را ترک میکند و بعداً در اثر تماس منشی دفترش متوجه میشود حساب بانکیش مسدود شده و عملاً ورشکست شده. منشی کشر همچنین به وی میگوید مردی به اسم کابوی تقاضای ملاقات با وی را دارد که کشر قبول میکند و برای ملاقات با وی به یک اسطبل میرود. کابوی به کشر توصیه میکند بازی کامیلا را در فیلمش قبول کند. ریتا در اثر دیدن گارسونی به اسم دیانا در رستوران وینکی اسم دایان سیلوین را به خاطر میآورد ولی هنوز مطمئن نیست که این اسم، اسم خودش است یا فرد دیگر به همین منظور به همراه بتی شماره وی را در دفترچه تلفن پیدا میکنند و با وی تماس میگیرند ولی کسی پاسخ نمیدهد. بتی برای تست بازی میرود و پس از نمایشی خیره کننده مسئول انتخاب بازیگر وی را به محل ضبط فیلمی به اسم «داستان سیلویا نورث» به کارگردانی آدام کشرمیبرد. هنگامی که کامیلا رودز تست میدهد آدام طبق توصیه کابوی رفتار میکند و میگوید «این خودشه». بتی پیش از ملاقات ادام به علت قراری که با ریتا دارد محل را ترک میکند. بتی و ریتا به خانه دایان سیلوین میروند و پس از این که کسی در را باز نمیکند از پنجره وارد خانه میشوند و داخل اتاق خواب با جنازه فردی که چند روز است فوت شده مواجه میشوند. هنگام بازگشت به آپارتمان برای این که ریتا بسیار ترسیده بود توسط کلاه گیسی که بتی به او میدهد تغییر قیافه میدهد. آن شب بتی و ریتا پس از عشق بازی که انجام میدهند تا ساعت ۲ صبح میخوابند در این هنگام در اثر اصرار ریتا آن دو به باشگاه سکوت میروند. مجری صحنه به چند زبان میگوید «همه چیز فریب است». در همین هنگام بتی داخل کیفش یک جعبه آبی پیدا میکند که با کلیدی که در کیف ریتا پیدا کردند به هم میخورند هنگامی که در جعبه را میگشایند بتی ناپدید میشود وریتا به زمین میافتد.
کابوی در پاشنه در دایان سیلوین ایستاده و به وی میگوید «خوشگله وقتش بیدار شی» دایان بیدار میشود چهره دایان دقیقاً شبیه بتی میباشد. وی که در اثر دادن نقشی که وی دوست داشت به کامیلا رودز شدیداً افسرده میباشد توسط کامیلا به مهمانی در خانه آدام کشر که در جاده مالهالند قرار دارد دعوت میشود. دقیقاً در محلی که در صحنه اول فیلم تصادف ریتا اتفاق افتاد لیموزین توقف کرده و کامیلا به دایان پیشنهاد میدهد از یک راه میانبر به خانه ادام بروند که وی نیز قبول میکند ادام که یک کارگردان مطرح و متمول هالیوودی میباشد عاشق کامیلا است. در هنگام شام، دایان داستان آمدنش به هالیوود و آشنایی با کامیلا را تعریف میکند. در همین هنگام یک زن دیگر حاضر در مهمانی کامیلا را میبوسد و به دایان لبخند میزند. در پایان مهمانی ادام میگوید که قصد دارد که با کامیلا ازدواج کند که این مساله خاطر دایان را که عاشق کامیلا میباشد میآزارد به طوری که وی یک قاتل حرفهای را در رستوران ویکی ملاقات و اجیر میکند تا کامیلا را به قتل برساند قاتل به دایان میگوید پس از انجام ماموریت وی یک کلید آبی پیدا میکند.
پس از کشتن کامیلا دایان شدیداً عذاب وجدان میگیرید و در حالت توهم پدر و مادرش که مشوق وی برای حضور در هالیوود بودند به صورت دو آدمک از جعبه آبی بیرون آمده و دایان را تعقیب میکنند دایان از داخل کشوی اتاق خوابش یک اسلحه در آورده و خودکشی میکند.
جوایز [ویرایش]
- جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره کن، به همراه برادران کوئن
منابعی برای مطالعه بیشتر [ویرایش]
- KELLY McDOWELL, Unleashing the Feminine Unconscious: Female Oedipal Desires and Lesbian Sadomasochism in Mulholland Dr. , The Journal of Popular Culture, Vol. ۳۸, ۲۰۰۵.
پیوند به بیرون [ویرایش]
|
||||||||||||||
- فیلمهای درام دهه ۲۰۰۰ (میلادی)
- برندگان سزار بهترین فیلم خارجیزبان
- فیلمهای ۲۰۰۱ (میلادی)
- فیلمهای آمریکایی
- فیلمهای آمریکایی مرتبط با دگرباشی جنسی
- فیلمهای استودیوکانال
- فیلمهای انگلیسیزبان
- فیلمهای با روایت غیر خطی
- فیلمهای تجربی
- فیلمهای درباره فیلمسازی
- فیلمهای دیوید لینچ
- فیلمهای مرتبط با همجنسگرایی زنانه
- فیلمهای مستقل
- فیلمهای واقعشده در لسآنجلس، کالیفرنیا
- فیلمهای هیجانی در ارتباط با اختلالات روانی
- فیلمهای یونیورسال پیکچرز
- نئو نوآر
