فریدون هویدا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فریدون هویدا
سفیر و نمایندهٔ دائم ایران در سازمان ملل متحد
مشغول به کار
۱۳۴۹ – ۱۳۵۷
در زمانِ محمدرضا پهلوی
نخست وزیر امیرعباس هویدا
جمشید آموزگار
جعفر شریف‌امامی
غلامرضا ازهاری
شاپور بختیار
پس از مهدی وکیل
پیش از منصور فرهنگ
اطلاعات شخصی
تولد ۳۰ شهریور ۱۳۰۳
۲۱ سپتامبر ۱۹۲۴
دمشق، Flag of Syria French mandate.svg سوریه
مرگ ۱۲ آبان ۱۳۸۵

۳ نوامبر ۲۰۰۶ میلادی (۸۲ سال)
واشنگتن،  ایالات متحده آمریکا

ملیت  ایران
حزب سیاسی حزب رستاخیز
محل تحصیل سوربن
پیشه کارمند سازمان ملل متحد از سال ۱۳۵۷ تا زمان مرگ
تخصص دیپلمات
وب‌گاه www.hoveyda.net

فریدون هویدا (زادهٔ ۳۰ شهریور ۱۳۰۳ برابر با ۲۱ سپتامبر ۱۹۲۴ در دمشق - درگذشتهٔ ۱۲ آبان ۱۳۸۵ برابر با ۳ نوامبر ۲۰۰۶ در نیویورک) نویسنده، سیاست‌مدار و نقاش ایرانی بود. وی از ۱۳۴۹ تا انقلاب اسلامی سفیر و نمایندهٔ دائم ایران در سازمان ملل متحد بود.[۱]

در سال ۱۹۶۷ از طرف محمدرضا پهلوی ماموریت یافت تا در فرانسه بعنوان میانجی جنگ ویتنام با نمایندگان دولت ویتنام شمالی ملاقات نماید اما بعلت بی میلی دولت ویتنام شمالی این ماموریت به شکست انجامید .

زندگی‌نامه[ویرایش]

فریدون در دمشق به دنیا آمد. در بیروت بزرگ شد، و در همان جا تحصیلات خود را در رشته حقوق آغاز کرد. سپس از دانشگاه سوربن پاریس مدرک دکتری در رشته حقوق بین‌الملل دریافت کرد.

او برادر امیرعباس هویدا نخست‌وزیر پیشین ایران است.

هویدا در سال ۱۹۴۸ میلادی از جمله تهیه‌کنندگان متن پیش‌نویس اعلامیه جهانی حقوق بشر بود و طی سال‌های ۱۹۵۲ تا ۱۹۶۲ میلادی در سازمان یونسکو بخش ارتباطات جمعی به کار مشغول بود. در سال ۱۹۵۷ و یک سال پس از آن که برادرش امیرعباس به نخست‌وزیری ایران رسید، وی به سمت معاون وزیر امور خارجه رسید. طی سال‌های پس از انقلاب زندگی هویدا در مسافرت میان پاریس و نیویورک می‌گذشت. هویدا در فرانسه به دلایلی از جمله بنیان‌گذاری نشریه سینمایی کایه دو سینما، و هم چنین شناخت مسایل جهان عرب شهرت فراوانی داشت.[نیازمند منبع]

فعالیت‌ها[ویرایش]

تأسیس مجلهٔ بسیار معتبر کایه دو سینما (به همراه چند تن دیگر) نوشتن کتاب در مورد سینما و تصویر

نگاه و دیدگاه[ویرایش]

فریدون هویدا با تأکید بر این نکته که باید رو به آینده داشته باشیم و به پیشرفت دنیای جدید توجه کنیم، به اساطیر ایرانی ازجمله داستان کیخسرو (در شاهنامه)، و سیمرغ (در منطق الطیر عطار) هم توجه زیادی داشت و معتقد بود می‌باید و می‌باید، از کودکی مضمون و جوهر آن را به کودکان خود بیآموزیم. کیخسرو در اوج قدرت خود، از پادشاهی و قدرت با خواست خویش کنار رفت تا به دیگران هم فرصت دهد و خود اسیر قدرت روزافزون نشود و جامعه به استبداد آلوده نگردد. در داستان سیمرغ، که مرغان در پی مقصود و گمشده خویش می‌گردند و نمی‌یابند، با این سروش به هوش می‌آیند که سیمرغ(سی مرغ) خود شما هستید و باید به خود تکیه کنید. نیاز به دیگری و دیگران ندارید.

وی معتقد بود چنانچه محمد رضا شاه پهلوی در سال ۱۹۷۶ میلادی(۱۳۵۵ شمسی) به معنی واقعی کلمه به اصلاحات سیاسی دست می زد، ایران اکنون در وضع دیگری قرار داشت. فریدون هویدا بر این نظر بود که تشکیل حزب رستاخیز اشتباه بزرگی بود و این حرف پادشاه که هرکس نمی‌خواهد حزب رستاخیز را بپذیرد، از ایران برود، خلاف حقوق بشر است. وی گفته است که من این موضوع را همانزمان به وزیر خارجه وقت عباسعلی خلعتبری گفتم. فریدون هویدا در تاریخ ایران، مسأله پدرسالاری را برجسته و تجزیه و تحلیل کرده‌است. پیش از انقلاب گفته بود «ما نیاز به هیچ مرجع تقلیدی نداریم. مگر میمون هستیم؟» [۲]وی ضمن اینکه تصریح می‌کند با سلطنت موروثی مخالف است و داستان کیخسرو نیز همین را نشان می‌دهد، معتقد بود شاه (پدر) نمی بایست فرزندانش را در ایران رها کند و برود.[۳]

آخرین ملاقات با شاه[ویرایش]

فریدون هویدا در خاطرات خودش که سال ۱۹۸۳ منتشر شده‌است، همچنین در یک گفت و شنود[۴] توضیح می‌‌دهد «سال ۱۹۷۸ محمد رضا شاه ملتفت شده بود(...) باید مردم را شریک حکومت بکند.» وی به آخرین دیدار خودش با شاه اشاره کرده و می‌گوید «در ماه آوریل ۱۹۷۸ بود شاه از من خواست که یک ماموریت سرّی برای او انجام بدهم. گفت می‌خواهد در آخر دوره مجلس آنزمان، یعنی تابستان ۱۹۷۹، همه احزاب [در مملکت] آزاد بشوند و انتخابات کاملاً آزاد در ایران انجام بگیرد و یک حکومت دموکراتیک مطابق با قانون اساسی ۱۹۰۵[۱۹۰۶] بوجود بیاید. شاه دیگر حکومت نکند. مجلس و دولت با مسؤولیت کامل کشور را اداره کنند. شاه به من مأموریت داده بود که بروم تحقیق کنم در خارج که چطوری می‌توانیم یک هیئتی بدون اینکه به جیثیت مملکت لطمه ای وارد شود، یک هیئت قابل اعتماد که بیایند نظارت کنند به انتخابات تا ثابت شود واقعاً آزاد انجام می‌شود.»

فریدون هویدا ادامه می‌دهد که البته من ملتفت شدم که دیر شده‌است...[۵]

کتاب‌شناسی[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. فریدون هویدا در یکی از آثارش به اسم «عقده رستم»، ضمن اشاره به اینکه «مردم ایران به دنبال پدر می‌گردند»، در رابطه با اسطوره رستم، این دیدگاه را مطرح می‌کند که «خمینی عین شاه، و شاه عین خمینی بود» مصاحبه با فریدون هویدا
  2. گفت و شنود با فریدون هویدا
  3. گفت و شنود با فریدون هویدا
  4. [سخنان فریدون هویدا https://www.youtube.com/watch?v=jNkWw83qTSs
  5. [سخنان فریدون هویدا https://www.youtube.com/watch?v=jNkWw83qTSs
  6. وقتی کتاب قرنطینه را می‌خوانیم انگار در سالن سینما هستیم و حوادث را به چشم‌ می‌بینیم. این رمان یک فیلم متحرّک است. سرگذشت یک نفر مصری است که در فرانسه تحصیل می‌کند امّا آنجا او را فرانسوی به حساب نمی‌آورند و در مصر هم، مصری محسوب نمی‌شود. دائم در قرنطینه است. البتّه خودش به قرنطینه نرفته، او را به‌ ضرب دگنگ در قرنطینه نشانده‌اند. نه فرانسوی است و نه‌ عرب. این فیلم متحرک، داستان بیگانگی و بی‌ریشگی‌ است.

منابع[ویرایش]