محمود سخایی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سرگرد محمود سخایی را روز ۲۸ مرداد سال ۳۲ در کرمان به طرز فجیعی کشتند و مثله کردند

سید محمود سخایی کاشانی معروف به سرگرد محمود سخایی (زاده ۱۲۹۶ (خورشیدی) در کاشان- درگذشته ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (خورشیدی) در کرمان)، از یاران سرسخت دکتر محمد مصدق و رئیس کل شهربانی کرمان از جانب وی در سالهای نخست دههٔ سی خورشیدی بود. وی در جریان کودتای ۲۸ مرداد در شهر کرمان، به طرز فجیعی به قتل رسید و مثله شد.

در نخستین سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران خیابانی قدیمی در شهر تهران واقع در حوالی میدان توپخانه به یاد او (و با یک درجه ارتقا از سرگردی به سرهنگی پس از قتل او بدست حامیان محمدرضا شاه پهلوی) به نام خیابان سرهنگ سخایی نامیده شد.

سالهای نخست زندگی[ویرایش]

سید محمود سخایی پس از انجام تحصیلات ابتدایی و متوسطه خویش، به تحصیل نظامی روی آورد. وی در دوران تحصیل دانشجویی ممتاز بود و پس از پایان تحصیل نیز افسری شجاع و لایق به‌شمار می‌رفت. وی از جمله در مسابقه‌های تیراندازی نفر اول ایران شد و همچنین در یکی از نخستین دوره‌های حضور ایران در مسابقات المپیک، به نمایندگی از ایران به المپیک رفت و همواره لیاقت او موجب حیرت و تشویق فرماندهان بود.

گرایش چپگرایانه و دوستی با خسرو روزبه[ویرایش]

سید محمود سخایی که از دوران تحصیل نظامی گرایش چپگرایانه پیدا کرده بود، با خسرو روزبه که معروفترین افسر حزب توده بود و از رهبران شاخه نظامی این حزب به‌شمار می‌آمد، روابط دوستانه‌ای پیدا کرد. هرچند که وی هرگز با روزبه اتفاق نظر کامل پیدا نکرد، هردو در مورد فساد ارتش که دغدغه همیشگی سخایی بود اتفاق نظر داشتند.

خسرو روزبه حتی در هنگام فرار مشهور و تاریخی خود از زندان، چند روزی هم در منزل سخایی پنهان بود.

پیوستن به نهضت ملی و حمایت از مصدق[ویرایش]

با شروع نهضت ملی ایران به رهبری دکتر محمد مصدق، سید محمود سخایی که گمشده خود را یافته بود به نیروهای مردمی و ملی پیوست و با شیفتگی تمام به جانبداری از دکتر مصدق پرداخت. جوش و خروش و شور او در حمایت بی قید و شرط از دکتر مصدق به اندازه ای بود که در اندک زمانی خود را به عنوان یکی از حامیان درجه یک مصدق و جنبش ملی مطرح ساخت.

اعتماد متقابل دکتر مصدق به وی موجب شد که پس از واقعه مشهور ۹ اسفند (ماجرای عزم شاه برای خروج از ایران) او را به ریاست گارد محافظان مجلس شورای ملی منصوب کند. وی در این سمت نقش مؤثری در حفاظت از جان مصدق در مجلس در برابر مخالفان و منتقدان وی ایفا کرد، بخصوص که این مخالفان از حمایت رئیس مجلس یعنی آیت الله کاشانی نیز برخوردار بودند و به همین پشتوانه بارها در طی جلسه‌های مجلس قصد ورود به بخش تماشاچیان و آسیب رساندن به دکتر مصدق را کردند که هر بار با ممانعت گارد مجلس به ریاست سخایی مواجه می‌شدند.

با وجود این انتصاب سخایی با اعتراض گروهی از نمایندگان حامی شاه روبرو شد و حتی آیت الله کاشانی که رفته رفته از مصدق جدا شد و در کنار شاه قرار گرفت، در اعتراض به این انتصاب، چند جلسه مجلس را تعطیل کرد.

همچنین سخایی در این دوران با حزب ایران همکاری می‌کرد و تلاش فراوانی برای ایجاد سازمان نظامی و هسته‌ای متشکل از افسران برای نهضت ملی نمود.

حسن نیت سخایی نسبت به دکتر مصدق به اندازه ای بود، که کتابی پرشور با عنوان «مصدق و رستاخیز ملت» نوشت و در آن با سرسختی تمام از مصدق دفاع نمود.

گفته می‌شود که مصدق در نظر داشت تا پس از همه‌پرسی، سخایی را با ارتقای درجه فرماندار نظامی تهران کند، امّا حساسیت و اهمیت کرمان وی را بر آن داشت تا پیش از آن، وی را به کرمان اعزام کند.

انتصاب به ریاست کل شهربانی کرمان[ویرایش]

استان کرمان و بویژه مرکز آن یعنی شهر کرمان در دوران نهضت ملی به دلیل آن که خاستگاه برخی از اصلی‌ترین سران و بنیانگذاران این نهضت از جمله مظفر بقایی کرمانی و مهندس سید احمد رضوی بود، از حساسیت و اهمیت بسیاری برخوردار بود و بخصوص با جدایی بقایی از محمد مصدق اهمیت بیشتر نیز یافته بود.

همین حساسیت و اهمیت موجب شد که دکتر مصدق سرگرد پیاده سید محمود سخایی را که از بهترین افسران حامیش بود را با اختیار کامل به ریاست کل شهربانی کرمان منصوب کند، بخصوص که همه‌پرسی معروف مصدق پیش رو بود و ظاهراً در هنگام همه‌پرسی قرار بود اغتشاش از کرمان آغاز شود. امّا سرگرد سخایی، با بهره از پشتیبانی مستحکم دکتر مصدق و با اختیار کاملی که بعنوان رئیس شهربانی کرمان به دست آورده بود، توانست به نحو مناسبی اوضاع را در کرمان آرام کند و برنامه‌ها و نقشه‌های مخالفان دکتر مصدق (بویژه فدائیان بقایی کرمانی) را نقش بر آب کند.

۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و حمله به شهربانی کرمان[ویرایش]

در صبح چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ فریادهای «زنده باد مصدّق، مرگ بر شاه» سر داده شد و با برگشتن ورق در بعدازظهر، تبدیل به «جاوید شاه، مرگ بر مصدّق» شده بود. شماری از مخالفان دکتر مصدق که گفته می‌شد هواداران بقایی کرمانی بودند، به طرف شهربانی کرمان راه افتادند تا با سرگرد سخایی برخورد کنند.[۱]

راننده سرگرد سخایی به وی جریان توطئه را اطلاع داده و التماس می‌کند با جیپ پر از بنزین فرار کند اما وی نپذیرفت و به شهربانی کرمان رفت و برای گروهی که در آنجا جمع بودند از آزادگی و مبارزه با بیداد سخن گفت، اما مخالفان امان ندادند و بر سر و رویش ریختند.

کشته شدن سرگرد سخایی[ویرایش]

کسانی که با صدای بلند مرگ بر مصدق می‌گفتند وارد اتاق شدند و به سرگرد سخایی حمله کردند. سپس پیکر نیمه جانش را از اتاق فرمانده لشکر به پایین پرت کردند و با چوب و چماق نیمه جانش کردند.[۲]

مهاجمان پای سرگرد سخایی را، با طنابی به انتهای خودروی جیپ نظامی بستند و پیکر وی را تا میدان شهر کرمان (فلکه مشتاق (میدان شهدای کنونی)) روی زمین کشیدند و بر تیری چوبی آویختند و «جاوید شاه و مرگ بر مصدق» گویان، در حالی که چوب و چماق‌هایشان را در هوا می‌چرخاندند، بدنبال جیپ و یلیس نظامی راه افتادند…

بر سنگ قبر سرگرد سخایی (پیش از آنکه ویران شود) نوشته شده بود:

مقبره سرگرد سید محمود سخایی سرباز شهید نهضت ملی ایران رئیس شهربانی منتخب دکتر مصدق در استان کرمان که در کودتای خائنانه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بدست عمال جنایتکار شاه کشته شد…[۳]

ترانه پرستو[ویرایش]

ترانه پرستو[۴] اشاره به زندگی و مرگ سرگرد محمود سخایی دارد. منوچهر سخایی خواننده و بازیگر سینمای پیش از انقلاب و از قدیمی‌ترین چهره‌های موسیقی پاپ که ۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ درگذشت، برادر سرگرد سخایی است و ترانه پرستو را به یاد او خوانده‌است.

پانویس[ویرایش]

  1. روزنامه صرصر تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۳۲ در آخرین سفر دکتر مظفر بقایی به کرمان، در یک مجمع بزرگ در پایان بیانات خود می‌گوید: شما در روز ۲۸ مرداد بزرگترین فداکاری را در سقوط و برچیدن حکومت یاغی مصدق از خود نشان داده و خائنین را به جزای اعمال خود رساندید. من امروز از آن مرد قهرمانی را که اولین ضربه مهلک را به سرگرد سخایی رئیس شهربانی مصدق در کرمان نواخت می‌خواهم خود را معرفی کند تا روی او را ببوسم. مردی از میان جماعت از زمین برخاسته خود را معرفی می‌کند و به دستور دکتر پیش رفته و دکتر بقایی روی او را می‌بوسد…
  2. منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد.
  3. خیابان «سرهنگ سخایی» واقع در نواحی مرکزی تهران (حوالی میدان توپخانه) به نام او است.
  4. پرستویی شد و پرزنون رفت. به صحراهای بی‌نام و نشون رفت…
  • سرگذشت زندگی و کشته شدن وی در اوایل انقلاب در کتابی به نام مصدق و نهضت ملی ایران نوشته ابوالفضل قاسمی از انتشارات زرین به چاپ رسیده بود که قسمت دوم آن نوشته خود وی بود.

منابع[ویرایش]

  • جبهه آزادی، ارگان رسمی حزب ایران، شماره ۲۵۹ و ۲۶۰ فروردین ۱۳۵۸
  • حمید رضا مسیبیان / سرگرد سید محمود سخائی
  • سرگرد سید محمود سخائی / مصدق و رستاخیز ملت
  • خسرو معتضد / ناکامان کاخ سعد آباد
  • عبدالرضا هوشنگ مهدوی / سرنوشت یاران دکتر مصدق،
  • منوچهر سخایی / بیا تا گل برافشانیم و… طرحی نو دراندازیم بیا تا بهمنی دیگر به پا سازیم. / سایت همبستگی ملی
  • دکتر ابراهیم باستانی پاریزی / «آسیاب هفت سنگ»
  • دکتر پرویز داورپناه / تخریب مقبره سرگرد محمود سخائی افسر شهید جبهه ملی ایران
  • مجید ملک / اینجا کرمان است.
  • دکتر محمود خوشنام / از تصنیف تا ترانه ـ قسمت هفدهم / شایعهٔ پرواز «پرستو»
  • احمد قرایی / یادآر ز شمع مرده یاد آر…