دن کیشوت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
دن کیشوت
El ingenioso hidalgo don Quijote de la Mancha.jpg
نویسنده میگل سروانتس
تاریخ نشر ۱۶۰۵ (بخش اول)
۱۶۱۵ (بخش دوم)
زبان اسپانیایی

دُن کیشوت (به اسپانیایی: Don Quijote de la Mancha؛ دن کیخوته دِ لا مانچا) نام رمانی اثر نویسندهٔ اسپانیایی میگل سروانتس ساآودرا (۱۶۱۶–۱۵۴۷) است. این اثر از قدیمی‌ترین رمانها در زبان‌های نوین اروپایی است. بسیاری آن را بهترین کتاب نوشته شده به زبان اسپانیایی و از برجسته‌ترین نمونه‌های رمان پیکارسک می‌دانند.

سروانتس بخش اول دن کیشوت را در زندان نوشت. این بخش نخستین بار در سال ۱۶۰۵ و بخش دوم در سال ۱۶۱۵ چاپ شد. بخش اول رمان دن کیشوت در سال ۱۶۰۵ در مادرید منتشر شد و بخش دوم آن ده سال بعد به چاپ رسید.

داستان[ویرایش]

دن کیشوت زندگی فردی را به مخاطب نشان می‌دهد که دچار توهم است و وقت خود را با خواندن آثار ممنوعه می‌گذراند. دن کیشوت یکی از نخستین رمان‌هایی است که به زبان‌های نوین اروپایی نوشته شده و سروانتس بخش بیشتر آن را در زندان نوشته‌است. در زمان روایت داستان نوشتن و خواندن آثاری که به شوالیهها می‌پرداخت ممنوع بود و شخصیت اصلی داستان خود را جای یکی از همین شوالیه‌ها می‌بیند و دشمنانی فرضی در برابر خود می‌بیند که اغلب کوه‌ها و درخت‌ها هستند. «دن کیشوت» پهلوانی خیالی و بی‌دست‌وپاست که خود را شکست‌ناپذیر می‌پندارد.

او به سفرهایی طولانی می‌رود و در میانهٔ همین سفرهاست که اعمالی عجیب‌وغریب از وی سر می‌زند. وی که هدفی جز نجات مردم از ظلم و استبداد حاکمان ظالم ندارد نگاهی تخیلی به اطرافش دارد و همه چیز را در قالب ابزار جنگی می‌بیند.[۱]

خلاصهٔ داستان[ویرایش]

کتاب اول

آلونسو کیشانو پنجاه‌ساله و نه چندان ثروتمند، لاغر اندام و با صورت استخوانی، به همراه خواهرزاده‌اش، آنتونیا و خدمتکار بداخلاقش در روستای اسپانیایی لامانشا زندگی می‌کند. کیشانو در اغلب کارهایش مردی عملگراست. او نسبت به هم‌رده‌هایش در جامعه، کشیش روستا و طبقهٔ خدمتکاران مهربان است. کیشانو برای طبقهٔ حاکم احترام ویژه‌ای قائل است و آن‌ها را بدون چون و چرا از خود بالاتر می‌داند. او نه میلی به ثروت و مقام دارد و نه فقر آبرومندانه‌اش مایهٔ کج‌خلقی‌اش می‌شود.

باارزش‌ترین دارایی کیشانو که کتاب‌خوان و اهل تفکر است، کتاب‌هایش هستند. او تحت تأثیر کتاب‌هایش، ابتدا به آیین‌ها، ماجراها و قصه‌های شوالیه‌گری علاقه‌مند می‌شود و سپس به تدریج شیفتهٔ شوالیه‌های ماجراجویی می‌شود که دنبال مأموریتی شرافتمندانه و آرمانی هستند. اشتهای کیشانو به داستان‌های شوالیه‌گری تشدید می‌شود و برای خرید کتاب‌های بیشتر زمین‌هایش را می‌فروشد. کتاب‌ها پشت سر هم قطار می‌شوند و او بیشتر از قبل خودش را غرق مطالعه می‌کند. به گفتهٔ سروانتس بر اثر مطالعهٔ زیاد و خواب کم، مغز دن‌کیشوت آب می‌رود و هوش و حواسش را از دست می‌دهد. رؤیای کیشانو این است که شوالیه‌ای ماجراجو شود و سوار بر اسب و زره بر تن در دنیا ماجراجویی کند. با این هدف که تمام اشتباهات عالم را درست کند.

پس از مدتی طولانی شیفتگی‌اش به آیین شوالیه‌گری او را وادار می‌کند تا دست به عمل بزند. کیشانو ملبس به زره‌ای زنگ‌زده، بر اسبی لنگ سوار می‌شود تا به جستجوی ماجراهای شوالیه‌ای برود. او که امیدوار است اشراف‌زاده‌ای محترم به او لقبی اعطا کند، سرانجام به دست مسافرخانه‌داری که کیشانو را صاحب تیول می‌پندارد به دن‌کیشوت دِ لا مانشا ملقب می‌شود. اسب لنگ و از پا افتاده‌اش هم به مقام رزینانته ارتقا پیدا می‌کند.

اکنون دن‌کیشوت برای آغاز سفرش تنها به دو چیز احتیاج دارد؛ بانویی که دن‌کیشوت خودش را وقف او کند و یک خدمتکار. برای اولی، دن‌کیشوت نام دولسینیا دل توبوسا را برمی‌گزیند، به‌یاد آلدونزا لورنزو، همان دختر روستایی که زمانی دلش را برده است...

کتاب دوم[ویرایش]

کتاب دوم ماجراهای دن‌کیشوت که در مجلدی جداگانه چاپ شد، ویژگی منحصر به فردی دارد. کمی بعد از انتشار کتاب اول که سروانتس نوشتن کتاب دوم را شروع کرده بود، خبری به گوشش رسید که نویسنده‌ای به نام اَوِلاندو نسخه‌ای جعلی از ادامهٔ ماجراهای دن‌کیشوت نوشته و کار را به جایی رسانده که دن‌کیشوت از وفاداری به دولسینیا دست می‌کشد. در این زمان سروانتس در حال نوشتن فصل 59 از کتاب دوم بود، جایی که دن‌کیشوت و سانچو به قصد شرکت در یک تورنمنت نیزه‌زنی به سمت ساراگوسا حرکت می‌کنند. اکنون سروانتس خشمگین از نسخهٔ جعلی، به قصد انتقام ترتیبی می‌دهد که دن‌کیشوت و سانچو حین صرف شام در مسافرخانه‌ای، خبر نسخهٔ اولاندو را بشنوند. شوالیه و خدمتکارش سریع به سمت بارسلونا، خانهٔ دن‌آلوارو تَرفه یکی از شخصیت‌های کتاب اولاندو، حرکت می‌کنند و پس از رسیدن به بارسلونا او را می‌ربایند.

کتاب دوم شخصیتی به نام سامسون کاراسکو را هم معرفی می‌کند، مردی جوان از روستای دن‌کیشوت که به تازگی از دانشگاه سالامانکا فارغ‌التحصیل شده است. کاراسکو نقش پیشین کشیش و سلمانی را به عهده می‌گیرد و خواهان نجات دن‌کیشوت و حفظ جانش در برابر خطرات است. اما دن‌کیشوت چندان علاقه ندارد نجاتش دهند. دن‌کیشوت قصد دارد برای ادای احترام به دولسینیا به توبوسوا سفر کند. او و سانچو در راه با سه دختر روستایی روبه‌رو می‌شوند و سانچو با توسل به حیله‌ای امیدوار است اربابش یکی از این سه دختر را به عنوان دولسینیا بپذیرد. هر وقت وقایع برخلاف انتظار پیش می‌روند، دن‌کیشوت گمان می‌کند دست جادوگران در کار است. در این مورد خاص هم گمان می‌کند جادوگران دولسینیا را به هیأت دختر روستایی زشت‌رویی در آورده‌اند.

دن‌کیشوت به شکل غیرمنتظره‌ای در نبرد با شوالیهٔ آینه‌ها به پیروزی می‌رسد. شوالیه‌ای که معلوم می‌شود کسی جز سامسون کاراسکوی تغییر چهره داده نیست. سامسون قصد کرده بود از طریق تغییر چهره و درآمدن در هیأت شوالیه‌ای رقیب، دن‌کیشوت را به خانه بازگرداند. نقشهٔ او تأثیر معکوسی دارد. اندکی بعد از این واقعه، دن‌کیشوت و سانچو پانزا با شوالیهٔ سبزپوش روبه‌رو می‌شوند. در این اپیزود شیری وجود داردکه دن‌کیشوت تصمیم می‌گیرد با آن مبارزه کند.

بخش اعظم این بخش به دوک و دوشسی بی‌نام اختصاص می‌یابد که به کمک خدمتکاران خانه‌زادشان، در قالب مجالس مضحکه، سربه‌سر دن‌کیشوت می‌گذراند. به‌علاوه دوک و دوشس باعث می‌شوند شوالیه و خدمتکارش مجروح شوند. عنصر مهم دیگر داستان انتصاب سانچو پانزا به فرماندهی یک جزیره است، شوخی دیگری که در نهایت با اعلام برائت سانچو از زندگی ارباب‌های فئودال خاتمه می‌یابد و عمق وفاداری او به دن‌کیشوت را نشان می‌دهد...[۲]

تحلیل داستان[ویرایش]

در دنیای ایده‌آل شوالیه، افراد جامعه فقط در پی کسب دارایی و رفاه فردی نیستند و در فضایی ساده و صمیمی به دور از فساد و ظلم، در کنار هم زندگی می‌کنند. بدیهی است که این دنیای اسطوره‌ای را نمی‌توان در مکان و زمان معینی پیدا کرد. شوالیه‌های قرون وسطایی فقط در دنیای شانس و جادو می‌توانند زندگی کنند و هویت خود را شکل دهند. به همین دلیل مختصات جغرافیایی و موقعیت تاریخی رخدادها و ماجراهای داستان سروانتس مبهم است.

ماجراجویی‌های شوالیه از لحاظ زمانی هم بیرون از چرخهٔ توالی زمان واقعی هستند. خلاف رخدادهایی که در زندگی واقعی وجود دارند، ترتیب زمانی ماجراهای او معنای خاصی ندارد. دن‌کیشوت برای رسیدن به آرمان‌شهر طلایی‌اش هم خود را از مکان حقیقی دور می‌کند و هم زمانِ حال واقعی زندگی‌اش را ترک می‌کند و از یک نازمان آرمانی سر در می‌آورد. به همین دلیل ماجراهای شوالیهٔ سروانتس ماهیتی رؤیاگونه پیدا می‌کنند.[۳]

دن‌کیشوت در حسرت رسیدن به دنیایی مانند سرزمین آرمانی آرکیدیا است که در آن زندگی ساده و بی‌پیرایۀ روستایی در فضایی عاری از تبعیض و ستم و خشونت جریان دارد. او در پی احیای ارزش‌های سنتی عصر طلایی و نوعی ساده‌زیستی رمانتیک است. اما آرمان‌شهر سانچو به منزلۀ نمایندۀ طبقۀ فرودست، عشرت‌کده‌ای است که در آن هیچ‌کس مجبور نیست برای گذراندن زندگی تلاش کند و نیازها و آرزوهای افراد بدون هیچ زحمتی برآورده می‌شود. رویارویی روایت رسمی و مردمی از جهان و هم‌جواری آرمان‌شهرهای برخاسته از آن‌ها، دو نکته را برای مخاطب روشن می‌کند. اول این‌که فانتزی‌های طبقات فرودست جامعه چه تفاوت‌هایی با فانتزی‌های فرهنگ حاکم دارد و دنیای آرمانی نمایندگان هر فرهنگ چه ویژگی‌هایی دارد. نکتۀ دوم توضیحی است دربارۀ ارتباط جایگاه اجتماعی افراد با ماهیت ماجراهایی که از سر می‌گذرانند.[۳]

فرهنگ رسمی در رمان دن‌کیشوت، زبانی باستانی و کهن دارد که با زندگی سادۀ روستایی جور در نمی‌آید. در دنیای ایده‌آلِ دن‌کیشوت، تصویری آرمان‌گرایانه از زندگی بی‌غل و غش روستایی وجود دارد. نامناسب بودن زبان رسمی او در مواجهه با گفتمان کنایی و شوخ روستاییان به چشم می‌آید. قطعیت آرمان‌شهری فانتزی دن‌کیشوت دربارۀ زندگی روستایی هم در مواجهه با کنایه‌های کارناوالی خرده‌فرهنگ مردمی متزلزل می‌شود. حضور این خرده‌فرهنگ در کنار فرهنگ رسمی سه کارکرد در رمان دارد: نشان دادن شکاف‌های بین دو فرهنگ، اشاره به توزیع نامتوازن سرمایه‌های فرهنگی و افشای بی‌پایه و اساس بودن ادعاهای مبنی بر اصالت، درستی و حقانیت ذاتی. [۴]

ارزش‌های اثر[ویرایش]

نگاره‌ای از دن کیشوت و سانچو پانزا، اثر گوستاو دوره (۱۸۶۳)

شیوهٔ نگارش این کتاب بسیار مهم است و زمان نوشتنش اهمیت آن را بیشتر می‌کند.[۵] شاید تاکنون هیچ کتابی به اندازه دن کیشوت این‌همه مورد عشق و علاقه ملل گوناگون نبوده‌است. بسیاری از کتاب‌ها هستند که تنها به یک قوم و ملت اختصاص دارند و از حدود مرز یک کشور فراتر نمی‌روند، بسیاری دیگر نیز هستند که در میان ملل دیگر هم خواننده دارند اما تنها مورد پسند طبقه روشنفکر یا مردم عادی یا طبقات ممتاز اند؛ اما دن کیشوت تمام حصارهای جغرافیایی و نژادی و اجتماعی و طبقاتی را در هم شکسته و نام خود را با دنیا و بشریت گره زده است.[۶]

رمان دن‌کیشوت از مهم‌ترین آثار ادبی است که حضور دو فرهنگ رسمی و غیررسمی و تعامل آن‌ها را به تصویر می‌کشد. این اثر زادهٔ دورانی است که فرهنگ‌های گوناگون درهم آمیخته‌اند. ردپای همهٔ اختلاف‌نظرها، تضادها و کشمکش‌های اروپای قرن شانزدهم میلادی را می‌شود در این رمان دید. سروانتس در زمانه‌ای شخصیت‌ها و ماجراهای دن‌کیشوت را آفرید که تغییرات دوران، روایتهای جدیدی از جهان را در کنار روایت‌های موجود گذاشت و فرهنگ‌های گوناگون در عرصه‌های مختلف با یکدیگر مواجه شدند.[۳]

ترجمه‌های فارسی[ویرایش]

این رمان با همین عنوان دن کیشوت نخستین بار به‌دست محمد قاضی از زبان فرانسوی به زبان فارسی ترجمه شده‌است و انتشارات نیل و ثالث چندین بار آن را به چاپ رسانده‌اند.

همچنین این اثر در سال ۱۳۹۱ با تلفظ اسپانیایی اش یعنی دن کیخوته توسط کیومرث پارسای برای اولین بار از زبان اسپانیایی به زبان فارسی ترجمه شده‌است.[۷]

انیمیشن تلویزیونی[ویرایش]

از داستان دن کیشوت یک انیمیشن کامپیوتری ساخته شده‌است به نام دن کیشوت.

پی‌نوشت[ویرایش]

  1. «سروانتس با تغییر نام به ایران آمد», ایبنا.
  2. ینسن، ایوان مریام و پیتر ن. دان. روایت‌آمیزی در دن‌کیشوت. ترجمهٔ بهروز قیاسی. تهران: نشر اطراف، 1396. صص. 88تا92. شابک ‎‎۹۷۸-۶۰۰-۹۶۸۸۴-۶-۳. 
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ینسن، مریام ایوان و پیتر ن. دان. روایت‌آمیزی در دن‌کیشوت. ترجمهٔ بهروز قیاسی. تهران: نشر اطراف، 1396. ص. 21. شابک ‎۹۷۸-۶۰۰-۹۶۸۸۴-۶-۳. 
  4. ینسن، مریام ایوان و پیتر ن. دان. روایت‌آمیزی در دن‌کیشوت. ترجمهٔ بهروز قیاسی. تهران: نشر اطراف، 1396. ص. 25. شابک ‎۹۷۸-۶۰۰-۹۶۸۸۴-۶-۳. 
  5. «سروانتس با تغییر نام به ایران آمد», ایبنا.
  6. «سروانتس با تغییر نام به ایران آمد», ایبنا.
  7. «سروانتس با تغییر نام به ایران آمد», ایبنا.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]