آلمان غربی
جمهوری فدرال آلمان Bundesrepublik Deutschland آلمان غربی | |||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ۱۹۴۹–۱۹۹۰ | |||||||||||
| پایتخت | بن | ||||||||||
| بزرگترین شهر | هامبورگ | ||||||||||
| زبان(های) رایج | آلمانی | ||||||||||
| حکومت | جمهوری فدرال پارلمانی | ||||||||||
| رئیسجمهور | |||||||||||
• ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۹ | تئودور هویس | ||||||||||
• ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۹ | هاینریش لوبکه | ||||||||||
• ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۴ | گوستاو هاینمان | ||||||||||
• ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۹ | والتر شیل | ||||||||||
• ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۴ | کارل کارستنس | ||||||||||
• ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۰ | ریشارد فون وایتسکر | ||||||||||
| صدراعظم | |||||||||||
• ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۳ | کنراد آدناور | ||||||||||
• ۱۹۶۳ تا ۱۹۶۶ | لودویگ ارهارد | ||||||||||
• ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۹ | کورت گئورگ کیزینگر | ||||||||||
• ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۴ | ویلی برانت | ||||||||||
• ۱۹۷۴ تا ۱۹۸۲ | هلموت اشمیت | ||||||||||
• ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۰ | هلموت کوهل | ||||||||||
| قوه مقننه | بوندستاگ و بوندسرات | ||||||||||
| دوره تاریخی | جنگ سرد | ||||||||||
• لازمالاجرا شدن قانون اساسی | ۲۳ مه ۱۹۴۹ | ||||||||||
• پایان رژیم اشغال در غرب | ۵ مه ۱۹۵۵ | ||||||||||
• عضویت در ناتو | ۶ مه ۱۹۵۵ | ||||||||||
• پیوستن زارلاند | ۱ ژانویه ۱۹۵۷ | ||||||||||
• عضویت در سازمان ملل متحد | ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۳ | ||||||||||
| ۳ اکتبر ۱۹۹۰ | |||||||||||
| مساحت | |||||||||||
| ۱۹۹۰ | ۲۴۸٬۷۱۷ کیلومتر مربع (۹۶٬۰۳۰ مایل مربع) | ||||||||||
| جمعیت | |||||||||||
• ۱۹۹۰ | ۶۳۷۲۵۶۵۳ | ||||||||||
| واحد پول | مارک آلمان (DM) | ||||||||||
| منطقه زمانی | یوتیسی+۱ (CET) | ||||||||||
| یوتیسی+۲ (CEST) | |||||||||||
| پیششماره تلفنی | ۴۹ | ||||||||||
| |||||||||||
| امروز بخشی از | |||||||||||
آلمان غربی (به آلمانی: Westdeutschland) نام رایج جمهوری فدرال آلمان (به آلمانی: Bundesrepublik Deutschland) در فاصلهٔ تأسیس آن در ۲۳ مه ۱۹۴۹ تا اتحاد دوباره آلمان در ۳ اکتبر ۱۹۹۰ است. این دولت از ایالتهای واقع در مناطق اشغالی ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و فرانسه در آلمان پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، در حالی که منطقهٔ اشغالی اتحاد جماهیر شوروی در همان سال به جمهوری دموکراتیک آلمان تبدیل شد. قانون اساسی جمهوری فدرال که با عنوان «قانون پایه» شناخته میشد در ۲۳ مه ۱۹۴۹ اعلام شد و نخستین بوندستاگ در سپتامبر همان سال در بن تشکیل جلسه داد. انتخاب بن به عنوان مقر نهادهای فدرال نیز بر موقتی دانستن تقسیم آلمان تأکید داشت.[۱]
جمهوری فدرال طی دهههای بعد به یکی از کشورهای اصلی بلوک غرب تبدیل شد. پایان بخش عمدهٔ محدودیتهای ناشی از اشغال در مه ۱۹۵۵، عضویت در ناتو، تشکیل نیروهای مسلح جدید، مشارکت در نهادهای اروپایی و عضویت در جامعه اقتصادی اروپا آن را به نظام سیاسی و اقتصادی اروپای غربی پیوند داد. همزمان، رشد اقتصادی سریع دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، گسترش دولت رفاه، افزایش مصرف، شهرنشینی و ورود میلیونها مهاجر کاری ساختار اجتماعی کشور را دگرگون کرد. ثبات سیاسی و رفاه فزاینده از ویژگیهای مهم جمهوری فدرال بودند، اما این دوره همچنین با مناقشه بر سر گذشتهٔ نازی، اعتراضات دانشجویی، تغییر نقش زنان، تروریسم سیاسی، جنبشهای صلح و محیط زیست و بحث دربارهٔ مهاجرت همراه بود.[۲]
اصطلاح «آلمان غربی» برای تمایز این کشور از جمهوری دموکراتیک آلمان به کار میرفت، اما از نظر حقوقی نام رسمی کشور از ۱۹۴۹ تا امروز «جمهوری فدرال آلمان» باقی مانده است. در ۱۹۹۰ جمهوری فدرال منحل نشد و کشور تازهای نیز از ادغام دو دولت ایجاد نشد. مجلس آلمان شرقی رأی داد که جمهوری دموکراتیک آلمان در ۳ اکتبر ۱۹۹۰ به حوزهٔ اجرای قانون اساسی جمهوری فدرال بپیوندد. سازمان ملل نیز پس از وحدت، عضویت و تعهدات جمهوری فدرال را تحت نام «آلمان» ادامه داد.[۳][۴]
شکلگیری و تثبیت جمهوری فدرال
[ویرایش | اشتراکگذاری]
تقسیم آلمان به دو دولت نتیجهٔ مستقیم تصمیمی در کنفرانس یالتا برای ایجاد دو کشور آلمانی نبود. پس از شکست آلمان نازی در ۱۹۴۵، آلمان و برلین میان چهار قدرت پیروز تقسیم شدند و ادارهٔ کشور در آغاز بر مبنای اشغال مشترک در نظر گرفته شده بود. افزایش اختلاف میان قدرتهای غربی و اتحاد جماهیر شوروی، شکلگیری ساختارهای اقتصادی جداگانه در مناطق غربی، اصلاح پولی ۱۹۴۸ و محاصره برلین شکاف میان دو بخش را عمیقتر کرد. در ۱۹۴۸ قدرتهای غربی از دولتهای ایالتی مناطق خود خواستند مقدمات یک نظم سیاسی فدرال را فراهم کنند. شورای پارلمانی متشکل از نمایندگان ایالتها در بن تشکیل شد و پس از چند ماه مذاکره متن قانون پایه را تهیه کرد.[۱][۵]
قانون پایه در ۸ مه ۱۹۴۹ به تصویب شورای پارلمانی رسید و پس از تأیید فرمانداران نظامی متفقین و مجالس ایالتی در ۲۳ مه اعلام شد. در نخستین انتخابات بوندستاگ در ۱۴ اوت، ائتلاف دموکرات مسیحی و اتحادیه سوسیال مسیحی به بزرگترین نیروی پارلمانی تبدیل شد و کنراد آدناور در سپتامبر به عنوان نخستین صدراعظم انتخاب شد. تئودور هویس نیز نخستین رئیسجمهور فدرال شد. ساختار تازه آگاهانه بر فدرالیسم، حقوق بنیادین، حکومت پارلمانی و محدود کردن تمرکز قدرت استوار بود. تجربهٔ فروپاشی جمهوری وایمار و دیکتاتوری نازی در طراحی نهادهای سیاسی جدید نقش اساسی داشت.[۱]

جمهوری فدرال در سالهای نخست همچنان زیر محدودیتهای رژیم اشغال قرار داشت. قدرتهای غربی در سیاست خارجی، امنیت و مسائل مربوط به آلمان به عنوان یک کل اختیارات ویژهای حفظ کرده بودند. با لازمالاجرا شدن توافقهای پاریس در ۵ مه ۱۹۵۵ بخش عمدهٔ این محدودیتها پایان یافت و جمهوری فدرال از حاکمیت گستردهتری برخوردار شد، هرچند حقوق چهار قدرت دربارهٔ آلمان و برلین همچنان باقی ماند. یک روز بعد جمهوری فدرال به ناتو پیوست.[۶][۷]
سیاست و جایگاه بینالمللی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
سیاست خارجی دولتهای آدناور بر پیوند پایدار جمهوری فدرال با دموکراسیهای غربی استوار بود. این رویکرد که معمولاً «ادغام در غرب» خوانده میشود، علاوه بر همکاری امنیتی با ایالات متحده و عضویت در ناتو، شامل آشتی با فرانسه و مشارکت فعال در روند همگرایی اروپا بود. جمهوری فدرال در جامعه زغالسنگ و فولاد اروپا مشارکت کرد و در ۱۹۵۷ همراه با فرانسه، ایتالیا، بلژیک، هلند و لوکزامبورگ پیمان رم را امضا کرد که به ایجاد جامعه اقتصادی اروپا انجامید.[۸] در همان دوره، بازگشت زارلاند نیز یکی از مسائل مهم روابط فرانسه و آلمان بود. پس از رد طرح اروپایی زار در همهپرسی ۱۹۵۵، این منطقه در ۱ ژانویهٔ ۱۹۵۷ به عنوان یک ایالت به جمهوری فدرال پیوست و ادغام اقتصادی آن در ۱۹۵۹ تکمیل شد.[۷]
تقسیم آلمان برای چند دهه در مرکز سیاست خارجی جمهوری فدرال باقی ماند. دولتهای نخستین خود را نمایندهٔ مشروع ملت آلمان میدانستند و از برقراری روابط عادی با کشورهایی که جمهوری دموکراتیک آلمان را به رسمیت میشناختند پرهیز میکردند. ساخت دیوار برلین در ۱۹۶۱ جدایی دو جامعه را عمیقتر کرد. از اواخر دههٔ ۱۹۶۰، دولت ائتلافی ویلی برانت رویکرد متفاوتی را دنبال کرد که به اوستپولیتیک شهرت یافت. هدف این سیاست پذیرش واقعیت موجود در اروپا و کاهش تنش از راه تماس و مذاکره بود. توافقهای جمهوری فدرال با اتحاد جماهیر شوروی و لهستان و سپس پیمان بنیادی با آلمان شرقی در ۱۹۷۲ راه را برای روابط عملیتر میان دو دولت آلمانی باز کرد. هر دو آلمان در ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۳ به عضویت سازمان ملل متحد درآمدند.[۲]

در سیاست داخلی، دوران طولانی حکومت آدناور با برتری اتحادیه دموکرات مسیحی و اتحادیه سوسیال مسیحی همراه بود. پس از او لودویگ ارهارد و سپس کورت گئورگ کیزینگر به صدراعظمی رسیدند. تشکیل ائتلاف بزرگ میان دموکرات مسیحیها و سوسیال دموکراتها در ۱۹۶۶، رشد جنبش دانشجویی و ورود حزب سوسیال دموکرات به دولت به رهبری برانت از نشانههای گذار سیاسی دههٔ ۱۹۶۰ بودند. در دههٔ ۱۹۷۰ دولت هلموت اشمیت با رکود اقتصادی، مناقشات مربوط به انرژی و موج خشونت فراکسیون ارتش سرخ روبهرو شد. اختلاف میان سوسیال دموکراتها و حزب دموکرات آزاد سرانجام در ۱۹۸۲ به رأی عدم اعتماد سازنده و انتخاب هلموت کوهل به صدراعظمی انجامید. ورود سبزها به بوندستاگ در ۱۹۸۳ نیز نشاندهندهٔ جایگاه رو به رشد مسائل محیط زیستی، صلح و جنبشهای اجتماعی جدید بود.[۲]
اقتصاد و دولت رفاه
[ویرایش | اشتراکگذاری]
اقتصاد آلمان غربی در آغاز با ویرانیهای جنگ، کمبود مسکن و مواد غذایی و حضور میلیونها آواره و راندهشده از سرزمینهای شرقی روبهرو بود. اصلاح پولی سال ۱۹۴۸ و معرفی مارک آلمان پیش از تأسیس جمهوری فدرال، کمکهای طرح مارشال، بازسازی زیرساختها، دسترسی به بازارهای غربی و سیاست اقتصادی مبتنی بر رقابت همراه با حمایت اجتماعی زمینهٔ رشد سریع را فراهم کردند. این نظام معمولاً با عنوان «اقتصاد بازار اجتماعی» شناخته میشود و نام لودویگ ارهارد، وزیر اقتصاد و صدراعظم بعدی، با آن پیوند خورده است. تولید صنعتی، صادرات و درآمد خانوارها در دههٔ ۱۹۵۰ به سرعت افزایش یافت و دورهای که بعدها «معجزهٔ اقتصادی» نام گرفت، جامعهٔ پس از جنگ را دگرگون کرد.[۲][۶]
رشد اقتصادی تنها افزایش تولید نبود. توسعهٔ مسکن، شبکههای حمل و نقل، تأمین آب و انرژی، بیمههای اجتماعی و افزایش مستمریها سطح زندگی بخش بزرگی از جامعه را بالا برد. با نزدیک شدن اقتصاد به اشتغال کامل در پایان دههٔ ۱۹۵۰، خودرو، یخچال، تلویزیون و سفر تفریحی برای بخش گستردهتری از خانوادهها قابل دسترس شد. ساخت خانههای شخصی افزایش یافت و سفر به ایتالیا، اسپانیا و دیگر مناطق مدیترانه به بخشی از فرهنگ تعطیلات تبدیل شد. گسترش بزرگراهها و مالکیت خودرو نیز جغرافیای کار، خرید و اوقات فراغت را تغییر داد.[۲]
رشد پیوسته همیشگی نبود. رکود ۱۹۶۶ و ۱۹۶۷ نخستین وقفهٔ جدی در رونق پس از جنگ بود و بحران نفتی ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴ پایان دورهٔ اشتغال تقریباً کامل را آشکار کرد. افزایش بیکاری، هزینههای انرژی و فشار بر بودجهٔ عمومی دولتهای بعدی را با انتخابهای دشوارتری در زمینهٔ سیاست اجتماعی روبهرو کرد. شوک نفتی دوم در ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ نیز این فشارها را تشدید کرد. با این حال جمهوری فدرال تا پایان دههٔ ۱۹۸۰ یکی از بزرگترین اقتصادهای صنعتی و صادراتی جهان بود و مارک آلمان به یکی از ارزهای مهم اروپا تبدیل شده بود.[۲]
جغرافیا و ساختار فدرال
[ویرایش | اشتراکگذاری]
ساختار فدرال از اصول بنیادی جمهوری جدید بود. در هنگام تشکیل جمهوری فدرال در ۱۹۴۹، یازده ایالت در مناطق غربی وجود داشتند. مرز بسیاری از آنها در سالهای نخست اشغال و با توجه به مرز مناطق آمریکایی، بریتانیایی و فرانسوی شکل گرفته بود. در ۱۹۵۲ سه ایالت بادن، وورتمبرگ بادن و وورتمبرگ هوهنتسولرن با یکدیگر ادغام شدند و بادن-وورتمبرگ را پدید آوردند. با پیوستن زارلاند در ۱۹۵۷، جمهوری فدرال از ده ایالت تشکیل میشد: بادن وورتمبرگ، بایرن، زارلاند، راینلاند-فالتس، هسن، نوردراین-وستفالن، نیدرزاکسن، برمن، هامبورگ و شلسویگ-هولشتاین.[۵][۹]
برلین غربی وضعیتی متفاوت داشت. سه بخش غربی برلین تحت اقتدار نهایی ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه باقی ماندند و از نظر حقوق بینالملل جزو قلمرو جمهوری فدرال محسوب نمیشدند. با این حال پیوندهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن با جمهوری فدرال بسیار نزدیک بود. نمایندگان برلین در نهادهای فدرال حضور داشتند، اما محدودیتهایی دربارهٔ حق رأی آنان وجود داشت و قوانین فدرال نیز با ترتیبات ویژه در برلین اعمال میشد. توافق چهارجانبهٔ ۱۹۷۱ نیز وضعیت ویژهٔ شهر را حفظ کرد.[۱۰]
جمعیت جمهوری فدرال پس از جنگ به دلیل ورود پناهندگان، راندهشدگان و مهاجران کاری رشد قابل توجهی داشت. ادارهٔ آمار فدرال برای قلمرو قدیم جمهوری فدرال در ۱۹۹۰ جمعیتی در حدود ۶۳٫۷ میلیون نفر ثبت کرده است.[۱۱] منطقهٔ راین و رور بزرگترین تمرکز صنعتی و شهری کشور را دربر میگرفت، اما رشد اقتصادی پس از جنگ به تغییر چهرهٔ مناطقی چون بایرن و بادن وورتمبرگ نیز کمک کرد و مراکز صنعتی و فناوری تازهای در جنوب کشور شکل گرفتند.[۲]
جامعه، مهاجرت و زندگی روزمره
[ویرایش | اشتراکگذاری]
یکی از بزرگترین تحولات اجتماعی آلمان غربی انتقال از جامعهٔ گرفتار کمبودهای پس از جنگ به جامعهای شهری و مصرفی بود. میلیونها آواره و راندهشده که پس از ۱۹۴۵ به مناطق غربی رسیده بودند در بازار کار و شهرهای جمهوری جدید جذب شدند. با رشد تولید صنعتی و رسیدن اقتصاد به اشتغال کامل، کمبود نیروی کار به مسئلهای جدی تبدیل شد. دولت از دههٔ ۱۹۵۰ با کشورهای مختلف برای استخدام نیروی کار قرارداد بست. مهاجرانی از ایتالیا، اسپانیا، یونان، ترکیه، پرتغال و یوگسلاوی وارد کشور شدند و بسیاری در صنایع سنگین، خودروسازی، ساخت و ساز و مشاغلی فعالیت کردند که نیروی داخلی کافی برای آنها وجود نداشت.[۲]
در آغاز، سیاست رسمی بر این تصور استوار بود که این «کارگران مهمان» پس از چند سال به کشورهای مبدأ بازخواهند گشت. واقعیت اقتصادی و اجتماعی به تدریج خلاف آن را نشان داد. بسیاری از صنایع به نیروی آنان وابسته شدند، مدت اقامت افزایش یافت و پیوستن اعضای خانوادهها جامعهای پایدارتر از مهاجران به وجود آورد. با وجود این، دولت برای مدت طولانی بر این موضع تأکید میکرد که جمهوری فدرال «کشور مهاجرپذیر» نیست. این فاصله میان واقعیت جمعیتی و زبان رسمی بعدها به یکی از مسائل پایدار سیاست اجتماعی آلمان تبدیل شد.[۲]
تحول نقش زنان نیز تدریجی و ناموزون بود. قانون پایه بر برابری زن و مرد تأکید داشت، اما الگوی خانوادهای که مرد نانآور اصلی و زن مسئول خانه و فرزندان بود برای چند دهه نفوذ زیادی در سیاست اجتماعی و زندگی روزمره داشت. افزایش تحصیلات، گسترش اشتغال زنان، جنبش زنان و تغییر قوانین خانواده از دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ این الگو را به چالش کشید. در کنار آن، گسترش دانشگاهها، رشد فرهنگ جوانان و اعتراضات دانشجویی نسل تازهای را وارد فضای عمومی کرد که اقتدار سنتی، سیاست جنگ سرد و شیوهٔ مواجههٔ نسل والدین با دورهٔ نازی را زیر سؤال میبرد.[۱۲]
فرهنگ، رسانه و سرگرمی
[ویرایش | اشتراکگذاری]رادیو و تلویزیون در شکلگیری فرهنگ عمومی جمهوری فدرال نقشی اساسی داشتند. متفقین غربی پس از جنگ ساختاری غیرمتمرکز برای رادیو ایجاد کردند تا رسانهٔ ملی دوباره تحت کنترل مستقیم دولت مرکزی قرار نگیرد. شش سازمان پخش ایالتی در ژوئن ۱۹۵۰ اتحادیهٔ ARD را تشکیل دادند و از ۱۹۵۴ برنامهٔ تلویزیونی مشترکی را پخش کردند. تلاش دولت آدناور برای ایجاد یک شبکهٔ تلویزیونی تحت کنترل بیشتر دولت فدرال در ۱۹۶۱ با حکم دادگاه قانون اساسی متوقف شد. ایالتها سپس شبکهٔ دوم عمومی را ایجاد کردند و ZDF پخش خود را در ۱ آوریل ۱۹۶۳ آغاز کرد.[۱۳][۱۴]
تلویزیون به سرعت از کالایی نسبتاً کمیاب به یکی از عناصر اصلی زندگی خانوادگی تبدیل شد. اخبار، مسابقات ورزشی، برنامههای سرگرمی و مجموعههای تلویزیونی تجربههای مشترکی برای میلیونها بیننده ایجاد میکردند. از دههٔ ۱۹۶۰ فرهنگ جوانان نیز بیش از پیش تحت تأثیر موسیقی بریتانیایی و آمریکایی، مد، سینما و شیوههای تازهٔ مصرف قرار گرفت. برنامههایی مانند «بیت کلوب» این تحول را به تلویزیون آوردند. سفر خارجی، موسیقی پاپ، اتومبیل، باشگاههای شبانه و فرهنگ تجاری جوانان بخشی از فاصلهٔ روزافزون زندگی روزمرهٔ نسل پس از جنگ با فضای اجتماعی دهههای پیشین بود.[۲]
سینما نیز از این دگرگونی جدا نبود. در ۱۹۶۲ گروهی از فیلمسازان جوان در مانیفست اوبرهاوزن خواهان گسست از سینمای تجاری مسلط پس از جنگ شدند. در سالهای بعد فیلمسازانی چون الکساندر کلوگه، ورنر هرتسوک، راینر ورنر فاسبیندر و ویم وندرس به چهرههای برجستهٔ آنچه «سینمای نوین آلمان» نام گرفت تبدیل شدند. آثار آنان به مسائل نسل پس از جنگ، اقتدار، سرمایهداری، حافظهٔ تاریخی و تغییرات اجتماعی پرداختند و توجه بینالمللی تازهای برای سینمای آلمان به همراه آوردند.[۱۵]
در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ رسانهها همچنین به یکی از میدانهای اصلی مواجهه با گذشتهٔ نازی تبدیل شدند. پخش مجموعهٔ آمریکایی «هولوکاست» از تلویزیون آلمان غربی در ۱۹۷۹ میلیونها بیننده را با سرگذشت یک خانوادهٔ یهودی در دورهٔ نازی روبهرو کرد و بحث عمومی گستردهای دربارهٔ هولوکاست و مسئولیت تاریخی آلمان برانگیخت. چنین رویدادهایی در کنار محاکمات جنایتکاران جنگی، پژوهش تاریخی و فعالیت نسل جوان به انتقال حافظهٔ نازیسم از سکوت خانوادگی و سیاسی سالهای نخست به یکی از موضوعات اصلی فرهنگ عمومی جمهوری فدرال کمک کردند.[۲]
اعتراضات، مناقشات اجتماعی و خشونت سیاسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]دههٔ ۱۹۶۰ دورهٔ افزایش اعتماد به نفس جامعه و همزمان گسترش انتقاد از ساختارهای موجود بود. ماجرای اشپیگل در ۱۹۶۲، بحث دربارهٔ قوانین وضعیت اضطراری، گسترش دانشگاهها و ائتلاف بزرگ ۱۹۶۶ فضایی ایجاد کرد که در آن جنبش دانشجویی و نیروهای موسوم به «اپوزیسیون خارج از پارلمان» اهمیت بیشتری یافتند. اعتراضات ۱۹۶۷ و ۱۹۶۸ فقط علیه سیاست دولت نبودند. بسیاری از دانشجویان روابط اقتدارگرایانه در دانشگاه و خانواده، جنگ ویتنام، تداوم حضور برخی اعضای نسل نازی در نهادهای جمهوری فدرال و محافظهکاری فرهنگی جامعه را به چالش کشیدند.[۲]
این جنبشها پیامدهای بلندمدتی بر فرهنگ سیاسی داشتند، اما همهٔ نیروهای اعتراضی مسیر یکسانی نپیمودند. بخش بزرگی وارد فعالیت حزبی، دانشگاهی، جنبش زنان، محیط زیست و رسانه شد. گروه کوچکی به خشونت سیاسی روی آورد. فراکسیون ارتش سرخ در دههٔ ۱۹۷۰ مجموعهای از بمبگذاریها، آدمرباییها و قتلها را انجام داد که اوج آن در «پاییز آلمان» در ۱۹۷۷ بود. واکنش دولت، گسترش اقدامات امنیتی و بحث دربارهٔ حدود آزادی مدنی از مناقشات مهم آن دوره بودند.[۲]
در دههٔ ۱۹۸۰ جنبش صلح در اعتراض به استقرار موشکهای جدید ناتو، جنبش ضد انرژی هستهای و سازمانهای محیط زیستی بخش مهمی از فضای سیاسی را شکل دادند. تأسیس و رشد حزب سبزها این تغییر را به سطح پارلمان منتقل کرد. این تحولات نشان میدادند که نظام حزبی جمهوری فدرال که برای دههها عمدتاً حول دموکرات مسیحیها، سوسیال دموکراتها و حزب دموکرات آزاد سازمان یافته بود، در حال پذیرش شکافهای سیاسی و اجتماعی تازهای است.[۲]
ورزش
[ویرایش | اشتراکگذاری]
فوتبال برجستهترین ورزش تماشاگرپسند آلمان غربی بود و موفقیت تیم ملی اغلب معنایی فراتر از ورزش پیدا میکرد. تیم جمهوری فدرال در جام جهانی فوتبال ۱۹۵۴ با پیروزی ۳ بر ۲ برابر مجارستان برای نخستین بار قهرمان جهان شد. این مسابقه که به «معجزهٔ برن» شهرت یافت در حافظهٔ عمومی آلمان پس از جنگ جایگاهی ویژه پیدا کرد. اتحادیهٔ فوتبال آلمان در ۱۹۶۲ ایجاد لیگ سراسری حرفهای را تصویب کرد و نخستین فصل بوندسلیگا در اوت ۱۹۶۳ آغاز شد. تیم ملی در ۱۹۷۲ قهرمان اروپا شد و دو سال بعد، هنگامی که جمهوری فدرال میزبان جام جهانی فوتبال ۱۹۷۴ بود، با شکست هلند در فینال مونیخ دومین عنوان جهانی خود را به دست آورد.[۱۶]
تاریخ ورزش آلمان غربی بازتاب برخی تغییرات اجتماعی نیز بود. اتحادیهٔ فوتبال آلمان در ۱۹۵۵ فوتبال زنان را در مجموعههای وابسته به خود ممنوع کرده بود، اما در اکتبر ۱۹۷۰ این ممنوعیت را کنار گذاشت و فوتبال زنان را رسماً به ساختار خود پذیرفت.[۱۶] در آخرین سال پیش از وحدت، تیم ملی آلمان غربی در ۸ ژوئیهٔ ۱۹۹۰ با شکست آرژانتین در رم برای سومین بار قهرمان جام جهانی شد.[۱۷]

بازیهای المپیک تابستانی ۱۹۷۲ در مونیخ از بزرگترین رویدادهای بینالمللی برگزارشده در جمهوری فدرال بود. برگزارکنندگان میکوشیدند تصویری باز، جوان و دموکراتیک از آلمان عرضه کنند که آشکارا با نمایش اقتدارگرایانهٔ المپیک برلین ۱۹۳۶ تفاوت داشته باشد. این هدف با حملهٔ ۵ سپتامبر به اقامتگاه تیم اسرائیل به شدت آسیب دید. اعضای گروه فلسطینی سپتامبر سیاه دو عضو تیم اسرائیل را در دهکدهٔ المپیک کشتند و نه نفر دیگر را گروگان گرفتند. همهٔ گروگانها، پنج مهاجم و یک مأمور پلیس در جریان تلاش ناموفق برای نجات آنان در فرودگاه فورستنفلدبروک کشته شدند. ناکامی امنیتی و نحوهٔ مدیریت بحران بحثهای گستردهای به دنبال داشت و دولت اندکی بعد واحد ضدتروریستی ویژهای ایجاد کرد.[۱۸]
راه به سوی وحدت
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در بخش بزرگی از دههٔ ۱۹۸۰ تقسیم آلمان همچنان واقعیتی نسبتاً پایدار به نظر میرسید. دولت کوهل ضمن حفظ هدف رسمی وحدت، روابط ایجادشده با آلمان شرقی را ادامه داد. تغییر سیاست اتحاد جماهیر شوروی در دورهٔ میخائیل گورباچف، بحران اقتصادی و سیاسی جمهوری دموکراتیک آلمان و گسترش اعتراضات مردمی در ۱۹۸۹ این وضعیت را در مدت کوتاهی دگرگون کرد. مهاجرت گستردهٔ شهروندان آلمان شرقی از مسیر کشورهای اروپای شرقی و تظاهرات هفتگی در شهرهایی چون لایپزیگ فشار بر حکومت را افزایش داد. در ۹ نوامبر ۱۹۸۹ محدودیتهای عبور از مرز برلین عملاً فروپاشید و دیوار برلین کارکرد سیاسی خود را از دست داد.[۲]
نخستین انتخابات آزاد مجلس آلمان شرقی در ۱۸ مارس ۱۹۹۰ با پیروزی نیروهایی همراه شد که خواهان وحدت سریع بودند. مذاکرات میان دو دولت آلمانی به اتحاد پولی، اقتصادی و اجتماعی و سپس پیمان وحدت انجامید. مجلس آلمان شرقی در نشست شب ۲۲ و ۲۳ اوت با ۲۹۴ رأی موافق در برابر ۶۲ رأی مخالف و هفت رأی ممتنع تصمیم گرفت که جمهوری دموکراتیک آلمان از ۳ اکتبر به حوزهٔ اجرای قانون پایهٔ جمهوری فدرال بپیوندد.[۳]
در سطح بینالمللی نیز توافق قدرتهای پیروز جنگ جهانی دوم ضروری بود. پیمان موسوم به پیمان دو به علاوه چهار میان دو دولت آلمانی و ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروی، بریتانیا و فرانسه در ۱۲ سپتامبر ۱۹۹۰ امضا شد و مسائل مربوط به مرزها، حاکمیت و وضعیت امنیتی آلمان متحد را حل کرد. در ۳ اکتبر، پنج ایالت بازتشکیلشده در قلمرو آلمان شرقی به همراه بخش شرقی برلین وارد نظام فدرال شدند و تقسیم دولتی آلمان پایان یافت.[۱۹]
این فرایند از نظر حقوقی با انحلال جمهوری فدرال و ایجاد یک دولت کاملاً تازه تفاوت داشت. تعهدات بینالمللی و عضویت جمهوری فدرال در سازمانهایی مانند سازمان ملل ادامه پیدا کرد و قانون پایه نیز پس از گسترش قلمرو آن به قانون اساسی سراسر آلمان تبدیل شد. ریشارد فون وایتسکر تا ۱۹۹۴ رئیسجمهور و هلموت کوهل تا ۱۹۹۸ صدراعظم باقی ماندند. به همین دلیل سال ۱۹۹۰ پایان دورهای است که در زبان تاریخی «آلمان غربی» نامیده میشود، نه پایان موجودیت جمهوری فدرال آلمان.[۴][۳]
میراث
[ویرایش | اشتراکگذاری]جمهوری فدرال میان ۱۹۴۹ و ۱۹۹۰ ساختارهایی را تثبیت کرد که پس از وحدت نیز شالودهٔ نظام سیاسی آلمان باقی ماندند. قانون پایه، نظام فدرال، دادگاه قانون اساسی، بوندستاگ و بوندسرات، اقتصاد بازار اجتماعی و عضویت در نهادهای اروپایی و آتلانتیک نه تنها از وحدت جان سالم به در بردند، بلکه به پنج ایالت شرقی نیز گسترش یافتند. این تداوم نهادی یکی از تفاوتهای اساسی وحدت ۱۹۹۰ با تشکیل دولتهای تازه در دیگر نقاط اروپا در پایان جنگ سرد بود.[۳][۴]
با این حال ارزیابی دورهٔ آلمان غربی فقط به موفقیت اقتصادی و تثبیت دموکراسی محدود نمیشود. پژوهش تاریخی به تداوم برخی نخبگان و نگرشهای دورهٔ نازی در سالهای نخست، روند دشوار مواجهه با هولوکاست، نابرابریهای جنسیتی، وضعیت حقوقی و اجتماعی مهاجران و مناقشات مربوط به امنیت و آزادیهای مدنی نیز توجه کرده است. در عین حال تحول چند دههای جامعه از کشوری ویران و تحت اشغال به یک دموکراسی ثروتمند، مهاجرپذیر و عمیقاً در اروپای غربی ادغامشده یکی از دگرگونیهای مهم تاریخ آلمان پس از ۱۹۴۵ به شمار میآید.[۲۰][۲۱]
میراث «جمهوری بن» پس از انتقال دولت و پارلمان به برلین نیز در فرهنگ سیاسی آلمان باقی ماند. تجربهٔ دموکراسی پارلمانی، مصالحهٔ حزبی، فدرالیسم و پیوند با اروپا برای بسیاری از پژوهشگران بخشی اساسی از توضیح ثبات جمهوری فدرال است. در مقابل، تفاوتهای اقتصادی، جمعیتی و تجربی میان ایالتهای غربی و شرقی پس از ۱۹۹۰ نشان داد که وحدت حقوقی و نهادی به معنای محو فوری پیامدهای بیش از چهار دهه تقسیم نبود.[۲]
جستارهای وابسته
[ویرایش | اشتراکگذاری]پانویس
[ویرایش | اشتراکگذاری]- 1 2 3 "Bonn-upon-Spree: a photo exhibition documenting the early years of the German Bundestag". German Bundestag (in English). Retrieved 28 اوت 2026.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 "Bundesrepublik Deutschland: Geschichte und Perspektiven". Bundeszentrale für politische Bildung (in German). Retrieved 28 اوت 2026.
- 1 2 3 4 "The freely elected People's Chamber". German Bundestag (in English). Retrieved 28 اوت 2026.
- 1 2 3 "Historical Information: Germany". United Nations Treaty Collection (in English). Retrieved 28 اوت 2026.
- 1 2 "1949: Staatsgründung, Justiz und Verwaltung". Bundeszentrale für politische Bildung (in German). Retrieved 28 اوت 2026.
- 1 2 "Germany and NATO". NATO (in English). Retrieved 28 اوت 2026.
- 1 2 "Politische Entscheidungen und Einstellungen". Bundeszentrale für politische Bildung (in German). Retrieved 28 اوت 2026.
- ↑ "EU enlargement". European Union (in English). Retrieved 28 اوت 2026.
- ↑ "Neue Länder nur durch Volksentscheid". German Bundestag (in German). Retrieved 28 اوت 2026.
- ↑ "Historical Information: Germany and West Berlin". United Nations Treaty Collection (in English). Retrieved 28 اوت 2026.
- ↑ "Population by territory and average age". German Federal Statistical Office (in English). Retrieved 28 اوت 2026.
- ↑ Schissler, Hanna (2001). The Miracle Years: A Cultural History of West Germany, 1949–1968 (in English). Princeton University Press. doi:10.2307/j.ctv17db3kx.
- ↑ "75 Jahre Öffentlich-rechtlicher Rundfunk: Von der Gründung der ARD bis heute". Bundeszentrale für politische Bildung (in German). Retrieved 28 اوت 2026.
- ↑ "60 Jahre ZDF". ZDF (in German). Retrieved 28 اوت 2026.
- ↑ "New German Cinema". Goethe-Institut (in English). Retrieved 28 اوت 2026.
- 1 2 "Historie: Chronik zu 125 Jahren DFB". Deutscher Fußball-Bund (in German). Retrieved 28 اوت 2026.
- ↑ "World Cup winners: 1990 FIFA World Cup Italy". FIFA (in English). Retrieved 28 اوت 2026.
- ↑ "Münchner Olympia-Attentat von 1972". Bundeszentrale für politische Bildung (in German). Retrieved 28 اوت 2026.
- ↑ "Treaty on the Final Settlement with Respect to Germany". Federal Foreign Office (in English). Retrieved 28 اوت 2026.
- ↑ Jarausch, Konrad H. (2006). After Hitler: Recivilizing Germans, 1945–1995 (in English). Oxford University Press. doi:10.1093/acprof:oso/9780195127799.001.0001. ISBN 9780195127799.
- ↑ Fulbrook, Mary (2014). A History of Germany 1918–2014: The Divided Nation (in English) (4 ed.). Wiley Blackwell. ISBN 9781118776124.
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Fulbrook, Mary (2014). A History of Germany 1918–2014: The Divided Nation (in English) (4 ed.). Wiley Blackwell. ISBN 9781118776124.
- Jarausch, Konrad H. (2006). After Hitler: Recivilizing Germans, 1945–1995 (in English). Oxford University Press. doi:10.1093/acprof:oso/9780195127799.001.0001. ISBN 9780195127799.
- Schissler, Hanna (2001). The Miracle Years: A Cultural History of West Germany, 1949–1968 (in English). Princeton University Press. doi:10.2307/j.ctv17db3kx.
پیوند به بیرون
[ویرایش | اشتراکگذاری]- «Bonn upon Spree» در وبگاه بوندستاگ آلمان
- «جمهوری فدرال آلمان، تاریخ و چشماندازها» در مرکز فدرال آموزش سیاسی آلمان