زیگورد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از زیگفرید)
پرش به: ناوبری، جستجو
مجسمه زیگورد در رم
تشیع جنازه زیگورد همراه با برونهیلد، اثر چارلز باتلر

زیگورد یا زیگفرید (نروژی باستان: Sigurðr) یکی از قهرمانان افسانه‌ای اساطیر اسکاندیناوی و ژرمن‌ها است که به عنوان شخصیت اصلی حماسهٔ ولسونگا ساگا، و یکی از پهلوانان سرود نیبلونگ‌ها به شمار می‌رود. او به علت کشتن اژدهای فافنیر و شنا کردن در خون آن اژدها رویین تن شده‌بود، ولی برگی به کمرش چسبیده بود و او از آن ناحیه آسیب‌پذیر بود و به خاطر همین مسئله نیز به قتل رسید. زیگورد همچنین با خوردن مقداری از خون فافنیر توانایی برای درک زبان پرندگان را کسب کرد. زیگورد پس از کشتن فافنیر، برونهیلد که یک باکره سپر بود را ملاقات می‌کند.

او به عنوان زیگفرید یکی از قهرمانان سرود آلمانی نیبلونگ‌ها، و اپراهای ریشارد واگنر، با عنوان‌های زیگفرید و گوتردامرونگ است. جی. آر. آر. تالکین کتابی درباره زیگفرید به نام افسانه زیگفرید و گودرون نوشته بود که در مه ۲۰۰۹ منتشر شد.

ولسونگا ساگا[ویرایش]

بر طبق ولسونگا ساگا زیگورد، فرزند زیگموند و همسر دومش هیوردیس به شمار می‌رفت. زیگورد در دربار پادشاه دانمارک با افتخار بزرگ شد، او همچنین فرزند خوانده آهنگری ماهر به نام رگین (برادر ناراضی فافنیر) بود که توسط او برای بازیابی گنجی گرانبها و افسانه‌ای به مأموریتی فرستاده شد. این گنجینه ابتدا به دست پدر رگین، هرایدمار، پادشاه دورف‌ها که زمانی متعلق به دورفی به نام اندواری بود، به دست آمده بود. برای دست‌یابی به این گنجینه، رگین و برادرش فافنیر پدرشان هرایدمار را به قتل رساندند. اما در این میان فافنیر تمام گنجینه را برای خود می‌خواست و چنین شد که به واسطهٔ نفرین انگشتر طلای اندواری تبدیل به اژدها شد تا از آن محافظت کند. پادشاه به زیگورد قبل از سفر اجازه انتخاب اسبی در دربار را داد و هنگامی که او عازم انتخاب بهترین اسب شد، با پیرمرد ریشویی روبرو شد که او را نمی‌شناخت. پیرمرد به زیگفرید گفت که چگونه یک اسب انتخاب کند، و از میان آن‌ها اسبی را انتخاب می‌کند که از سلیپنر زاده شده و باید خصوصیاتی قابل تحسین داشته باشد. آن‌ها آن اسب را گرانی نامیدند.

رگین که آرزوی داشتن گنجی که برادرش از آن محافظت می‌کرد را داشت، بدین منظور شمشیری بزرگ برای زیگفرید ساخت. اما این شمشیر در اولین باری که مورد استفاده قرار گرفت، شکست. سپس برای بار دوم توسط قطعاتی از شمشیری که به پدر زیگفرید متعلق بود برای او شمشیری استثنایی خلق کرد. زیگفرید پیش از آنکه به اژدها حمله کند، علیه قاتلان پدرش لشکرکشی کرد و آن‌ها را از بین برد، سپس آمادهٔ مقابله با اژدها شد.

زیگفرید توسط این شمشیر اژدها را کشته و گنجینه را بدست آورد. او وقتی متوجه شد رگین نیز قصد دارد به او خیانت کند و نقشه قتلش را کشیده است، سر آهنگر را از بدنش جدا کرد. زیگفرید گنجینه را برای خود برداشت و حلقهٔ نفرین شده را نیز غافل از پیامدهای آن در انگشت خود قرار داد. پس از کشتن فافنیر، زیگفرید به قلعه‌ای رسید که در آنجا والکیری به نام برونهیلد را ملاقات کرد. برونهیلد به دلیل نافرمانی از دستور اودین، به خوابی ابدی در میان دیواری که با حلقه‌های آتش احاطه شده بود مجازات شده بود. زیگفرید دلاور، از شعله‌های آتش گذشت و با دیدن برونهیلد، شیفتهٔ او گشت و با یک بوسه او را از خواب ابدی بیدار کرد. او همچنین حلقهٔ جادویی و نفرین شده خود را به برونهیلد داده و با یکدیگر نامزد شدند. در طی ماجراجویی‌های زیگفرید، توسط جادوگری پلید به نام گریم‌هیلد، معجونی جادویی به خورد او داده شد که بر اثر آن زیگفرید به طور کامل برونهیلد را فراموش کرده و با زنی دیگر به نام «گودرون» ازدواج نمود. آن‌ها صاحب دوقلوهای سوانهیلد و زیگموند زیگوردارسون شدند.[۱][۲]

منابع[ویرایش]

  1. زیگفرید. نوشته Dr Anthony E. Smart، بازدید در ۲۲ اکتبر ۲۰۱۴
  2. زیگفرید در Myth Encyclopedia - بازدید در ۲۲ اکتبر ۲۰۱۴