تلقین (فیلم)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
تلقین
Inception
Inception xlg.jpg
کارگردان کریستوفر نولان
تهیه‌کننده

کریستوفر نولان

اما توماس
نویسنده کریستوفر نولان
بازیگران لئوناردو دی‌کاپریو
الن پیج
کن واتانابه
ماریون کوتیار
تام هاردی
کیلین مورفی
تام برنگر
موسیقی هانس زیمر
فیلم‌برداری والی فیستر
توزیع‌کننده برادران وارنر
تاریخ‌های انتشار ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۰ (آمریکا)
مدت زمان ۱۴۸ دقیقه
کشور آمریکا
زبان انگلیسی
بودجه ۱۶۰ میلیون دلار[۱]
فروش ۸۲۵٬۵۳۲٬۷۶۴ دلار

تلقین یا سرآغاز (به انگلیسی: Inception) نام یک فیلم مرموز، علمی- فلسفی به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی کریستوفر نولان و با بازی لئوناردو دی‌کاپریو و یک تیم از بازیگران مکمل است. این فیلم که در ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۰ اکران شد، استقبال تماشاگران و منتقدان سینمایی را در پی داشت و در سال ۲۰۱۱ در هشتاد و سومین دوره مراسم اسکار برنده جایزه اسکار بهترین فیلم‌برداری، بهترین جلوه‌های تصویری، بهترین میکس صدا و بهترین تدوین صدا شد. داستان فیلم در مورد رخنه کردن به داخل رویاهای دیگران (بطور مخفیانه) و ربودن اسرار ذهن آنان در هنگام خواب است.

در ایران[ویرایش]

سرآغاز با عنوان تلقین در سال ۱۳۸۹ برای اولین بار به فارسی دوبله شد و در نوروز ۱۳۹۰ در تلویزیون پخش گردید. این فیلم به‌تازگی در شبکه پخش خانگی دوبله و منتشر شده است.

فضای فیلم[ویرایش]

فیلم سرآغاز در مورد موضوعات خواب شفاف (خواب غیر شفاف)، خودآگاهی، و نفس‌گرایی است. موضوع این داستان، دستیابی انسان به فناوری نفوذ به درون خواب‌های دیگران در آینده‌ای نزدیک است. برخی افراد ضمن نفوذ به درون خواب‌های دیگران، حتی توانایی استخراج اطلاعات محرمانه از میزبان خواب را دارند. این اطلاعات می‌تواند بسیار حائز اهمیت باشد چرا که مثلاً می‌توان اسرار نظامی یا تجاری شخص مهمی را از درون ذهن ناخودآگاهش (هنگام خواب دیدن او) دزدید.راجر ایبرت میگوید کریستوفر نولان با این فیلم یک داستان اورجینال را به هالیوود وارد کرده است.[۲]

داستان فیلم[ویرایش]

خطر لوث‌شدن: آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!

بازیگران فیلم در شب افتتاح فیلم.


دام کاب (بازیگری لئوناردو دی کاپریو) یک دزد ماهر در استخراج اسرار ارزشمند مورد نیاز سازمان‌های جاسوسی و شرکت‌های تجاری و چندملیتی است. توانایی او در این است که هنگامی که دیگران در خواب هستند و ذهنشان در آسیب پذیرترین وضعیت است اسرار کلیدی آنان را از درون رویاهایشان ربوده و در دنیای بیرون از خواب، این اسرار را به خریداران متقاضی عرضه می‌کند. او یک گروه چیره دست از روان‌کاوان و معماران زبردست دارد که همراه او (بطور مخفی) وارد خواب‌های دیگران شده، و سعی در کشف و ربودن اطلاعات دارند.


سایتو، نام یک سرمایه‌دار بزرگ ژاپنی است (به بازیگری کن واتانابه) که بدنبال حذف رقیبان تجاری خود، بخصوص خانوادهٔ رابرت فیشر (بازیگری سیلین مورفی) است. سایتو (که خود قبلاً مورد هجوم ناموفق تیم آقای کاب قرار گرفته‌ بود و از توانایی آنها در شگفت است)، پیشنهاد یک ماموریت ظاهراً ناممکن را به آقای کاب می‌دهد، و آن: بجای اینکه اسرار ذهن رابرت فیشر جوان را بدزدند، یک اندیشه را درون ذهن ناخودآگاه آقای فیشر بکارند[پانویس ۱] و آن، اندیشهٔ متلاشی ساختن شرکت خودش و پدرش موریس فیشر (بازیگری پیت پوستلتویت) بدست خویشتن است. سایتو در عوض قول می‌دهد که با پارتی و نفوذی که در آمریکا دارد، کاب را از روی لیست سیاه دولت آمریکا بر دارد، تا او بتواند به آمریکا بازگشته و دو فرزند خویش را دوباره ببیند. کاب می‌پذیرد.


نولان و اِما توماس (تهیه کننده)

در روند فیلم هنگامی که کاب و آرتور در حال انتخاب و جمع آوری اعضای تیمشان هستند ، بیننده متوجه میشود کاب به جرم قتل همسر سابقش مال (به بازیگری ماریون کوتیار) در آمریکا تحت تعقیب است در حالی که کاب به آدریانی (معمار خواب با بازیگری الن پیج) توضیح میدهد که مال خودکشی کرده است ، زیرا این ایده که "دنیای حقیقی نیز واقعیت ندارد و باید با خودکشی از آن بیدار شد"، او را به مرز جنون کشیده بود.


سایتو، کاب، آرتور و تیم منتخبشان (یک معمار که فضای خواب را میسازد، یک داروگر که وظیفه ی بیهوشی را بر عهده دارد، و یک جاعل هویت که قدرت تغییر چهره در خواب را دارد) جمعا شش نفر، در یک برنامهٔ از قبل طراحی شده با استفاده از یک داروی بسیار قوی خواب آور، وارد خوابِ (رویای) رابرت فیشر می‌شوند تا اندیشهٔ جدید (تکه تکه کردن امپراتوری پدرش) را در ذهن او بکارند. اما آن چیزی که از آن خبر ندارند این است که رابرت فیشر از قبل در اصول محافظت از ضمیر ناخودآگاهِ خود تعلیم دیده بوده‌است، و لذا مقاومت سرسختانه‌ای از خود در خوابش به نمایش می‌گذارد. این مقاومت بصورت مقاومت مسلحانه در خیابان‌های لس آنجلس در خوابِ فیشر متجلی می‌شود. سایتو در این میان تیر می‌خورد و مجروح می‌شود[پانویس ۲] ، و ماموریت در خطر شکست قرار می‌گیرد (یعنی ضمیر ناخودآگاه فیشر تقریباً موفق به حذف عوامل غیر بومی از خواب خود می‌شود). اما در همین موقع، کاب برای اینکه موفق شود اندیشه را در ذهن فیشر با موفقیت بکارد، وهمچنین از مرگ اعضای گروهش و تبعید اجباری همه شان به برزخ جلوگیری کند ، مجبور می‌شود که خودش و بقیه را به یک لایه پایین‌تر بفرستد: یعنی در خوابِ فیشر همگی به خواب روند، و در آن رویای درونِ رویا، با داشتن زمانی بیشتر آن عملیات را ادامه دهند.


در آن رویا (لایهٔ دوم)، که در یک هتل رخ می‌دهد، کاب اینبار برای اینکه فیشر به چیزی شک نبرد، با او از در دوستی وارد شده و او را متقاعد می‌کند که دارد خواب می‌بیند، و اینکه دزدانی ماهر سعی در ربودن رمز گاوصندوق پدرش (که در آن وصیت‌نامه‌ای نیز برایش گذاشته شده) دارند. کاب فیشر را فریب داده و او را متقاعد می‌کند که از راه خواب دیدن می‌تواند وصیتنامه پدرش (که در واقع اندیشهٔ آغازگر یا تلقینی است که کاب آماده کرده است) را دیده و قبل از دزدان به آن برسد. بنابراین هر دو (و بقیهٔ تیم بطور ناشناس) باز به خواب می‌روند تا فیشر وصیت پدر خود را در خوابِ جدید ببیند (یعنی لایهٔ در واقع سوم).


در لایه سوم (که در کوهستانی اتفاق می‌افتد)، فیشر تیر میخورد و میمیرد، همچنین سایتو نیز به دلیل مجروحیتی که در مرحله اول خواب پیدا کرده بود در لایه سوم خواب وضعیت وخیمی پیدا میکند و در شرف مرگ قرار میگیرد. در این وضعیت کاب و آدریانی ، برای بازگرداندن فیشر از مرگ به لایه سوم ، وارد لایهٔ چهارم (خوابِ درون خوابِ درون خوابِ درون خواب) میشوند در حالی که کاب میداند در این لایه اسیر مولفهٔ همسر متوفی خود[پانویس ۳] خواهد شد. مال که تصویری از همسر مرده ی کاب است ، از کاب میخواهد تا در همان لایه بماند و به قولی که روزی به او داده بوده (زندگی مشترک تا ابد) وفا کند در عوض به آدریانی و فیشر اجازه میدهد که از مرحله چهارم خواب خارج شوند. در این بین کاب به مال توضیح میدهد (یا در واقع به ضمیر ناخودآگاه خودش توضیح میدهد ، زیرا مال واقعی مرده است و این مال ساخته ی ضمیر ناخودآگاه کاب است) که هرگز نمیتواند با او زندگی کند ، زیرا همواره عذاب وجدان خواهد داشت به این خاطر که خودش (کاب) این ایده را در ذهن مال تلقین کرده است که "دنیا واقعیت ندارد و باید از آن با خودکشی بیدار شد".[پانویس ۴] او این ایده را در ذهن مال تلقین کرده بود زیرا از زندگی در دنیای خیالی در خواب خسته شده بود ولی مال به این زندگی علاقه داشت پس کاب راهی پیدا کرد که مال به بیدار شدن رضایت بدهد ، اما هرگز تصور نمیکرد که اگر مال با این ایده بیدار شود هرگز نمیتواند از آن رهایی پیدا کند. پس در واقع دلیل خودکشی کردن مال ، تلقین ایده از طرف کاب بود. کاب که حدس میزند سایتو اکنون در لایه سوم مرده است ، برای پیدا کردن او در لایه چهارم میماند اما آدریانی را مجبور به سقوط (فرآیندی که موجب بیدار شدن از خواب میشود) میکند.

یکی از آزمون‌های درون فیلم برای اینکه بشود فهمید که آیا درون رویا هستیم یا درون جهان حقیقی، استفاده از علامت‌گذارهای شخصی (توتم) مثل فرفره است.


نهایتاً همگی (به غیر از سایتو و کاب) از لایه سوم خارج و به بالا (لایه اول) بازمی‌گردند. اما کاب در جستجوی سایتو، آنجا (در لایه سوم و چهارم) می‌ماند، و بنظر می‌رسد که راه فراری به بیرون از آن رویاها ندارد. در صحنهٔ نهایی فیلم، کاب (با چهره‌ای کهولت‌دار[پانویس ۵]) با سایتو (در سنین پیری) درون یک کاخ مکدّر اما زیبا با معماری سنتی ژاپنی دیدار می‌کند، و کاب به او می‌ گوید که به یاد بیاورند که زمانی دور، هر دو به این دنیا وارد شدند، و این دنیا در واقع یک رویا است.[پانویس ۶]یکی از خواص رویاها در این فیلم این است که بینندگانِ درون خواب، براحتی گذشته خود را فراموش می‌کنند، و لذا فراموش می‌کنند که در رویا هستند، ویا از کجا آمده‌اند.[پانویس ۷] سایتو تپانچه‌ای را بلند می‌کند، اما فیلم نشان نمی‌دهد که با آن چه می‌کند.


ناگهان کاب خود را بیدار (در لایهٔ ظاهراً صفر و بیرون از خواب) می‌یابد و همه چیز را پایان‌یافته می‌بیند: کاب و سایتو طوری به یکدیگر نگاه میکنند که انگار بعد از قرنی از خواب بیدار شده اند، سپس سایتو یک تماس تلفنی برقرار میکند تا سابقه ی کاب را از لیست سیاه دولت آمریکا پاک کند. پدر مالوری (بازیگری مایکل کین) در فرودگاه بین‌المللی لس‌آنجلس به استقبال او آمده و او را به نزد نوه‌هایش (فرزندان خردسال کاب و مالوری) می‌برد. در آن منزل، کاب، که هنوز باور ندارد که دارد به دیدار بچه‌هایش می‌رود، فرفره را روی میز انداخته و به چرخش در می‌آورد [پانویس ۸]، انگار شک دارد در دنیای واقعی است. اما هنگامی که فرزندانش را میبیند ، فرفره را به همان حال رها کرده و به سمت آنها میرود ، انگار دیگر برایش خیالی یا واقعی بودن جهان اهمیتی ندارد. فیلم با زوم کردن روی چرخش فرفره بمدت چند ثانیه، ناگهان تمام می‌شود (و مشخص نمی‌شود که فرفره زمین می‌خورد یا نه).

استقبال[ویرایش]

فیلم توسط منتقدین با واکنش بسیار مثبتی روبرو گشت. راجر ایبرت بطور نمونه به آن نمره A داد.[۳] نشریه هالیوود ریپورتر آن را «یک اثر اصالت‌دار» خواند[۴]، نیویورک پست آن را «فیلمی متفکرانه»[۵]، و رولینگ استون آنرا «اثری درخشان» توصیف کرد.[۶]عده زیادی این اثر را «یک شاهکار» نامیده‌اند.[۷][پیوند مرده] هیجان، تعلیق و سرگرم کنندگی در عین پرداختن به ژرف ترین اندیشه‌های انتزاعی، هنر والای کریستوفر نولان را نمایان میکند.«سرآغاز» سرگرم کننده،عمق دار و مفهومی است اما درک جزئیاتش برای ذهن‌های ساده‌پسند و آسان‌یاب، دشوار است. آن‌قدر دشوار که اعضای آکادمی اسکار آن را تنها به مثابه اثری تکنیکال به رسمیت شناختند. دادن اسکارهای بخش‌های فنی (فیلمبرداری، تدوین، صدا و...) در مقابل نادیده گرفتن نولان در کارگردانی (که حتی نامزد دریافت جایزه هم نشد) یادآور بی‌اعتنایی های مشابه به آثار استنلی کوبریک است. حالا همه نبوغ کوبریک را تایید می کنند ولی در دهه70 او زیادی کمال‌گرا، متفرعن و متظاهر نامیده می‌شد. نولان که با کوبریک مقایسه می شود، برای استودیوهای بزرگ فیلم می سازد. آثارش سرگرم کننده و پرفروش و با مفهوم و دارای عمق هستند ولی مشکل درک نشدن در مورد او هم صدق می کند. «سرآغاز» یا تلقین پیچیده‌ترین فیلم عمق دار و مفهومی و جذاب و سرگرم کننده این سال‌هاست که لذت و اندوه را به صورت توأمان نصیب مخاطبش می کند. لذت چشیدن طعم سینمای ناب و اندوه گریزناپذیر بودن کنار گذاشتن عشق برای بازگشت به زندگی؛کاری که «کاب» در انتهای «سرآغاز» انجامش می دهد. چاره‌ای هم نیست گاهی برای زندگی کردن باید بتوانی فراموش کنی. [۸]

واقعیت و رویا[ویرایش]

A staircase in a square format. The stairs make four 90-degree
پلکان پنروز که در فیلم نشان داده شده، نمونه ایست از اشیای غیرممکن که در جهان سه بعدی نمی توانند وجود داشته باشند ولی در فیلم در جهان هایی که بازیگران در خواب وارد آنها می شوند دیده می شود.

بازیگران[ویرایش]

اطلاعات متفرقه درباره فیلم[ویرایش]

  • نوشتن داستان این فیلم توسط نولان، مدت ۱۰ سال بطول انجامید.[۹]
  • اسم شخصیت لئوناردو دی کاپریو دقیقاً با شخصیت فیلم تعقیب کریستوفر نولان یکی است: کاب[۱۰]
  • تعبیر صحنهٔ پایانی فیلم بسیار در محافل تحلیلی و منتقد بحث‌انگیز بوده‌است.[۱۱]
  • سرآغاز، در کشورهای انگلستان، فرانسه، کانادا، آمریکا، مراکش و ژاپن طی چندین مرحله در لوکیشین‌های مختلف فیلمبرداری شده‌است.
  • در زمان فیلمبرداری‌ها کارگردان فیلم کریستوفر نولان هیچ حرفی از خلاصهٔ داستان نزد.
  • سرآغاز دومین فیلم کریستوفر نولان، بعد از اولین فیلمی که در سال ۱۹۹۸ ساخته بود (تعقیب)، است که خودش فیلمنامهٔ فیلمش را نوشته‌است. دیگر آثار او همه اقتباس از رمان، داستان کوتاه و شعر بوده‌اند.
  • ایوان راشل وود، امیلی بلانت، کیرا نایتلی و اما رابرتز همگی برای نقش آریادنی مورد انتخاب بودند اما الن پیج انتخاب شد.
  • لئوناردو دی کاپریو تنها انتخاب مشترک نولان و اما توماس برای نقش اول بود.
  • ایتالیا آخرین کشور اروپایی بود که فیلم در آن به اکران عمومی گذاشته شده بود. با این حال استقبال به حدی بود که فیلم در ۶۰۰ سالن سینمای این کشور به اکران گذاشته شد.

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. عنوان فیلم به صورت «تلقین»، «اشراق» و «الهام» نیز مطرح شده ولی منظور از واژهٔ inception کاشتن و سرآغاز دادن به یک اندیشهٔ جدید در ضمیر ناخودآگاه است، طوری که میزبان، آن اندیشه را از خود پندارد.
  2. بر طبق قوانین در داستان، اگر شخصی درون خوابِ خود بمیرد، از خوابِ خود خارج می‌شود، و یا یک لایه در واقعیت بالاتر می‌رود. اما اگر درون خوابِ شخصی دیگر باشد و نتواند بدلایلی (همانند اثر داروهای خواب‌آور) بیدار شود، یک لایه فرو می‌رود، و ذهنش تقریباً در حالتی برزخ‌گونه (limbo) قرار می‌گیرد یعنی توانایی ساخت و کنترل رویا را در آن لایه ی پایینی نخواهد داشت ، زیرا تقریبا گذشتهٔ خود را از لایهٔ بالاتر فراموش می‌کند و فراموش میکند که در واقع در یک لایه عمیق تر از خواب قرار گرفته است. و مهمتر از همه اینکه گذر زمان در هر لایهٔ پایین‌تر، بطور تصاعدی افزایش می‌یابد: پنج دقیقه در یک لایهٔ بالاتر، برابر یک ساعت در لایهٔ پایین‌تر است، که خود برابر ده روز در لایهٔ بعدی، و الی آخر است.
  3. the mental projection of his dead wife
  4. یکی از عناصر مهم در تلقین این است که شخص تلقین شونده تصور کند ایده ای که به ذهنش تزریق شده توسط خودش به دست آمده است ، در واقع اگر بداند که ایده از ابتدا متعلق به خودش نبوده است ، ذهن آن را نمی پذیرد. کاب با زیرکی راهی پیدا میکند که مال خودش به این نتیجه برسد که جهان حقیقت ندارد
  5. او چهره‌ای کهولت‌دار دارد، اما در همان سن باقی‌مانده‌است. پیر نشده، اما گویی ۵۰ سال را در این جهان (لایه چهارم) سپری کرده‌است. برزخ (limbo) او را کاملاً فرسوده کرده، اما زمان برای جسمش معنا ندارد. گویی ذهنش در این برزخ تا ابد زندانیست.
  6. سایتو این حرف را از زبان کاب میشنود ، اما کاب خودش گوینده ی این حرف است ،به نظر میرسد همان بلایی که سر مال ، همسر سابق کاب آمده است ، در این لحظه به سر کاب میاید. این ایده که "این دنیا رویا است" موجب شده بود همسر کاب خودش را بکشد تا از این خواب بیدار شود. حال کاب دچار این ایده شده است.
  7. در صحنه‌ای در فیلم نیز مالوری از کاب می‌پرسد: «از کجا می‌دانی که دنیایی که تو در لایه‌های بالاتر در آن زندگی می‌کنی خودش یک رویا نیست؟» در سکانس دیگری نیز یک پیرمرد عربِ داروگر به کاب میگوید: «بعد از مدتی جای دنیای حقیقی و رویا عوض میشود.رویا برایت واقعی تر از واقعیت خواهد بود. تو که خودت این را تجربه کرده ای!»
  8. از آنجایی که فضای حقیقی با فضای درون رویا از روی ظاهر قابل تمیز نیست، یکی از راه‌هایی که نفوذگران به خواب متوجه می‌شوند که در رویا هستند یا در بیداری، استفاده از یک علامت‌گذارهای ویژه‌است. در روانشناسی، به این علائم totem گفته می‌شود. بطور نمونه، دام کاب، قهرمان داستان، فرفره‌ای دارد که آن را به چرخش در می‌آورد. اگر فرفره پس از مدتی چرخش به زمین خورد، جهان جهان حقیقی است، و اگر نه، او درون جهان رویا است.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]