ارنست بلوخ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
اِرْنْسْت بلُخ

ارْنْسْت بلُخ (به آلمانی: Ernst Bloch) (زادهٔ ۸ ژوئیهٔ ۱۸۸۵ در لودویگزهافن آلمان — درگذشتهٔ ۴ اوت ۱۹۷۷ در توبینگن) فیلسوف مارکسیست آلمانی بود.

زندگی[ویرایش]

ارنست بلوخ در لودویگزهافن راین‌لند آلمان به دنیا آمد، او یگانه فرزند خانوده‌ای یهودی بود و پدرش در بخش اداری راه‌آهن آلمان کار می‌کرد. او در دانشگاه مونیخ، فلسفه و روان‌شناسی و در دانشگاه ورتزبورگ فلسفه، سیاست و موسیقی خواند. در مونیخ شاگرد تئودور لیپز بود و در 1908 رساله پایان‌نامه‌اش را درباره هاینریش ریکرت و گرایش نوکانتی نوشت. در 1912 به برلین رفت و درس‌های گئورک زیمل شرکت کرد. آنجا با جرج لوکاچ دوست شد و با هم به هایدلبرگ رفتند و با ماکس وبر ملاقات کردندو آن‌ها تا 1914 ذر آن شهر ماندند. بلوخ با آغاز جنگ جهانی اول از آلمان گریخت و به برن در سوئیس رفت. آنجا با عقاید رزا لوکزامبورگ آشنا شد، صلح‌طلبی او را می‌ستود اما هنوز توجهی به مارکسیسم نداشت و با پایان جنگ به آلمان برگشت و در دانشگاه لایپزیک به تدریس فلسفه پرداخت.

بلُخ در میان فیلسوفانی که در زمان هیلتر از آلمان به آمریکا مهاجرت کردند، تنها فیلسوف مهمّی بود که به جای آلمان غربیْ آلمان شرقی را انتخاب کرد. وی مدّتی در آنجا بود تا این که امکان ادامهٔ کار برایش فراهم نشد، چون فیلسوفی بود که مواضع حزبی رسمی را برنمی‌تابید. پس دوباره به غرب برگشت.[۱]

فیلسوف امید[ویرایش]

در نگاشته‌های سیاسی و اخلاقی ارنست بلُخ «امید»، نقشی اساسی ایفا می‌کند. او در مفهوم امید در واقع همان حرف مارکس را می‌زند که وظیفهٔ اصلی، نه فقط تفسیر، بلکه تغییر جهان است . ارنست بلُخ می‌گفت فلسفه باید راه خروج از بحران را به انسان مدرن نشان دهد تا سرنوشت خود را در دست گیرد و با ازخودبیگانگی، گسیختگی و بی ریشگی مبارزه نماید

در کتاب (دائرةالمعارف) «اصل امید» می‌نویسد، در دوران کودکی، تنها وطن رؤیایی‌اش امید بود و بس. امید به آینده، امید به یک اتوپی. ناکجاآباد و مدینهٔ فاضله‌ای که گرچه هنوز وجود ندارد ولی امکان به وجود آمدن و رسیدن به آن هست.

او لغت اتوپیا را در معنایی مثبت به کار می‌بُرد و معتقد بود آنچه می‌گوید «اتوپی مشخص» است نه اتوپی انتزاعی.

صفت «مشخص» را به آن شیوه‌ای به کار می‌برد که هگل و مارکس به کار برده‌اند. به عبارت دیگر به رؤیاپروری در معنی منفی کلمه اعتقاد نداشت.

همانگونه که فلسفه هگل به شرح ادیسه</ref>][۲] و سفر پرماجرای روح در تاریخ و فرهنگ می‌پردازد، ارنست بلُخ جنبه‌ها و صور تجلی امید را در مسیر تاریخ ردیابی می‌کند.[۳]

از دیدگاه ارنست بلُخ، امید در معنای ساده آن یعنی حالت عاطفی موجود در زندگی روزانه به کار نرفته است، چنین امیدی در فلسفه او، یک مقوله هستی‌شناسانه در جهت آشکار سازی باطن گزاره‌هاست.

ارنست بلُخ مبتکر و تدوین کننده اولیه اندیشه‌ای بود که خودش آن را «جریان گرم مارکسیسم» می‌نامید. وی در کنار «گئورگ لوکاچ،[۴] جامعه‌ای که فاشیسم را در دامان خود پرورش داد به نقد کشید و تأثیر فراوانی بر «آدورنو[۵] «ماکس هورکهایمر[۶] و مکتب فرانکفورت[۷] داشت. البته او برای خودش یک مکتب بود و مکتب فرانکفورت [۵] جایگاه اصلی زندگیش نبود[۸]

ارنست بلُخ با جنبش جوانان، و با «رودی دوچکه»[۹] از رهبران جنبش دانشجویی آلمان، صمیمی بود.

آثار بلُخ[ویرایش]

بلُخ دو-سه کتاب مهم دارد، خصوصاً یک کتابش به نام ذهن – عین (به آلمانی: Subjekt – Objekt) که تفسیر اساسی از هگل است و در آن سعی کرده مسئلهٔ نسبت ذهن و عین را در فلسفهٔ هگل توضیح بدهد. البته کتاب بلُخ شاید به زبان ما قابل ترجمه نباشد زیرا وی نسبت عجیبی با زبان آلمانی داشته و نوشته‌هایش از نظر نگارش در حد نثر کتاب مقدّس است. جواد طباطبایی نقل می‌کند همسر بلُخ نقل می‌کرد که بلُخ در تمام سال‌هایی که در آمریکا بودیم حتیٰ یک کلمه انگلیسی حرف نزد مبادا به زبان آلمانی وی آسیب برسد.[۱]

منابع[ویرایش]

  • مقاله بابک احمدی در نشریه شماره 33 اندیشه پویا، ویژه نوروز 1395

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ «بحثی دربارهٔ روح و جایگاه آن در کاخ فلسفی هگل»(فارسی)‎. 
  2. Ὀδύσσεια
  3. اُدیسه سرگذشت بازگشت یکی از سران جنگ ترواست؛ که با ماجراهای مختلف و خطیری روبرو می‌شود
  4. » György Lukács
  5. Theodor Adorno
  6. Max Horkheimer
  7. Frankfurter Schule
  8. . تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر، دو فیلسوف - جامعه‌شناس نئومارکسیست آلمانی بودند که با انجام پژوهش‌ها و نگارش آثار انتقادی خویش، مکتب فرانکفورت را در مؤسسه تحقیقات اجتماعی شهر فرانکفورت بنیان گذاشتند.
  9. Rudi Dutschke