پیشینه صنعت چاپ در ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

تاریخ چاپ در ایران به پنج قرن پیش از میلاد یعنی به زمان پادشاهان هخامنشی (هخامنشیان) و مهرهای سلطنتی می رسد که برای تأیید احکام و فرمان های حکومتی از آنها استفاده می کردند. ورود واژهٔ چاپ به زبان فارسی را به اواخر قرن هفتم هجری و زمان سلطنت گیخاتوخان، پسر اباقاخان مغول (۶۹۰-۶۹۴ق) نسبت می دهند و آن مربوط به پول های کاغذی ای بوده که به آن چاو یا کا او[۱] می گفتند. اولین دستگاه چاپ در ایران به شمار آورد. این دستگاه بسیار ساده بود و بر اساس پِرِس و حکاکی روی چرم استوار بود. عده ای نیز معتقدند واژهٔ چاپ همان چهاب یا چهابه است در زبان هندی به مفهوم مهری که با آن بر روی پارچه نقش می زدند. به ظن برخی، لغات «چاپ» و «چاپ خانه» از همین دوره وارد زبان فارسی شده و اصل آن از «چاو» و «چاوخانه» گرفته شده است. البته دهخدا لغت چاپ را از ریشه «چهاپ» یا «چهاپه» سانسکریت می داند.

نخستین چاپخانه در ایران به دوران صفویان بازمی‌گردد که کشیشان ارامنه در جلفای اصفهان با آن تعدادی دعا و ذکر‌های مسیحی را چاپ کردند.[۲] در دوره حکومت نادرشاه افشار به گزارش دو سیاح خارجی جزوه‌هایی به لاتینی و عربی در ایران چاپ و پخش شد.[۳] اما این در دوران ولایت عهدی عباس ميرزای نایب السلطنه است که صنعت چاپ در ایران به طور جدی آغاز و شکل می‌گیرد.[۴] زمان فتحعلیشاه قاجار. عباس میرزا به دلیل استقرار حکومتش در تبریز و نزدیکی‎اش با عثمانی و با برخی از صنایع که در آن دیار به کار گرفته می‎شد، آشنا شد؛ علاوه بر آن، او خواهان پیشرفت‎های نظامی و سیاسی بود، به ویژه برای تعلیم و آموزش سپاه شکست خورده در جنگ‎های با روس و دیگر علوم لازم، به ضرورت رفع عقب ماندگی‎های محسوس در آن زمان؛ در این میان چاپخانه‎ای لازم بود که به نشر روزنامه و کتاب‎های آگاهی دهنده به ویژه کتاب‎های علمی اختصاص یابد. این مهم سرانجام با حمایت و پی‎گیری‎های او محقق شد. بدین ترتیب، او بنای نخستین چاپخانه‎ای را گذاشت که در ایران، به ‎زبان فارسی و با روش چاپ سربی، به نشر کتاب پرداخت.

صنعت چاپ در شهر اصفهان[ویرایش]

نوشتار اصلی: صنعت چاپ ارمنی

خلیفهٔ وقت ارمنی‌های جلفای اصفهان، خاچاطور کساراتسی به همراه روحانی دیگری به نام «سیمون» به لهستان سفر کرد تا به برخی از مشکلات جامعهٔ ارمنیان آن کشور در خصوص مسائل دینی آن دیار سر و سامان دهد؛ در آنجا از چاپ کتاب آگاه گردید. چون به جلفا بازگشت درصدد برآمد چاپخانه‌ای دایر نماید. بر این اساس، یکی از روحانیان را به اروپا گسیل داشت تا در این زمینه تحقیق کند. پس از بازگشت این روحانی، بر اساس توضیحات و مشاهدات وی و بدون دسترسی به تجربهٔ کافی، استادان ارمنی جلفا با همکاری خلیفه دست به کار شدند و تمامی وسایل چاپ از قبیل ماشین چاپ، حروف، کاغذ مرکب و غیره را با دست تهیه و اقدام به ساخت آن کردند. آنها پس از یک سال و پنج ماه تلاش موفق شدند اولین کتاب را در ایران چاپ کنند و این سرآغاز تاریخ چاپ در ایران بود.[۵][۶][۷]

سومین ماشین چاپ در جلفای اصفهان سال ۱۸۴۴ میلادی

نخستین کتاب «زبور داوود» بود که در سال ۱۶۳۸ میلادی چاپ شد. یک سال و پنج ماه برای چاپ این کتاب وقت صرف شد. در یادداشت‌های این کتاب نوشته شده است:[۸][۹]

«یک سال و پنج ماه است که روز و شب بدون وقفه با کل اعضاء حوزهٔ علمیه به کار مشغولیم، برای اینکه نه از جایی دیده‌ایم و نه استادی داشته‌ایم.»

دومین کتاب به نام «هاراتس وارگ» در سال ۱۶۴۱ میلادی به چاپ رسید. کتاب مزبور شرح حال روحانیون ارمنی، تارک دنیاها و پندنامه است. این کتاب تنها در پانصد نسخه، با حروف بسیار درشت و صفحات دو ستونه، به چاپ رسانند. کتاب «خورهر تاددر» سومین کتابی بود که در چاپخانه وانک در سال ۱۶۴۱ میلادی به چاپ رسید. در سال ۱۶۴۲ میلادی چهارمین کتاب به نام «ژاماگیرک آدنی» چاپ شد؛ که از نظر شکل ظاهری، در مقایسه با کتاب اول، دارای حروف کوچکتر و زیباتر و چاپی منظم تر و مرتب تر بود و بخشهایی از آداب انجام مراسم کلیسایی را شامل می‌شد.[۱۰] کتاب ژاماگیرک آدنی مزین به تصاویر زیبایی از حروف ارمنی به شکل پرندگان و تزیینات قوسی شکل به سبک ارمنی است که احتمال می‌رود کار میناس، نقاش اهل جلفا، باشد.[۱۱] در یادداشت‌های این کتاب نوشته شده است:

«... زیرا خاچاطور هر روز آثار چاپی را در میان ملل لاتین مشاهده می‌کرد و آرزو داشت که ارمنیان نیز از این نعمت برخوردار باشند. باید همراه ذکر نام این پدر مقدس و شاگردان پاک‌سرشت او نامهای سیمون، داویت، مگردیچ، باقداسار و بقیه را ذکر کنیم و نیز وارتاپت هوهانس را، که به کشورهای لاتین سفر کرد تا از آنها بیاموزد و به ارمنستان بازگردد این صنعت را به ارمنیان بشناساند».

چاپخانهٔ جلفای اصفهان پس از وقفه‌ای طولانی از ۱۸۷۲میلادی بار دیگر شروع به کار کرد با همت شخصی به نام مانوک هوردانانیان بار دیگر صنعت چاپ در محله جلفا (اصفهان) رونق گرفت. هوردانانیان ضمناً بنیان‌گذار مدرسه‌ای دخترانه در جلفا بود. او، که در جاوه زندگی می‌کرد، یک دستگاه کامل چاپ به زادگاهش، جلفا، فرستاد (۱۸۴۴ میلادی)، تا در کلیسای وانک از آن استفاده شود. این دستگاه چاپ به مدت ۲۸ سال بی استفاده ماند تا اینکه در ۱۸۷۲میلادی با کوشش خلیفهٔ وقت، اسقف «گریگوریس هوانسیان»، راه‌اندازی شد و کتبی خاص تعلیم زبان ارمنی منتشر کرد.

قالب‌های چوبی و فلزی که برای حروف ریزی در چاپخانهٔ جلفای اصفهان(۱۶۴۶ میلادی) استفاده می‌شد

به کوشش اسقف «استپانوس مخیتاریان»، خلیفه ارمنیان آذربایجان، در سال ۱۸۸۹ میلادی یک دستگاه ماشین چاپ برای رفع نیازهای مدرسه «آرامیان» تهیه شد. این چاپخانه پس از هشت سال تحت نظارت خلیفه گری ارمنیان آذربایجان قرار گرفت و چاپخانه خلیفه گری نامیده شد. در سال ۱۹۰۳ میلادی خلیفه ارمنیان آذربایجان «یقیشه مرادیان» به باکو سفر کرد. در باکو «میرزاجان میرزابگیان»، کارخانه دار بزرگ ارمنی که در مسکو و باکو کارخانه دخانیات داشت، یک دستگاه ماشین چاپ به خلیفه اهدا کرد. این ماشین چاپ در تبریز حدود هشتاد سال از آن استفاده شد. هم اکنون این ماشین چاپ در موزه خلیفه گری آذربایجان نگهداری می‌شود.

صنعت چاپ در شهر تبریز[ویرایش]

عباس میرزا نایب السلطنه میرزا زین العابدین تبریزی را مامور فراگیری فن چاپ و به راه انداختن چاپخانه در تبریز کرد.[۱۲] میرزا زین العابدین تبریزی به سال ۱۲۳۳ هجری قمری اسباب و آلات چاپ حروفی را به تبریز آورده و تحت حمایت عباس میرزا نایب السلطنه که در آن زمان حکمران آذربایجان بود مطبعه کوچکی برقرار نمود و کتاب مزبور میرزا ابواقاسم فراهانی بود که حاوی قصه‌هایی از جنگ میان دولت ایران و روسیه که در مورخ ۱۲۲۸ هجری قمری (برابر با ۱۸۱۳ میلادی) با عهدنامه گلستان به پایان رسیده بود.[۱۳]

دکتر فهیمه باب‌الحوائج در کتاب «آشنایی با مبانی چاپ و نشر» خود می‌نویسد: "عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه چند تن از ایرانیان را به اروپا گسیل کرد تا صنعت چاپ را بیاموزند. سپس دستور داد که از روسیه ماشین چاپ وارد کنند. در سال ۱۸۱۶ میلادی هنرمند آذربایجانی میرزا زین العابدین تبریزی یکی از همین ماشین‌ها رابه کار گرفت. دومین مطبعه که به ایران وارد شد مطبعه سنگی است که آن نیز در تبریز دایر شده است. جای تعجب است که مطبعه نخستین پس از کار کردن دیگر معمول نشد و مطبعه سنگی جای آن را گرفت.[۱۴]

شاید علت جایگزینی مطبعه سنگی به جای مطبعه سربی این باشد که افرادی مطبعه سربی و حروف آن را با نظر بدبینی نگاه می‌کردند و علامت کفر می‌دانستند و یا چون حروف ما فارسی بود با حروف سربی در آن زمان نمی‌توانستیم تنوع در خطوط داشته باشیم در صورتی که در مطبعه سنگی از خوشنویسان کمک گرفته می‌شد. علی قاضی زاده در کتاب تبریز شهر اولین‌ها می‌نویسد: سخت گیری‌های کهنه پرستان باعث شده بود که به سبب گرانی طولانی و سخت بودن چاپ سنگی چاپ کتب و مطبوعات بسیار گران تمام شده و در نتیجه سال‌ها انتشار کتاب و نشریه با دشواری‌های فراوان همراه باشد.

دستگاه های چاپ که به ایران آورده شدند چاپ حروفی (سربی) بودند؛ اما این نوع چاپ دارای اشکالاتی بود که راه را برای پیدایش چاپ سنگی هموار کرد. چاپ های سربی دارای کیفیت خوبی نبودند و با نادرستی املایی و مشکلاتی هم چون کم رنگی و پاک شدن خطوط مواجه بودند. این نقیصه ها وقتی که در کنار نوشته های دست‌نویس با خط نستعلیق و دیگر خطوط دارای کیفیت عالی قرار می گرفت، بیشتر خود را نشان می داد و آشکار بود که مردم به متون دست‌نویس بیشتر بها می دهند.

متاسفانه این چاپخانه‌ها همیشه مورد بغض و کینه کوته اندیشان بود و در هر فرصتی که به دست می‌آوردند این مکان‌های فرهنگی را غارت می‌کردند. به گونه‌ای که کسروی می‌نویسد: مستبدین حروف سربی چاپخانه امید ترقی را ذوب کرده و به صورت گلوله در آورده و به روی این ملت بیچاره انداختند.

حسین امید در کتاب اولین‌ها می‌نویسد: در میان مطابع سنگی معروف تبریز می‌توان مطبعه سنگی علمیه (چاپ سنگی علمیه) را نام برد که به‌وسیله حاج زین العابدین که به نام حاجی حاج آقا علمیه مشهور بود (نوه حاج میرزا زین العابدین تبریزی) در سال ۱۲۹۰ هجری شمسی تأسیس یافته و این مطبعه در چاپ کتب مختلف خدمات مهمی انجام داده‌است.

حدود نود سال پس از تأسیس چاپخانه در تبریز نوه حاج زین العابدین کسی که چاپخانه سنگی و سربی را در تبریز دایر کرد بنام زین االعابدین مطبعه چی که پس از زیارت مکه به نام حاجی حاج آقا معروف و هنگام گرفتن شناسنامه نام علمیه را برخود انتخاب نمود. وی ماشین چاپی از اروپا خریداری کرده و از طریق کشور مصر وارد بندراستانبول در ترکیه فعلی نمود و ازاین بندر توسط چهل گاومیش به تبریز منتقل کرد. حاجی حاج آقا علمیه همرا با دستگاه‌های چاپ سنگی خود هشت تن از متخصصین صنعت چاپ را نیز از کشور آلمان برای نصب و آموزش این دستگاه‌ها به تبریز آورد.

این آلمانی‌های متخصص صنعت چاپ در منزل مسکونی حاجی حاج آقا که ماشین‌های چاپ نیز در قسمتی از این خانه ۲۲۰۰ متر مربعی دایر شده بود ساکن شدند.

دختر حاجی حاج آقا علمیه اظهار می‌دارند که: زمان حمل گاومیش‌های حامل دستگاهای چاپ از کوچه‌های تنگ و باریک محله منجم تبریز به اجبار دیوارهای تعداد زیادی از خانه‌های همسایه‌ها را فرو ریخته و خراب کردند که حاجی حاج آقا هزینه بازسازی دیوارهای فرو ریخته را نیز متحمل شدند. گفتنی است که نوه‌های حاجی حاج آقا علمیهاغلب به کار آبا و اجدادی خویش روی آورده‌اند و در صنعت چاپ ایران مشغول به فعالیت هستند.

چاپ تصویری در ایران[ویرایش]

پیدایش چاپ تصویری در ایران به زمان محمد شاه بر می گردد. نخستین کتاب شناخته شده ای که چاپ مصور شد، کتاب «لیلی و مجنون» مکتبی بود که در سال۱۲۵۹هـ. ق به چاپ رسیده است. در چهار صفحه از این کتاب چهار تصویر وجود دارد که با مرکب چاپ ترسیم و به معمول زمان با دست آن ها را رنگ کرده اند. پس از آن در سال۱۲۶۴قمری «دیوان فضولی بغدادی» را با بیست تصویر به چاپ رساندند.

بعد از آن کتاب «روضه المجاهدین» با هشت تصویر چاپ شد. از اول محرم سال ۱۳۰۰هجری قمری که اولین شمارهٔ روزنامهٔ «شرف» منتشر شد تا سال ۱۳۰۹هـ. ق هشتاد و هفت شمارهٔ آن دارای تصاویر بود. روزنامهٔ «شرافت» هم که از صفر ۱۳۱۴ هـ. ق به چاپ می رسید مصور بود.

روزنامهٔ وقایع اتفاقیه به عنوان اولین روزنامهٔ دولتی و دومین روزنامهٔ ایرانی نیز از شماره ۴۷۰ (مورخ پنج شنبه ۲۱ محرم ۱۲۷۷) به بعد، مصور است و در مدت چهار سال ۸۸ شماره آن را مصور چاپ کرده اند. از آن پس، بهره‌گیری از چاپ مصور به تدریج در روزنامه های دیگر نیز معمول شد.

اولین فرد ایرانی که چاپ تصویری را فرا گرفت، آقا میرزا عبدالمطلب نقاش باشی اصفهانی بود. میرزا عبدالمطلب از طرف امنای دولت به فرنگ فرستاده شده و در آن جا چاپ تصویری آموخته بود. وی از هوشمندان عصر خود بود و افراد دیگری از جمله آقا میرزا ابوتراب نقاش مخصوص وزارت انطباعات چاپ مصور را از او فراگرفته اند.[۱۵] در نظر داشته باشیم که میان چاپ سنگی مصور و چاپ سربی مصور تفاوت بود.

چاپ سنگی مصور همانند چاپ معمولی بود و تنها تفاوت آن به مهارت نقاش در ترکیب مرکب چاپ برمی گشت که مرکب آن را از مرکب معمولی غلیظ تر می ساخت، اما چاپ سربی مصور منوط به گراورسازی بود و هم‌زمان با پیدایش چاپ مصور در ایران، در اروپا با استفاده از تیزاب مطالب را روی چوب می کندند و از روی مدل حاصله به چاپ می رساندند.

منابع[ویرایش]

  • دکتر سید ابوالفضل رضوی (مروری بر تاریخچه چاپ و چاپ خانه در ایران) کتاب ماه تاریخ و جغرافیا مهر ۱۳۸۷
  • تاریخ شفاهی هفته نامه مروری بر تاریخچه چاپ و چاپ خانه در ایران [[۱]]
  • تاریخ صنعت چاپ ارمنی در ایران (۱۶۴۰ ـ ۱۹۱۲م)[[۲]]
  • ارمنیان و صنعت چاپ ایران [[۳]]
  • غرفه ی صنعت چاپ خلیفه گری ارامنه اصفهان و جنوب ایران[[۴]]
  • به مناسبت پانصدمین سال صنعت چاپ ارمنی [[۵]]
  • نخستین دستگاه چاپ چگونه و توسط چه کسی وارد ایران شد؟ [[۶]]
  • چه کسی زنگ چاپ را به صدا درآورد؟ [[۷]]
  • زوال و ظهور جلفا [[۸]]
  • آشنایی با تاریخچه صنعت چاپ در ایران [[۹]]
  • قدمت ۲۰۰ ساله صنعت چاپ و تلاش بزرگمردان ایران زمین [[۱۰]]
  • روزنامه ایران - سال سیزدهم شماره ۳۶۲۸
  • مجله تلاش - شماره ۴۴
  • مجله صنعت چاپ - شماره۲۷۵
  • خانواده علمیه

پانویس[ویرایش]

  1. cao
  2. اکرم مسعودی. «تاریخچه چاپ سنگی در ایران». تحقیقات کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاهی، ش. ۳۵ (۱۳۷۹): ۶۱-۶۲. بازبینی‌شده در ۱۴ اسفند ۱۳۹۳. 
  3. عبدالحسین آذرنگ. «کتاب و کتابخوانی: تاریخ نشر کتاب در ایران (1)». مجله بخارا، ش. ۶۸و۶۹ (۱۳۸۷): ۲۴۴. بازبینی‌شده در ۱۴ اسفند ۱۳۹۳. 
  4. ایرج افشار. «كتابهاي چاپ قديم در ايران و چاپ كتابهاي فارسي در جهان». هنر و مردم، ش. ۴۹ (۱۳۴۹): ۲۶-۳۳. بازبینی‌شده در ۱۴ اسفند ۱۳۹۳. 
  5. گوتنبرگ دوم؛ نخستین چاپخانه و کتاب در ایران. صنعت چاپ. ش ۱۵۶. دی ۱۳۷۴: ۶۸–۶۹.
  6. اولین چاپخانه ایران و فهرست چاپخانه‌های اصفهان. اصفهان: لئون میناسیان، ص۳۲. ۱۳۷۹ش.
  7. دکتر سید ابوالفضل رضوی (مروری بر تاریخچه چاپ و چاپ خانه در ایران) کتاب ماه تاریخ و جغرافیا مهر ۱۳۸۷
  8. نخستین کتاب چاپ شده در ایران. راهنمای کتاب. ش ۶۳. شهریور ۱۳۴۶: ۲۹۴–۲۹۵.
  9. لغت نامه دهخدا، ماده چاپ، تاریخ چاپ در ایران
  10. سفرنامهٔ تاورنیه، ترجمهٔ ابوتراب نوری، چ۲، ص۵۹۷
  11. سفرنامهٔ تاورنیه، ترجمهٔ ابوتراب نوری، چ۲، ص۵۹۷
  12. فرهنگ دهخدا
  13. تاریخ هیجده ساله آذربایجان -احمد کسروی
  14. فرهنگ دهخدا
  15. روزنامهٔ اطلاعات، شماره 576، 23 جمادی الثانی 1300